وقف در فقه اسلامی
مقدمه
«وقف» یعنی حبس ثروت و قراردادن منافع آن برای شخص، اشخاص، عناوین یا جهات. وقف فضیلت بسیار و پاداش فراوانی دارد. به سند صحیح از امام صادق(ع) آمده که میفرماید: «مرد بعد از مرگش اجری پشت سر ندارد؛ مگر به سه خصلت: صدقهای که در زمان حیاتش به راه انداخته است که بعد از مرگش جاری باشد و روش هدایتی که او آن را سنت نموده باشد و بعد از مرگش مورد عمل باشد و فرزند صالحی که برایش دعا کند»[۱].
نهاد حقوقی وقف در قوانین اسلامی نقش مهمی در تبدیل مالکیتهای خصوصی به مالکیتهای جمعی و عمومی دارد و سبب میشود هدفهای اجتماعی بر سودجوییهای شخصی برتری یابد و موجب رشد معنوی افراد و حس جمعگرایی و نوع دوستی شود[۲].
وقف از سنتهای پسندیدهای است که در سیره امامان معصوم(ع) بهویژه امام علی(ع) و نیز بزرگان و علما و عامه مردم رواج داشته است؛ به طوری که بسیاری از مؤسسات علمی، فرهنگی، مذهبی و عامالمنفعه در جهان اسلام به برکت وقف ایجاد شدهاند. انسان میتواند خانه، زمین یا باغ خود را وقف مستمندان، سالخوردگان و معلولان و... کند یا ثروتش را صرف ساختن مدرسه و بیمارستان نماید. در حقیقت گستره عمل وقف بسیار وسیع و هر امر عامالمنفعهای را شامل میشود[۳]. نهاد وقف در تأسیس و تداوم حیات نهادها و مراکز فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی تأثیر فراوانی داشته و توانسته است در دورههای گوناگون تاریخ، منشأ حرکتهای مؤثری باشد. پیوستگی وقف با اسلام و به عبارتی پشتوانههای دینی آن سبب میشود مسلمانان توجه شایانی به آن بکنند. در تاریخ، مدارس علمیه مساجد، تکایا، حسینیهها و حتی کاروانسراها، حمامها و بازارچههای بسیاری دیده میشود که محصول وقف هستند.
موضوع املاک و مستغلات و رقبات موقوفه میتواند از سنگنبشتهای کوچک، درختی مثمر، زمین کشاروزی، باغ میوه، قلمستان و بیشه، قنات، نهر، آبانبار، دکان، حمام، خانه، مسجد، حسینیه، مدرسه، بیمارستان، روستا، کارخانه تا عمارتهای مجموعههای وقفی را تا بنیاد کوی و شهرهای وقفی برای تأمین مقاصد خداپسندانه را در برگیرد. بدین ترتیب وقف سیستم لازمی در تحقق برخی از ضرورتهای دین است[۴]. به طور کلی نقش وقف در زندگی جوامع انسانی آن چنان وسیع و گسترده است که باید از آن به عنوان یک «نظام» نام برد. نظام به این عنوان که وقف تمام ابعاد و جنبههای گوناگون یک جامعه انسانی را شامل میشود و کمتر اموری از جامعه را میتوان یافت که از پوشش نظام وقف خارج باشد[۵].
وقف گرچه از تکالیف شرعی استحبابی است، مسلمانان در دورههای گوناگون اهتمام جدی به انجام آن داشتهاند و از آن در راستای منافع عمومی از جمله ساخت مدرسه، راه، کتابخانه، دانشگاه، حوزه علمیه، مسجد، حسینیه، کاروانسرا و بیمارستان استفاده میکردند و حتی با اختصاص برخی از این اوقاف به عنوان منابع پشتیبانکننده، این اماکن عامالمنفعه را مدیریت میکردند[۶]. هرچند این اعمال به صورت فردی انجام میشد، با توجه به نهادینه شدن وقف در جوامع اسلامی و اهتمام فراگیر به آن در حقیقت وقف به نهادی پایدار در جامعه اسلامی تبدیل شده است که هیچ گاه در این هزار و اندی سال تعطیل نشده است. البته مدیریت این نهاد در دورههای گوناگون متفاوت بود که گاهی تحت مدیریت نهاد حکومت بود، گاه نهاد مرجعیت و زمانی هر دو در آن دخیل بودهاند.
