انس با قرآن

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

بهره‌گیری از قرآن در سیره نظامی معصومان(ع)

قرآن کریم آخرین کتاب و پیام الهی و کامل‌ترین کتاب هدایت و عالی‌ترین دستور «سیر الی الله» است. بی‌تردید، بهره‌گیری از قرآن در تمام زوایای زندگی رهبران معصوم اسلام(ع)، که اول مخاطبان آن بودند، وجود داشته است و آن بزرگواران همواره از معارف بلند آن بهره‌مند بودند. انس با قرآن، ارزش‌گذاری به اهل قرآن، دعوت به حکمیت قرآن، احتجاج با دشمنان به وسیله قرآن و تبیین و تفسیر معارف قرآن در مراحل مختلف اقدامات نظامی، جلوه‌هایی از بهره‌گیری رهبران معصوم اسلام(ع) از قرآن در امور نظامی است. پیشوایان دینی برای تبیین راه حق و جدایی آن از راه باطل از قرآن بهره می‌بردند. اگر پرسشی از فهم آیه‌ای به میان می‌آمد حتی اگر در شرایط سخت نیز قرار داشتند با دقت به آن پاسخ می‌گفتند. تمسک به قرآن در شداید و مصائب ناگوار، مهم‌ترین عامل تسکین‌دهنده دل‌های نورانی آنان بود. با تلاوت آیاتی از قرآن راه و هدف خود را بیان می‌کردند و بر استقامت خود در راه رسیدن به اهداف الهی می‌افزودند. این اقدامات نه‌تنها اعتقادات و منش الهی آنان را بیان می‌کند، بلکه در هدایت سربازان اسلام و مردم جامعه به معارف بلند وحی الهی و تمسک به آن نیز مؤثر است؛ چراکه هدف از تحمل زحمات و سختی‌های جهاد اعتلای قرآن و معارف بلند وحیانی است.[۱].

ضرورت انس با قرآن[۲]

اگر قرآن تجلی خداوند برای بشر است[۳]، خواندنش سخن گفتن با اوست؛ دیدنش رؤیت آیات الهی است و شنیدن نغمه‌های دلنشینش مخاطب ذات اقدس اله شدن است؛ پس باید با آن انس گرفت، با گوش جان پیامش را شنید، با همه وجود از دریای بی‌کرانش آب حیات نوشید و حقایق جاودانه‌اش را بر صفحه قلب نوشت. این امر ممکن نیست مگر اینکه انسان انس با قرآن را یک ضرورت بداند و نیاز بدان را با همه وجود احساس کند. درک صحیح قرآن و تمسک به آن انسان را به شناخت درست مبدأ و معاد راهنمایی می‌کند؛ نگرش، بینش و گرایش او را از انحراف می‌پیراید، و اوهام و خرافات را از افکارش می‌زداید؛ زیرا قرآن مایه آسایش فکر، آرامش جان[۴] و برنامه‌اش سعادت‌بخش دو جهان است[۵].

انس با قرآن در حقیقت انس با نور، حق، حقیقت، هدایت، حکمت و موجب آسایش روان و سعادت دو جهان است. بدین سبب است که امام سجاد(ع) فرمود: «اگر همه اهل مشرق و مغرب از بین بروند [و تنها بمانم] وحشتی نخواهم داشت؛ چون همراهی با قرآن را دارم»[۶]. انس در لغت به معنای بروز و ظهور است و کسی که در برابر این ظهور قرار گیرد صاحب درک و احساس می‌شود. انیس و مونس، آن است که در مقابل چیزی یا کسی حضور و ظهور مستمر یا زیاد داشته باشد. در کاربرد دیگری واژه انس در مقابل نفرت و وحشت به کار می‌رود[۷]. از این‌رو، کسی که با شخصی و یا چیزی مأنوس باشد، همواره مشتاق همنشینی با اوست؛ نه اینکه از آن گریزان باشد. کسی که با قرآن مأنوس باشد، نه‌تنها هرگز از آن غافل و گریزان نخواهد بود، بلکه در همه امور با آن ملازم است. چنان‌که امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: «خدایا تو با دوستانت از همه انس گیرنده‌تری!... اگر تنهایی و غربت به وحشتشان اندازد، یاد تو و ذکر تو (قرآن) آرامشان می‌کند»[۸]. قرآن نیز انس با خدا و قرآن را مایه زدوده شدن قساوت و افزایش ایمان معرفی کرده و می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا[۹].

