کلام خدا در کلام اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

بنابر آیات و روایات خداوند با برخی پیامبران(ع) سخن گفته است[۱]. در برخی آیات و روایات نیز آمده است که خداوند در قیامت با برخی انسان‌ها سخن نمی‌گوید و بدانان نمی‌نگرد[۲]. همه مسلمانان متفق‌اند که خداوند متکلم است و سخن می‌گوید؛ اما سخن گفتن خداوند همچون سخن گفتن انسان نیست.

انسان به مدد اعضای بدن خویش و اصوات و حروف سخن می‌گوید. این گونه تکلم، ویژه انسان است و خداوند از آن منزه است؛ زیرا لازمه آن، جسمانی بودن است و خداوند جسم نیست. تفسیر حقیقت کلام الهی و مسائل پیرامون آن، در برهه‌ای از تاریخ اسلام جامعه مسلمانان را دچار بحران ساخت و حتی خون‌هایی نیز پای آن ریخته شد[۳]. مهم‌ترین نظریه‌ها در این باره عبارت‌اند از:

  1. کلام خداوند حروف و اصواتی هستند که بر ذات خداوند استوارند و همانند ذات، قدیم‌اند. این نظریه را جمعی از حنبلیان مطرح ساخته‌اند. آنان در این نظر خویش چنان راه افراط پیش گرفته‌اند که معتقدند حتی جلد قرآن نیز قدیم است[۴].
  2. کلام خداوند همان حروف و اصوات است؛ اما حادث است نه قدیم؛ بدین معنا که این امور، حادث و قائم به ذات الهی‌اند.
  3. معتزلیان قائل‌اند کلام خدا هم حروف و اصوات است و هم حادث؛ اما بر ذات الهی قائم نیست، بلکه از آفریده‌های او است که در جبرئیل(ع) و پیامبران(ع) پدید می‌آید.
  4. کلام خداوند، اصوات و حروف نیست؛ بلکه مفاهیمی است که بر ذات خدا استوار است و قدیم و ازلی است. این نظریه را اشاعره مطرح ساخته‌اند که قرآن را قدیم می‌دانند و معتقدند هر کس قرآن را حادث بشمارد، کافر است و قتلش واجب[۵].
  5. کلام خداوند بدین معناست که اصوات را می‌آفریند و به گوش پیامبرانش می‌رساند. از قرآن نیز برمی‌آید که در ماجرای سخن گفتن خدا با حضرت موسی(ع) اصوات را در درخت آفرید و از این گذر با این پیامبر سخن گفت[۶]. این نظریه از آنِ متکلمان امامیه است. آنان معتقدند که سخن گفتنِ معمولِ انسان‌ها نیازمند جسم و عوارض جسمانی است که خداوند از آن منزه است. امامیه درباره قرآن بر این باورند که آیات قرآنی همان الفاظ و حروف است که گاه در قالب سخن و گاه در شکل نوشته ظهور می‌یابد و بدین‌سان، کلام الله، حادث است نه قدیم. امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید: "کلام الهی، حادث است نه ازلی؛ زیرا خداوند از ازل بوده است و متکلم نبوده است و سپس کلام را آفریده است"[۷].

برخی متکلمان امامیه بر کلام الهی چنین استدلال آورده‌اند: خداوند، متکلم است و بر ایجاد کلام، توانایی دارد و دلیل آن، دو است:

  1. خداوند بر هر چیز قادر است. پس بر ایجاد کلام نیز توانایی دارد.
  2. همه پیامبران بر تکلم خداوند متفق‌اند و از سوی او کتاب آورده‌اند و همچنین عقلای بنی آدم نیز بر کلام الهی اتفاق دارند[۸].[۹]

دیدگاه‌ها درباره کلام الهی

در اینکه حقیقت کلام الهی چیست، نظرات مختلفی ابراز شده است که در ادامه به آنها اشاره می‌‌شود:

  1. کلام الهی همان اصوات و حروفی است که حادث بوده و قائم به ذات خدا نیست، بلکه فعل و مخلوق خداوند است؛ یعنی خداوند به قدرت خود، کلام را ـ که همان حروف و اصوات است ـ در اجسام ایجاد می‌کند؛ بنابراین خداوند به اعتبار اینکه در غیر خود کلام را ایجاد می‌کند، «متکلم» است. این نظریه شیعه و معتزله است[۱۰].
  2. کلام خدا صفتی ازلی و قدیم و قائم به ذات الهی است و حروف و اصوات بر آن دلالت می‌کنند. به این حروف و اصوات «کلام لفظی» و به آن صفت قدیم «کلام نفسی» گفته می‌‌شود. این دیدگاه اشاعره است[۱۱].
  3. کلام خدا همان اصوات و حروف است که در ازل ثابت بوده و قائم به ذات پروردگار است و حتی آنچه که قاریان قرآن تلاوت می‌کنند و ما می‌شنویم نیز قدیم و ازلی است؛ بالاتر اینکه حتی بعضی از آنها گفته‌اند، جلد قرآن نیز قدیم است؛ این نظریه به حنابله و حشویه منسوب است[۱۲].[۱۳]

