مدیریت دینی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۳ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۰۲ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مفاهیم و واژه‌ها

توضیح اجمالی محورهای اصلی در الگوی مدیریت دینی

ارکان مدیریت

ارکان، جمع واژه «رکن» است؛ رکن در لغت به جانب قوی یک چیز گفته می‌‌شود[۱] که قوام و پایداری آن چیز به این جزء مستند می‌شود[۲]. در علم کلام نیز کاربرد واژه رکن تعبیر دیگری از اصول دین است که در واقع زیربنا و منشأ تحقق و قوام دین هستند. یا رکن در نماز به معنی اجزای واجب آن است، به گونه‌ای که انجام ندادن آنها - به عمد یا به سهو- باعث بطلان نماز و اقامه نشدن آن می‌شوند[۳]؛ منظور از ارکان مدیریت نیز، مواردی هستند که نقش رکن، پایه و امور مبنایی در اداره را دارند و می‌‌توان آنها را مترادف مبانی اداره دانست. منظور از مبانی هم مباحث بنیادین و زیرساختی در حکومت، مدیریت و اداره امور عمومی است؛ به گونه‌ای که نقش قوام‌بخش نسبت به آن دارند و با تغییر آنها، کیفیت امور در این حوزه تغییر می‌کند[۴]. ارکان اداره امور بر مبنای نامه ۵۳ شامل قوائم، قواعد و قوانین هستند.[۵]

قوائم

یکی از مصداق‌های ارکان مدیریت عبارت است از قوائم اداره؛ قوائم یعنی اموری که کاری یا چیزی به آن قائم باشد. درواقع استواری و استحکام یک چیز به قوائم آن بستگی دارد. بنابراین، قوائم اداره را می‌‌توان شامل اصول موضوعه، یا پیش‌فرض‌هایی دانست که در شکل‌گیری علم نقش اساسی ایفا می‌کنند. از جمله مواردی که امام علی(ع) در نامه خود به مالک اشتر به منزله امور قوام‌بخش القا می‌کند، عبارت‌اند از جهت‌گیری‌ها و اهداف ترسیم شده:

الف) جهت‌گیری‌ها: یکی از مسائل مهمی که در نامه ۵۳، از همان فرازهای آغازین به چشم می‌‌خورد، ترسیم جهت‌گیری‌های کلی حاکم بر نامه است؛ جهت به معنی سمت‌وسو و جهت‌گیری، یعنی تعیین سمت‌وسوی حرکت؛ با توجه به فرازهایی از فرمان امام علی(ع) می‌‌توان مفاهیمی چون اصول موضوعه و پیش‌فرض‌ها را بر مبنای نظام الهی، استنباط کرد؛ برای مثال در همان فراز اول، ماهیت حکومتی نامه، خدامحوری، اقتدار و مشروعیت الهی و عمل در چارچوب نظام الهی، از جمله مواردی هستند که دلالت بر جهت‌گیری‌های حاکم بر این فرمان دارند.

ب) اهداف: هدف عبارت است از نقطه‌ای که کوشش‌ها معطوف به آن هستند. هدف، مسیر و جهت حرکت را مشخص می‌کند و باعث می‌شود مأموریت‌ها و اهداف خاص، خردمندانه تعقیب شوند. هدف، راهنمای تصمیم‌هاست و به آنها جهت می‌دهد. از جمله موارد مهم دیگری که در نامه امام علی(ع) به آن پرداخته شده، «اهداف» و مسئولیت‌هایی است که در چارچوب نظام خدامحور، باید دستیابی به آنها، مورد توجه باشد. امیرمؤمنان علی(ع) در همان فراز اول، اهداف کلانی را برای مالک اشتر ترسیم کرده و در طول نامه، به تبیین آنها پرداخته است، در فراز اول، چهار هدف اصلی مطرح شده که باید در اداره امور از سوی زمامدار، همواره مورد نظر و توجه باشند. این اهداف عبارت‌اند از: درآمدزایی، امنیت، اصلاح افراد و اصلاح ساختار که در جای خود بررسی خواهند شد.[۶]

