طائف در قرآن: تفاوت میان نسخهها
(←پانویس) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
== شهری نزدیک [[مکه]] و نام غزوهای == | |||
[[طائف]] از اعلام غیر مصرح [[قرآن کریم]] است. این واژه در [[آیات]] ۲۰۱ [[سوره اعراف]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ إِذَا مَسَّهُمْ طَـٰٓئِفٌۭ مِّنَ ٱلشَّيْطَـٰنِ تَذَكَّرُوا۟ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ}} «بیگمان پرهیزگاران چون دمدمهای از شیطان به ایشان رسد (از خداوند) یاد میکنند و ناگاه دیدهور میشوند» سوره اعراف، آیه ۲۰۱.</ref> و ۱۹ [[سوره قلم]]<ref>{{متن قرآن|فَطَافَ عَلَيْهَا طَآئِفٌۭ مِّن رَّبِّكَ وَهُمْ نَآئِمُونَ}} «آنگاه، بلایی از سوی پروردگارت بدان رسید و آنان در خواب بودند» سوره قلم، آیه ۱۹.</ref> آمده است؛ اما به معنای لغوی آن اشاره دارد. طائف در جنوبیترین بخش [[حجاز]] <ref>معجم ما استعجم، ج ۱، ص۱۰؛ اطلس تاریخ اسلام، ج ۱، ص۳۹۶-۳۹۷.</ref>، در ۱۲ فرسخی (حدود ۷۰ کیلومتری) جنوب شرقی مکه و در دامنه [[کوه]] غزوان واقع شده است<ref>معجم البلدان، ج ۴، ص۸-۹؛ آثار البلاد، ص۹۷-۹۸؛ اطلس تاریخ اسلام، ج ۱، ص۳۹۶-۳۹۷.</ref>. این کوه را سردترین نقطه حجاز گفتهاند که در قله آن گاهی آب به حد انجماد میرسد<ref> البلدانیات، ص۲۲۰.</ref>. نام قدیم [[شهر]]، به اعتبار [[وج بن عبدالحی]] از عمالیق<ref> البلدان، ص۷۹؛ معجم البلدان، ج ۴، ص۸-۹؛ الطائف فی العصر الجاهلی، ص۵۹.</ref> که احتمالاً [[فرزندان]] او نخستین ساکنان این شهر بودند، یا نام وادیای به همین نام در اطراف طائف، «وَجّ» بوده است<ref> النهایه، ج ۵، ص۱۵۴؛ عون المعبود، ج ۶، ص۹.</ref>. بر پایه نقلی، از زمانی که برای جلوگیری از نفوذ [[دشمن]] و حفظ امنیت، به دور این شهر دیوار کشیده شد، این [[شهر طائف]] نامیده شده است<ref> فتوح البلدان، ص۶۳؛ البلدان، ص۷۹؛ معجم البلدان، ج ۴، ص۸-۹.</ref>. بنا به نقلی که جای [[تأمل]] دارد، چون ابراهیم{{ع}} [[ذریه]] خویش را در مکه سکونت داد، به [[خدا]] عرض کرد: {{متن قرآن|رَبِّ ٱجْعَلْ هَـٰذَا بَلَدًا ءَامِنًۭا وَٱرْزُقْ أَهْلَهُۥ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! اینجا را شهری امن کن و از اهل آن هر کس را که به خداوند و روز واپسین ایمان دارد، از میوهها روزی رسان؛ (خداوند) فرمود: آن را که کفر ورزد، اندکی برخورداری خواهم داد سپس او را به (چشیدن) عذاب دوزخ ناگزیر خواهم کرد و این پایانه، بد است» سوره بقره، آیه ۱۲۶.</ref>. پس خدای متعالی برای [[استجابت]] دعای او قطعهای از زمینی حاصلخیز را جدا کرد و پس از [[طواف]] دادنش بر گِرد [[خانه]] خود، آن را در جایی نهاد که اکنون آن را [[طائف]] مینامیم و از جهت طواف دادنش بر گرد [[کعبه]]، این [[شهر طائف]] نام گرفت و انواع ثمرات (میوهها) به سوی [[مکه]] سرازیر شد<ref> لمحرر الوجیز، ج ۱، ص۲۰۹؛ معجم البلدان، ج ۴، ص۸-۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۲، ص۱۱۷.</ref>. این [[روایت]] با اندکی تفاوت، در [[تفاسیر شیعی]] نیز نقل شده است<ref> لصافی، ج ۱، ص۱۸۸؛ نور الثقلین، ج ۱، ص۱۲۴؛ کنز الدقائق، ج ۲، ص۱۴۶ – ۱۴۷.</ref>؛ اما برخی محققان معاصر به این دسته از [[روایات]] به دیده تردید نگریسته و آن را ساختۀ برخی بزرگان طائف میدانند که مایل بودند برای طائف در برابر مکه و [[مدینه]]، [[شأن]] و منزلتی بسازند<ref> لمفصل، ج ۴، ص۱۴۳؛ الطائف فی العصر الجاهلی، ص۲۲.</ref>. طائف منطقهای ییلاقی و تفرجگاه بود و برخی از اشراف مکه نیز در آنجا باغهایی داشتند، چنانکه [[عبدالمطّلب]] (جد [[پیامبر]]{{صل}}) چاه آبی به نام ذوالهرم برای خود حفر کرده بود. فرزند او عباس نیز در طائف تاکستانی<ref> لطبقات، ج ۱، ص۸۷-۸۸؛ تاریع یعقوبی، ج ۱، ص۲۴۸.</ref> داشت که از کشمش آن برای شیرین کردن آب و سقایت حجگزاران در [[موسم حج]] استفاده میکرد<ref> توح البلدان، ص۶۴.</ref> گفته شده [[آیه]] {{متن قرآن|وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُودًا}}<ref>«و برای او دارایی پر دامنهای پدید آوردم» سوره مدثر، آیه ۱۲.</ref> به [[ولید بن مغیره مخزومی]] از [[قریش]] اشاره دارد که در طائف دو باغ داشت و آنها همواره دارای میوه بودهاند<ref> تفسیر مقاتل، ج ۴، ص۴۹۴، ۸۳۸؛ نهجالبیان، ج ۵، ص۲۶۲.</ref>. این [[شهر]] به سبب داشتن انگور مرغوب از مراکز مهمِ تهیه شراب بوده است. تأکید نمایندگان [[اهل طائف]] (ثقیف) در نخستین حضور خود در مدینه نزد پیامبر{{صل}} بر [[نیازمندی]] به شراب<ref>المغازی، ج ۳، ص۹۶۷؛ امتاع الاسماع، ج ۲، ص۸۷.</ref> نشان نقش شراب در معادلات [[اقتصادی]] [[طائف]] و شدّت اعتیاد آنها به این محصول است. از آنجا که تاکستانهای طائف و نخلستانهای [[مدینه]] دو میوه مهم [[حجاز]] (انگور و خرما) را تأمین میکردند، [[خداوند]] در [[آیه]] {{متن قرآن|فَأَنشَأْنَا لَكُم بِهِۦ جَنَّـٰتٍۢ مِّن نَّخِيلٍۢ وَأَعْنَـٰبٍۢ}}<ref>«پس با آن برای شما بوستانهایی از خرمابن و انگورها (ی گوناگون) پدید آوردیم که برایتان در آن میوههای فراوانی است و از آنها میخورید» سوره مؤمنون، آیه ۱۹.</ref> به این دو اشاره کرده است<ref> [[جامع البیان]]، ج ۱۸، ص۱۰؛ التبیان، ج ۷، ص۳۵۷؛ [[نورالثقلین]]، ج ۳، ص۲۲۳.</ref>. برپایی [[بازار]] موسمی [[عکاظ]] در نزدیکی [[طائف]]<ref> نک: اطلس تاریخی، ص۳۰۲؛ تاریخ مکه، ص۴۵.</ref> باعث رونق بیشتر [[اقتصادی]] این [[شهر]] میشده است. | |||
