آیه صلح
- اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
مقدمه
از آنجا که در آیه ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ﴾[۱] صلح، مشروع و یا لازم دانسته شده به آن "آیه صلح" گفته میشود.
طبرسی به نقل از سعید بن جبیر در شأن نزول این آیه مینویسد: این آیه درباره طایفه اوس و خزرج نازل شده است که میان آنان جنگی با لیف خرما و نعلین اتفاق افتاده بود. بعضی هم گفتهاند این آیه در مورد عبدالله بن ابی بن سلول از طایفه خزرج و عبدالله بن رواحه از طایفه اوس نازل گردیده و علتش هم این بوده که حضرت رسول(ص) مقابل عبدالله بن ابی میایستد، الاغ سواری حضرت، پهن میاندازد، عبدالله دماغ خودش را میگیرد و به حضرت میگوید از جلو من دور شو. عبدالله بن رواحه به او میگوید: بوی الاغ رسول خدا(ص) از تو و پدرت بهتر است، دودمان عبدالله بن ابی ناراحت شده، عبدالله بن رواحه نیز از قومش کمک خواست و بین آنان با آهن و دست و نعلین زد و خور در گرفت. پس این آیه نازل شد[۲].
"صلح" از ریشه "ص ل ح" در لغت به معنی شایسته ضد فساد، سازش و از بین بردن نفرت بین مردم آمده است[۳]. در التحقیق برای آن فقط یک معنی دانسته ذکر کرده که آن، شایسته و ضد فساد است خواه آن در ذات یا رای یا عمل باشد و بیشتر در صلاح عمل استعمال میشود[۴]. صلح، اسم مصدر و به معنی مصالحه و سازش است و بر خلاف آن مخاصمه است و حقیقت آن عقد و قراردادی است که به سبب آن نزاع بین دو طرف مرتفع میشود و به سبب آن با رضایت دو طرف، سازش و توافق بین آنها برقرار میگردد [۵].
ریشه صلح و مشتقات آن ۱۸۰ بار در قرآن به کار رفته است و این تعداد، اهمیت صلح را در قرآن نشان میدهد. یکی از موارد صلح بین زن و شوهر است که آیه ﴿وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا﴾[۶] به آن اختصاص یافته است.
آیات قرآن دلالت دارد بر این که صلح برای قطع تنازع بین مردم تشریع شده است. پس صلح خودش یک قرارداد مقصود به ذات است اگرچه معمولاً مفید امر دیگری، افزون بر سازش هم میباشد. صلح با فرض اقرار یا انکار نسبت به حق طرف مقابل صحیح است و نیز صلح بر حق معلوم و مجهول و بر دِین و عین و منفعت صحیح میباشد و بر خاموش نمودن نزاع و حفظ خونها و اصلاح بین مؤمنان و اصلاح حال زوجین مشروع است پس موضوع صلح، اعم از موضوع باقی عقود میباشد، لذا این سخن بین مردم مشهور شده که صلح سید احکام دین است. صلح یک عقد و قراردادی است که قائم بنفسه است و فرع بر سایر عقود نیست اگر چه مفید فایده دیگر عقود هم باشد. در نتیجه در صلح شرایط معتبر در سایر عقود معتبر است. در صلح سودهای بسیاری وجود دارد؛ زیرا با قطع نزاع نظم و آرامش برپا میشود، لذا در کلام خدا صلح به "خیر" توصیف شده است: ﴿وَالصُّلْحُ خَيْرٌ﴾[۷].
بر اساس این آیه در مواردی که بین دو گروه از مؤمنان اختلاف و نزاع درگرفت، بر دیگران واجب است که آنان را آشتی داده و بین آن دو صلح و سازش برقرار کنند. قرآن در اینجا به عنوان یک قانون کلی و عمومی برای همیشه و همه جا میگوید: ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا﴾. درست است که ﴿اقْتَتَلُوا﴾ از ماده "قتال" به معنی جنگ است، ولی در اینجا قرائن گواهی میدهد که هر گونه نزاع و درگیری را شامل میشود، هر چند به مرحله جنگ و نبرد نیز نرسد. بعضی از شأن نزولهای این آیه نیز معنی فوق را تأیید میکند. این یک وظیفه حتمی برای همه مسلمانان است که از نزاع و درگیری و خونریزی میان مسلمین جلوگیری کنند و برای خود در این زمینه مسئولیت قائل باشند، نه این که به صورت تماشاچی و بیتفاوت از کنار این صحنهها بگذرند. این نخستین وظیفه مؤمنان در برخورد با این صحنههاست. سپس وظیفه دوم را چنین بیان میکند: ﴿فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ﴾.
