ادله ختم نبوت
ادله قرآنی
آیات متعددی در این موضوع قابل بررسی است که تنها به برخی از آنها میپردازیم:
آیه یکم. ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا﴾[۱].
صدر این آیه به داستان «زید»، پسرخوانده پیامبر(ص) اشاره دارد و ذیل آن بیانگر مقام نبوت و خاتمیت برای پیامبر اسلام(ص) است. آیات پیش از این از برچیده شدن شیوههای جاهلیت و شکستن سنتهای غلط آنان خبر میدهد. یکی از آن سنتهای غلط جاهلیت این بود که «پسرخوانده» خود را به منزله پسر حقیقی میدانستند و با او بسان فرزندان واقعی خود رفتار میکردند و اگر پسرخواندهای همسر خود را طلاق میداد، به خود اجازه نمیدادند که با همسر مطلقه او ازدواج کنند. خداوند برای ریشهکن کردن این نوع سنتهای غلط، پیامبر(ص) را مأمور کرد که با «زینب»، همسر مطلقه «زید» که پسرخوانده وی به شمار میآمد، ازدواج کند. هنگامی که پیامبر گرامی(ص) با «زینب» ازدواج کرد، خرافهبافان و بداندیشان بر او خرده گرفتند که محمد(ص) بانویی را به همسری برگزیده است که روزگاری همسر پسرخوانده او بود. از این رو خداوند برای کوبیدن آن افکار غلط، این آیه را فرو فرستاد و فرمود: ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ﴾؛ محمد(ص) پدر هیچ یک از مردان شما مردم نیست. او نه پدر «زید» است و نه پدر مردان دیگر امت؛ چراکه نه پسرخوانده کسی فرزند واقعی او میشود و نه پدرخوانده کسی پدر او. بدین وسیله آیه شریفه به روشنی بیان میکند که آن حضرت پدر «زید» نیست تا همسر او عروس وی به شمار آید و در صورت جدایی از شوهر، ازدواج با او برای وی حرام باشد؛ چراکه حرمت ازدواج با زن پسر، در گرو ثبوت نسبت است؛ در حالی که پیامبر اسلام(ص) پدر هیچ یک از کسانی که از نسل او نیستند، نیست و «زید» هم یکی از آنان است؛ از این رو ازدواج با همسر مطلقه «زید» برای وی هیچ مشکلی ندارد[۲].
در ادامه آیه میفرماید: ﴿وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾؛ او پیامبر و فرستاده خداست و پیوسته از دستورات خدا پیروی میکند و هیچگاه حلال خدا را حرام نمیسازد[۳] و او خاتم پیامبران و آخرین پیامآور است که دفتر رسالت با آمدن او پایان یافته است[۴].
در پایان میفرماید: ﴿وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا﴾؛ خداوند به هر چیز آگاه است و آنچه را بیان کرده، به علم خود بوده است[۵] و از مصالح بندگان کاملاً آگاه است[۶] و به حکمت خاتمیت و اکمال شریعت اسلام علم دارد[۷] و میداند که چه کسی باید اولین پیامبر و چه کسی آخرین پیامبر باشد[۸] و از شایستگی پیامبر اسلام(ص) برای پیامبر خاتم بودن آگاهی کامل داشته است[۹].[۱۰].
مفهوم «خاتم» در «خاتم النبیین»
اثبات خاتمیت پیامبر اسلام(ص) با این آیه به معنا و مفهوم «خاتم» وابسته است؛ زیرا بدون تردید، پیامبر(ص) در این آیه متصف به «خاتم النبیین» شده است. حال باید دید که مقصود از «خاتم» در «خاتم النبیین» چیست؟ با بررسی این واژه، دلالت یا عدم دلالت آیه نسبت به خاتمیت پیامبر اسلام(ص) و پایان یافتن سلسله انبیا آشکار میگردد. درباره واژه «خاتم» در آیه مورد بحث پرسشهایی قابل طرح است که با یافتن پاسخ آنها معنای آن روشن خواهد شد. نخستین پرسش این است که آیا این واژه در این آیه به یک صورت قرائت شده است یا قرائتهای مختلف دارد؟
پرسش دیگر اینکه این واژه در کلام عرب، به ویژه در آیه محل بحث، چه نوع کلمهای به شمار میآید؟ آیا اسم ذات است یا اسم فاعل، اسم مفعول، فعل یا مصدر؟ آخرین پرسش اینکه آیا اختلاف قاریان در نحوه قرائت آن یا اختلاف دانشمندان در صیغه آن باعث تفاوت بنیادین در معنای آن میگردد؛ به نحوی که قابل جمع نباشد یا این اختلافها باعث تفاوت اساسی در اصل معنای آن نخواهد بود؟ برای دستیابی به پاسخ این پرسشها نخست کیفیت قرائت و تلفظ این واژه در میان قاریان و سپس معنای «خَتم» که ریشه و اساس واژه «خاتم» است، بررسی میشود و پس از آن، نوع لفظ «خاتم» و معنای آن بر اساس هر یک از قرائتهای یاد شده، مورد کاوش قرار میگیرد و در پایان، نتیجهگیری میشود و دلالت و عدم دلالت آیه مزبور بر خاتمیت ارزیابی میشود. گفتنی است که بررسی ماهیت و معنای «خاتم» بر اساس قرائت قاریان، اساسیترین نقش را در دلالت و عدم دلالت این آیه بر خاتمیت دارد و نیز این بحث در ارزیابی و رفع برخی شبهات که در بخش بعدی به آن میپردازیم، تأثیر فراوان دارد و نقش مهمی ایفا میکند؛ بنابراین شایسته است که با تفصیل بیشتر به این بحث پرداخته شود تا زوایای آن آشکار گردد.[۱۱].
وجوه قرائت«خاتم»
به طور کلی سه قرائت برای «خاتم» ذکر شده است، اما برخی از این قرائتها شاخههای فرعیتری نیز دارند که در ضمن بررسی قرائتها به آنها اشاره میکنیم.
۱. «خاتَم»؛ در اینکه این واژه به فتح «تاء» قرائت شده است، اختلافی نیست، ولی سخن در این است که چه کسانی آن را چنین قرائت کردهاند. فراء[۱۲] که از نحویان بزرگ کوفه در قرن دوم بود و به امیرالمؤمنین[۱۳] در نحو لقب یافته بود و نیز مورخ و مفسر معروف، محمد بن جریر طبری[۱۴] و محمد فهد خاروف[۱۵] بر این باورند که این قرائت، قرائت عاصم و حسن است، اما برخی دیگر مانند ازهری[۱۶]، فارسی[۱۷]، سمرقندی[۱۸]، قرطبی[۱۹]، حلبی[۲۰]، ابن جزری[۲۱]، نسار[۲۲] و محیسن[۲۳] معتقدند که قرائت مزبور تنها مربوط به عاصم است.
