وحی در لغت: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{نبوت}} <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل ا...» ایجاد کرد) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۳۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۶ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{ | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = وحی | |||
| عنوان مدخل = وحی | |||
| مداخل مرتبط = [[وحی در لغت]] - [[وحی در قرآن]] - [[وحی در حدیث]] - [[وحی در کلام اسلامی]] - [[وحی در عرفان اسلامی]] - [[وحی در فلسفه اسلامی]] - [[وحی در معارف دعا و زیارات]] - [[وحی در معارف و سیره علوی]] - [[وحی در معارف و سیره سجادی]] - [[وحی در فلسفه دین و کلام جدید]] - [[وحی در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] | |||
| پرسش مرتبط = وحی (پرسش) | |||
}} | |||
==مقدمه== | '''وحی در لغت''' معانی گوناگونی دارد که مهمترین آنها عبارت است: اشاره، کتابت، [[رسالت]] یا [[پیامآوری]]، خط و نوشته، [[الهام]]، [[کلام]] پنهانی و هر آنچه به دیگری القا شود تا [[آگاهی]] یابد. | ||
[[ | |||
== مقدمه == | |||
# وحی به | واژه وحی از نظر ساختار صرفی، مصدر فعل وَحَی، یَحی یا اسم مصدر اَوحی یُوحی است، از این رو وحیاً و ایحاءً مانند عطاء و إعطاء به یک معنا به کار میرود<ref>ر.ک: لسان العرب، ابن منظور، نشر أدب الحوزه، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ﻫ، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاریخ قرآن، محمود رامیار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۰ ش، ص ۷۸.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref> | ||
# | |||
# وحی | این واژه در لغت [[عرب]]، معانی گوناگونی دارد که رایجترین و مهمترین معانی آن بدین قرار است: اشاره، کتابت، [[رسالت]] یا [[پیامآوری]]، خط و نوشته، [[الهام]]، [[کلام]] پنهانی و هر آنچه به دیگری القا شود تا [[آگاهی]] یابد<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۳، ص۳۲۰؛ محمد بن حسن ابن درید، جمهرة اللغة، ج۱، ص۲۳۱؛ محمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۵، ص۱۹۲؛ اسماعیل بن عباد صاحب، المحیط اللغة، ج۳، ص۲۴۱؛ علی بن اسماعیل، المحکم و المحیط الأعظم، ج۴، ص۳۸؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۵، ص۳۷۹؛ احمد بن محمد فیومی، المصباح المنیر، ص۶۵۱؛ محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۴، ص۴۳۲؛ محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۲۰، ص۲۷۹؛ حسین یوسف موسی، الافصاح فی اللغة، ج۱، ص۱۵۰؛ حسن مصطفوی، التحقیق، ج۱۳، ص۵۸؛ فؤاد بستانی، فرهنگ ابجدی، ص۹۷۸؛ عبدالله مهنا، لسان اللسان، ج۲، ص۷۲۲؛ محمود اسماعیل حسینی، المکنز العربی المعاصر، ص۱۱۶.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۳۴؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|آیین خاتم]]، ص ۹۶؛ [[محمد باقر سعیدی روشن|سعیدی روشن، محمد باقر]]، [[وحی و معرفت وحیانی (مقاله)|مقاله «وحی و معرفت وحیانی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱]]، ص ۱۲۱.</ref> | ||
# [[پیام]]، از | |||
== وحی در تعاریف لغتشناسان == | |||
# [[احمد بن فارس]] در کتاب معجم مقاییس اللغه درباره معنای اصلی این واژه مینویسد: "واژه وحی بر القای [[دانش]] به غیر، چه به صورت نهانی و چه به صورت آشکار، دلالت دارد پس وحی از نظر لغوی، اشاره، نوشتار، نامه و هرچه را که به هر نحوی بر دیگری القاء میکنی تا بدان [[آگاه]] گردد، شامل میشود و تمام موارد کاربرد این کلمه به همین معنا برمیگردد<ref>معجم مقاییس اللغة، احمد بن فارس، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۹ﻫ، ج ۲، ص ۶۲۴ (ذیل واژه).</ref>. | |||
# [[ابو اسحاق]]، یکی از لغتشناسان بزرگ، گفته است: "معنای اصلی وحی، اِعلام (آگاهانیدن) به صورت نهانی است و به همین جهت [[الهام]] را نیز "وحی" نامیدهاند<ref>تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۸۰ (ذیل واژه).</ref>. | |||
# [[ابن انباری]] نیز گفته است: "اصل معنای ایحاء (وحی کردن) آن است که کسی، دیگری را به صورت سرّی [[آگاه]] سازد. وحی به [[پیامبران]] از این جهت وحی نامیده شده که [[فرشته وحی]] از دید [[مردم]] پنهان است<ref>تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۸۰ (ذیل واژه).