زندقه در سیره معصوم

گفتگو و برخورد با دهریان در سیره تعدادی از معصومان (ع) گزارش شده است که بیشتر آنها در قالب گفتگو و در موارد کمی برخورد به صورت خشن و اجرای حکم ارتداد بوده است.

مقدمه

برخورد با دهریان در سیره تعدادی از معصومان (ع) گزارش شده که به نظر می‌رسد در بیشتر موارد همراه با گفتگو بوده است. در موارد کمی برخورد به صورت خشن و اجرای حکم ارتداد بوده است؛ بنابراین می‌توان این برخوردها را در دو مرحله یا به دو گونه دانست؛ مرحله اول گفتگو با دهریان و مرحله دوم مجازات و کیفر دهریان یا افراد مرتد.

گفتگو با دهریان

ازآنجا که شبهات علمی یکی از علل گرایش به دهری‌گری و بی‌دینی بوده است، معصومان تلاش کرده‌اند در جهت روشنگری آنان بکوشند و شبهات آنان را حل کنند و مسیر درست را به آنان نشان دهند. به چند نمونه از این برخوردها اشاره می‌کنیم:

  1. در سیره نبوی سخن از حضور دهریان در زمان حضرت است؛ البته خبری که به ما رسیده، در کتب اربعه نیست. از امیرالمؤمنین (ع) نقل است که روزی پیروان پنج دین نزد پیامبر (ص) جمع شدند: یهود، نصارا، دهری‌ها، ثنوی‌ها و مشرکانِ عرب. پیامبر (ص) با همه سخن گفت و ادعای آنها را باطل ساخت. هر یک از این گروه‌ها ادعای خود را مطرح کردند و پیامبر به دیدگاه آنان پاسخ داد و مغلوب شدند[۱].
  2. در اصول کافی و توحید صدوق از گفتگوی امام رضا (ع) با مردی غیرمعتقد سخن به میان آمده است. خادم امام رضا (ع) گوید: مردی از زندیق‌ها و مادی‌گرا‌ها حضور امام رضا (ع) شرفیاب شد و جمعی هم نزد آن حضرت بودند. امام رضا (ع) به او فرمود: ای مرد، بگو بدانم اگر عقیده شما درست باشد با اینکه درست نیست، آیا ما و شما هم سو و برابر هستیم؟! آنچه نماز خواندیم و روزه داشتیم و زکات پرداختیم و اقرار کردیم، زیانی به ما ندارد؟ آن مرد خاموش ماند و پاسخی نداد؛ باز امام فرمود: ولی اگر عقیده ما درست باشد و چنین است، آیا شما هلاک نشدید و ما نجات نیافتیم؟ آن مرد گفت: خدایت رحمت کناد، به من بفهمان خدا چگونه است و کجاست؟ امام فرمود: وای بر تو، این فکری که دنبالش رفتی غلط است. خدا با خلق ماده، مکان آن را آفریده و خود در مکان نیست. او کیف و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه از گذشته بوده باشد. او را نتوان به چگونگی و جایگاه شناخت. او به هیچ حسی درک نشود و با چیزی سنجیده نگردد. آن مرد گفت: در صورتی که به هیچ چیزی درک نشود، چیزی نیست و واقعیتی ندارد. امام فرمود: وای بر تو، چون حواس تو از ادراک وی درمانده‌اند، منکر پروردگاری‌اش شدی؛ ولی به دلیل اینکه حواس ما از ادراک او درمانده، یقین کردیم که او پروردگار ماست. او بر خلاف همه چیزهاست که آنها را به حواس خود درک می‌کنیم. آن مرد گفت: به من بگو از چه زمانی بوده است. امام فرمود: تو به من بگو از چه زمانی نبوده است تا من بتوانم بگویم از چه زمانی بوده است. آن مرد گفت: دلیل بر وجود او چیست؟ امام: چون من تن خود را بنگرم، می‌بینم که توانا نیستم که در طول و عرضش کم و زیادی کنم و همه بدی‌ها را از آن دور کنم و هر سودی را برای آن جلب کنم؛ پس دانستم که این ساختمان وجودم سازنده‌ای دارد و به او اعتراف کردم. با اینکه می‌بینم هم گردش چرخ به توانایی اوست و هم پیدایش ابر و گردش باد. چرخش خورشید و ماه و ستاره‌ها و آیات شگفت آور و روشن دیگر را دیدم و دانستم که این وضع منظم، حسابگر ایجادکننده‌ای دارد[۲].