۲. «خاتِم»؛ فراء میگوید: این قرائت، قرائت اعمش و اهل حجاز است[۲۴] اما کسانی مانند ازهری[۲۵]، فارسی[۲۶]، سمرقندی[۲۷]، قرطبی[۲۸]، حلبی[۲۹]، ابن جزری[۳۰]، شوکانی[۳۱]، نسار[۳۲]، دمشقی[۳۳] و محیسن[۳۴] بر این باورند که این قرائت، قرائت همه قاریان، جز عاصم است.
۳. «خَتَم»؛ بر اساس قرائت عبد الله بن مسعود، جمله ﴿وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ چنین قرائت شده است: و لكن نبياً خَتَمَ النبيين[۳۵].[۳۶].
معنای «خَتم»
با توجه به اینکه واژه «خاتم» از مشتقات کلمه «ختم» محسوب میشود، شایسته است معنای کلمه «ختم» که ریشه «خاتم» است، مورد بررسی قرار گیرد؛ زیرا معنای ماده و مبدأ اشتقاق در همه مشتقات آن محفوظ است. خلیل بن احمد معتقد است که «ختم» به معنای «گِلی» است که چیزی با آن مهر میگردد[۳۷]. فیروزآبادی در فرهنگ خود مینویسد: «ختم» به معنای مُهر کردن است و در زبان عربی میگویند: ختم على قلبه؛ یعنی قلب و دل او را مهر کرده است؛ به نحوی که اخلاق ناپسند و رفتار زشت از او بیرون نگردد. ختم الشيء یعنی به آخر رسیدن آن[۳۸]. ابن فارس[۳۹]، جوهری[۴۰] و ابن درید[۴۱] معتقدند که واژه «ختم» به معنای «رسیدن به پایان چیزی» یا «به آخر رسیدن چیزی» است. ابن فارس در توضیح آن میگوید: «ختم» یک معنای اصلی بیشتر ندارد و آن، رسیدن به پایان چیزی است. در زبان عربی میگویند: ختمتُ العمل؛ یعنی کار را به پایان رساندم و همچنین میگویند: ختم القارئ السورة؛ یعنی قاری قرآن، سوره را به پایان رساند. او در ادامه میگوید: از همین باب است «ختم» به معنای مُهر کردن؛ زیرا آخرین مرحله حفظ برخی اشیا چنین است که درب ظرف آن را مُهر میکنند. نیز حسن مصطفوی که از محققان نامدار در کلمات قرآن است، میگوید: ماده «ختم» ریشه واحدی دارد و آن در مقابل آغاز است؛ یعنی کامل شدن و به انتها رسیدن چیزی[۴۲].[۴۳].
ماهیت و معنای «خاتم»
با توجه به قرائتهای گوناگون از واژه «خاتم» باید دید که این واژه در کلام عرب چه نوع کلمهای است و چه معنایی دارد. قاریان به طور کلی سه قرائت برای این واژه ذکر کردهاند که معنا و ماهیت «خاتم» بر اساس هر یک از قرائتهای یاد شده مورد بررسی قرار میگیرد.
۱. «خاتَم»: در اینکه «خاتَم» چه نوع کلمهای است و چه معنایی دارد، اختلاف است:
- برخی میگویند «خاتم» اسم است. صاحبان این دیدگاه نیز چند دستهاند: یک دسته، مانند خلیل[۴۴]، فیروز آبادی[۴۵]، ازهری[۴۶]، و شیخ احمد رضا[۴۷] بر این باورند که «خاتم» مانند «عالَم»، اسمی است برای «مُهری که بر گِل میزنند»؛ یعنی هنگامی که نامه تمام میشد و آن را میبستند، برای اینکه بیگانهای آن را نگشاید، قطعه گِل نرمی بر محلی که بسته شده است میزدند و روی آن مهر میکردند؛ به طوری که برای گشودن آن، جز شکستن مهر، راه دیگری نباشد. دسته دیگر، مانند جوهری[۴۸]، زجاج[۴۹]، ازهری[۵۰]، واحدی نیشابوری[۵۱]، نحاس[۵۲] و بستانی[۵۳] معتقدند که «خاتم» اسم و به معنای پایان شیء است. دسته سوم مانند بیضاوی[۵۴]، جلال الدین محلی[۵۵]، حلبی[۵۶]، محمد سالم محیسن[۵۷] و محمود صافی[۵۸] بر این باورند که «خاتم» اسمی برای «وسیله ختم و پایان» است و «خاتم النبیین» یعنی با پیامبر اسلام(ص) سلسله پیامبران الهی پایان یافته است. برخی معتقدند که «خاتَم» اسم است برای ذاتی که متصف به صفت ختم شده است و این واژه تأکید فراوان و مبالغه را میرساند[۵۹]. بنابراین واژه مزبور با تأکید زیاد، حکایت از این دارد که پیامبر اسلام(ص) آخرین پیامبر از جانب خدا بوده و باب نبوت به وسیله او پایان یافته است.
- ابن فارس[۶۰] و برخی[۶۱] دیگر گفتهاند: «خاتَم» اسم فاعل و مشتق از «ختم» و به معنای پایان دهنده است.
- ابوالبقاء عکبری[۶۲] و دیگران[۶۳] میگویند: «خاتم» مصدر به شمار آمده و به معنای پایان دادن و به پایان رساندن است.
- برخی گفتهاند: «خاتَم» به معنای «اسم مفعول» است و ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ یعنی المختوم به النبيون. پس پیامبران الهی با پیامبر اسلام(ص) پایان یافتهاند، همانگونه که برخی اشیا با مُهر ختم میگردند[۶۴].
- برخی نیز معتقدند که «خاتَم» مثل «ضارَبَ» فعل ماضی[۶۵] است[۶۶].
۲. «خاتِم»: بر اساس این قرائت«خاتِم» یا اسم فاعل[۶۷] است یا اسم ذات[۶۸] و یکی از نامهای پیامبر اسلام(ص). خلیل بن احمد[۶۹]، از هری[۷۰]، جوهری[۷۱]، ابن خالویه[۷۲]، فارسی[۷۳]، احمد بن فارس[۷۴]، ابن منظور[۷۵]، زبیدی[۷۶]، بستانی[۷۷]، احمدرضا[۷۸] و محیسن[۷۹] بر این باورند که «خاتِم» به معنای پایان یا پایان دهنده است. نیز مفسران بزرگی مانند طبری[۸۰]، نیشابوری[۸۱]، زمخشری[۸۲]، شوکانی[۸۳] و... بر این معنا تأکید کردهاند.
- «خَتَمَ»: یکی از قرائتهای لفظ «خاتم»، قرائت آن به صورت فعل ماضی ثلاثی مجرد است؛ یعنی «خَتَم». این قرائت که منسوب به عبدالله بن مسعود است، از لحاظ معنا با قرائت«خاتِم» تفاوت چندانی ندارد؛ زیرا بسیاری از کسانی که «خاتم» را به کسر «تاء» قرائت یا دستکم احتمال آن را مطرح کردهاند، قرائت مزبور را از عبدالله بن مسعود به عنوان شاهد و مؤید یادآور شدهاند. برخی نیز تصریح کردهاند که ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ به معنای خَتَم النبيين است[۸۴]. بنابراین بر اساس این قرائت، معنای جمله مزبور در آیه مورد بحث چنین خواهد شد: «محمد(ص) پیامبری است که سلسله انبیا و باب بعثت پیامبران را ختم کرده و به پایان رسانده است».