==شهری نزدیک [[مکه]] و نام غزوهای== | |||
[[طائف]] از اعلام غیر مصرح [[قرآن کریم]] است. این واژه در [[آیات]] ۲۰۱ [[سوره اعراف]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ إِذَا مَسَّهُمْ طَـٰٓئِفٌۭ مِّنَ ٱلشَّيْطَـٰنِ تَذَكَّرُوا۟ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ}} «بیگمان پرهیزگاران چون دمدمهای از شیطان به ایشان رسد (از خداوند) یاد میکنند و ناگاه دیدهور میشوند» سوره اعراف، آیه ۲۰۱.</ref> و ۱۹ [[سوره قلم]]<ref>{{متن قرآن|فَطَافَ عَلَيْهَا طَآئِفٌۭ مِّن رَّبِّكَ وَهُمْ نَآئِمُونَ}} «آنگاه، بلایی از سوی پروردگارت بدان رسید و آنان در خواب بودند» سوره قلم، آیه ۱۹.</ref> آمده است؛ اما به معنای لغوی آن اشاره دارد. طائف در جنوبیترین بخش [[حجاز]] <ref>معجم ما استعجم، ج ۱، ص۱۰؛ اطلس تاریخ اسلام، ج ۱، ص۳۹۶-۳۹۷.</ref>، در ۱۲ فرسخی (حدود ۷۰ کیلومتری) جنوب شرقی مکه و در دامنه [[کوه]] غزوان واقع شده است<ref>معجم البلدان، ج ۴، ص۸-۹؛ آثار البلاد، ص۹۷-۹۸؛ اطلس تاریخ اسلام، ج ۱، ص۳۹۶-۳۹۷.</ref>. این کوه را سردترین نقطه حجاز گفتهاند که در قله آن گاهی آب به حد انجماد میرسد<ref> البلدانیات، ص۲۲۰.</ref>. نام قدیم [[شهر]]، به اعتبار [[وج بن عبدالحی]] از عمالیق<ref> البلدان، ص۷۹؛ معجم البلدان، ج ۴، ص۸-۹؛ الطائف فی العصر الجاهلی، ص۵۹.</ref> که احتمالاً [[فرزندان]] او نخستین ساکنان این شهر بودند، یا نام وادیای به همین نام در اطراف طائف، «وَجّ» بوده است<ref> النهایه، ج ۵، ص۱۵۴؛ عون المعبود، ج ۶، ص۹.</ref>. بر پایه نقلی، از زمانی که برای جلوگیری از | |||
به گفته [[مفسران]]، از مصادیق روشن {{متن قرآن|وَ مَن حَولَهَا}} در آیه {{متن قرآن|وَكَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ قُرْءَانًا عَرَبِيًّۭا لِّتُنذِرَ أُمَّ ٱلْقُرَىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا}}<ref>«و بدینگونه ما به تو قرآنی عربی وحی کردیم تا (مردم) امّ القری و پیرامون آن را بیم دهی و (نیز) از روز گرد آمدن (همگان در رستخیز) که تردیدی در آن نیست بیم دهی» سوره شوری، آیه ۷.</ref> [[شهر طائف]] است. | به گفته [[مفسران]]، از مصادیق روشن {{متن قرآن|وَ مَن حَولَهَا}} در آیه {{متن قرآن|وَكَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ قُرْءَانًا عَرَبِيًّۭا لِّتُنذِرَ أُمَّ ٱلْقُرَىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا}}<ref>«و بدینگونه ما به تو قرآنی عربی وحی کردیم تا (مردم) امّ القری و پیرامون آن را بیم دهی و (نیز) از روز گرد آمدن (همگان در رستخیز) که تردیدی در آن نیست بیم دهی» سوره شوری، آیه ۷.</ref> [[شهر طائف]] است. | ||
برخی چون [[شافعی]] به استناد روایتی از [[رسول خدا]]{{صل}} به [[حرمت]] قطع درختان وجّ (منطقهای در اطراف طائف) [[فتوا]] دادهاند؛ اما | برخی چون [[شافعی]] به استناد روایتی از [[رسول خدا]]{{صل}} به [[حرمت]] قطع درختان وجّ (منطقهای در اطراف طائف) [[فتوا]] دادهاند؛ اما فقهای شیعه، صید در آن را [[مباح]] دانسته و [[حکم]] [[حرم]] مکی را بر آن بار نمیکنند<ref>تذکرة الفقهاء، ج ۷، ص۳۷۸.</ref>. طائف در آستانه ظهور [[اسلام]] و پس از آن محل سکونت [[قبیله ثقیف]] از زیرمجموعههای [[قبیله هوازن]] بوده است که خود به دو شاخه اَحلاف (بنیعوف) و [[بنیمالک]] قسمت میشدهاند<ref>نک: جمهرة انساب العرب، ص۲۶۶؛ الطائف فی العصر الجاهلی، ص۵۹-۶۳.</ref>. [[اهل طائف]] [[بت]] «[[لات]]» را که سنگی سفید و مربع شکل بود میپرستیدند<ref>آثار البلاد، ص۹۷.</ref>. آنان در رقابت با [[قریش]]، همچون [[کعبه]] آن را [[تعظیم]] و پیرامون آن را [[حرم امن]] اعلام کرده بودند و برای لات [[قربانی]] میکردند<ref>الاصنام، ص۲۷؛ المحبر، ص۳۱۵؛ معجم البلدان، ج ۵، ص۴.</ref>. [[مسئولیت]] پردهداری لات برعهده [[خاندان]] [[عتاب بن مالک]] از تیره [[احلاف]] یا [[خاندان ابی العاص]] از شاخه بنیمالک بود<ref>المغازی، ج ۳، ص۹۲۷؛ المحبر، ص۳۱۵.</ref>. اهل طائف حتی [[فرزندان]] خویش را نیز گاهی به نامهایی چون «زید [[اللات]]» و «[[تیم]] [[اللات]]» مینامیدند<ref>الاصنام، ص۱۶.</ref>؛ همچنین [[اهل]] [[طائف]] مانند [[مشرکان قریش]] که دو [[بت]] «[[عُزّی]] ٰ» و «مَنات» را [[دختران]] [[خدا]] میشمردند، بت [[لات]] را از دختران خدا میپنداشتند<ref>نک: تفسیر صنعانی، ج ۲، ص۲۰۴؛ جوامع الجامع، ج ۴، ص۱۹۸؛ الکشاف، ج ۴، ص۴۲۲.</ref>: {{متن قرآن|أَفَرَءَيْتُمُ ٱللَّـٰتَ وَٱلْعُزَّىٰ}}<ref>«آیا بتهای «لات» و «عزّی» را (شایسته پرستش) دیدهاید؟» سوره نجم، آیه ۱۹.</ref>؛ همچنین در طائف اقلیتی از [[مسیحیان]] و [[یهود]] میزیستند<ref>[[تاریخ یعقوبی]]، ج ۲، ص۳۶؛ [[فتوح البلدان]]، ص۶۳.</ref>. از میان اهل طائف در ادوار [[اسلامی]] افراد برجستهای برخاستند؛ همچنین در میان [[صحابه امام باقر]]{{ع}}<ref>رجال کشی، ج ۱، ص۳۸۳؛ رجال طوسی، ص۱۳۱، ۱۴۰.</ref> و [[امام صادق]]{{ع}} نیز چند نفر طائفی دیده میشوند<ref>رجال نجاشی، ص۱۴؛ رجال طوسی، ص۱۵۳، ۱۶۶، ۱۸۵ و....</ref>. این [[شهر]] در سال ۲۰۰۰ میلادی جمعیتی بالغ بر ۴۱۶۰۰۰ نفر داشته است. طائف از مراکز تفریحی و گردشگری [[حجاز]] به شمار میآید<ref>دانشنامه دانش گستر، ج۱۱، ص۹۷.</ref> و افزون بر راه اصلی آن به [[مکه]]، راه دیگری به سوی مکه دارد که از طریق بزرگراه السیل و با عبور از [[میقات]] [[قرن المنازل]] (میقات السیل [[الکبیر]])، نخل الیمانیه، [[وادی]] [[حُنین]] و از محاذات جِعرانه، به مکه میرسد<ref>اطلس قرآن، ص۱۹۶.