مبانی اخلاق

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۰ مارس ۲۰۲۲، ساعت ۱۱:۰۵ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل مبانی اخلاق (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

اخلاق از نظر اسلام بر پایه‌های توحید، معاد، وجود روح و بقای آن بعد از مرگ استوار است؛ بهترین ضامن اجرایی آن، ایمان است، که اگر در کالبد افراد جامعه نهادینه شود، نهان و آشکار جامعه با نور ایمان هدایت می‌گردد و میوه‌های شیرین این درخت، اعتماد، امنیت، حیا، عفت، راستی، حق‌طلبی و... خواهد شد. زندگی در چنین جامعه‌ای مثل زندگی در گوشه‌ای از بهشت خواهد بود[۱].[۲]

مبانی اخلاق اسلامی

معیار اساسی اتصاف یک عمل به نیکی و بدی اخلاقی چیست؟ این پرسش کهن و اصلی همه مکاتب کلاسیک اخلاقی بوده و در مکاتب جدید اخلاقی نیز، اگرچه منزلت گذشته خود را ندارد، همچنان جایگاه خود را به عنوان یکی از مسائل بنیادین اخلاقی حفظ کرده است. تأثیر فلسفه‌های جدید، به‌ویژه فلسفه تحلیل منطقی و زبانی، بر مباحث فلسفی اخلاق، پرسش‌های تازه‌ای را در افکنده است؛ پرسش‌هایی همچون: مناسبات اخلاق و دین، منشأ و ملاک صدق و کذب قضایای اخلاقی و در نتیجه معناداری یا مهمل بودن آنها، انشایی با اخباری بودن آموزه‌های اخلاقی، رابطه «باید»‌های اخلاقی با «هست»ها، مطلق و جهانی و جاودانه بودن تعالیم اخلاقی، یا نسبی و منطقه‌ای و موقتی بودن آنها، چگونگی شکل‌گیری جوهره الزام در دستور اخلاقی، شرایط مسئولیت اخلاقی و راه‌کارهای شناسایی هنجارها و ناهنجاری‌های اخلاقی در حوزه‌های مختلف.

اخلاق اسلامی در معرفی مصادیق خوبی و بدی و نیز تشخیص هنجارها و ناهنجاری‌های اخلاقی، بسیار توانمند است، و اخلاق‌پژوهان مسلمان برای تئوریزه کردن آنها تلاش‌های بسیار کرده‌اند؛ اما بسیاری از پرسش‌های بنیادین و جدید اخلاقی در منظومه اخلاق‌پژوهی اسلامی جایگاهی ندارد[۳].

