ایمان ابوطالب: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۴: خط ۱۴:


== ایمان ابوطالب ==
== ایمان ابوطالب ==
[[شیعیان اثناعشری]] بر ایمان آوردن او به آیین اسلام پای فشرده‌اند و این مطلب مورد اجماع [[اهل بیت]] {{ع}} و علمای [[امامیه]] است. اکثر [[زیدیه]]، برخی از شیوخ [[معتزله]]<ref>سیره حلبی، ج۱، ص ۱۸۴.</ref> و تعدادی از دانشمندان اهل سنت نیز برهمین عقیده‌اند<ref>شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۶۶و ۶۵.</ref>؛ امّا اکثر [[سیره‌نویسان]] [[اهل سنّت]] معتقدند ابوطالب [[مشرک]] از [[دنیا]] رفت. مسئله [[ایمان ابوطالب]] از دیر [[زمان]] مورد بحث و گفتگوی دانشمندان اسلامی بوده و از قرون اوّلیه کتاب‌های مستقلی تألیف کرده‌اند.
[[شیعیان اثناعشری]] بر ایمان آوردن او به آیین اسلام پای فشرده‌اند و این مطلب مورد اجماع [[اهل بیت]] {{ع}} و علمای [[امامیه]] است. اکثر [[زیدیه]]، برخی از شیوخ [[معتزله]]<ref>سیره حلبی، ج۱، ص ۱۸۴.</ref> و تعدادی از دانشمندان اهل سنت نیز برهمین عقیده‌اند<ref>شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۶۶و ۶۵.</ref>؛ امّا اکثر [[سیره‌نویسان]] [[اهل سنّت]] معتقدند ابوطالب [[مشرک]] از [[دنیا]] رفت. مسئله ایمان ابوطالب از دیر [[زمان]] مورد بحث و گفتگوی دانشمندان اسلامی بوده و از قرون اوّلیه کتاب‌های مستقلی تألیف کرده‌اند.


[[بنی امیه]] و [[بنی عباس]] در ترویج مشرک بودن ابوطالب [[انگیزه]] مشترک داشتند و آن کاستن [[منزلت]] [[علی بن ابی‌طالب]] {{ع}} بود؛ زیرا بنی امیه و در رأس آنها [[ابوسفیان]] تا [[روز فتح مکه]] در برابر [[اسلام]] [[مقاومت]] کردند و تنها در آن [[روز]] و از روی ناچاری اظهار [[مسلمانی]] کردند و [[عباس]]، بزرگ [[خاندان]] بنی عباس نیز در [[جنگ بدر]] در [[سپاه قریش]] مقابل [[مسلمین]] [[جنگ]] کرد و اندکی قبل از [[فتح مکّه]] اسلام آورد و این در حالی بود که [[حمایت]] ابوطالب پدر [[حضرت علی]] {{ع}} از اسلام جای [[انکار]] نداشت، لذا کوشیدند به بهانه [[شرک]] ابوطالب این [[افتخار]] را از علی {{ع}} بگیرند. در شرایطی که [[دین]] نوبنیاد [[اسلام]] [[نیازمند]] حمایت شخصیت اجتماعی و نیرومند و در عین حال به ظاهر بی طرفی بود، [[بدیهی]] است که اگر [[ابوطالب]] اسلام خود را آشکار می‌‌کرد، نزد [[مشرکان قریش]] [[آبرو]] و [[ابهت]] و [[احترام]] خود را از دست می‌‌داد<ref>سیره نبویه، ج۱، ص ۴۶۱؛ الصحیح فی سیرة النبی، ج۲، ص ۱۵۵.</ref> و نمی‌توانست به عنوان [[سرپرست]] [[قبیله]]، [[حَکَم]] و داور [[مشرکان]] گردد و از [[مقام]] [[شیخوخت]] خود در حمایت از اسلام سود جوید<ref>شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۸۱.</ref>.
[[بنی امیه]] و [[بنی عباس]] در ترویج مشرک بودن ابوطالب [[انگیزه]] مشترک داشتند و آن کاستن [[منزلت]] [[علی بن ابی‌طالب]] {{ع}} بود؛ زیرا بنی امیه و در رأس آنها [[ابوسفیان]] تا [[روز فتح مکه]] در برابر [[اسلام]] [[مقاومت]] کردند و تنها در آن [[روز]] و از روی ناچاری اظهار [[مسلمانی]] کردند و [[عباس]]، بزرگ [[خاندان]] بنی عباس نیز در [[جنگ بدر]] در [[سپاه قریش]] مقابل [[مسلمین]] [[جنگ]] کرد و اندکی قبل از [[فتح مکّه]] اسلام آورد و این در حالی بود که [[حمایت]] ابوطالب پدر [[حضرت علی]] {{ع}} از اسلام جای [[انکار]] نداشت، لذا کوشیدند به بهانه [[شرک]] ابوطالب این [[افتخار]] را از علی {{ع}} بگیرند. در شرایطی که [[دین]] نوبنیاد [[اسلام]] [[نیازمند]] حمایت شخصیت اجتماعی و نیرومند و در عین حال به ظاهر بی طرفی بود، [[بدیهی]] است که اگر [[ابوطالب]] اسلام خود را آشکار می‌‌کرد، نزد [[مشرکان قریش]] [[آبرو]] و [[ابهت]] و [[احترام]] خود را از دست می‌‌داد<ref>سیره نبویه، ج۱، ص ۴۶۱؛ الصحیح فی سیرة النبی، ج۲، ص ۱۵۵.</ref> و نمی‌توانست به عنوان [[سرپرست]] [[قبیله]]، [[حَکَم]] و داور [[مشرکان]] گردد و از [[مقام]] [[شیخوخت]] خود در حمایت از اسلام سود جوید<ref>شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص ۸۱.</ref>.


