بحث:بداء از دیدگاه اهل سنت: تفاوت میان نسخه‌ها

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
===دیدگاه [[اهل سنت]] پیرامون موضع [[امامیه]] درباره [[بداء]]===
از دیدگاه اهل سنت، [[شیعیان]] امامیه برجسته‌ترین گروهی هستند که قول به بداء به آنها نسبت داده شده است، به طوری که این مفهوم جایگاه برجسته‌ای در [[مذهب]] آنها دارد. [[کتاب‌های حدیث]]، منابع و [[روایات]] قدیمی آنها مملو از ده‌ها [[روایت]] است که بر اهمیت بداء تأکید می‌کند و آن را از [[عقاید]] اساسی این گروه قرار می‌دهد.
به عنوان نمونه مرحوم [[کلینی]] در «[[الکافی]]» بابی با عنوان «باب البداء» <ref>الكليني: الكافي ١۴۶٫١.</ref>. گشوده و در آن روایات بسیاری آورده است، از جمله: از [[ابو عبدالله]] نقل شده که گفت: «[[خداوند]] با چیزی مانند بداء [[عبادت]] نشده است» و در روایتی دیگر: «خداوند با چیزی مانند بداء بزرگ داشته نشده است». <ref>الكليني: الكافي ١۴۶٫١، و المجلسي: بحار الأنوار ۱۰٧٫۴، و الشاهرودي مستدرك سفينة البحار ٢٩٠٫١.)، و در روایت دیگری ابو عبدالله گفت: «اگر مردم می‌دانستند در قول به بداء چه پاداشی است، هرگز از سخن گفتن درباره آن باز نمی‌ایستادند». (الكليني: الكافى ١۴٨٫١، والمجلسي: بحار الأنوار ۱۰۸٫۴، والشاهرودي مستدرك سفينة البحار ٢٩٠٫١.</ref>. و در روایت دیگری گفت: «خداوند هیچ [[پیامبری]] را [[مبعوث]] نکرد مگر اینکه سه [[خصلت]] را از او گرفت: [[اقرار به بندگی]] او، کنار گذاشتن همتایان، و اینکه خداوند هر چه را بخواهد مقدم می‌دارد و هر چه را بخواهد به تأخیر می‌اندازد». <ref>الكليني: الكافى ١۴٧٫١، والشاهرودي مستدرك سفينة البحار ٢٩٠٫١.</ref>.
از روایات آنها همچنین آنچه به [[حضرت لوط]] نسبت داده‌اند که او [[فرشتگان]] را برای [[نزول عذاب]] بر قومش [[تشویق]] می‌کرد از [[ترس]] اینکه برای خداوند بداء حاصل شود، و می‌گفت: «اکنون آنها را بگیرید؛ زیرا می‌ترسم برای پروردگارم درباره آنها بداء حاصل شود». پس فرشتگان گفتند: «ای [[لوط]] {{متن قرآن|إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ}} <ref>سورة هود، الآية ۸۱</ref>. <ref>الكليني: الكافي ۵۴۶٫۵.</ref>.
علاوه بر این روایات، ده‌ها هزار نفر از شیعیان، و شاید صدها هزار نفر از آنها، جمله زیر را تکرار می‌کنند: «[[السلام]] عليكم يا من [[بدا]] لله في شأنكم» ([[سلام]] بر شما ای کسانی که [[خداوند]] درباره شما [[بداء]] کرد)، و این هنگامی است که به [[مرقد]] امامین [[عسکریین]] در «[[سامرا]]» وارد می‌شوند تا به [[امام دهم]] و یازدهم [[شیعیان]][[ سلام]] کنند. <ref>ر.ک: د. موسى الموسوى الشيعة والتصحيح ص ١۴٨.</ref>.