مبانی ارزش‌شناختی

  1. ارزش‌های اخلاقی در اسلام دارای حقیقتی ثابت و مسلم است و حرکت در مسیر این حقیقت است که ارزش‌آفرین بوده و کمال انسان به شمار می‌آید؛ هرچند ممکن است برخی در فهم آن راه نادرستی را طی کنند[۴].
  2. اعتبار ارزش‌ها در درجه نخست از طریق عقل و فطرت، و در درجه بعد از طریق وحی و معیارهای دینی قابل فهمیدن است. عقل انسان قادر به درک ملاک بسیاری از خوبی‌ها و بدی‌های افعال اختیاری است؛ با این حال در مواردی که عقل قادر بر درک ملاک خوبی و بدی نیست از وحی و تعالیم دینی استفاده می‌شود[۵].
  3. در اسلام همه مقامات معنوی و درجات انسانی بین زن و مرد مساوی است، و هرکس به میزان عملش پاداش دریافت می‌کند: ﴿مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ[۶][۷].
  4. حیات طیبه که در قرآن[۸] به آن اشاره شده زنده شدن انسان با روح انسانی و عروج انسان از عالم بھیمیت و حیوانیت است[۹]. حیات طیبه وضع مطلوب زندگی بشر بر اساس نظام معیار ربوبی است که با انتخاب اختیاری و آگاهانه این نظام معیار، از سوی خداوند در دنیا به انسان اعطا می‌گردد و تحقق آن باعث رسیدن به قرب الهی می‌شود. ایمان و تقوا وجه تمایز اساسی حیات طیبه از زندگی غیر دینی محسوب می‌گردد[۱۰].
  5. حیات طیبه مفهومی کلی است که همه ابعاد فردی و اجتماعی زندگی انسان را در بر میگیرد و شئون گوناگونی دارد که در ارتباط و تعامل با همدیگر و با محوریت شأن اعتقادی، عبادی و اخلاقی، آن را محقق می‌سازند[۱۱]. حیات طیبه زندگی‌ای است که در آن، روح و جسم و دنیا و آخرت انسان تأمین است؛ زندگی فردی، آرامش روحی، آسایش جسمانی، فوائد اجتماعی، سعادت اجتماعی، عزت اجتماعی، استقلال و آزادی عمومی نیز در آن وجود دارد؛ و قرآن اینها را وعده داده است: ﴿فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً[۱۲][۱۳] و کسی که عامل به عمل صالح باشد به زندگی طیب و طاهر زنده می‌شود و زندگی طیب و طاهر می‌یابد[۱۴]، چنین شخصی چون برای رضای خدا قیمت قائل است زر و زیور دنیا در نزد او از ارزش می‌افتد[۱۵]. وجود انسان در حیات طیبه به مصادیق خیر، حکمت، قدرت، زیبایی و فضیلت آراسته شده و از هرگونه پلیدی و کاستی پیراسته می‌گردد. در بعد اجتماعی نیز حیات طیبه ناظر به مفاهیم ارزشی بسیاری مانند عدالت اجتماعی، رعایت حقوق دیگران، امر به معروف، ظلم‌ستیزی و مانند آن می‌باشد. از سوی دیگر دربردارنده شئون متعددی مانند شأن دینی، شأن زیستی، شأن اجتماعی و سیاسی، شأن اقتصادی و حرفه‌ای و مانند آن می‌باشد[۱۶]. در کشوری که فقر و عقب‌افتادگی و بدبختی و احساس پوچی نباشد و امنیت و عزت و افتخار و صفا و محبت و روشن‌بینی بر فضای زندگی حاکم باشد و میدان کار و تلاش و پیشرفت فراهم باشد حیات طیبه حاکم است[۱۷].
  6. آزادی واقعی انسان در گرو رهایی از همه موانع درونی و بیرونی است که در مسیر رشد و تعالی او قرار دارد[۱۸].
  7. از نگاه فلاسفه قدیم و بنیانگذاران علم اخلاق، اصول اخلاق و فضائل اخلاقی در چهار اصل حکمت، عفت، شجاعت و عدالت خلاصه می‌شود[۱۹]. برخی بنیانگذار این مکتب را سقراط دانسته‌اند. وی اخلاق را وابسته به علم و تشخیص نیک و بد می‌دانست و معتقد بود فضیلت، جز بر «دانش و حکمت» اطلاق نمی‌گردد، اما کاربرد دانش در مورد ترس و بی‌باکی، «شجاعت» و در مورد تمناهای نفسانی، «عفت» و در مورد قواعد حاکم بر روابط انسان‌ها با یکدیگر، «عدالت» خوانده می‌شود. همچنین ملاحظه وظایف انسان نسبت به خالق «دین‌داری و خداپرستی» است. مجموع این فضائل پنج‌گانه اصول نخستین اخلاق به شمار می‌آمد[۲۰].

این اصول به تدریج مبنای نگرش‌های اخلاقی قرار گرفت و با ظهور اسلام بسیاری از عالمان اخلاق، پایه مباحث اخلاقی خود را بر این اصول بنا نهادند؛ آنان قوای نفس انسان را چهار قوه؛ علمیه(عقلیه)، غضبیه، شهویه و واهمه دانسته‌اند[۲۱]. برخی قوه چهارم را قوه عدالت دانسته که میان سه قوه قبل اعتدال برقرار می‌سازد[۲۲]. اصول اخلاق و ثمرات فضایل حد اعتدال این چهار قوه است و ریشه فضایل انسانی و اخلاقی بر آنها مترتب می‌گردد. بر این اساس اصول اخلاق را چهار اصل حکمت، شجاعت، عفت و عدالت دانسته‌اند[۲۳]. هر قوه و صفتی دارای یک حد اعتدال است که فضیلت، قائم به آن می‌باشد و قرار گرفتن در دو طرف افراط و تفریط آن موجب محروم شدن از آن فضیلت می‌گردد[۲۴]. بر این اساس، منشأ و اصول رذائل و مهلکات نیز هشت امر است[۲۵].

