جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[ابوبرقان سعدی در تراجم و رجال]] - [[ابوبرقان سعدی در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط = }} | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[ابوبرقان سعدی در تراجم و رجال]] - [[ابوبرقان سعدی در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط = }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
وی عموی رضاعی [[رسول خدا]]{{صل}} بود<ref>ابن سعد، ج۲، ص۱۱۶؛ ابن اثیر، ج۶، ص۲۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج۷، ص۳۳.</ref>. نام او و پدرش مشخص نیست. [[نسب]] وی به تیره بنو سعد بن بکر از [[قبیله]] [[هوازن]] میرسد<ref>ر.ک: سمعانی، ج۳، ص۲۵۵.</ref>. [[کنیه]] او به [[اختلاف]] ابوبرقان<ref>ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۸۲؛ ابن اثیر، ج۶، ص۲۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج، ص۳۳.</ref> و [[ابوثروان]]<ref>دولابی، ج۱، ص۳۸؛ ابن جوزی، ص۲۷۲، ۳۱۳؛ ابن حجر، الاصابه، ج۷، ص۴۸.</ref> نقل شده است. در عین حال یکی از آن دو تصحیف دیگری است و [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، ج۷، ص۳۳.</ref> به آن اشاره کرده و گفته است که [[ابوموسی مدینی]] به نقل از مستغفری کنیهاش را ابوبرقان آورده است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۷، ص۳۳ و ۴۸.</ref>، با این حال، ابن حجر<ref>ابن حجر، ج۷، ص۴۸.</ref> قول واقدی - ابوشروان - را بهتر دانسته است. از این رو، ابن حجر<ref>ابن حجر، ج۷، ص۳۳ و ج۷، ص۴۸.</ref> در سه مدخل جداگانه، کنیه او را آورده است. [[ابونعیم]]<ref>ابونعیم، ج۵، ص۲۸۴۸.</ref> و [[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، ج۶، ص۲۹.</ref> تنها از ابوثروان و ابوبرقان یاد کردهاند. منقری<ref>منقری، ص۱۲۵.</ref>، ابوثروان را کاتب یکی از نامههای [[حضرت علی]]{{ع}} میداند. | وی عموی رضاعی [[رسول خدا]]{{صل}} بود<ref>ابن سعد، ج۲، ص۱۱۶؛ ابن اثیر، ج۶، ص۲۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج۷، ص۳۳.</ref>. نام او و پدرش مشخص نیست. [[نسب]] وی به تیره بنو سعد بن بکر از [[قبیله]] [[هوازن]] میرسد<ref>ر. ک: سمعانی، ج۳، ص۲۵۵.</ref>. [[کنیه]] او به [[اختلاف]] ابوبرقان<ref>ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۸۲؛ ابن اثیر، ج۶، ص۲۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج، ص۳۳.</ref> و [[ابوثروان]]<ref>دولابی، ج۱، ص۳۸؛ ابن جوزی، ص۲۷۲، ۳۱۳؛ ابن حجر، الاصابه، ج۷، ص۴۸.</ref> نقل شده است. در عین حال یکی از آن دو تصحیف دیگری است و [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، ج۷، ص۳۳.</ref> به آن اشاره کرده و گفته است که [[ابوموسی مدینی]] به نقل از مستغفری کنیهاش را ابوبرقان آورده است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۷، ص۳۳ و ۴۸.</ref>، با این حال، ابن حجر<ref>ابن حجر، ج۷، ص۴۸.</ref> قول واقدی - ابوشروان - را بهتر دانسته است. از این رو، ابن حجر<ref>ابن حجر، ج۷، ص۳۳ و ج۷، ص۴۸.</ref> در سه مدخل جداگانه، کنیه او را آورده است. [[ابونعیم]]<ref>ابونعیم، ج۵، ص۲۸۴۸.</ref> و [[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، ج۶، ص۲۹.</ref> تنها از ابوثروان و ابوبرقان یاد کردهاند. منقری<ref>منقری، ص۱۲۵.</ref>، ابوثروان را کاتب یکی از نامههای [[حضرت علی]]{{ع}} میداند. | ||
از ابوثروان گزارش شده است که گفت من شتران قبیله [[بنی عمرو بن تمیم]] را ساربانی میکردم. رسول خدا{{صل}} از نزد [[قبیله قریش]] فرار کرد و به میان شترانم آمد و همین سبب شد که شترانم رمیده شوند. دیدم رسول خدا{{صل}} میان آنها نشسته است. گفتم: کیستی که شتران مرا رماندی؟ [[حضرت]] فرمود: "خواستم با تو و شترانت [[انس]] بگیرم". گفتم: کیستی؟ حضرت فرمود: "ضرری به تو نمیرسد". گفتم: گویی تو آن مردی هستی که [[مردم]] به تو [[گمان]] [[پیامبری]] دارند. حضرت فرمود: "درست است، تو را به گفتن [[شهادت]] {{متن حدیث|لا اله الا الله}} و اینکه [[محمد]] [[بنده]] او و رسولش است، [[دعوت]] میکنم". گفتم: از میان شترانم بیرون آی؛ زیرا وجود تو در میان شترانم نامبارک و ناخوشایند است، و او را بیرون کردم. [[حضرت]] فرمود: "خداوندا! سیه روزی او را با زنده نگه داشتنش طولانی کن"<ref>ابن شهر آشوب، ج۱، ص۷۲؛ شامی، ج۱۰، ص۲۱۸.</ref>. | از ابوثروان گزارش شده است که گفت من شتران قبیله [[بنی عمرو بن تمیم]] را ساربانی میکردم. رسول خدا{{صل}} از نزد [[قبیله قریش]] فرار کرد و به میان شترانم آمد و همین سبب شد که شترانم رمیده شوند. دیدم رسول خدا{{صل}} میان آنها نشسته است. گفتم: کیستی که شتران مرا رماندی؟ [[حضرت]] فرمود: "خواستم با تو و شترانت [[انس]] بگیرم". گفتم: کیستی؟ حضرت فرمود: "ضرری به تو نمیرسد". گفتم: گویی تو آن مردی هستی که [[مردم]] به تو [[گمان]] [[پیامبری]] دارند. حضرت فرمود: "درست است، تو را به گفتن [[شهادت]] {{متن حدیث|لا اله الا الله}} و اینکه [[محمد]] [[بنده]] او و رسولش است، [[دعوت]] میکنم". گفتم: از میان شترانم بیرون آی؛ زیرا وجود تو در میان شترانم نامبارک و ناخوشایند است، و او را بیرون کردم. [[حضرت]] فرمود: "خداوندا! سیه روزی او را با زنده نگه داشتنش طولانی کن"<ref>ابن شهر آشوب، ج۱، ص۷۲؛ شامی، ج۱۰، ص۲۱۸.</ref>. | ||