با توجه به معنای «ختم»[۸۵] معنای «خاتَمَ» نیز آشکار میگردد؛ زیرا «خاتَمَ» مثل «ضارَبَ» فعل ماضی به شمار آمده است و از لحاظ معنا مانند «خاتِم» خواهد بود. به تعبیر دیگر، فعل ماضی ماده «خَتم» با اسم فاعل آن از حیث معنا تفاوت ندارد.[۸۶].
ماده «ختم» و مشتقات آن در آیات دیگر
نکته قابل توجه اینکه در قرآن مجید ماده «ختم» و مشتقات آن، جز آیه مورد بحث در هفت مورد دیگر نیز به کار رفته است که بدون تردید به معنای «پایان دادن به چیزی» یا «مهری که در پایان میزنند» آمده است و این نشان میدهد که «خاتم» در آیه مورد بحث نیز به یکی از این دو معناست که در آیات زیر به کار رفته است:
- ﴿يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ﴾[۸۷] رحیق به معنای شراب صاف و خالص است و به همین جهت آن را به وصف «مختوم» (مهر شده) توصیف کرده است؛ زیرا چیزی را مهر و موم میکنند که نفیس و خالص باشد، تا چیزی در آن نریزند و دچار ناخالصی نشود[۸۸]. بر اساس این بیان، معنای آیه مذکور چنین خواهد شد: «آنان از شرابی که از هر ناپاکی و ناخالصی به دور و سر به «مُهر» و دستنخورده است، پذیرایی میشوند»[۸۹].
- ﴿خِتَامُهُ مِسْكٌ﴾[۹۰]؛ اغلب لغتدانان در بررسی واژه «خِتام» میگویند: این واژه به معنای پایان و آخر شیء است و شاهد این مدعا آیه مزبور میباشد: «آخرین چیزی که از طعم آن درک میشود، بوی مشک است»[۹۱].
- ﴿الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ﴾[۹۲][۹۳].
- ﴿خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً﴾[۹۴] بر گوش و دل او مهر زده و بر چشمش پردهای افکنده است تا به کیفر طبیعی کردار ظالمانه و گمراهانهاش همواره سرگردان و سرگشته بماند[۹۵] و حق را نشنود[۹۶].
- ﴿خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾[۹۷][۹۸].
- ﴿قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَأَبْصَارَكُمْ وَخَتَمَ عَلَى قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلَهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ﴾[۹۹][۱۰۰].
- ﴿أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ وَيَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ﴾[۱۰۱][۱۰۲].
نه، تو به خدا افترا نبستی و دروغگو نیستی؛ زیرا زمام هیچ امری به دست تو نیست تا بخواهی افترا ببندی و آنچه میگویی، وحی است از ناحیه خدای سبحان؛ بدون اینکه دخالتی در آن داشته باشی، بلکه زمام امور به خواست خدای تعالی است؛ اگر خواست «مهر» بر دلت میزند و باب وحی را به رؤیت میبندد، ولی او خواسته است به تو وحی کند تا حق را بیان و سنت خود را اجرا کند؛ چون سنت او چنین است که همواره با کلماتش باطل را نابود و حق را محقق کند[۱۰۳].[۱۰۴].
نتیجه بحث
- جمعبندی مطالب گذشته: واژۀ «خاتم» در «خاتم النبیین» چند نحوه قرائت شده است «خاتَم»، «خاتِم»، «خاتَمَ» و «خَتَمَ» که با توجه به مجموع قرائتهای یاد شده، نسبت به اینکه این واژه در کلام عرب چه نوع کلمهای به شمار میآید، احتمالات یا دیدگاههای زیر وجود داشت: اسم ذات، اسم فاعل، اسم مفعول، مصدر، فعل ماضی. از مجموع این احتمالات و اقوال، معانی زیر به دست آمد: پایان شیء، پایان دهنده، وسیله ختم و پایان، کسی که متصف به صفت ختم و پایان است، مُهر، گِلی که به وسیله آن چیزی مهر میشود. در معنای «ختم» نیز نظریههای زیر ارائه شد: به آخر رسیدن شیء، مُهر کردن، گِلی که چیزی با آن مهر میشود.
- معنای اصلی «ختم» و «خاتم»: به نظر میرسد که معنای اصلی «ختم»، به آخر رسیدن و پایان یافتن آن است و معنای اصلی «خاتم»، پایان دهنده؛ یعنی کسی که متصف به صفت «ختم» باشد و چیزی را به آخر برساند. کاربرد واژه «ختم» به معنای مُهر کردن یا گِلی که به وسیله آن، چیزی مُهر میشود، به یکی از دو جهت است: یا از باب این است که با مهر کردن و مانند آن، پایان شیء اعلام میگردد که در این صورت، این کاربرد، حقیقی خواهد بود، یا از باب استعمال لفظ مسبب به معنای سبب است که کاربردی مجازی به شمار میآید؛ به این معنا که لفظ «خَتم» برای پایان دادن یا پایان شیء وضع شده است و استعمال آن بر مُهر یا امر دیگر که وسیله پایان محسوب میشود، از باب مجاز است. استعمال کلمه «خاتم» بر مُهر یا وسیله پایان و امثال آن نیز بدین جهت است که این امور پایان دهنده برخی اشیا به شمار آمده و یکی از مصادیق معنای «خاتم» است.
- ارزیابی دلالت آیه بر «خاتمیت»: با توجه به مطالب یاد شده، بدون تردید میتوان گفت که آیه مزبور بر اساس هر یک از معانی مذکور، حکایت از این دارد که پیامبر گرامی اسلام(ص) آخرین پیامبر به شمار آمده و سلسله انبیا به وسیله او پایان یافته و باب بعثت توسط او مُهر شده و مختوم اعلام گردیده است.
اختلاف قرائتها و تفاوت معنا و ماهیت آن طبق قرائتهای یاد شده، هیچگونه تأثیری بر این مطلب ندارد؛ زیرا اگر واژه «خاتم» به معنای پایان شیء یا پایان دهنده یا وسیله ختم و پایان یا متصف به صفت ختم و پایان باشد، ناگفته پیداست و نیاز به توضیح ندارد، اما اگر این واژه به معنای مُهر باشد یا گلی که به وسیله آن چیزی مهر میشود، باز هم مطلب آشکار است؛ زیرا همانگونه که گفته شد و دانشمندانی مانند ابن فارس و امثال او بیان داشتهاند، اطلاق «خاتم» بر مُهر یا بر گِلی که با آن چیزی مهر میگردد، از این باب است که بعد از ختم و پایان چیزی بر آن مُهر میکنند و با آن، پایان و ختم آن را اعلام میکنند[۱۰۵]؛ بنابراین مهر کردن بر چیزی، بیانگر ختم و پایان آن است. پس بر اساس هر یک از معناهایی که برای «خاتم» ذکر شد، آیه مورد بحث به وضوح میفهماند که پیامبر اسلام(ص) آخرین پیامبر است؛ چون طبق هر یک از معانی مزبور، مفهوم آیه این است که سلسله انبیا و باب بعثت پیامبران به وسیله پیامبر اسلام(ص) مهر خورده و پایان یافته است.[۱۰۶].