[[دلایل]] [[ایمان ابوطالب]] را می‌‌توان بر سه قسم کرد: مواضع عملی؛ اقوال و اشعار و دیدگاه [[نزدیکان]] وی؛ زیرا [[پیامبر]] {{صل}} و [[اهل بیت]] {{ع}} [[معصوم]] بوده و [[رأی]] آنان [[حجّت]] معتبر است.
[[دلایل]] ایمان ابوطالب را می‌‌توان بر سه قسم کرد: مواضع عملی؛ اقوال و اشعار و دیدگاه [[نزدیکان]] وی؛ زیرا [[پیامبر]] {{صل}} و [[اهل بیت]] {{ع}} [[معصوم]] بوده و [[رأی]] آنان [[حجّت]] معتبر است.


ابوطالب کسی بود که همسرش [[فاطمه بنت اسد]] را به اسلام [[دعوت]] کرد<ref>شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص ۲۷۲.</ref>، وقتی فرزندش [[علی]] {{ع}} را دید که سمت راست پیامبر ({{صل}} و همراه وی به [[نماز]] ایستاده نه تنها او را منع نکرد، بلکه او را به همراهی با پیامبر {{صل}} [[فرمان]] داد<ref>اسد الغابه، ج۱، ص ۳۸۷؛ سیره حلبی، ج۱، ص ۴۳۳.</ref>. از سپردن پیامبر ({{صل}} به [[قریش]] که با بالا گرفتن دعوت اسلام به [[اندیشه]] [[قتل]] وی افتاده بودند خودداری کرد<ref>ابن هشام، ج۱، ص ۲۶۷؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص ۲۵ و ۳۱.</ref>. در [[شعب ابوطالب]] برای حفظ جان پیامبر {{صل}} [[کودک]] خردسال خود [[علی]] {{ع}} را هر شب جای او می‌‌خواباند و [[رنج]] [[غربت]] فرزند دیگر خود [[جعفر]] را در [[هجرت به حبشه]] [[تحمل]] می‌‌کرد. اینها همه نمی‌توانست ناشی از [[انگیزه]] [[عاطفی]] و [[غیرت]] [[خویشاوندی]] و قبیله‌ای باشد، زیرا اگر [[محمد]] {{صل}} فرزند برادرش است علی {{ع}} فرزند خودش است، چرا فرزند خود را فدای برادرزاده‌اش می‌‌کند؟
ابوطالب کسی بود که همسرش [[فاطمه بنت اسد]] را به اسلام [[دعوت]] کرد<ref>شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص ۲۷۲.</ref>، وقتی فرزندش [[علی]] {{ع}} را دید که سمت راست پیامبر ({{صل}} و همراه وی به [[نماز]] ایستاده نه تنها او را منع نکرد، بلکه او را به همراهی با پیامبر {{صل}} [[فرمان]] داد<ref>اسد الغابه، ج۱، ص ۳۸۷؛ سیره حلبی، ج۱، ص ۴۳۳.