آزادی سیاسی در نهج البلاغه
مقدمه
از جمله آزادیهای سیاسی میتوان به آزادی اندیشه، آزادی بیان و آزادی انتخاب اشاره کرد که ما در ادامه به شرح این سه نوع از آزادی خواهیم پرداخت.
نخست: آزادی اندیشه
آزادی اندیشه یعنی انسان آزاد است چگونه بیندیشد، به چه چیز بیندیشد و چگونه فکرش را سازماندهی نماید و به یک نتیجه و تصمیم مشخص برسد. در فضای باز سیاسی این ظرفیت وجود دارد که هر کس به هر چه میخواهد بیندیشد، اما اگر دیکتاتوری سایهاش را بر سر جامعهای بیفکند، این ظرفیت هرگز برای افراد آن جامعه به وجود نخواهد آمد. وقتی امام(ع) به بصره نزدیک شد، مردم آن شهر مرد عربی را فرستادند تا از حقیقت برخورد امام علی(ع) با اصحاب جمل آگاه شود و به آنان خبر دهد و شک و شبهه را از دل آنها برطرف کند. حضرت امیر(ع) آنچنان قضیه را برایش تشریح کرد که او قانع شد؛ امام(ع) فرمود: حال که فهمیدی پس با من بیعت کن. گفت: من فرستاده مردم هستم و تا نظر آنها را جویا نشوم چنین کاری نمیکنم. امام(ع) بدون اینکه برخورد تندی با او داشته باشد و راه فکر و اندیشه او را ببندد و او را مجبور به پذیرش بیعت نماید، استدلال به یک مثال ساده کرد. آن شخص دید در مقابل استدلال ساده اما محکم حضرت امیر(ع) حرفی برای گفتن ندارد، گفت: فَوَاللَّهِ مَا اسْتَطَعْتُ أَنْ أَمْتَنِعَ عِنْدَ قِيَامِ الْحُجَّةِ عَلَيَّ، فَبَايَعْتُهُ(ع)[۱]؛ به خدا سوگند، چون حجت بر من تمام گشت، سرباز زدن نتوانستم و با او بیعت کردم. این مرد عرب که به گفته سید رضی نامش «کلیب جرمی» بود، اندیشه خاصی جز همراهی با جماعت در سر نداشت و به همین دلیل اول حاضر نشد با حضرت بیعت کند. حضرت(ع) اجازه همین مقدار اندیشه را از او نگرفت و پس از تشریح واقعیت با بیانی ساده، او را بین اندیشه همراهی با جماعتی که هیچ پشتوانه منطقی ندارد و استدلال محکم منطقی، مخیر گذاشت؛ البته چون در درون این مرد کورسویی از حق وجود داشت، استدلال امیرمؤمنان(ع) را پذیرفت و راه حقیقت را پیمود.
دوم: آزادی بیان
در فضای باز سیاسی هر کسی میتواند به اظهار نظر بپردازد، حتی اگر به مذاق حکومت و حاکم خوش نیاید. یکی از مشخصههای حکومتهای دیکتاتوری ایجاد خفقان و رعب و وحشت است که در آن فضا هرگز کسی حق اظهار نظر علیه حکومت را ندارد. در نظام حکومتی امیرالمؤمنین(ع) مردمسالاری به معنای گسترده آن وجود داشت. حضرت امیر(ع) به هر کسی که حرفی داشت، اجازه سخن گفتن میداد. آن حضرت(ع) ادبیات حکومت با مردم و مردم با حکومت را دگرگون کرد و گفتمان تازهای در عرصه مدیریت سیاسی و حقوقی به وجود آورد. ببینید چگونه مردم را برای گفتن حرف دلشان با حکومت آزاد میگذارد: «فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ... وَ لَا تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقَالًا فِي حَقٍّ قِيلَ لِي وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِي. فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ. فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ»[۲]؛ پس با من چنانکه با سرکشان گویند سخن مگویید... و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید و نخواهم مرا بزرگ انگارید، چه آنکس که شنیدن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس از گفتن حق یا رأی زدن در عدالت باز مایستید. به راستی آیا این تقاضای یک امیر و حاکم با مردم، عادی است؟