روایتی در [[کتاب کافی]] وجود دارد که بیان می‌کند [[زائر]] [[امام]] [[موسی کاظم]] باید بگوید: «[[سلام]] بر تو ای [[ولی خدا]]، سلام بر تو ای [[حجت خدا]]، سلام بر تو ای [[نور خدا]] در تاریکی‌های [[زمین]]، سلام بر تو ای کسی که [[خداوند]] درباره‌اش بداء کرد، به نزد تو آمده‌ام در حالی که به [[حق]] تو [[معرفت]] دارم و با دشمنانت [[دشمنی]] می‌کنم، پس نزد پروردگارت برایم [[شفاعت]] کن» <ref>كليني: الكافي ۵٧٨٫۴.</ref>.
با وجود همه [[روایات]] پیشین، متوجه می‌شویم که در کتاب‌های [[عقاید]] و فرق، تفاوت‌ها و اختلافاتی درباره تعیین موضع شیعیان [[امامیه]] نسبت به بداء وجود دارد، و اینکه چه معنایی را از آن قصد می‌کنند وقتی آن را به عنوان وصفی برای [[خداوند سبحان]] و [[متعال]] به کار می‌برند. کسی که کتاب‌های [[اهل سنت]] را مطالعه می‌کند، درمی‌یابد که نسبت دادن قول به بداء به شیعیان تقریباً از امور مورد اتفاق میان علمای قدیم و جدید با وجود [[اختلاف]] مذاهبشان است، و در این میان تفاوتی میان [[مفسران]]، اصولیون، [[مورخان]] یا علمای [[عقیده]] و [[کلام]] نیست. شاید تنها اختلاف میان [[علمای اهل سنت]]، بررسی انطباق این نسبت بر همه شیعیان یا اختصاص آن به گروه‌هایی از آنها، به ویژه [[غالیان]] باشد. [[اشعری]] در المقالات تصریح کرده که: «عموم روافض [[معبود]] خود را به بداء توصیف می‌کنند و می‌پندارند که برای او بداءها پیش می‌آید». (<ref>أشعرى مقالات الإسلاميين ۴٩١٫١.</ref>. اما او در بخش دیگری از المقالات <ref>أشعرى مقالات الإسلاميين ۳۹٫١.</ref>. توضیح مفصل‌تری ارائه کرده و به [[اختلاف شیعیان]] در این مسئله در سه دیدگاه اشاره کرده است:
با وجود همه [[روایات]] پیشین، متوجه می‌شویم که در کتاب‌های [[عقاید]] و فرق، تفاوت‌ها و اختلافاتی درباره تعیین موضع شیعیان [[امامیه]] نسبت به بداء وجود دارد، و اینکه چه معنایی را از آن قصد می‌کنند وقتی آن را به عنوان وصفی برای [[خداوند سبحان]] و [[متعال]] به کار می‌برند. کسی که کتاب‌های [[اهل سنت]] را مطالعه می‌کند، درمی‌یابد که نسبت دادن قول به بداء به شیعیان تقریباً از امور مورد اتفاق میان علمای قدیم و جدید با وجود [[اختلاف]] مذاهبشان است، و در این میان تفاوتی میان [[مفسران]]، اصولیون، [[مورخان]] یا علمای [[عقیده]] و [[کلام]] نیست. شاید تنها اختلاف میان [[علمای اهل سنت]]، بررسی انطباق این نسبت بر همه شیعیان یا اختصاص آن به گروه‌هایی از آنها، به ویژه [[غالیان]] باشد. [[اشعری]] در المقالات تصریح کرده که: «عموم روافض [[معبود]] خود را به بداء توصیف می‌کنند و می‌پندارند که برای او بداءها پیش می‌آید». (<ref>أشعرى مقالات الإسلاميين ۴٩١٫١.</ref>. اما او در بخش دیگری از المقالات <ref>أشعرى مقالات الإسلاميين ۳۹٫١.</ref>. توضیح مفصل‌تری ارائه کرده و به [[اختلاف شیعیان]] در این مسئله در سه دیدگاه اشاره کرده است:



نسخهٔ ‏۲۶ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۵۷

با وجود همه روایات پیشین، متوجه می‌شویم که در کتاب‌های عقاید و فرق، تفاوت‌ها و اختلافاتی درباره تعیین موضع شیعیان امامیه نسبت به بداء وجود دارد، و اینکه چه معنایی را از آن قصد می‌کنند وقتی آن را به عنوان وصفی برای خداوند سبحان و متعال به کار می‌برند. کسی که کتاب‌های اهل سنت را مطالعه می‌کند، درمی‌یابد که نسبت دادن قول به بداء به شیعیان تقریباً از امور مورد اتفاق میان علمای قدیم و جدید با وجود اختلاف مذاهبشان است، و در این میان تفاوتی میان مفسران، اصولیون، مورخان یا علمای عقیده و کلام نیست. شاید تنها اختلاف میان علمای اهل سنت، بررسی انطباق این نسبت بر همه شیعیان یا اختصاص آن به گروه‌هایی از آنها، به ویژه غالیان باشد. اشعری در المقالات تصریح کرده که: «عموم روافض معبود خود را به بداء توصیف می‌کنند و می‌پندارند که برای او بداءها پیش می‌آید». ([۱]. اما او در بخش دیگری از المقالات [۲]. توضیح مفصل‌تری ارائه کرده و به اختلاف شیعیان در این مسئله در سه دیدگاه اشاره کرده است:

  1. گروه اول از آنها می‌گویند: برای خداوند بداهایی پیش می‌آید، و او می‌خواهد چیزی را در زمانی انجام دهد سپس به دلیل بداء آن را انجام نمی‌دهد، و هنگامی که به شریعتی امر می‌کند و سپس آن را نسخ می‌کند، این فقط به خاطر آن است که برایش در آن بداء حاصل شده است، و آنچه می‌داند که خواهد بود و هیچ یک از مخلوقاتش را بر آن آگاه نکرده، بداء در آن جایز است، اما آنچه بندگانش را بر آن آگاه کرده، بداء در آن جایز نیست.
  2. گروه دوم از آنها: ادعا می‌کنند که بداء برای خداوند در آنچه می‌داند که خواهد بود تا اینکه نباشد جایز است، و این را در آنچه بندگانش را بر آن آگاه کرده و اینکه نخواهد بود جایز می‌دانند، همانطور که آن را در آنچه بندگانش را بر آن آگاه نکرده جایز می‌دانند.
  3. گروه سوم از آنها: ادعا می‌کنند که بداء بر خداوند عزوجل جایز نیست و آن را از او تعالی نفی می‌کنند.

اگر به کتاب‌های خود شیعیان، به ویژه تألیفات علمای متقدم آنها مراجعه کنیم، جریان غالبی را خواهیم یافت که به مذهب نسبت می‌دهد که قول به بداء را پذیرفته است، تا جایی که یکی از بزرگان علمای این طایفه، یعنی شیخ مفید، اتفاق امامیه بر این امر را نقل کرده و گفته است: «امامیه بر وجوب بازگشت بسیاری از مردگان به دنیا قبل از روز قیامت اتفاق نظر دارند، هرچند در معنای رجعت اختلاف دارند، و بر استعمال لفظ بدا در وصف خداوند متعال اتفاق دارند، و این از جهت سمع است نه قیاس… و معتزله، خوارج، زیدیه، مرجئه و اصحابحدیث همگی با امامیه در تمام آنچه ذکر کردیم مخالفت دارند» [۳].

کلینی برجسته‌ترین کسی است که این عقیده را نزد شیعیان دوازده امامی مطرح کرده است [۴].، به طوری که آن را در بخش اصول کافی قرار داده و آن را در کتاب توحید گنجانده و بابی با عنوان «باب البداء» به آن اختصاص داده است، و این در کتاب الاعتقادات [۵]. همچنین مجلسی به موضوع بداء اهمیت داده و در بحارالانوار بابی با عنوان «باب النسخ والبداء» برای آن قرار داده و هفتاد حدیث از احادیث ائمه را ذکر کرده است [۶]. این مقوله همچنین در کتاب‌های عقیده برخی معاصران آمده و علمای آنها در این باره تألیفات مستقلی نوشته‌اند[۷] که به بیست و پنج تألیف رسیده است [۸].

با وجود کثرت نوشته‌های شیعی که قول به بداء را پذیرفته‌اند، برخی از علمای آنها به زشتی این قول و لوازم خطرناک آن پی برده‌اند، بنابراین نهایت تلاش خود را برای تبرئه مذهب از اتهام قول به بداء به کار گرفته‌اند و در نتیجه تلاش‌های آنها متعدد شده و جهت‌های مختلفی به خود گرفته است [۹].