وقف زمینهساز مؤثری در تعدیل ثروت در جامعه و عدالت توزیعی است؛ به طوری که با هدایت صائب و عالمانه آن میتواند عدالت را در سطوح گوناگون جامعه، از جمله آموزش، بهداشت، اشتغال و حمایت از افراد محروم تحقق بخشد. با گذری بر تاریخ اجتماعی جوامع مسلمان میتوان این نقش وقف را بهروشنی مشاهده کرد. بیگمان تحقق عدالت و برخوردار کردن محرومان از مواهب مادی و معنوی، میزان ناامنی جامعه در عرصههای گوناگون را کاهش میدهد[۷].
ضرورت مالکیت واقف، پیش از وقف
نکتهای که در این جا نباید از آن غفلت ورزید این است که غرض از ذکر این مسائل و بیان وقفها و صدقههای اهل بیت(ع) این است که آنان اموالی که وقف میکردند، ملک شخصیشان بود که از طرق گوناگون جزء اموالشان به حساس میآمد و اگر ملک شخصی آنها نبود ود نمیتوانستند وقف کنند؛ چراکه انسان به طور قطع وقتی میتواند تمام یا قسمتی از اموال خود را وقف نماید و در راه خدا برای استفاده یک قشر خاص یا جمیع مسلمانان و... قرار دهد که ملک شخصی او باشد. پیامبر اکرم(ص) در غابه (جایی نزدیک مدینه در راه شام) وقتی کنار چاه همّ رسید، مسلمانان گفتند: ای رسول خدا آیا این چاه را مصادره نمیکنید؟ فرمود: خیر، ولی یک نفر این چاه را بخرد و بهای آن صدقه داده شود. طلحه بن عبیدالله آن را خرید و وقف کرد[۸]. به دیگر سخن، وقف کردن چیزی وابسته به ملکیت خصوصی است که اگر شخصی مالک چیزی نباشد نمیتواند وقف کند. واقف باید مالک باشد تا بتواند به دیگری تملیک کند، همانگونه که در کتب فقهی آمده است[۹]. موقوفه اگر مملوک نباشد؛ یعنی مال دیگری باشد و غاصب بخواهد آن را وقف کند صحیح نیست. از این رو وقف هم مانند دیگر صدقات مشروط است بر این که مال وقف شده به گونهای باشد که انسان بتواند با وقف کردن آن به خدا نزدیک بشود. پس اگر واقف مال حرام را بخواهد وقف نماید، چون آن مال «غصب» و تصرف در آن حرام و معصیت است نمیشود با همان چیزی که به وسیله آن خدا را نافرمانی کرده در پیشگاه خدا مقرب گردد، که برای اثبات این مطلب به یک آیه و چند حدیث آیه توجه کنید:
دلایل ضرورت مالکیت واقف
قرآن میفرماید: ﴿... إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ﴾[۱۰].
- در یک حدیث طولانی از امام صادق(ع) روایت شده است درباره مردی که دو عدد نان از نانوایی و دو عدد انار از میوه فروشی به سرقت برد و سپس آنها را صدقه داد. حضرت او را نصیحت کرد ولی در او مؤثر واقع نشد و بر همان توجیه جاهلانه خود اصرار میورزید. فرمود: آیا نشنیدهای که خدا تنها از پرهیزکاران میپذیرد[۱۱].
- امام باقر(ع) فرمود: هر کس مالی از یکی از چهار راه به دست آورد و در چهار چیز مصرف کند، پذیرفته نیست. هر کس مالی را از غلول[۱۲]، ربا، خیانت و سرقت به دست آورد و در راه زکات، صدقه، حج، عمره خرج کند، پذیرفته نخواهد شد[۱۳].
- امام هفتم(ع) به داوود صرمی فرمود: ای داوود حرام نمو نمیکند و اگر نمو کند برکت ندارد و آنچه اتفاق میکند از جانب حق پذیرفته نمیشود و آنچه باقی میماند توشهای است که او را به طرف آتش میکشاند[۱۴].