</ref>. | |||
# [[راغب اصفهانی]] گفته است: "اصل وحی اشاره سریع است و این اشاره سریع، به صورتهای گوناگونی نظیر [[سخن گفتن]] به صورت رمز و تعریض، صدای بدون ترکیب، اشاره با اعضا و جوارح و نوشتن تحقق مییابد... از آنجا که واژه وحی معنای سرعت را در بر دارد، به یک کار سریع أمْرٌ وَحِیٌّ اطلاق میشود"<ref>المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، دفتر نشر الکتاب، ۱۴۰۴ ﻫ، ص ۵۱۵ (ذیل واژه).</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref> | |||
# کتاب العین واژه وحی را به کتابت (نوشتن) و عبارت {{عربی|اوحی الله الیه}} را به [[بعثت]] و «أوحی إلیه» را به [[الهام]] و اشاره معنا کرده است. [[خلیل بن احمد]] (۱۷۵ق)، نویسنده این کتاب، در پایان، معنای سرعت را نیز از معانی وحی شمرده است<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۳، ص۳۲۰: {{عربی|وحی یحی وخیا؛ أی: کتب یکتب کتبا... ، و أوحی الله إلیه، أی: بعثه؛ و أوحی إلیه: ألهمه... ؛ أوحی إلی قومه، أی: أشار إلیهم؛ و الإیحاء: الإشارة... ؛ والوحی: السرعة}}.</ref>. | |||
# [[صاحب بن عباد]] (۳۸۵ق)، افزون بر معانی کتابت، بعثت و الهام، «أیحاء» را به معنای ایما و اشاره، و عبارت {{عربی|وَحَيْتُ لَكَ بِخَبَرِ كَذَا}} را به معنای {{عربی|أخبرت}} دانسته است که مطابق آن، «خبر دادن» به معانی یاد شده افزوده میشود. در کلمات او، اشاره به سرعت نیز در برخی مشتقات وحی وجود دارد<ref>اسماعیل بن عباد (صاحب بن عباد)، المحیط فی اللغة، ج۳، ص۲۴۱: {{عربی|وحی یحئ وحیا: کتب یکتب... ؛ و أوحی الله إلیه: بعثه؛ و قیل: ألهمه؛ و یقال: أوحی لها، و وحی لها، و الإیحاء: الإیما، و الإشارة؛ و وحیت لک بخیر کذا: أی أخبرت... ؛ و أستوحیته: أی استعجله... و الوحواح: السریع}}.</ref>. | |||
# [[ازهری]] (۳۷۰ق) از قول علمای لغت پیش از خود، «وحی الی» و «أوحی الی» را به معنای اشاره و ایما و اصل این واژه (وحی) را به معنای «اعلام به صورت پنهانی» نقل میکند<ref>محمد بن احمد الازهری، تهذیب اللغة، تحقیق محمد عوض مرعب، ج۵، ص۱۹۲-۱۹۳: {{عربی|وحی: قال أَبو الهيثم: يقال وَحَيْتُ إلى فلان أَحي إليه وَحْياً، و أَوْحَيْتُ إِليه أُوحِي إيحاءً إذا أَشرت إِليه و أَوْمأْتَ... قال أَبو إسحق: و أَصل الوحي في اللغة كلها إعلام في خَفاء، و لذلك صار الإِلهام يسمى وَحْياً؛ قال الأَزهري: و كذلك الإِشارةُ و الإِيماءُ يسمى وَحْياً و الكتابة تسمى وحياً}}.</ref>. | |||
# جوهری (۳۹۳ق) در [[الصحاح (کتاب)|الصحاح]]، ابتدا «کتاب» را به عنوان معنای وحی ذکر میکند؛ سپس در ادامه، معانی اشاره، نوشتن، [[رسالت]] ([[پیامبری]])، [[الهام]]، [[کلام]] پنهان و هر آنچه را به دیگری القا میشود نیز به آن میافزاید<ref>اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، تحقیق و تصحیح احمد عبدالغفور عطار، ج۶، ص۲۵۱۹-۲۵۲۰: {{عربی|الوَحْيُ: الکتاب... ؛ وَ الوَحْيُ أیضاً: الإِشارة و الكتابة و الرِّسالة و الإِلْهام و الكلام الخَفِيُّ و كلُّ ما أَلقيته إِلى غيرك. يقال: وحَيْتُ إِليه الكلامَ و أَوْحَيْتُ. و هو أن تکلمه بکلام تخفیه... و أوحی الله إلی أنبیائه. و أوحی، أی أشار}}.</ref>. | |||
# در [[معجم مقاییس اللغة (کتاب)|معجم مقاییس اللغة]] آمده است که [[وحی]] به معنای القای [[علمی]] به صورت پنهان یا غیر آن به دیگری است. نویسنده در ادامه، اشاره، کتاب، رسالت (پیامبری) و هر گونه القای [[علم]] را از مصادیق وحی معرفی میکند. همچنین در این کتاب، برخی از مشتقات وحی به معنای سریع و صوت یاد شده است<ref>احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۶، ص۹۳. {{عربی|أصل یدل علی إلقاء علم فی إخفاء أو غیره إلی غیرک. فالوحی: الإشارة و الوحی: الکتاب و الرسالة و کل ما ألقیته إلی غیرک حتی علمه فهو وحی کیف کان... و الوحی: السریع، و الوحی: الصوت}}.</ref>. | |||
# در [[لسان العرب (کتاب)|لسان العرب]]، معانی یادشده، گردآوری شده و کتاب، اشاره، نوشتن، [[پیام آوری]]، الهام، کلام پنهان و هر چیزی که به دیگری القا میشود، از معانی وحی بیان شدهاند<ref>محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج۱۵، ص۳۷۹: {{عربی|الوَحْيُ: الإِشارة و الكتابة و الرِّسالة و الإِلْهام و الكلام الخَفِيُّ و كلُّ ما أَلقيته إِلى غيرك... ؛ و الوحی: المکتوب و الکتاب أیضا}}.</ref>.<ref>[[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] ص ۳۴.</ref> | |||
== ارکان معنایی وحی == | |||