</ref>. به روایتی، وادی مورچگان مورد اشاره در [[آیه]]{{متن قرآن|حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَوْا۟ عَلَىٰ وَادِ ٱلنَّمْلِ}}<ref>«تا آنکه به درّه موران رسیدند، موری گفت: ای موران! به خانههای خود درآیید تا سلیمان و سپاهش شما را ناآگاهانه فرو نکوبند» سوره نمل، آیه ۱۸.</ref> که [[حضرت سلیمان]] به آنجا رسید و سخن مورچهای را در هشدار به همنوعان خویش شنید، طائف بوده است<ref>جوامع الجامع، ج ۳، ص۱۸۲.</ref>. از آنجا که در طائف اشخاص مشهوری بودند، با شروع [[دعوت پیامبر]]{{صل}} [[مشرکان]] با [[شگفتی]] میپرسیدند چرا [[قرآن]] بر مرد بزرگی از یکی از این دو آبادی نازل نشده است! در پی آن آیه{{متن قرآن|وَقَالُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَ هَـٰذَا ٱلْقُرْءَانُ عَلَىٰ رَجُلٍۢ مِّنَ ٱلْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ}}<ref>«و گفتند: چرا این قرآن بر مردی سترگ از این دو شهر (مکّه و طائف) فرو فرستاده نشد؟» سوره زخرف، آیه ۳۱.</ref> نازل شد. در اینکه مراد از «[[قریتین]]» [[مکه]] و [[طائف]] است اختلافی نیست<ref>تفسیر مقاتل، ج ۳، ص۷۹۴؛ تفسیر ثعلبی، ج ۸، ص۳۳۲؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۷۱.</ref>؛ اما درباره مردی که به [[گمان]] [[مشرکان]] شایستگی [[پیامبری]] داشته [[اختلاف]] است. [[عروة بن مسعود بن معتب]] یا [[حبیب بن عمرو بن عمیر]] یا [[کنانة بن عمرو بن عمیر]] از [[اهل]] طائف و [[ولید بن مغیره]] یا [[عقبة بن ربیعه]] از مکه در شمار این افراد دانسته شدهاند<ref>التبیان، ج ۱، ص۱۹۵؛ جوامع الجامع، ج ۴، ص۶۶، ۵۹۲؛ معانی القرآن، ج ۳، ص۳۱.</ref>؛ همچنین در طائف، شاعرانی بودند که پس از [[شاعران]] یثرب و [[عبدالقیس]] در رتبه سوم قرار داشتند<ref>الاستیعاب، ج ۱، ص۳۴۵-۳۴۶؛ اسد [[الغابه]]، ج ۱، ص۴۸۳؛ امتاع الاسماع، ج ۶، ص۱۷۳.</ref>. برخی [[مفسران]] مراد از شاعران بیایمان که [[گمراهان]] از آنان [[پیروی]] میکنند در [[آیه]]{{متن قرآن|وَٱلشُّعَرَآءُ يَتَّبِعُهُمُ ٱلْغَاوُۥنَ}}<ref>«و از شاعران، گمراهان پیروی میکنند» سوره شعرا، آیه ۲۲۴.</ref> را شاعران طائف از جمله [[امیة بن ابیالصلت ثقفی]] میدانند<ref>الکشاف، ج ۳، ص۳۳۴؛ تفسیر ابوالسعود، ج ۶، ص۲۷۰.</ref>. بنا به نقلی، سه [[برادر]] از شخصیتهای طائف (حبیب، [[مسعود]] و عبدالیل پسران عمرو بن عمیر ثقفی) از [[دعوت پیامبر]]{{صل}} بدان بهانه که تا نظیر آنچه بر [[رسول خدا]] [[وحی]] شده بر ما وحی نشود [[ایمان]] نمیآوریم، سرباز زدند که آیه{{متن قرآن|وَإِذَا جَآءَتْهُمْ ءَايَةٌۭ قَالُوا۟ لَن نُّؤْمِنَ حَتَّىٰ نُؤْتَىٰ مِثْلَ مَآ أُوتِىَ رُسُلُ ٱللَّهِ}}<ref>«و هنگامی که نشانهای (از سوی خداوند) نزدشان آید میگویند ما هرگز ایمان نمیآوریم تا به ما نیز همانند آنچه به پیامبران خداوند داده شده است داده شود. خداوند داناتر است که رسالت خود را کجا قرار دهد؛ به زودی به گناهکاران برای نیرنگی که میورزیدند نزد خداوند خواری و عذابی سخت خواهد رسید» سوره انعام، آیه ۱۲۴.</ref> درباره آنان نازل شد<ref>تاریخنامه طبری، ج ۳، ص۶۵.</ref>. [[پیامبر]]{{صل}} در [[سال دهم بعثت]]، پس از [[رحلت ابوطالب]] و [[خدیجه]]{{ع}} برای [[تبلیغ اسلام]]، به [[طائف]] رفت<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۱۹.</ref>؛ اما سران این [[شهر]] ضمن رد [[دعوت]] [[رسول خدا]]{{صل}}، [[جاهلان]] [[طائف]] را نیز بر آن حضرت شوراندند. آن حضرت پس از توقف یک ماهه<ref> الاستیعاب، ج ۱، ص۴۰.</ref> یا کمتر<ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۷۳-۲۷۴؛ امتاع الاسماع، ج ۸، ص۳۰۵.</ref>، ناچار به ترک این شهر شد. از رهاوردهای این [[سفر]]، [[مسلمان]] شدن غلامی [[نصرانی]] به نام عَدّاس ([[غلام]] [[عتبة بن ربیعه عبشمی]]) بود<ref> السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۱۹- ۴۲۱؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۳۶؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص۳۴۳-۳۴۶.</ref>؛ گویا [[همکاری]] و [[همیاری]] [[اهل]] طائف (ثقیف) و [[قریش]] در برابر [[مسلمانان]] مصداق [[آیه]]{{متن قرآن|وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ}}<ref>«و کافران (نیز) دوستان یکدیگرند و اگر آن (دستور) را انجام ندهید در زمین، آشوب و تباهی بزرگی رخ خواهد داد» سوره انفال، آیه ۷۳.</ref><ref>تفسیر سمرقندی، ج ۲، ص۳۵.</ref>. در این آیه [[کافران]]، [[یاوران]] و مدافعان یکدیگر معرفی شدهاند. | ||
