خرق عادت: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| (۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
پدیدههایی که در این [[جهان]]، پدید میآید غالباً از راه اسباب و عللی است که با آزمایشهای گوناگون، قابل [[شناخت]] میباشد مانند [[اکثریت]] قریب به اتفاق پدیدههای فیزیکی و شیمیایی و زیستی و | پدیدههایی که در این [[جهان]]، پدید میآید غالباً از راه اسباب و عللی است که با آزمایشهای گوناگون، قابل [[شناخت]] میباشد مانند [[اکثریت]] قریب به اتفاق پدیدههای فیزیکی و شیمیایی و زیستی و روانی. ولی در موارد نادری، پارهای از این پدیدهها به گونۀ دیگری تحقق مییابد و میتوان کلیّه اسباب و علل آنها را به وسیله آزمایشهای [[حسی]] [[شناخت]] و شواهدی یافت میشود که در پیدایش اینگونه پدیدهها نوع دیگری از عوامل، مؤثر است مانند کارهای شگفت انگیزی که مرتاضان، انجام میدهند و متخصصان [[علوم]] مختلف، [[گواهی]] میدهند این [[کارها]] براساس [[قوانین]] [[علوم]] مادی و تجربی، انجام نمییابد. چنین اموری را [[خارقالعاده]] مینامند<ref>محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید </ref>. | ||
امور [[خارقالعاده]] را میتوان به دو بخش کلی، تقسیم کرد: یک: اموری که هر چند اسباب و علل عادی ندارد، اما اسباب غیرعادی آنها کم و بیش در [[اختیار]] [[بشر]] قرار میگیرد و میتوان با آموزشها و تمرینهای ویژهای به آنها دست یافت، مانند کارهای | امور [[خارقالعاده]] را میتوان به دو بخش کلی، تقسیم کرد: یک: اموری که هر چند اسباب و علل عادی ندارد، اما اسباب غیرعادی آنها کم و بیش در [[اختیار]] [[بشر]] قرار میگیرد و میتوان با آموزشها و تمرینهای ویژهای به آنها دست یافت، مانند کارهای مرتاضان. بخش دیگر، کارهای خارقالعادهای است که تحقق آنها مربوط به [[اذن]] خاص [[الهی]] میباشد و [[اختیار]] آنها به دست افرادی که ارتباط با [[خدای متعال]] ندارند سپرده نمیشود و از اینروی دارای دو ویژگی اساسی است. اولا قابل [[تعلیم و تعلّم]] نیست، و ثانیاً تحت تأثیر نیروی قویتری قرار نمیگیرد و مغلوب عاملِ دیگری واقع نمیشود. اینگونه خوارق عادت، مخصوص [[بندگان]] [[برگزیده]] خداست و هرگز در دام [[گمراهان]] و هوسبازان نمیافتد ولی اختصاص به [[پیامبران]] ندارد بلکه گاهی سایر [[اولیاء]] [[خدا]] هم از آنها برخوردار میشوند و از اینروی، به اصطلاح [[کلامی]]، همه آنها را [[معجزه]] نمیخوانند و معمولاً چنین کارهایی که از غیر [[پیامبران]] سر میزند بنام [[کرامت]] موسوم میگردد چنانکه علمهای غیرعادی [[الهی]] هم منحصر به [[وحی]] [[نبوت]] نیست و هنگامی که چنین علمهایی به دیگران داده شود بنام [[الهام]] و [[تحدیث]] و مانند آنها نامیده میشود. | ||
ضمناً راه بازشناسی این دو نوع از خوارق عادت [[الهی]] و غیرالهی نیز معلوم شد یعنی اگر انجام دادن امر خارقالعادهای قابل [[تعلیم و تعلّم]] باشد یا فاعل دیگری بتواند جلو ایجاد یا ادامه آن را بگیرد و اثرش را خنثی سازد از قبیل خوارق عادت [[الهی]] نخواهد بود. چنانکه | ضمناً راه بازشناسی این دو نوع از خوارق عادت [[الهی]] و غیرالهی نیز معلوم شد یعنی اگر انجام دادن امر خارقالعادهای قابل [[تعلیم و تعلّم]] باشد یا فاعل دیگری بتواند جلو ایجاد یا ادامه آن را بگیرد و اثرش را خنثی سازد از قبیل خوارق عادت [[الهی]] نخواهد بود. چنانکه تبهکاری و [[فساد]] [[عقاید]] و [[اخلاق]] شخص را میتوان نشانه دیگری بر عدم ارتباط وی با [[خدای متعال]]، و [[شیطانی]] یا [[نفسانی]] بودن کارهایش به حساب آورد<ref>محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید.</ref>. | ||
== فاعل خرق عادت == | |||
از مباحثی که ارتباط مستقیم و تنگاتنگ با [[وساطت فاعلی]] دارد بحث فاعل خرق عادت و به طور خاص فاعل [[معجزه]] است. قبلاً متذکر شدیم نظر قدما از [[فلاسفه]] و [[متکلمان]] درباره فاعل خرق عادت مهمترین خاستگاهی است که به طور کلان میتوان نظر آنان درباره وساطت فاعلی مخلوق را بررسی نمود. [[ملاصدرا]] در [[مفاتیح الغیب]] خوارق عادات را به چهار دسته معجزه، [[کرامت]]، معونه و [[اهانت]] تقسیم مینماید<ref>ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ص۴٨٩. معجزه و کرامت که دو قسم از اقسام چهارگانه خرق عادتاند، از این جهت که هر دو بر اساس ولایت تکوینی نبی و یا امام انجام میشوند، همانند یکدیگرند، لکن فرق بین این دو در آن است که معجزه همراه با تحدی و دعوی نبوت است؛ یعنی نبی، ادعای نبوت نموده و با انجام معجزه مبارز میطلبد، لکن کرامت همراه با ادعا و تحدی نمیباشد. قسم سوم خرق عادت که به دعا و درخواست مؤمنان عادی انجام میشود، معونت و اعانت نام دارد. چهارمین نوع از خرق عادت اهانت نام دارد، و آن خرق عادتی است که از دست غیر مؤمن صادر شده، و همراه با تحقیر و توهین است، مانند اینکه نقل شده مسیلمه کذاب دست به چشم سالم کشید، و آن چشم کور شد، و یا آنکه آب دهان در چاه انداخت، و آب چاه به جای فزونی، خشکید.</ref>. | |||
در این میان درباره معجزه از دیرباز اظهار نظرهای مختلفی شده است که در بحث وساطت فاعلی اهل بیت{{عم}} راهگشاست. این ارتباط از دو جهت حایز اهمیت است: | |||
