قدرت الهی در کلام اسلامی

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۴ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۰:۰۱ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

معناشناسی

معنای لغوی

قدرت، در لغت به معنای نیرویی است که بتوان با آن کارها را انجام داد. «قدرت» اعم از «استطاعت» است که تنها درباره توانایی اعضا و جوارح به‌کار برده می‌شود؛ ازاین‌رو این واژه درباره خداوند به‌کار نمی‌رود؛ به خلاف «قدرت»؛ بنابراین، به خداوند «قادر»، «قدیر» و «مقتدر» گفته می‌شود[۱]. به کسی که قدرت دارد نیز «قادر» گفته می‌شود.

معنای اصطلاحی

از اصطلاحی دو تعریف برای قدرت بیان شده است: تعریف نخست. متکلمان: قدرت، صفتی است که به سبب آن انجام و ترک کار برای شخص ممکن می‌شود[۲].

بررسی: بر این تعریف این‌گونه ایراد گرفته شده است. که قدرت به این معنا تنها درباره انسان و حیوان صحیح است، اما درباره خداوند صحیح نیست؛ زیرا:

  1. خداوند واجب‌الوجود است؛
  2. وجوب وجود خداوند از جمیع جهات است؛ هم در ذات و هم در صفت. یعنی هم وجود ذاتش واجب است و هم وجود صفاتش و محال است ذات و صفات خداوند موجود نباشد.
  3. وجوب با امکان سازگار نیست؛
  4. معنای اول دربرگیرنده معنای امکانی است.

بنابراین، صدق قدرتی که در آن معنای صحت و امکان باشد در واجب‌الوجود ممتنع است؛ چون اگر در قدرت او امکان صدور فعل و ترک فعل باشد، در صفات او که عین ذات است، تغیر راه می‌یابد، پس در ذات جهت امکانی راه می‌یابد و این محال است؛ زیرا واجب‌الوجود بالذات از همه جهات واجب‌الوجود است؛ پس، وجود قدرت نیز در او واجب است[۳].

پروردگار، بالفعل و از ازل تا ابد قادر بالذات است؛ زیرا در جمیع صفات دارای کمال فعلیت مطلقه است. اما قدرت در ما و دیگر موجودات صاحب قدرت بالقوه است و برای به فعلیت رسیدن باید مرجحی پیدا شود. اما قدرت خداوند وابسته به داعی و مرجحی نیست تا او را به فعلی بکشاند چون خداوند قادر بالفعل است. ازاین‌رو، قدرت او علم اوست، پس، او از همان حیث که قادر است، عالم هم است و علم او سبب صدور فعل از او می‌شود[۴].

تعریف دوم: فلاسفه: قدرت، صفتی است که اگر شخص بخواهد با آن می‌تواند کار را انجام می‌دهد و اگر بخواهد می‌تواند آن را ترک می‌کند[۵].

این تعریف با توجه به مطالب گفته شده، تعریف بهتر به نظر می‌رسد و اطلاق آن بر خداوند صحیح است. بر این اساس، در تعریف «اگر بخواهد انجام می‌دهد و اگر بخواهد ترک می‌کند»، قضیه‌ای شرطیه وجود دارد و صدق آن تنها به صدق «مقدم» محقق می‌شود و به صدق تالی محتاج نیست. پس خداوند اگر بخواهد انجام می‌دهد و اگر نخواهد انجام نمی‌دهد لکن همیشه می‌خواهد و خواستن او ازلی و عین ذات وی است و این مسئله هیچگاه به نخواستن تبدیل نمی‌شود؛ زیرا اگر وقتی بخواهد و زمانی نخواهد، این موضوع تغییر حالت است و لازمه‌اش امکان بلکه حدوث و این مسئله با واجب‌الوجود بودن او ناسازگار است[۶].[۷]

ادله قدرت الهی

قدرت و توانایی خداوند جهان را از راه‌های گوناگونی می‌توان اثبات کرد که در ادامه بعضی از آنها را بیان می‌کنیم:

