مالک بن قیس: تفاوت میان نسخهها
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-==منابع== +== منابع ==)) |
جز (جایگزینی متن - '</div> <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">' به '</div>') |
||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div> | <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div> | ||
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;"> [[مالک بن قیس در تاریخ اسلامی]] - [[مالک بن قیس در تراجم و رجال]]</div> | <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;"> [[مالک بن قیس در تاریخ اسلامی]] - [[مالک بن قیس در تراجم و رجال]]</div> | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
نسخهٔ ۲۱ ژانویهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۲۰:۲۰
مقدمه
او اهل مدینه، از قبیله خزرج و کنیهاش ابوخیثمه بود و به کنیهاش بیشتر شناخته میشد. او از یاران پیامبر اسلام(ص) است که در جنگ احد و سایر جنگها شرکت داشت و تا زمان یزید بن معاویه زنده بود[۱].
ابو خیثمه در جنگ تبوک، مانند چند نفر دیگر از خواص یاران پیامبر(ص) از رفتن به جنگ خودداری کرد. اما ده روز پس از حرکت رسول خدا(ص) روزی هنگام ظهر و در گرمای شدید تابستان مدینه از بیرون به خانه آمد. او در میان باغش، برای هر یک از دو همسر خود سایه بانی ساخته بود و هر کدام از زنانش در آن روز، دیوارهای سایه بان خود را آب پاشیده تا هوای داخل آن خنک شود و هر یک کوزهای آب خنک و غذایی آماده کرده و منتظر او بودند. ابو خیثمه به سایهبانها نظری افکند و با خود گفت: نه، انصاف نیست که رسول خدا در زیر آفتاب و در مقابل باد و گرما باشد ولی ابو خیثمه در زیر سایبان و در کنار آب سرد و غذای آماده و در کنار همسرانش در آسایش باشد. به خدا قسم وارد هیچ یک از منازل شما نمیشوم و از آب سرد و غذای گرم استفاده نمیکنم تا به نزد پیامبر(ص)، بروم. وسایل سفرم را آماده کنید که من رفتنی شدم. زنان وسائل سفر او را آماده کردند و ابو خیثمه نیز شتر خود را آماده کرده و به سوی تبوک حرکت کرد.
او در راه با عمیر بن وهب جمحی رفیق شد. همین که آنها به نزدیک سپاه رسول خدا(ص) رسیدند، ابو خیثمه به رفیق خود گفت: "من به سبب تخلف از همراهی پیامبر(ص) گناهکارم از تو میخواهم تا قدری بایستی تا من تنها به حضور پیامبر(ص) رفته و عذر بخواهم".
ابو خیثمه نزدیک لشکر رسید، شخصی به پیامبر(ص) خبر داد که کسی از راه میرسد. پیامبر(ص) فرمود: "خدا کند که ابوخیثمه باشد!" چون نزدیکتر شد، گفتند: به خدا قسم ابو خیثمه است. پس او شترش را خوابانید و حضور پیامبر(ص) رسید؛ حضرت به او فرمود: "ابو خیثمه، از تو همین انتظار بود". و او داستان حرکتش را به پیامبر(ص)، خبر داد و پیامبر(ص) دربارهاش دعا فرمود.
ابو خیثمه داستان خود را در اشعاری چنین بیان کرده: چون دیدم مردم در دین نفاق میکنند، من کاری کردم که به تقوا و بزرگواری نزدیکتر بود. با دست راستم با پیامبر(ص) بیعت کردم و گناهی مرتکب نشده و از گنهکاران نترسیدم. زنان را دستان حنایی در سایه گذاشتم و از درختان خرمای پرباری که رسیدنش نزدیک بود، دست کشیدم. و هنگامی که منافق در دینشک کرد، روان من به همان جهتی که دین توجه میکند، روی آورد[۲].[۳]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۴، ص۲۷۰ و ج۵، ص۹۵.
- ↑ لما رایت الناس فی الدین نافقوا اتیت التی کانت أعف و اکرما وبایعت بالیمنی یدی لمحمد فلم اکتسب اثما و لم اخش مجرما ترکت خضیبا فی العریش وصرمة صفایا کراما بسرها قد تحمما و کنت اذا شک المنافق اسمحت الی الدین نفسی شطره حیث یمما؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۴، ص۱۶۳.
- ↑ اسماعیلی، ابوالحسن، مقاله «مالک بن قیس»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۷، ص۱۴۸-۱۴۹.