# با توجه به اینکه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} هم در عنوان [[اهل بیت]]{{عم}} مورد بحث قرار میگیرد، [[افعال]] اعجازی آن حضرت هم مستقیم با این بحث در ارتباط است. ضمن اینکه اگر اطلاق [[اعجاز]] در مورد [[امام]] را هم روا و بجا بدانیم اقوال در مورد معجزه به طور مستقیم به فاعلیت اهل بیت{{عم}} به عنوان امام مربوط خواهد شد. بعضی از معاصران [[معجزه]] را به دو قسم عام و خاص تقسیم نمودهاند. معجزه به معنای خاص همان معجزه [[پیامبر]] است که همراه با [[ادعای نبوت]] است؛ اما معجزه بالمعنی الاعم هر کار خارقالعادهای است که به اتکای [[قدرت الهی]] برای [[اثبات]] مقامی [[الهی]] ([[نبوت]] یا [[امامت]]) انجام گیرد؛ خواه به دست پیامبر باشد و خواه [[امام]]<ref>محمدتقی مصباح یزدی، راه و راهنماشناسی، ص۶١.</ref>؛ | |||
# جهت دوم نفس ادلهای است که طرفین در [[اثبات]] [[عقیده]] و [[باور]] خود بدان دست یازیدهاند. صرف نظر از ادلهای که مخصوص به [[معجزه]] است، بسیاری از این ادله عمومی بوده و فاعلیت غیر [[پیامبر]] را نیز اثبات یا رد میکند. | |||
در پاسخ به این سؤال کلی که فاعل معجزه کیست و نقش پیامبر در آن چه مقدار است؟ دو نظریه کلی مطرح شده است که هر دو گروه برای اثبات مدعای خود به [[ادله نقلی]] و [[عقلی]] استناد کردهاند: | |||
# معجزه فقط و فقط کار خداست و نقش پیامبر و یا هرکس دیگر در حد مظهریت است؛ به این معنا که پیامبر فقط و فقط ظرف تجلی و نمو فعل خداست و هیچگونه فاعلیتی ندارد؛ | |||
# مخلوق (پیامبر) فاعل معجزه است. این گروه خود به دو دسته تقسیم میشوند: گروهی معتقدند در تمام [[معجزات]]، [[انبیا]] فاعلاند، و گروه دیگر این دخالت را فقط در برخی موارد اثبات شده میدانند<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۱۰۹.</ref>. | |||
=== معجزه به معنای فعل الهی === | |||
[[اشاعره]] بر اساس مبنا و عقیده خویش مبنی بر انحصار مؤثر و فاعل در [[خداوند]] و [[انکار]] [[ضرورت]] علی و معلولی طبیعتاً در استناد [[اعجاز]] به خداوند دریغ نخواهند کرد. بزرگان [[اشعری]] معمولاً در تعریف معجزه فاعلیت خداوند را نیز متذکر میشوند. به عنوان نمونه قاضی باقلانی میگوید: {{عربی|وَ هِيَ أَفْعَالُ اللَّهِ تَعَالَى الْخَارِقَةُ لِلْعَادَةِ، الْمُطَابِقَةُ لِدَعْوَى الْأَنْبِيَاءِ وَ تَحَدِّيهِمُ الْأُمَمَ بِالْإِتْيَانِ بِمِثْلِ ذَلِكَ}}<ref>قاضی ابوبکر باقلانی، البیان، ص۱۱ و ۱۸؛ همو، الانصاف فیما یجب اعتقاده، ص۹۳.</ref>؛ این نظر اشاعره مختص معجزه نبوده و در سه قسیم معجزه از اقسام خرق عادت یعنی [[کرامت]] و اعانت و [[اهانت]] نیز جاری است. اکثر متکلمان امامیه با اینکه فاعلیت و مؤثریت غیر خداوند را برمیتابند، اما فاعل معجزه را خداوند میدانند. دقت در دلیل اصلی متکلمان امامیه در اتخاذ این نظر جهت جلوگیری از تعمیم آن به کل [[وساطت فاعلی]] غیر [[مخلوقات]] بسیار لازم و بجاست. اکثر قایلین به این قول از متکلمان امامیه قایلاند که غیر [[خدا]] هم میتواند فاعل باشد، ولکن برای [[اثبات نبوت]] و ارتباط مدعی آن با [[خداوند]] باید [[اعجاز]] [[فعل خداوند]] باشد نه فعل مدعی. به دیگر سخن طرفداران دیدگاه فوق در راستای [[حفظ]] [[ارزش]] [[معرفتی]] اعجاز معتقدند که دلالت اعجاز بر ارتباط مدعی آن با خداوند وابسته به اختصاص [[معجزه]] به [[فعل الهی]] است؛ بدینسان از فعل [[انسانها]] متمایز گردیده و ارتباط مدعی آن با خداوند [[اثبات]] میشود. به دیگر سخن اگر معجزه فعل خود [[پیامبر]] به شمار آید، نمیتوان ارتباط پیامبر با خداوند را از طریق انجام خرق عادت ثابت نمود. لبِ [[کلام]] این گروه را میتوان در این کلام خلاصه کرد که تصرف پیامبر در اشیا نه از باب [[ولایت]] بلکه از باب [[شاهد]] [[رسالت]] است. ابو صلاح حلبی در این باره میگوید: {{عربی|طَرِيقُ الْعِلْمِ بِذَلِكَ أَنْ يَخْتَصَّ خَرْقُ الْعَادَةِ بِمَقْدُورَاتِهِ تَعَالَى كَإِيجَادِ الْجَوَاهِرِ وَ فِعْلِ الْحَيَاةِ، أَوْ يَقَعَ الْجِنْسُ مِنْ مَقْدُورَاتِ الْعِبَادِ عَلَى وَجْهٍ لَا تَمْكُنُ إِضَافَتُهُ إِلَى غَيْرِهِ}}<ref>ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص١۴٠.</ref>. | |||
در نقد این دلیل میتوان گفت که دلالت معجزه بر [[صدق]] پیامبر از این باب است که دیگران از آوردن مثل آن معجزه عاجز و ناتواناند و نیازی نیست که انجام معجزه را خارج از [[قدرت]] پیامبر بدانیم. به دیگر سخن، اینکه [[پیامبری]] فاعل معجزه باشد صدق معجزه و دلالت آن بر ارتباط پیامبر با خداوند را زیر سؤال نمیبرد<ref>محمدحسن قدردان قراملکی، معجزه در قلمرو عقل و دین، ص۹۲.</ref>. | |||
برخی دیگر از طرفداران این نظریه معتقدند که [[اعتقاد]] به فاعلیت [[نبی]] در انجام معجزه مستلزم [[تفویض]] و منافی با [[توحید افعالی]] خداوند خواهد بود. قبلاً کلام [[علامه مجلسی]] مبنی بر [[کافر]] بودن [[معتقدان]] به انجام [[خارق عادت]] توسط پیامبر گذشت<ref>محمدباقر مجلسی، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، ج۳، ص١۴٣.</ref>. همچنین [[ملاصالح مازندرانی]] در [[شرح اصول کافی]] خود قول به تعلق [[معجزات]] مانند زنده کردن مرده به خود پیامبر را مصداق تفویض میداند<ref>ملاصالح مازندرانی، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۴۶.</ref>. مهمترین پیشفرض این بزرگان این بوده است که با اعتقاد به صدور [[افعال]] غریب از خود [[پیامبران]] میتوان مرتکب [[نظریه تفویض]] معتزلی شد و سر از [[خیمه]] [[کفر]] درآورد. | |||
