معجزات پیامبر: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
خط ۳۹: خط ۳۹:


== [[ردّ الشمس]] در آیینه [[روایات]] ==
== [[ردّ الشمس]] در آیینه [[روایات]] ==
بسیاری از [[اصحاب]]، [[روایت]] [[ردّ الشمس]] را با اندکی تفاوت، [[نقل]] کرده‌اند؛ از جمله [[اسماء بنت عیمس]]، [[ام‌سلمه]]، [[جابربن عبدالله انصاری]]، [[ابوسعید خدری]]، [[ابوهریره]] و...<ref>تقی الدین مقریزی، امتاع الاسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و امتاع، ج۵، ص۲۶؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۴۵؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۳۵۰.</ref>. شاید همین تعدد [[روایات]] و [[اختلافات]] جزئی بین این [[روایات]]، باعث شده است که "[[ابن شهر آشوب]]" [[گمان]] کند که [[ردّ الشمس]] چندین بار بر حضرت صورت گرفته است؛ از جمله در بساط، [[خندق]]، [[حنین]]، [[خیبر]]، قرقیسیاء، براثا، غاضریه، [[نهروان]]، [[بیعت رضوان]]، [[صفین]]، [[نجف]]، بنی‌مازر، وادی عقیق و [[احد]]. ایشان در ادامه این چنین آورده است: "اما معروف دوبار است؛ یک بار در زمان [[پیامبر]] {{صل}} در کراع غمیم و بار دیگر بعد از [[وفات]] ایشان در [[بابل]]"<ref>ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۳۱۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[معجزات پیامبر (مقاله)|معجزات پیامبر]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۳۰۷-۳۰۸.</ref>
بسیاری از [[اصحاب]]، [[روایت]] [[ردّ الشمس]] را با اندکی تفاوت، [[نقل]] کرده‌اند؛ از جمله [[اسماء بنت عمیس]]، [[ام‌سلمه]]، [[جابربن عبدالله انصاری]]، [[ابوسعید خدری]]، [[ابوهریره]] و...<ref>تقی الدین مقریزی، امتاع الاسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و امتاع، ج۵، ص۲۶؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۴۵؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۳۵۰.</ref>. شاید همین تعدد [[روایات]] و [[اختلافات]] جزئی بین این [[روایات]]، باعث شده است که "[[ابن شهر آشوب]]" [[گمان]] کند که [[ردّ الشمس]] چندین بار بر حضرت صورت گرفته است؛ از جمله در بساط، [[خندق]]، [[حنین]]، [[خیبر]]، قرقیسیاء، براثا، غاضریه، [[نهروان]]، [[بیعت رضوان]]، [[صفین]]، [[نجف]]، بنی‌مازر، وادی عقیق و [[احد]]. ایشان در ادامه این چنین آورده است: "اما معروف دوبار است؛ یک بار در زمان [[پیامبر]] {{صل}} در کراع غمیم و بار دیگر بعد از [[وفات]] ایشان در [[بابل]]"<ref>ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۳۱۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[معجزات پیامبر (مقاله)|معجزات پیامبر]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۳۰۷-۳۰۸.</ref>


== [[حدیث]] [[ردّ الشمس]] در منظر [[اهل سنت]] ==
== [[حدیث]] [[ردّ الشمس]] در منظر [[اهل سنت]] ==

نسخهٔ ‏۳۰ اوت ۲۰۲۲، ساعت ۰۱:۱۴

مقدمه

معجزه از عَجَزَ يَعجِزُ به معنای کاری است که انسان از انجامش عاجز است[۱]. در واقع، معجزه، گواهی عملی از جانب خدای متعال بر حقانیت ادعای کسی است که مدعی پیامبری و ارتباط با خداوند است؛ به همین دلیل است که قرآن کریم از آن به آیه: ﴿فَأَرَاهُ الْآيَةَ الْكُبْرَى[۲] و بیّنه ﴿وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ[۳] تعبیر می‌کند[۴].

شق القمر

"شق القمر" از بزرگ‌ترین و آشکارترین معجزات[۵] بعد از قرآن است[۶]. تاریخ این واقعه که ظاهر قرآن مجید نیز بر آن گواهی می‌دهد، به درستی معلوم نیست. تنها می‌دانیم که این واقعه قبل از هجرت پیامبر اکرم (ص) به مدینه و در سال‌های آغاز دعوت علنی، صورت گرفته است[۷].