با توجه به نظریات فوق، در معنای اصلی وحی سه دیدگاه در میان لغتشناسان وجود دارد: | |||
# اِعلام (آگاهانیدن) به نحو مطلق؛ | |||
# اِعلام به صورت نهانی؛ | |||
# اِعلام به صورت سریع. | |||
به [[عقیده]] برخی از قرآنپژوهان معاصر هر سه معنای یادشده جزء معنای اصلی این کلمه است؛ به این معنا که وحی عبارت است از اینکه مطلبی به صورت پنهانی و سریع به کسی اِعلام شود<ref>تاریخ قرآن، محمود رامیار، (به نقل از محمد رشید رضا، الوحی المحمدی، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸م، ص ۷).</ref>. | |||
اما در اینکه چرا لغت شناسان در تعریف وحی به هر سه عنصر "اِعلام، خفا و سرعت" به صورت یکجا تصریح نکردهاند<ref>به طور مثال، ابن فارس در بیان معنای اصلی فقط بر عنصر اعلام تأکید کرده است. ابن اخباری به عنصر سرعت اشارهای نکرده است.</ref>، برخی گفتهاند آنان یا درصدد تعریف کامل وحی نبودند، یا به علت وضوح مطلب آن عناصر را یکجا جمع نکردهاند و آن عنصری را که به نظرشان مهمتر از همه بوده، بیان کردهاند. با این حال، باید توجه داشت لزومی ندارد در همه کاربردهای وحی هر سه عنصر یادشده وجود داشته باشد، آنچه مشهود است اینکه در کاربرد واژه وحی در بیشتر موارد، عنصر اِعلام و تفهیم و در برخی موارد عنصر سرعت و خفا، یا یکی از آنها نیز وجود دارد و در برخی از موارد هیچکدام از این دو عنصر اخیر دیده نمیشود. حتی در برخی از کاربردها ملاحظه میشود که عنصر اِعلام نیز وجود ندارد. برای مثال در زبان عربی مَوْتٌ وَحِیٌّ به معنای [[مرگ سریع]] است<ref>الصحاح، جوهری، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۴ ﻫ، چاپ سوم، ج ۶، ص ۲۵۲۰ (ذیل واژه).</ref>. [[عرب]] "الوَحَی، الوَحَی" را به معنای العَجَلَةَ یا اَلْسُّرْعَةَ به کار میبرد<ref>لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.</ref>. | |||
همچنین در [[حدیثی]] آمده است: "وقتی خواستی کاری را انجام دهی در فرجام آن [[اندیشه]] کن، اگر بد بود از انجامش صرف نظر کن و اگر خیر بود، (در انجام آن) شتاب کن"<ref>{{عربی|"إِذا أَرَدْتَ أَمراً فتَدَبَّر عاقِبتَه، فإِن كانت شَرّاً فانْتَهِ، و إِن كانت خيراً فَتَوَحَّهْ"}}؛ لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.</ref>. همانگونه که مشاهده میکنید فعل تَوَحَّی "باب تفعل از وحی" در این [[حدیث]] به معنای اَسِرع "شتاب کن" است<ref>لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.</ref>. همچنین در [[شعر]] [[عرب]] آمده است: "القتلُ بِالسَّیفِ اَوحی"<ref>جنگ با شمشیر سریعتر است؛ محیط المحیط (قاموس مطول للّغة العربیة)، بطرس البستانی، ص ۹۶۱ (مادۀ وحی).</ref>. در اینجا اوحی به معنای اَسرَع است. | |||
جالب است که بدانیم کلمه وحی در عبری ـ آرامی "اوحی Aohy" به معنای شتاب کردن آمده است<ref>تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص۷۹.</ref>. اگر این کلمه در اصل عبری باشد ممکن است گفته شود که معنای اصلیاش همان شتاب کردن است و بعداً در اشاره و اعلام سریع به کار رفته و در آن معنا [[کثرت]] استعمال پیدا کرده است. بر این مبنا باید گفت که عنصر خفا نیز در بسیاری از موارد جزء لوازم اعلام بوده است. | |||
همچنین آمده است که {{عربی|"وَحْیُ العُیُونِ کَلامُها"}}<ref>اشاره چشمان، سخن آنها است؛ تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص۷۹(به نقل از یاقوت حموی، ج ۳، ص ۵۲۰)</ref> نیز علاوه بر این اشاره با دست نیز وحی نامیده شده است. در [[شعر]] [[عرب]] آمده است: {{عربی|"فأَوْحَتْ إِلينا و الأَنامِلُ رُسْلُها "}}<ref>پس به ما اشاره کرد و سر انگشتان رسولان او بودند؛ لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)</ref>. | |||
با توجه به آنچه گفته شد روشن است که این کاربرد شایع از وحی در معنای اشاره و اعلام خفی است که باعث شده است اغلب لغتشناسان عبارت وَحَی إلَیْهِ و أوْحَی را به {{عربی|"کَلَّمَهُ بکلامٍ یُخْفِیهِ عَنْ غَیرِه "}}<ref>با او با سخنی پوشیده از دیگران سخن گفت؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.</ref> تعبیر کنند. | |||
بنابراین میتوان گفت معنای اولیه وحی، شتاب و سرعت بوده است، آنگاه در عملِ اشاره کردن به عنوان مصداقِ یک فعل سریع به کار رفته که عنصر خِفا نیز از لوازم آن است، سپس در مطلق اِعلام "آگاهانیدن" کاربرد یافته است. | |||
