حمنه بنت جحش

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از حمنه دختر جحش)

مقدمه

حمنه دختر جحش از زنان مهاجر و بیعت‌کننده با رسول الله(ص) است. پدرش جحش بن ریاب بن یعمر بن صبرة بن مره از خاندان غنم بن دودان و از دودمان اسد بن خزیمه بود. او هم‌پیمان حرب بن امیه بن عبدشمس بوده است. مادرش امیمه، دختر عبدالمطلب بن هاشم عمه رسول خدا(ص) بود[۱].

حمنه خواهر زینب همسر رسول الله(ص) است. او همسر مصعب بن عمیر بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار ملقب به «مصعب الخیر» بود و برای او دختری به نام زینب به دنیا آورد. این دختر را عبدالله بن عبدالله بن ابی‌امیه بن مغیره به همسری گرفت و برای او دختری به نام قریبه به دنیا آورد[۲].

مصعب بن عمیر از لحاظ جوانی و زیبایی گزیده‌ترین جوان مکه بود، پدر و مادرش او را بسیار دوست می‌داشتند، مادرش بانویی ثروتمند و کارآمد بود. پیامبر اکرم(ص) در خانه ارقم بن ابی‌ارقم مردم را به اسلام می‌خواند. وی به حضور ایشان رسید و مسلمان شد و آن حضرت را تصدیق کرد و از آن خانه بیرون آمد و از بیم مادر خود اسلامش را پوشیده می‌داشت. در عین حال همچنان پوشیده نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و شد داشت تا آن‌که عثمان بن طلحه او را دید که نماز می‌گزارد و به مادر و قوم او خبر داد. او را گرفتند و زندانی کردند و زیر نظر داشتند و او همواره زندانی بود تا آن‌که در هجرت نخستین مسلمانان به حبشه هجرت کرد و سپس همراه مسلمانان برگشت و چون طراوت و ظرافت جسمی خود را از دست داده بود، مادرش از آزار و سرزنش او دست برداشت[۳]. حمنه به همراه همسرش در هر دو هجرت به حبشه شرکت داشت[۴].

پیامبر اکرم(ص) برای آموختن فقه به انصار، مصعب را به مدینه فرستاد و او در خانه سعد بن معاذ منزل کرد و به خانه‌ها و قبایل انصار مراجعه می‌کرد و ایشان را به پذیرش اسلام دعوت می‌کرد و برای آنان قرآن می‌خواند. مردم یکی‌یکی یا دوتا‌دوتا مسلمان می‌شدند، آنچنان که اسلام در تمام خانه‌های انصار آشکار شد. آن‌گاه مصعب برای پیامبر اکرم(ص) نامه نوشت و از آن حضرت اجازه گرفت تا با مسلمانان مدینه نماز جمعه بگزارد، آن حضرت اجازه فرمود. مصعب نخستین کس است که نماز جمعه گزارد.

چون مصعب به مکه برگشت و گزارش وضع انصار و سرعت ایشان در مسلمان شدن را به رسول الله(ص) داد، آن حضرت بسیار خشنود شد. مصعب در شب اول ربیع‌الاول یعنی دوازده شب پیش از ورود رسول خدا(ص) به مدینه، برای بار دوم عازم مدینه شد و از مکه هجرت کرد.

او در غزوات در کنار رسول الله(ص) می‌جنگید و پرچمدار سپاه اسلام بود. در جنگ بدر لوای بزرگ پیامبر اکرم(ص) که همان لوای مهاجران است، بر دوش او بود. در روز جنگ اُحُد نیز پرچم در دست مصعب بود. چون مسلمانان به هزیمت گریختند، مصعب پایداری کرد. ابن قمئه که سوار بر اسب بود، پیش آمد و دست راست و سپس دست چپ مصعب را قطع کرد و مصعب پرچم را با دو ساعد خود به سینه‌اش می‌فشرد. بار سوم ابن قمئه بر او با نیزه حمله کرد و چنان نیزه زد که نیزه‌اش شکست و مصعب بر زمین و پرچم فروافتاد[۵].