طبق این اصول، نقطه اعتدال در قوه علمیه آن است که انسان با توجه به اینکه همه علوم را به صلاح خود نمی‌داند، علومی را برگزیند که جاودانه بوده و سبب اصلاح دنیا و آخرت وی گردد، که از آن به حکمت تعبیر می‌شود و قرآن کریم آن را منشأ خیر کثیر دانسته است. ﴿وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا[۲۶][۲۷] نقطه اعتدال قوه غضبیه آن است که حرکت و سکون انسان تحت فرمان عقل و دارای میزان شرعی باشد و از آن به شجاعت نام می‌برند. اعتدال در قوه شهویه نیز به معنای نداشتن میل نامشروع به حقوق و نوامیس دیگران است که از آن به عفت تعبیر می‌شود[۲۸].[۲۹]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. اخلاق در نهج‌البلاغه، ص۲۴.
  2. احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۲۷.
  3. دیلمی، احمد، مقاله «مبانی و نظام اخلاق»، دانشنامه امام علی، ج۴، ص ۱۰۳.
  4. خامنه‌ای حسینی، سید علی، ۱۲/۶/۱۳۷۷.
  5. مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی جمهوری اسلامی ایران، شورای آموزش و پرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۹۰ش، ص۸۹.
  6. «کسانی از مرد و زن که کار شایسته‌ای کنند؛ و مؤمن باشند، بی‌گمان آنان را با زندگانی پاکیزه‌ای زنده می‌داریم و به یقین نیکوتر از آنچه انجام می‌دادند پاداششان را خواهیم داد» سوره نحل، آیه ۹۷.
  7. خامنه‌ای حسینی، سید علی، ۲۰/۷/۱۳۷۳.
  8. ﴿مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ «کسانی از مرد و زن که کار شایسته‌ای کنند؛ و مؤمن باشند، بی‌گمان آنان را با زندگانی پاکیزه‌ای زنده می‌داریم و به یقین نیکوتر از آنچه انجام می‌دادند پاداششان را خواهیم داد» سوره نحل، آیه ۹۷.
  9. خامنه‌ای حسینی، سید علی، ۲۸/۱۰/۱۳۷۷.
  10. مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی جمهوری اسلامی ایران، شورای آموزش و پرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۹۰ش، ص۹۲-۹۴.
  11. مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی جمهوری اسلامی ایران، شورای آموزش و پرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۹۰ش، ص۹۴.
  12. «بی‌گمان آنان را با زندگانی پاکیزه‌ای زنده می‌داریم» سوره نحل، آیه ۹۷.
  13. خامنه‌ای حسینی، سید علی، ۲۴/۴/۱۳۸۹.
  14. امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۴۶۵-۴۶۶.
  15. امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۴۶۵-۴۶۶.
  16. مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی جمهوری اسلامی ایران، شورای آموزش و پرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۹۰ش، ص۹۴-۹۷.
  17. خامنه‌ای حسینی، سید علی، ۱۹/۲/۱۳۸۴.
  18. مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی جمهوری اسلامی ایران، شورای آموزش و پرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۹۰ش، ص۱۰۰.
  19. ابن مسکویه رازی، احمد بن محمد، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ص۳۸؛ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۵۱۰-۵۱۱.
  20. فروغی، محمدعلی، سیر حکمت در اروپا، ص۲۴؛ رک: فقیر اصطهباناتی، علی، خرابات: در بیان حکمت، شجاعت، عفت و عدالت به پیروی از گلستان سعدی، تحقیق منوچهر دانش‌پژوه، ص۳۷-۳۸ «مقدمه».
  21. نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، تحقیق سیدمحمد کلانتر، ج۱، ص۵۱؛ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۵۱۱.
  22. ابن مسکویه رازی، احمد بن محمد، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ص۳۸-۴۰؛ فیض کاشانی، محسن بن مرتضی، المحجة البیضاء فی تهذیب الأحیاء، تحقیق علی‌اکبر غفاری، ج۵، ص۹۶؛ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۵۱۱.
  23. ابن مسکویه رازی، احمد بن محمد، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ص۳۸؛ آملی، سید حیدر، المقدمات من کتاب نص النصوص فی شرح فصوص الحکم، تحقیق هانری کربن و دیگران، ص۳۷۱.
  24. امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۳۵۶.
  25. نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، تحقیق سیدمحمد کلانتر، ج۱، ص۸۰؛ امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۳۵۶–۳۵۷.
  26. «به هر که خواهد فرزانگی می‌بخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان داده‌اند؛ و جز خردمندان در یاد نمی‌گیرند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
  27. امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۳۵۷-۳۵۸.
  28. ر.ک: ابن مسکویه رازی، احمد بن محمد، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ص۳۸-۴۰؛ نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، تحقیق سیدمحمد کلانتر، ج۱، ص۷۰؛ امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۳۵۸-۳۵۹.
  29. گرامی، علی، مقاله «اخلاق»، مقالاتی از اندیشه‌نامه انقلاب اسلامی، ص ۵۴.