وجوب نصب حاکم در قرآن

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

ادلۀ قرآنی دالّ بر وجوب نصب حاکم از سوی خداوند را می‌توان در دو مجموعه دسته‌بندی کرد:

مجموعۀ اول

آیاتی است که به طور مستقیم و بدون نیاز به ضمیمه، بر وجوب نصب حاکم از سوی خداوند دلالت دارند، در ذیل به نمونه‌هایی از این مجموعه آیات اشاره می‌کنیم:

۱. قال تعالی: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ[۱].

جملۀ ﴿لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ؛ «همانا آفرینش و فرمان تنها از آن اوست» که بر حصر حق «امر»؛ «فرمان» که همان حق حاکمیت است در خداوند دلالت دارد، به دلالت التزامی بر وجوب نصب حاکم از سوی خداوند دلالت دارد؛ زیرا عدم وجوب نصب حاکم از سوی خداوند با عدم حصر حق «امر» در ذات اقدس خداوند تلازم دارد، و لازم عدم وجوب نصب حاکم از سوی خداوند، عدم حصر حق امر در ذات خداوند است، و با توجه به دلالت آیه بر بطلان لازم، ملزوم نیز که عدم وجوب نصب حاکم از سوی خداوند است باطل خواهد بود.

۲. قال تعالی: ﴿وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ * وَرَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَ * وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَى وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ[۲].

در آیه نخست از این آیات خداوند متعال به صراحت اعلام می‌دارد که آفرینش و گزینش مخصوص خداوند است، و در خصوص گزینش تأکید بیشتری بعمل آورده و با جملۀ ﴿مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ ضمن نفی حق گزینش از آدمیان، به طور ضمنی بیان می‌دارد که سهیم شدن انسان در حق گزینش مصداق شرک است و خداوند از آنچه برای او شریک می‌پندارند منزّه و مبراست.

و سرانجام در آیۀ آخرین با جملۀ ﴿لَهُ الْحُكْمُ ضمن تفسیر مقصود از گزینش در آیۀ نخست و اینکه مراد از گزینش حق انتخاب سرنوشت؛ یعنی حق حاکمیت است، بار دیگر به صراحت بر انحصار حق حاکمیت در ذات اقدس حق متعال تأکید می‌کند.

نفی حق حاکمیت و گزینش از غیر خدا و اثبات انحصاری آن برای ذات متعال خداوندی، در کنار اثبات حق حاکمیت برای خداوند، بر وجوب نصب حاکم از سوی خداوند دلالت دارد؛ زیرا اثبات حق حاکمیت انحصاری برای خداوند و بیان مؤکّد آن با عدم وجوب نصب حاکم منافات دارد، چون عدم وجوب نصب حاکم دو حالت دارد که هر دو ممتنع‌اند، یکی اهمال امر حاکمیت که با اصل حاکمیت خدا منافات دارد، و دیگری جواز حاکمیت غیر خدا که با حصر حاکمیت در ذات اقدس خداوند منافات دارد.

۳. قال تعالی: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا[۳].

استدلال به این آیه بر وجوب نصب حاکم از سوی خداوند متضمن چند مقدمه است:

مقدمۀ اول: آیۀ فوق، تحکیم رسول در کلیۀ منازعات و اختلافات - اعم از کلی و جزئی، دنیوی و اخروی، سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و غیر ذلک - را شرط ایمان می‌داند، و اعلام می‌کند که بدون تحکیم رسول در همۀ منازعات و اختلافات، ایمان محقق نخواهد شد.

مقدمۀ دوم: با توجه به مسلّم بودن وجوب ایمان به خدا و رسول، و شرطیّت تحکیم رسول (داور قرار دادن رسول) در کلیۀ منازعات برای ایمان، وجوب تحکیم رسول در کلیۀ منازعات ثابت می‌شود.

مقدمۀ سوم: بنابر دو مقدمۀ پیشین، این آیه از یک‌سو نصّ بر نصب رسول به‌عنوان حاکم مطلق از سوی خداست، و از سوی دیگر بر وجوب نصب حاکم جانشین رسول، در موارد فقدان رسول دلالت دارد.

نصّ بودن آیه در نصب رسول برای حاکمیت مطلق به مقتضای اطلاق: ﴿فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ که شامل هرگونه بگو مگو و اختلاف می‌شود؛ روشن است - ضمناً معلوم است که داور قرار دادن رسول در همۀ امور اختلافی به معنای مرجعیت مطلق رسول در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی است که همان معنای حاکمیت مطلق رسول را می‌رساند، و اختصاص به قضاوت ندارد - و دلالت آن بر وجوب نصب حاکم جانشین رسول نیز به بیانی که می‌آید معلوم است.

در این آیه، تحکیم رسول شرط مطلق ایمان دانسته شده است؛ بنابراین شرط بودن تحکیم رسول برای ایمان مخصوص معاصران رسول و حاضران لدی‌الرسول نیست، بلکه شامل کلیۀ مؤمنان است چه آنانکه نزد رسول حاضرند و چه آنانکه در زمان حیات رسول در مناطق دوردست زندگی می‌کرده و دسترسی به رسول نداشته‌اند و چه کسانی که در زمان بعد از حیات رسول آمده و زمان رسول را درک نکرده‌اند.

بنابراین شرط ایمان بودن، تحکیم رسول در مطلق منازعات، اقتضاء دارد که بر رسول واجب باشد برای کسانی که به او دسترسی ندارند چه به لحاظ بُعد مکانی - نسبت به معاصران رسول - و چه به لحاظ بُعد زمانی - نسبت به کسانی که پس از حیات رسول می‌آیند - جانشینی تعیین کند که تحکیم او عین تحکیم رسول باشد، و با رجوع به او رجوع به رسول عملی شده و شرط ایمان تحقق یابد.

عدم وجوب تعیین جانشین بر رسول دو لازم باطل درپی دارد: یا لازم می‌آید عدم شرطیّت تحکیم رسول برای ایمان، یا لازم می‌آید عدم ایمان کلیۀ کسانی که به لحاظ بُعد مکانی یا زمانی دسترسی به رسول نداشته و امکان تحکیم رسول برای آنان فراهم نیست، که هر دو لازم، واضح‌الفساد و البطلان‌اند.

۴. قال تعالی: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا[۴].

محل شاهد در این آیۀ کریمه، بخش دوم آیه است که فرمود: ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ؛ «پس اگر در چیزی نزاع کردید آن را به خدا و رسول ارجاع دهید اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید» این قسمت از آیه از نظر دلالت بر وجوب نصب حاکم از سوی خداوند در هر زمان، نظیر دلالت آیۀ پیشین است و تمام آنچه در آنجا گفتیم در اینجا نیز جاری است و حاصل استدلال به این قسمت از آیه این است که «ردّ الی الله و الرسول»؛ ارجاع به خدا و رسول» در مطلق منازعات، شرط ایمان به طور مطلق دانسته شده؛ بنابراین برای کسانی که به لحاظ بُعد مکانی یا بُعد زمانی ردّ الی الرسول برای آنها مقدور نیست، لازم است جانشینانی از سوی رسول منصوب شوند که رجوع به آنان رجوع به رسول باشد تا شرط ایمان برای غیر حاضرین عندالرسول امکان تحقق یابد وگرنه دو تالی فاسد باطل، لازم می‌آید، یا آنکه رجوع الی الرسول برای اینان شرط ایمان نباشد یا اینکه اینان خارج از ایمان باشند که بطلان هر دو لازم، واضح و بیّن است.

۵. قال تعالی: ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ[۵].

عبارت ﴿مَالِكَ الْمُلْكِ؛ «مالک پادشاهی» در این آیه که دلالت بر اطلاق مالکیت مُلک توسط خداوند دارد بر وجوب نصب حاکم از سوی خدا دلالت دارد؛ زیرا عدم نصب حاکم با مالک‌الملک بودن خدا سازگار نیست. عدم نصب حاکم؛ یعنی عدم اعمال حاکمیت، و عدم اعمال حاکمیت؛ یعنی عدم مالکیت مُلک؛ زیرا لازم عدم اعمال حاکمیت، عدم فعلیّت مُلک است. مَلک بالفعل یا مالک المُلک حقیقی آن است که بالفعل پادشاهی و سلطنت کند، درحالی‌که کسی که خود بالمباشره اعمال حاکمیت نمی‌کند، و کسی را نیز از سوی خود برای اعمال حاکمیت منصوب نمی‌کند، عملاً سلطنت و حکومت در اختیار او نیست، و عملاً ﴿مَالِكَ الْمُلْكِ نیست.

۶. قال تعالی: ﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ * مَلِكِ النَّاسِ[۶].

جملۀ ﴿مَلِكِ النَّاسِ؛ «پادشاه مردم» در این آیه دلالت بر اطلاق مَلِک الناس؛ یعنی پادشاه مردم بودن خدای متعال و نیز ظهور در فعلیت این پادشاهی و سلطنت دارد، و به همان بیانی که در آیۀ پیشین گفتیم مَلک و پادشاه بودن بالفعل اقتضای إعمال حاکمیت و سلطنت دارد، و حاکمی که نه خود به طور مستقیم إعمال سلطنت و حکومت کند و نه از خود جانشینی برای اعمال حکومت نصب کند عملاً پادشاه و سلطان و حاکم نیست؛ بنابراین مَلک و پادشاه بودن خداوند - با توجه به عدم اعمال حاکمیت از سوی خداوند به طور مستقیم - اقتضا دارد برای اعمال سلطنت و حاکمیت جانشینی از سوی خود نصب کند.

۷. قال تعالی: ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً[۷].

این آیۀ کریمه با جملۀ خبری استمراری بر این مطلب دلالت دارد که خداوند به طور مستمر و در هر دوره و زمانی خلیفه‌ای در زمین دارد که او را برای خلافت خویش منصوب نموده و مقام خلافت را برای او جعل کرده است.

این جملۀ خبری استمراری ـ با توجه به امتناع کذب بر ذات اقدس حق ـ به دلالت التزامی بر وجوب وجود خلیفۀ منصوب از سوی خدا در هر زمان دلالت دارد؛ زیرا عدم وجود خلیفۀ منصوب از سوی خدا در هر مقطع زمانی با صدق این جملۀ خبری استمراری منافات دارد.

۸. قال تعالی: ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ[۸].

در این آیه به سه مطلب اشاره شده است:

  1. حاکمان الهی که مأموریت حکومت بر مردم طبق تورات به آنها واگذار شده است سه دسته‌اند: نبیّون، ربانیّون، احبار که مراد علمای یهودند.
  2. علت و سببی که خداوند این سه دسته را برای حکومت برگزیده است علم به تورات ﴿بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ؛ «به سبب آنچه از کتاب خدا دانستند (دانش کتاب خدا به آنان عطا گردید)» و شهادت آنها بر تورات ﴿وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ؛ «و بر آن گواه بودند» است. و روشن است که مقصود از شهادت بر تورات پای‌بندی و عمل آنان به تورات است که آنان را الگوی عملی معارف و تعالیم تورات کرده و به همین سبب آیه از آنان به‌عنوان شاهدان بر تورات نام برده است.
  3. کسانی از بنی‌اسرائیل که از حاکمیت تورات به‌وسیلۀ نبیّون و ربانیّون و احبار سرپیچی کرده‌اند کافرانند ﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ.

از این سه مطلب چنین نتیجه می‌گیریم: حکم به تورات توسط نبیّون و ربانیّون و احبار واجب شرعی بوده؛ زیرا تخلّف از آن کفر به‌شمار آمده است. و سبب آنکه حاکمیت طبق تورات به نبیّون و ربانیّون شهداء واگذار شده علم آنان به کتاب خدا و الگو بودن آنان در عمل به کتاب خداست.

با توجه به اینکه «العلّة تعمّم و تخصّص؛ علت حکم، حکم را عام یا خاص می‌کند» از آیۀ فوق استفاده می‌شود حکومت کردن طبق کتاب خدا بر عالمان عالم به کتاب که از یک‌سو احاطۀ علمی به احکام کتاب دارند، و از سوی دیگر الگوی عمل به تعالیم و معارف آنند واجب است، و سرپیچی از آن - حکومت نکردن طبق تعالیم کتاب خدا توسط عالمان عالم به کتاب - موجب کفر و خروج از دین است[۹].

مجموعۀ دوم

آیاتی از کتاب خداست که به ضمیمۀ آیه یا آیاتی دیگر بر وجوب نصب حاکم از سوی خدا دلالت دارد:

آیۀ اول: ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ[۱۰].

این آیه به ضمیمه آیات ذیل از سورۀ نساء بر وجوب وجود حاکمی از سوی خدا دلالت دارد که به حکم خدا حکم کند؛ زیرا تسلیم حکم غیر خدا شدن تسلیم به حکم طاغوت است که در شرع اسلام اعظم محرّمات است، آیات سورۀ نساء بدین قرارند: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا * وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُودًا *... وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ[۱۱].

از این آیات «آیات سورۀ نساء» استفاده می‌شود در برابر مردم دو راه بیشتر نیست: اطاعت از خدا و رسول و در نتیجه خضوع و تسلیم مطلق در برابر حاکمیت خدا و رسول، یا زیر بار حاکمیت طاغوت رفتن و تسلیم حکم و دستور او شدن این مطلب در آیۀ نخست «آیۀ سورۀ نحل» و در آیاتی دیگر از قرآن کریم مورد تأکید قرار گرفته است؛ نظیر: ﴿لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى[۱۲]. مراد از «دین» در این آیه و آیات دیگر از این قبیل؛ نظام حاکم بر زندگی است.

آیۀ بعد از این آیه در سورۀ بقره نیز همین معنا را مورد تأکید قرار می‌دهد: ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ[۱۳]. ﴿وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى[۱۴].

﴿وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا * الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ[۱۵].

از مجموع این آیات به‌روشنی استفاده می‌شود که در برابر بشر بیش از دو را ه وجود ندارد: یا به حاکمیت خدا و رسول تن دادن و فرمان خدا و رسول را گردن نهادن که لازم آن وجود حاکمی است از سوی خدا در هر زمان که حکومت او حکومت خدا و رسول باشد، و خضوع برای حاکمیت او خضوع برای حاکمیت خدا و رسول باشد، یا زیر بار حاکمیت طاغوت رفتن، حاکمیتی که بنا بر تصریح کتاب خدا، از سوی خدا به مردم فرمان داده شده که به آن کفر ورزند: ﴿وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ؛ «به آنان فرمان داده شده که بدان کفر ورزند» یا در جایی دیگر به مردم اجتناب از آن دستور داده شده است: ﴿أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ؛ «خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید».