برخی [[مفسران]] نزول آیه{{متن قرآن|فَٱصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ ٱلْحُوتِ إِذْ نَادَىٰ وَهُوَ مَكْظُومٌۭ}}<ref>«پس برای (رسیدن) فرمان پروردگارت شکیبایی پیشه کن و چون «همراه ماهی» (یونس) مباش آنگاه که بانگ برداشت در حالی که اندوهگین بود» سوره قلم، آیه ۴۸.</ref> را در [[زمان]] بازگشت [[پیامبر]]{{صل}} از طائف و پس از آن میدانند که آن حضرت از [[رفتار]] تند و [[خشن]] طائفیان آزردهخاطر و [[نومید]] شد و تصمیم داشت آنها را [[نفرین]] کند. پس آیه نازل شد و ضمن [[فرمان]] دادن وی به [[صبر]]، به او هشدار داد که چون [[حضرت یونس]] [[عجله]] نکند<ref>الکشاف، ج ۴، ص۵۹۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۳۰، ص۶۱۶.</ref>. این در حالی است که براساس برخی [[روایات]] دیگر، هنگامی که پیامبر{{صل}} گرسنه، [[تشنه]]، [[غمگین]] و خونآلود از طائف رانده شد، ترسید که به جهت جسارتی که اهل طائف نسبت به وی روا داشتند، عذابی آنها را فرا گیرد. پس دست به [[دعا]] برداشت و از [[خدا]] خواست آنان را به سبب [[نادانی]] [[عذاب]] نکند<ref>تاریخنامه طبری، ج ۳، ص۶۶.</ref>. در مسیر بازگشت از [[طائف]] به [[مکه]] در منطقه [[نخله]]، گروهی از [[جنّ]] سخن آن حضرت را شنیدند و به [[اسلام]] گرویدند. [[خداوند]] حکایت آنها را در [[آیه]] ۲۹ [[سوره احقاف]]: {{متن قرآن|وَإِذْ صَرَفْنَآ إِلَيْكَ نَفَرًۭا مِّنَ ٱلْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقُرْءَانَ...}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که گروهی از پریان را به سوی تو گرداندیم که به قرآن گوش فرا میدادند و چون نزد آن حاضر شدند (به هم) گفتند: خاموش باشید (و گوش فرا دهید!) آنگاه چون به پایان آمد به سوی قوم خود بازگشتند در حالی که (آنان را) بیم میدادند» سوره احقاف، آیه ۲۹.</ref> و همچنین در [[آیات]] اول [[سوره]] [[جنّ]]{{متن قرآن|قُلْ أُوحِىَ إِلَىَّ أَنَّهُ ٱسْتَمَعَ نَفَرٌۭ مِّنَ ٱلْجِنِّ...}}<ref>«بگو: به من وحی شده است که دستهای از پریان (به قرآن) گوش فراداشتهاند آنگاه گفتهاند: ما قرآنی شگفتانگیز را شنیدهایم» سوره جن، آیه ۱.</ref> بیان فرموده است<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۲۱ - ۴۲۲؛ تاریخنامه طبری، ج ۳، ص۶۷ - ۶۸؛ الطائف فی العصر الجاهلی، ص۸۴.</ref>. دومین [[سفر]] [[پیامبر]]{{صل}} به [[طائف]] در [[سال هشتم هجری]] پس از [[فتح مکه]] بود که چون [[اهل]] طائف با [[قبیله هوازن]] در [[وادی]] حنین در حملهای غافلگیرانه با [[مسلمانان]] جنگیدند و پس از [[شکست]] به طرف طائف روی آورده و به دژهای مستحکم این [[شهر]] پناه بردند، پیامبر{{صل}} در تعقیب آنان حدود ۱۵ [[روز]] طائف را محاصره کرد که در [[تاریخ]] به نام [[غزوه طائف]] مشهور شد<ref>فتوح البلدان، ص۶۲.</ref>. در این [[غزوه]] مسلمانان برای نخستین بار از منجنیق و زرهپوش (ساخته شده از پوست گاو) استفاده کردند<ref>اخبار مکه، ج ۳، ص۱۹۲؛ فتوح البلدان، ص۶۲ – ۶۳.</ref>. در این محاصره هنگامی که گروهی از مسلمانان با تیرهای آتشبار [[دشمن]] در [[آتش]] سوختند و به [[شهادت]] رسیدند، از پیامبر{{صل}} خواستند اهل طائف (ثقیف) را [[نفرین]] کند؛ اما پیامبر{{صل}} برای [[هدایت]] آنان [[دعا]] کرد و از [[خدا]] خواست آنان را به [[اسلام]] هدایت کند<ref>لمغازی، ج ۳، ص۹۳۷؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص۴۸۸؛ الطبقات، ج ۲، ص۱۲۰ – ۱۲۱.</ref>. سرانجام در [[سال نهم هجری]] [[مردم]] طائف با فرستادن هیئتی از | برخی [[مفسران]] نزول آیه{{متن قرآن|فَٱصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ ٱلْحُوتِ إِذْ نَادَىٰ وَهُوَ مَكْظُومٌۭ}}<ref>«پس برای (رسیدن) فرمان پروردگارت شکیبایی پیشه کن و چون «همراه ماهی» (یونس) مباش آنگاه که بانگ برداشت در حالی که اندوهگین بود» سوره قلم، آیه ۴۸.</ref> را در [[زمان]] بازگشت [[پیامبر]]{{صل}} از طائف و پس از آن میدانند که آن حضرت از [[رفتار]] تند و [[خشن]] طائفیان آزردهخاطر و [[نومید]] شد و تصمیم داشت آنها را [[نفرین]] کند. پس آیه نازل شد و ضمن [[فرمان]] دادن وی به [[صبر]]، به او هشدار داد که چون [[حضرت یونس]] [[عجله]] نکند<ref>الکشاف، ج ۴، ص۵۹۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۳۰، ص۶۱۶.</ref>. این در حالی است که براساس برخی [[روایات]] دیگر، هنگامی که پیامبر{{صل}} گرسنه، [[تشنه]]، [[غمگین]] و خونآلود از طائف رانده شد، ترسید که به جهت جسارتی که اهل طائف نسبت به وی روا داشتند، عذابی آنها را فرا گیرد. پس دست به [[دعا]] برداشت و از [[خدا]] خواست آنان را به سبب [[نادانی]] [[عذاب]] نکند<ref>تاریخنامه طبری، ج ۳، ص۶۶.</ref>. در مسیر بازگشت از [[طائف]] به [[مکه]] در منطقه [[نخله]]، گروهی از [[جنّ]] سخن آن حضرت را شنیدند و به [[اسلام]] گرویدند. [[خداوند]] حکایت آنها را در [[آیه]] ۲۹ [[سوره احقاف]]: {{متن قرآن|وَإِذْ صَرَفْنَآ إِلَيْكَ نَفَرًۭا مِّنَ ٱلْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقُرْءَانَ...}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که گروهی از پریان را به سوی تو گرداندیم که به قرآن گوش فرا میدادند و چون نزد آن حاضر شدند (به هم) گفتند: خاموش باشید (و گوش فرا دهید!) آنگاه چون به پایان آمد به سوی قوم خود بازگشتند در حالی که (آنان را) بیم میدادند» سوره احقاف، آیه ۲۹.</ref> و همچنین در [[آیات]] اول [[سوره]] [[جنّ]]{{متن قرآن|قُلْ أُوحِىَ إِلَىَّ أَنَّهُ ٱسْتَمَعَ نَفَرٌۭ مِّنَ ٱلْجِنِّ...}}<ref>«بگو: به من وحی شده است که دستهای از پریان (به قرآن) گوش فراداشتهاند آنگاه گفتهاند: ما قرآنی شگفتانگیز را شنیدهایم» سوره جن، آیه ۱.</ref> بیان فرموده است<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۲۱ - ۴۲۲؛ تاریخنامه طبری، ج ۳، ص۶۷ - ۶۸؛ الطائف فی العصر الجاهلی، ص۸۴.</ref>. دومین [[سفر]] [[پیامبر]]{{صل}} به [[طائف]] در [[سال هشتم هجری]] پس از [[فتح مکه]] بود که چون [[اهل]] طائف با [[قبیله هوازن]] در [[وادی]] حنین در حملهای غافلگیرانه با [[مسلمانان]] جنگیدند و پس از [[شکست]] به طرف طائف روی آورده و به دژهای مستحکم این [[شهر]] پناه بردند، پیامبر{{صل}} در تعقیب آنان حدود ۱۵ [[روز]] طائف را محاصره کرد که در [[تاریخ]] به نام [[غزوه طائف]] مشهور شد<ref>فتوح البلدان، ص۶۲.