قرآن کتاب هدایت بشر و مهم‌ترین عامل موفقیت پیامبر در معرفی آیین اسلام به جهانیان بوده است. در روایت آمده است که رسول خدا(ص) هر شب سی سوره از قرآن تلاوت می‌کرد که هفت سوره از آنها از سوره‌های بزرگ بود[۱۰]. همانطور که از روایات استفاده می‌شود، اهل‌بیت(ع) علاوه بر قرائت قرآن، در آن تدبر نیز می‌کردند و به گونه‌ای می‌خواندند که گویی اینک بر ایشان نازل می‌شود. رجاء بن ضحاک می‌گوید: امام رضا(ع) شب‌ها بسیار قرآن تلاوت می‌کرد و هنگامی که به آیه‌ای می‌رسید که در آن سخنی از بهشت و جهنم به میان آمده بود گریه می‌کرد و از درگاه خدا تقاضای بهشت می‌کرد؛ گریه می‌کرد و می‌گفت: «از آتش دوزخ به خدا پناه می‌برم»[۱۱]. ابن شهرآشوب می‌نویسد: امام رضا(ع) در سه روز، یک بار تمام قرآن را تلاوت می‌کرد و می‌فرمود: «اگر خواسته باشم در کمتر از سه روز نیز قرآن را می‌توانم ختم کنم ولی هیچ آیه‌ای را نخواندم مگر اینکه در معنای آن اندیشیدم و درباره اینکه آن آیه در چه موضوعی نازل شده است فکر کردم»[۱۲]. در سیره نظامی معصومان(ع) نیز همانند دیگر شئون زندگی آنان، بهره‌گیری از قرآن و انس با کلام وحی متداول بوده است. در سیره اهل‌بیت، در میدان نبرد، قرآن برای نیروهای خودی مایه برتری و تقوا و برای هدایت فریب خوردگان و اتمام حجت با آنان بهترین وسیله بود. اینک نکاتی از بهره‌گیری معصومان(ع) از قرآن در سیره نظامی را در ذیل عناوین زیر بیان خواهیم کرد:

ارج نهادن به اهل قرآن

در سیره رهبران معصوم اسلام(ع) یکی از اقدامات فرهنگی و معنوی، ارزش‌گذاری به اهل قرآن است. منظور از اهل قرآن کسانی‌اند که از طرق مختلف اعم از تلاوت، حفظ داشتن قرآن و عمل به دستورات حیات‌بخش قرآن با آن مأنوس‌اند. اینان در سیره معصومان(ع) از جایگاه والایی برخوردارند. در روایتی از رسول خدا(ص) می‌خوانیم که فرمود: «اهل قرآن اهل خدا و برگزیدگان درگاه اویند». اهل‌الله بودن یعنی اینکه کسی آنچنان به بارگاه الهی نزدیک شود که در ردیف مقربان او قرار گیرد. قاری، حافظ، مستمع و عامل به قرآن در حقیقت مخاطب خدا و بهره‌یاب از لطف و عنایت او هستند. رسول خدا(ص) در امور مختلف سیاسی و اجتماعی اهل قرآن را بر دیگران مقدم می‌داشتند و دیگران را نیز به آن سفارش می‌کردند. در پایان جنگ احد، آنگاه که مسلمانان دفن شهدا را آغاز کردند، پیامبر(ص) خطاب به آنان فرمود: هر کدام از شهیدان را که بیشتر قرآن می‌دانستند زودتر به خاک بسپارید. مسلمانان نیز به دستور حضرت عمل کردند و هر کس را که بیشتر قرآن می‌دانست نخست در قبر می‌گذاشتند[۱۳]؛ زیرا این کار تکریم مؤمن است که پس از مرگ، جز در موارد اضطرار زودتر به خاک سپرده شود.

وقتی رسول خدا برای غزوه تبوک حرکت کرد دستور داد هر طایفه‌ای پرچمی داشته باشند و فرمود: «در میان اوس و خزرج هر کس قرآن بیشتری حفظ است پرچمدار باشد». قبل از آنکه زید بن ثابت بیاید پرچم قبیله بنی‌مالک بن نجار را به عمارة بن حزم داده بود و پس از دیدن زید، پرچم را به او داد. عماره عرض کرد: «یا رسول الله! آیا از من ناراحت شده‌ای؟» حضرت فرمود: «نه به خدا قسم! اما او بیشتر از تو قرآن حفظ است و قرآن افراد را مقدم می‌دارد و شما هم حافظ قرآن را مقدم بدارید، اگرچه یک برده سیاه، دماغ‌بریده و زشت باشد»[۱۴]. عفو دو تن از بنی‎‌هاشم، که از دشمنان پیامبر بوده و جرائم سنگینی داشتند، به احترام قرآن، از نکات زیبای اهمیت تمسک به قرآن در سیره رسول خداست. آنان که حضرت را بسیار اذیت و آزار کرده بودند و حضرت با وساطت هیچ کس آنان را نمی‌بخشید، با استمداد از قرآن و قرائت آیاتی از سوره یوسف توانستند نظر حضرت را به خود جلب کنند و مشمول عفو و بخشش حضرت شوند.