همچنین کسانی که معجزه را فعل خدا میدانند از برخی [[آیات قرآن]] که نشان از فاعلیت خدا در انجام معجزه دارد نیز در [[اثبات]] مقصود خویش بهره بردهاند<ref>آیاتی مانند: {{متن قرآن|وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ}} «و (یاد کنید) آنگاه را که دریا را با (ورود) شما شکافتیم پس شما را رهانیدیم و فرعونیان را در حالی که خود مینگریستید، غرق کردیم» سوره بقره، آیه ۵۰؛ {{متن قرآن|وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ}} «و ابر را سایهبان شما کردیم و ترانگبین و بلدرچین برایتان فرو فرستادیم (و گفتیم) از چیزهای پاکیزهای که روزیتان کردهایم، بخورید. و آنان بر ما ستم نکردند بلکه بر خویشتن ستم روا میداشتند» سوره بقره، آیه ۵۷؛ {{متن قرآن|فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسَى}} «پس، موسی در خویش ترسی یافت» سوره طه، آیه ۶۷؛ {{متن قرآن|وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ}} «و دستت را در گریبان کن تا سپید (و نورانی) بیهیچ آسیب (و بیماری) بیرون آید؛ با نه نشانه به سوی فرعون و قومش (روی آور) که آنان قومی نافرمانند» سوره نمل، آیه ۱۲.</ref>.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۱۱۱.</ref> | |||
=== بررسی جایگاه وساطت فاعلی در این قول === | |||
از میان سه دلیل مزبور ابتدا دلیل اول و ارتباط آن با وساطت فاعلی اهل بیت{{عم}} را بررسی میکنیم. طبق این دلیل هر خرق عادتی که دارای [[تحدی]] است و اصطلاحاً [[اعجاز]] است، باید فاعل آن [[خدا]] باشد. لازمه این سخن آن است که در موارد خرق عادتی که به اثبات ارتباط مدعی آن با [[خداوند]] نیازی نیست، قبول فاعل بودن غیر خداوند مستلزم محذوری نیست. اهمیت این تفکیک در آن است که کسانی که فاعل معجزه را به این دلیل خداوند میدانند قاعدتاً با فاعلیت مخلوقات از جمله [[امامان معصوم]]{{عم}} و در موارد دیگر از خرق عادت یعنی [[کرامات]] مشکلی نخواهند داشت؛ چراکه در کرامات مخاطب ارتباط [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} با خدا را قبلاً پذیرفته و امام نه به دعوای [[اثبات امامت]] بلکه به مقصود دیگری تصرفی در [[تکوین]] انجام میدهد؛ اما در دلیل دوم امر اینگونه نیست. محذور [[تفویض]] هرگونه [[وساطت فاعلی]] غیر از [[الله]] را دربر میگیرد. یعنی فرقی ندارد که این خرق عادت توسط چه کسی انجام شده باشد، [[معجزه]] باشد یا [[کرامت]]، در هر صورت فاعل [[حقیقی]] [[خداوند]] است. در این صورت کسی که فاعل معجزه را خدا میداند خود به خود فاعلیتی برای [[اهل بیت]]{{عم}} هم قایل نیست و [[وساطت]] آنان را غایی [[تفسیر]] خواهد کرد؛ همچنان که [[علامه مجلسی]] همین فرایند را طی کرد؛ در مورد دلیل سوم یعنی استناد به [[آیات قرآنی]] باید گفت که [[آیات]] دیگری هم در [[قرآن]] وجود دارد که فاعلیت معجزه را به [[پیامبر]] نسبت داده است. با این حال این آیات و وجه جمع آنها را به تفصیل در فصل سوم پیگیری میکنیم و در اینجا به همین مقدار اکتفا میکنیم<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۱۱۳.</ref>. | |||
=== معجزه به معنای فعل النبی === | |||
تقریباً تمامی فلاسفه اسلامی [[معجزات]] را فعل [[انبیا]] توصیف میکنند. حکمایی چون فارابی<ref>ر.ک: ابونصر فارابی، فصوص الحکم، ص۳۲.</ref>، ابن سینا<ref>ر.ک: ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، ج۲، نمط دهم، ص١۴١ و ١۴٢.</ref>، [[ابن رشد اندلسی]]<ref>ر.ک: ابن رشد اندلسی، تهافت التهافت، ص۲۸۸.</ref>، شیخ اشراق<ref>ر.ک: شهاب الدین سهروردی، مجموعه مصنفات، ج۳، ص۷۷.</ref>، [[ملاصدرا]]<ref>ملاصدرا، الشواهد الربوبیة، ص٣۴١.</ref> و حاجی سبزواری<ref>ر.ک: ملاهادی سبزواری، مجموعه رسائل، ص۲۰۰ و ۲۰۱.</ref> در عبارات مختلف معجزه را از طریق تکامل نفس در قوای متعدد [[پیامبران]] تبیین و [[اثبات]] کردهاند. همچنین گروه اندکی از [[متکلمان]] هم با حکما همنوا شدهاند. معمر، از مشایخ [[معتزله]]، صراحتاً میگوید که معجزات، [[فعل خداوند]] نیستند<ref>ر.ک: عبد القاهر بغدادی، اصول الدین، ص١٧۶.</ref>. همچنین [[فخر رازی]] در المباحث المشرقیه معجزات فعلی مانند شفای بیماران و ایجاد طوفان و [[زلزله]] را به [[نفوس]] پیامبران استناد میدهد<ref>ر.ک: فخر رازی، المباحث المشرقیه فی علم الطبیعیات و الالهیات، ج۲، ص۴٢۴. البته او در آثار دیگری نظر اول را برگزیده و فاعل مباشر معجزه را خداوند میداند (ر.ک: المحصل، ص٣۶١؛ المطالب العالیه، ج۸، ص۹۹).</ref>. [[ادله]] این گروه عبارتاند از: | |||