- سماعه میگوید: از امام صادق(ع) سؤال کردم درباره مردی که مالی از کارهای بنی امیه به دست آورده و از آن مال صدقه میدهد و به نزدیکان خود احسان مینماید و حج میگذارد تا این که آنچه حرام و خلاف مرتکب شده است آمرزیده شود. او میگوید: حسنات سیئات (و آثار آنها را) برطرف میسازد[۱۵]. حضرت صادق(ع) فرمود: گناه و خطا، گناه را از بین نمیبرد بلکه کار خوب خطا را از بین میبرد[۱۶].
- در حدیث دیگری امام صادق(ع) فرمود: اگر مردم آنچه (مالی) را که خدا حرام کرده است بگیرند، و در آنچه که خدا حرام نموده مصرف کنند از آنها نخواهد پذیرفت و اگر آنچه (مال) را که نهی کرده است به دست آورند و آن را در چیزی که خدا امر فرموده است به مصرف برسانند، خدا آن را از آنها نمیپذیرد[۱۷].
- و آخرین حدیث در این باره این است که پیغمبر اکرم(ص) در ضمن آخرین خطبهای که در مدینه قبل از وفاتش ایراد کرد، فرمود: هر کس مالی را از حرام به دست آورد، خدا صدقه و بنده آزاد کردن و حج و عمره را از او قبول نمیکند و خدا به عدد اجزای این مال به پای او وزر و گناه مینویسد و آنچه از آن مال بعد از مرگش باقی بماند توشه او به سوی آتش خواهد بود[۱۸].[۱۹]
جایگاه وقف در اسلام
در این جا لازم به نظر میرسد که قبل از شروع بحث، به اختصار درباره اهمیت وقف از دیدگاه روایات و جایگاه آن در اسلام و ترغیب پیشوایان دینی به مسأله وقف بپردازیم. از جالبترین تعالیم اجتماعی اسلام که بر اساس تعاون و حس نوعدوستی بنا نهاده شده، مسأله وقف و صدقات جاریه است. هدف اصلی از وقف، تأمین و تثبیت محل سکونت و منبع ارتزاق و تأمین قسمتی از نیازمندیهای عمومی و گسترش فرهنگ و تشویق به احداث بناهای علمی، بهداشتی و مذهبی است. اسلام با این کار یک برنامه عالی انسانی را بنیانگذاری کرد که در اثر آن عواطف بشر دوستی زنده شد. اسلام با این ابتکار تا آنجا در روح و اخلاق مردم اثر گذاشت که از مال خود چشم میپوشند و با وقف کردن قسمتی از اموال خویش به نفع کسانی که باید حمایت شوند وسیله آسایش آنان را فراهم میکنند و نیازمندیهای نسلهای آینده را نیز از طریق وقف تأمین میکنند.
فقه اسلام در چهارده قرن قبل برای وقف اهمیت خاصی قایل گردیده و یک بخش مهم و تقریباً مفصل از کتب فقه و حدیث و قوانین اسلامی ویژه احکام و مقررات وقف و صدقات جاریه و کارهایی است که برای عموم مردم مفید است. اسلام با طرح مسأله وقف و تشویق به صدقات جاریه از یک طرف اختیارات و نظرات مالک را نسبت به ملک خود (حتی سالها پس از مرگش) محترم و نافذ شمرده و از طرفی قدم اساسی را در راه گسترش علم و دانش و پرورش دانشمندان برداشته و بنای عمران و آبادی شهرها و دهات و رفاه عموم را حتی در بیابانها و جاهای دور از آبادی پایه ریزی نموده است.[۲۰]
ترغیب ائمه به مسأله وقف
پیامبر اکرم(ص) و خاندان رسالت مردم را بر این کار خیر ترغیب و تشویق نموده و از طرف خداوند نوید پاداش برای هر کار نیکی مخصوصاً به عنوان باقیات الصالحات به آنان میدادند که از بین احادیث فراوانی که در این باره رسیده است به عنوان نمونه چند حدیث از نظرتان میگذرد: امام صادق(ع) فرمود: هر کس از این جهان درگذرد پس از مرگ، چیزی به او نمیرسد جز این که پیشتر سه چیز از خود باقی گذاشته باشد:
- کار نیکی که اثرش پس از او باقی باشد؛
- سنت حسنهای که در میان مردم رواج داده باشد و بعد از او مردم به آن روش عمل کنند؛
- فرزند صالحی که برای او دعا کند[۲۱].