قوانین

حرکت در هر مسیری مستلزم آن است که بر چگونگی و نحوه حرکت از ابعاد مختلف، توجه شده و حد و مرزهای آن مشخص شود. به سخن دیگر، پس از تبیین جهت‌گیری‌ها و اهداف حاکم بر اداره، تعقیب اهداف و ثبات جهت، مستلزم در دست داشتن ضوابط، قوانین و مقرراتی هماهنگ و هم‌سنخ آنهاست، به گونه‌ای که ضمن ارتباط منطقی با ذات اهداف، فضای نزدیک شدن به آنها را فراهم سازد. برهمین اساس است که امام علی(ع) در فراز اول، به حفظ جهت و اهداف (هذا ما امر به...) دستور می‌دهد و در فراز دوم و در راستای تکمیل اوامر خود، امر به تقیّد نسبت به حدود کرده و ضوابطی را سرلوحه بیان خود قرار می‌‌دهد که درواقع توجیه‌کننده آن اهداف و مأموریت‌ها و هموار‌کننده تحقق آنها هستند. حد و مرزها در این فراز بیشتر بر محور تقیّد به حدود الهی و احکام شرعی است.[۷]

قواعد

دومین رکن در مدل مدیریت عمومی حاکم بر عهدنامه، اصول، یا قواعد هستند. منظور از اصول، امور کلی، عملی و ثابت است که بر همه تصمیم‌ها و اقدام‌های حکومتی و زمامداری و مدیریتی حاکم هستند. اصول، درواقع برخاسته از مبانی‌اند. در نامه امام علی(ع) به مالک اشتر، از اصول متعددی بحث شده که مبتنی بر مبانی و اصول موضوعه شکل گرفته‌اند و می‌‌توانند در اجزا و ابعاد مختلف نظام مدیریت، جاری و ساری شوند. از جمله مهم‌ترین این اصول «هماهنگی و انسجام»، «انصاف و عدالت»، «اعتماد و اعتمادسازی» و «وفای به عهد» هستند.[۸]

ابعاد مدیریت

بر اساس مطالعه دقیق شاخص‌ها، مؤلفه‌ها و مقوله‌های مندرج در فرمان امام علی(ع) به مالک اشتر، سه بعد اصلی وجود دارد که در همه فرازها به نوعی می‌‌توان آنها را ملاحظه کرد: زمامدار، مردم و خدا. به سخن دیگر، در همه حالت‌ها، موضوع مدیریت «مردم» و آنچه برای مالک اشتر ترسیم شده، درواقع نظام مدیریت امور «مردم» است. امام علی(ع) پیش از اینکه به ماهیت، کیفیت و چگونگی مدیریت امور مردم بپردازد، دو عنصر دیگر، یعنی «خود» و «خدا» را به گونه‌ای مطرح می‌کند که جای پای آنها را در همه اجزای این نظام مدیریتی، می‌‌توان ملاحظه کرد. به بیان دیگر، زمامدار برای اینکه بتواند مدیریتی مطلوب نسبت به مردم داشته باشد، این مدیریت باید در چارچوب و فضائی صورت بگیرد که از نسبت میان خود و خدا تبعیت کند. بدین معنا که زمامدار، زمانی می‌تواند دیگران را مدیریت کند که قبل از هر چیز بتواند خود را اداره کند. اما نکته بسیار اساسی آن است که هم مدیریت بر خود و هم مدیریت بر مردم، بدون توجه به نظام خدامحور و مفروضات هستی‌شناسی، انسان‌شناسی، معرفت‌شناسی و مردم‌شناسی آن امکان ندارد.

