وجوب نصب حاکم: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{در دست ویرایش ۲|ماه=[[مرداد]]|روز=[[21]]|سال=[[۱۴۰۴]]|کاربر=Bahmani}}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = نصب الهی حاکم | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[وجوب نصب حاکم در قرآن]] - [[وجوب نصب حاکم در حدیث]] - [[وجوب نصب حاکم در کلام اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = نصب الهی حاکم | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[وجوب نصب حاکم در قرآن]] - [[وجوب نصب حاکم در حدیث]] - [[وجوب نصب حاکم در کلام اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}



نسخهٔ ‏۱۲ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۱۸

مقدمه

مراد از نصب الهی حاکم این است: خداوند که حاکم بالذات است برای اِعمال حاکمیت خویش در هر دوره و زمانی حاکمی می‌گمارد و به او اختیارات حاکمیت در محدودۀ قوانین و دستورات خویش می‌دهد و بدین وسیله حاکمیت خویش را بر جامعۀ بشر اعمال می‌کند و هر حاکمی که از سوی خداوند برای اِعمال حاکمیت خدا از سوی او منصوب نگردد و به او از سوی خداوندحق اِعمال حاکمیت خداوندی داده نشده باشد حاکمی ناروا و تجاوزگر و طاغوت و غاصبِ حق حاکمیت خداوندی است[۱].

وجوب نصب حاکم از دیدگاه عقل

ادلّه عقلی فراوانی وجوب عقلی نصب حاکم از سوی خداوند را اثبات می‌کنند که در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم:

دلیل اول: این دلیل دو مقدمه دارد:

  1. حاکمیت برای خداوند متعال ذاتی است. این مطلب با براهین عقلی و نقلی اثبات شده است.
  2. عدم اِعمال حاکمیت از سوی خداوند به دلیل ذاتی بودن حاکمیت برای خداوند محال است.

بر اساس دو مقدمه فوق عدم نصب حاکم از سوی خداوند محال است؛ زیرا اِعمال حاکمیت خداوند تنها از طریق نصب حاکم تحقق می‌پذیرد، و عدم نصب حاکم به معنای عدم اِعمال حاکمیت از سوی خداوند است.

دلیل دوم: این دلیل سه مقدمه دارد:

  1. وجود حاکم برای جامعه بشر ضرورت عقلی تکوینی و تشریعی است.
  2. در نتیجه ضرورت وجود حاکم در جامعه بشر، لازمه عدم نصب حاکم از سوی خداوند واداشتن مردم ـ به تعبیری دیگر: الجاء مردم ـ به خضوع و سرسپردن به حکومت طاغوت است. هر حاکمی به‌جز خداوند و حاکمان مأذون و منصوب از سوی او؛ طاغوت یعنی حاکم ناروا و نابحق است.
  3. همان گونه که حکومت طاغوت عقلاً قبیح و نارواست، واداشتن و الجاء مردم به سرسپردگی به حکومت طاغوت نیز عقلاً قبیح و نارواست.

نتیجه آنکه: عدم نصب حاکم از سوی خداوند عقلاً ناروا و قبیح است و فعل ناروا بر خدای حکیم محال است.

دلیل سوم: عدم نصب حاکم از سوی خداوند معلول یکی از چند سبب است که همگی ممتنع است:

  1. عجز از نصب حاکم شایسته؛
  2. جهل به حاکم شایسته؛
  3. اهمال و ترک اِعمال حاکمیت.

این سه مورد بر ذات خداوند محال است؛ بنابراین ترک نصب حاکم شایسته از سوی خداوند محال است[۲].

وجوب شرعی نصب حاکم از سوی خداوند

ادله شرعی فراوانی در کتاب و سنت وجوب شرعی نصب حاکم از سوی خداوند را اثبات می‌کند. باید توجه داشت کمتر مطلبی از مطالب شرعی است که همچون مسأله حکومت و ولایت در منابع دینی مورد تبیین و تشریح و تأکید قرار گرفته باشد و جای تعجب است که به‌رغم وضوح شرعیِ این مسأله، بیش از هر مسألۀ دیگر مورد تشکیک و ابهام‌آفرینی قرار گرفته است. البته راز] این تشکیک و ابهام‌آفرینی، هوای نفس طاغوت‌های طمعکار به این مقام برتر و والا و پیروان آنان است که با ایجاد تشکیک پیرامون احکام حقّه و ابعاد راستین مسأله حکومت و نیز تشکیک در حاکمان راستین و پاکی که شایستگان حقیقی این مقام و منصب‌اند تلاش در دور نگاه داشتن مردم از صاحبان اصلی این جایگاه داشته‌اند تا راه برای دست انداختن فریبکاران و طاغوت‌ها به این جایگاه عظیم هموار گردد.

ادلۀ شرعی بر وجوب نصب حاکم از سوی خداوند بر دو دسته‌اند:

وجوب نصب حاکم در قرآن

وجوب نصب حاکم در حدیث

روایات صحیحۀ فراوانی از معصومین(ع) درباره وجوب نصب حاکم از سوی خداوند وارد شده که به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم:

  1. کلینی در کافی به سند صحیح روایت می‌کند: «امام صادق(ع) فرمود: همانا خداوند بزرگتر و برتر از آن است که زمین را بدون امامی عادل رها کند»[۳].
  2. نیز کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع) روایت می‌کند: «فرمود: به خدا سوگند، خداوند هیچ گاه از آن هنگام که آدم(ع) را قبض روح کرد زمینی را رها نکرد مگر آنکه امامی در آن بوده که هدایت به سوی خدا به وسیله او صورت می‌گرفته و حجت خدا بر بندگانش بوده است، و زمین بدون امامی که حجت خدا بر بندگانش باشد هرگز باقی نماند»[۴].
  3. همچنین کلینی به سند صحیح از امیرالمؤمنین(ع) روایت می‌کند: «فرمود: خداوندا تو هرگز زمین خود را از حجتی از سوی خویش بر خلقت تهی نمی‌کنی»[۵].[۶]

پرسش مستقیم

منابع

پانویس

  1. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام، ج۴، ص ۲۵.
  2. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۶ ـ ۲۹.
  3. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَتْرُكَ الْأَرْضَ بِغَيْرِ إِمَامٍ عَادِلٍ»؛ کافی، ج۱، ص۱۷۸.
  4. «قَالَ: وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ أَرْضاً مُنْذُ قَبَضَ آدَمَ(ع) إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ، وَ هُوَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ، وَ لَا تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى عِبَادِهِ»؛ کافی، ج۱، ص۱۷۹.
  5. «قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّكَ لَا تُخْلِي أَرْضَكَ مِنْ حُجَّةٍ لَكَ عَلَى خَلْقِكَ»؛ کافی، ج۱، ص۱۷۸.
  6. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص۷۷-۸۶.