دیدگاه مفسران
مفسران بزرگ اسلامی نیز از گذشته تا حال از آیه مورد بحث، تنها این معنا را استفاده کردهاند که ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ به معنای آخرین پیامبر است. محمد بن جریر طبری در ذیل آیه مزبور میگوید: او خاتم پیامبران است؛ کسی که خداوند نبوت را به وسیله او پایان داده و بر آن مُهر نهاده و برای هیچ کس بعد از او تا قیامت گشوده نخواهد شد[۱۰۷]. شیخ طوسی مینویسد: پیامبر اسلام(ص) آخرین پیامبر است؛ زیرا هیچ پیامبری پس از او تا روز قیامت نیست[۱۰۸]. طبرسی نیز میگوید: او آخرین پیامآور است و دفتر رسالت با آمدن او مهر خورده و پایان یافته است؛ از این رو دین او تا روز رستاخیز، راه و رسم بشریت است[۱۰۹]. ابوالفتوح رازی میگوید: «و بازپسین پیغامبران، تا پنداری که او مهر نبوت است، به نبوت او در بعثت انبیا را مهر کردهاند»[۱۱۰].
همچنین مفسر و متکلم مشهور، فخرالدین رازی در تفسیر خود مینویسد: هیچ پیامبری بعد از او نیست و شریعت او کاملترین شرایع است[۱۱۱]. ابن کثیر دمشقی نیز میگوید: آیه مزبور به صورت روشن و آشکارا میفهماند که بعد از پیامبر اسلام(ص) باب نبوت مسدود میگردد و نبی دیگری نخواهد آمد. وقتی بعثت نبی دیگر بعد از او منتفی بود، بعثت رسول دیگر به طریق اولی منتفی خواهد بود؛ زیرا نبوت اعم از رسالت است و با نفی اعم، اخص نیز منتفی میگردد[۱۱۲]. مفسران دیگری مانند بیضاوی[۱۱۳]، نسفی[۱۱۴]، محی الدین ابن عربی[۱۱۵]، جلال الدین سیوطی[۱۱۶]، اسماعیل حقی[۱۱۷]، [[جمال الدین قاسمی[۱۱۸]، کاشانی[۱۱۹]، شبر[۱۲۰]، محمد جواد مغنیه[۱۲۱] و علامه طباطبایی[۱۲۲] نیز به این معنا تصریح کردهاند.[۱۲۳].
آیه دوم. ﴿تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا﴾[۱۲۴].
رکن استدلال در این آیه، واژه «العالمین» است که کشف معنای آن برای فهم دلالت یا عدم دلالت آیه بر «خاتمیت» تعیین کننده است، لکن از آنجا که فهم درست معنای آیه در گرو فهم واژگان آن است و از طرف دیگر، درک کامل از معنای آیه در موضوع مورد بحث نقش اساسی دارد، شایسته است که واژه «العالمین» با تفصیل بیشتر و سایر واژهها به اختصار مورد بررسی قرار گیرد تا معنای آیه و دلالت یا عدم دلالت آن بر «خاتمیت» آشکار گردد. ﴿تَبَارَكَ﴾: از ماده «بَرَکة» و به معنای بزرگ و بیهمتا[۱۲۵]، خیر کثیر[۱۲۶]، خیر مستمر و دائم[۱۲۷]، پدیدآورنده نعمتها و برکتها[۱۲۸] یا ثبوت خیر در هر چیز است[۱۲۹]. موضوع له واژه مزبور میتواند هر کدام از معانی یاد شده باشد، اما مصداق آن در این آیه تنها خداوند است و اساساً در غیر خداوند به کار نمیرود[۱۳۰].
«فرقان»: درباره معنای این واژه دیدگاههای گوناگونی بیان شده است:
- در اصل، مصدر و به معنای جدا ساختن است و در معنای «فارق» و جدا کننده به کار رفته است[۱۳۱].
- همانند واژه «فرق» به معنای جداسازی است، ولی بلیغتر از آن است؛ زیرا این لفظ تنها درباره جداسازی حق از باطل به کار میرود، اما «فرق»، در مطلق جداسازی[۱۳۲].
- خلیل[۱۳۳] و ابن فارس[۱۳۴] گفتهاند: «فرقان» کتابی است که از سوی خداوند نازل میشود. آیه هشتم سوره مبارکه انبیاء دلیل این مطلب است: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ﴾[۱۳۵].
- برخی مانند زجاج[۱۳۶] و فیروزآبادی[۱۳۷] میگویند: «فرقان» همان «قرآن» است که بر پیامبر اسلام نازل شده است، اما نامیدن «قرآن» به «فرقان» بدین جهت است که قرآن جدا سازنده حق از باطل[۱۳۸] یا جدا کننده حلال از حرام و هدایت از ضلالت است[۱۳۹] یا اینکه چون جدا جدا بر پیامبر(ص) نازل شده، فرقان نامیده شده است[۱۴۰]. بنابراین، چه موضوع له این واژه نفس «قرآن» باشد یا امری دیگر، مصداق آن در این آیه جز قرآن چیز دیگری نیست.
«عبده»: درباره این لفظ باید به وجوه قرائت و معنا و مصداق آن اشاره کرد. دو قرائت برای این واژه ذکر شده است: بسیاری از قاریان آن را به صورت مفرد (عبده) قرائت کردهاند[۱۴۱]، اما برخی مانند عبدالله بن زبیر آن را به صورت جمع (عباده) نیز قرائت کردهاند[۱۴۲] به معنای کسی که در برابر خداوند کاملاً خاضع است و از دستورات او پیروی میکند. اما مصداق «عبده» در این آیه به نحوه قرائت آن بستگی دارد. اگر به صورت مفرد قرائت شود، به اتفاق همه مفسران مراد از آن، پیامبر اسلام(ص) است. مفسرانی مانند طبری[۱۴۳]، سمرقندی[۱۴۴]، طبرسی[۱۴۵]، نیشابوری[۱۴۶]، شوکانی[۱۴۷]، طباطبایی[۱۴۸] و مغنیه[۱۴۹] به صراحت بیان کردهاند که واژه مزبور به صورت مفرد قرائت شده است و مراد از آن تنها پیامبر اسلام(ص) است. اگر این واژه به صورت جمع قرائت شود، مراد از آن پیامبر اسلام(ص) و امت اوست[۱۵۰]. همانگونه که گذشت، قرائت درست، به صورت مفرد است و جمع آوردن آن قرائتی نادر[۱۵۱] است که قابل توجه قاریان و مفسران نبوده است. بنابراین مراد از «عبده» پیامبر اسلام(ص) است.
«العالمین»: درباره این واژه نیز پرسشهای زیر مطرح است که بدون یافتن پاسخ آنها دستیابی به معنای درست آن میسور نیست.