برای جریان تأثیر این مفروضات در کیفیت مدیریت مردم، که وجه تمایز اصلی مدیریت اسلامی از دیگر مدیریت‌ها را رقم می‌زند، زمامدار باید از یک سو و به طور دائم نگاهی به درون خود داشته و به اداره ظرفیت‌‌‌های خویش بپردازد، تا اهلیت و شایستگی‌های لازم برای توسعه مدیریت امور مردم را در خود پرورش دهد، و از سوی دیگر، این توسعه درونی را در ارتباط با عالم وجود و بیرون از خود، یعنی خداوند قرار داده و در فرایندی مبتنی بر ارتباط درون و بیرون، آمادگی‌های متناسب با آن را مبتنی بر تولّی و ولایت کسب کند. به سخن دیگر، مدیریت بر خویشتن را بر مبنای ارتباط با خدا و تولّی به ولایت و سرپرستی او مقید سازد، و از سوی دیگر، خود را لایق جریان ولایت الهی و سرازیر شدن رحمت بر وجود خویش قرار دهد. قطعاً ثمره این ارتباط متقابل میان خود و خدا (تولّی) و خدا و خود (ولایت) به عنوان یک پارادایم حاکم، در همه موقعیت‌ها و مصداق‌های مدیریت مردم، ساری و جاری خواهد بود.

بر این مبنا، ارتباط‌های اساسی زمامدار در نظام خدامحور را می‌‌توان شامل سه نوع «ارتباط با خود»، «ارتباط با خدا» و «ارتباط با مردم» دانست که لازمه برقراری درست این روابط، مدیریت اثربخش زمامدار در رابطه با هر یک از اینهاست.[۹]

ماهیت مدیریت

ماهیت هر چیز اشاره به مواردی دارد که چیستی آن را مشخص می‌کند. در اداره امور نیز وقتی مدیری اقدام به مدیریت می‌کند، درواقع کیفیت عمل او، از یک سو در خود او و صفات، ویژگی‌ها و خصوصیات وی و از سوی دیگر، وظایفی که بر عهده دارد و نحوه انجام آنها، منعکس شده و در مجموع، ماهیت عملکرد او را مشخص می‌کند.

ویژگی‌ها و خصوصیات مدیر یا زمامدار

از جمله مواردی که کیفیت عملکرد مدیران و در نتیجه ماهیت مدیریت آنها را معلوم می‌‌کند، ویژگی‌ها و خصوصیاتی است که یک مدیر داراست و رفتار او، بازتابی از آنهاست. این خصوصیات با توجه به موضوع، اداره می‌‌توانند به دو دسته تقسیم شوند: خصوصیات عام که هر انسانی و از جمله یک مدیر باید آنها را داشته باشد؛ و خصوصیات خاص که ارتباط منطقی با موضوع اداره دارد و بدون آنها انجام درست وظایف، امکان‌پذیر نیست. این ویژگی‌ها و خصوصیات در جای خود بررسی خواهند شد.[۱۰]

وظایف زمامدار

مفهوم مهم دیگری که در مدل حاکم بر مدیریت عمومی برخاسته از فرمان امام علی(ع) به مالک اشتر، ایفای نقش می‌کند، وظایف زمامدار در راستای تحقق اهداف و مسئولیت‌های خود است. اگرچه گوناگونی تعریف‌های مدیریت، که خود ناشی از نگرش‌های افراد به مسئله مدیریت و زمامداری است، باعث شده نسبت به وظایف مدیریت هم نظر واحدی وجود نداشته باشد، ولی، توجه به ماهیت عملکرد مدیریت و زمامداری در سطوح مختلف، به بروز وظایف مشترکی منجر شده که هر زمامدار در تعقیب اهداف، ملزم به رعایت آنهاست، از جمله این وظایف عبارت‌اند از: برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری، سازماندهی، رهبری، مدیریت منابع انسانی و کنترل و نظارت. در نامه ۵۳ نهج البلاغه، شواهد گوناگونی وجود دارند که به نوعی، توجه به وظایف یاد شده را، البته در چارچوب مبانی، اصول و رفتارهای مطرح شده و هماهنگ با آنها، مورد تأکید قرار می‌دهند. این مباحث در مباحث آینده بررسی می‌شوند.[۱۱]

رفتارهای اداره

مهم‌ترین مطلبی که در نامه ۵۳ نهج البلاغه مورد تأکید امام(ع) قرار گرفته و بیشترین تفاوت مدیریت اسلامی با دیگر مدیریت‌ها در آن نهفته‌اند، مباحث مربوط به رفتارها، سبک‌ها و کیفیت مدیریت هستند. منظور از رفتار، موضع‌گیری‌های متغیری هستند که به تناسب شرایط، اوضاع و احوال، زمان و مکان، مقتضیات، مراتب و موقعیت، برای دستیابی به اهداف، انجام می‌گیرند. رفتارها درواقع برخاسته از اصول و اصول هم برخاسته از مبانی‌اند.