در حدیث دیگری از آن حضرت نقل شده که فرمود: شش چیز است که شخص مؤمن پس از مرگش از آن بهره مند خواهد شد:
- فرزند صالحی که برای او طلب آمرزش کند؛
- قرآنی که از او باشد و مورد استفاده قرار گیرد؛
- درختی که مینشاند؛
- چاه آبی که احداث نماید؛
- چشمه آبی که در راه خدا جاری میکند؛
- سنت و روش نیکی که پس از او مردم به آن عمل کنند[۲۲].[۲۳]
منابع
پانویس
- ↑ سیدروح الله موسوی خمینی، ترجمه تحریر الوسیله، ج۳، ص۱۰۹.
- ↑ محمدمهدی کرمی و محمد پورمند، مبانی فقهی اقتصاد اسلامی، ص۶۸.
- ↑ سید حسین میرمعزی، نظام اقتصادی اسلام، ص۳۹۰.
- ↑ محمد رضا بمانیان و پرهام بقایی و آرین امیرخانی، «رهیافتی بر نقش موقوفات در ساماندهی فضاهای شهری»، ص۶۱.
- ↑ محمد رضا بمانیان و پرهام بقایی و آرین امیرخانی، «رهیافتی بر نقش موقوفات در ساماندهی فضاهای شهری»، ص۶۳.
- ↑ سیدروح الله موسوی خمینی، البیع، ج۳، ص۱۸۱.
- ↑ نباتیان، محمد اسماعیل، فقه و امنیت، ص ۳۵۱.
- ↑ المغازی، ج۱، ص۵۴٧.
- ↑ به عنوان نمونه رجوع شود به الحلی، ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن الحسن، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال والحرام، مطبعه الآداب فی النجف الاشرف، ۱۳۸۹هـ، ١٩۶٩م، ج۲؛ کتاب الوقف، ص٢١٢، فی الشرائط.
- ↑ «خداوند تنها از پرهیزگاران میپذیرد» سوره مائده، آیه ۲۷.
- ↑ چون داستان مشهور است از نقل تمام آن خودداری شد. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به تفسیر نور الثقلین، ج١، ص۶١۴؛ الشیخ الصدوق، ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، معانی الاخبار با مقدمه السید حسن الخرسان، قم، منشورات مکتبه المفید، المطیعه الحیدریه، النجف، ۱۹۷۱، ج۱، ص۲۹، باب معنی الصراط، وسائل الشیعه، ج۶؛ کتاب الزکاء و الخمس أبواب الصدقه، باب ۴۶، حدیث ۶، ص٣٢٧، بحار الانوار، ج۴٧، ص۲۳۸؛ مناظرات امام صادق(ع)، الاحتجاج، ج۲، ص۱۲۹، احتجاج الصادق(ع) علی الرجل الذی تصدق بما سرق.
- ↑ این واژه در مورد خیانت به بیت المال به کار میرود و در بحث بیت المال معنی آن خواهد آمد.
- ↑ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ(ع) قَالَ: مَنْ أَصَابَ مَالًا مِنْ أَرْبَعٍ لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ فِي أَرْبَعٍ. مَنْ أَصَابَ مَالًا مِنْ غُلُولٍ أَوْ رِبًا أَوْ خِيَانَةٍ أَوْ سَرِقَةٍ لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ فِي زَكَاةٍ وَ لَا صَدَقَةٍ وَ لَا حَجٍّ وَ لَا عُمْرَةٍ»؛ وسائل الشیعه، ج۸، کتاب الحج، ابواب وجوب الحج و شرائطه، ص۱۰۳، حدیث ۵، باب ۵۲؛ جامع احادیث الشیعه، قم، منشورات المطبعه العلمیه، ۱۳۹۷ هـ. ق، ج۱۰، ص٢۶٠؛ حدیثی به همین مضمون آمده است که رجوع شود به: الشیخ الصدوق، الخصال، تصحیح و تعلیق علی اکبر الغفاری، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه، لجماعه المدرسین بقم المشرفه ١۴٢۴ ﻫ.ق الطبعه السادسه، ج٢۴۴، باب الاربعه حدیث شماره ۳۸، امالی الصدوق، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ١۴٠٠ ﻫ.ق، ط ۵، ص۳۵۸، حدیث ۴، مجلس ۶٨.