نیاز به تأکید و توضیح ندارد، خضوع برای حاکمیت خدا و رسول منحصراً در جایی است که حاکم، شخص رسول خدا باشد که منصوب از سوی خدا برای حاکمیت است، یا کسی باشد که منصوب از سوی رسول خدا - به امر خدا - است، در غیر این صورت، هر چند حاکم از سوی مردم انتخاب شده باشد؛ حاکمیت، حاکمیت خدا و رسول نیست و طبق آیات گذشتۀ فوق مصداق حاکمیت طاغوت است.

بر اساس این قضیّۀ ثنائیه‌ای که شق سوم ندارد: «یا پذیرش حاکمیت خدا که از طریق نصب حاکم از سوی خدا تحقق می‌پذیرد، یا پذیرش حکومت طاغوت» و با توجه به نهی قطعی از پذیرش حکومت طاغوت، وجوب نصب حاکم از سوی خدا در هر زمان ثابت می‌شود؛ زیرا در غیر این صورت پذیرش حکومت طاغوت لازم می‌آید که مورد نهی و نفی قطعی قرآن کریم است.

آیۀ دوم: ﴿وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُمْ بِعَذَابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزَى[۱۶].

این آیۀ کریمه بر حکم عقلی تأیید شده به وسیلۀ شرع الهی به وجوب ارسال رسولی از سوی خداوند برای همۀ مکلّفین بشری در طول تاریخ دلالت دارد.

زیرا این آیه - با توجه به اصل شرعی، بلکه افزون بر آن عقلی مسلّم، مبنی بر استحقاق کیفر الهی به سبب تخلّف از فرمان خدا - دلالت دارد که به اقتضای این اصل شرعی و عقلی لازم است خداوند برای همۀ مکلّفین بشری در طول تاریخ بشر رسولانی بفرستد که آنان را در راه اطاعت دستور خدا رهبری کنند و آنان را از سرپیچی و تخلّف از فرمان خدا باز دارند.

بر اساس همین اصل عقلی و شرعی است که در آیات متعددی از قرآن کریم این مطلب آمده است که خداوند هیچ اُمّتی را بدون ارسال رسولی که آنان را به راه خدا هدایت کند، و امر و نهی الهی را در میان آنها پیاده کند رها نکرده است.

خداوند می‌فرماید: ﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ[۱۷]. نیز خداوند می‌فرماید: ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ[۱۸]. و نیز می‌فرماید: ﴿إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ[۱۹]. همچنین می‌فرماید: ﴿وَلِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ... *... كُلَّمَا أُلْقِيَ فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ * قَالُوا بَلَى قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا[۲۰].

بنا بر آنچه در این آیات آمده است هیچ قوم و اُمتی بدون رسولی از سوی خدا که آنان را به اطاعت خدا وا دارد، و از معصیت او باز دارد، رها نکرده است.

این دسته آیات، به ضمیمۀ آیات دیگر که بر مأموریت رسولان الهی در برقراری حاکمیت الهی بر جامعۀ بشر دلالت دارند این نتیجه را می‌دهد که واجب است در هر زمان رسولی وجود داشته باشد که از سوی خدا مأمور به إعمال حاکمیت الهی به طور مستقیم یا به‌وسیلۀ گماشتگان و جانشینان خویش باشد.

آیاتی که مأموریت رسولان الهی را در إعمال حاکمیت خداوند بیان می‌کنند فراوانند در گذشته به مناسبت‌هایی به تعدادی از آنها اشاره شد، و در اینجا برای تأکید و تذکر مجدد به نمونه‌ای از این آیات اشاره می‌کنیم:

  1. ﴿كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ[۲۱].
  2. ﴿أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لَا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا * أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا[۲۲].
  3. ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ... * فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ[۲۳]
  4. ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ[۲۴].
  5. ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا... *... أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ[۲۵].
  6. ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ[۲۶].
  7. ﴿وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ * وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ...* أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ...[۲۷].

در این آیات ـ همان‌گونه که روشن است ـ خداوند انبیای بزرگ الهی از نسل نوح و ابراهیم را برمی‌شمارد، سپس اعلام می‌فرماید: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ؛ «آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و حکومت و نبوت را عطا کردیم».

بنابراین تمامی انبیا در طول تاریخ مأموریت داشته‌اند تا بر مبنای کتاب خدا حاکمیت الهی را در جامعۀ بشر إعمال کنند، و حکومت مبتنی بر عدل الهی را برپا سازند.

﴿وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ... * شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ... * فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ[۲۸].

در این آیات کریمه پس از آنکه خداوند بر حصر حاکمیت در خود تأکید می‌فرماید، به دین و شریعتی که به‌وسیلۀ انبیا در طول تاریخ برای برقراری نظم عادلانه در جامعۀ بشر فرستاده اشاره می‌کند و تأکید می‌فرماید که همۀ انبیا همین مأموریت را داشته‌اند و در آخر به رسول اکرم(ص) دستور می‌دهد که مأموریت الهی خود در جامعۀ بشر را اعلام کند: ﴿قُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ؛ «بگو به آنچه خداوند فرستاده است- از کتاب و شریعت ـ ایمان دارم، و مأموریت من برپا داشتن عدل در میان شماست».

﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[۲۹].

در این آیه نیز به صراحت اعلام شده که مأموریت رُسل الهی در طول تاریخ برپا داشتن جامعۀ عدل و قسط الهی است.

در آیات گذشته کراراً بر این مطلب تأ کید شده که کتب الهی آیین عدل را برای بشر آورده‌اند، و مأموریت انبیا برپا داشتن حکومت عدلی است که قوانین عدل الهی فرستاده شده از سوی خدا و تبیین شده در کتب الهی را برای مردم تبیین و در بین مردم اجرا نموده و به کتاب خدا در میان مردم حکم کنند.

اگر بر این آیات، آیات سورۀ اعراف و سورۀ هود را بیفزاییم که در آنها پیام انبیا و رُسل برای بشر در طول تاریخ با جملۀ ﴿اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ؛ «خدا را بپرستید شما را معبودی بجز او نیست» بیان شده و به تفسیر ﴿اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ؛ «خدا را بپرستید شما را معبودی بجز او نیست» به وسیلۀ آیات دیگر قرآن توجه کنیم که مراد از عبادت و پرستش خداوند را خضوع برای حاکمیت خداوند بیان کرده‌اند؛ نظیر این آیه از سورۀ یوسف که می‌فرماید: ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ[۳۰].

این حقیقت که مأموریت انبیا در طول تاریخ برقراری حاکمیت خدا، و اجرای قوانین عدل الهی در جامعۀ بشر بوده آشکارتر می‌شود.

افزون بر آیات سورۀ اعراف و سورۀ هود، آیات سورۀ شعراء نیز بر این حقیقت تأکید دارند، در سورۀ شعراء به گونه‌ای آشکار مأموریت انبیا اعمال حاکمیت خداوند در جامعۀ بشر اعلام شده است. در این سوره پیام انبیا در طول تاریخ در یک جمله بیان شده است: ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ؛ «پس تقوای الهی پیشه کنید و از من فرمان ببرید» بنابراین وجوب اطاعت از پیامبران به‌عنوان حاکمان الهی پیام همۀ انبیا بوده است، اینکه مراد از ﴿أَطِيعُونِ اطاعت از فرمان پیامبران به‌عنوان حاکمان جامعۀ بشر است در این آیات به‌روشنی تبیین شده است: ﴿كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ *... فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ * وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ[۳۱].

در این آیات پیام صالح پیامبر(ع) برای قوم خود اعلام حاکمیت خویش است به جای حاکمیت مسرفان مفسدی که بر جوامع بشری ظلم و ستم روا داشته، و جامعۀ بشر را با حاکمیت مفسدانه خویش به تباهی کشانده‌اند. این آیات با بیان اینکه قوم صالح(ع) با تکذیب صالح(ع) ایشان، همۀ پیامبران الهی را تکذیب کرده‌اند ﴿كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ؛ «قوم ثمود رسولان را تکذیب کردند» بر این مطلب دلالت دارند که پیام صالح(ع) برای قوم خویش - که همان رهبر ی [[قوم ثمود]] برای إعمال حاکمیت خداوند و اجرای عدل الهی در جامعه بوده است-پیام همۀ انبیا بوده و صالح(ع) به‌عنوان رسول الهی همان مأموریتی را داشته که سایر انبیا و رُسل الهی داشته‌اند.

آیۀ سوم: ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ[۳۲].

در این آیۀ کریمه به قانون عام و کلّی خداوند مبنی بر اینکه برای هر قومی هدایت‌گر و راهنمایی وجود دارد اشاره شده است. از سوی دیگر در آیات فراوان دیگری به اصل مهم دیگری اشاره شده که هدایت منحصراً در اختیار خداوند است، و هیچ‌کس و هیچ مرجعی جز خداوند برای هدایت وجود ندارد، نیز در آیات دیگری به این مطلب اشاره شده که شناخت انسان‌های هدایت شده و هدایت‌گر منحصراً در اختیار خداوند است، و اوست که مرجع تعیین و تشخیص هدایت شوندگان و هدایت کنندگان است.

در آیات دیگری نیز بر این مطلب تأکید شده که حاکمیت الهی در جامعۀ بشر به‌وسیلۀ هادیان هدایت شده از سوی خداوند إعمال می‌گردد و اینکه حاکمانی را که خداوند برای حکومت در جامعۀ بشر گماشته است هادیان هدایت شده توسط خداوند می‌باشند، و همین هدایت الهی است که این حاکمان را شایستگی جایگاه رهبری سیاسی و إعمال حاکمیت خداوند در جامعۀ بشر بخشیده است.

بنابراین برای تکمیل استدلال به آیۀ ﴿وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ؛ «و برای هر قومی راهنمایی است» برای اثبات وجوب نصب حاکم از سوی خداوند برای هر زمان و قومی باید به سه دسته از آیات اشاره کنیم:

دستۀ اول: آیاتی که هدایت را منحصراً در اختیار خداوند می‌دانند، و بر این مطلب تأکید دارند که هیچ منبع و مرجعی برای هدایت جز خداوند وجود ندارد:

قال تعالی:

  1. ﴿مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي وَمَنْ يُضْلِلْ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ[۳۳]. جملۀ ﴿مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي؛ «تنها آنانکه خدا هدایت کند هدایت شونده‌اند» دلالت بر حصر اهتدای در هدایت خداوندی دارد، و نظیر این جمله در آیات متعددی از قرآن کریم تکرار شده[۳۴] که نشان دهندۀ تأکید قرآن بر این مطلب است.
  2. ﴿قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ[۳۵]. در این آیه تنها هدایت الهی هدایت شمرده شده، و هر گمان هدایتی که به هدایت الهی باز نگردد هوای نفس به‌شمار آمده و پیروی از آن مورد نهی و منع قرار گرفته است.

در ضمن ذیل آیه با عبارت: ﴿مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ؛ «تو را هیچ کفیل و ولیّ و پشتیبانی نخواهد بود» به ارتباط هدایت الهی با ولایت خداوند اشاره شده و اینکه پشت کردن به هدایت الهی پیروی از هوای نفس هوا پرستان است و موجب خروج از ولایت الهی و از دست دادن پشتیبانی و یاری خداوند است:

  1. ﴿إِنَّ الْهُدَى هُدَى اللَّهِ أَنْ يُؤْتَى أَحَدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَاجُّوكُمْ عِنْدَ رَبِّكُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ[۳۶]. در این آیه نیز ابتدا به حصر هدایت، در هدایت الهی اشاره شده سپس به این مطلب اشاره شده که فضل و فزونی - که به قرینۀ آیات دیگر؛ نظیر: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا[۳۷]؛ مراد از آن رهبری سیاسی و مُلک است - تنها در دست خداست، چنان‌که در آینده مشروحاً بیان خواهد شد.
  2. ﴿قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ[۳۸]. در این آیه نیز ابتدا به حصر هدایت در هدایت الهی اشاره شده سپس به مأموریت سرسپردگی برای خدا که همان سرسپردگی به حکومت و فرمان سلطانی خداوند است اشاره شده است.

آیات دیگری نیز به همین مضمون آمده که به همین مقدار اکتفا می‌کنیم.

دستۀ دوم: آیاتی است که شناخت کامل و برتر مهتدی از ضالّ را منحصراً در اختیار خداوند اعلام نموده، و بر این مطلب تأکید دارند که تنها مرجعی که در تشخیص هدایت‌شدگان حقیقی، آگاه‌تر و داناتر است، ذات مقدّس الهی است؛ بنابراین مرجع و منبع صحیح و کامل شناخت هادیان و مهتدیان حقیقی تنها ذات اقدس خداوند است.

۱. خداوند می‌فرماید: ﴿إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ يَضِلُّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ[۳۹].

پیش از این آیه با پرداختن به مسألۀ فرمانبری و اینکه فرمانبرداری از غیر خداوند موجب گمراهی است، به پادشاهی و حق امر و نهی انحصاری اشاره می‌فرماید: ﴿وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ[۴۰].

به قرینۀ آیۀ بعد که در بالا آمد مراد از ﴿أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ؛ «بیشترین مردم زمین» کسانی است که از فرمان خدا و هدایت او سرباز زده و از اطاعت دستورات حاکمیتی خداوند سرپیچی کرده‌اند.

۲. نیز خداوند می‌فرماید: ﴿إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ[۴۱].

۳. نیز می‌فرماید: ﴿إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ[۴۲].

از این آیه استفاده می‌شود که حتی رسول اکرم(ص) با آن مقام بزرگی که عندالله دارد، به‌خودی‌خود، و بدون استعانت از وحی الهی از شناخت مهتدیان حقیقی عاجز است؛ زیرا پس از آنکه در صدر آیه به نفی قدرت رسول اکرم(ص) بر هدایت بالاستقلال و بدون استعانت از هدایت الهی تصریح شده، در ذیل آیه بر حصر شناخت مهتدیان نیز در ذات خداوند به بیان صریح و آشکار تأکید شده است.

همچنین خداوند متعال می‌فرماید: ﴿ذَلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى[۴۳].