باید توجه داشت که کاربرد یک لفظ صرفآً به معنای اصلی آن محدود نمیشود، بلکه [[اهل]] زبان دامنه کاربرد را گسترش داده، یک لغت را در لوازم معنای اصلی و دیگر مواردی که با آن ارتباط دارد به کار میبرند. به عنوان مثال وقتی وحی به معنای اعلام و یک عمل ارتباطی باشد آن گاه این کلمه در ابزارهای این عمل ارتباطی، نظیر خط و کتابت نیز به کار میرود. چنانکه در سخنی از [[حارث اعور]] آمده است که گفت: {{عربی|"القرآن هَيّن، و الوَحْي أشد منه"}}<ref>خواندن آسان است، نوشتن از آن سختتر است.</ref>. در این سخن، [[قرآن]] به معنای مهارت [[خواندن]] و وحی به معنای مهارت نوشتن و خط است<ref>تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۷۹ (ذيل واژه)</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref> | |||
== معنای جامع وحی == | |||
با توجه به معانی یاد شده، به نظر میرسد معنای جامع این کاربردها، القای امری به دیگری است. البته این القا، در [[امور معنوی]] (غیر مادی) مانند [[علم]] و [[وسوسه]] به کار رفته است؛ بنابراین با ذهن یا [[قلب]] مخاطب مرتبط است. در [[التحقیق (کتاب)|التحقیق]] آمده است: اصل واحد در این ماده، القای امری در درون دیگری است؛ چه القا، [[تکوینی]] باشد یا وارد ساختن در قلب؛ چه آن امر، علم باشد یا [[نور]] یا وسوسه یا غیر آن؛ چه آنکه [القاکننده یا القاشونده] [[انسان]] باشد یا [[فرشته]] یا غیر آن دو؛ و چه با واسطه یا بدون واسطه دیگری باشد<ref>حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱۳، ص۵۶: {{عربی|أن الأصل الواحد فی المادة: هو إلقاء أمر فی باطن غیره، سواء کان الإلقاء بالتکوین أو بإیراد فی القلب؛ و سواء کان الأمر علمأ أو إیمانا أو نورا أو وسوسة أو غیرها، وسواء کان إنسان أو ملکا أو غیرهما، و سواء کان بواسطة أو بغیر واسطة، و یفید العلم و الیقین}}.</ref>. | |||
گویا این القا با نوعی پوشیدگی همراه است. در بیشتر معانی یاد شده، به ویژه ایما و اشاره، میتوان این نکته را برداشت کرد؛ چنان که در برخی از سخنان نقل شده، بر این مطلب تصریح شده است. گویا نوشتن نیز از آن روی که در برخی موارد، همراه با پوشیدگی است، به معانی وحی افزوده شده است. در نوشتههایی مانند نامههای خصوصی، تنها خواننده از مطلب نویسنده [[آگاه]] میشود و دیگران از آن بیخبر میمانند؛ برخلاف گفتار که به طور عادی صدا را همه میشنوند و مطلب مخفی نمیماند. | |||
القای [[امور معنوی]]، افزون بر مخفی بودن، به طور معمول با سرعت نیز همراه است؛ زیرا برخلاف [[امور مادی]]، نیازمند مقدمات و ابزارهای [[زمان]] بر نیست. بنابراین [[وحی]] با سرعت نیز همراه است. مؤیدات این مطلب را نیز در سخنان یاد شده از متخصصان لغت میتوان دید؛ چنان که برخی بر این ویژگی تصریح کرده بودند. شاید بتوان گفت که سریع و مخفی بودن، از لوازم القای امور معنوی است، نه از قیود و شرایط آن؛ زیرا به طور طبیعی در این گونه [[القا]] وجود دارند. بنابراین در مجموع میتوان گفت: وحی به معنای القای امور معنوی (غیر مادی) مانند [[نور]]، [[علم]] و [[وسوسه]] به ذهن یا [[قلب]] دیگران است که به طور مخفیانه و سریع محقق میشود<ref>[[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] ص ۳۴.</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
{{مدخل وابسته}} | |||
* [[وحی در قرآن]] | |||
* [[وحی در حدیث]] | |||
* [[وحی در کلام اسلامی]] | |||
* [[وحی در حکمت اسلامی]] | |||
* [[وحی در عرفان اسلامی]] | |||
* [[وحی از دیدگاه بروندینی]] | |||
* [[ارتباط رسول با پروردگار]] | |||
* [[اشراق]] | |||
* [[الهام]] | |||
* [[انکشاف]] | |||
* [[پدیدارگری]] | |||
* [[تجلی]] | |||
* [[تجلیگری]] | |||
* [[تنزیل]] | |||
* [[سمع]] | |||
* [[کشف]] | |||
* [[شهود]] | |||
* [[مکاشفه]] | |||
* [[نص]] | |||
* [[نقل]] | |||
* [[القای الهی]] | |||
* [[وحی الهی]] | |||
* [[وحی به اسباط]] | |||
* [[وحی تشریعی]] | |||
* [[وحی تکوینی]] | |||
* [[وحی تبلیغی]] | |||
* [[احادیث قدسی]] | |||
* [[اساس شرایع]] | |||
* [[القای وحی]] | |||
* [[القائات شیطانی]] | |||
* [[اولیای وحی الهی]] | |||
* [[تجربه روحی خواب مصنوعی]] | |||
* [[جبرئیل]] | |||
* [[ضرورت وحی]] | |||
* [[عصر وحی]] | |||
* [[عصمت وحی]] | |||
* [[قوام رسالت]] | |||
* [[کاتبان وحی]] | |||
* [[کلام خفی]] | |||
* [[محتوای وحی]] | |||
* [[مرحله اخذ وحی]] | |||
* [[مرحله تبلیغ وحی]] | |||
* [[مرحله حفظ وحی]] | |||
* [[نزول جبرئیل]] | |||