- ↑ «قَالَ أَبُو الْحَسَنِ(ع): يَا دَاوُدُ إِنَّ الْحَرَامَ لَا يَنْمِي وَ إِنْ نَمَى لَمْ يُبَارَكْ لَهُ فِيهِ وَ مَا أَنْفَقَهُ لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْهِ وَ مَا خَلَّفَهُ كَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ»؛ وسائل الشیعه، ج۸، ص۱۰۳، ح۱۲؛ کتاب التجاره، ابواب ما یکتسب به، باب ۱، حدیث ۵، ص۵۳؛ فروع کافی، ج۵، ص۱۲۵، حدیث ۷، کتاب المعیشه، باب المکاسب الحرام.
- ↑ ﴿إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ﴾ «بیگمان نیکیها بدیها را میزدایند» سوره هود، آیه ۱۱۴.
- ↑ «عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ رَجُلٍ أَصَابَ مَالًا مِنْ عَمَلِ بَنِي أُمَيَّةَ وَ هُوَ يَتَصَدَّقُ مِنْهُ وَ يَصِلُ مِنْهُ قَرَابَتَهُ وَ يَحُجُّ لِيُغْفَرَ لَهُ مَا اكْتَسَبَ وَ يَقُولُ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِنَّ الْخَطِيئَةَ لَا تُكَفِّرُ الْخَطِيئَةَ وَ إِنَّ الْحَسَنَةَ تَحُطُّ الْخَطِيئَةَ»؛ وسائل الشیعه، ج۸، ص۵۹، حدیث ٢؛ فروع کافی، ج۵، ص۱۲۶، حدیث ۹.
- ↑ «لَوْ أَنَّ النَّاسَ أَخَذُوا مَا أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ فَأَنْفَقُوهُ فِيمَا نَهَاهُمْ عَنْهُ مَا قَبِلَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ أَخَذُوا مَا نَهَاهُمُ اللَّهُ عَنْهُ فَأَنْفَقُوهُ فِيمَا أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ مَا قَبِلَهُ مِنْهُمْ حَتَّى يَأْخُذُوهُ مِنْ حَقٍّ وَ يُنْفِقُوهُ فِي حَقٍّ»؛ وسائل الشیعه، ج۶؛ کتاب الزکوه، ابواب الصدقه، باب ۴۶، باب استحباب، الصدقه بأطیب المال واحله، حدیث ٣، ص۳۲۶ و ج۳؛ کتاب الصلاه، ابواب مکان المصلی، باب ۲، باب حکم الصلاه فی المکان المنصوب و الثوب المغصوب، حدیث ۱، ص۴٢٣ و ج۱۱، کتاب الامر بالمعروف والنهی عن المنکر ابواب فعل المعروف، باب ۴، حدیث ۵، ص۵٣١-۵٣٠.