۴. نیز می‌فرماید: ﴿إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ[۴۴]. سیاق این آیات دلالت دارد که مراد از ﴿هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى؛ «اوست که داناتر است به هدایت‌شدگان» یا ﴿هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ؛ «و اوست که به هدایت‌شدگان داناتر است» و امثال این عبارات نفی علم دیگران به هدایت‌شدگان و مهتدیان حقیقی و واقعی است و اینکه تنها خداوند است که مهتدیان واقعی و گمراهان حقیقی را می‌شناسد.

این مطلب را عقل نیز تأیید می‌کند؛ زیرا آدمیان با توان و استعدادی که دارند می‌توانند حقیقت خویش را پنهان کنند، و از این رو گمراهان حقیقی می‌توانند خود را منافقانه و مزوّرانه به صورت مهتدیان در آورند، و بدین‌وسیله موجب گمراهی مردم شوند؛ لهذا در این آیات تأکید بر این حقیقت شده که تنها خداست که مهتدیان حقیقی را می‌شناسد؛ بنابراین وظیفۀ مردم است که برای شناخت راه صحیح و گام نهادن در صراط مستقیم الهی از کسانی پیروی کنند که خداوند آنان را به‌عنوان هادی و راهنما معرفی نموده، و بشر را به تبعیت و پیروی از آنان فرا خوانده است، و لذا در سورۀ حمد می‌خوانیم: ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ[۴۵].

دستۀ سوم: آیاتی است که هادیان به هدایت الهی را حاکمان بر مردم بر وفق کتاب و شریعت الهی دانسته، و آنان را ناخدایان کشتی جامعۀ بشر به سوی ساحل عدل و امان و آسایش معرفی نموده است از قبیل:

۱. ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ[۴۶].

در این آیه تورات به‌عنوان کتاب هدایت الهی معرفی شده و حاکم به آن انبیا و ربانیون و احبار که مهتدیان به هدایت الهی‌اند ﴿بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَا؛ «به سبب آنچه از کتاب خدا فرا گرفته و بر آن گواهند» معرفی شده‌اند.

۲. در آیات سورۀ انعام خداوند متعال به سلسلۀ انبیای الهی اشاره نموده سپس فرموده است: ﴿وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ * ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ * أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ[۴۷].

در این آیات به منصب حاکمیت انبیای الهی از سوی خداوند اشاره شده و آنان را خدای متعال با وصف هدایت شدگان به هدایت الهی معرفی کرده است.

۳. ﴿قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا[۴۸].

در این آیه ابتدا به اطاعت و پذیرش حاکمیت خدا و رسول دستور داده شده و سپس با اشاره به اینکه هریک از مردم و رسول در این رابطه متحمل مسئولیتی می‌باشند، اطاعت رسول را موجب هدایت دانسته است که به قرینۀ سیاق اشاره به نکته و ملاک وجوب اطاعت از رسول است.

۴. ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَلَا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقَائِهِ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ * وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا[۴۹].

در این دو آیه پس از اشاره به کتاب تورات و اینکه خداوند آن را برای بنی‌اسرائیل کتاب هدایت قرار داد، به امامت امامان از بنی‌اسرائیل اشاره شده، و با وصف هادیان به امر خداوند معرفی شده‌اند.

بنابراین در این دو آیه این مطلب به صراحت بیان شده که امامت الهی از آنِ هادیان است، و به همین جهت خبر جعل الهی امامت برای امامان بنی‌اسرائیل مقرون با وصف آنان به‌عنوان هادیان به امر الهی آمده است.

۵. قرآن کریم در جایی دیگر به امامت ابراهیم(ع) و آل ابراهیم اشاره کرده و آنان را با وصف هادیان به امر الهی معرفی کرده است: ﴿قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ * وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ * وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ * وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ[۵۰].

این آیات به جعل امامت برای ابراهیم و اسحاق و یعقوب(ع) اشاره دارند و آنان را امامان هادی به امر الهی معرفی می‌کنند که بر این حقیقت دلالت دارد که وظیفه و مأموریت امامان الهی هدایت به امر خداوند است: ﴿أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا[۵۱].

از امامتی که در این آیات و همچنین در آیۀ: ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا[۵۲] به آن اشاره شده، در جای دیگر تعبیر به «مُلک» شده است؛ نظیر: ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا[۵۳].

و در جایی دیگر از این امامت به «حُکم» تعبیر شده است: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ * وَآتَيْنَاهُمْ بَيِّنَاتٍ مِنَ الْأَمْرِ[۵۴].

بنابر آنچه از آیات یاد شده به‌دست آمد در این آیات نیز بر این اصل مهم تأکید شده که مسالۀ رهبری سیاسی و امامت و مُلک و خلافت از سوی خدای متعال مخصوص هادیان به امر الهی است.

در این آیات اخیرالذکر نیز پس از اشاره به اعطای مقام «حُکم» به بنی‌اسرائیل به مزیّت ﴿وَآتَيْنَاهُمْ بَيِّنَاتٍ مِنَ الْأَمْرِ[۵۵] اشاره شده که؛ نظیر: ﴿يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا در آیات سابق‌الذکر است، و بنابر توضیحاتی که داده شد مراد از «امر» نیز همان فرمان و دستور است که تأکید دیگری بر این مطلب است که مقام «حکومت و خلافت الهی» همان مقام «صاحب الامری» و «ولایت امر» و فرمانروایی است که وجوب اطاعت را در پی دارد. و اینکه این مقام و جایگاه مخصوص هادیان به امر خداوند است. چنان‌که فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[۵۶].

بنابراین از مجموع سه دسته آیات مذکور که تنها منبع و منشأ هدایت را خداوند، و تنها آگاه به هادیان حقیقی را نیز خداوند، و تنها صاحبان امر و مُلک و امامت الهی را نیز هادیان به امر خداوند معرفی نمودند به ضمیمۀ آیۀ نخست: ﴿وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ[۵۷] این نتیجه به‌دست می‌آید که برای هر قومی از سوی خداوند رهبر هادی به امر الهی وجود دارد که مردم مکلّف به پیروی از او و اطاعت از فرمان و دستور اویند.

آیۀ چهارم: از جمله آیاتی که به ضمیمۀ آیات دیگر قرآنی بر ضرورت وجود حاکم و رهبر الهی برای هر قوم و هر زمان دلالت دارد آیۀ ذیل است:

قال تعالی: ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا * یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَعَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّی بِهِمُ الْأَرْضُ وَلَا یَکْتُمُونَ اللَّهَ حَدِیثًا[۵۸].

مضمون این آیه در قرآن کریم در آیات متعددی آمده است: ﴿وَيَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا[۵۹]. نیز در همین سوره: ﴿وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ[۶۰]. و در سوره قصص: ﴿وَنَزَعْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا[۶۱] و افزون بر این آیاتی؛ نظیر: ﴿وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ[۶۲] نیز بر همین معنا دلالت دارد.

بخاری محدث بزرگ اهل‌سنت در کتاب معروف صحیح خود به سندش از ابن‌عباس از رسول خدا(ص) روایت می‌کند: «قَالَ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): تُحْشَرُونَ حُفَاةً عُرَاةً غُرْلًا، ثُمَّ قَرَأَ: ﴿كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ[۶۳] فَأَوَّلُ مَنْ يُكْسَى إِبْرَاهِيمُ‌، ثُمَّ يُؤْخَذُ بِرِجَالٍ مِنْ أَصْحَابِي ذَاتَ الْيَمِينِ وَ ذَاتَ الشِّمَالِ‌، فَأَقُولُ‌: أَصْحَابِي‌؟ فَيُقَالُ‌: إِنَّهُمْ لَمْ يَزَالُوا مُرْتَدِّينَ عَلَى أَعْقَابِهِمْ مُنْذُ فَارَقْتَهُمْ‌، فَأَقُولُ كَمَا قَالَ الْعَبْدُ الصَّالِحُ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ‌: ﴿وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ[۶۴] إِلَى قَوْلِهِ‌: ﴿الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»[۶۵]؛ گفت: رسول خدا(ص) فرمود: همانا شما را برهنه و تنها محشور خواهند کرد و سپس قرائت فرمود: «چنان‌که در آغاز آفریدیم دگر باره آن را باز می‌گردانیم، وعده‌ای است بر ما، همانا ما کننده‌ایم» و نخستین کسی را که روز قیامت می‌پوشانند ابراهیم است، سپس مردانی از اصحابم را می‌گیرند و آنان را به سمت چپ می‌برند، پس می‌گویم: اصحاب من؟! پس گفته می‌شود: همانا اینان از آن روز که از آنها جدا شدی همواره به پیشینۀ خود بازگشتند، پس می‌گویم آن‌چنان‌که بندۀ صالح خدا عیسی بن مریم گفت: «و بر آنان گواه بودم مادامی که در میان آنان بودم پس آنگاه که مرا به سوی خود بردی تو خود بر آنان ناظر بودی و تو بر همه چیز گواهی - تا آنجا که خدا فرمود:- الحکیم».

نظیر همین حدیث را مسلم در صحیح خود با اختلاف لفظی بسیار کمی روایت می‌کند، در ضمن روایت مسلم این عبارت آمده است: «أَلَا وَ إِنَّهُ سَيُجَاءُ بِرِجَالٍ مِنْ أُمَّتِي فَيُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمَالِ‌. فَأَقُولُ‌: يَا رَبِّ‌! أَصْحَابِي. فَيُقَالُ‌: إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ‌. فَأَقُولُ كَمَا قَالَ الْعَبْدُ الصَّالِحُ‌: ﴿وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ * إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ[۶۶] قَالَ: فَيُقَالُ لِي: إِنَّهُمْ لَمْ يَزَالُوا مُرْتَدِّينَ عَلَى أَعْقَابِهِمْ مُنْذُ فَارَقْتَهُمْ - وَ فِي حَدِيثِ وَكِيعٍ وَ مُعَاذٍ: - فَيُقَالُ‌: إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ‌»[۶۷]؛ همانا مردانی از امتم را می‌آورند و آنها را به سمت چپ می‌برند پس می‌گویم: پروردگارا اصحابم؟! پس گفته می‌شود: همانا تو نمی‌دانی پس از تو چه بدعت‌ها انجام دادند، پس می‌گویم: آن‌چنان‌که بندۀ صالح گفت: و بر آنان گواه بودم مادامی که در میان آنها بودم پس آنگاه که مرا نزد خود بردی تو خود ناظر بر آنان بودی و تو بر همه چیز گواهی. اگر آنان را عذاب کنی بندگانت هستند تواند و اگر ببخشایی همانا تویی عزیز و حکیم، فرمود: پس به من گفته می‌شود: همانا اینان از آنگاه که از آنها جدا شدی همواره به پیشینۀ خود بازگشتند، و در حدیث وکیع و معاذ آمده است: پس گفته می‌شود: تو نمی‌دانی چه بدعت‌ها ایجاد کردند پس از تو.

این روایت را سایر محدثان بزرگ اهل‌سنت نظیر امام احمد ‌بن حنبل در مسند خویش[۶۸] به اسانید متعدد روایت کرده‌اند.

از این روایات، همچنین از آیه‌ای که در این روایات به آن استشهاد شده است یعنی آیۀ: ﴿وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ[۶۹] استفاده می‌شود: شهید مورد نظر در آیاتی که بر وجود شهیدی برای هر قوم و اُمتی دلالت دارند شهید معاصر و همزمان و حیّ به حیات مقارن با حیات قومی است که شاهد بر آنهاست، و در آیۀ فوق‌الذکر کلمۀ ﴿هَؤُلَاءِ مؤیّد این معاصرت است.

بنابراین، آیات نخستین که بر وجود شهیدی برای هر اُمتی دلالت دارند، به ضمیمۀ آیه یا آیاتی که بر معاصرت زمانی شهید با مشهود علیهم دلالت دارند این نتیجه را می‌دهند، که برای هر قومی شاهدی وجود دارد که در این دنیا معاصر با آن قوم است؛ یعنی با آنان و در میان آنان زندگی می‌کند، این شاهد در روز قیامت ادای شهادت خواهد نمود و به همین مناسبت از روز قیامت در قرآن کریم به ﴿يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ[۷۰] نیز نام برده شده است: ﴿إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ[۷۱]. از سوی دیگر در قرآن کریم آیات دیگری وجود دارد که مأموریت شهدا در این دنیا را حکمرانی و فرمانروایی طبق کتاب خدا معرفی نموده است[۷۲]؛ نظیر: ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ[۷۳].

نیز همان آیه‌ای که پاسخ حضرت عیسی(ع) را به سؤال خداوند بیان می‌کند: ﴿مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ[۷۴] این آیه با توجه به قرائنی که بیان خواهیم کرد دلالت دارد که سؤال خداوند دربارۀ پاسخی است که مردم به دعوت و فراخوانی انبیا داده‌اند، در گذشته توضیح دادیم که پیام و دعوت انبیا بیش از یک مطلب نبوده که گاهی با این عبارت بیان شده است: ﴿اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ[۷۵] و گاهی دیگر با این بیان آمده: ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ[۷۶] که با توجه به آیات دیگر؛ نظیر: ﴿أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ[۷۷] و ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[۷۸] و آیات دیگری که در گذشته به طور مشروح به آنها پرداختیم، پیام انبیا و رسالت آنان حکمرانی به کتاب خدا و برقراری حکومت عدل الهی در میان مردم بوده است و این همان است که گاه از آن به نفی شریک برای خداوند در عبادت تعبیر شده و گاه به نفی شریک برای خداوند در اطاعت، و گاه به وجوب اطاعت انبیا و گاهی دیگر به اخلاص در عبادت برای خدا، و گاهی دیگر به اسلام خالص برای خدا و امثال آنها.

بنابر آنچه بیان شد پرسش و پاسخی که در آیات مربوط به پرسش خدا از حضرت عیسی(ع) و پاسخ آن حضرت بیان شد نمونه و مصداقی است از آنچه خداوند در چند آیه پیش از این آیات بیان فرموده است که: ﴿يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ[۷۹].