مفسران و سیره‌نویسان این واقعه را چنین نقل کرده‌اند: چون رسالت نبی اکرم (ص) آشکار شد و ایشان به طور علنی مردم را به سوی خدا دعوت می‌کرد، قریش متحیر شدند که چه کنند؛ بعضی از آنها به بعضی دیگر گفتند: "باید از محمد (ص) چیزی بخواهیم که از راه سحر و کهانت قادر به انجام این کار نباشد". پس به اتفاق پذیرفتند که از او بخواهند ماه را در آسمان به دو نیم کند[۸]. آنها نزد رسول خدا (ص) آمدند و گفتند: "ای محمد (ص)! اگر راست می‌گویی که پیامبر خدایی، برای ما و خودت نشانه‌ای از نبوتت بیاور"[۹]. حضرت به آنها فرمود: "اگر من این کار را بکنم، شما ایمان می‌آورید؟" گفتند: "آری"[۱۰]. حضرت سؤال کرد: "چه می‌خواهید؟"، گفتند: "اگر در برابر خداوند قدر و منزلتی داری، بگو ماه را به دو قطعه کند"[۱۱]. آن شب، شب بدر و قرص ماه، کامل بود. جبرئیل نازل شد و بعد از رساندن سلام خداوند، گفت: "خداوند به تو می‌فرماید همه چیز در اختیار توست"[۱۲].

رسول خدا (ص) رو به آسمان کرد و امر فرمود که ماه به دو نیمه شود[۱۳]؛ پس ماه به دو نیم شد، نیمه‌ای بر کوه ابوقبیس و نیمه دیگر بر کوه سویداء، قرار گرفت[۱۴]. در این هنگام رسول خدا (ص) فریاد می‌زد: "ای فلانی! ای فلانی! شاهد باشید"[۱۵].

این انشقاق به گونه‌ای بود که حاضران کوه حرا، میان دو شکاف آن را مشاهده کردند. ابن‌مسعود که خود شاهد ماجرا بود، در این باره می‌گفت: "به خدا قسم که جانم در دست اوست، کوه حرا را میان دو نیمه ماه دیدم"[۱۶]. از جبیر بن مطعم و انس بن مالک نیز روایات مشابهی نقل شده است[۱۷].

عده‌ای از مردم چون این معجزه را دیدند، آن را تکذیب و اعراض کردند و گفتند: "این سحر است، این جادوی پسر ابی کشبه است، محمد (ص) ما را سحر کرد"[۱۸]. در این میان مردی گفت: "شما را سحر کرده است، همه مردم را که نمی‌تواند سحر کند"[۱۹]. پس گفتند: "ای محمد (ص)! کاروان‌هایی که به شام و یمن فرستادیم در راه‌اند صبر کنید تا برسند[۲۰]؛ سپس از آنها درباره این شب می‌پرسیم؛ اگر هر آنچه دیدیم آنها هم گفتند، یقین پیدا می‌کنیم که آن از سوی خداست؛ وگرنه می‌دانیم که این سحر است"[۲۱]. هنگامی که کاروان‌ها آمدند، وقوع این حادثه را تأیید کردند[۲۲]، با این حال آنها باز هم ایمان نیاوردند. سپس آیات نخستین سوره قمر نازل شد: ﴿اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ[۲۳].

بسیاری از محدثان و مورخان، وقوع این واقعه را دوبار ذکر کرده‌اند[۲۴].[۲۵]