بدیهی است که اگر خون طائفه باغی و ظالم در این میان ریخته شود بر گردن خود اوست و به اصطلاح خونشان هدر است، هر چند مسلمانند، زیرا فرض بر این است که نزاع در میان دو طائفه از مؤمنین روی داده است. سپس به بیان سومین دستور پرداخته میگوید: ﴿فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ﴾[۸]. علت این که صلح و آشتی دادن بین ستیزهکنندگان، واجب کفایی است این است که نزاع بین دو برادر مسلمان واقع شده است نه بین دشمنان. به همین جهت، آشتی دادن بین دو برادر مسلمان واجب است. آیه بعدی به این علت تصریح نموده است: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴾[۹].[۱۰]
صلح گاهی بعد از وقوع حادثه و نزاع است و زمانی قبل از آن. البته صلح قبل از نزاع کارآمدتر است. آنچه در این آیه مطرح شد، همانا صلح قبل از نزاع است، زیرا صرف ترس از سرکشی و رویگردانی شوهر در آیه ۱۲۸ نساء، مُصحّح برقراری پیمان صلح اعلام شده است. پس معنای آیه چنین میشود که باید بکوشید تا حادثه تلخ نزاع رخ ندهد، چون دفع هر ضرری آسانتر از رفع آن است؛ مخصوصاً در امور خانوادگی که از حساسیت بیشتری برخوردار است. ترغیب به صلح با تأکیدهای مکرر ادبی نشان از اهتمام اسلام، نسبت به آن است، زیرا در این جمله اولاً کلمه ﴿صُلْحًا﴾ به عنوان مفعول مطلق تأکیدی ذکر شد. ثانیاً با اینکه اکتفا به ضمیر ممکن بود با اسم ظاهر در جمله ﴿وَالصُّلْحُ خَيْرٌ﴾ بیان شد. ثالثاً با کلمه ﴿خَيْرٌ﴾ که مصدر یا صفت مشبهه است از آن خبر داده شد[۱۱].
در کتاب جهاد در مورد احکام فقهی قتال بین مؤمنان، بحثی تحت عنوان قتال اهل بغی مطرح است که منظور از آن ستمگرانی است که بر ضد امام عادل و پیشوای راستین مسلمین قیام میکنند و برای آنها احکام فراوانی است که در آن باب آمده است. ولی بحث در آیه فوق، مطلب دیگری است که مربوط به نزاع و کشمکشهایی میباشد که در میان دو گروه از مؤمنان رخ میدهد و در آن قیام بر ضد امام معصوم و یا قیام بر ضد حکومت صالح اسلامی مطرح نیست؛ هر چند بعضی از فقها یا مفسران خواستهاند از این آیه در مسئله سابق نیز استفاده کنند؛ اما فاضل مقداد این استدلال را خطا دانسته است؛ زیرا قیام بر ضد امام معصوم موجب کفر است، در حالی که نزاع میان مؤمنان بر اساس این آیه تنها موجب فسق است نه کفر. به همین جهت، قرآن مجید در آیات فوق هر دو گروه را مؤمن و برادر دینی یکدیگر نامیده است. به این ترتیب احکام اهل بغی را نمیتوان به این گونه افراد تعمیم داد [۱۲].