- ↑ «... وَ مَنِ اكْتَسَبَ مَالًا حَرَاماً لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ صَدَقَةً وَ لَا عِتْقاً وَ لَا حَجّاً وَ لَا اعْتِمَاراً وَ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِعَدَدِ أَجْزَاءِ ذَلِكَ أَوْزَاراً وَ مَا بَقِيَ مِنْهُ بَعْدَ مَوْتِهِ كَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ»؛ وسائل الشیعه، ج۸؛ کتاب الحج، باب ۵٢، حدیث ۶، ص١٠٣؛ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، تهران، منشورات مکتبه الصدوق، بیتا، باب یجمع عقوبات الاعمال، ص٣٣۴؛ جامع احادیث الشیعه، ج۱۰، ص٢۵٩.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۹۸
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۱۰۱
- ↑ ليس يتبع الرجل بعد موته من الاجر إلا ثلاث خصال صدقة اجراها في حياته فهي تجري بعد موته أو سنة هدى سنها فهي يعمل به بعد موته أو ولد صالح يدعو له المنذري؛ زکی الدین عبد العظیم بن عبدالقوی، الترغیب والترهیب، تعلیق مصطفی محمد عماره، بیروت، لبنان، داراحیاء التراث العربی، ج۱، ص۱۰۰ و ۱۱۸؛ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۲۹۲؛ کتاب الوقف، حدیث ۱ و ۲، و ص۲۹۳، حدیث ۳ و ۴، و ص٢٩۴، حدیث ۱۰ و ج۱۱؛ کتاب الأمر بالمعروف، باب ١۶، ص۴٣٧، حدیث ۶؛ امالی الصدوق، ص۳۸، حدیث ۷، مجلس ۹، فروع کافی، ج۷، ص۵۶؛ کتاب الوصایا، باب ما یلحق المیت بعد موته، حدیث، ۵، ۴، ٣، ٢، ١؛ بحار الانوار، ج۶، ص۲۹۳، باب ۱۰ و ج۱۰۰، ص۱۸۱، حدیث ۲ و ۳، ج۲، ص۲۲، ج٨۵، ص۳۰۵؛ شبّر السید، عبدالله، تسلیه الفؤاد فی بیان الموت و المعاد، تحقیق حسینی، استادی، منشورات قم، مکتبه بصیرتی، ۱۳۹۳ هـ، ۱۳۵۲ ش، ص١٣۴؛ مستدرک الوسائل، ج۲، ص۵۱۱؛ احسایی، محمد بن علی بن ابراهیم (معروف به ابن ابی جمهور) غوالی اللثالی الغزیریه فی الاحادیث الدینیه، مطبعه سید الشهداء، تحقیق مجتبی عراقی، ط ١، ١۴٠۴ هـ، ١٩٨۴ م، ج۳، ص٢۶٠، باب الوقف و ما یتبعه حدیث ۱ و ۲؛ التمیمی، المغربی، ابی حنیفه النعمان، دعائم الاسلام، القاهره، منشورات دارالمعارف، ۱۳۸۳ هـ. ق، ج۲، ص٣۴٠، حدیث شماره ۱۲۷۹ و در حدیث ۱۲۷۸ آمده است حدیث عن علی(ع) انه قال لا یتبع احدا من الناس بعد الموت شی الا صدقه جاریه او علم صواب او دعاء ولد، الطبرانی، الحافظ ابی القاسم سلیمان احمد بن ایوب اللخمی، المعجم الصغیر، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، ١۴٠٣ هـ، ١٩٨٣ م، ج١، ص١۴١. لازم به یادآوری است که این احادیث با اندک تفاوت آمده است. به عنوان نمونه در بعضی احادیث مانند فروع کافی و وسائل الشیعه صدقه مبتوله آمده است. این حدیث به همین مضمون ولی با عبارات دیگری از پیامبر اکرم(ص) این گونه نقل شده است: حدیث عن أبی هریره أن النبی(ص) قال: اذا مات الانسان انقطع عمله إلا من ثلاثه اشیاء، صدقه جاریه، او علم ینتفع به او ولد صالح یدعواله الشوکانی محمد بن علی بن محمد، نیل الأوطار شرح منتقی الاخبار من احادیث سید الاخیار المطبعه الامیریه، ۱۲۹۷، دار الحدیث القاهره، ج۶، ص۲۰؛ کتاب الوقف، شیخ منصور علی ناصف، التاج الجامع للاصول فی احادیث الرسول، داراحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، ط ۲، ۱۳۸۱ هـ، ١٩۶١ م، ج۲، ص٢۴٣، الباب الثانی عشر، فی الوقف نسائی، سنن النسایی، به شرح جلال الدین سیوطی، حاشیه السندی، بیروت، دارالفکر، ط ١، ١٣۴٨ هـ، ١٩٣٠ م، ج۶، ص۲۵۱؛ فضل الصدقه عن المیت، ابن قدامه، المغنی، دار الکتاب العربی للنشر والتوزیع، بیروت، لبنان، ۱۳۹۲ هـ، ۱۹۷۲م، ج۶، ص۱۸۵؛ السمهودی، جواهر العقدین فی فضل الشرفین، تحقیق الدکتور موسی بنای العلیلی، بغداد، ١۴٠۵ هـ، ۱٩٨۴م، ج۱، ص۹۸؛ الشرباصی، الدکتور احمد، یسألونک فی الدین والحیاء، بیروت، دار الجیل، ج١، ص١۶٧؛ ابن حزم ابی محمد علی بن احمد بن سعید، المحلی، تحقیق لجنه، احیاء التراث العربی، بیروت، دارالجیل، بیروت، دار الآفاق الجدیده، ج۹، ص١٧۶؛ الصنعایی، الیمانی، احمد بن قاسم العنیسی، التاج المذهب لاحکام المذهب شرح متن الازهار فی فقه الائمه الاطهار، دار الحکمه الیمانیه للطباعه والنشر، ١۴١۴ هـ، ١٩٩٣ م، ج۳، ص۲۸۱؛ کتاب الوقف، ابو زهره محمد، محاضرات فی الوقف، ملتزم الطبع و النشر دار الفکر العربی، القاهره، ص۹.