شق القمر در منظر اهل علم

حدیث شق القمر را بسیاری از صحابه رسول خدا (ص) نقل کرده‌اند که از جمله آنها می‌توان به عبدالله بن مسعود، انس بن مالک، حذیفة بن یمان، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، جبیر بن مطعم و... اشاره کرد[۲۶]. شهرت این معجزه در میان صحابه پیامبر (ص)، به قدری است که جایی برای هر گونه نظر مخالف و ردّ آن باقی نمی‌ماند[۲۷]. با این حال به نقل از علامه طباطبایی، عده‌ای وقوع این معجزه را ردّ می‌کنند و آن را یکی از علائم روز معجزه قیامت بر می‌شمارند[۲۸]. اما آیه دوم سوره قمر، گفتار این گروه را رد کرده، صراحتاً وقوع این معجزه را بیان می‌کند. اخبار فراوانی هم بر وقوع این واقعه، دلالت دارند[۲۹]. عده‌ای هم اشکال می‌کنند که اولاً: این کار، نظم آفرینش را به هم می‌زند؛ ثانیاً: اگر شق القمر در عصر رسول خدا (ص) واقع شده است، پس نباید این امر بر کسی از عالم مخفی باشد و حال آنکه چنین نیست[۳۰]. برخی از علما در مقام پاسخ به این اشکال آنها برآمدند و جواب‌هایی ارائه داده‌اند[۳۱]. مترجم گرامی تفسیر ارزشمند مجمع البیان، در این باب، مطلبی جالب از علامه مرعشی نجفی ذکر کرده که آوردنش را در اینجا خالی از لطف و مناسبت ندیدیم:

علامه مرعشی نجفی فرمود: "چند سال قبل در پکن، پایتخت کشور چین، ساختمانی خراب شد. آنجا را حفاری کردند. در زیر زمین و سرداب آن، ستون‌هایی نمایان شد، بر بالای ستونی به خط چینی نوشته بود: این بنا در سال دوم نیمه شدن ماه، به سرانجام رسید. حساب کردند، با سال هشتم از بعثت، منطبق شد"[۳۲].[۳۳]

ردّ الشمس

از چیزهایی که در اخبار و روایات علما و سیره‌نگاران و اشعار شعرا آشکار و بارز است، بازگشت خورشید برای علی (ع) است؛ فضیلتی که در گذشته، کسی جز یوشع بن نون، وصی موسای نبی (ع)، بدان نایل نیامد[۳۴]. این واقعه یک بار در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) و بار دیگر بعد از وفات ایشان اتفاق افتاد[۳۵].[۳۶]

برگشت خورشید در زمان حیات رسول خدا (ص)

گروهی از اصحاب روایت کرده‌اند: "روزی پیامبر (ص) در منزل نشسته بود و علی (ع) نیز در خدمتشان بود. در این هنگام وحی نازل شد و چون در حالت نزول وحی آرامشی بر حضرت عارض می‌شد که ناچار به جایی تکیه می‌کرد، در اینجا زانوی امیرالمؤمنین (ع) را تکیه‌گاه خود قرار داد و سر برنداشت تا اینکه خورشید غروب کرد. امیرالمؤمنین (ع) چون نمی‌توانست سر رسول خدا (ص) را بر زمین بگذارد به ناچار، نماز عصر را نشسته خواند و رکوع و سجودش را با اشاره به جا آورد[۳۷]. هنگامی که حضرت به حالت عادی برگشت به امیرالمؤمنین (ع) فرمود: "خدا را بخوان تا خورشید را برایت باز گرداند تا نمازت را به حالت ایستاده در وقتش بخوانی. خداوند تعالی، به علت طاقتت به خاطر خدا و رسولش، تو را اجابت می‌کند". پس حضرت علی (ع) از خدا خواست که خورشید را برای او برگرداند. خداوند هم خورشید را بر او باز گرداند تا اینکه به موضعش در آسمان در وقت عصر رسید، پس حضرت، نماز عصرشان را خواند؛ سپس خورشید، غروب کرد"[۳۸].[۳۹]

برگشت خورشید پس از وفات پیامبر (ص)

هنگامی که حضرت علی (ع) در شهر بابل ـ نزدیک کوفه ـ خواست از شط فرات عبور کند. بسیاری از همراهان او سرگرم گذراندن چهارپایان و وسایل خود از آب بودند. حضرت، همراه تعدادی از یارانشان، نماز عصر را به جا آوردند[۴۰]. هنوز سپاهیان از رودخانه عبور نکرده بودند که خورشید، غروب کرد و فضیلت نماز اول وقت و جماعت با حضرت را از دست دادند. امام که از ناراحتی مسلمانان با خبر شده بود، از خدا خواست خورشید را بر او برگرداند تا همه اصحاب، نماز را در وقتش به جا آورند. خداوند، دعای حضرت را مستجاب کرد و خورشید را برگرداند. اصحاب در آن روز، بسیار تسبیح و استغفار کردند[۴۱].

