←مقدمه
(←مقدمه) |
(←مقدمه) |
||
| خط ۱۱: | خط ۱۱: | ||
آنچه در سقیفه و به صورت غوغاسالاری و بدون حضور چهرههای برجستۀ [[اصحاب]] و [[اهل بیت پیامبر]] به نام "بیعت [[اهل حلّ و عقد]]" صورت گرفت و ابوبکر به [[خلافت]] رسید، کاری شتابزده و دور از تدبّر بود که [[خلیفۀ دوم]] هم از این [[لغزش]] یاد میکرد. [[ابن ابی الحدید]]، پس از نقل این سخن و پیامدهای پذیرش آن، در بحثی مفصّل کوشیده تا پاسخی به آن بدهد و اشکالاتش را برطرف سازد. در پایان هم میافزاید: بدان که [[شیعه]]، این سخن عمر را که بیعت با ابوبکر، به صورت فلته و بیحساب و تدبّر بود، قبول ندارد و ابیاتی از [[شاعران]] [[عرب]] میآورد که آنان، حادثۀ سقیفه را چیزی از پیش تعیین شده و با [[برنامهریزی]] قبلی دانستهاند، (...) امری بود که میان خودشان ابرام و طرحریزی شده بود و اگر گروهی گفتهاند که بیعت با ابوبکر "فلته" بود، سخنی نادرست است. و [[حق]] همین است و اصحاب سقیفه با توطئهای حسابشده، بنا داشتند خلافت را از [[اهل بیت]] منع کنند و خود گفته بودند که [[نبوت]] و خلافت نباید در [[بنی هاشم]] جمع شود!<ref>نظریة عدالة الصحابه، ص۹۳.</ref> | آنچه در سقیفه و به صورت غوغاسالاری و بدون حضور چهرههای برجستۀ [[اصحاب]] و [[اهل بیت پیامبر]] به نام "بیعت [[اهل حلّ و عقد]]" صورت گرفت و ابوبکر به [[خلافت]] رسید، کاری شتابزده و دور از تدبّر بود که [[خلیفۀ دوم]] هم از این [[لغزش]] یاد میکرد. [[ابن ابی الحدید]]، پس از نقل این سخن و پیامدهای پذیرش آن، در بحثی مفصّل کوشیده تا پاسخی به آن بدهد و اشکالاتش را برطرف سازد. در پایان هم میافزاید: بدان که [[شیعه]]، این سخن عمر را که بیعت با ابوبکر، به صورت فلته و بیحساب و تدبّر بود، قبول ندارد و ابیاتی از [[شاعران]] [[عرب]] میآورد که آنان، حادثۀ سقیفه را چیزی از پیش تعیین شده و با [[برنامهریزی]] قبلی دانستهاند، (...) امری بود که میان خودشان ابرام و طرحریزی شده بود و اگر گروهی گفتهاند که بیعت با ابوبکر "فلته" بود، سخنی نادرست است. و [[حق]] همین است و اصحاب سقیفه با توطئهای حسابشده، بنا داشتند خلافت را از [[اهل بیت]] منع کنند و خود گفته بودند که [[نبوت]] و خلافت نباید در [[بنی هاشم]] جمع شود!<ref>نظریة عدالة الصحابه، ص۹۳.</ref> | ||
هرچند اگر [[بیعت]] و [[خلافت ابوبکر]]، به همانصورت هم که [[عمر]] ادعا کرده باشد، باز هم شیوهای غلط و حادثهای شوم است که در مقابل [[نصّ]] [[خدا]] و [[رسول]] انجام گرفته و [[شرّ]] آن دامن [[امّت]] محمّدی را تا [[قیامت]] گرفته است. اگر فعل و انفعالاتی که در [[سقیفه]] انجام میگیرد درست است، چرا عمر آن را فلته خواند؟ و چرا [[ابوبکر]] کار را به [[وصیت]] بدون [[پرسش]] از [[اجماع]] برگزار نمود؟ و چرا عمر بدون [[مشورت]] با اجماع [[انتخابات]] را به شورای شش نفری محوّل داشت، با طرح نقشهای که علی در آن کشته شود؟ و من نویسنده، به همین مناسبت همیشه این [[شورا]] را شورای شمشیری میگویم. و آیا روش [[انتخاب]] [[ابابکر]] درست است، یا عمر، یا [[عثمان]]؟