# '''استحاله تأثیر مجرد بر مادی''': مطابق اصل سنخیت و [[علیت]] هرگونه تأثیر و فعل و انفعال در عالم مادی میبایست با علیت و سببیت مادی انجام گیرد، و مجرد محض نمیتواند در [[عالم ماده]] مؤثر و علت واقع شود. به دیگر سخن امر طبیعی، علت و فاعل طبیعی و مادی میخواهد و چون [[اعجاز]] نه تنها در قلمرو مادی، بلکه خود فعل و انفعال مادی به وصف خرق عادت است، از اینرو فاعل و علت مباشر بودن [[خداوند]] که مجرد محض است محال میباشد<ref>محمدحسن قدردان، قراملکی، معجزه در قلمرو عقل و دین، ص۱۰۸ و ۱۰۹.</ref>. [[صدرالمتألهین]] با رد استناد مستقیم [[افعال]] طبیعی و جزئی به خداوند که مختار [[اشاعره]] است در تحلیل آن به عدم سنخیت مجرد با ماده اشاره کرده و مینویسد: {{عربی|وَ الْأَوَّلُ مُحَالٌ بِالْبَرَاهِينِ الْقَطْعِيَّةِ وَ الْأَدِلَّةِ النَّقْلِيَّةِ، لِأَنَّ ذَاتَهُ تَعَالَى أَجَلُّ مِنْ أَنْ يَفْعَلَ فِعْلًا جُزْئِيًّا مُتَغَيِّرًا مُسْتَحِيلًا كَائِنًا فَاسِدًا، وَ مَنْ نَسَبَ إِلَيْهِ تَعَالَى هَذِهِ الْانْفِعَالَاتِ وَ التَّجَدُّدَاتِ، فَهُوَ مِنَ الَّذِينَ لَمْ يَعْرِفُوا حَقَّ الرُّبُوبِيَّةِ وَ مَعْنَى الْإِلَهِيَّةِ وَ {{متن قرآن|مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ}}}}<ref>ملاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الأربعة، ج۸، ص١١٨.</ref>. [[محقق لاهیجی]] هم بعد از تبیین اعجاز از طریق نفس [[نبوی]] در تعلیل عدم استناد مباشر آن به خداوند میگوید: «لیکن چون حدوث امور مذکوره محتاج به تحریک ماده و تصرف در طبایع است و مباشرت تحریک و تصرف مذکور لایق به جناب [[مقدس]] کبریا نه؛ لهذا محققین احداث امور مذکوره را بیواسطه نسبت به جلال کبریایی ندهند و حدوث این امور را نیز چون سایر حوادث مستند به وسایط سازند»<ref>عبدالرزاق لاهیجی، گوهر مراد، ص٣٣۴.</ref>. از معاصرین کسانی مانند [[علامه طباطبایی]]<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۸۱ و ۸۲.</ref>، [[آیتالله سبحانی]]<ref>جعفر سبحانی، الالهیات، ج۳، ص٧۶، پاورقی.</ref> و [[آیتالله]] [[جوادی آملی]]<ref>عبدالله جوادی آملی، علی بن موسی الرضا و الفلسفة الالهیة، ص١٣٩.</ref> همین نظر را دارند<ref>ر.ک: محمدحسن قدردان قراملکی، معجزه در قلمرو عقل و دین، ص۱۰۹ و ۱۱۰.</ref>. | |||
# '''قاعدة الواحد''': طبق این قاعده که مورد پذیرش بیشتر [[فلاسفه]] و عرفاست، از فاعل و علت بسیط محض که منحصر در [[ذات باری تعالی]] است تنها به طور مستقیم یک فعل و معلول میتواند صادر شود و بقیه معلولات، معلول صادر نخستیناند و بدینسان به علت الاولی مستند میشوند. دستاورد قاعده فوق نه تنها استحاله استناد [[اعجاز]] به طور مستقیم به [[خداوند]] است، بلکه تمامی عالم امکان به غیر معلول اول از قلمرو فعل مباشر خداوند خارج خواهد شد<ref>محمدحسن قدردان قراملکی، «چیستی و فاعل معجزه از دیدگاه متکلمان و فلاسفه»، معرفت، ش ۵۱، ص۵۵.</ref>. | |||
# '''[[قرآن]]''': ظواهر برخی از [[آیات]] که اعجاز را به فعل پیامبر استناد میدهد، چنین مینمایاند که [[پیامبران]] در [[خلق]] خوارق عادات نقش تکوینی داشتهاند؛ هرچند [[قدرت]] و تصرف فوق با اتکا به [[اذن]] و نیروی الهی انجام میگیرد. آیات مربوطه به [[معجزات]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} بارزترین نمونههای این آیاتاند<ref>{{متن قرآن|وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}} «و به پیامبری به سوی بنی اسرائیل (میفرستد، تا بگوید) که من برای شما نشانهای از پروردگارتان آوردهام؛ من برای شما از گل، (انداموارهای) به گونه پرنده میسازم و در آن میدمم، به اذن خداوند پرندهای خواهد شد و به اذن خداوند نابینای مادرزاد و پیس را شفا خواهم داد و به اذن خداوند مردگان را زنده خواهم کرد و شما را از آنچه میخورید یا در خانه میانبارید آگاه خواهم ساخت، این نشانهای برای شماست اگر مؤمن باشید» سوره آل عمران، آیه ۴۹؛ {{متن قرآن|إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ}} «یاد کن که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور هنگامی که تو را با روح القدس پشتیبانی کردم که در گهواره و در میانسالی با مردم سخن میگفتی و هنگامی که به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم و هنگامی که با اذن من از گل، همگون پرنده میساختی و در آن میدمیدی و به اذن من پرنده میشد و نابینای مادرزاد و پیس را با اذن من شفا میدادی و هنگامی که با اذن من مرده را (از گور) برمیخیزاندی و هنگامی که بنی اسرائیل را از (آزار) تو باز داشتم آنگاه که برای آنان برهانها (ی روشن) آوردی و کافران از ایشان گفتند: این (کارها) جز جادویی آشکار نیست» سوره مائده، آیه ۱۱۰.</ref>.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۱۱۴.</ref> | |||
=== بررسی جایگاه وساطت فاعلی در این قول === | |||