همان‌گونه که بیان شد، برخورد با دهریان دو گونه بوده است: یکی برخورد علمی و پاسخ دادن به شبهات آنان که در خبر رسول خدا (ص) و امام رضا (ع) گذشت و دیگر برخورد فقهی و اجرای حکم الهی درباره گروهی که عنوان ارتداد یافته‌اند[۳].

مجازات دهریان

از روایاتی که از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده، چنین استفاده می‌شود که حضرت افراد زندیق را محاکمه می‌کرد و آنان پس از اثبات جرم، محکوم به مرگ می‌شدند. دراین باره سه روایت در کافی از امیر مؤمنان (ع) با یک سند نقل شده است. سهل بن زیاد از محمد بن حسن بن شمون از عبدالله بن عبدالرحمان از مسمع بن عبدالملک از امام صادق (ع) نقل کرده است که وقتی مرد زندیقی را نزد امیرالمؤمنین (ع) آوردند، حضرت وی را گردن زد[۴]. در روایت بعدی آمده که بعد از اعدام وی گفته می‌شود که او ثروت زیادی دارد برای کیست؟ حضرت می‌فرماید: برای فرزندان، وارث و همسر اوست[۵]. در روایت سوم آمده وقتی که دو شاهد بر زندیق بودن شخصی گواهی می‌دادند، در صورتی که هر دو عادل و مورد قبول بودند، اگر هزار نفر بر برائت وی گواهی می‌دادند، گواهی این دو جایز و مقبول است و گواهی هزار نفر را باطل اعلام می‌کرد؛ زیرا این عقیده دینی، نهانی است[۶].

تحلیل و بررسی: واقعیت این است که سند این روایات ضعیف است. از سهل بن زیاد آدمی که بگذریم، محمد بن حسن شمون بصری تضعیف شده است. شیخ طوسی او را غالی دانسته است[۷]. علامه حلی درباره‌اش می‌نویسد: وی از اصحاب امام حسن عسکری (ع) و قائل به وقف بود، سپس غلو کرد؛ ضعیف است جدّاً و دارای عقیده فاسد است. احادیثی درباره وقف از او نقل شده است. او ۱۱۴ سال عمر کرد و در سال ۲۸۵ مرد. اصلش از بصره و متهافت بود؛ نه به او اعتنا می‌شود و نه به مصنفات او و نه به آنچه به وی نسبت داده می‌شود[۸]. بخشی از آنچه علامه آورده از نجاشی است که او نیز وی را ضعیف دانسته است[۹]. از نظر محتوا می‌توان گفت به اطلاق این روایات نمی‌توان اعتماد کرد؛ بلکه لازم است با استفاده از دیگر روایات حکم موضوع بررسی شود[۱۰].

پرسش مستقیم

منابع

پانویس

  1. التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری (ع)، ص۵۳۰؛ محمدباقر مجلسی، محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۹، ص۲۵۷.
  2. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۷۸؛ همان، (ترجمه محمدباقر کمره‌ای)، ج۱، ص۲۲۹؛ شیخ صدوق، التوحید، ص۲۵۰.
  3. ذاکری، علی اکبر، سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۳۴۶.
  4. «أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع) أُتِيَ بِزِنْدِيقٍ فَضَرَبَ عِلَاوَتَهُ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۲۵۷.
  5. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۲۵۸؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۱۰، ص۱۴۰.
  6. «أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع) كَانَ يَحْكُمُ فِي زِنْدِيقٍ إِذَا شَهِدَ عَلَيْهِ رَجُلَانِ عَدْلَانِ مَرْضِيَّانِ وَ شَهِدَ لَهُ أَلْفٌ بِالْبَرَاءَةِ جَازَتْ شَهَادَةُ الرَّجُلَيْنِ وَ أَبْطَلَ شَهَادَةَ الْأَلْفِ لِأَنَّهُ دِينٌ مَكْتُومٌ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۲۵۸؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۱۰، ص۱۴۱.
  7. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۵۸۹.
  8. علامه حلی، رجال العلامة الحلی، ص۲۵۲.
  9. «أبو جعفر، بغدادي، واقف، ثم غلا، و كان ضعيفا جدا، فاسد المذهب. و أضيف إليه أحاديث في الوقف»؛ احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۳۳۵.
  10. ذاکری، علی اکبر، سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۳۶۴.