<ref>شهید پاکنژاد در «مظلومی گمشده در سقیفه»، ص۲۷</ref> مرحوم [[سید عبدالحسین شرف الدین عاملی]] پس از نقل ماجرای فلته و سخن ابوبکر که گفت: خدا [[مسلمانان]] را از شرّ آن نگه داشت و [[حفظ]] کرد، میگوید: این حفظکردن به دست علی{{ع}} بود، با صبری که بر آن [[آزارها]] کرد و پلک چشمانش را بر آن خارها بست و از [[حق]] خود برای [[حیات]] [[اسلام]] گذشت<ref>النصّ و الاجتهاد، ص۹۲. دربارۀ بیبرنامه نبودن بیعت با ابوبکر از جمله ر.ک: «سیاهترین هفتۀ تاریخ» علی محدّث، ص۳۷۰. عبد الفتاح عبد المقصود هم غصب خلافت و سقیفه را امری از پیش طرّاحی شده میداند (ر. ک: «خاستگاه خلافت»، ترجمه سیّد حسن افتخارزاده، ص۲۸۱).</ref>. اگر آن [[صبر]] بر مظلومیّت و درایت و مصلحتاندیشی نبود، اگر [[مردم]] سر به [[شورش]] میزدند و اگر تیغها بر سر این مسأله از نیام کشیده میشد و [[جنگی]] داخلی پدید میآمد، شرّی بدتر و بزرگتر از [[خلافت]] بدون اجماع و مشورت و | هرچند اگر [[بیعت]] و [[خلافت ابوبکر]]، به همانصورت هم که [[عمر]] ادعا کرده باشد، باز هم شیوهای غلط و حادثهای شوم است که در مقابل [[نصّ]] [[خدا]] و [[رسول]] انجام گرفته و [[شرّ]] آن دامن [[امّت]] محمّدی را تا [[قیامت]] گرفته است. اگر فعل و انفعالاتی که در [[سقیفه]] انجام میگیرد درست است، چرا عمر آن را فلته خواند؟ و چرا [[ابوبکر]] کار را به [[وصیت]] بدون [[پرسش]] از [[اجماع]] برگزار نمود؟ و چرا عمر بدون [[مشورت]] با اجماع [[انتخابات]] را به شورای شش نفری محوّل داشت، با طرح نقشهای که علی در آن کشته شود؟ و من نویسنده، به همین مناسبت همیشه این [[شورا]] را شورای شمشیری میگویم. و آیا روش [[انتخاب]] [[ابابکر]] درست است، یا عمر، یا [[عثمان]]؟<ref>شهید پاکنژاد در «مظلومی گمشده در سقیفه»، ص۲۷</ref> مرحوم [[سید عبدالحسین شرف الدین عاملی]] پس از نقل ماجرای فلته و سخن ابوبکر که گفت: خدا [[مسلمانان]] را از شرّ آن نگه داشت و [[حفظ]] کرد، میگوید: این حفظکردن به دست علی{{ع}} بود، با صبری که بر آن [[آزارها]] کرد و پلک چشمانش را بر آن خارها بست و از [[حق]] خود برای [[حیات]] [[اسلام]] گذشت<ref>النصّ و الاجتهاد، ص۹۲. دربارۀ بیبرنامه نبودن بیعت با ابوبکر از جمله ر.ک: «سیاهترین هفتۀ تاریخ» علی محدّث، ص۳۷۰. عبد الفتاح عبد المقصود هم غصب خلافت و سقیفه را امری از پیش طرّاحی شده میداند (ر. ک: «خاستگاه خلافت»، ترجمه سیّد حسن افتخارزاده، ص۲۸۱).</ref>. اگر آن [[صبر]] بر مظلومیّت و درایت و مصلحتاندیشی نبود، اگر [[مردم]] سر به [[شورش]] میزدند و اگر تیغها بر سر این مسأله از نیام کشیده میشد و [[جنگی]] داخلی پدید میآمد، شرّی بدتر و بزرگتر از [[خلافت]] بدون اجماع و مشورت و رأی عمومی مردم پیش میآمد، و آن [[هدم]] اسلام و نابود شدن زحمات [[حضرت رسول]]{{صل}} بود<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۴۷۲.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||