[[دلایل]] بالا برای استناد [[حقیقی]] [[معجزات]] به [[پیامبران]] اقامه شده است. در بحث ما فرقی ندارد که تمام معجزات به پیامبران نسبت داده شود و یا برخی از آنها. درباره دلیل اول باید گفت این دلیل عمومی است و شامل تمام وساطتهای فاعلی میشود (چه به عنوان [[معجزه]] و چه به عنوان [[کرامت]]). دلیل دوم یعنی قاعده الواحد هم به همینگونه است؛ یعنی کسانی که فاعل معجزه را [[پیامبر]] میدانند قاعدتاً وساطت فاعلی اهل بیت{{عم}} را خواهند پذیرفت. به دیگر سخن قبول وساطت فاعلی اهل بیت{{عم}} از حیث [[عقلی]] نه مستلزم تأثیر مجرد بر مادی است و نه نقض قاعده الواحد به شمار میرود؛ فلذا دلیلی بر رد امکان آن نیست و چهبسا این [[ادله]] دلیل بر [[اثبات]] این [[وساطت]] باشد. همچنین درباره دلیل سوم یعنی ادله قرآنی و چگونگی جمع آن با آیاتی که فاعل معجزه را [[خدا]] میدانند در بخش سوم بحث خواهیم نمود. اجمالاً اینکه کسانی که فاعل معجزه را پیامبر میدانند علی المبنا باید وساطت فاعلی اهل بیت{{عم}} را نیز از حیث امکان بپذیرند. همچنین طبق قاعده الواحد این امکان [[ضرورت]] هم مییابد<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۱۱۶.</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
| خط ۲۱: | خط ۵۲: | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:136851.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[آموزش عقاید (کتاب)|'''آموزش عقاید''']] | # [[پرونده:136851.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[آموزش عقاید (کتاب)|'''آموزش عقاید''']] | ||
# [[پرونده:1525062444.jpg|22px]] [[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|'''ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۱۸
مقدمه
پدیدههایی که در این جهان، پدید میآید غالباً از راه اسباب و عللی است که با آزمایشهای گوناگون، قابل شناخت میباشد مانند اکثریت قریب به اتفاق پدیدههای فیزیکی و شیمیایی و زیستی و روانی. ولی در موارد نادری، پارهای از این پدیدهها به گونۀ دیگری تحقق مییابد و میتوان کلیّه اسباب و علل آنها را به وسیله آزمایشهای حسی شناخت و شواهدی یافت میشود که در پیدایش اینگونه پدیدهها نوع دیگری از عوامل، مؤثر است مانند کارهای شگفت انگیزی که مرتاضان، انجام میدهند و متخصصان علوم مختلف، گواهی میدهند این کارها براساس قوانین علوم مادی و تجربی، انجام نمییابد. چنین اموری را خارقالعاده مینامند[۱].
امور خارقالعاده را میتوان به دو بخش کلی، تقسیم کرد: یک: اموری که هر چند اسباب و علل عادی ندارد، اما اسباب غیرعادی آنها کم و بیش در اختیار بشر قرار میگیرد و میتوان با آموزشها و تمرینهای ویژهای به آنها دست یافت، مانند کارهای مرتاضان. بخش دیگر، کارهای خارقالعادهای است که تحقق آنها مربوط به اذن خاص الهی میباشد و اختیار آنها به دست افرادی که ارتباط با خدای متعال ندارند سپرده نمیشود و از اینروی دارای دو ویژگی اساسی است. اولا قابل تعلیم و تعلّم نیست، و ثانیاً تحت تأثیر نیروی قویتری قرار نمیگیرد و مغلوب عاملِ دیگری واقع نمیشود. اینگونه خوارق عادت، مخصوص بندگان برگزیده خداست و هرگز در دام گمراهان و هوسبازان نمیافتد ولی اختصاص به پیامبران ندارد بلکه گاهی سایر اولیاء خدا هم از آنها برخوردار میشوند و از اینروی، به اصطلاح کلامی، همه آنها را معجزه نمیخوانند و معمولاً چنین کارهایی که از غیر پیامبران سر میزند بنام کرامت موسوم میگردد چنانکه علمهای غیرعادی الهی هم منحصر به وحی نبوت نیست و هنگامی که چنین علمهایی به دیگران داده شود بنام الهام و تحدیث و مانند آنها نامیده میشود.
ضمناً راه بازشناسی این دو نوع از خوارق عادت الهی و غیرالهی نیز معلوم شد یعنی اگر انجام دادن امر خارقالعادهای قابل تعلیم و تعلّم باشد یا فاعل دیگری بتواند جلو ایجاد یا ادامه آن را بگیرد و اثرش را خنثی سازد از قبیل خوارق عادت الهی نخواهد بود. چنانکه تبهکاری و فساد عقاید و اخلاق شخص را میتوان نشانه دیگری بر عدم ارتباط وی با خدای متعال، و شیطانی یا نفسانی بودن کارهایش به حساب آورد[۲].
فاعل خرق عادت
از مباحثی که ارتباط مستقیم و تنگاتنگ با وساطت فاعلی دارد بحث فاعل خرق عادت و به طور خاص فاعل معجزه است. قبلاً متذکر شدیم نظر قدما از فلاسفه و متکلمان درباره فاعل خرق عادت مهمترین خاستگاهی است که به طور کلان میتوان نظر آنان درباره وساطت فاعلی مخلوق را بررسی نمود. ملاصدرا در مفاتیح الغیب خوارق عادات را به چهار دسته معجزه، کرامت، معونه و اهانت تقسیم مینماید[۳].
در این میان درباره معجزه از دیرباز اظهار نظرهای مختلفی شده است که در بحث وساطت فاعلی اهل بیت(ع) راهگشاست. این ارتباط از دو جهت حایز اهمیت است:
- با توجه به اینکه پیامبر اکرم(ص) هم در عنوان اهل بیت(ع) مورد بحث قرار میگیرد، افعال اعجازی آن حضرت هم مستقیم با این بحث در ارتباط است. ضمن اینکه اگر اطلاق اعجاز در مورد امام را هم روا و بجا بدانیم اقوال در مورد معجزه به طور مستقیم به فاعلیت اهل بیت(ع) به عنوان امام مربوط خواهد شد. بعضی از معاصران معجزه را به دو قسم عام و خاص تقسیم نمودهاند. معجزه به معنای خاص همان معجزه پیامبر است که همراه با ادعای نبوت است؛ اما معجزه بالمعنی الاعم هر کار خارقالعادهای است که به اتکای قدرت الهی برای اثبات مقامی الهی (نبوت یا امامت) انجام گیرد؛ خواه به دست پیامبر باشد و خواه امام[۴]؛
- جهت دوم نفس ادلهای است که طرفین در اثبات عقیده و باور خود بدان دست یازیدهاند. صرف نظر از ادلهای که مخصوص به معجزه است، بسیاری از این ادله عمومی بوده و فاعلیت غیر پیامبر را نیز اثبات یا رد میکند.