برخی از علمای این مذهب اصل نسبت بداء به شیعیان را انکار کرده و مذهب را کاملاً از این قول زشت منزه دانسته‌اند. از این گروه، خواجه نصیر طوسی است که وجود بداء را به عنوان عقیده‌ای برای شیعیان دوازده امامی انکار کرده و درباره طایفه خود گفته است: «آنها به بداء قائل نیستند، و قول به بداء فقط در روایتی بوده که از جعفر صادق نقل کرده‌اند که او اسماعیل را جانشین خود قرار داد، اما از اسماعیل چیزی ظاهر شد که او آن را نپسندید، پس موسی را جانشین قرار داد. وقتی درباره این مسئله از او سؤال شد، گفت: برای خداوند در امر اسماعیل بداء حاصل شد، و این یک روایت است و نزد آنها خبر واحد موجب علم و عمل نمی‌شود» [۱۰]. اما واضح است که این انکار مخالف واقعیت است: زیرا بداء از عقاید مقرر این قوم است و روایات و اخبار آنها در این باره بسیار است، و به همین دلیل مجلسی گفته که این پاسخ از طوسی عجیب است و آن را به عدم احاطه او به اخبار نسبت داده است.[۱۱].

برخی از علمای شیعه بداء را به عنوان یک عقیده پذیرفته‌اند، هرچند تلاش کرده‌اند تأویل قابل قبولی برای آن بیابند. برخی از آنها آن را به معنای “ابتداء” تأویل کرده‌اند، یعنی: (خداوند با چیزی از مخلوقاتش آغاز می‌کند و آن را قبل از چیز دیگری می‌آفریند، سپس آن چیز را نابود می‌کند و به آفرینش چیز دیگری می‌پردازد) [۱۲]. این تأویل کاملاً خارج از اصل موضوع است؛ زیرا سخن درباره بداء است نه بدء (آغاز)، و این تکلف آشکاری دارد و از تمام جهات با روایات وارده در این باب که پیش‌تر ذکر شد، مخالف است.

گروه دیگری نیز آن را از باب تغییر در لوح محو و اثبات نزد خداوند سبحان و متعال دانسته‌اند، و اینکه بداء به علم ازلی مربوط نمی‌شود، بلکه آن چیزی است که از محو و اثبات در تقدیرات مشروط به وجود شرایط و نبود موانع حاصل می‌شود، مانند افزایش عمر برای کسی که صله رحم انجام دهد، یا شفای بیمار اگر صدقه دهد، یا برطرف شدن اندوه اگر صاحب آن دعا کند. اما این تأویل هرگز با روایاتی که در آنها صراحتاً گفته شده خداوند متعال برایش بداء حاصل می‌شود پس از آنکه نمی‌دانسته، همخوانی ندارد، همانطور که در روایات پیشین آمده است [۱۳].

بسیاری از علمای متأخر شیعه تلاش کرده‌اند اتهام بداء به این معنای پیشین را از مذهب خود دور کنند، و سعی کرده‌اند آن را به گونه‌ای قابل قبول حمل کنند که با نصوص قرآن و سنت همخوانی داشته باشد و با مذاهب سایر مسلمانان، به ویژه اهل سنت سازگار باشد [۱۴].

از جمله کسانی که این کار را انجام داده‌اند، شیخ کاشف الغطاء در کتابش “اصل الشیعه و اصولها” است که ابتدا اقرار کرده قول شیعه به بداء باعث شده مردم آنها را مورد سرزنش و تحقیر قرار دهند، اما انکار کرده که معنای آن نزد آنها این باشد که برای خداوند عزوجل امری آشکار و ظاهر شود که قبلاً به آن علم نداشته است؛ زیرا این مستلزم جهل خداوند متعال و اینکه او محل حوادث و تغییرات است، می‌باشد. [۱۵]. اما مقصود شیعیان از بداء، که از اسرار آل محمد - (ص) - و علوم پیچیده آنهاست، به نظر او عبارت است از آشکار کردن امری از سوی خداوند متعال که در لوح‌های محو و اثبات ثبت می‌شود و چه بسا برخی از فرشتگان مقرب یا یکی از پیامبران و رسولان بر آن آگاه شوند، پس فرشته به پیامبر و پیامبر به امتش خبر دهد، سپس خلاف آن واقع شود؛ زیرا خداوند متعال آن را محو کرده و در خارج چیز دیگری را ایجاد نموده است، و همه اینها را خداوند عظیم به خوبی می‌دانسته اما در علم مخزون و محفوظ خود که نه فرشته مقرب، نه پیامبر مرسل و نه ولی آزموده شده بر آن آگاه نشده‌اند. [۱۶].