- واژه «عالم» که «عالمین» از ماده آن است، از چه معنایی حکایت میکند؟
- واژه «عالمین» با قطع نظر از این آیه چه معنایی را میفهماند؟ آیا این واژه با واژه «عالم» از لحاظ معنا تفاوتی دارد؟
- واژه «العالمین» در آیه مورد بحث بیانگر چه معنایی است؟ آیا به همان معنای موضوع له حقیقی خود به کار رفته است؟
معنای «عالم»: در این باره دو دیدگاه وجود دارد: نخست آنکه بسیاری از لغتدانان آن را به مجموع آفرینش تفسیر کردهاند که خلیل[۱۵۲]، فیومی[۱۵۳]، ابن سیده[۱۵۴]، فیروز آبادی[۱۵۵]، قرشی[۱۵۶] و مصطفوی[۱۵۷] از این معنا دفاع کردهاند. رویکرد دوم که فیومی آن را یک دیدگاه ضعیف دانسته، این است که واژه «عالم» تنها به صاحبان عقل اختصاص دارد و غیر آنان را در برنمیگیرد[۱۵۸].
معنای «عالمین»: در معنای این واژه سه دیدگاه وجود دارد:
- راغب اصفهانی معتقد است که واژه «عالمین» مانند «عالم» حاکی از مجموع جهان آفرینش است. درباره این دیدگاه دو پرسش مطرح است: نخست اینکه اگر مفهوم «عالمین» و «عالم» یکی است، چرا «عالمین» به صورت جمع ذکر میشود؟ پرسش دیگر اینکه چرا این جمع به صورت جمع سالم آمده، در حالی که جمع سالم ویژه صاحبان عقل است و مجموع جهان آفرینش به صاحبان عقل اختصاص ندارد؟ راغب در پاسخ پرسش نخست میگوید: علت اینکه واژه مزبور به صورت جمع ذکر میشود این است که هر نوعی از انواع جهان آفرینش برای خود عالمی است: عالم انسان، عالم آب، عالم آتش و.... وی در پاسخ سوال دوم یادآور میشود که عالم انسان بخشی از عالم آفرینش است و چون انسان از صاحبان عقل به شمار میآید، از باب غلبه عاقل بر غیر عاقل، جمعی که مناسب با انسان است آورده میشود[۱۵۹].
- ازهری بر این باور است که واژه «عالمین» به آدمی و جنیان اختصاص دارد و دلیل بر این مدعا آیه مورد بحث است[۱۶۰]؛ زیرا در آن آیه پس از واژه «عالمین»، کلمه «نذیر» به کار رفته است تا دلیلی باشد بر اینکه منظور از «عالمین» کسانیاند که قابل بیم و انذار هستند و آنها فقط انسانها و جنیاناند که به تکلیف الهی مکلف هستند[۱۶۱].
- مراد از «عالمین» تنها انسانها هستند؛ زیرا هر انسانی را خداوند عالم جداگانه به حساب آورده است. این دیدگاه بر اساس آنچه راغب اصفهانی ذکر کرده، منسوب به امام صادق(ع) است[۱۶۲].
معنای «العالمین» در آیه مورد بحث: بیشتر مفسران نامدار پیشین و معاصر بر این نکته تأکید میکنند که «العالمین» در این آیه تنها خردمندانیاند که مکلف به تکلیف الهیاند؛ زیرا در آیه «انذار» غایت هدف «تنزیل» قرار گرفته است و این نشان میدهد که مراد از «العالمین» کسانیاند که شایستگی بیم و انذار را داشته باشند که همان دارندگان عقلاند که به تکلیف الهی مکلفاند. طبری[۱۶۳]، نیشابوری[۱۶۴]، طبرسی[۱۶۵]، فخر رازی[۱۶۶]، زمخشری[۱۶۷]، قرطبی[۱۶۸]، بیضاوی[۱۶۹]، خازن[۱۷۰]، ابن جوزی[۱۷۱]، شوکانی[۱۷۲] و طباطبایی[۱۷۳] از کسانیاند که آشکارا این نکته را یادآور شدهاند.
«نذیر»: درباره این واژه نیز دو احتمال یا دو دیدگاه وجود دارد:
- «نذیر» به معنای «مُنذِر» و بیمرسان است. دانشمندان مشهوری مانند طبری[۱۷۴]، زجاج[۱۷۵]، نیشابوری[۱۷۶]، طبرسی[۱۷۷]، بیضاوی[۱۷۸]، ابن جوزی[۱۷۹] و طباطبایی[۱۸۰] این دیدگاه را پذیرفته و تأکید کردهاند که واژه «نذیر» در اینجا به معنای «منذر» و بیمرسان است.
- «نذیر» به معنای «انذار» و بیم دادن است. حلبی[۱۸۱]، زمخشری[۱۸۲] و شوکانی[۱۸۳] از کسانی هستند که به این احتمال یا دیدگاه اشاره کرده و آن را یک احتمال پذیرفتنی دانستهاند. شوکانی در توضیح آن میگوید: رواست که بگویم «نذیر» در این آیه به معنای «انذار» است؛ زیرا این مطلب از باب مبالغه است؛ یعنی میتوان گفت که پیامبر(ص) یا قرآن به قدری «منذر» و بیمرسان است که نفس «انذار» و بیم گردیده است[۱۸۴].
درباره اینکه مراد از «منذر» در این آیه کیست، سه احتمال وجود دارد: خداوند، پیامبر اکرم(ص) یا قرآن[۱۸۵]. بسیاری از مفسران و دانشمندان علوم قرآن احتمال اول را مطرح نکردهاند و تنها به دو احتمال اخیر پرداختهاند. فخر رازی[۱۸۶] و شوکانی[۱۸۷] پس از طرح دو احتمال اخیر میگویند: مراد از «منذر» در این آیه پیامبر(ص) است نه قرآن؛ زیرا نسبت انذار به پیامبر(ص) حقیقت است و به قرآن مجاز و در جایی که نسبت حقیقی امکان پذیر باشد، نوبت به مجاز نمیرسد. حلبی که از دانشمندان علوم قرآن به شمار میآید، برای پذیرش دیدگاه فوق به این دلیل اشاره میکند که اختلاف در مصداق «منذر» بر این اساس استوار است که ضمیر «یکون» در این آیه به چه چیز برگردد. اگر مرجع آن «تبارک» باشد، منذر خداوند است، اگر مرجع «فرقان» باشد، منذر قرآن است و اگر مرجع «عبده» باشد، منذر پیامبر(ص) خواهد بود. از این سه احتمال، احتمال اخیر از لحاظ معنا و صنعت کلام بهترین احتمال به شمار میآید؛ زیرا واژه «عبده» به واژه «یکون» نزدیکتر است و در صورتی که ارجاع ضمیر به امر قریب امکان پذیر باشد، نوبت به امر بعید نمیرسد[۱۸۸].[۱۸۹].