</ref>. در این [[غزوه]] مسلمانان برای نخستین بار از منجنیق و زرهپوش (ساخته شده از پوست گاو) استفاده کردند<ref>اخبار مکه، ج ۳، ص۱۹۲؛ فتوح البلدان، ص۶۲ – ۶۳.</ref>. در این محاصره هنگامی که گروهی از مسلمانان با تیرهای آتشبار [[دشمن]] در [[آتش]] سوختند و به [[شهادت]] رسیدند، از پیامبر{{صل}} خواستند اهل طائف (ثقیف) را [[نفرین]] کند؛ اما پیامبر{{صل}} برای [[هدایت]] آنان [[دعا]] کرد و از [[خدا]] خواست آنان را به [[اسلام]] هدایت کند<ref>لمغازی، ج ۳، ص۹۳۷؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص۴۸۸؛ الطبقات، ج ۲، ص۱۲۰ – ۱۲۱.</ref>. سرانجام در [[سال نهم هجری]] [[مردم]] طائف با فرستادن هیئتی از نمایندگان خود به [[مدینه]] رسماً به [[اسلام]] گرویدند و [[پیامبر]]{{صل}} [[عثمان بن ابی العاص]] (یکی از اعضای هیئت اعزامی) را بر آنها [[امیر]] ساخت<ref>تاریخ طبری، ج ۳، ص۹۶- ۹۹؛ الکامل، ج ۲، ص۴۴۹.</ref> که امارتش در دوران [[خلافت ابوبکر]] و دو سال از [[خلافت عمر]] همچنان ادامه داشت<ref>لاستیعاب، ج ۳، ص۱۰۳۵؛ اسدالغابه، ج ۳، ص۴۷۵ – ۴۷۶.</ref>. بنا به روایتی، مقصود از [[آیه]]{{متن قرآن|...وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُۥ عَلَيْكَ...}}<ref>«تا خداوند گناه پیشین و پسین تو را بیامرزد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهی راست رهنمون گردد» سوره فتح، آیه ۲.</ref> این است که [[خداوند]] با فتح [[طائف]] و [[خیبر]] [[نعمت]] خویش را بر پیامبرش تمام کرده است<ref>التبیان، ج ۹، ص۳۱۵.</ref>. این [[شهر]] [[شاهد]] [[تبعید]] [[عبدالله بن عباس]]، [[مفسر قرآن]] و [[محمد بن حنفیه]] به دستور [[عبدالله بن زبیر]] بود<ref>اخبار مکه، ج ۲، ص۳۴۴؛ الاستیعاب، ج ۳، ص۹۳۴؛ مرشد الزوّار، ج ۱، ص۸۲.</ref>. برخی از [[اهل]] طائف از راویان حدیث هستند<ref>رجال نجاشی، ص۲۸۷، ۳۴۲؛ رجال کشّی، ج ۲، ص۶۱۲.</ref>. از طائف مشاهیری مانند مختار و [[حجاج بن یوسف]] برخاستند. از مهمترین آثار [[تاریخی]] طائف، [[مسجد]] و مقبره [[عبد الله بن عباس]] است<ref>[[سید محمد حسین میرعبداللهی|میرعبداللهی، سید محمد حسین]]، [[طائف (مقاله)|مقاله «طائف»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۴۸۳.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۲۷ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۱۹
شهری نزدیک مکه و نام غزوهای
طائف از اعلام غیر مصرح قرآن کریم است. این واژه در آیات ۲۰۱ سوره اعراف[۱] و ۱۹ سوره قلم[۲] آمده است؛ اما به معنای لغوی آن اشاره دارد. طائف در جنوبیترین بخش حجاز [۳]، در ۱۲ فرسخی (حدود ۷۰ کیلومتری) جنوب شرقی مکه و در دامنه کوه غزوان واقع شده است[۴]. این کوه را سردترین نقطه حجاز گفتهاند که در قله آن گاهی آب به حد انجماد میرسد[۵]. نام قدیم شهر، به اعتبار وج بن عبدالحی از عمالیق[۶] که احتمالاً فرزندان او نخستین ساکنان این شهر بودند، یا نام وادیای به همین نام در اطراف طائف، «وَجّ» بوده است[۷]. بر پایه نقلی، از زمانی که برای جلوگیری از نفوذ دشمن و حفظ امنیت، به دور این شهر دیوار کشیده شد، این شهر طائف نامیده شده است[۸]. بنا به نقلی که جای تأمل دارد، چون ابراهیم(ع) ذریه خویش را در مکه سکونت داد، به خدا عرض کرد: ﴿رَبِّ ٱجْعَلْ هَـٰذَا بَلَدًا ءَامِنًۭا وَٱرْزُقْ أَهْلَهُۥ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ﴾[۹]. پس خدای متعالی برای استجابت دعای او قطعهای از زمینی حاصلخیز را جدا کرد و پس از طواف دادنش بر گِرد خانه خود، آن را در جایی نهاد که اکنون آن را طائف مینامیم و از جهت طواف دادنش بر گرد کعبه، این شهر طائف نام گرفت و انواع ثمرات (میوهها) به سوی مکه سرازیر شد[۱۰]. این روایت با اندکی تفاوت، در تفاسیر شیعی نیز نقل شده است[۱۱]؛ اما برخی محققان معاصر به این دسته از روایات به دیده تردید نگریسته و آن را ساختۀ برخی بزرگان طائف میدانند که مایل بودند برای طائف در برابر مکه و مدینه، شأن و منزلتی بسازند[۱۲]. طائف منطقهای ییلاقی و تفرجگاه بود و برخی از اشراف مکه نیز در آنجا باغهایی داشتند، چنانکه عبدالمطّلب (جد پیامبر(ص)) چاه آبی به نام ذوالهرم برای خود حفر کرده بود. فرزند او عباس نیز در طائف تاکستانی[۱۳] داشت که از کشمش آن برای شیرین کردن آب و سقایت حجگزاران در موسم حج استفاده میکرد[۱۴] گفته شده آیه ﴿وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُودًا﴾[۱۵] به ولید بن مغیره مخزومی از قریش اشاره دارد که در طائف دو باغ داشت و آنها همواره دارای میوه بودهاند[۱۶]. این شهر به سبب داشتن انگور مرغوب از مراکز مهمِ تهیه شراب بوده است. تأکید نمایندگان اهل طائف (ثقیف) در نخستین حضور خود در مدینه نزد پیامبر(ص) بر نیازمندی به شراب[۱۷] نشان نقش شراب در معادلات اقتصادی طائف و شدّت اعتیاد آنها به این محصول است. از آنجا که تاکستانهای طائف و نخلستانهای مدینه دو میوه مهم حجاز (انگور و خرما) را تأمین میکردند، خداوند در آیه ﴿فَأَنشَأْنَا لَكُم بِهِۦ جَنَّـٰتٍۢ مِّن نَّخِيلٍۢ وَأَعْنَـٰبٍۢ﴾[۱۸] به این دو اشاره کرده است[۱۹]. برپایی بازار موسمی عکاظ در نزدیکی طائف[۲۰] باعث رونق بیشتر اقتصادی این شهر میشده است.