  1. شگفتی‌های جهان آفرینش: چنانکه وجود پدیده بر وجود آفریننده خود گواهی می‌دهد صفات و ویژگی‌های وجودی پدیده، نشان‌دهنده اوصاف خالق و آفریننده خود است. دیوان حافظ و سعدی و فردوسی، هم نشان می‌دهد که اشعار این دیوان‌ها اثر یکی از انسان‌هاست و هم به ذوق ادبی سرشار و قریحه شعری نیرومند آنها اشاره دارد. نظام‌های شگفت‌انگیز موجودات جهان از اتم گرفته تا کهکشان‌ها و ساختمان‌های پیچیده موجودات زنده گیاهی و حیوانی و انسانی و بررسی سلول‌ها و پیچیدگی‌های آنها هم نشان‌دهنده صانع آنها و هم دلیل قدرتمندی و توانایی بی‌اندازه اوست.
  2. فطرت انسانی: انسان در هنگام سختی و بیچارگی ناخودآگاه به سوی موجودی توجه می‌کند که او را برای رفع گرفتاری و بیچارگی توانا می‌داند[۸]. خداوند در قرآن می‌فرماید: ﴿قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ[۹].
  3. صاحب جمیع مراتب وجود و کامل مطلق بودن خداوند: چون ذات واجب‌الوجود دارای جمیع مراتب وجود است؛ بنابراین باید هر صفت کمال وجودی را دارا باشد؛ زیرا اگر چنین نباشد، مرتبه‌ای از وجود را نخواهد داشت و این مسئله با وجود غیرمتناهی منافات دارد و چون صفت قدرت، کمال و امر وجودی است، خداوند باید آن را داشته باشد[۱۰].
  4. حدوث عالم: جهان، حادث است (زیرا ممکن است و دارای سابقه عدم) و باید مؤثر و ایجاد کننده آن قادر مختار باشد؛ زیرا اگر موجب باشد، ممکن نیست که اثر و معلول او از وی مؤخر باشد. بنابراین باید عالم، قدیم باشد، یا آفریننده آن حادث و هر دو باطل است چون خداوند قدیم است و حیات ازلی و ابدی دارد و جهان هم حادث است. پس خداوند قادر مختار است. توضیح اینکه اگر موثر و پدیدآورنده جهان موجب و وادار شده به کاری باشد، اثرش از وی تخلف‌ناپذیر خواهد شد و لازمه آن یا قدیم بودن عالم است، با اینکه عالم حادث است؛ یا حادث بودن خود مؤثر که لازمه‌اش تسلسل است و در جای خود بطلان آن اثبات شده؛ پس، مؤثر عالم، قادر و مختار است[۱۱].
  5. کسی که کارهایش را با اختیار انجام می‌دهد کامل‌تر و برتر از کسی است که در کارهایش مجبور است و از خود قدرتی ندارد. خداوند هم از همه صفاتی که یک موجود می‌تواند آنها را داشته باشد. کامل‌ترین و شریف‌ترین آنها را دارد؛ برای مثال، صفاتی مانند قادر و مضطر، عالم و جاهل، متکلم و غیر متکلم و... دو به دو در برابر هم‌اند و یک موجود چون موجود است، می‌تواند آنها را داشته باشد و خداوند چون باید کامل‌ترین و شریف‌ترین صفات را داشته باشد، از این صفات، صفت‌های قادر، عالم، متکلم و سایر صفات کمال را دارد[۱۲].
  6. باتوجه به تعریف قدرت، قادر نبودن خداوند در صورتی صادق است که مشیت او به وقوع کاری تعلق پذیرد و در عین حال آن کار واقع نشود و یا در صورت تعلق مشیت به وقوع نیافتن آن کار واقع شود. باید پرسید که علت تحقق نیافتن آنچه خدا خواسته چیست؟ در پاسخ این پرسش با دو احتمال روبه‌رو خواهیم بود:
    1. ذات الهی خود علت تحقق نیافتن آن باشد. این احتمال کاملاً نامعقول و باطل است؛ زیرا معقول نیست که خدا هم بخواهد کاری را انجام دهد و هم خود سبب وقوع نیافتن آن شود. به بیان دیگر، این فرض با حکمت الهی ناسازگار است.
    2. موجودی غیر از خدا مانع تحقق خواسته او شود. این احتمال نیز نامعقول و باطل است زیرا در جای خود ثابت شده که خداوند واجب‌الوجود است و یکتا و سایر موجودات همگی ممکن‌الوجود و مخلوقات و در همه خود به خالق و آفریدگار خود وابسته هستند، بنابراین، معقول نیست موجود ممکنی که از خود هیچ استقلالی ندارد بتواند در مقابل مشیت الهی بایستد و مانع تحقق آن شود. پس ثابت می‌شود که خداوند، قادر است؛ زیرا به فرض تعلق مشیت و خواست او به چیزی، هیچ مانعی در برابر خواسته آنچه او تصور پذیر نیست[۱۳].
  7. خداوند به موجودات قدرت داده است چنین کسی آن را داراست؛ کمال قدرت در او وجود دارد[۱۴].[۱۵]