منابع
پانویس
- ↑ «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تصحیح، تحقیق و تعلیق سیدهاشم رسولی محلاتی و سید فضل الله یزدی طباطبایی، ج۷-۸، ص۵۶۶.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ص۵۶۶.
- ↑ علی بن احمد الواحدی النیسابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، تحقیق و تعلیق عادل احمد عبدالموجود، علی محمد معوض، احمد محمود صیرة، احمد عبدالغنی الجمل و عبدالرحمن عویس، مقدمه و تقریظ عبدالحی فرماوی، ج۳، ص۴۷۴؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۵۶۶؛ علی بن محمد البغدادی الخازن، تفسیر الخازن، تصحیح عبدالسلام محمد علی شاهین، ج۳، ص۴۲۹؛ اسماعیل حقی البروسوی، روح البیان فی تفسیر القرآن، تعلیق و تصحیح شیخ احمد عزو عنایته، ج۷، ص۲۲۳؛ محمد ابی السعود العماوی الخفی، تفسیر ابی السعود (ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم)، با حواشی عبداللطیف عبدالرحمن، ج۵، ص۲۲۹؛ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۵۲.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۵۲.
- ↑ فضل بن حسن، طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۵۶۷.
- ↑ عمر بن عادل الدمشقی الحنبلی، اللباب فی علوم الکتاب، تحقیق و تعلیق الشیخ عادل احمد عبدالموجود و الشیخ علی محمد معوض، ج۵، ص۵۵۸.
- ↑ ابراهیم بن عمر البقاعی، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، ج۶، ص۱۱۴.
- ↑ اسماعیل حقی البروسوی، تفسیر روح البیان، ج۷، ص۲۲۳.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ ص ۱۹.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ ص ۲۲.
- ↑ یحیی بن زیاد الفراء، معانی القرآن، تحقیق و مقدمه احمد یوسف نجاتی و محمد علی النجار، ج۲، ص۳۴۴.
- ↑ یحیی بن زیاد الفراء، معانی القرآن، ج۱، ص۹ (مقدمه).
- ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۰، ص۳۰۵.
- ↑ محمد فهد خاروف، المیسر فی القراءات العشر، ص۴۲۳.
- ↑ محمد بن احمد ازهری، کتاب معانی القرآن، تحقیق و تعلیق احمد فرید المزیدی، مقدمه و تقریظ فتحی عبدالرحمان حجازی، ص۳۸۷.
- ↑ حسن بن احمد فارسی، الحجة للقراء السبعة، حاشیه و تعلیق کامل مصطفی الهنداوی، ج۳، ص۲۸۵.
- ↑ احمد بن ابراهیم سمرقندی، تفسیر السمرقندی (بحر العلوم)، تحقیق و تعلیق شیخ محمد معوض، شیخ احمد عادل عبدالموجود و زکریا عبدالمجید النوتی، ج۳، ص۵۳-۵۴.
- ↑ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، تحقیق سالم مصطفی البدری، ج۱۴، ص۱۷۲.
- ↑ شهاب الدین السمین الحلبی، الدر المصون فی علوم الکتاب المکنون، تحقیق و تعلیق شیخ علی محمد معوض، شیخ عادل احمد عبدالموجود، جاد مخلوف جاد و زکریا عبدالمجید النوتی، مقدمه و تقریظ احمد محمد مصیرة، ج۵، ص۴۱۹.
- ↑ محمد بن الجزری، النشر فی القراءات العشر، ج۲، ص۳۴۸.
- ↑ عمر بن قاسم النسار، المکرر فیما تواتر من القراءات السبع و تحرر، تحقیق احمد محمود السمیع الشافعی الحضیان، ص۳۲۶.
- ↑ محمد سالم محیسن، الارشادات الجلیة فی القراءات السبع من طریق الشاطبیة، ص۴۲۵.
- ↑ یحیی بن زیاد الفراء، معانی القرآن، ج۲، ص۳۴۴.
- ↑ محمد بن احمد ازهری، کتاب معانی القرآن، ص۳۸۷.
- ↑ حسن بن احمد فارسی، الحجة للقراء السبعة، ج۳، ص۲۸۵.
- ↑ احمد بن ابراهیم سمرقندی، تفسیر السمرقندی (بحرالعلوم)، ج۳، ص۵۳-۵۴.
- ↑ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۴، ص۱۷۲.
- ↑ شهاب الدین السمین الحلبی، الدرر المصون فی علوم الکتاب المکنون، ج۵، ص۴۱۹.
- ↑ محمد بن الجزری، النشر فی القراءات العشر، ج۲، ص۳۴۸.
- ↑ محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۳۵۴.
- ↑ عمر بن قاسم النسار، المکرر فیما تواتر من القراءات السبع و تحرر، ص۳۲۶.
- ↑ عمر بن عادل دمشقی حنبلی، اللباب فی علوم الکتاب، ج۱۵، ص۵۵۸.
- ↑ محمد سالم محیسن، الارشادات الجلیة فی القراءات السبع، ص۴۲۵.
- ↑ ر.ک: یحیی بن زیاد الفراء، معانی القرآن، ج۲، ص۳۴۴؛ احمد بن محمد بن اسماعیل نحاس، اعراب القرآن، ج۳، ص۳۱۷؛ احمد بن خالویه، الحجة فی القراءات السبع، تحقیق احمد فرید المزیدی، مقدمه دکتر فتحی حجازی، ص۱۸۵؛ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۳، ص۵۴۴؛ محمد سالم محیسن، الارشادات الجلیة فی القراءات السبع، ص۴۲۵.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ ص ۲۴.
- ↑ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، تحقیق مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، ج۴، ص۲۴۱.
- ↑ محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ص۹۹۱.
- ↑ ختم الخاء و التاء و الميم، أصل واحد و هو بلوغ آخر الشيء.... (احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، ج۲، ص۲۴۵؛ مجمل اللغة، تحقیق شیخ شهاب الدین ابوعمرو، ص۲۳۱).
- ↑ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح فی اللغة و العلوم، مقدمه شیخ عبدالله العلایلی، ج۱، ص۳۳۰؛ محمد محی الدین عبدالحمید و محمد عبداللطیف السبکی، المختار من صحاح اللغة، ص۱۳۰.
- ↑ ختمت الشيء أختمه ختماً إذا بلغت آخره؛ (محمد بن درید، جمهرة اللغة، ج۲، ص۷).
- ↑ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۳، ص۲۱-۲۲.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ ص ۲۵.
- ↑ الخاتم: ما يوضع على الطينة اسم مثل العالم؛ (خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۴، ص۲۴۱).
- ↑ محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ص۹۹۱.
- ↑ محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، تعلیق عمر سلامی و عبدالکریم حامد، مقدمه فاطمه محمد اصلان، ج۷، ص۱۳۷.
- ↑ شیخ احمد رضا، معجم متن اللغة، ج۲، ص۲۲۷.
- ↑ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح فی اللغة و العلوم، ج۲، ص۳۳۰.
- ↑ و من قرء ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ بفتح التاء معناه آخر النبيين لا نبي بعده(ص)؛ (ابراهیم بن السری الزجاج، معانی القرآن و اعرابه، شرح و تحقیق عبدالجلیل شبلی، ج۴، ص۲۳۰).