به گفته مفسران، از مصادیق روشن ﴿وَ مَن حَولَهَا﴾ در آیه ﴿وَكَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ قُرْءَانًا عَرَبِيًّۭا لِّتُنذِرَ أُمَّ ٱلْقُرَىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا﴾[۲۱] شهر طائف است.
برخی چون شافعی به استناد روایتی از رسول خدا(ص) به حرمت قطع درختان وجّ (منطقهای در اطراف طائف) فتوا دادهاند؛ اما فقهای شیعه، صید در آن را مباح دانسته و حکم حرم مکی را بر آن بار نمیکنند[۲۲]. طائف در آستانه ظهور اسلام و پس از آن محل سکونت قبیله ثقیف از زیرمجموعههای قبیله هوازن بوده است که خود به دو شاخه اَحلاف (بنیعوف) و بنیمالک قسمت میشدهاند[۲۳]. اهل طائف بت «لات» را که سنگی سفید و مربع شکل بود میپرستیدند[۲۴]. آنان در رقابت با قریش، همچون کعبه آن را تعظیم و پیرامون آن را حرم امن اعلام کرده بودند و برای لات قربانی میکردند[۲۵]. مسئولیت پردهداری لات برعهده خاندان عتاب بن مالک از تیره احلاف یا خاندان ابی العاص از شاخه بنیمالک بود[۲۶]. اهل طائف حتی فرزندان خویش را نیز گاهی به نامهایی چون «زید اللات» و «تیم اللات» مینامیدند[۲۷]؛ همچنین اهل طائف مانند مشرکان قریش که دو بت «عُزّی ٰ» و «مَنات» را دختران خدا میشمردند، بت لات را از دختران خدا میپنداشتند[۲۸]: ﴿أَفَرَءَيْتُمُ ٱللَّـٰتَ وَٱلْعُزَّىٰ﴾[۲۹]؛ همچنین در طائف اقلیتی از مسیحیان و یهود میزیستند[۳۰]. از میان اهل طائف در ادوار اسلامی افراد برجستهای برخاستند؛ همچنین در میان صحابه امام باقر(ع)[۳۱] و امام صادق(ع) نیز چند نفر طائفی دیده میشوند[۳۲]. این شهر در سال ۲۰۰۰ میلادی جمعیتی بالغ بر ۴۱۶۰۰۰ نفر داشته است. طائف از مراکز تفریحی و گردشگری حجاز به شمار میآید[۳۳] و افزون بر راه اصلی آن به مکه، راه دیگری به سوی مکه دارد که از طریق بزرگراه السیل و با عبور از میقات قرن المنازل (میقات السیل الکبیر)، نخل الیمانیه، وادی حُنین و از محاذات جِعرانه، به مکه میرسد[۳۴]. به روایتی، وادی مورچگان مورد اشاره در آیه﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَوْا۟ عَلَىٰ وَادِ ٱلنَّمْلِ﴾[۳۵] که حضرت سلیمان به آنجا رسید و سخن مورچهای را در هشدار به همنوعان خویش شنید، طائف بوده است[۳۶]. از آنجا که در طائف اشخاص مشهوری بودند، با شروع دعوت پیامبر(ص) مشرکان با شگفتی میپرسیدند چرا قرآن بر مرد بزرگی از یکی از این دو آبادی نازل نشده است! در پی آن آیه﴿وَقَالُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَ هَـٰذَا ٱلْقُرْءَانُ عَلَىٰ رَجُلٍۢ مِّنَ ٱلْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ﴾[۳۷] نازل شد. در اینکه مراد از «قریتین» مکه و طائف است اختلافی نیست[۳۸]؛ اما درباره مردی که به گمان مشرکان شایستگی پیامبری داشته اختلاف است. عروة بن مسعود بن معتب یا حبیب بن عمرو بن عمیر یا کنانة بن عمرو بن عمیر از اهل طائف و ولید بن مغیره یا عقبة بن ربیعه از مکه در شمار این افراد دانسته شدهاند[۳۹]؛ همچنین در طائف، شاعرانی بودند که پس از شاعران یثرب و عبدالقیس در رتبه سوم قرار داشتند[۴۰]. برخی مفسران مراد از شاعران بیایمان که گمراهان از آنان پیروی میکنند در آیه﴿وَٱلشُّعَرَآءُ يَتَّبِعُهُمُ ٱلْغَاوُۥنَ﴾[۴۱] را شاعران طائف از جمله امیة بن ابیالصلت ثقفی میدانند[۴۲]. بنا به نقلی، سه برادر از شخصیتهای طائف (حبیب، مسعود و عبدالیل پسران عمرو بن عمیر ثقفی) از دعوت پیامبر(ص) بدان بهانه که تا نظیر آنچه بر رسول خدا وحی شده بر ما وحی نشود ایمان نمیآوریم، سرباز زدند که آیه﴿وَإِذَا جَآءَتْهُمْ ءَايَةٌۭ قَالُوا۟ لَن نُّؤْمِنَ حَتَّىٰ نُؤْتَىٰ مِثْلَ مَآ أُوتِىَ رُسُلُ ٱللَّهِ﴾[۴۳] درباره آنان نازل شد[۴۴]. پیامبر(ص) در سال دهم بعثت، پس از رحلت ابوطالب و خدیجه(ع) برای تبلیغ اسلام، به طائف رفت[۴۵]؛ اما سران این شهر ضمن رد دعوت رسول خدا(ص)، جاهلان طائف را نیز بر آن حضرت شوراندند. آن حضرت پس از توقف یک ماهه[۴۶] یا کمتر[۴۷]، ناچار به ترک این شهر شد. از رهاوردهای این سفر، مسلمان شدن غلامی نصرانی به نام عَدّاس (غلام عتبة بن ربیعه عبشمی) بود[۴۸]؛ گویا همکاری و همیاری اهل طائف (ثقیف) و قریش در برابر مسلمانان مصداق آیه﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ﴾[۴۹][۵۰]. در این آیه کافران، یاوران و مدافعان یکدیگر معرفی شدهاند.