از آیات بعد مخصوصاً آیۀ: ﴿فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي[۸۰] استفاده می‌شود ﴿لَا عِلْمَ لَنَا[۸۱] عمدتاً به دوران پس از حضور رسول اکرم(ص) در میان قوم خود باز می‌گردد آن‌چنان‌که در روایت منقول ازصحیح بخاری و صحیح مسلم از رسول خدا(ص) با عبارت «إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ‌»؛ «تو نمی‌دانی پس از تو چه بدعت‌ها انجام دادند» نیز به همین مطلب اشاره شده است.

حاصل آنکه شهادت شاهدان دربارۀ نحوۀ پاسخگویی مردم به فراخوانی رسولان جهت اطاعت از حاکمیت خداوند، و پیروی از فرمان و دستور حاکمیتی اوست، و برای هر قومی در هر زمان شاهدی وجود دارد که حاکم به کتاب خدا در میان مردم است، و مسئولیت فراخوانی مردم به پذیرش حاکمیت الهی و برقراری حکومت عدل مبنی بر قوانین و فرمان‌های الهی تبیین شده در کتاب خدا را بر عهده دارد، به همین جهت، در روز قیامت این شاهدان و گواهان (پیامبرانی که مردم را به اطاعت از فرمان خدا خواندند) هستند که باید در برابر این پرسش بزرگ که ﴿مَاذَا أُجِبْتُمْ[۸۲] پاسخگو باشند.

این مطلب در آیات دیگر قرآن نیز مورد اشاره قرار گرفته است؛ نظیر آیات ابتدای سورۀ اعراف، خداوند می‌فرماید: ﴿اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ[۸۳]. تا آنجا که فرمود: ﴿لَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ * فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَائِبِينَ[۸۴].

و از مجموع آیات کریمۀ قرآن استفاده می‌شود آنچه در روز قیامت مورد سؤال و پرسش قرار می‌گیرد همین نحوۀ پاسخگویی مردم به فراخوانی شاهدان الهی به سوی فرمانروایی الهی و برقراری حکومت عدل خداوندی است، و نسبت به جزئیات اعمال مردم پرسشی نخواهد شد و لذا در آیات متعددی به نفی سؤال از جرم و گناه گناهکاران اشاره شده است؛ نظیر: قوله تعالی: ﴿وَلَا يُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ[۸۵]؛ همچنین: ﴿فَيَوْمَئِذٍ لَا يُسْأَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَلَا جَانٌّ[۸۶].

لکن از رهبری و نحوۀ تعامل با رهبری الهی سؤال خواهد شد چنان‌که در آیۀ ذیل به آن اشاره شده است: قال تعالی: ﴿احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ * مِن دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِ * وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ * مَا لَكُمْ لا تَنَاصَرُونَ[۸۷].

شیخ طوسی در امالی به سندش از انس‌بن‌مالک روایت می‌کند: «عَنِ النَّبِيِّ(ص)، قَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وَ نُصِبَ الصِّرَاطُ عَلَى جَهَنَّمَ لَمْ يَجُزْ عَلَيْهِ إِلَّا مَنْ مَعَهُ جَوَازٌ فِيهِ وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ (تَعَالَى): ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ[۸۸] يَعْنِي عَنْ وَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع)»[۸۹]؛ رسول خدا(ص) فرمود: آنگاه که روز قیامت فرا می‌رسد و پل صراط را بر جهنم نصب می‌کنند هیچ کس از این پل نخواهد گذشت مگر آن کس که تصدیق ولایت علی‌بن‌ابی‌طالب را همراه داشته باشد، و این است آنچه خدا فرمود: «آنها را نگهدارید همانا از اینان پرسیده می‌شود»؛ یعنی از ولایت علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) پرسیده می‌شود.

صدوق نیز در عیون الاخبار به سندش از حضرت رضا(ع) - در ضمن حدیثی - روایت کرده است که رسول خدا(ص) فرمود: «وَ عَزَّةِ رَبِّي إِنَّ جَمِيعَ أُمَّتِي لَمَوْقُوفُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَسْئُولُونَ عَنْ وَلَايَتِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ[۹۰]»[۹۱]؛ به عزت پروردگارم سوگند همانا همگی امتم را روز قیامت نگاه می‌دارند و از آنان دربارۀ ولایت او - یعنی علی(ع) - می‌پرسند، و این است گفتۀ خدای عز و جل: «آنها را نگاهدارید همانا از اینان می‌پرسند و باید ستمگر باشند».

روایات فراوان دیگری به همین مضمون آمده که در اینجا به همین مقدار اکتفا می‌کنیم.

در این زمینه آیات دیگری نیز آمده است؛ نظیر: قوله تعالی: ﴿ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ[۹۲].

شیخ طوسی در کتاب تهذیب الاحکام به سندش از امام صادق(ع) دعایی بعد از نماز مندوب در روز عید غدیر روایت کرده است که در ضمن آن آمده است: «يَا مَنْ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ أَنْ أَنْعَمْتَ عَلَيْنَا بِمُوَالاةِ أَوْلِيَائِكَ الْمَسْئُولِ عَنْهَا عِبَادُكَ فَإِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ﴿ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ[۹۳] وَ قُلْتَ ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ[۹۴] - إِلَى آخِرِ الرِّوَايَةِ -»[۹۵]؛ ای پروردگاری که در هر روز شأنی داری که بر ما نعمت ارزانی داشتی به ولایت اولیائت، نعمتی که از بندگانت دربارۀ آن سؤال خواهد شد؛ زیرا همانا تو فرمودی و فرمودۀ تو حق است که «سپس در آن روز از شما دربارۀ نعمت سؤال خواهد شد» و فرمودی: «آنها را نگاهدارید همانا اینان مسئولند».

کلینی به سند صحیح روایت می‌کند: «عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) جَمَاعَةً فَدَعَا بِطَعَامٍ مَا لَنَا عَهْدٌ بِمِثْلِهِ لَذَاذَةً وَ طِيباً حَتَّى تَمَلَّيْنَا وَ أُتِينَا بِتَمْرٍ يَنْظُرُ فِيهِ إِلَى وُجُوهِنَا مِنْ صَفَائِهِ وَ حُسْنِهِ فَقَالَ رَجُلٍ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ عَنْ هَذَا النَّعِيمِ الَّذِي نُعِّمْتُمْ عِنْدَ ابْنِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) اللَّهُ أَكْرَمُ وَ أَجَلُّ مِنْ أَنْ يُطْعِمَكُمْ طَعَاماً فَيُسَوِّغَكُمُوهُ ثُمَّ يَسْأَلَكُمْ عَنْهُ وَ لَكِنَّهُ أَنْعَمَ عَلَيْكُمْ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ(ص)‏»[۹۶]؛ از ابوحمزه گفت: نزد امام صادق(ع) جماعتی بودیم پس طعامی را فراخواند که هیچ‌گاه نظیر آن را از نظر لذت و خوشی نچشیده بودیم، و خرمایی آوردند که از شدت صفا و زیبایی‌اش به یکدیگر نگاه می‌کردیم، پس شخصی گفت: از این نعمتی که نزد فرزند رسول خدا(ص) به شما ارزانی شده سؤال خواهید شد، پس امام صادق(ع) فرمود: همانا خدای عزوجل کریم‌تر و بزرگ‌تر از آن است که طعامی را برای شما حلال کند و آن را در اختیار شما قرار دهد سپس شما را دربارۀ آن مورد سؤال و پرسش قرار دهد، بلکه دربارۀ نعمت محمد و آل محمد(ص) که بر شما ارزانی داشت سؤال خواهد کرد.

طبرسی در کتاب احتجاج روایت می‌کند: «عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) - فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ-: وَ أَلْزَمَهُمُ الْحُجَّةَ بِأَنْ خَاطَبَهُمْ خِطَاباً يَدُلُّ عَلَى انْفِرَادِهِ وَ تَوَحُّدِهِ وَ بِأَنَّ لَهُ أَوْلِيَاءَ تَجْرِي أَفْعَالُهُمْ وَ أَحْكَامُهُمْ مَجْرَى فِعْلِهِ فَهُمُ الْعِبَادُ الْمُكَرَّمُونَ الَّذِينَ ﴿لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ[۹۷] هُمُ الَّذِينَ ﴿أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ[۹۸] وَ عَرَّفَ الْخَلْقَ اقْتِدَارَهُمْ عَلَى عِلْمِ الْغَيْبِ بِقَوْلِهِ ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ[۹۹] وَ هُمُ النَّعِيمُ الَّذِي يَسْأَلُ الْعِبَادَ عَنْهُ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْعَمَ بِهِمْ عَلَى مَنِ اتَّبَعَهُمْ مِنْ أَوْلِيَائِهِمْ»[۱۰۰]؛ از حضرت امیرالمؤمنین(ع) - در ضمن حدیثی طولانی - روایت است که فرمود: خداوند حجت را بر آنان تمام کرد و لازم نمود به اینکه با آنان با کلامی خطاب کرد که بر یگانگی و یکتایی او دلالت می‌کرد، و بر آن دلالت داشت که برای خدا والیانی است که کار و دستور آنها به منزلۀ کار و دستور اوست؛ زیرا آنان بندگان برگزیدۀ خدایند که در هیچ گفتاری از او پیشی نمی‌گیرند و به دستور او عمل می‌کنند اوست که آنان را با روح ویژۀ خود تأیید کرده است و خلق را از دانش غیب آنان آگاه ساخت و فرمود «بر غیب خویش کسی را آگاه نمی‌کند مگر رسولانی را که از آنها راضی است، و آنان آن نعیم‌اند که خداوند بندگان را دربارۀ آنها مورد سؤال قرار خواهد داد؛ زیرا خدای تبارک و تعالی نعمتش را که در آنان جلوه داشت بر اولیا و پیروان آنها ارزانی داشت».

حاصل استدلال به آیۀچهارم از این دسته آیات ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ[۱۰۱] و آیات ضمیمۀ آن چنین است:

  1. این آیه و آیات مشابه بر وجود شهیدی از سوی خداوند برای هر اُمتی دلالت دارند.
  2. شهیدی که از سوی خداوند برای هر اُمتی تعیین شده معاصر و همزمان با آن قوم و اُمت است.
  3. شهدا حاکمان به کتاب الهی و فرمانروایان برگزیدۀ خداوند در جامعۀ بشری‌اند.
  4. در هر اُمتی در طول تاریخ - از جملۀ اُمت اسلامی در عصر حاضر - شهیدی از سوی خدا وجود دارد که معاصر و همزمان با آن اُمت است و مسئولیت فرمانروایی الهی را بر آن اُمت بر عهده دارد.
  5. آنچه در روز قیامت از بندگان دربارۀ آن سؤال خواهد شد نحوۀ پاسخگویی بندگان به این شاهدان و فرمانروایان الهی است که آنان نیز گواه بر نحوۀ پاسخگویی مردم‌اند در مدتی که در میان آنان می‌زیسته و آنان را به اطاعت از فرمان خدا فرا می‌خوانده و فرمان خدا را در میان آنان اجرا می‌کرده‌اند.

آیۀ پنجم: آیۀ کریمۀ: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[۱۰۲].

این آیه به ضمیمۀ آیاتی که اشاره خواهیم نمود بر ضرورت وجود میزان در کنار کتاب برای برپا ساختن قسط و عدل در جامعۀ بشر دلالت دارد، و با توجه به دلالت این آیه و آیات دیگر بر اینکه مراد از میزان همان قوۀ رهبری عادلانۀ حاکمان الهی به کتاب است، نتیجه می‌گیریم در جامعۀ بشر در هر زمان لازم است کتاب و میزان الهی ـ که مراد حاکم عدل است ـ وجود داشته باشد تا زمینۀ قیام بشر به قسط، و تحقق غایت و هدف از ارسال رُسل و انزال کتب محقق شود.

بنابراین برای استدلال به این آیه، بر ضرورت وجود حاکم]] الهی از سوی خداوند، برای اقامۀ قسط در میان جامعۀ بشر در هر دوره و زمان، باید به چند مطلب بپردازیم:

۱. قیام قسط در جامعۀ بشر هدف و غایت همیشگی خداوند از ارسال رُسل و انزال کتب است. این مطلب در آیۀ مورد اشاره فوق به صراحت بیان شده، و آیات دیگر نیز مؤیّد آن است نظیر:

  1. ﴿قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ[۱۰۳].
  2. ﴿وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ[۱۰۴].
  3. ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ[۱۰۵].
  4. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ[۱۰۶].
  5. ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ[۱۰۷].

۲. برای قیام قسط در جامعۀ بشر به کتاب و میزان الهی نیاز است، و این هر دو را خداوند برای قیام مردم به قسط فرود فرستاده است:

  1. ﴿وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ[۱۰۸].
  2. ﴿اللَّهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ[۱۰۹].

از هر دو آیه استفاده می‌شود که انزال کتاب و میزان مخصوص به قوم خاص یا زمان خاصی نیست، بلکه شامل همۀ مردم و در همۀ زمان‌هاست. وجه نیاز به کتاب و میزان برای اجرای عدل معلوم است؛ زیرا کتاب اشاره به قانون عدل الهی است، و میزان نیز اشاره به قوۀ عدل در مجریان عادل است. روشن است که برای اجرای عدل در هر جامعه به این دو عنصر نیاز است.

۳. در آیات دیگر قرآن کریم قرائنی وجود دارد که مراد از «میزان» قوۀ عدل در مجری عادل است - البته توجه به این نکته نیز بجاست که کاربری واژۀ «میزان» در این آیه و آیات مشابه تنها با همین معنای «قوۀ عدل در مجری عادل» تناسب دارد - در اینجا به چند قرینۀ قرآنی اشاره می‌کنیم:

قرینۀ اول: در این آیه به کتاب و میزان به‌عنوان مقدمۀ اجرای عدل و قیام قسط اشاره شده، در آیات دیگر در کنار کتاب به جای میزان به حاکمان عدل که مجریان قانون عدل و عاملان به کتاب هستند اشاره شده است، نظیر:

  1. ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا[۱۱۰].
  2. ﴿فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ[۱۱۱].
  3. ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ[۱۱۲].
  4. ﴿فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ جَاؤُوا بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْكِتَابِ الْمُنِيرِ[۱۱۳].
  5. ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ[۱۱۴].