* [[وحی غیرمباشری]] | |||
* [[وحی مباشری]] | |||
* [[احادیث وحی]] | |||
* [[امکان وحی]] | |||
* [[انقطاع وحی]] | |||
* [[کاتبان وحی]] | |||
* [[انکار وحی]] | |||
* [[دوره فترت وحی]] | |||
* [[زبان وحی]] | |||
* [[صوت وحی]] | |||
* [[فرشته وحی]] | |||
* [[مواقع وحی]] | |||
* [[نزول وحی]] | |||
* [[حدیث ورقة بن نوفل]] | |||
* [[حقیقت وحی]] | |||
* [[خواب مصنوعی]] | |||
* [[کتابت قرآن]] | |||
* [[نزول قرآن]] | |||
* [[تجربه دینی]] | |||
{{پایان مدخل وابسته}} | |||
==منابع== | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده: | # [[پرونده:1368251.jpg|22px]] [[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|'''ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی''']] | ||
# [[پرونده:11450.JPG|22px]] [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|'''مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن''']] | |||
# [[پرونده:IM010488.jpg|22px]] [[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|'''آشنایی با علوم قرآنی''']] | |||
# [[پرونده:136899.jpg|22px]] [[محمد باقر سعیدی روشن|سعیدی روشن، محمد باقر]]، [[وحی و معرفت وحیانی (مقاله)|مقاله «وحی و معرفت وحیانی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۱''']] | |||
# [[پرونده:IM010661.jpg|22px]] [[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|'''خاتمیت در قرآن''']] | |||
# [[پرونده:270360800.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|'''آیین خاتم''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
==پانویس== | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:وحی]] | [[رده:وحی]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۲ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۳۶
وحی در لغت معانی گوناگونی دارد که مهمترین آنها عبارت است: اشاره، کتابت، رسالت یا پیامآوری، خط و نوشته، الهام، کلام پنهانی و هر آنچه به دیگری القا شود تا آگاهی یابد.
مقدمه
واژه وحی از نظر ساختار صرفی، مصدر فعل وَحَی، یَحی یا اسم مصدر اَوحی یُوحی است، از این رو وحیاً و ایحاءً مانند عطاء و إعطاء به یک معنا به کار میرود[۱].[۲]
این واژه در لغت عرب، معانی گوناگونی دارد که رایجترین و مهمترین معانی آن بدین قرار است: اشاره، کتابت، رسالت یا پیامآوری، خط و نوشته، الهام، کلام پنهانی و هر آنچه به دیگری القا شود تا آگاهی یابد[۳].[۴]
وحی در تعاریف لغتشناسان
- احمد بن فارس در کتاب معجم مقاییس اللغه درباره معنای اصلی این واژه مینویسد: "واژه وحی بر القای دانش به غیر، چه به صورت نهانی و چه به صورت آشکار، دلالت دارد پس وحی از نظر لغوی، اشاره، نوشتار، نامه و هرچه را که به هر نحوی بر دیگری القاء میکنی تا بدان آگاه گردد، شامل میشود و تمام موارد کاربرد این کلمه به همین معنا برمیگردد[۵].
- ابو اسحاق، یکی از لغتشناسان بزرگ، گفته است: "معنای اصلی وحی، اِعلام (آگاهانیدن) به صورت نهانی است و به همین جهت الهام را نیز "وحی" نامیدهاند[۶].
- ابن انباری نیز گفته است: "اصل معنای ایحاء (وحی کردن) آن است که کسی، دیگری را به صورت سرّی آگاه سازد. وحی به پیامبران از این جهت وحی نامیده شده که فرشته وحی از دید مردم پنهان است[۷].
- راغب اصفهانی گفته است: "اصل وحی اشاره سریع است و این اشاره سریع، به صورتهای گوناگونی نظیر سخن گفتن به صورت رمز و تعریض، صدای بدون ترکیب، اشاره با اعضا و جوارح و نوشتن تحقق مییابد... از آنجا که واژه وحی معنای سرعت را در بر دارد، به یک کار سریع أمْرٌ وَحِیٌّ اطلاق میشود"[۸].[۹]
- کتاب العین واژه وحی را به کتابت (نوشتن) و عبارت اوحی الله الیه را به بعثت و «أوحی إلیه» را به الهام و اشاره معنا کرده است. خلیل بن احمد (۱۷۵ق)، نویسنده این کتاب، در پایان، معنای سرعت را نیز از معانی وحی شمرده است[۱۰].
- صاحب بن عباد (۳۸۵ق)، افزون بر معانی کتابت، بعثت و الهام، «أیحاء» را به معنای ایما و اشاره، و عبارت وَحَيْتُ لَكَ بِخَبَرِ كَذَا را به معنای أخبرت دانسته است که مطابق آن، «خبر دادن» به معانی یاد شده افزوده میشود. در کلمات او، اشاره به سرعت نیز در برخی مشتقات وحی وجود دارد[۱۱].
- ازهری (۳۷۰ق) از قول علمای لغت پیش از خود، «وحی الی» و «أوحی الی» را به معنای اشاره و ایما و اصل این واژه (وحی) را به معنای «اعلام به صورت پنهانی» نقل میکند[۱۲].