برخی مفسران نزول آیه﴿فَٱصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ ٱلْحُوتِ إِذْ نَادَىٰ وَهُوَ مَكْظُومٌۭ﴾[۵۱] را در زمان بازگشت پیامبر(ص) از طائف و پس از آن میدانند که آن حضرت از رفتار تند و خشن طائفیان آزردهخاطر و نومید شد و تصمیم داشت آنها را نفرین کند. پس آیه نازل شد و ضمن فرمان دادن وی به صبر، به او هشدار داد که چون حضرت یونس عجله نکند[۵۲]. این در حالی است که براساس برخی روایات دیگر، هنگامی که پیامبر(ص) گرسنه، تشنه، غمگین و خونآلود از طائف رانده شد، ترسید که به جهت جسارتی که اهل طائف نسبت به وی روا داشتند، عذابی آنها را فرا گیرد. پس دست به دعا برداشت و از خدا خواست آنان را به سبب نادانی عذاب نکند[۵۳]. در مسیر بازگشت از طائف به مکه در منطقه نخله، گروهی از جنّ سخن آن حضرت را شنیدند و به اسلام گرویدند. خداوند حکایت آنها را در آیه ۲۹ سوره احقاف: ﴿وَإِذْ صَرَفْنَآ إِلَيْكَ نَفَرًۭا مِّنَ ٱلْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقُرْءَانَ...﴾[۵۴] و همچنین در آیات اول سوره جنّ﴿قُلْ أُوحِىَ إِلَىَّ أَنَّهُ ٱسْتَمَعَ نَفَرٌۭ مِّنَ ٱلْجِنِّ...﴾[۵۵] بیان فرموده است[۵۶]. دومین سفر پیامبر(ص) به طائف در سال هشتم هجری پس از فتح مکه بود که چون اهل طائف با قبیله هوازن در وادی حنین در حملهای غافلگیرانه با مسلمانان جنگیدند و پس از شکست به طرف طائف روی آورده و به دژهای مستحکم این شهر پناه بردند، پیامبر(ص) در تعقیب آنان حدود ۱۵ روز طائف را محاصره کرد که در تاریخ به نام غزوه طائف مشهور شد[۵۷]. در این غزوه مسلمانان برای نخستین بار از منجنیق و زرهپوش (ساخته شده از پوست گاو) استفاده کردند[۵۸]. در این محاصره هنگامی که گروهی از مسلمانان با تیرهای آتشبار دشمن در آتش سوختند و به شهادت رسیدند، از پیامبر(ص) خواستند اهل طائف (ثقیف) را نفرین کند؛ اما پیامبر(ص) برای هدایت آنان دعا کرد و از خدا خواست آنان را به اسلام هدایت کند[۵۹]. سرانجام در سال نهم هجری مردم طائف با فرستادن هیئتی از نمایندگان خود به مدینه رسماً به اسلام گرویدند و پیامبر(ص) عثمان بن ابی العاص (یکی از اعضای هیئت اعزامی) را بر آنها امیر ساخت[۶۰] که امارتش در دوران خلافت ابوبکر و دو سال از خلافت عمر همچنان ادامه داشت[۶۱]. بنا به روایتی، مقصود از آیه﴿...وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُۥ عَلَيْكَ...﴾[۶۲] این است که خداوند با فتح طائف و خیبر نعمت خویش را بر پیامبرش تمام کرده است[۶۳]. این شهر شاهد تبعید عبدالله بن عباس، مفسر قرآن و محمد بن حنفیه به دستور عبدالله بن زبیر بود[۶۴]. برخی از اهل طائف از راویان حدیث هستند[۶۵]. از طائف مشاهیری مانند مختار و حجاج بن یوسف برخاستند. از مهمترین آثار تاریخی طائف، مسجد و مقبره عبد الله بن عباس است[۶۶].
منابع
پانویس
- ↑ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ إِذَا مَسَّهُمْ طَـٰٓئِفٌۭ مِّنَ ٱلشَّيْطَـٰنِ تَذَكَّرُوا۟ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ﴾ «بیگمان پرهیزگاران چون دمدمهای از شیطان به ایشان رسد (از خداوند) یاد میکنند و ناگاه دیدهور میشوند» سوره اعراف، آیه ۲۰۱.
- ↑ ﴿فَطَافَ عَلَيْهَا طَآئِفٌۭ مِّن رَّبِّكَ وَهُمْ نَآئِمُونَ﴾ «آنگاه، بلایی از سوی پروردگارت بدان رسید و آنان در خواب بودند» سوره قلم، آیه ۱۹.
- ↑ معجم ما استعجم، ج ۱، ص۱۰؛ اطلس تاریخ اسلام، ج ۱، ص۳۹۶-۳۹۷.
- ↑ معجم البلدان، ج ۴، ص۸-۹؛ آثار البلاد، ص۹۷-۹۸؛ اطلس تاریخ اسلام، ج ۱، ص۳۹۶-۳۹۷.
- ↑ البلدانیات، ص۲۲۰.
- ↑ البلدان، ص۷۹؛ معجم البلدان، ج ۴، ص۸-۹؛ الطائف فی العصر الجاهلی، ص۵۹.
- ↑ النهایه، ج ۵، ص۱۵۴؛ عون المعبود، ج ۶، ص۹.
- ↑ فتوح البلدان، ص۶۳؛ البلدان، ص۷۹؛ معجم البلدان، ج ۴، ص۸-۹.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! اینجا را شهری امن کن و از اهل آن هر کس را که به خداوند و روز واپسین ایمان دارد، از میوهها روزی رسان؛ (خداوند) فرمود: آن را که کفر ورزد، اندکی برخورداری خواهم داد سپس او را به (چشیدن) عذاب دوزخ ناگزیر خواهم کرد و این پایانه، بد است» سوره بقره، آیه ۱۲۶.
- ↑ لمحرر الوجیز، ج ۱، ص۲۰۹؛ معجم البلدان، ج ۴، ص۸-۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۲، ص۱۱۷.
- ↑ لصافی، ج ۱، ص۱۸۸؛ نور الثقلین، ج ۱، ص۱۲۴؛ کنز الدقائق، ج ۲، ص۱۴۶ – ۱۴۷.
- ↑ لمفصل، ج ۴، ص۱۴۳؛ الطائف فی العصر الجاهلی، ص۲۲.
- ↑ لطبقات، ج ۱، ص۸۷-۸۸؛ تاریع یعقوبی، ج ۱، ص۲۴۸.
- ↑ توح البلدان، ص۶۴.
- ↑ «و برای او دارایی پر دامنهای پدید آوردم» سوره مدثر، آیه ۱۲.
- ↑ تفسیر مقاتل، ج ۴، ص۴۹۴، ۸۳۸؛ نهجالبیان، ج ۵، ص۲۶۲.
- ↑ المغازی، ج ۳، ص۹۶۷؛ امتاع الاسماع، ج ۲، ص۸۷.