در این آیات و آیات دیگر نظیر آنها، افزون بر آنکه کتاب مقرون با رسول آمده و در برخی دیگر نظیر آیۀ ۴۴ سورۀ مائده کتاب مقرون با رسول و اوصیای او و علمای به کتاب «احبار» آمده است، حکم به حق بر این دو عنصر (کتاب خدا و مجریان عادل آن یعنی نبیّون و ربانیّون و احبار) متفرّع شده است که شاهدی روشن است بر اینکه آن میزانی که در کنار کتاب خدا مقدمۀ قیام ناس به قسط به‌شمار آمده، همان مجریان عادل‌اند، و کاربری واژۀ میزان در آنان به مناسبت قوۀ عدلی است که به أذن خداوند در وجود مبارک آنان به ودیعت سپرده شده است در سورۀ یوسف در جریان خودداری یوسف از گناه به همین قوۀ عدل و پاکی اشاره شده است آنجا که خداوند فرمود: ﴿وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ[۱۱۵].

این مطلب در روایات واردۀ از معصومین(ع) مورد تأکید قرار گرفته است.

کلینی در کتاب شریف کافی روایت می‌کند: «يَرْفَعُهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى ﴿وَ نَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ[۱۱۶] قَالَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ(ع)»[۱۱۷]؛ از امام صادق(ع) روایت است که دربارۀ آیۀ کریمۀ «میزان‌های عدل را برای روز قیامت برقرار می‌کنیم» فرمود: مراد از این میزان‌ها انبیا و اوصیای آنان است.

صدوق در کتاب معانی الاخبار به سند متصل خویش روایت می‌کند: «عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا[۱۱۸] قَالَ هُمُ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ(ع)»[۱۱۹]؛ از هشام بن سالم روایت است، گفت: از امام صادق(ع) دربارۀ فرمودۀ خداوند عزوجل «و برقرار می‌کنیم موازین قسط را در روز قیامت پس به هیچ‌کس هرگز ظلمی نخواهد شد» پرسیدم، فرمود: آنان ـ موازین قسط ـ انبیا و اوصیا هستند.

علی بن ابراهیم قمی در تفسیر در ذیل آیۀ ﴿اللَّهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ[۱۲۰] از امام صادق(ع) روایت می‌کند: «قَالَ الْمِيزَانُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ الدَّلِيلُ عَلَى ذَلِكَ قَوْلُهُ فِي سُورَةِ الرَّحْمَنِ ﴿وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ[۱۲۱] قَالَ يَعْنِي الْإِمَامَ»[۱۲۲]؛ فرمود: میزان، امیرالمؤمنین(ع) است، و دلیل بر آن فرمودۀ خداوند است در سوره الرحمن است: «و آسمان را بر افراشت و میزان را برقرار داشت» فرمود: میزان یعنی امام.

قرینۀ دوم: در آیات کریمۀ قرآنی به نزول چیزی به‌عنوان «حکم» بر پیامبران ـ در کنار کتاب خدا ـ اشاره شده است، و از تتبّع در آیات چنین استفاده می‌شود که مراد از «حکم» همان حکم به عدل است، و نزول حکم به عدل بر پیامبران به معنای قوه‌ای است الهی که آنان را به حکم به عدل تام الهی وا می‌دارد.

خداوند می‌فرماید: ﴿مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ[۱۲۳]. در این آیه اشاره به «حکم» در کنار کتاب و نبوت، اشاره به همان حکم به حق و عدل الهی است. فرمود: ﴿مَا كَانَ لِبَشَرٍ؛ زیرا این قوۀ حکم به حق است که پیامبران را از چنین ادّعایی باز می‌دارد.

در سورۀ یوسف نیز پس از آنکه خداوند به اتیان «حکم» و «علم» به یوسف اشاره می‌کند داستان عصمت الهی او را در برابر کید زلیخا بیان می‌کند، می‌فرماید: ﴿وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ * وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ * وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ[۱۲۴].

در آیۀ نخست به اعطای قوۀ حکم و علم که همان قوۀ عصمت است اشاره شده است و بدین ترتیب ارتباط آن با آیات بعد بسیار روشن می‌شود. با «قوۀ حکم به حق» و «علم به حق» که با جملۀ ﴿آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا[۱۲۵] به آن اشاره شده شرایط عصمت تام فراهم می‌شود.

به همین دلیل نیز در آیات متعدّد انزال کتاب بر انبیا همراه با ایتاء حکم به آنان بیان شده است:

  1. ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ[۱۲۶].
  2. ﴿مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ[۱۲۷].
  3. ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ[۱۲۸].

حاصل آنکه از آیات کریمۀ نزول «حکم» بر انبیا در کنار نزول «کتاب» استفاده می‌شود مراد از «حکم» که به‌معنای حکم به عدل و حق است همان «میزان» است.

قرینۀ سوم: اشاره به نزول «فرقان» بر برخی انبیا در کنار «کتاب» است. ظهور واژۀ «فرقان» در قوۀ حکم به عدل بسیار روشن است. این آیات نیز قرینۀ دیگری است بر اینکه آنچه در کنار کتاب بر انبیا نازل شده که گاه از آن به «حکم» تعبیر شده و گاه به «میزان» و گاه به «فرقان» همان قوۀ الهی حکم به عدل و حق است. قال تعالی:

  1. ﴿وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ[۱۲۹].
  2. ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاءً وَذِكْرًا لِلْمُتَّقِينَ[۱۳۰].

کاربری واژۀ «فرقان» در کنار «ضیاء» و «ذکر» نشانۀ روشنی است که مراد از این فرقان همان حکم و همان میزان است که در جای دیگر در کنار «کتاب» که ذکر است و نور به نزول آنها بر پیامبران اشاره شده است[۱۳۱].

تحقق نصب الهی حاکم در طول تاریخ

بر اساس وجوب نصب حاکم از سوی خدا در هر زمان، در عمل نیز این وجوب تحقق یافته، و خدای متعال در طول تاریخ و در همۀ زمان‌ها حاکم منصوبی مقرّر فرموده که مردم با اطاعت از او بتوانند عدالت را برقرار نموده، و حکومت مبتنی بر عدل الهی بپا دارند.

در آینده توضیح خواهیم داد: وجود حاکم منصوب از سوی خدا در هر زمان به‌معنای آن نیست که چنین حاکمی الزاماً به طور علنی اعلام موجودیت کند، و مردم را به اطاعت خویش فراخواند؛ زیرا علنی شدن حاکم منصوب از سوی خدا مشروط به آن است که شرایط اعمال حاکمیت برای حاکم الهی منصوب فراهم گردد، که از جملۀ آن شرایط آمادگی مردم و امکان شکل‌گیری ارادۀ جمعی برای پذیرش حاکمیت حاکم و اطاعت و فرمانبرداری از او و نصرت و یاری اوست.

در جریان داستان طالوت قرآن کریم چنین می‌فرماید: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ[۱۳۲].

در این آیه بنی‌اسرائیل از پیامبر خویش درخواست می‌کنند که فرمانروایی برای آنان بفرستد که در سایۀ رهبری او بتوانند با دشمنان بجنگند و حکومت الهی عدل را بپا دارند، پیامبر در برابر این درخواست از آنان دربارۀ میزان آمادگی آنها جهت نصرت و اطاعت از فرمان فرمانروایی که درخواست کرده‌اند می‌پرسد: ﴿هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا از این مقطع آیه معلوم می‌شود، فرمانروای الهی مورد درخواست بنی‌اسرائیل، پیش از درخواست آنان وجود داشته، و آنچه مانع علنی و عملی شدن فرمانروایی او می‌شده عدم آمادگی مردم برای پذیرش مسئولیت‌های ناشی از پذیرش فرمانروایی او - که مهم‌ترین آنها اطاعت و یاری فرمانرواست - بوده است.

آنچه مؤیّد این مطلب است آنچه را که به‌عنوان مؤیّد می‌توان ذکر کرد آن است که پیامبر بنی‌اسرائیل در پاسخ درخواست بنی‌اسرائیل دربارۀ تعیین فرمانروا به اصل تعیین فرمانروا اشاره نکرده، بلکه به میزان آمادگی بنی‌اسرائیل برای یاری او اشاره کرد ﴿هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا؛ که اشاره‌ای دارد به اینکه فرمانروا موجود است؛ لکن مأذون به قتال نیست؛ لذا پیامبر بنی‌اسرائیل از آنان دربارۀ میزان آمادگی آنها برای نصرت فرمانروای الهی سؤال می‌کند.

به همین دلیل پس از آنکه بنی‌اسرائیل آمادگی کامل خود را جهت اطاعت و یاری فرمانروا اعلام نمودند: ﴿وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ...؛ «چگونه از پیکار در راه خدا سر باز زنیم؟» پاسخ خداوند - که اعلام فرمانروایی طالوت بود - به‌وسیلۀ پیامبر به مردم ابلاغ شد.

این فرمانروا پیش از این وجود داشته، و از مقام و جایگاه فرمانروایی برخوردار بوده است؛ لکن به دلیل عدم آمادگی مردم جهت نصرت و یاری او برای برقراری حکومت عدل الهی، عملاً امکان اجرایی شدن فرمانروایی او وجود نداشته است.

پس از آنکه پیامبر الهی مردم را با فرمانروای منصوب از سوی خداوند یعنی طالوت آشنا می‌کند بهانه‌گیری بنی‌اسرائیل آغاز می‌شود، و ابتدا از پذیرش او سر باز می‌زنند، و انتخاب خداوند را زیر سؤال می‌برند: ﴿قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ[۱۳۳]

لکن پاسخ روشن و قاطع پیامبر، راه را بر تشکیک‌ها و تردیدهای آ‌نان می‌بندد: ﴿قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ[۱۳۴].

با این همه سرانجام نیز جمع کثیری از آن مردم از فرمانروای الهی روی گرداندند، و در میدان کارزار، جبهه را رها کردند، و جز اندکی از آنان در کنار فرمانروا نماندند: ﴿فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً[۱۳۵].

این جماعت اندک ولی مقاوم و پایدار سرانجام در اثر مقاومت و پایداری، دشمن را از پای در آوردند و بر دشمن پیروز شدند: ﴿فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ...[۱۳۶].

حاصل اینکه در این داستان، حاکم و فرمانروای منصوب الهی پیش از درخواست بنی‌اسرائیل وجود داشته؛ لکن آنچه او را از صحنه بدور نگه می‌داشته عدم آمادگی بنی‌اسرائیل برای حمایت و اطاعت و نصرت او بوده است.

لذا پس از اعلام آمادگی آنان برای اطاعت و نصرت به صحنه آمده و فرمانروایی علنی او در میدان تحقق یافته است.

در تاریخ اسلام جریان طالوت شباهت زیادی با اعلام آمادگی مردم ـ پس از قتل خلیفۀ سوم عثمان‌بن‌عفان ـ جهت نصرت و یاری امیرالمؤمنین(ع) که امیر و حاکم منصوب از سوی خدا بود دارد.

اعراض مردم از یاری امام منصوب از سوی خدا پس از رحلت رسول اکرم(ص) او را خانه نشین کرد؛ لکن پس از آنکه مردم به سوی خانۀ او روی آوردند و جهت نصرت و یاری او اعلام آمادگی کردند فرمانروایی او عملاً زمینۀ اجرا یافت، و در صحنۀ عمل و اجرا رهبری جامعۀ اسلامی را به دست گرفت.

امیرالمؤمنین(ع) جریان بازگشت مردم را به عهد و پیمانی که با خدا در نصرت رهبران الهی بسته بودند چنین توصیف می‌کند: «ثُمَّ تَدَاكَكْتُمْ عَلَيَّ تَدَاكَّ الْإِبِلِ الْهِيمِ عَلَى حِيَاضِهَا يَوْمَ وِرْدِهَا، حَتَّى انْقَطَعَتِ‏ النَّعْلُ، وَ سَقَطَ الرِّدَاءُ، وَ وُطِئَ الضَّعِيفُ، وَ بَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَيْعَتِهِمْ إِيَّايَ أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِيرُ وَ هَدَجَ إِلَيْهَا الْكَبِيرُ وَ تَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِيلُ وَ حَسَرَتْ إِلَيْهَا الْكِعَابُ»[۱۳۷]؛ سپس انبوه شما فراگرد من جمع شدید همچون شتران تشنه فرود آمده گِرد برکۀ آب تا آنجا که بند نعل‌ها پاره شد و عبا از دوش‌ها فرو افتاد و ناتوان‌ها زیر پا لگدمال شدند، و سرور و خرسندی مردم از بیعت با من به اوجی رسید که خردسالان شادی کردند و بزرگسالان به سوی آن بشتافتند، و بیماران به سوی آن کشان کشان آمدند، و دامن‌ها برای بیعت با من بالا زده شد.

و در جای دیگر می‌فرماید: «وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا...»[۱۳۸]؛ سوگند به آنکه دانه را شکافت و آدمی را آفرید اگر حضور حاضران و قیام حجت با وجود ناصران و یاران نبود، و اگر نبود تعهدی پیمانی که خداوند از دانایان گرفته که بر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان آرام نگیرند نبود، هرآینه افسار اشتر خلافت را بر پشتش می‌افکندم و فرجام آن را با همان جامی می‌نوشانیدم که به آغازش نوشانیدم.

همان‌گونه که در این متن اخیر ملاحظه می‌شود امیرالمؤمنین(ع) آشکارا اعلام می‌فرماید که حضور مردم در صحنه و اعلام یاری آنها حجّت را بر او تمام کرد و او را در برابر مسئولیت الهی پذیرش بار خلافت اجرایی و میدانی قرار داد، وگرنه چنانچه اعلام نصرت مردم نبود همچنان در خانه می‌ماند و همچون دوران پیش از این افسار قدرت اجرایی را به پشت مرکب آن می‌افکند، و به روزگار پسین قدرت اجرایی همان جامی می‌نوشانید که به روزگار پیشین آن نوشانید[۱۳۹].

آیات قرآنی دالّ بر نصب حاکم الهی در همۀ ادوار تاریخی

در اینجا به نمونه‌هایی از این آیات اشاره می‌کنیم:

نمونۀ اول: قال تعالی: ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً[۱۴۰].

در این آیه به دو مطلب باید توجه نمود:

  1. خلیفه به معنای جانشین است، و خلیفۀ خدا؛ یعنی کسی که کار خدا را در مدیریّت زمین و جامعۀ بشر بر عهده می‌گیرد؛ زیرا روشن است که مراد از جانشینی خداوند جانشینی در آفرینش نیست، بلکه جانشینی در تدبیر و مدیریّت است، آیۀ کریمۀ: ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ[۱۴۱] نیز مؤیّد این مطلب است.
  2. جملۀ ﴿إِنِّي جَاعِلٌ جملۀ استمراری است که برتداوم این جعل برای همیشه دلالت دارد.