بعد از بعثت رسول خدا(ص) به مرور زمان همه بنی‌هاشم به حضرت ایمان آوردند، غیر از چند نفر که از ایمان به حضرت سر برتافتند. پس از ابولهب، دو تن از بنی‌هاشم به نام‌های «ابو سفیان بن حارث بن عبدالمطلب» و «عبدالله بن ابی‌امیه» را می‌توان نام برد که از لجاجت، نه‌تنها به رسول خدا(ص) ایمان نیاوردند، بلکه سد راه هدایت مردم شدند و بسیار آن حضرت را اذیت کردند. ابوسفیان فرزند حارث، پسرعم پیامبر(ص) و برادر رضاعی وی بود. پیش از بعثت با حضرت الفت زیادی داشت، ولی پس از بعثت راه خود را از پیامبر(ص) جدا کرد. عبدالله نیز برادر ام‌السلمه فرزند عاتکه عمه پیامبر(ص) و دختر عبدالمطلب بود.

رواج اسلام در سراسر شبه‌جزیره این دو را مصمم ساخت که مکه را ترک کنند و به مسلمانان بپیوندند. آنان در نیمه راه که پیامبر(ص) برای فتح مکه حرکت کرده بود، با لشکر اسلام روبه‌رو شدند. هرچه اصرار کردند که پیامبر(ص) به آنان اذن ملاقات بدهد حضرت نپذیرفت. حتی ام‌السلمه شفاعت کرد، اما حضرت آن را رد کرد و فرمود: «درست است که ابوسفیان پسرعم من است، ولی مرا بسیار اذیت کرده است و دومی همان کسی است که از من درخواست‌های احمقانه کرد و مانع از ایمان آوردن دیگران نیز می‌شده است». امیرمؤمنان علی(ع) که به روحیات و عواطف پیامبر(ص) آگاه بود، به هر دو نفر فرمود: بروید در برابر پیامبر بایستید و جمله‌ای که برادران یوسف در مقام معذرت و عرض پوزش به او گفتند بر زبان جاری سازید. برادران یوسف در مقام درخواست عفو چنین گفتند: ﴿... تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَإِنْ كُنَّا لَخَاطِئِينَ[۱۵]. یوسف از شنیدن جمله فوق آنان را با این جمله عفو کرد و گفت: ﴿لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ[۱۶].

امیرمؤمنان(ع) افزود: «اگر شما جمله اول را بر زبان جاری سازید، او حتماً شما را با جمله دوم پاسخ خواهد داد؛ زیرا او کسی است که هرگز راضی نمی‌شود کسی از او خوش‌کلام‌تر باشد». آنان همان‌گونه که حضرت گفته بود عمل کردند. پیامبر(ص) نیز مانند یوسف از خطاهای آنان گذشت. هر دو از آن لحظه لباس جهاد بر تن کردند و تا آخر عمر در آیین توحید پایدار ماندند[۱۷]. نقل شده است که رسول خدا(ص) در فتح مکه در وقت ورود به شهر، سوره فتح را تلاوت می‌فرمود[۱۸]. این سوره که دو سال قبل در ماجرای صلح حدیبیه نازل شده بود[۱۹] بیانگر خبری غیبی بود که رسول خدا(ص) در فتح مکه برای نشان دادن تحقق وعده الهی آن را تلاوت فرمود تا بر ایمان اهل ایمان بیفزاید و اهل کفر و شرک نیز درباره آن تأمل کنند و دست از انکار بردارند و بدانند که مکر و حیله آنان در برابر اسلام دیگر تأثیری ندارد[۲۰].

امام حسین(ع) نیز از اهل قرآن در روز عاشورا تکریم می‌کند. آن‌گاه که حنظلة بن اسعد شبامی در برابر حضرت قرار گرفت و خطاب به لشکر دشمن آیاتی از قرآن را خواند که هشدار به نزول عذاب الهی بود: ﴿يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ[۲۱] و گفت: ای قوم! آیا حسین را می‌کشید تا عذاب سخت الهی بر شما فرود آید ﴿وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى[۲۲]. امام(ع) این عمل حنظله را تأیید کرد و خطاب به او فرمود: «رحمت خدا بر تو ای حنظله! آنان چون دعوت حق تو را رد کردند مستحق عذاب شدند»[۲۳].[۲۴].