در نامه ۵۳، با الهام از فلسفه خلقت و مفروضات هستی‌شناسی و انسان‌شناسی در اسلام، مدیریت‌ها به دو گونه «انسانی» و «حیوانی یا سبعانه» تقسیم شده‌اند. بدین معنا که ماهیت مدیریت‌ها یا انسانی و مبتنی بر فطرت و خلقت و هماهنگ با اهداف هستی است و یا حیوانی و سبعانه و ناهماهنگ با فطرت و اهداف هستی است که قطعاً اولی مطلوب و دومی نامطلوب است. بر این مبنا شالوده اصلی الگوی مدیریتی حاکم بر نامه، بحث از سبک‌های رفتاری مختلف مدیریتی است که به صورت ایجابی و در قالب «مدیریت انسانی»، یا به صورت سلبی و در قالب «مدیریت سبعانه» مورد تأکید قرار گرفته است. در تشریح هر یک از این دو نوع مدیریت، و در راستای تبیین آنها، رفتارهای گوناگونی موضوعیت یافته‌اند. در فرمان امام علی(ع) به مالک اشتر، بسته به شرایط مختلف، از رفتارهای ایجابی و سلبی متعددی بحث شده است؛ برخی از این رفتارها عبارت‌اند از: برخورد مناسب با عیوب مردم، صلح‌مداری و هوشیاری در روابط، محکم‌کاری، رفتارهای ایثارگرانه، اعتدال در رفتار، تجربه‌آموزی، و پرهیز از رفتارهای آمرانه، متکبرانه، منت‌گذاری، تملق و مبالغه در کار، مردم‌گریزی، و ویژه‌خواری.[۱۲]

انواع اداره

پس از تعیین ماهیت مدیریت، بر مبنای ماهیت جامعه و طبقات مختلف آن، مصداق‌های متعددی از مدیریت شکل می‌گیرد که امام(ع) با توجه به تنوع فرهنگی، قومی و شغلی در جامعه، برای هر یک، نوعی خاص از مدیریت را ترسیم کرده‌اند. در این بخش نیز دو بعد قابل طرح است: «جایگاه و ارتباط تقومی طبقات» و «مدیریت‌های خاص هر طبقه و کیفیت آن». در این بخش، گروه‌ها و طبقات اجتماعی مختلف معرفی شده و از اهمیت و ارتباط آنها در جامعه بحث شده است. عمده مباحث عبارت‌اند از: فلسفه وجودی طبقات اجتماعی، گروه‌های اجتماعی مهم، حقوق گروه‌های اجتماعی، جایگاه و ارتباط تقومی طبقات اجتماعی، مدیریت طبقات اجتماعی، مدیریت امور نظامی، مدیریت امور قضائی، مدیریت امور دبیران (مدیریت اطلاعاتی و امنیتی)، مدیریت امور مالی و مالیاتی (مدیریت امور اقتصادی)، مدیریت و نظارت بر امور کارگزاران (مدیریت امور دولتی)، مدیریت امور بازرگانی و صنعتی، و مدیریت امور مستضعفان (مدیریت تأمین اجتماعی).[۱۳]

منابع

پانویس

  1. موسوی خوئی، سید ابوالقاسم، موسوعة الامام الخویی، ج۱۴.
  2. میرداماد، محمدباقر، السبع الشداد.
  3. پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه، شماره ۱۵۹۶۴.
  4. دلشاد تهرانی، رایت درایت: اخلاق مدیریتی در عهدنامه مالک اشتر، ص۱۴.
  5. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۴۵.
  6. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۴۵.
  7. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۴۶.
  8. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۴۷.
  9. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۴۷.
  10. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۴۹.
  11. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۵۰.
  12. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۵۰.
  13. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۵۱.