از این دو مطلب نتیجه می‌گیریم: آیۀ مبارکۀ فوق دلالت دارد بر اینکه خدای متعال برای همیشه افرادی را برای جانشینی خویش در امر تدبیر و مدیریّت مردم در کرۀ زمین بر‌می‌گزیند و به آنان جایگاه امر و نهی و حاکمیت بر کرۀ زمین عطا می‌کند.

نمونۀ دوم: خدای متعال می‌فرماید: ﴿كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ[۱۴۲].

این آیه نیز آشکارا اعلام می‌دارد که خداوند برای حاکمیت و مرجعیت در اختلاف بین مردم - که شامل همۀ جوانب زندگی و رفتار اختیاری مردم می‌شود - در همۀ ادوار زندگی بشر پیامبرانی فرستاده تا مسئولیت مدیریت جامعۀ بشر و حل اختلاف میان انسان‌ها را بر عهده بگیرند. و با کتاب خدا در میان آنها به حق و عدل حکمرانی کنند.

آنچه این مطلب را می‌تواند روشن‌تر کند آیۀ دیگری است، خدای متعال می‌فرماید: ﴿وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ * إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ[۱۴۳].

در این آیه خداوند اختلاف را پدیدۀ همیشگی جامعۀ بشر دانسته، و راه حل این اختلاف را رحمت الهی اعلام فرموده است. در قرآن کریم کتاب خدا و رُسل الهی مصادیق برجستۀ رحمت الهی به‌شمار آمده‌اند، خداوند می‌فرماید: ﴿وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ[۱۴۴].

و دربارۀ انبیای الهی نیز می‌فرماید: ﴿فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا * وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا[۱۴۵].

نیز می‌فرماید: ﴿وَوَهَبْنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا[۱۴۶] و نیز می‌فرماید: ﴿قَالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا * قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِنَّا[۱۴۷].

همچنین می‌فرماید: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ[۱۴۸]. نیز می‌فرماید: ﴿وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ[۱۴۹].

بنابر آنچه از مجموع آیات گذشته به‌دست آمد: خداوند برای رفع اختلاف میان انسان‌ها ـ که پدیدۀ همیشگی جامعۀ بشر است ـ در همۀ ادوار رحمتی فرو فرستاده که عبارت است از: کتب، رُسل و پیامبران الهی، تا با حکمرانی بر جامعۀ بشر، عدل و حق را اجرا نموده و اختلاف میان انسان‌ها را به یکدلی و صفا و محبّت تبدیل کنند همان‌که در سورۀ حدید نیز به آن اشاره شده است: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[۱۵۰].

نمونۀ سوم: خدای متعال می‌فرماید: ﴿وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ * وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ * وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ * وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطًا وَكُلًّا فَضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ * وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ * ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ * أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِنْ يَكْفُرْ بِهَا هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَيْسُوا بِهَا بِكَافِرِينَ[۱۵۱].

این آیات ـ در رابطه با موضوع مورد بحث ـ بر چند مطلب دلالت دارند:

  1. سلسلۀ انبیا از نوح تا عیسی همگی برای حکومت و رهبری سیاسی جامعۀ بشر فرستاده شده‌اند، فرمود: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ؛ «آنانند آنها که کتاب و فرمان و نبوت را به آنان عطا کردیم» این جمله به صراحت بر واگذاری «حکم»؛ «فرمان» افزون بر نبوت و کتاب به تمام این انبیا از نوح تا عیسی دلالت دارد. و معنای «حکم» که همان اختیار امر و نهی است چیزی جز رهبری سیاسی نیست.
  2. جملۀ ﴿وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ؛ و از پدران و فرزندان و برادرانشان» بر تداوم این سلسله پیش از انبیای یاد شده در این آیات - از جمله نوح - و پس از آنان - ازجمله عیسی - دلالت دارد.
  3. آیۀ پس از این آیات که خطاب به پیامبر اسلام(ص) است، بر تداوم این سلسله تا وجود مقدس نبی اکرم(ص) دلالت دارد: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ[۱۵۲].

دستور به اقتدا به انبیای سابق با توجه به مأموریت حکم و رهبری و امامتی که آنان داشته‌اند دلالت روشنی بر تداوم این مأموریت در و جود مقدس رسول الله(ص) دارد، و آیات روشن و صریحی نیز این مطلب را مورد تأیید و تأکید قرار می‌دهند، از جمله: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا[۱۵۳].

و نیز: ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى... *... * فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ...[۱۵۴].

نمونۀ چهارم: آیات سورۀ شعراء که از زبان انبیا در خطاب به مردم می‌فرماید: ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ[۱۵۵]. نیز تأکید دیگری بر تداوم رهبری سیاسی منصوب از سوی خدا در تمام ادوار و مراحل تاریخ بشر است.

نمونۀ پنجم: افزون بر آن آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارد که در آنها به نصب حاکم از سوی خدا در مقاطع تاریخی گوناگون اشاره شده است؛ نظیر: ﴿وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا[۱۵۶].

در این آیه به نصب ابراهیم و اسحاق و یعقوب برای امامت و رهبری جامعۀ بشر اشاره شده است ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا؛ «و آنان را امامان و رهبرانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می‌کردند».

نظیر همین آیه دربارۀ بنی‌اسرائیل در جای دیگر قرآن کریم آمده است: ﴿وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ * وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا[۱۵۷].

مراد از امامت در این آیات همان مُلک عظیمی است که در آیۀ ذیل به آن اشاره شده است: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا[۱۵۸].

در این آیه از امامت آل ابراهیم به «ملک عظیم» تعبیر شده است، همین تعبیر نیز در جای دیگر آمده است، خدای متعال فرمود: ﴿وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِيَاءَ وَجَعَلَكُمْ مُلُوكًا وَآتَاكُمْ مَا لَمْ يُؤْتِ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِينَ[۱۵۹].

در این آیه نیز از امامتی که خداوند متعال به بنی‌اسرائیل ـ یعنی نسل ابراهیم(ع) از حضرت یعقوب(ع) ـ عنایت فرموده به «مُلک» تعبیر شده و از بنی‌اسرائیل به‌عنوان «مُلوک» تعبیر گردیده که تأکیدی بر جایگاه رهبری سیاسی آنان است که از سوی خدا به آنان داده شده است.

خدای متعال در مورد حضرت نوح(ع) می‌فرماید: ﴿إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ[۱۶۰]. تا آنجا که فرمود: ﴿قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ * أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ[۱۶۱].

در این آیه، ارسال نوح از سوی خداوند برای قوم خویش همراه با این پیام از سوی خدا اعلام شده است: ﴿اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ؛ «خداوند را پرستش کنید و تقوای او را پیشه سازید، و از من اطاعت کنید».

در این آیات با جملۀ ﴿أَطِيعُونِ ارسال نوح از سوی خداوند به قومش برای اعلام رهبری سیاسی خویش اعلام شده است. همین معنا در سورۀ شعراء از قول نوح - و از زبان بسیاری دیگر از رُسل الهی - اعلام شده است: ﴿إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ[۱۶۲].

خداوند متعال داستان نصب الهی حضرت داود(ع) را برای خلافت الهی و امامت بر مردم روی زمین، چنین بیان می‌کند: ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ[۱۶۳] و در جای دیگر به تقویت مُلک او از سوی خدا اشاره می‌فرماید: ﴿وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ[۱۶۴].

قرآن کریم به نصب حضرت سلیمان(ع) از سوی خدا برای فرمانروایی و رهبری سیاسی، نیز اشاره دارد، فرمود: ﴿وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ * قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي... * فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ... * وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ *... * هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ[۱۶۵].

قرآن کریم در جای دیگر به حکومت انبیا و ربانیّون و احبار بنی‌اسرائیل اشاره می‌کند، می‌فرماید: ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ[۱۶۶].

در جای دیگر به نصب طالوت از سوی خداوند برای فرمانروایی و رهبری بنی‌اسرائیل اشاره شده است: ﴿وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ[۱۶۷].

در این آیه افزون بر اشاره به نصب الهی طالوت برای فرمانروایی این مطلب آشکارا اعلام شده است که فرمانروایی از آنِ خداوند است، و تنها اوست که شایستگان این منصب را به فرمانروایی و حاکمیت برمی‌گزیند: ﴿وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ؛ «و خداوند ملک و فرمانروایی خویش را به آن کس که بخواهد عطا می‌کند».

خداوند در قرآن کریم در فرازی بسیار مهم به جعل امامت برای ابراهیم اشاره نموده و می‌فرماید: ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا[۱۶۸].

باتوجه به اینکه همین مقام امامت به آل ابراهیم نیز داده شده و در چند جای قرآن کریم از این مقام امامت به «مُلک» تعبیر شده است، جایی برای تردید در معنای امامت، و اینکه مراد از آن همان مقام رهبری و فرمانروایی است باقی نمی‌ماند، خداوند با اشاره به همین مقام امامت از آن به «مُلک عظیم» تعبیر کرده و می‌فرماید: ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا[۱۶۹].

و نیز از زبان موسی خطاب به بنی‌اسرائیل می‌فرماید: ﴿يَا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِيَاءَ وَجَعَلَكُمْ مُلُوكًا[۱۷۰].

و از پادشاهان و فرمانروایان ستمگر و جنایتکار به «امامان نار» تعبیر کرده و می‌فرماید: ﴿وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرِي... *... * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ[۱۷۱].

نمونۀ ششم: آیاتی است که بر نصب تمامی رسولان الهی برای فرمانروایی از سوی خدای متعال دلالت دارند؛ نظیر:

  1. ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ[۱۷۲]؛
  2. در سورۀ شعراء از قول انبیایی چون نوح و هود و صالح و لوط و شعیب(ع) نقل می‌کند که پیام آنها به اقوام و مردمی که به سوی آنها مبعوث شده‌اند چنین بوده است: ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ[۱۷۳]. جمله ﴿أَطِيعُونِ بر فرمانروایی رسل و فراخوانی مردم از وی خدا برای فرمانبری از آنان دلالت دارد.
  3. قوله تعالی: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[۱۷۴]. ابزار برپایی قسط کتاب و میزان است که در اختیار انبیاء بوده است؛ لذا آیه بر فرمانروایی انبیا برای قیام مردم به قسط دلالت دارد[۱۷۵].