مرحوم شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه این جریان را به نحو دیگری بیان کرده است[۴۲]. همچنین به روایت "اسماء" این اتفاق، در صهباء، هنگام غزوه خیبر رخ داده است[۴۳] و نقل می‌کند: "دیدم خورشید غروب کرده است، سپس بعد از غروب، دوباره طلوع کرد و بین کوه‌ها و زمین قرار گرفت"[۴۴].[۴۵]

ردّ الشمس در آیینه روایات

بسیاری از اصحاب، روایت ردّ الشمس را با اندکی تفاوت، نقل کرده‌اند؛ از جمله اسماء بنت عمیس، ام‌سلمه، جابربن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری، ابوهریره و...[۴۶]. شاید همین تعدد روایات و اختلافات جزئی بین این روایات، باعث شده است که "ابن شهر آشوب" گمان کند که ردّ الشمس چندین بار بر حضرت صورت گرفته است؛ از جمله در بساط، خندق، حنین، خیبر، قرقیسیاء، براثا، غاضریه، نهروان، بیعت رضوان، صفین، نجف، بنی‌مازر، وادی عقیق و احد. ایشان در ادامه این چنین آورده است: "اما معروف دوبار است؛ یک بار در زمان پیامبر (ص) در کراع غمیم و بار دیگر بعد از وفات ایشان در بابل"[۴۷].[۴۸]

حدیث ردّ الشمس در منظر اهل سنت

هیچ شکی درباره حدیث ردّ الشمس و اختصاص آن به علی (ع) وجود ندارد[۴۹]. بسیاری از مؤرخان و سیره‌نگاران اهل سنت در کتاب‌هایشان، به طور مفصل به این موضوع پرداخته‌اند؛ به گونه‌ای که ادعا شده، که آنان در این باره به اجماع رسیده‌اند[۵۰].

از میان بزرگان اهل سنت، تنها چهار نفر، این فضیلت را رد کرده‌اند؛ ابن‌حزم اندلسی، ابن‌جوزی، ابن‌تیمیه و ابن‌کثیر. خواننده با خواندن درشت‌گویی‌های آنها می‌پندارد که بازگشت خورشید به خاطر علی (ع)، فقط عقیده شیعه است و اسلام، اعتقاد به آن را زننده و بی‌دلیل و شایسته دشنام و نسبت‌های زشت می‌داند. گروهی از حافظان موثق، حدیث ردّ الشمس را با اسناد فراوانی نقل کرده‌اند.

گروهی از کارشناسان علم حدیث، بعضی از اسناد را صحیح و بعضی را حسن دانسته‌اند. ایشان بر کسانی که سند این حدیث را ضعیف می‌دانند ـ مانند ابن‌حزم ـ خرده گرفته و به مخالفت برخاسته‌اند. در این میان، عده‌ای از بزرگان پیدا شده‌اند که انکار این فضیلت نبوی و کرامت علوی را که از نظر روایات، امری قطعی است بر آنها گران آمده و تألیف خود را به آن اختصاص داده‌اند تا در آن، اسناد و طرق حدیث رد الشمس را به تفصیل بیان کنند. ابوبکر ورّاق کتابی به نام من روی رد الشمس نوشته است، ابوالقاسم حسکانی و ابوعبدالله بصری بغدادی کتابی به نام جواز رد الشمس تألیف کردند و ابوالحسن شاذان فضیلی، حافظ ابوالفتح ازدی و دیگران نیز کتاب‌ها و رسایلی در باب رد الشمس به رشته تحریر در آورده‌اند[۵۱].[۵۲]