در پاسخ به این سؤال کلی که فاعل معجزه کیست و نقش پیامبر در آن چه مقدار است؟ دو نظریه کلی مطرح شده است که هر دو گروه برای اثبات مدعای خود به ادله نقلی و عقلی استناد کردهاند:
- معجزه فقط و فقط کار خداست و نقش پیامبر و یا هرکس دیگر در حد مظهریت است؛ به این معنا که پیامبر فقط و فقط ظرف تجلی و نمو فعل خداست و هیچگونه فاعلیتی ندارد؛
- مخلوق (پیامبر) فاعل معجزه است. این گروه خود به دو دسته تقسیم میشوند: گروهی معتقدند در تمام معجزات، انبیا فاعلاند، و گروه دیگر این دخالت را فقط در برخی موارد اثبات شده میدانند[۵].
معجزه به معنای فعل الهی
اشاعره بر اساس مبنا و عقیده خویش مبنی بر انحصار مؤثر و فاعل در خداوند و انکار ضرورت علی و معلولی طبیعتاً در استناد اعجاز به خداوند دریغ نخواهند کرد. بزرگان اشعری معمولاً در تعریف معجزه فاعلیت خداوند را نیز متذکر میشوند. به عنوان نمونه قاضی باقلانی میگوید: وَ هِيَ أَفْعَالُ اللَّهِ تَعَالَى الْخَارِقَةُ لِلْعَادَةِ، الْمُطَابِقَةُ لِدَعْوَى الْأَنْبِيَاءِ وَ تَحَدِّيهِمُ الْأُمَمَ بِالْإِتْيَانِ بِمِثْلِ ذَلِكَ[۶]؛ این نظر اشاعره مختص معجزه نبوده و در سه قسیم معجزه از اقسام خرق عادت یعنی کرامت و اعانت و اهانت نیز جاری است. اکثر متکلمان امامیه با اینکه فاعلیت و مؤثریت غیر خداوند را برمیتابند، اما فاعل معجزه را خداوند میدانند. دقت در دلیل اصلی متکلمان امامیه در اتخاذ این نظر جهت جلوگیری از تعمیم آن به کل وساطت فاعلی غیر مخلوقات بسیار لازم و بجاست. اکثر قایلین به این قول از متکلمان امامیه قایلاند که غیر خدا هم میتواند فاعل باشد، ولکن برای اثبات نبوت و ارتباط مدعی آن با خداوند باید اعجاز فعل خداوند باشد نه فعل مدعی. به دیگر سخن طرفداران دیدگاه فوق در راستای حفظ ارزش معرفتی اعجاز معتقدند که دلالت اعجاز بر ارتباط مدعی آن با خداوند وابسته به اختصاص معجزه به فعل الهی است؛ بدینسان از فعل انسانها متمایز گردیده و ارتباط مدعی آن با خداوند اثبات میشود. به دیگر سخن اگر معجزه فعل خود پیامبر به شمار آید، نمیتوان ارتباط پیامبر با خداوند را از طریق انجام خرق عادت ثابت نمود. لبِ کلام این گروه را میتوان در این کلام خلاصه کرد که تصرف پیامبر در اشیا نه از باب ولایت بلکه از باب شاهد رسالت است. ابو صلاح حلبی در این باره میگوید: طَرِيقُ الْعِلْمِ بِذَلِكَ أَنْ يَخْتَصَّ خَرْقُ الْعَادَةِ بِمَقْدُورَاتِهِ تَعَالَى كَإِيجَادِ الْجَوَاهِرِ وَ فِعْلِ الْحَيَاةِ، أَوْ يَقَعَ الْجِنْسُ مِنْ مَقْدُورَاتِ الْعِبَادِ عَلَى وَجْهٍ لَا تَمْكُنُ إِضَافَتُهُ إِلَى غَيْرِهِ[۷].
در نقد این دلیل میتوان گفت که دلالت معجزه بر صدق پیامبر از این باب است که دیگران از آوردن مثل آن معجزه عاجز و ناتواناند و نیازی نیست که انجام معجزه را خارج از قدرت پیامبر بدانیم. به دیگر سخن، اینکه پیامبری فاعل معجزه باشد صدق معجزه و دلالت آن بر ارتباط پیامبر با خداوند را زیر سؤال نمیبرد[۸].
برخی دیگر از طرفداران این نظریه معتقدند که اعتقاد به فاعلیت نبی در انجام معجزه مستلزم تفویض و منافی با توحید افعالی خداوند خواهد بود. قبلاً کلام علامه مجلسی مبنی بر کافر بودن معتقدان به انجام خارق عادت توسط پیامبر گذشت[۹]. همچنین ملاصالح مازندرانی در شرح اصول کافی خود قول به تعلق معجزات مانند زنده کردن مرده به خود پیامبر را مصداق تفویض میداند[۱۰]. مهمترین پیشفرض این بزرگان این بوده است که با اعتقاد به صدور افعال غریب از خود پیامبران میتوان مرتکب نظریه تفویض معتزلی شد و سر از خیمه کفر درآورد.
همچنین کسانی که معجزه را فعل خدا میدانند از برخی آیات قرآن که نشان از فاعلیت خدا در انجام معجزه دارد نیز در اثبات مقصود خویش بهره بردهاند[۱۱].[۱۲]
بررسی جایگاه وساطت فاعلی در این قول
از میان سه دلیل مزبور ابتدا دلیل اول و ارتباط آن با وساطت فاعلی اهل بیت(ع) را بررسی میکنیم. طبق این دلیل هر خرق عادتی که دارای تحدی است و اصطلاحاً اعجاز است، باید فاعل آن خدا باشد. لازمه این سخن آن است که در موارد خرق عادتی که به اثبات ارتباط مدعی آن با خداوند نیازی نیست، قبول فاعل بودن غیر خداوند مستلزم محذوری نیست. اهمیت این تفکیک در آن است که کسانی که فاعل معجزه را به این دلیل خداوند میدانند قاعدتاً با فاعلیت مخلوقات از جمله امامان معصوم(ع) و در موارد دیگر از خرق عادت یعنی کرامات مشکلی نخواهند داشت؛ چراکه در کرامات مخاطب ارتباط امام معصوم(ع) با خدا را قبلاً پذیرفته و امام نه به دعوای اثبات امامت بلکه به مقصود دیگری تصرفی در تکوین انجام میدهد؛ اما در دلیل دوم امر اینگونه نیست. محذور تفویض هرگونه وساطت فاعلی غیر از الله را دربر میگیرد. یعنی فرقی ندارد که این خرق عادت توسط چه کسی انجام شده باشد، معجزه باشد یا کرامت، در هر صورت فاعل حقیقی خداوند است. در این صورت کسی که فاعل معجزه را خدا میداند خود به خود فاعلیتی برای اهل بیت(ع) هم قایل نیست و وساطت آنان را غایی تفسیر خواهد کرد؛ همچنان که علامه مجلسی همین فرایند را طی کرد؛ در مورد دلیل سوم یعنی استناد به آیات قرآنی باید گفت که آیات دیگری هم در قرآن وجود دارد که فاعلیت معجزه را به پیامبر نسبت داده است. با این حال این آیات و وجه جمع آنها را به تفصیل در فصل سوم پیگیری میکنیم و در اینجا به همین مقدار اکتفا میکنیم[۱۳].