منابع

پانویس

  1. «به راستی پروردگارتان همان خداوند است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت، شب را بر روز می‌پوشاند -که آن را شتابان می‌جوید- و خورشید و ماه و ستارگان را رام فرمان خویش آفرید؛ آگاه باشید که آفرینش و فرمان او راست؛ بزرگوار است خداوند پروردگار جهانیان» سوره اعراف، آیه ۵۴.
  2. «و پروردگارت هر چه خواهد می‌آفریند و می‌گزیند؛ آنان را گزینشی نیست، پاکا خداوند و فرابرترا (که اوست) از آنچه (برای او) شریک می‌آورند * و پروردگارت آنچه را دل‌هایشان نهفته می‌دارند و آنچه را (خود) آشکار می‌کنند می‌داند * و اوست خداوند، هیچ خدایی جز او نیست، سپاس او راست در جهان نخستین و بازپسین و فرمان او راست و به سوی او بازگردانده می‌شوید» سوره قصص، آیه ۶۸-۷۰.
  3. «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  4. «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.
  5. «بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
  6. «بگو: به پروردگار آدمیان پناه می‌برم * فرمانفرمای آدمیان» سوره ناس، آیه ۱-۲.
  7. «می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
  8. «ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم؛ پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (تورات‌شناس) بنابر آنچه از کتاب خداوند به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند برای یهودیان داوری می‌کردند؛ پس، از مردم نهراسید و از من بهراسید و آیات مرا ارزان مفروشید؛ و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند» سوره مائده، آیه ۴۴.
  9. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۳۱-۳۸.
  10. «و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید آنگاه برخی از آنان را خداوند راهنمایی کرد و بر برخی دیگر گمراهی سزاوار گشت» سوره نحل، آیه ۳۶.
  11. «آیا به آن کسان ننگریسته‌ای که گمان می‌برند به آنچه به سوی تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است ایمان دارند (اما) بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند و شیطان سر آن دارد که آنان را به گمراهی ژرفی درافکند * و چون به آنان گفته شود که به سوی آنچه خداوند فرو فرستاده است و به سوی این پیامبر آیید دورویان را خواهی دید که یکسره روی از تو باز می‌گردانند *... و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه ۶۰-۶۱ و ۶۴.
  12. «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است» سوره بقره، آیه ۲۵۶.
  13. «خداوند سرور مؤمنان است که آنان را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون می‌برد اما سروران کافران، طاغوت‌هایند» سوره بقره، آیه ۲۵۷.
  14. «و آنان را که از پرستیدن بت دوری گزیده‌اند و به درگاه خداوند بازگشته‌اند، مژده باد!» سوره زمر، آیه ۱۷.
  15. «و چرا شما در راه خداوند نبرد نمی‌کنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که می‌گویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش و از سوی خود برای ما سرپرستی بگذار و از سوی خود برای ما یاوری بگمار * مؤمنان در راه خداوند جنگ می‌کنند و کافران در راه طاغوت» سوره نساء، آیه ۷۵-۷۶.
  16. «و اگر ما پیش از آن با عذابی آنان را نابود می‌کردیم می‌گفتند: پروردگارا! چرا فرستاده‌ای برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیش از آنکه زبون و خوار گردیم پیروی کنیم» سوره طه، آیه ۱۳۴.
  17. «و هر امّتی را پیامبری است» سوره یونس، آیه ۴۷.
  18. «و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید» سوره نحل، آیه ۳۶.
  19. «ما تو را به حق، نویدبخش و بیم‌دهنده فرستاده‌ایم و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیم‌دهنده‌ای بوده است» سوره فاطر، آیه ۲۴.
  20. «و آنان که به پروردگار خویش کفر ورزیدند عذاب دوزخ دارند *... هر گاه دسته‌ای را در آن درافکنند نگهبانانش از آنان می‌پرسند: آیا بیم‌دهنده‌ای نزدتان نیامده بود؟ * می‌گویند: چرا، بیم‌دهنده‌ای نزد ما آمد اما ما دروغ شمردیم» سوره ملک، آیه ۶، ۸-۹.
  21. «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
  22. «آیا ایشان را بهره‌ای از فرمانروایی است؟ که در آن صورت سر سوزنی به کسی (چیزی) نمی‌دهند * یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک می‌برند؟ بی‌گمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۳-۵۴.
  23. «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند... * پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند» سوره نساء، آیه ۶۴-۶۵.
  24. «ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم؛ پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (تورات‌شناس)» سوره مائده، آیه ۴۴.
  25. «و ما این کتاب را به سوی تو به درستی فرو فرستاده‌ایم که کتاب پیش از خود را راست می‌شمارد و نگاهبان بر آن است؛ پس میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و به جای آنچه از حق به تو رسیده است از خواسته‌های آنان پیروی مکن، ما به هر یک از شما شریعت و راهی داده‌ایم... *... آیا داوری (دوره) «جاهلیّت» را می‌جویند؟ و برای گروهی که یقین دارند، در داوری از خداوند بهتر کیست؟» سوره مائده، آیه ۴۸ و ۵۰.
  26. «و به راستی ما به بنی اسرائیل کتاب (آسمانی) و داوری و پیامبری دادیم» سوره جاثیه، آیه ۱۶.
  27. «و این برهان ماست که آن را به ابراهیم در برابر قومش دادیم. هر کس را بخواهیم به پایه‌هایی فرا می‌بریم؛ بی‌گمان پروردگار تو، فرزانه‌ای داناست * و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را راهنمایی کردیم- نوح را پیش‌تر راهنمایی کرده بودیم- و داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را که از فرزندزادگان وی بودند (نیز راهنمایی کردیم)... * آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم»... سوره انعام، آیه ۸۳-۸۴ و ۸۹.
  28. «و در هر چیزی اختلاف پیدا کنید داوری آن با خداوند است... * از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش کردیم که دین را استوار بدارید و در آن به پراکندگی نیفتید... * پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافته‌ای پایداری کن و از هوس‌های آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خداوند فرو فرستاده است ایمان دارم و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم» سوره شوری، آیه ۱۰-۱۵.
  29. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  30. «داوری جز از آن خداوند نیست، فرمان داده است که جز وی را نپرستید» سوره یوسف، آیه ۴۰.
  31. «(قوم) ثمود پیامبران را دروغگو شمردند * (یاد کن) آنگاه (را) که برادرشان صالح به آنان گفت: آیا پرهیزگاری نمی‌ورزید؟ * من برای شما پیامبری امینم * پس، از خداوند پروا و از من فرمانبرداری کنید! *... پس، از خداوند پروا و از من فرمانبرداری کنید! * و از فرمان گزافکاران پیروی نکنید * آنان که در زمین فساد بر می‌انگیزند و به (نیکی و) شایستگی روی نمی‌آورند» سوره شعراء، آیه ۱۴۱-۱۵۲.
  32. «تو، تنها بیم‌دهنده‌ای و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.
  33. «کسانی را که خداوند راهنمایی کند راهیافته‌اند و کسانی را که در گمراهی نهد زیانکارند» سوره اعراف، آیه ۱۷۸.
  34. ﴿وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا «و خورشید را چون بر می‌آمد می‌دیدی که از غار آنان به راست می‌گرایید و چون غروب می‌کرد در سوی چپ از آنان می‌گذشت و آنان در جای گشاده‌ای از آن (غار) بودند؛ این از نشانه‌های خداوند است؛ هر که را خداوند راه نماید، رهیافته است و هر که را بیراه نهد، هرگز برای او سروری رهنما نخواهی یافت» سوره کهف، آیه ۱۷؛ ﴿وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِهِ وَنَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى وُجُوهِهِمْ عُمْيًا وَبُكْمًا وَصُمًّا مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِيرًا «و آن کس را که خداوند رهنمایی کند رهیافته است و آن کسان را که بیراه وانهد هرگز برای آنها در برابر وی یارانی نخواهی یافت و آنان را در رستخیز به رو در افتاده، نابینا و گنگ و ناشنوا گرد می‌آوریم؛ جایگاهشان دوزخ است، هرگاه (زبانه آتش آن) فرو نشیند برای آنان» سوره اسراء، آیه ۹۷.
  35. «بگو تنها رهنمود خداوند، رهنمود است و اگر تو پس از دانشی که بدان دست یافته‌ای از خواسته‌های آنان پیروی کنی از سوی خداوند هیچ یار و یاوری نخواهی داشت» سوره بقره، آیه ۱۲۰.
  36. «بگو: بی‌گمان رهنمود، رهنمود خداوند است تا کسی نپندارد که به کسی مانند آنچه به شما داده‌اند می‌دهند یا بتوانند با شما نزد پروردگارتان چون و چرا کنند، بگو: به راستی بخشش در دست خداوند است، به هر که خواهد می‌دهد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره آل عمران، آیه ۷۳.
  37. «یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک می‌برند؟ بی‌گمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
  38. «بگو: تنها رهنمود خداوند، رهنمود است و فرمان یافته‌ایم که تسلیم پروردگار جهانیان باشیم» سوره انعام، آیه ۷۱.
  39. «بی‌گمان پروردگار تو خود داناتر است که چه کس راه او را گم می‌کند و اوست که به رهیافتگان داناتر است» سوره انعام، آیه ۱۱۷.
  40. «و اگر از بیشتر کسان روی زمین پیروی کنی تو را از راه خداوند به گمراهی می‌کشانند؛ جز پندار را پی نمی‌گیرند و آنان جز نادرست برآورد نمی‌کنند» سوره انعام، آیه ۱۱۶.
  41. «بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.
  42. «بی‌گمان تو هر کس را که دوست داری راهنمایی نمی‌توانی کرد امّا خداوند هر کس را بخواهد راهنمایی می‌کند» سوره قصص، آیه ۵۶.
  43. «این، نهایت دانش آنهاست؛ بی‌گمان پروردگار تو بهتر می‌داند چه کسی از راه وی گمراه شده و چه کسی رهیافته است» سوره نجم، آیه ۳۰.
  44. «بی‌گمان پروردگارت به آنان که از راه او گم گشته‌اند و به رهیافتگان داناتر است» سوره قلم، آیه ۷.
  45. «راه راست را به ما بنمای * راه آنان که به نعمت پرورده‌ای» سوره فاتحه، آیه ۶-۷.
  46. «ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم؛ پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (تورات‌شناس) بنابر آنچه از کتاب خداوند به آنان سپرده شده بود» سوره مائده، آیه ۴۴.
  47. «و آنان را برگزیدیم و به راهی راست رهنمون شدیم * این رهنمود خداوند است که هر یک از بندگان خود را بخواهد با آن رهنمون می‌شود و اگر شرک ورزیده بودند آنچه می‌کردند تباه می‌شد * آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم» سوره انعام، آیه ۸۷-۸۹.
  48. «بگو: از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و اگر رو بگردانید جز این نیست که آنچه بر گردن او نهاده‌اند بر اوست و آنچه بر گردن شما نهاده‌اند بر شماست و اگر از او فرمان برید راهیاب می‌شوید» سوره نور، آیه ۵۴.
  49. «و به راستی ما به موسی کتاب (آسمانی) دادیم- بنابراین در لقای او (با خداوند) تردیدی مکن- و ما آن (کتاب) را رهنمودی برای بنی اسرائیل قرار دادیم * و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم» سوره سجده، آیه ۲۳-۲۴.
  50. «گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و بی‌گزند باش * و با او نیرنگی ورزیدند ما هم آنان را زیانکارتر گرداندیم * و او و لوط را رهاندیم، به سوی سرزمینی که در آن برای جهانیان خجستگی نهاده بودیم * و اسحاق را و افزون بر آن (نوه‌اش) یعقوب را به او بخشیدیم و همه را (مردمی) شایسته کردیم * و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۶۹-۷۳.
  51. «آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
  52. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
  53. «بی‌گمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
  54. «و به راستی ما به بنی اسرائیل کتاب (آسمانی) و داوری و پیامبری دادیم و به آنان از چیزهای پاکیزه، روزی بخشیدیم و آنها را بر جهانیان (در زمان خودشان) برتری دادیم * و به آنان از کار (شریعت) برهان‌هایی (روشن) بخشیدیم» سوره جاثیه، آیه ۱۶-۱۷.
  55. «و به آنان از کار (شریعت) برهان‌هایی (روشن) بخشیدیم» سوره جاثیه، آیه ۱۷.
  56. «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
  57. «و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.
  58. «پس آن هنگام که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم (حالشان) چگونه خواهد بود؟ * در آن روز، آنان که کفر ورزیده‌اند و از پیامبر سرپیچی کرده‌اند دوست دارند کاش با خاک یکسان می‌شدند و هیچ سخنی را از خداوند پنهان نمی‌توانند داشت» سوره نساء، آیه ۴۱-۴۲.
  59. «و (به یاد آور) روزی را که از هر امّتی گواهی برانگیزیم» سوره نحل، آیه ۸۴.
  60. «و (یاد کن) روزی را که در هر امّتی گواهی از خودشان بر آنان برانگیزیم» سوره نحل، آیه ۸۹.
  61. «و از هر امّت گواهی بر می‌آوریم» سوره قصص، آیه ۷۵.
  62. «و بگو (آنچه در سر دارید) انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید» سوره توبه، آیه ۱۰۵.
  63. «همان‌گونه که آفرینش نخستین را آغاز کردیم آن را باز می‌گردانیم، بنابر وعده‌ای که (برآوردنش) بر عهده ماست؛ به راستی ما کننده (ی این کار) ایم» سوره انبیاء، آیه ۱۰۴.
  64. «و تا در میان ایشان به‌سر می‌بردم بر آنها گواه بودم و چون مرا (نزد خود) فرا بردی تو خود مراقب آنان بودی و تو بر هر چیزی گواهی» سوره مائده، آیه ۱۱۷.
  65. صحیح بخاری، ج۲، باب: واذکر فی الکتاب مریم، ح۱۱، ص۲۵۶. (در کتابخانه فقاهت، ج۴، ص۱۶۸ یافت شد.)
  66. «و تا در میان ایشان به‌سر می‌بردم بر آنها گواه بودم و چون مرا (نزد خود) فرا بردی تو خود مراقب آنان بودی و تو بر هر چیزی گواهی * اگر عذابشان فرمایی آنان بندگان تو هستند و اگر آنها را ببخشایی، این تویی که پیروزمند فرزانه‌ای» سوره مائده، آیه ۱۱۷-۱۱۸.
  67. صحیح مسلم، باب فناء الدنیا و بیان الحشر یوم القیامة، ح۵، ج۸، ص۱۵۷.
  68. احمد بن حنبل این حدیث را به چند سند روایت می‌کند از جمله در مسند عبدالله بن عباس، ح۲۱۰۱ و ۲۲۸۵.
  69. «و تا در میان ایشان به‌سر می‌بردم بر آنها گواه بودم و چون مرا (نزد خود) فرا بردی تو خود مراقب آنان بودی» سوره مائده، آیه ۱۱۷.
  70. «روزی که گواهان (به گواهی) برخیزند» سوره غافر، آیه ۵۱.
  71. «ما پیامبران خویش و مؤمنان را در زندگی این جهان و در روزی که گواهان (به گواهی) برخیزند یاری می‌کنیم» سوره غافر، آیه ۵۱.
  72. در خود آیۀ مورد بحث کلمۀ ﴿عَصَوُا الرَّسُولَ دلالت دارد که این شهادت، شهادت فرمانرواست.
  73. «ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم؛ پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (تورات‌شناس) بنابر آنچه از کتاب خداوند به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند برای یهودیان داوری می‌کردند» سوره مائده، آیه ۴۴.
  74. «به آنان چیزی نگفتم جز آنچه مرا بدان فرمان دادی که: «خداوند- پروردگار من و پروردگار خود- را بپرستید» و تا در میان ایشان به‌سر می‌بردم بر آنها گواه بودم و چون مرا (نزد خود) فرا بردی تو خود مراقب آنان بودی» سوره مائده، آیه ۱۱۷.
  75. «خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید» سوره اعراف، آیه ۵۹.
  76. «پس، از خداوند پروا و از من فرمانبرداری کنید!» سوره آل عمران، آیه ۵۰.