سیاست امیرمؤمنان در اجرای عدالت حقوقی منحصر به فرد است، به این معنا که خود حضرت(ع) برای احقاق حقوق تکتک شهروندان به ویژه در آزادیهای فردی پیشقدم میشود، در حالی که هیچ حکومتی حاضر نمیشود دست به چنین اقدامات خطرناکی بزند؛ چراکه آزادی سیاسی یعنی آزادی مخالفان برای بیان هر انتقادی علیه دولت و حاکمیت. در حکومتهای مدعی دموکراسی، مردم برای مطالبه حقشان ابتدا به کتب حقوقی خود مراجعه میکنند تا از حق خود باخبر شوند، سپس در صدد گرفتن حق خود از حکومت بر میآیند و اگر کسی دنبال آشنایی و مطالبه حقوق خود نرود، کسی به حقش رسیدگی نمیکند، اما در حکومت علوی، حکومت، مردم را به حقوقشان آگاه میسازد و برای تحقق آن گام بر میدارد. در نامه ۵۳ نهجالبلاغه، امام(ع) به مالکاشتر دستور میدهد که در مجلس عمومی با مردم بنشیند و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از آن مجلس دور کند تا مردم بدون هیچ اضطراب و نگرانی حرف خود را بزنند، حتی اگر کسی حرف درشت و تلخی زد، نادیده بگیرد. آیا همین الان کشورهای مدعی دموکراسی که دم از آزادی بیان میزنند، چنین اجازهای را به مخالفان خود میدهند؟
سوم: آزادی انتخاب
مردم در حکومت مردمسالار حق انتخاب دارند که چه کسی را به عنوان رئیس جمهور برگزینند، سراغ کدام حزب و جبهه سیاسی بروند، از کدام جریان فکری - سیاسی حمایت کنند، به چه الگوهای مدیریتی و سیاسی علاقهمند باشند و... . نگرش حقوقی امام علی(ع) به مدیریت سیاسی اینگونه بود که مردم را در پذیرش و پیروی از برنامههای حکومتی خود آزاد میگذاشت و به آنها حق انتخاب میداد؛ به عنوان نمونه در نامه ۷۰ نهجالبلاغه آمده است که وقتی به آن حضرت(ع) خبر دادند که بعضی از یاران تحت حاکمیت سهل پسر حنیف انصاری نزد معاویه رفتند، نه تنها برنیاشفت، بلکه به او دلداری داد: «دریغ مخور که شمار مردانت کاسته میگردد و کمکشان گسسته. در گمراهی آنان و رهاییات از رنج ایشان بس بود از حقشان گریختن و به کوری و نادانی شتافتن. آنان مردم دنیایند روی بدان نهاده و شتابان در پیاش افتاده. عدالت را شناختند و دیدند و شنیدند و به گوش کشیدند و دانستند مردم به میزان عدالت در حق یکساناند، پس گریختند. این افراد با وجود اینکه حتی حجت بر آنها تمام شده بود و دقیقا بدون هیچ ابهامی تشخیص داده بودند که امام علی(ع) بر حق است، باز هم از نظر امام(ع) حق انتخاب داشتند و لذا از سپاه حضرت(ع) خارج شدند و به سپاه معاویه پیوستند. آزادی به تنهایی گرچه مفید است، اما جاذبه ندارد، زمانی جذابیت پیدا میکند که با عدالت آمیخته میشود؛ بنابراین مبناست که کانت (بزرگترین حکیم پشتیبان نظم و آزادی) در آخرین تحلیل خود میگوید: «اگر عدالتی نباشد، زندگی به زحمتش نمیارزد»[۳]. امام(ع) آزادی مردم را در بیعت طی نامهای به طلحه و زبیر اینچنین بیان مینماید: «دانستید هر چند پوشیده داشتید که من پی مردم نرفتم تا آنان روی به من نهادند و من با آنان بیعت نکردم تا آنان دست به بیعت من گشادند»[۴].[۵]
منابع
پانویس
- ↑ ر.ک: نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۰.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۶.
- ↑ ناصر کاتوزیان، فلسفه حقوق، ص۶۳۸.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۴.
- ↑ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۲۱۸ ـ ۲۲۲.