بررسی دیدگاه‌ها

شکی نیست که حروف و اصوات، مادی و محکوم به زمان و مکان است بنابراین، قدیم دانستن آن و قائم دانستن کلام به ذات الهی غیرمعقول است؛ پس نظریه «حنابله» و «حشویه» باطل است.

نظریه اشاعره را نیز نمی‌توان پذیرفت؛ چراکه «کلام نفسی» یا عبارت از تخیل الفاظ است که به آن حدیث نفس گفته می‌شود و این درباره خداوند صحیح و روا نیست و یا علم به مدلولات و معانی الفاظ و عبارات است که این همان صفت «علم» است، حال آن‌که اشاعره می‌خواهند بگویند، «کلام خدا» صفتی غیر از صفت «علم الهی» است[۱۴].

دیدگاه مختار: با توجه به مطالب گفته شده آنچه که درباره کلام الهی معقول به نظر می‌‌رسد، همان دیدگاه شیعه و معتزله است. البته برخی از اندیشمندان معاصر گفته‌اند، حقیقت کلام الهی، منحصر در ایجاد حروف و اصوات در اجسام نیست؛ چراکه این قسم از کلام در جایی معنا دارد که خداوند شخصی یا امتی را خطاب قرار دهد؛ مانند سخن گفن خداوند با پیامبران. اما اگر مخاطب خاصی برای کلام خداوند نباشد باید کلام خداوند را عبارت از فعل الهی که از جمال او خبر می‌‌دهد و نمایشگر کمال اوست، دانست (کلام فعلی)، شاهد این سخن آن است که خداوند در چندین جای قرآن فعل خود را کلام خود می‌داند[۱۵]. این سخن در حقیقت، اشاره به نظریه حکمای اسلامی دارد که می‌گویند: حقیقت کلام به واسطه آنچه بر معنای نهان و ناآشنا دلالت می‌کند، قوام می‌یابد. اما بقیه خصوصیات، مانند اینکه متکلم دستگاه تنفس داشته باشد و با نفس کشیدن صدایی در حنجره خود پدید آورد و آن صدا را در فضای دهان و به وسیله زبان شکل دهد و با ترکیب چند صدا کلمه‌ای بسازد و اینکه شنونده دستگاه شنوایی داشته باشد که صدا را در شرایطی معین بشنود و...؛ همه این خصوصیات مربوط به مصداق و مورد متکلم بشری است.

بر این اساس می‌‌توان گفت: موجودات خارجی که هر یک معلول علتی است و با هستی خود، هستی علت خود را نشان می‌دهد، همه کلام خدا هستند و اصولاً سراپای عالم امکان، کلام خداوند است و خداوند با این کلمات کمالات اسما و صفات خود را که نهفته در ذات اوست، ظاهر می‌‌سازد[۱۶].[۱۷]

حقیقت کلام الهی در قرآن و روایات

نظر مکتب امامیه، در حقیقت برگرفته از دو منبع قرآن و روایت است. در قرآن کریم از چهار نوع کلام الهی سخن به میان آمده است:

  1. کلام لفظی: این کلام، با خلق حروف و اصوات صورت می‌‌گیرد، مثل سخن گفتن خدا با موسی: ﴿ فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي مِن شَاطِئِ الْوَادِي الأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ[۱۸] علامه مجلسی همین نظریه را قبول دارد[۱۹]؛
  2. کلام ایجایی: این کلام، با القای معنی بدون واسطه یا با واسطه ایجاد می‌‌شود: ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ[۲۰]، ﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ[۲۱]؛
  3. کلام فعلی: این کلام، همان حقیقت وجود اشیاء است. قرآن از حضرت عیسی و القای آن به ﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَا تَقُولُوا ثَلَاثَةٌ انْتَهُوا خَيْرًا لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا[۲۲] و بلکه از تمام مخلوقات و نعمت‌ها به عنوان "کلمة الله" یاد کرده است: ﴿وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ[۲۳].
  4. کلام قضایی: این کلام، همان قضا و حکم الهی است[۲۴].