معجزه به معنای فعل النبی
تقریباً تمامی فلاسفه اسلامی معجزات را فعل انبیا توصیف میکنند. حکمایی چون فارابی[۱۴]، ابن سینا[۱۵]، ابن رشد اندلسی[۱۶]، شیخ اشراق[۱۷]، ملاصدرا[۱۸] و حاجی سبزواری[۱۹] در عبارات مختلف معجزه را از طریق تکامل نفس در قوای متعدد پیامبران تبیین و اثبات کردهاند. همچنین گروه اندکی از متکلمان هم با حکما همنوا شدهاند. معمر، از مشایخ معتزله، صراحتاً میگوید که معجزات، فعل خداوند نیستند[۲۰]. همچنین فخر رازی در المباحث المشرقیه معجزات فعلی مانند شفای بیماران و ایجاد طوفان و زلزله را به نفوس پیامبران استناد میدهد[۲۱]. ادله این گروه عبارتاند از:
- استحاله تأثیر مجرد بر مادی: مطابق اصل سنخیت و علیت هرگونه تأثیر و فعل و انفعال در عالم مادی میبایست با علیت و سببیت مادی انجام گیرد، و مجرد محض نمیتواند در عالم ماده مؤثر و علت واقع شود. به دیگر سخن امر طبیعی، علت و فاعل طبیعی و مادی میخواهد و چون اعجاز نه تنها در قلمرو مادی، بلکه خود فعل و انفعال مادی به وصف خرق عادت است، از اینرو فاعل و علت مباشر بودن خداوند که مجرد محض است محال میباشد[۲۲]. صدرالمتألهین با رد استناد مستقیم افعال طبیعی و جزئی به خداوند که مختار اشاعره است در تحلیل آن به عدم سنخیت مجرد با ماده اشاره کرده و مینویسد: وَ الْأَوَّلُ مُحَالٌ بِالْبَرَاهِينِ الْقَطْعِيَّةِ وَ الْأَدِلَّةِ النَّقْلِيَّةِ، لِأَنَّ ذَاتَهُ تَعَالَى أَجَلُّ مِنْ أَنْ يَفْعَلَ فِعْلًا جُزْئِيًّا مُتَغَيِّرًا مُسْتَحِيلًا كَائِنًا فَاسِدًا، وَ مَنْ نَسَبَ إِلَيْهِ تَعَالَى هَذِهِ الْانْفِعَالَاتِ وَ التَّجَدُّدَاتِ، فَهُوَ مِنَ الَّذِينَ لَمْ يَعْرِفُوا حَقَّ الرُّبُوبِيَّةِ وَ مَعْنَى الْإِلَهِيَّةِ وَ ﴿مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ﴾[۲۳]. محقق لاهیجی هم بعد از تبیین اعجاز از طریق نفس نبوی در تعلیل عدم استناد مباشر آن به خداوند میگوید: «لیکن چون حدوث امور مذکوره محتاج به تحریک ماده و تصرف در طبایع است و مباشرت تحریک و تصرف مذکور لایق به جناب مقدس کبریا نه؛ لهذا محققین احداث امور مذکوره را بیواسطه نسبت به جلال کبریایی ندهند و حدوث این امور را نیز چون سایر حوادث مستند به وسایط سازند»[۲۴]. از معاصرین کسانی مانند علامه طباطبایی[۲۵]، آیتالله سبحانی[۲۶] و آیتالله جوادی آملی[۲۷] همین نظر را دارند[۲۸].
- قاعدة الواحد: طبق این قاعده که مورد پذیرش بیشتر فلاسفه و عرفاست، از فاعل و علت بسیط محض که منحصر در ذات باری تعالی است تنها به طور مستقیم یک فعل و معلول میتواند صادر شود و بقیه معلولات، معلول صادر نخستیناند و بدینسان به علت الاولی مستند میشوند. دستاورد قاعده فوق نه تنها استحاله استناد اعجاز به طور مستقیم به خداوند است، بلکه تمامی عالم امکان به غیر معلول اول از قلمرو فعل مباشر خداوند خارج خواهد شد[۲۹].
- قرآن: ظواهر برخی از آیات که اعجاز را به فعل پیامبر استناد میدهد، چنین مینمایاند که پیامبران در خلق خوارق عادات نقش تکوینی داشتهاند؛ هرچند قدرت و تصرف فوق با اتکا به اذن و نیروی الهی انجام میگیرد. آیات مربوطه به معجزات حضرت عیسی(ع) بارزترین نمونههای این آیاتاند[۳۰].[۳۱]
بررسی جایگاه وساطت فاعلی در این قول
دلایل بالا برای استناد حقیقی معجزات به پیامبران اقامه شده است. در بحث ما فرقی ندارد که تمام معجزات به پیامبران نسبت داده شود و یا برخی از آنها. درباره دلیل اول باید گفت این دلیل عمومی است و شامل تمام وساطتهای فاعلی میشود (چه به عنوان معجزه و چه به عنوان کرامت). دلیل دوم یعنی قاعده الواحد هم به همینگونه است؛ یعنی کسانی که فاعل معجزه را پیامبر میدانند قاعدتاً وساطت فاعلی اهل بیت(ع) را خواهند پذیرفت. به دیگر سخن قبول وساطت فاعلی اهل بیت(ع) از حیث عقلی نه مستلزم تأثیر مجرد بر مادی است و نه نقض قاعده الواحد به شمار میرود؛ فلذا دلیلی بر رد امکان آن نیست و چهبسا این ادله دلیل بر اثبات این وساطت باشد. همچنین درباره دلیل سوم یعنی ادله قرآنی و چگونگی جمع آن با آیاتی که فاعل معجزه را خدا میدانند در بخش سوم بحث خواهیم نمود. اجمالاً اینکه کسانی که فاعل معجزه را پیامبر میدانند علی المبنا باید وساطت فاعلی اهل بیت(ع) را نیز از حیث امکان بپذیرند. همچنین طبق قاعده الواحد این امکان ضرورت هم مییابد[۳۲].