- جوهری (۳۹۳ق) در الصحاح، ابتدا «کتاب» را به عنوان معنای وحی ذکر میکند؛ سپس در ادامه، معانی اشاره، نوشتن، رسالت (پیامبری)، الهام، کلام پنهان و هر آنچه را به دیگری القا میشود نیز به آن میافزاید[۱۳].
- در معجم مقاییس اللغة آمده است که وحی به معنای القای علمی به صورت پنهان یا غیر آن به دیگری است. نویسنده در ادامه، اشاره، کتاب، رسالت (پیامبری) و هر گونه القای علم را از مصادیق وحی معرفی میکند. همچنین در این کتاب، برخی از مشتقات وحی به معنای سریع و صوت یاد شده است[۱۴].
- در لسان العرب، معانی یادشده، گردآوری شده و کتاب، اشاره، نوشتن، پیام آوری، الهام، کلام پنهان و هر چیزی که به دیگری القا میشود، از معانی وحی بیان شدهاند[۱۵].[۱۶]
ارکان معنایی وحی
با توجه به نظریات فوق، در معنای اصلی وحی سه دیدگاه در میان لغتشناسان وجود دارد:
- اِعلام (آگاهانیدن) به نحو مطلق؛
- اِعلام به صورت نهانی؛
- اِعلام به صورت سریع.
به عقیده برخی از قرآنپژوهان معاصر هر سه معنای یادشده جزء معنای اصلی این کلمه است؛ به این معنا که وحی عبارت است از اینکه مطلبی به صورت پنهانی و سریع به کسی اِعلام شود[۱۷].
اما در اینکه چرا لغت شناسان در تعریف وحی به هر سه عنصر "اِعلام، خفا و سرعت" به صورت یکجا تصریح نکردهاند[۱۸]، برخی گفتهاند آنان یا درصدد تعریف کامل وحی نبودند، یا به علت وضوح مطلب آن عناصر را یکجا جمع نکردهاند و آن عنصری را که به نظرشان مهمتر از همه بوده، بیان کردهاند. با این حال، باید توجه داشت لزومی ندارد در همه کاربردهای وحی هر سه عنصر یادشده وجود داشته باشد، آنچه مشهود است اینکه در کاربرد واژه وحی در بیشتر موارد، عنصر اِعلام و تفهیم و در برخی موارد عنصر سرعت و خفا، یا یکی از آنها نیز وجود دارد و در برخی از موارد هیچکدام از این دو عنصر اخیر دیده نمیشود. حتی در برخی از کاربردها ملاحظه میشود که عنصر اِعلام نیز وجود ندارد. برای مثال در زبان عربی مَوْتٌ وَحِیٌّ به معنای مرگ سریع است[۱۹]. عرب "الوَحَی، الوَحَی" را به معنای العَجَلَةَ یا اَلْسُّرْعَةَ به کار میبرد[۲۰].
همچنین در حدیثی آمده است: "وقتی خواستی کاری را انجام دهی در فرجام آن اندیشه کن، اگر بد بود از انجامش صرف نظر کن و اگر خیر بود، (در انجام آن) شتاب کن"[۲۱]. همانگونه که مشاهده میکنید فعل تَوَحَّی "باب تفعل از وحی" در این حدیث به معنای اَسِرع "شتاب کن" است[۲۲]. همچنین در شعر عرب آمده است: "القتلُ بِالسَّیفِ اَوحی"[۲۳]. در اینجا اوحی به معنای اَسرَع است.
جالب است که بدانیم کلمه وحی در عبری ـ آرامی "اوحی Aohy" به معنای شتاب کردن آمده است[۲۴]. اگر این کلمه در اصل عبری باشد ممکن است گفته شود که معنای اصلیاش همان شتاب کردن است و بعداً در اشاره و اعلام سریع به کار رفته و در آن معنا کثرت استعمال پیدا کرده است. بر این مبنا باید گفت که عنصر خفا نیز در بسیاری از موارد جزء لوازم اعلام بوده است.
همچنین آمده است که "وَحْیُ العُیُونِ کَلامُها"[۲۵] نیز علاوه بر این اشاره با دست نیز وحی نامیده شده است. در شعر عرب آمده است: "فأَوْحَتْ إِلينا و الأَنامِلُ رُسْلُها "[۲۶].
با توجه به آنچه گفته شد روشن است که این کاربرد شایع از وحی در معنای اشاره و اعلام خفی است که باعث شده است اغلب لغتشناسان عبارت وَحَی إلَیْهِ و أوْحَی را به "کَلَّمَهُ بکلامٍ یُخْفِیهِ عَنْ غَیرِه "[۲۷] تعبیر کنند.
بنابراین میتوان گفت معنای اولیه وحی، شتاب و سرعت بوده است، آنگاه در عملِ اشاره کردن به عنوان مصداقِ یک فعل سریع به کار رفته که عنصر خِفا نیز از لوازم آن است، سپس در مطلق اِعلام "آگاهانیدن" کاربرد یافته است.