همچنین از نظر مکتب اهل بیت(ع)، ما سوی الله مخلوق است. امام رضا(ع) در نامه‌ای به شیعیان بغداد فرمودند:" خالق فقط خدا و غیر او مخلوق است و قرآن کلام خداست و اسمی غیر از این بر آن نگذارید که از گمراهان خواهید بود"[۲۵] همچنین امام صادق(ع) در جواب این نکته ابابصیر پاسخ داد: « الْكَلَامُ مُحْدَثٌ، كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَيْسَ‏ بِمُتَكَلِّمٍ‏، ثُمَ‏ أَحْدَثَ‏ الْكَلَامَ»[۲۶].[۲۷]

منابع

پانویس

  1. ﴿ رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا؛ سوره نساء، آیه ۱۶۵؛ ﴿وَلَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّواْ قَالُواْ لَئِن لَّمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ سوره اعراف، آیه ۱۴۹.
  2. ﴿وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ؛ سوره آل عمران، آیه ۷۸؛ بحارالانوار، ۴/ ۶۸؛ اصول کافی‌، ۱/ ۱۰۷؛ الملل و النحل‌، ۱/ ۱۰۶.
  3. الفوائد البهیة فی شرح عقائد الامامیة، ۲۲۳؛ پیام قرآن‌، ۴/ ۳۷۸.
  4. الملل و النحل‌، ۱/ ۱۰۶؛ پیام قرآن‌، ۴/ ۳۷۸.
  5. الملل و النحل‌، ۹۵ و ۹۶؛ پیام قرآن‌، ۴/ ۳۷۹.
  6. ﴿وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى؛ سوره طه، آیه ۱۵- ۹.
  7. اصول کافی‌، ۱/ ۱۰۷؛ بحارالانوار، ۴/ ۶۸.
  8. انیس الموحدین‌، ۶۲.
  9. فرهنگ شیعه، ص۳۸۶ ـ ۳۸۷؛ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۷۰-۱۷۱.
  10. مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق لنهج الحق، ج۲، ص۲۲۴.
  11. تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، ج۴، ص۱۴۴.
  12. تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، ج۴، ص۱۴۴.
  13. مقاله «چیستی کلام الهی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۷۶.
  14. لاهیجی، عبدالرزاق، گزیده گوهر مراد.
  15. سبحانی، جعفر، الالهیات، ج۱، ص۱۹۳.
  16. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۲۵-۳۲۷.
  17. مقاله «چیستی کلام الهی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۷۷.
  18. «چون به آن (آتش) رسید از کناره راست آن درّه در آن پاره زمین خجسته، از آن درخت بانگ برآمد که: ای موسی! منم، خداوند پروردگار جهانیان» سوره قصص، آیه ۳۰.
  19. بنگرید به: مجلسی، بحارالأنوار، ج۴، ص۱۵۰.
  20. «که روح الامین آن را فرود آورده است بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی» سوره شعراء، آیه ۱۹۳- ۱۹۴.
  21. «و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است» سوره شوری، آیه ۵۱.
  22. «ای اهل کتاب! در دینتان غلوّ نورزید و درباره خداوند جز راستی سخنی بر زبان نیاورید؛ جز این نیست که مسیح عیسی پسر مریم، پیامبر خداوند و «کلمه اوست» که آن را به (دامان) مریم افکند و روحی از اوست پس به خداوند و پیامبرانش ایمان آورید و سخن از (خدای) سه‌گانه سر مکنید، باز ایستید که برایتان بهتر است، بی‌گمان خداوند خدایی یگانه است، پاکاکه اوست از اینکه او را فرزندی باشد، آنچه در آسمان‌ها و زمین است او راست و خداوند (شما را) کارساز، بس» سوره نساء، آیه ۱۷۱.
  23. «و اگر همه درختان روی زمین قلم می‌گردید و دریا را هفت دریای دیگر یاری می‌رساند (و همه مرکّب می‌شد) نوشتن کلمات خداوند پایان نمی‌پذیرفت؛ به راستی خداوند پیروزمند فرزانه‌ای است» سوره لقمان، آیه ۲۷.
  24. این قسم به همان کلام فعلی باز می‌گردد؛ چراکه قضا از افعال خداوند است.
  25. صدوق، التوحید، باب ۳۰، ح۴.
  26. مجلسی، بحار الانوار، ج۴، ص۶۸.
  27. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۷۱-۱۷۲.