  77. «فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم» سوره شوری، آیه ۱۵.
  78. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  79. «روزی که خداوند پیامبران را گرد می‌آورد و می‌فرماید که به (دعوت) شما چه پاسخ داده شد؟ می‌گویند: ما را هیچ دانشی نیست، بی‌گمان این تویی که بسیار داننده نهان‌هایی» سوره مائده، آیه ۱۰۹.
  80. «چون مرا (نزد خود) فرا بردی» سوره مائده، آیه ۱۱۷.
  81. «ما دانشی نداریم» سوره بقره، آیه ۳۲.
  82. «به (دعوت) شما چه پاسخ داده شد؟» سوره مائده، آیه ۱۰۹.
  83. «از آنچه از سوی پروردگارتان به سوی شما فرو فرستاده شده است پیروی کنید و جز وی از سرورانی (دیگر) پیروی نکنید؛ اندک پند می‌پذیرید» سوره اعراف، آیه ۳.
  84. «به یقین (هم) از کسانی که (پیامبرانی) به سویشان فرستاده شدند و (هم) از پیامبران بازخواست خواهیم کرد * و با دانش برای آنان حکایت خواهیم کرد و غائب نبوده‌ایم» سوره اعراف، آیه ۶-۷.
  85. «و از بزهکاران گناه آنان را نمی‌پرسند» سوره قصص، آیه ۷۸.
  86. «در چنین روزی از گناه هیچ آدمی و پری، نمی‌پرسند» سوره الرحمن، آیه ۳۹.
  87. «ستم‌پیشگان و همگونان ایشان و آنچه را به جای خداوند می‌پرستیدند گرد آورید * و به راه دوزخ راهنمایی کنید * و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد * چرا یکدیگر را یاری نمی‌کنید؟» سوره صافات، آیه ۲۲-۲۵.
  88. «و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد» سوره صافات، آیه ۲۴.
  89. نور الثقلین، ج۶، ص۱۹۶. (نرم افزار، ج۴، ص۴۰۱).
  90. «و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد» سوره صافات، آیه ۲۴.
  91. نور الثقلین، ج۶، ص۱۹۶.
  92. «آنگاه در آن روز از نعمت (ناسپاسی شده) بازخواست خواهید شد» سوره تکاثر، آیه ۸.
  93. «آنگاه در آن روز از نعمت (ناسپاسی شده) بازخواست خواهید شد» سوره تکاثر، آیه ۸.
  94. «و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد» سوره صافات، آیه ۲۴.
  95. تهذیب الاحکام، ج۳، ص۱۴۶.
  96. کافی، ج۶، ص۲۸۰.
  97. «در گفتار بر او پیشی نمی‌جویند و آنان به فرمان وی کار می‌کنند» سوره انبیاء، آیه ۲۷.
  98. «با روحی از خویش تأییدشان کرده است» سوره مجادله، آیه ۲۲.
  99. «او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند * جز فرستاده‌ای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۶-۲۷.
  100. احتجاج، ج۱، ص۳۷۵.
  101. «پس آن هنگام که از هر امّتی گواهی آوریم (حالشان) چگونه خواهد بود؟» سوره نساء، آیه ۴۱.
  102. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  103. «بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است» سوره اعراف، آیه ۲۹.
  104. «و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم» سوره شوری، آیه ۱۵.
  105. «به راستی خداوند به دادگری فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  106. «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  107. «خداوند - که به دادگری ایستاده است - و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او» سوره آل عمران، آیه ۱۸.
  108. «و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم» سوره حدید، آیه ۲۵.
  109. «خداوند است که کتاب را به حق و ترازو را فرو فرستاد» سوره شوری، آیه ۱۷.
  110. «ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم؛ پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (تورات‌شناس)، برای یهودیان داوری می‌کردند» سوره مائده، آیه ۴۴.
  111. «پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
  112. «و ما این کتاب را به سوی تو به درستی فرو فرستاده‌ایم که کتاب پیش از خود را راست می‌شمارد و نگاهبان بر آن است؛ پس میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن» سوره مائده، آیه ۴۸.
  113. «پس اگر تو را دروغگو شمرده‌اند (بدان که) پیامبران پیش از تو (نیز) که برهان‌ها و نوشته‌ها و کتاب روشنگر را آورده بودند، دروغگو شمرده شده‌اند» سوره آل عمران، آیه ۱۸۴.
  114. «ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستاده‌ایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی» سوره نساء، آیه ۱۰۵.
  115. «و بی‌گمان آن زن آهنگ وی کرد و وی نیز اگر برهان پروردگار خویش را نمی‌دید آهنگ او می‌کرد بدین گونه (بر آن بودیم) تا از او زشتی و پلیدکاری را بگردانیم که او از بندگان ناب ما بود» سوره یوسف، آیه ۲۴.
  116. «و روز رستخیز ترازوهای دادگری را می‌نهیم» سوره انبیاء، آیه ۴۷.
  117. کافی، ج۱، ص۴۱۹.
  118. «و روز رستخیز ترازوهای دادگری را می‌نهیم، آنگاه بر هیچ کس ستمی نخواهد رفت» سوره انبیاء، آیه ۴۷.
  119. معانی الاخبار، باب معنی الموازین، ص۲۷.
  120. «خداوند است که کتاب را به حق و ترازو را فرو فرستاد» سوره شوری، آیه ۱۷.
  121. «و آسمان را برافراشت و ترازو را بگذاشت» سوره الرحمن، آیه ۷.
  122. تفسیر قمی، ج۲، ص۲۷۴.
  123. «هیچ بشری را نسزد که خداوند به او کتاب و حکمت و پیامبری بدهد سپس او به مردم بگوید: به جای خداوند، بندگان من باشید» سوره آل عمران، آیه ۷۹.
  124. «و چون به برنایی خویش رسید بدو (نیروی) داوری و دانش بخشیدیم و بدین گونه به نیکوکاران پاداش می‌دهیم * و آن زن که یوسف در خانه‌اش بود از او، کام خواست و درها را بست و گفت: پیش آی که از آن توام! (یوسف) گفت: پناه بر خداوند! او پرورنده من است، جایگاه مرا نیکو داشته است، بی‌گمان ستمکاران رستگار نمی‌گردند * و بی‌گمان آن زن آهنگ وی کرد و وی نیز اگر برهان پروردگار خویش را نمی‌دید آهنگ او می‌کرد بدین گونه (بر آن بودیم) تا از او زشتی و پلیدکاری را بگردانیم که او از بندگان ناب ما بود» سوره یوسف، آیه ۲۲ - ۲۴.
  125. «بدو (نیروی) داوری و دانش بخشیدیم» سوره یوسف، آیه ۲۲.
  126. «آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم» سوره انعام، آیه ۸۹.
  127. «هیچ بشری را نسزد که خداوند به او کتاب و حکمت و پیامبری بدهد سپس او به مردم بگوید: به جای خداوند، بندگان من باشید» سوره آل عمران، آیه ۷۹.
  128. «و به راستی ما به بنی اسرائیل کتاب (آسمانی) و داوری و پیامبری دادیم» سوره جاثیه، آیه ۱۶.
  129. «و (یاد کنید) آنگاه را که به موسی کتاب و فرقان دادیم، باشد که به راه آیید» سوره بقره، آیه ۵۳.
  130. «و به راستی به موسی و هارون فرقان و روشنایی و یادکردی برای پرهیزگاران دادیم؛» سوره انبیاء، آیه ۴۸.
  131. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۳۸-۷۶.
  132. «آیا به (سرگذشت) بزرگان بنی اسرائیل پس از موسی ننگریسته‌ای که به پیامبری که داشتند گفتند: پادشاهی بر ما بگمار تا در راه خداوند کارزار کنیم. گفت: آیا گمان نمی‌کنید که اگر جنگ بر شما مقرّر شود، کارزار نکنید؟ گفتند: چرا در راه خداوند جنگ نکنیم در حالی که ما از سرزمینمان رانده و از فرزندانمان مانده‌ایم؛ اما چون بر آنان جنگ مقرر شد جز تنی چند رو گرداندند و خداوند به (احوال) ستمکاران داناست» سوره بقره، آیه ۲۴۶.
  133. «گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهی تواند بود با آنکه ما از او به پادشاهی سزاوارتریم» سوره بقره، آیه ۲۴۷.
  134. «گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و (نیروی) تن او افزوده است و خداوند پادشاهی خود را به هر که خواهد می‌دهد» سوره بقره، آیه ۲۴۷.
  135. «و چون طالوت و مؤمنان همراه وی از آن گذشتند (همراهان سست ایمان طالوت که از آب نوشیده بودند) گفتند: امروز ما را تاب جالوت و سپاه وی نیست اما آنان که می‌دانستند خداوند را دیدار خواهند کرد گفتند: بسا گروهی اندک بر گروهی بسیار به اذن خداوند، پیروز شده است» سوره بقره، آیه ۲۴۹.
  136. «پس آنان را به اذن خداوند تار و مار کردند.».. سوره بقره، آیه ۲۵۱.
  137. نهج البلاغه، خطبۀ ۲۲۹.
  138. نهج البلاغه، خطبۀ ۳.
  139. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۸۷ ـ ۹۱.
  140. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
  141. «ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه ۲۶.
  142. «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
  143. «و اگر پروردگارت می‌خواست مردم را امّتی یگانه می‌کرد؛ و آنان هماره اختلاف می‌ورزند * جز کسانی که پروردگارت (بر آنان) بخشایش آورد» سوره هود، آیه ۱۱۸-۱۱۹.
  144. «و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است» سوره نحل، آیه ۸۹.
  145. «پس چون از آنان و آنچه به جای خداوند می‌پرستیدند کناره گرفت، اسحاق و (نوه‌اش) یعقوب را بدو بخشیدیم و همه را پیامبر کردیم * و به آنان از بخشایش خویش ارزانی داشتیم» سوره مریم، آیه ۴۹-۵۰.
  146. «و از سر بخشایش خود، برادرش هارون را در حالی که پیامبر بود بدو بخشیدیم» سوره مریم، آیه ۵۳.
  147. «گفت: چگونه مرا پسری تواند بود که بشری به من دست نزده است و بدکاره هم نبوده‌ام * گفت: چنین است؛ پروردگارت می‌فرماید که آن (کار) بر من آسان است و (بر آنیم) تا او را نشانه‌ای برای مردم و رحمتی از سوی خویش گردانیم» سوره مریم، آیه ۲۰-۲۱.
  148. «و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده‌ایم» سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.
  149. «و برخی از ایشان کسانی هستند که پیغمبر را آزار می‌کنند و می‌گویند او خوش‌باور است؛ بگو سخن نیوش خوبی برای شماست که به خداوند ایمان و مؤمنان را باور دارد و برای آن دسته از شما که ایمان آورده‌اند رحمت است» سوره توبه، آیه ۶۱.
  150. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  151. «و این برهان ماست که آن را به ابراهیم در برابر قومش دادیم. هر کس را بخواهیم به پایه‌هایی فرا می‌بریم؛ بی‌گمان پروردگار تو، فرزانه‌ای داناست * و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را راهنمایی کردیم- نوح را پیش‌تر راهنمایی کرده بودیم- و داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را که از فرزندزادگان وی بودند (نیز راهنمایی کردیم)؛ و این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم * و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را (نیز)؛ آنان همه از شایستگان بودند * و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط را (نیز راهنمایی کردیم) و همه را بر جهانیان برتری دادیم * و (نیز) برخی از پدران و فرزندزادگان و برادران ایشان را؛ و آنان را برگزیدیم و به راهی راست رهنمون شدیم * این رهنمود خداوند است که هر یک از بندگان خود را بخواهد با آن رهنمون می‌شود و اگر شرک ورزیده بودند آنچه می‌کردند تباه می‌شد * آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم؛ اگر اینان به آن کفر ورزند، گروهی را بر آن گمارده‌ایم که بدان کفر نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۸۳-۸۹.
  152. «آنان کسانی هستند که خداوند رهنمایی‌شان کرده است پس، از رهنمود آنان پیروی کن!» سوره انعام، آیه ۹۰.
  153. «و ما این کتاب را به سوی تو به درستی فرو فرستاده‌ایم که کتاب پیش از خود را راست می‌شمارد و نگاهبان بر آن است؛ پس میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و به جای آنچه از حق به تو رسیده است از خواسته‌های آنان پیروی مکن، ما به هر یک از شما شریعت و راهی داده‌ایم» سوره مائده، آیه ۴۸.
  154. «از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش کردیم... *... * پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافته‌ای پایداری کن و از هوس‌های آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خداوند فرو فرستاده است ایمان دارم و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم» سوره شوری، آیه ۱۳ و ۱۵.
  155. «من برای شما پیامبری امینم * پس، از خداوند پروا و از من فرمانبرداری کنید!» سوره شعراء، آیه ۱۲۵-۱۲۶.
  156. «و اسحاق را و افزون بر آن (نوه‌اش) یعقوب را به او بخشیدیم و همه را (مردمی) شایسته کردیم * و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند» سوره انبیاء، آیه ۷۲-۷۳.
  157. «و ما آن (کتاب) را رهنمودی برای بنی اسرائیل قرار دادیم * برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۳-۲۴.
  158. «یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک می‌برند؟ بی‌گمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
  159. «و یاد کن که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! نعمت خداوند را بر خویش فرا یاد آورید که در میان شما پیامبرانی برگمارد و شما را پادشاه کرد و چیزهایی به شما داد که به هیچ کس از جهانیان نداده است» سوره مائده، آیه ۲۰.
  160. «ما نوح را به سوی قوم وی فرستادیم» سوره نوح، آیه ۱.
  161. «گفت: ای قوم من! من برای شما بیم‌دهنده‌ای آشکارم * که خداوند را بپرستید و از او پروا کنید و از من فرمان برید» سوره نوح، آیه ۲-۳.
  162. «(یاد کن) آنگاه را که برادرشان نوح بدیشان گفت: آیا پرهیزگاری نمی‌ورزید؟ * من برای شما پیامبری امینم * پس، از خداوند پروا و از من فرمانبرداری کنید!» سوره شعراء، آیه ۱۰۶-۱۰۸.
  163. «ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه ۲۶.
  164. «و فرمانروایی او را استوار کردیم و به او فرزانگی و گفتار پایانبخش (در داوری) دادیم» سوره ص، آیه ۲۰.
  165. «و به راستی ما سلیمان را آزمودیم و کالبدی را بر اورنگ (پادشاهی) او افکندیم سپس (به سوی ما) بازگشت * گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و مرا آن پادشاهی ده که پس از من هیچ کس را نسزد... * پس ما باد را رام او کردیم که به فرمان او هر جا می‌خواست به نرمی روان می‌شد * و هم دیوساران را از بنّا و غوّاص *... * این بخشش ماست، پس بی‌شمار ببخش یا (برای خود) نگه‌دار!» سوره ص، آیه ۳۴-۳۹.
  166. «ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم؛ پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (تورات‌شناس) بنابر آنچه از کتاب خداوند به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند برای یهودیان داوری می‌کردند» سوره مائده، آیه ۴۴.
  167. «و پیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را به پادشاهی شما گمارده است، گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهی تواند بود با آنکه ما از او به پادشاهی سزاوارتریم و در دارایی (هم) به او گشایشی نداده‌اند. گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و (نیروی) تن او افزوده است و خداوند پادشاهی خود را به هر که خواهد می‌دهد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره بقره، آیه ۲۴۷.
  168. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
  169. «بی‌گمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
  170. «ای قوم من! نعمت خداوند را بر خویش فرا یاد آورید که در میان شما پیامبرانی برگمارد و شما را پادشاه کرد» سوره مائده، آیه ۲۰.
  171. «و فرعون گفت: ای سرکردگان! من خدایی جز خویشتن برای شما نمی‌شناسم... *... * و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند» سوره قصص، آیه ۳۸ و ۴۱.
  172. «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه ۶۴.
  173. «من برای شما پیامبری امینم پس از خداوند پروا و از من فرمانبرداری کنید!» سوره شعراء، آیه ۱۰۷ ـ ۱۰۸.
  174. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  175. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۹۲-۱۰۵.