باید توجه داشت که کاربرد یک لفظ صرفآً به معنای اصلی آن محدود نمیشود، بلکه اهل زبان دامنه کاربرد را گسترش داده، یک لغت را در لوازم معنای اصلی و دیگر مواردی که با آن ارتباط دارد به کار میبرند. به عنوان مثال وقتی وحی به معنای اعلام و یک عمل ارتباطی باشد آن گاه این کلمه در ابزارهای این عمل ارتباطی، نظیر خط و کتابت نیز به کار میرود. چنانکه در سخنی از حارث اعور آمده است که گفت: "القرآن هَيّن، و الوَحْي أشد منه"[۲۸]. در این سخن، قرآن به معنای مهارت خواندن و وحی به معنای مهارت نوشتن و خط است[۲۹].[۳۰]
معنای جامع وحی
با توجه به معانی یاد شده، به نظر میرسد معنای جامع این کاربردها، القای امری به دیگری است. البته این القا، در امور معنوی (غیر مادی) مانند علم و وسوسه به کار رفته است؛ بنابراین با ذهن یا قلب مخاطب مرتبط است. در التحقیق آمده است: اصل واحد در این ماده، القای امری در درون دیگری است؛ چه القا، تکوینی باشد یا وارد ساختن در قلب؛ چه آن امر، علم باشد یا نور یا وسوسه یا غیر آن؛ چه آنکه [القاکننده یا القاشونده] انسان باشد یا فرشته یا غیر آن دو؛ و چه با واسطه یا بدون واسطه دیگری باشد[۳۱].
گویا این القا با نوعی پوشیدگی همراه است. در بیشتر معانی یاد شده، به ویژه ایما و اشاره، میتوان این نکته را برداشت کرد؛ چنان که در برخی از سخنان نقل شده، بر این مطلب تصریح شده است. گویا نوشتن نیز از آن روی که در برخی موارد، همراه با پوشیدگی است، به معانی وحی افزوده شده است. در نوشتههایی مانند نامههای خصوصی، تنها خواننده از مطلب نویسنده آگاه میشود و دیگران از آن بیخبر میمانند؛ برخلاف گفتار که به طور عادی صدا را همه میشنوند و مطلب مخفی نمیماند.
القای امور معنوی، افزون بر مخفی بودن، به طور معمول با سرعت نیز همراه است؛ زیرا برخلاف امور مادی، نیازمند مقدمات و ابزارهای زمان بر نیست. بنابراین وحی با سرعت نیز همراه است. مؤیدات این مطلب را نیز در سخنان یاد شده از متخصصان لغت میتوان دید؛ چنان که برخی بر این ویژگی تصریح کرده بودند. شاید بتوان گفت که سریع و مخفی بودن، از لوازم القای امور معنوی است، نه از قیود و شرایط آن؛ زیرا به طور طبیعی در این گونه القا وجود دارند. بنابراین در مجموع میتوان گفت: وحی به معنای القای امور معنوی (غیر مادی) مانند نور، علم و وسوسه به ذهن یا قلب دیگران است که به طور مخفیانه و سریع محقق میشود[۳۲].
جستارهای وابسته
- وحی در قرآن
- وحی در حدیث
- وحی در کلام اسلامی
- وحی در حکمت اسلامی
- وحی در عرفان اسلامی
- وحی از دیدگاه بروندینی
- ارتباط رسول با پروردگار
- اشراق
- الهام
- انکشاف
- پدیدارگری
- تجلی
- تجلیگری
- تنزیل
- سمع
- کشف
- شهود
- مکاشفه
- نص
- نقل
- القای الهی
- وحی الهی
- وحی به اسباط
- وحی تشریعی
- وحی تکوینی
- وحی تبلیغی
- احادیث قدسی
- اساس شرایع
- القای وحی
- القائات شیطانی
- اولیای وحی الهی
- تجربه روحی خواب مصنوعی
- جبرئیل
- ضرورت وحی
- عصر وحی
- عصمت وحی
- قوام رسالت
- کاتبان وحی
- کلام خفی
- محتوای وحی
- مرحله اخذ وحی
- مرحله تبلیغ وحی
- مرحله حفظ وحی
- نزول جبرئیل
- وحی غیرمباشری
- وحی مباشری
- احادیث وحی
- امکان وحی
- انقطاع وحی
- کاتبان وحی
- انکار وحی
- دوره فترت وحی
- زبان وحی
- صوت وحی
- فرشته وحی
- مواقع وحی
- نزول وحی
- حدیث ورقة بن نوفل
- حقیقت وحی
- خواب مصنوعی
- کتابت قرآن
- نزول قرآن
- تجربه دینی
منابع
پانویس
- ↑ ر.ک: لسان العرب، ابن منظور، نشر أدب الحوزه، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ﻫ، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاریخ قرآن، محمود رامیار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۰ ش، ص ۷۸.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص ۱۲ - ۱۵.
- ↑ خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۳، ص۳۲۰؛ محمد بن حسن ابن درید، جمهرة اللغة، ج۱، ص۲۳۱؛ محمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۵، ص۱۹۲؛ اسماعیل بن عباد صاحب، المحیط اللغة، ج۳، ص۲۴۱؛ علی بن اسماعیل، المحکم و المحیط الأعظم، ج۴، ص۳۸؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۵، ص۳۷۹؛ احمد بن محمد فیومی، المصباح المنیر، ص۶۵۱؛ محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۴، ص۴۳۲؛ محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۲۰، ص۲۷۹؛ حسین یوسف موسی، الافصاح فی اللغة، ج۱، ص۱۵۰؛ حسن مصطفوی، التحقیق، ج۱۳، ص۵۸؛ فؤاد بستانی، فرهنگ ابجدی، ص۹۷۸؛ عبدالله مهنا، لسان اللسان، ج۲، ص۷۲۲؛ محمود اسماعیل حسینی، المکنز العربی المعاصر، ص۱۱۶.
- ↑ ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن، ص ۳۴؛ قدردان قراملکی، محمد حسن، آیین خاتم، ص ۹۶؛ سعیدی روشن، محمد باقر، مقاله «وحی و معرفت وحیانی»، دانشنامه امام علی ج۱، ص ۱۲۱.