- ↑ محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۷، ص۱۳۸.
- ↑ علی بن احمد واحدی النیسابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۳، ص۴۷۴.
- ↑ احمد بن محمد نحاس، اعراب القرآن، تحقیق زهیر غازی زاهد، ج۳، ص۳۱۷.
- ↑ المعلم بُطرس البستانی، محیط المحیط، ص۳۱۷.
- ↑ عبدالله بن عمر بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، تحقیق شیخ عبدالقادر عرفان العسا حسونة، ج۴، ص۳۷۶.
- ↑ محمد جلال الدین محلی و عبدالرحمان جلال الدین سیوطی، تفسیر الجلالین، ص۵۵۹.
- ↑ فالفتح اسم للآلة التي يُختم بها؛ (شهاب الدین السمین الحلبی، الدر المصون فی علوم الکتاب المکنون، ج۵، ص۴۱۹).
- ↑ محمد سالم محیسن، المغنی فی توجیه القراءات العشر المتواترة، ج۳، ص۱۵۳.
- ↑ محمود صافی، الجدول فی اعراب القرآن و صرفه و بیانه، ج۲۱-۲۲، ص۱۶۸.
- ↑ الخاتم بفتح التاء اسم مزيد فيه من الختم: يدل على الذات المتصفة بالختم و فيه مبالغة زائدة؛ (حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۳، ص۲۲).
- ↑ الخاتم مشتق منه [أي من الختم]؛ لأن به يختم؛ (احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۲۴۵).
- ↑ و قال الآخرون: هو فاعل مثل قاتل بمعنى ختمهم؛ (ابو البقاء عبدالله بن الحسین العکبری، التبیان فی اعراب القرآن، ج۲، ص۲۷۶).
- ↑ يقرء على فتح التاء على معنى المصدر؛ (ابو البقاء عبدالله بن الحسین العکبری، التبیان فی اعراب القرآن، ج۲، ص۲۶۷).
- ↑ هو يفتحها على أنه مصدر و لكن رسول الله و ختم النبيين؛ (حسین بن ابی العز الهمدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، تحقیق فؤاد علی محیمر و فهمی حسن النمر، ج۴، ص۴۴).
- ↑ و قيل هو بمعنى المختوم به النبيون كما يختم بالطابع؛ (ابوالبقاء عبدالله بن الحسین العکبری، التبیان فی اعراب القرآن، ج۲، ص۲۷۶).
- ↑ و قيل هو فعل كقاتل و ضارب على ختمه؛ (حسین بن ابی العز الهمدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۴، ص۴۴).
- ↑ معنای «خاتم» بر اساس این فرض در بحث بعدی توضیح داده خواهد شد.
- ↑ محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۶۳؛ محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۷، ص۱۳۷.
- ↑ محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۷، ص۱۳۸.
- ↑ خاتم العمل و كل شيء آخره؛ (خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۴، ص۲۴۲).
- ↑ خاتم كل شيء آخره؛ (محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۷، ص۱۳۷).
- ↑ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح فی اللغة و العلوم، ج۲، ص۳۳۰.
- ↑ حسین بن احمد خالویه، الحجة فی القراءات السبع، تحقیق احمد فرید المزیدی، مقدمه فتحی حجازی، ص۱۸۵.
- ↑ احمد بن الغفار الفارسی، الحجة للقراء السبعة، ج۳، ص۲۸۵.
- ↑ احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۲۴۵.
- ↑ محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۱۶۴.
- ↑ محمد مرتضی الزبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۸، ص۲۶۷.
- ↑ المعلم بُطرس البستانی، محیط المحیط، ص۲۱۷.
- ↑ الشیخ احمد رضا، معجم متن اللغة، ج۲، ص۲۲۷.
- ↑ محمد سالم محیسن، المغنی فی توجیه القراءات العشر المتواترة، ج۳، ص۱۵۳.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تفسیر الطبری، ج۱۰، ص۳۰۵.
- ↑ علی بن احمد واحدی النیسابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۳، ص۴۷۴.
- ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن غوامض التنزیل، ج۳، ص۵۴۴.
- ↑ محمد شوکانی، فتح القدیر، تحقیق و تعلیق هاشم البخاری و خُضر عکاری، ج۴، ص۳۵۴.
- ↑ من قرء «خاتم» بكسر التاء، فمعنا: و ختم النبيين؛ (عبدالرحمن بن علی جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، تحقیق عبدالرزاق المهدی، ج۳، ص۴۷۰).
- ↑ و هي قراءة عبدالله: «و لكن نبيا ختم النبيين» فهذه حجة لمن قال خاتم بالكسر؛ (یحیی بن زیاد الفراء، معانی القرآن، ج۲، ص۳۴۴؛ محمد بن جریر طبری، تفسیر الطبری، ج۱۰، ص۳۰۵؛ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن غوامض التنزیل، ج۳، ص۵۴۴؛ حسین بن ابی العز الهمدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۴، ص۴۴؛ محمد سالم محیسن، المغنی فی القراءات العشر المتواترة، ج۳، ص۱۵۳).
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ ص ۲۶.
- ↑ «به آنان از شرابی دست ناخورده مینوشانند،» سوره مطففین، آیه ۲۵.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲۰، ص۲۳۸.
- ↑ فضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹-۱۰، ص۶۹۲.
- ↑ «که مهر آن، مشک است و در چنین چیزی رغبتکنندگان باید رغبت کنند» سوره مطففین، آیه ۲۶.
- ↑ محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۷، ص۱۳۸؛ احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۲۴۵.
- ↑ «امروز بر دهانهایشان مهر مینهیم و از آنچه انجام میدادند دستهایشان با ما سخن میگویند و پاهایشان گواهی میدهند» سوره یس، آیه ۶۵.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۶۷۳.
- ↑ «آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را، خدای خویش گرفته است و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته و بر گوش و دل او مهر نهاده و بر چشم او پردهای کشیده است؟ پس چه کسی پس از خداوند او را رهنمون خواهد شد؟ آیا پند نمیگیرید؟» سوره جاثیه، آیه ۲۳.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه علی کرمی، ج۲۵-۲۶، ص۴۳۹.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۱۷۳.
- ↑ «خداوند بر دلها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بیناییهای آنها پردهای است و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۷.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۱۲۹.
- ↑ «بگو مرا آگاه سازید اگر خداوند شنوایی و چشمانتان را از شما بگیرد و بر دلهای شما مهر نهد جز خداوند کدام خدا آن را برای شما (باز) میآورد؟ بنگر چگونه ما آیات (خود) را گوناگون میآوریم باز هم آنان رو میگردانند» سوره انعام، آیه ۴۶.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳-۴، ص۴۶۸-۴۶۹.
- ↑ «یا میگویند: (پیامبر) بر خداوند دروغی بسته است، اگر خداوند بخواهد بر دل تو مهر مینهد: و خداوند باطل را از میان برمیدارد و حقّ را با کلمات خویش استوار میدارد که او به اندیشهها داناست» سوره شوری، آیه ۲۴.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹-۱۰، ص۴۴.