تلاش دیگری برای تأویل معنای بداء نزد برخی معاصران وجود دارد که آن را با تفسیری دور از موضوع ما تفسیر کرده‌اند، و خلاصه آن این است که انسان قادر به تغییر سرنوشت خود با اعمال نیک و بد است و خداوند سبحان تقدیری مشروط و موقوف و تقدیری مطلق دارد، و انسان فقط می‌تواند در تقدیر مشروط تأثیر بگذارد، و این خود تقدیر الهی است، و خداوند سبحان در ازل به هر دو قسم علم داشته، همانطور که به وقوع شرط، یعنی اعمال انسانی مؤثر در تغییر سرنوشت او و عدم وقوع آن، علم داشته است [۱۷].

آنچه شایسته ذکر است این است که طرفداران گرایش اصلاح‌طلبی در میان شیعیان از علمای معاصر، قول به بداء را رد کرده‌اند و کسانی را که به آن معتقدند مورد انکار قرار داده و آن را لکه ننگی بر پیشانی مذهب دانسته‌اند که باید از آن دست کشید. از این گروه، دکتر موسی موسوی نویسنده کتاب “الشیعه والتصحیح” است که توجه کرده موضوع بداء بخشی از کتاب‌های شیعی را به خود اختصاص داده و برخی از بزرگان فصل‌ها یا کتاب‌هایی را به آن اختصاص داده‌اند که از معنا و مفهوم بداء دفاع می‌کند، و بحث به مباحث فلسفی و کلامی رسیده که بخش‌های زیادی از کتاب‌های کلامی را اشغال کرده است. با وجود همه اینها، کسانی که درباره بداء نوشته و تألیف کرده‌اند، فقط توهماتی بر توهمات و سفسطه‌ای بر سفسطه افزوده‌اند، و اگر راه حل این معضل را در آیه کریمه‌ای که پیش‌تر ذکر کردیم می‌یافتند، برای آنها بهترین راه برای خروج از بن‌بستی بود که خود را در آن قرار داده‌اند و سرانجام نتوانستند از آن خارج شوند مگر با طعنه زدن به قدرت خداوند و اینکه او تعالی چیزی را اراده می‌کرد سپس برایش چیز دیگری آشکار می‌شد. [۱۸].

  1. أشعرى مقالات الإسلاميين ۴٩١٫١.
  2. أشعرى مقالات الإسلاميين ۳۹٫١.
  3. مفيد: أوائل المقالات ص۴۶، دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة الثانية ١۴١۴ - ١٩٩٣م.
  4. ر.ک: الفقاري: أصول مذهب الشيعة ٩٣٧٫٢.
  5. ر.ک:: الاعتقادات: ص۸۹) که دین امامیه نامیده می‌شود، و همین کار را در کتاب «التوحید» خود انجام داده است (نگاه کنید به ابن بابويه: التوحيد: ص۲۳۱.
  6. ر.ک: بحار الأنوار ٩٢٫۴ - ١٢٩.
  7. ر.ک:القفاري: أصول مذهب الشيعة ٩٣٨٫٢
  8. ر.ک: الذريعة إلى تصانيف الشيعة: ۵٣٫٢ ۵٧.
  9. ر.ک: القفاري: أصول مذهب الشيعة ٩۴٣٫٢.
  10. طوسي تلخيص المحصل ص٢۵٠.
  11. مجلسي: بحار الأنوار: ١٢٣٫۴.
  12. ابن بابويه در التوحيد ص٣٣۵.
  13. ر.ک: القفاري: أصول مذهب الشيعة ٩۴۴٫٢، ٩۴۵.
  14. ر.ک: تلاش خمینی برای این کار در کتابش کشف الأسرار ص۱۰۱.
  15. کاشف الغطاء أصل الشيعة وأصولها ص۳۱۳.
  16. کاشف الغطاء أصل الشيعة وأصولها ص۳۱۳.
  17. ر.ک: جعفر السجاني: محاضرات في الإلهيات ص۲۳۱.
  18. ر.ک: موسى الموسوى الشيعة والتصحيح ص١۴٨.