در تفسیر نمونه نیز آمده است: متأسفانه در فقه، بحثی پیرامون احکام این گروه نیافتیم، ولی آنچه از آیه فوق به ضمیمه قرائن دیگر مخصوصاً اشاراتی که در ابواب امر به معروف و نهی از منکر آمده است میتوان استفاده کرد احکام زیر است:
- اصلاح در میان گروههای متخاصم مسلمین یک امر واجب کفایی است؛
- برای تحقق این امر باید نخست از مراحل پایینتر و سادهتر شروع کرد و چنانچه مفید واقع نشود مبارزه مسلحانه و جنگ و قتال نیز جائز بلکه لازم است؛
- خونهای باغیان و متجاوزان که در این راه ریخته میشود و اموالی از آنها که از بین میرود هدر است؛ زیرا به حکم شرع و انجام وظیفه واجب واقع شده است و اصل در اینگونه موارد عدم ضمان است؛
- در مراحل اصلاح از طریق گفتگو اجازه حاکم شرع لازم نیست، اما در مرحله شدت عمل، مخصوصاً آنجا که منتهی به خونریزی میشود بدون اجازه حکومت اسلامی و حاکم شرع جائز نیست، مگر در مواردی که دسترسی به هیچ وجه ممکن نباشد که در اینجا عدول مؤمنین و افراد آگاه تصمیمگیری میکنند؛
- در صورتی که طایفه باغی و ظالم، خونی از گروه مصلح بریزد و یا اموالی را از بین ببرد به حکم شرع ضامن است و در صورت وقوع قتل عمد، حکم قصاص جاری است و همچنین در مورد خونهایی که از طایفه مظلوم ریخته شده و اموالی که تلف گردیده حکم ضمان و قصاص ثابت است و اینکه از کلمات بعضی استفاده میشود که بعد از وقوع صلح، طایفه باغی و ظالم در برابر خونها و اموالی که به هدر رفته مسئولیتی ندارند (با این استدلال که در آیه مورد بحث به آن اشاره نشده) درست نیست؛ زیرا آیه در صدد بیان همه مطالب، در این باره نمیباشد، بلکه مرجع در این گونه امور سایر اصول و قواعدی است که در ابواب قصاص و اتلاف آمده است؛
- چون هدف از این پیکار وادار کردن طایفه ظالم به قبول حق است، بنابراین، در آن مسئله اسیران جنگی و غنائم، مطرح نخواهد بود، زیرا فرض این است که هر دو گروه مسلمانند. البته اسیر کردن موقت برای خاموش ساختن آتش نزاع مانعی ندارد، اما پس از صلح بلافاصله اسیران باید آزاد شوند؛
- گاه میشود که هر دو طرف نزاع باغی و ستمگرند، به این معنا که اینها گروهی از قبیله دیگر را کشته و اموالی را بردهاند و آنها نیز همین کار را در مورد قبیله اول انجام دادهاند، بیآنکه به مقدار لازم برای دفاع قناعت کنند، خواه هر دو به یک مقدار بغی و ستم کنند یا یکی بیشتر و دیگری کمتر. البته حکم این مورد در قرآن مجید با صراحت نیامده، ولی حکم آن را میتوان از طریق الغاء خصوصیت از آیه مورد بحث دریافت. آیه دلالت دارد: وظیفه مسلمین این است که هر دو را صلح دهند و اگر تن به صلح ندادند با هر دو پیکار کنند تا به فرمان الهی گردن نهند و احکامی که در بالا درباره باغی و متجاوز گفته شد در مورد هر دو جاری است[۱۳].
با توجه به آنچه گذشت این آیه دلالت دارد بر این که صلح و آشتی دادن بین مؤمنان واجب کفایی است و مسلمانان در فرض قتال نیز از عنوان برادر بودن خارج نشدهاند و ایجاد ارتباط برادری و آشتی بین آنان لازم است.[۱۴]
منابع
پانویس
- ↑ «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم میکند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست میدارد» سوره حجرات، آیه ۹.
- ↑ مجمع البیان، ج۹، ص۱۹۹.
- ↑ العین، ج۳، ص۱۱۷؛ معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۳۰۳؛ مفردات، ص۴۸۹؛ قاموس قرآن، ج۱، ص۲۳۹.
- ↑ التحقیق، ج۶، ص۲۶۵.
- ↑ معجم المصطلحات و الالفاظ الفقهیه، ج۲، ص۳۸۸.
- ↑ «و اگر زنی از کنارهگیری یا رویگردانی شویش بیم دارد بر آن دو گناهی نیست که میان خود به سازشی شایسته برسند و سازش نیکوتر است و جانها آز را در آستین دارند و اگر نکویی کنید و پرهیزگاری ورزید بیگمان خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۲۸.
- ↑ کنز العرفان، ج۲، ص۶۸.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۱۶۸.
- ↑ «جز این نیست که مؤمنان برادرند، پس میان برادرانتان را آشتی دهید و از خداوند پروا کنید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره حجرات، آیه ۱۰.
- ↑ المیزان، ج۱۸، ص۳۱۵.
- ↑ تسنیم، ج۲۱، ص۵۶.
- ↑ کنزالعرفان، ج۱، ص۳۸۶.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۱۷۱.
- ↑ سرمدی، محمود، مقاله «آیه صلح»، دانشنامه معاصر قرآن کریم