- ↑ «قَالَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع): سِتَّةٌ تَلْحَقُ الْمُؤْمِنَ بَعْدَ مَوْتِهِ: وَلَدٌ يَسْتَغْفِرُ لَهُ، وَ مُصْحَفٌ يُخَلِّفُهُ وَ غَرْسٌ يَغْرِسُهُ، وَ قَلِيبٌ يَحْفِرُهُ وَ صَدَقَةٌ يُجْرِيهَا وَ سُنَّةٌ يُؤْخَذُ بِهَا مِنْ بَعْدِهِ»؛ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۲۹۳، حدیث ۵؛ الشیخ الصدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص١٨٢، باب الوقف والصدقه، حدیث ۶٣٧؛ فروع کافی، ج۷، ص۵٧، حدیث ۵؛ غوالی اللثالی الغزیریه فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص٢۶٠، حدیث ۳؛ شبّر، تسلیه الفؤاد، ص١٣۴، حدیث ۱؛ بحار الانوار، ج۶، ص۲۹۳، حدیث ۲، ج۱۰۰، ص۱۸۱؛ ابواب الوقوف و الصدقات، باب ۱، حدیث ۱؛ شیخ صدوق، خصال، ج١، ص٣۵۵؛ باب السته، حدیث ۹؛ مجلسی محمد تقی، روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، المطبعه العلمیه، قم، ۱۳۹۸ هـ، ج۱۱، ص١۶۵، یسألونک فی الدین و الحیاه، ج۱، ص۲۸۵؛ در الترغیب حدیث اینگونه آمده است که پیغمبر(ص) فرمود: «إنّ ممّا يلحق المؤمن من عمله و حسناته بعد موته علما نشره و ولدا صالحا تركه و مصحفا ورّثه أو مسجدا بناه أو بيتا لابن السّبيل بناه أو نهرا أجراه أو صدقة أخرجها من ماله في صحّته و حياته تلحقه من بعد موته»؛ الترغیب والترهیب، ج۱، ص۹۹، حدیث ۴ و ص۱۱۸، حدیث ۱ و در مورد دیگری مینویسد که آن حضرت فرمود: «أربعة تجري عليهم أجورهم بعد الموت رجل مات مرابطا في سبيل الله و رجل علم علما فاجره ما يجري عليه ما عمل به و رجل اجري صدقة فاجرها له ما جرت و رجل ترك ولدا صالحا يدعوا له»؛ الترغیب والترهیب، ج۱، ص۱۱۹، چهار چیز است که پاداش آنها پس از مرگ نیز جریان دارد: مردی که در حال پاسداری در راه خدا بمیرد؛ مردی که علمی را به کسی بیاموزد که اجرش برای او جریان دارد تا وقتی به آن علم، عمل شود. مردی که صدقهای را به جریان اندازد... و مردی که فرزند صالح و شایستهای به جا گذارد که برایش دعا کند. در روایت دیگری از آن حضرت میخوانیم: «سبعة أسباب يكتب ثوابها بعد وفاته رجل غرس نخلا أو حفر بئرا أو أجري نهرا أو بني مسجدا أو كتب مصحفا أو وراث علما أو خلف ولدا صالحا يستغفر له بعد وفاته»؛ ورام ابن ابی الفراس المالکی ابی الحسین، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر (معروف به مجموعه ورام)، دار صعب بیروت، دارالتعارف بیروت، ج۲، ص۱۱۰ و الترغیب، ج۱، ص٩۶، حدیث ١۴.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۱۰۲