منابع

پانویس

  1. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۱۶.
  2. برای مطالعه بیشتر درباره موضوع انس با قرآن و مراحل آن ر.ک: محمد فاکر میبدی، مراحل انس با قرآن.
  3. «قَالَ الصَّادِقُ(ع): لَقَدْ تَجَلَّى اللَّهُ لِخَلْقِهِ فِي كَلَامِهِ وَ لَكِنَّهُمْ لَا يُبْصِرُونَ» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۱۰۷).
  4. ﴿أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ «آگاه باشید! با یاد خداوند دل‌ها آرام می‌یابد» سوره رعد، آیه ۲۸.
  5. ﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ «بی‌گمان این قرآن به آیین استوارتر رهنمون می‌گردد» سوره اسراء، آیه ۹.
  6. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۶۰۶. «لَوْ مَاتَ مَنْ بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أَنْ يَكُونَ الْقُرْآنُ مَعِي؛ وَ كَانَ(ع) إِذَا قَرَأَ ﴿مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ يُكَرِّرُهَا حَتَّى كَادَ أَنْ يَمُوتَ».
  7. ر.ک: راغب اصفهانی، مفردات، ماده انس.
  8. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۸.
  9. «مؤمنان، تنها آن کسانند که چون یاد خداوند پیش آید دل‌هاشان بیمناک می‌شود و چون آیات او را بر آنان بخوانند بر ایمانشان می‌افزاید» سوره انفال، آیه ۲.
  10. شیخ طوسی، الامالی، ص۴۰۳، ۴۰۴؛ مجلس ۱۴، ص۵۱؛ محمد محمدی ری‌شهری، اهل‌البیت فی الکتاب والسنة، ص۲۶۷.
  11. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۱۸۲.
  12. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۳۶۰.
  13. محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۱۰.
  14. محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۰۲-۱۰۰۳.
  15. «... سوگند به خداوند که خداوند تو را بر ما برتری داده است و بی‌گمان ما گنهکار بودیم» سوره یوسف، آیه ۹۱.
  16. «(یوسف) گفت: امروز (دیگر) بر شما سرزنشی نیست، خداوند شما را ببخشاید و او مهربان‌ترین مهربانان است» سوره یوسف، آیه ۹۲. از اینکه سرزنش نکردن را مقید به امروز کرده و فرموده «امروز بر شما سرزنش نیست» برای این بوده است که عظمت گذشت و اغماض خود را از انتقام برساند؛ زیرا در چنین موقعیتی که او در اوج قدرت است و برادرانش در کمال ذلت در برابرش ایستاده و به خطاکاری خود اعتراف می‌کنند آنان را مورد عفو قرار می‌دهد (سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۲۳۷). وضعیت رسول خدا(ص) نیز دقیقا همینطور است. در شرایطی رسول خدا(ص) آنان را عفو می‌کند که اسلام گسترش یافته است و تمام مشرکان در برابر شعار توحید او شکست خورده‌اند.
  17. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۶۷۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۲۱۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابة، ج۷، ص۱۵۲.
  18. دیار بکری، تاریخ الخمیس، ج۲، ص۸۴.
  19. سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۶۷، ۶۸.
  20. سید جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۲۲، ص۷۱.
  21. «ای قوم من! من بر شما از (حال و روزی) مانند روز (نابودی) دسته‌ها (ی کفر) بیم دارم» سوره غافر، آیه ۳۰.
  22. «و هر کس دروغ بافد نومید خواهد شد» سوره طه، آیه ۶۱. این سخن مؤمن آل فرعون است که وقتی سخن فرعونیان را درباره تصمیم به قتل موسی شنید به آنان هشدار داد و گفت: ای قوم من! به راستی بر شما از همان عذاب می‌ترسم که بر سر اقوام گذشته (قوم نوح، عاد، ثمود و...) آمد؛ من از روزی می‌ترسم که مانند یک عادت همیشگی بر اقوام گذشته یکی پس از دیگری گذشت، به سبب آنکه کفر ورزیدند و پیامبران خود را تکذیب کردند (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۳۳۰).
  23. محمد بن جریر بن واقد طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۴۳.
  24. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۱۸.