</ref>. از سپردن پیامبر ({{صل}} به [[قریش]] که با بالا گرفتن دعوت اسلام به [[اندیشه]] [[قتل]] وی افتاده بودند خودداری کرد<ref>ابن هشام، ج۱، ص ۲۶۷؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص ۲۵ و ۳۱.</ref>. در [[شعب ابوطالب]] برای حفظ جان پیامبر {{صل}} [[کودک]] خردسال خود [[علی]] {{ع}} را هر شب جای او می‌‌خواباند و [[رنج]] [[غربت]] فرزند دیگر خود [[جعفر]] را در [[هجرت به حبشه]] [[تحمل]] می‌‌کرد. اینها همه نمی‌توانست ناشی از [[انگیزه]] [[عاطفی]] و [[غیرت]] [[خویشاوندی]] و قبیله‌ای باشد، زیرا اگر [[محمد]] {{صل}} فرزند برادرش است علی {{ع}} فرزند خودش است، چرا فرزند خود را فدای برادرزاده‌اش می‌‌کند؟
خط ۳۳: خط ۳۳:
۲. مسلم <ref>التراتب الاداریة، ج۱، ص ۱۹۸.</ref> و [[بخاری]]<ref>الغدیر، ج۸، ص ۱۰.</ref> و عده دیگری [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref>«بی‌گمان تو هر کس را که دوست داری راهنمایی نمی‌توانی کرد امّا خداوند هر کس را بخواهد راهنمایی می‌کند و او به رهیافتگان داناتر است» سوره قصص، آیه ۵۶.</ref> را نیز مربوط به ابوطالب دانسته‌اند که در وقت [[مرگ]]، [[بنی هاشم]] را جمع کرده و آنها را امر به [[اطاعت از پیامبر]] {{صل}} کرد تا [[رستگار]] شوند و [[پیامبر]] ({{صل}} فرمود: ای عمو آنها را [[نصیحت]] می‌‌کنی و خود را رها می‌‌کنی، امّا ابوطالب گفت نمی‌توانم از [[دین]] پدر و اجدادم دست بردارم.
۲. مسلم <ref>التراتب الاداریة، ج۱، ص ۱۹۸.</ref> و [[بخاری]]<ref>الغدیر، ج۸، ص ۱۰.</ref> و عده دیگری [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref>«بی‌گمان تو هر کس را که دوست داری راهنمایی نمی‌توانی کرد امّا خداوند هر کس را بخواهد راهنمایی می‌کند و او به رهیافتگان داناتر است» سوره قصص، آیه ۵۶.</ref> را نیز مربوط به ابوطالب دانسته‌اند که در وقت [[مرگ]]، [[بنی هاشم]] را جمع کرده و آنها را امر به [[اطاعت از پیامبر]] {{صل}} کرد تا [[رستگار]] شوند و [[پیامبر]] ({{صل}} فرمود: ای عمو آنها را [[نصیحت]] می‌‌کنی و خود را رها می‌‌کنی، امّا ابوطالب گفت نمی‌توانم از [[دین]] پدر و اجدادم دست بردارم.