- ↑ «پس با آن برای شما بوستانهایی از خرمابن و انگورها (ی گوناگون) پدید آوردیم که برایتان در آن میوههای فراوانی است و از آنها میخورید» سوره مؤمنون، آیه ۱۹.
- ↑ جامع البیان، ج ۱۸، ص۱۰؛ التبیان، ج ۷، ص۳۵۷؛ نورالثقلین، ج ۳، ص۲۲۳.
- ↑ نک: اطلس تاریخی، ص۳۰۲؛ تاریخ مکه، ص۴۵.
- ↑ «و بدینگونه ما به تو قرآنی عربی وحی کردیم تا (مردم) امّ القری و پیرامون آن را بیم دهی و (نیز) از روز گرد آمدن (همگان در رستخیز) که تردیدی در آن نیست بیم دهی» سوره شوری، آیه ۷.
- ↑ تذکرة الفقهاء، ج ۷، ص۳۷۸.
- ↑ نک: جمهرة انساب العرب، ص۲۶۶؛ الطائف فی العصر الجاهلی، ص۵۹-۶۳.
- ↑ آثار البلاد، ص۹۷.
- ↑ الاصنام، ص۲۷؛ المحبر، ص۳۱۵؛ معجم البلدان، ج ۵، ص۴.
- ↑ المغازی، ج ۳، ص۹۲۷؛ المحبر، ص۳۱۵.
- ↑ الاصنام، ص۱۶.
- ↑ نک: تفسیر صنعانی، ج ۲، ص۲۰۴؛ جوامع الجامع، ج ۴، ص۱۹۸؛ الکشاف، ج ۴، ص۴۲۲.
- ↑ «آیا بتهای «لات» و «عزّی» را (شایسته پرستش) دیدهاید؟» سوره نجم، آیه ۱۹.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۳۶؛ فتوح البلدان، ص۶۳.
- ↑ رجال کشی، ج ۱، ص۳۸۳؛ رجال طوسی، ص۱۳۱، ۱۴۰.
- ↑ رجال نجاشی، ص۱۴؛ رجال طوسی، ص۱۵۳، ۱۶۶، ۱۸۵ و....
- ↑ دانشنامه دانش گستر، ج۱۱، ص۹۷.
- ↑ اطلس قرآن، ص۱۹۶.
- ↑ «تا آنکه به درّه موران رسیدند، موری گفت: ای موران! به خانههای خود درآیید تا سلیمان و سپاهش شما را ناآگاهانه فرو نکوبند» سوره نمل، آیه ۱۸.
- ↑ جوامع الجامع، ج ۳، ص۱۸۲.
- ↑ «و گفتند: چرا این قرآن بر مردی سترگ از این دو شهر (مکّه و طائف) فرو فرستاده نشد؟» سوره زخرف، آیه ۳۱.
- ↑ تفسیر مقاتل، ج ۳، ص۷۹۴؛ تفسیر ثعلبی، ج ۸، ص۳۳۲؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۷۱.
- ↑ التبیان، ج ۱، ص۱۹۵؛ جوامع الجامع، ج ۴، ص۶۶، ۵۹۲؛ معانی القرآن، ج ۳، ص۳۱.
- ↑ الاستیعاب، ج ۱، ص۳۴۵-۳۴۶؛ اسد الغابه، ج ۱، ص۴۸۳؛ امتاع الاسماع، ج ۶، ص۱۷۳.
- ↑ «و از شاعران، گمراهان پیروی میکنند» سوره شعرا، آیه ۲۲۴.
- ↑ الکشاف، ج ۳، ص۳۳۴؛ تفسیر ابوالسعود، ج ۶، ص۲۷۰.
- ↑ «و هنگامی که نشانهای (از سوی خداوند) نزدشان آید میگویند ما هرگز ایمان نمیآوریم تا به ما نیز همانند آنچه به پیامبران خداوند داده شده است داده شود. خداوند داناتر است که رسالت خود را کجا قرار دهد؛ به زودی به گناهکاران برای نیرنگی که میورزیدند نزد خداوند خواری و عذابی سخت خواهد رسید» سوره انعام، آیه ۱۲۴.
- ↑ تاریخنامه طبری، ج ۳، ص۶۵.
- ↑ السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۱۹.
- ↑ الاستیعاب، ج ۱، ص۴۰.
- ↑ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۷۳-۲۷۴؛ امتاع الاسماع، ج ۸، ص۳۰۵.
- ↑ السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۱۹- ۴۲۱؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۳۶؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص۳۴۳-۳۴۶.
- ↑ «و کافران (نیز) دوستان یکدیگرند و اگر آن (دستور) را انجام ندهید در زمین، آشوب و تباهی بزرگی رخ خواهد داد» سوره انفال، آیه ۷۳.
- ↑ تفسیر سمرقندی، ج ۲، ص۳۵.
- ↑ «پس برای (رسیدن) فرمان پروردگارت شکیبایی پیشه کن و چون «همراه ماهی» (یونس) مباش آنگاه که بانگ برداشت در حالی که اندوهگین بود» سوره قلم، آیه ۴۸.
- ↑ الکشاف، ج ۴، ص۵۹۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۳۰، ص۶۱۶.
- ↑ تاریخنامه طبری، ج ۳، ص۶۶.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که گروهی از پریان را به سوی تو گرداندیم که به قرآن گوش فرا میدادند و چون نزد آن حاضر شدند (به هم) گفتند: خاموش باشید (و گوش فرا دهید!) آنگاه چون به پایان آمد به سوی قوم خود بازگشتند در حالی که (آنان را) بیم میدادند» سوره احقاف، آیه ۲۹.
- ↑ «بگو: به من وحی شده است که دستهای از پریان (به قرآن) گوش فراداشتهاند آنگاه گفتهاند: ما قرآنی شگفتانگیز را شنیدهایم» سوره جن، آیه ۱.
- ↑ السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۲۱ - ۴۲۲؛ تاریخنامه طبری، ج ۳، ص۶۷ - ۶۸؛ الطائف فی العصر الجاهلی، ص۸۴.
- ↑ فتوح البلدان، ص۶۲.
- ↑ اخبار مکه، ج ۳، ص۱۹۲؛ فتوح البلدان، ص۶۲ – ۶۳.
- ↑ لمغازی، ج ۳، ص۹۳۷؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص۴۸۸؛ الطبقات، ج ۲، ص۱۲۰ – ۱۲۱.
- ↑ تاریخ طبری، ج ۳، ص۹۶- ۹۹؛ الکامل، ج ۲، ص۴۴۹.
- ↑ لاستیعاب، ج ۳، ص۱۰۳۵؛ اسدالغابه، ج ۳، ص۴۷۵ – ۴۷۶.
- ↑ «تا خداوند گناه پیشین و پسین تو را بیامرزد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهی راست رهنمون گردد» سوره فتح، آیه ۲.
- ↑ التبیان، ج ۹، ص۳۱۵.
- ↑ اخبار مکه، ج ۲، ص۳۴۴؛ الاستیعاب، ج ۳، ص۹۳۴؛ مرشد الزوّار، ج ۱، ص۸۲.
- ↑ رجال نجاشی، ص۲۸۷، ۳۴۲؛ رجال کشّی، ج ۲، ص۶۱۲.
- ↑ میرعبداللهی، سید محمد حسین، مقاله «طائف»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۴۸۳.