منابع

پانویس

  1. ابن منظور، لسان العرب، ج۵، ص۳۶۹.
  2. «پس به او آن بزرگ‌ترین معجزه را نشان داد» سوره نازعات، آیه ۲۰.
  3. «و اهل کتاب پراکنده نشدند مگر از آن پس که برای آنان آن برهان فرا رسید» سوره بینه، آیه ۴.
  4. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، معجزات پیامبر، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۳۰۲.
  5. زمخشری، کشاف عن حقائق غوامض القرآن، ج۴، ص۳۰.
  6. ابوالفرج حلبی شافعی، السیرة الحلبیه، ج۱، ص۴۳۴.
  7. ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة أحوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۲۶۵؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۷، ص۵۰.
  8. سید هاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۱۵.
  9. ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۲۶۲؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ص۵۰؛ فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۹، ص۲۸۸.
  10. شیخ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۲۸۲.
  11. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۴۱.
  12. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۴۱.
  13. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۴۱.
  14. ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۲۶۵؛ شمس الدین ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، ج۱، ص۲۱۰.
  15. شیخ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۲۸۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الاطهار (ع)، ج۱۷، ص۳۴۷.
  16. شیخ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۲۸۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الاطهار (ع)، ج۱۷، ص۳۴۷.
  17. ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۲۶۳؛ ۲۶۸؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ص۵۰؛ شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲.
  18. ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۲۶۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۱۴۱۵؛ قضی عیاض اندلسی، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۵۴۴.
  19. شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲؛ ابن سیدالناس، عیون الاثر، ص۱۳۴؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الأدب، ج۱۸، ص۳۰۹.
  20. ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۲۶۶؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۴۱.
  21. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۴۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۳۵۶.
  22. ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۲۶۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۳۵۶.
  23. «رستخیز بسی نزدیک شد و ماه از میان شکافت و چون معجزه‌ای ببینند روی می‌گردانند و می‌گویند: جادویی همیشگی است و دروغ انگاشتند و از هوا و هوس‌هایشان پیروی کردند و هر کاری (در جای خود) پای برجاست» سوره قمر، آیه ۱-۳.
  24. شمس الدین ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، ج۱، ص۲۰۹؛ ابن سیدالناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۰۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۳۵۷ به بعد.
  25. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، معجزات پیامبر، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۳۰۲-۳۰۴.
  26. ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۲۶۲ _ ۲۶۶؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۸، ص۳۰۹؛ ابن سیدالناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۳۴؛ قضی عیاض اندلسی، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۵۴۵.
  27. شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲؛ فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۹، ص۲۸.
  28. محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۵۵.
  29. محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۵۵.
  30. نقل شده در کتب: شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲؛ قضی عیاض اندلسی، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۵۴۷.
  31. شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۲، ص۳۱۹- ۳۲۰.
  32. شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج۲۴، ص۱۱.
  33. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، معجزات پیامبر، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۳۰۴-۳۰۵.
  34. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۲۰۳؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۳۸۵.
  35. حسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج۲، ص۲۲۷؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۴۶؛ قطب الدین راوندی، قصص الانبیاء، ص۲۹۲-۲۹۱؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۰۳.
  36. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، معجزات پیامبر، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۳۰۶.
  37. تقی الدین مقریزی، امتاع الاسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و امتاع، ج۵، ص۳۰؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۳۵۰.
  38. حسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج۲، ص۳۲۷؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۴۶-۳۴۵؛ شیخ طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۳۵۰.
  39. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، معجزات پیامبر، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۳۰۶.
  40. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۳۱۸؛ حسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج۲، ص۲۲۷-۲۲۸؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۴۶؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۳۵۱.
  41. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۳۱۸.
  42. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۲۰۳-۲۰۴.
  43. تقی الدین مقریزی، امتاع الاسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و امتاع، ج۵، ص۲۷.
  44. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۲۰۳؛ نورالدین علی سمهودی، وفاء الوفا بأخبار دار المصطفی، ج۳، ص۳۳؛ شیخ حسین دیار بکری، تاریخ الخمیس فی احوال انفس النفیس، ج۲، ص۵۸.
  45. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، معجزات پیامبر، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۳۰۷.
  46. تقی الدین مقریزی، امتاع الاسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و امتاع، ج۵، ص۲۶؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۴۵؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۳۵۰.
  47. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۳۱۶.
  48. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، معجزات پیامبر، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۳۰۷-۳۰۸.
  49. شیخ حسین دیار بکری، تاریخ الخمیس فی احوال انفس النقیس، ج۲، ص۵۸.
  50. قضی عیاض اندلسی، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۷۵۹.
  51. علامه امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۳، ص۱۸۹-۲۰۰.
  52. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، معجزات پیامبر، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۳۰۸.