در پاسخ این [[استدلال]] گفته شده که [[شأن نزول]] دیگری برای این آیه نقل شده و آن مربوط به [[جنگ اُحُد]] است که وقتی دندان پیامبر {{صل}} شکسته و صورتش با [[شمشیر]] شکافته می‌‌شود برای [[هدایت]] قومش [[دعا]] می‌‌کند که این آیه نازل می‌‌شود. علاوه بر اینکه از نوع گزارش مسلم و بخاری برمی‌آید این آیه و آیه قبلی هر دو در وقت [[مرگ ابوطالب]] نازل شده و این در حالی است که این دو آیه با فاصله حدود ده سال، اوّلی در [[مکه]] و دومی در [[مدینه]] نازل شده است<ref>جامع البیان، ج۷، ص ۹ـ ۲۲۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص ۱۳۲؛ طبقات ابن سعد، ج۱، ص ۱۲۳.</ref> و بر فرض [[صحت حدیث]]، آیه دلالت بر عدم [[ایمان ابوطالب]] ندارد، بلکه نشان می‌‌دهد ایمان ابوطالب به [[اراده]] مستقل پیامبر {{صل}} نیست بلکه به خواست [[خداوند]] است.
در پاسخ این [[استدلال]] گفته شده که [[شأن نزول]] دیگری برای این آیه نقل شده و آن مربوط به [[جنگ اُحُد]] است که وقتی دندان پیامبر {{صل}} شکسته و صورتش با [[شمشیر]] شکافته می‌‌شود برای [[هدایت]] قومش [[دعا]] می‌‌کند که این آیه نازل می‌‌شود. علاوه بر اینکه از نوع گزارش مسلم و بخاری برمی‌آید این آیه و آیه قبلی هر دو در وقت [[مرگ ابوطالب]] نازل شده و این در حالی است که این دو آیه با فاصله حدود ده سال، اوّلی در [[مکه]] و دومی در [[مدینه]] نازل شده است<ref>جامع البیان، ج۷، ص ۹ـ ۲۲۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص ۱۳۲؛ طبقات ابن سعد، ج۱، ص ۱۲۳.</ref> و بر فرض [[صحت حدیث]]، آیه دلالت بر عدم ایمان ابوطالب ندارد، بلکه نشان می‌‌دهد ایمان ابوطالب به [[اراده]] مستقل پیامبر {{صل}} نیست بلکه به خواست [[خداوند]] است.


۳. [[حبیب بن ابوثابت]] از فردی که از [[ابن عباس]] شنیده نقل می‌‌کند<ref>الثقات، ج۴، ص ۱۳۷.</ref> که ابن عباس گفت [[آیه]]: {{متن قرآن|وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِنْ يُهْلِكُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ}}<ref>«و آنان (دیگران را) از آن (قرآن) باز می‌دارند و (خود) از آن دور می‌شوند و جز خویشتن را نابود نمی‌کنند و در نمی‌یابند» سوره انعام، آیه ۲۶.</ref>، در [[حقّ]] [[ابوطالب]] نازل شد که مردم را از [[اذیت]] [[رسول خدا]] {{صل}} [[نهی]] می‌‌کرد ولی خود داخل در [[اسلام]] نمی‌شد<ref>جامع البیان، ج۷، ص ۲۲۷ و ۲۳۰؛ الدر المنثور، ج۳، ص ۷۹.</ref>.
۳. [[حبیب بن ابوثابت]] از فردی که از [[ابن عباس]] شنیده نقل می‌‌کند<ref>الثقات، ج۴، ص ۱۳۷.</ref> که ابن عباس گفت [[آیه]]: {{متن قرآن|وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِنْ يُهْلِكُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ}}<ref>«و آنان (دیگران را) از آن (قرآن) باز می‌دارند و (خود) از آن دور می‌شوند و جز خویشتن را نابود نمی‌کنند و در نمی‌یابند» سوره انعام، آیه ۲۶.</ref>، در [[حقّ]] [[ابوطالب]] نازل شد که مردم را از [[اذیت]] [[رسول خدا]] {{صل}} [[نهی]] می‌‌کرد ولی خود داخل در [[اسلام]] نمی‌شد<ref>جامع البیان، ج۷، ص ۲۲۷ و ۲۳۰؛ الدر المنثور، ج۳، ص ۷۹.</ref>.
۱۳۰٬۴۰۱

ویرایش