پس از اتمام جنگ، رسول الله(ص) بر بالین مصعب که با چهره روی زمین افتاده بود، ایستاد و این آیه را تلاوت فرمود: ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا[۶]. آن حضرت سپس افزود: «روز قیامت رسول خدا گواهی می‌دهد که شما شهیدان در پیشگاه الهی هستید». آن‌گاه روی به مردم کرد و فرمود: «به زیارت اینان و کنار گورهایشان بیایید و بر ایشان سلام دهید. سوگند به کسی که جان من در دست اوست، تا روز قیامت هر کسی به ایشان سلام دهد، پاسخ سلامش را می‌دهند»[۷].

در غزوه اُحُد سه تن از افراد خاندان حمنه دلاورانه جنگیدند و با بدن پاره‌پاره به شهادت رسیدند: همسرش مصعب، برادرش عبدالله و دایی‌اش حمزه سیدالشهداء. برادرش عبدالله بن جحش در اُحُد دلاورانه جنگید و چندان جنگ کرد تا کشته شد. او را به بدترین صورت مُثله کردند. پیامبر اکرم(ص) او و دایی‌اش حمزه را در یک قبر دفن کردند. حمنه چون خبر شکست مسلمانان در اُحُد را شنید، با سرعت خود را به آنجا رساند. او همراه زنان دیگر، برای آب دادن به زخمی‌ها به اُحُد آمده بود و مشغول مداوای مجروحین شد.

پیامبر اکرم(ص) چون او را دیدند، فرمودند: ای حمنه، خوددار باش! گفت: برای چه کسی ای رسول خدا؟ فرمود: دایی‌ات حمزه. حمنه گفت: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ خدایش رحمت کند و بیامرزد، شهادت بر او گوارا و مبارک باد! باز پیامبر اکرم(ص) فرمود: خوددار باش و اجر خودت را به حساب حق تعالی منظور کن! حمنه گفت: برای چه کسی ای رسول خدا؟ فرمود: برادرت عبدالله! حمنه بار دیگر آیه استرجاع را خواند و گفت: خدایش رحمت کند و بیامرزد، بهشت بر او گوارا و مبارک باد! باز پیامبر اکرم(ص) فرمود: خوددار باش! گفت: برای چه کسی ای رسول خدا؟ فرمود: همسرت مصعب بن عمیر، حمنه این بار دست‌هایش را بر سر زد و گفت: وای بر اندوه من! وای بر بیوگی! رسول الله(ص) خطاب به حاضران فرمودند: شوهر برای زن منزلتی دارد که هیچ کس را چنان منزلتی نیست. سپس رسول خدا به حمنه گفتند: چرا چنین گفتی؟ گفت: ای رسول خدا! یتیم شدن فرزندانش را به خاطر آوردم و وحشت مرا فراگرفت. آن حضرت دعا فرمودند که خداوند متعال سرپرستی نیکوکار برای آنها فراهم فرماید[۸].

حمنه بعدها با طلحة بن عبیدالله ازدواج کرد و دو پسر به نام‌های محمد و عمران برای او به دنیا آورد. طلحه نسبت به فرزندان او بسیار مهربان و خوش‌رفتار بود[۹].

حمنه در غزوه خیبر نیز حضور داشت و همچون مردان غنیمت برد. واقدی گوید: پیامبر اکرم(ص) برای حمنه سی شتروار از درآمد خیبر را مقرر داشت[۱۰].

از زمان درگذشت او اطلاعی در دست نیست[۱۱].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱، ۲۵۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۹، ص۲۴۲.
  2. الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۰.
  3. الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۱.
  4. الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۳۵۱.
  5. الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۴؛ اسدالغابه، ج۴، ص۴۰۷.
  6. «از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.
  7. الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۵؛ اسدالغابه، ج۴، ص۴۰۸.
  8. مغازی واقدی، ج۱، ص۲۱۰؛ اعلام النساء، ج۱، ص۲۹۶؛ طبرسی بدون ذکر نام حمنه می‌نویسد: رسول الله(ص) پیش از ابلاغ شهادت هر یک از افراد به این زن از او خواستند که خداوند را سپاس گوید و استرجاع کند. ر.ک: مکارم الاخلاق، ص۴۴۶-۴۴۷.
  9. مغازی واقدی، ج۱، ص۲۱۰؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۳.
  10. مغازی واقدی، ج۱، ص۲۱۰؛ اعلام النساء، ج۱، ص۲۹۶.
  11. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۲۵۶ ـ ۲۵۹.