فروع

  1. هرچه صاحب قدرت از نظر وجودی کامل‌تر باشد، قدرت بیشتری دارد و طبعاً قدرت موجود دارای کمال بی‌نهایت نامحدود است؛ از همین‌رو، قدرت خداوند نامحدود است: ﴿إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۱۶].
  2. کاری که متعلق قدرت قرار می‌گیرد، باید امکان تحقق داشته باشد؛ پس، چیز ذاتاً محال متعلق قدرت قرار نمی‌گیرد و قدرت داشتن خدا بر هر کاری بدین معنا نیست که برای مثال بتواند خدای دیگری بیافریند؛ زیرا خدا آفریدنی نیست، یا بتواند عدد (۲) را با فرض عدد (۲) بودن از عدد (۳) بزرگ‌تر قرار دهد، یا فرزندی را با فرض فرزند بودن پیش از پدرش بیافریند.
  3. لازمه قدرت داشتن بر هرکاری آن نیست که همه آنها را انجام دهد، بلکه هر کاری که بخواهد انجام می‌دهد و خدای حکیم جز کار شایسته و حکیمانه را نمی‌خواهد و انجام نمی‌دهد هرچند قدرت بر انجام کارهای زشت و ناپسند هم دارد[۱۷].[۱۸]

پاسخ به شبهات

اعتقاد به اینکه قدرت خداوند نامحدود و بی‌انتهاست موجب گشته تا در این باره پرسش‌ها و شبهاتی مطرح شود؛ مانند اینکه:

  1. آیا خداوند می‌تواند موجودی مانند خود بسازد؟
  2. آیا خداوند می‌تواند جهان هستی را در تخم‌مرغی جای دهد بدون اینکه جهان را کوچک و یا تخم مرغ را بزرگ کند؟
  3. آیا خداوند می‌تواند موجودی را خلق کند که نتواند آن را نابود کند؟
  4. آیا خداوند می‌تواند سنگی بیافریند که خود نتواند آن را بلند کند؟

اگر پاسخ به این پرسش‌ها منفی باشد آیا دلیل بر این نیست که خداوند بر هرکاری توانا نیست و قدرت الهی محدود است؟

پاسخ: برای پاسخ به این سؤال‌ها توجه به چند نکته ضروری است:

نکته اول: فرض‌های متصور در مورد امور عالم: کارهایی که انسان می‌کند برای آن چند فرض تصور می‌شود:

  1. کارهایی که انجام آن برای بشر با شرایط کنونی ممکن است؛ مانند ساختن ماشین و هواپیما و...؛
  2. کارهایی که با شرایط کنونی بشر انجام آن امکانی ندارد، ولی ممکن است با گذشت زمان و فراهم شدن شرایط مخصوص انجام آن ممکن شود؛ مانند زندگی در کرات آسمانی.
  3. کارهایی که با وسایل عادی و طبیعی به هیچ وجه ممکن نیست، ولی با علل ماوراء طبیعی امکان‌پذیر است؛ مانند گلستان شدن آتش، اژدها شدن عصا، بیرون آمدن شتر از دل کوه و زنده شدن مرده یا پرندگان گلی که برای پیامبران الهی با اتکا به نیروی الهی قابل انجام است.
  4. کارهایی که به هیچ‌وجه امکان وقوع ندارد؛ نه با علل طبیعی و نه با علل ماوراء طبیعی؛ مانند اجتماع دو چیز نقیض، بودن و نبودن یک چیز در یک زمان و با شرایط و نسبت‌ها مساوی، پنج شدن حاصل ضرب ۲ در ۲ و ۱...

نکته دوم: اقسام امور محال: امور محال را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

  1. محال ذاتی: امری است که در ذات خویش بدون آنکه پای امر دیگری در میان باشد، محال و ناشدنی است؛ مانند اجتماع یا ارتقاع نقیضین که از روشن‌ترین مصادیق محال ذاتی است.
  2. محال وقوعی: امری است که فی حد نفسه و با نظر به ذات آن محال نیست، ولی وقوع آن مستلزم محال ذاتی است؛ مانند وجود معلول بدون علت که محال وقوعی است؛ زیرا تحقق آن مستلزم تناقض خواهد بود و باید در یک آن، یک شیء (معلول) هم به علت نیاز داشته باشد (چون معلول است) و هم نیاز نداشته باشد. (بنابر فرض) و اجتماع نیاز و عدم نیاز، اجتماع نقیضین است. محال ذاتی و محال وقوعی را «محال عقلی» نیز می‌گویند.
  3. محال عادی: امری است که وقوع آن با نظر به قوانین شناخته شده طبیعت ناممکن است؛ لیکن تحقق آن نه ذاتاً ممتنع و نه مستلزم محال ذاتی است.

نکته سوم: موارد موجود در شبهه: تمام مواردی که در تقریرهای مختلف این شبهه وارد شده است، از جمله محالات وقوعی‌اند. برای مثال، شریک داشتن خداوند از محالات وقوعی است؛ زیرا فرض دو واجب‌الوجود، پس از تحلیل به تناقض می‌انجامد؛ زیرا لازم می‌آید که دو واجب‌الوجود مفروض، در همان حال که واجب‌الوجودند، واجب‌الوجود، نباشند. وقوع مورد دوم یعنی قرار گرفتن جهان درون یک تخم‌مرغ نیز لازمه‌اش این است که جهان در همان حال که بزرگ است بزرگ نباشد؛ چون درون تخم‌مرغ جای گرفته است و... .