- ↑ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۴۹.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ ص ۳۰ .
- ↑ احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۲۴۵؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۱۲۹ (ضمن تفسیر آیه هفتم سوره بقره).
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ ص ۳۱.
- ↑ ﴿وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ الذي ختم النبوة، فطبع عليها، فلا تفتح لأحد بعده إلى قيام الساعة (محمد بن جریر طبری، تفسیر الطبری (جامع البیان فی تأویل القرآن)، ج۱۰، ص۳۰۵).
- ↑ ﴿وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ أي آخرهم؛ لأنه لا نبي بعده إلى يوم القيامة؛ (محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق و تصحیح احمد حبیب قصیر العامل، ج۸، ص۳۴۶).
- ↑ ﴿وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ أي و آخر النبيين، ختمت النبوة به، فشريعته باقية إلى يوم الدين، (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۵۶۷).
- ↑ حسین بن علی خُزاعی نیشابوری، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن (تفسیر ابوالفتوح رازی)، تصحیح دکتر محمدجعفر یاحقی و دکتر محمد مهدی ناصح، ج۱۵، ص۴۳۱.
- ↑ محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، ج۲۵، ص۱۸۵.
- ↑ اسماعیل بن عمر بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۲۲۷.
- ↑ عبدالله بن محمد بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۴، ص۳۷۷-۳۷۸.
- ↑ عبد الله بن احمد نسفی، مدارک التنزیل و حقائق التأویل، ج۲، ص۳۴۷.
- ↑ محی الدین ابن عربی، رحمة من الرحمان فی تفسیر و اشارات القرآن، جمع و تألیف محمود محمود الغراب، ج۳، ص۳۹۸.
- ↑ عبدالرحمن جلال الدین سیوطی، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، تصحیح الشیخ نجدت نجیب، مقدمه عبدالرزاق المهدی، ج۶، ص۵۴۴.
- ↑ اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج۷، ص۲۲۴.
- ↑ محمد جمال الدین قاسمی]]، محاسن التأویل، تصحیح و تعلیق محمد فؤاد عبدالباقی، ج۱۳، ص۲۶۶.
- ↑ ملافتح الله کاشانی، تفسیر کبیر منهج الصادقین، مقدمه، پاورقی و تصحیح میرزا ابوالحسن شعرانی، ج۷، ص۳۳۳
- ↑ سید عبدالله شبر، تفسیر القرآن الکریم، ص۶۳۴.
- ↑ محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۶، ص۲۲۴-۲۲۵.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۲۵.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ ص ۳۳.
- ↑ «بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیمدهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.
- ↑ یحیی بن زیاد فراء، معانی القرآن، ج۲، ص۲۶۲.
- ↑ ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۴، ص۵۷.
- ↑ اسماعیل بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۶۷.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۲۵۲.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۱۷۳.
- ↑ محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۷۶.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱-۲، ص۲۳۵.
- ↑ حسین بن محمد راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، تحقیق ندیم مرعشلی، ص۳۹۲.
- ↑ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۵، ص۱۴۸.
- ↑ احمد بن فارس، معجم معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۴۹۴.
- ↑ «و به راستی به موسی و هارون فرقان و روشنایی و یادکردی برای پرهیزگاران دادیم؛» سوره انبیاء، آیه ۴۸.
- ↑ ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۴، ص۵۷.
- ↑ محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ص۸۲۵.
- ↑ ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۴، ص۵۷.
- ↑ اسماعیل بن کثیر، دمشقی تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۶۷.
- ↑ عبدالله بن محمد بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التاویل، ج۴، ص۲۰۵.
- ↑ «الجمهور علی توحید «عبده»» (حسین بن ابی العز الهمدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۳، ص۶۱۹).
- ↑ قرء ابن الزبير: «نزل الفرقان على عباده»؛ (عثمان بن جنی، المحتسب، تحقیق عبدالقادر عطا، ج۲، ص۱۶۰).
- ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۹، ص۳۶۳.
- ↑ محمد بن احمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۲، ص۴۵۳.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۲۵۲.
- ↑ علی بن احمد واحدی النیسابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۳۳.
- ↑ محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۷۶.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۱۷۳.
- ↑ محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۵، ص۴۴۸.
- ↑ عبدالله بن محمد بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۴، ص۲۰۵.
- ↑ و قرئ شاذاً: «على عباده»؛ (عبدالله بن حسین عکبری، التبیان فی اعراب القرآن، ج۲، ص۲۱۰).
- ↑ خلیل فراهیدی، کتاب بن احمد العین، ج۲، ص۱۵۳.
- ↑ احمد بن محمد فیومی، المصباح المنیر، ص۴۲۷.
- ↑ علی بن اسماعیل بن سیده، المحکم و المحیط الاعظم، تحقیق عبد الحمید هنداوی، ج۲، ص۱۷۷.
- ↑ محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ص۱۰۲۸.
- ↑ سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۵، ص۳۵.
- ↑ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۸، ص۲۱۱.
- ↑ احمد بن محمد فیومی، المصباح المنیر، ص۴۲۷.
- ↑ حسین بن محمد راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص۳۵۷.
- ↑ ﴿تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا﴾ «بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیمدهنده باشد» سوره فرقان، آیه ۱.
- ↑ محمد بن احمد، ازهری تهذیب اللغة، ج۲، ص۲۵۲.
- ↑ حسین بن محمد راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص۳۵۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۹، ص۳۶۲.
- ↑ علی بن احمد واحدی النیسابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۳، ص۳۳۴.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۲۵۲.
- ↑ محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۴۰.
- ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۳، ص۲۶۲.
- ↑ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۳، ص۴.
- ↑ عبدالله بن عمر، بیضاوی انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۴، ص۲۰۵.
- ↑ علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۳، ص۳۰۹.
- ↑ عبدالرحمن جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۳، ص٣١١.
- ↑ محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۷۶.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۱۷۳.
- ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۹، ص۲۶۳.
- ↑ ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۴، ص۵۷.
- ↑ علی بن احمد واحدی النیسابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۳، ص۳۳۳.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۲۵۲.
- ↑ محمد بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۴، ص۲۰۵.
- ↑ عبدالرحمن بن جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۳، ص٣١١.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۱۷۳.
- ↑ شهاب الدین سمین حلبی، الدر المصون فی علوم الکتاب المکنون، ج۵، ص۲۴۱.
- ↑ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن غوامض التنزیل، ج۳، ص۲۶۲.
- ↑ محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۷۶.
- ↑ محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۷۶.
- ↑ ابو البقاء عبدالله بن الحسن العکبری، التبیان فی اعراب القرآن، ج۲، ص۲۱۰.
- ↑ محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۴۰.
- ↑ محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۷۶.
- ↑ شهاب الدین سمین حلبی، الدر المصون فی علوم الکتاب المکنون، ج۵، ص۲۴۱.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ ص ۳۴.