- ↑ معجم مقاییس اللغة، احمد بن فارس، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۹ﻫ، ج ۲، ص ۶۲۴ (ذیل واژه).
- ↑ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۸۰ (ذیل واژه).
- ↑ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۸۰ (ذیل واژه).
- ↑ المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، دفتر نشر الکتاب، ۱۴۰۴ ﻫ، ص ۵۱۵ (ذیل واژه).
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص ۱۲ - ۱۵.
- ↑ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۳، ص۳۲۰: وحی یحی وخیا؛ أی: کتب یکتب کتبا... ، و أوحی الله إلیه، أی: بعثه؛ و أوحی إلیه: ألهمه... ؛ أوحی إلی قومه، أی: أشار إلیهم؛ و الإیحاء: الإشارة... ؛ والوحی: السرعة.
- ↑ اسماعیل بن عباد (صاحب بن عباد)، المحیط فی اللغة، ج۳، ص۲۴۱: وحی یحئ وحیا: کتب یکتب... ؛ و أوحی الله إلیه: بعثه؛ و قیل: ألهمه؛ و یقال: أوحی لها، و وحی لها، و الإیحاء: الإیما، و الإشارة؛ و وحیت لک بخیر کذا: أی أخبرت... ؛ و أستوحیته: أی استعجله... و الوحواح: السریع.
- ↑ محمد بن احمد الازهری، تهذیب اللغة، تحقیق محمد عوض مرعب، ج۵، ص۱۹۲-۱۹۳: وحی: قال أَبو الهيثم: يقال وَحَيْتُ إلى فلان أَحي إليه وَحْياً، و أَوْحَيْتُ إِليه أُوحِي إيحاءً إذا أَشرت إِليه و أَوْمأْتَ... قال أَبو إسحق: و أَصل الوحي في اللغة كلها إعلام في خَفاء، و لذلك صار الإِلهام يسمى وَحْياً؛ قال الأَزهري: و كذلك الإِشارةُ و الإِيماءُ يسمى وَحْياً و الكتابة تسمى وحياً.
- ↑ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، تحقیق و تصحیح احمد عبدالغفور عطار، ج۶، ص۲۵۱۹-۲۵۲۰: الوَحْيُ: الکتاب... ؛ وَ الوَحْيُ أیضاً: الإِشارة و الكتابة و الرِّسالة و الإِلْهام و الكلام الخَفِيُّ و كلُّ ما أَلقيته إِلى غيرك. يقال: وحَيْتُ إِليه الكلامَ و أَوْحَيْتُ. و هو أن تکلمه بکلام تخفیه... و أوحی الله إلی أنبیائه. و أوحی، أی أشار.
- ↑ احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۶، ص۹۳. أصل یدل علی إلقاء علم فی إخفاء أو غیره إلی غیرک. فالوحی: الإشارة و الوحی: الکتاب و الرسالة و کل ما ألقیته إلی غیرک حتی علمه فهو وحی کیف کان... و الوحی: السریع، و الوحی: الصوت.
- ↑ محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج۱۵، ص۳۷۹: الوَحْيُ: الإِشارة و الكتابة و الرِّسالة و الإِلْهام و الكلام الخَفِيُّ و كلُّ ما أَلقيته إِلى غيرك... ؛ و الوحی: المکتوب و الکتاب أیضا.
- ↑ هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی ص ۳۴.
- ↑ تاریخ قرآن، محمود رامیار، (به نقل از محمد رشید رضا، الوحی المحمدی، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸م، ص ۷).
- ↑ به طور مثال، ابن فارس در بیان معنای اصلی فقط بر عنصر اعلام تأکید کرده است. ابن اخباری به عنصر سرعت اشارهای نکرده است.
- ↑ الصحاح، جوهری، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۴ ﻫ، چاپ سوم، ج ۶، ص ۲۵۲۰ (ذیل واژه).
- ↑ لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.
- ↑ "إِذا أَرَدْتَ أَمراً فتَدَبَّر عاقِبتَه، فإِن كانت شَرّاً فانْتَهِ، و إِن كانت خيراً فَتَوَحَّهْ"؛ لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.
- ↑ لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.
- ↑ جنگ با شمشیر سریعتر است؛ محیط المحیط (قاموس مطول للّغة العربیة)، بطرس البستانی، ص ۹۶۱ (مادۀ وحی).
- ↑ تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص۷۹.
- ↑ اشاره چشمان، سخن آنها است؛ تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص۷۹(به نقل از یاقوت حموی، ج ۳، ص ۵۲۰)
- ↑ پس به ما اشاره کرد و سر انگشتان رسولان او بودند؛ لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)
- ↑ با او با سخنی پوشیده از دیگران سخن گفت؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.
- ↑ خواندن آسان است، نوشتن از آن سختتر است.
- ↑ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۷۹ (ذيل واژه)
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص ۱۲ - ۱۵.
- ↑ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱۳، ص۵۶: أن الأصل الواحد فی المادة: هو إلقاء أمر فی باطن غیره، سواء کان الإلقاء بالتکوین أو بإیراد فی القلب؛ و سواء کان الأمر علمأ أو إیمانا أو نورا أو وسوسة أو غیرها، وسواء کان إنسان أو ملکا أو غیرهما، و سواء کان بواسطة أو بغیر واسطة، و یفید العلم و الیقین.
- ↑ هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی ص ۳۴.