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید
- ↑ محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید.
- ↑ ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ص۴٨٩. معجزه و کرامت که دو قسم از اقسام چهارگانه خرق عادتاند، از این جهت که هر دو بر اساس ولایت تکوینی نبی و یا امام انجام میشوند، همانند یکدیگرند، لکن فرق بین این دو در آن است که معجزه همراه با تحدی و دعوی نبوت است؛ یعنی نبی، ادعای نبوت نموده و با انجام معجزه مبارز میطلبد، لکن کرامت همراه با ادعا و تحدی نمیباشد. قسم سوم خرق عادت که به دعا و درخواست مؤمنان عادی انجام میشود، معونت و اعانت نام دارد. چهارمین نوع از خرق عادت اهانت نام دارد، و آن خرق عادتی است که از دست غیر مؤمن صادر شده، و همراه با تحقیر و توهین است، مانند اینکه نقل شده مسیلمه کذاب دست به چشم سالم کشید، و آن چشم کور شد، و یا آنکه آب دهان در چاه انداخت، و آب چاه به جای فزونی، خشکید.
- ↑ محمدتقی مصباح یزدی، راه و راهنماشناسی، ص۶١.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۰۹.
- ↑ قاضی ابوبکر باقلانی، البیان، ص۱۱ و ۱۸؛ همو، الانصاف فیما یجب اعتقاده، ص۹۳.
- ↑ ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص١۴٠.
- ↑ محمدحسن قدردان قراملکی، معجزه در قلمرو عقل و دین، ص۹۲.
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، ج۳، ص١۴٣.
- ↑ ملاصالح مازندرانی، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۴۶.
- ↑ آیاتی مانند: ﴿وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ﴾ «و (یاد کنید) آنگاه را که دریا را با (ورود) شما شکافتیم پس شما را رهانیدیم و فرعونیان را در حالی که خود مینگریستید، غرق کردیم» سوره بقره، آیه ۵۰؛ ﴿وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴾ «و ابر را سایهبان شما کردیم و ترانگبین و بلدرچین برایتان فرو فرستادیم (و گفتیم) از چیزهای پاکیزهای که روزیتان کردهایم، بخورید. و آنان بر ما ستم نکردند بلکه بر خویشتن ستم روا میداشتند» سوره بقره، آیه ۵۷؛ ﴿فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسَى﴾ «پس، موسی در خویش ترسی یافت» سوره طه، آیه ۶۷؛ ﴿وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ﴾ «و دستت را در گریبان کن تا سپید (و نورانی) بیهیچ آسیب (و بیماری) بیرون آید؛ با نه نشانه به سوی فرعون و قومش (روی آور) که آنان قومی نافرمانند» سوره نمل، آیه ۱۲.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۱۱.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۱۳.
- ↑ ر.ک: ابونصر فارابی، فصوص الحکم، ص۳۲.
- ↑ ر.ک: ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، ج۲، نمط دهم، ص١۴١ و ١۴٢.
- ↑ ر.ک: ابن رشد اندلسی، تهافت التهافت، ص۲۸۸.
- ↑ ر.ک: شهاب الدین سهروردی، مجموعه مصنفات، ج۳، ص۷۷.
- ↑ ملاصدرا، الشواهد الربوبیة، ص٣۴١.
- ↑ ر.ک: ملاهادی سبزواری، مجموعه رسائل، ص۲۰۰ و ۲۰۱.
- ↑ ر.ک: عبد القاهر بغدادی، اصول الدین، ص١٧۶.
- ↑ ر.ک: فخر رازی، المباحث المشرقیه فی علم الطبیعیات و الالهیات، ج۲، ص۴٢۴. البته او در آثار دیگری نظر اول را برگزیده و فاعل مباشر معجزه را خداوند میداند (ر.ک: المحصل، ص٣۶١؛ المطالب العالیه، ج۸، ص۹۹).
- ↑ محمدحسن قدردان، قراملکی، معجزه در قلمرو عقل و دین، ص۱۰۸ و ۱۰۹.
- ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الأربعة، ج۸، ص١١٨.
- ↑ عبدالرزاق لاهیجی، گوهر مراد، ص٣٣۴.
- ↑ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۸۱ و ۸۲.
- ↑ جعفر سبحانی، الالهیات، ج۳، ص٧۶، پاورقی.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، علی بن موسی الرضا و الفلسفة الالهیة، ص١٣٩.
- ↑ ر.ک: محمدحسن قدردان قراملکی، معجزه در قلمرو عقل و دین، ص۱۰۹ و ۱۱۰.
- ↑ محمدحسن قدردان قراملکی، «چیستی و فاعل معجزه از دیدگاه متکلمان و فلاسفه»، معرفت، ش ۵۱، ص۵۵.
- ↑ ﴿وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾ «و به پیامبری به سوی بنی اسرائیل (میفرستد، تا بگوید) که من برای شما نشانهای از پروردگارتان آوردهام؛ من برای شما از گل، (انداموارهای) به گونه پرنده میسازم و در آن میدمم، به اذن خداوند پرندهای خواهد شد و به اذن خداوند نابینای مادرزاد و پیس را شفا خواهم داد و به اذن خداوند مردگان را زنده خواهم کرد و شما را از آنچه میخورید یا در خانه میانبارید آگاه خواهم ساخت، این نشانهای برای شماست اگر مؤمن باشید» سوره آل عمران، آیه ۴۹؛ ﴿إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ﴾ «یاد کن که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور هنگامی که تو را با روح القدس پشتیبانی کردم که در گهواره و در میانسالی با مردم سخن میگفتی و هنگامی که به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم و هنگامی که با اذن من از گل، همگون پرنده میساختی و در آن میدمیدی و به اذن من پرنده میشد و نابینای مادرزاد و پیس را با اذن من شفا میدادی و هنگامی که با اذن من مرده را (از گور) برمیخیزاندی و هنگامی که بنی اسرائیل را از (آزار) تو باز داشتم آنگاه که برای آنان برهانها (ی روشن) آوردی و کافران از ایشان گفتند: این (کارها) جز جادویی آشکار نیست» سوره مائده، آیه ۱۱۰.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۱۴.
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۱۶.