بر اساس این دو نکته پاسخ این است که از آنجا که این امور از جمله موارد محال ذاتی و وقوعی است، تحقق آنها محال است؛ بنابراین قدرت هرچه هم زیاد باشد و یا مانند قدرت خدا بی‌پایان باشد؛ بالاخره به کاری تعلق می‌گیرد که انجام آن قابل تحقق باشد؛ یعنی خود متناقض یا مستلزم تناقض نباشد درحالی‌که در این موارد کار قابلیت انجام شدن ندارد و قصور و نارسایی در آفریننده و انجام‌دهنده نیست، بلکه در آن کار است و عدم تعلق قدرت خداوند به محالات ذاتی و وقوعی، در واقع هیچگونه محدودیتی برای قدرت الهی به شمار نمی‌آیند؛ زیرا این امور اصولا قابلیت ایجاد ندارند و لذا مادون مرتبه‌ای قرار دارند که قدرت به آن تعلق می‌پذیرد. پس، فاعلیت خداوند تام است، اما قابل که محالات ذاتی و وقوعی‌اند، قابلیت پذیرش فعل (یعنی ایجاد شدن) را ندارند[۱۹]؛ مانند کوزه‌گری که در عین داشتن بالاترین مهارت نمی‌تواند از آب کوزه بسازد یا خیاطی که نمی‌تواند از هوا لباس تهیه کند.

پس، در پاسخ پرسش‌های بالا در یک کلمه می‌توان گفت همه آنها چون محال ذاتی یا وقوعی هستند، انجام ممکن نیست و قدرت به آنها تعلق نمی‌گیرد و اصولاً نه دادن پاسخ مثبت به این پرسش‌ها صحیح است و نه دادن پاسخ منفی؛ زیرا لازمه پرسش اول این است که آن موجود هم مخلوق باشد و هم نباشد؛ اگر بخواهد مانند خدا باشد باید مخلوق نباشد؛ در صورتی که اگر خدا او را خلق کند مخلوق خواهد بود. لازمه پرسش دوم این است که تخم مرغ در یک زمان هم کوچک باشد و هم بزرگ و جهان خلقت در یک زمان بزرگ باشد و هم کوچک؛ زیرا باید تخم مرغ از این جهان بزرگ‌تر باشد تا جهان در آنجا بگیرد؛ با اینکه فرض کردیم، تخم مرغ باید به همان کوچکی باقی بماند پس به مراتب باید از جهان کوچک‌تر باشد. پس هم باید کوچک باشد هم بزرگ و لازمه چنین فرضی اجتماع در چیز نقیض است.

لازمه پرسش سوم هم عجز خداوند نیست بلکه لازمه‌اش این است که آن موجود هم ممکن‌الوجود و مخلوق باشد، که فناپذیری را در پی خواهد داشت. از طرفی چون فناپذیر نیست پس ممکن نیست. پس باز این امر مستلزم اجتماع نقیض و محال است[۲۰]. در پرسش چهارم نیز مفهوم «سنگی که خداوند قادر به بلند کردن آن نباشد» تناقض درونی دارد؛ زیرا در این صورت آفریدن چنین سنگی منطقاً محال است[۲۱].[۲۲]

منابع

پانویس

  1. کلانتری، الیاس، لغات قرآن در تفسیر مجمع البیان، ص۱۹؛ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۱۰.
  2. ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ص۱۴۱.
  3. ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ص۱۴۱.
  4. الهی قمشه‌ای، محیی‌الدین، حکمت الهی، ص۱۳۵.
  5. حسن‌زاده آملی، حسن، خیر الاثر در رد جبر و قدر، ص۱۳.
  6. الهی قمشه‌ای، محیی‌الدین، حکمت الهی، ص۱۳۵.
  7. توحیدی اقدم، جابر، مقاله «قدرت الهی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۳۵.
  8. سبحانی، جعفر، شناخت صفات خدا، ص۱۹، ۲۲؛ همو، الهیات و معارف اسلامی، ص۱۲۵، ۱۲۶.
  9. «بگو مرا آگاه سازید، چنانچه عذاب خداوند، یا رستخیز شما را دریابد، اگر راست می‌گویید آیا جز خداوند را می‌خوانید؟ * (نه) بلکه تنها او را می‌خوانید و او اگر بخواهد رنج و بلای شما را از میان برمی‌دارد و (در آن حال) آنچه را شریک (خداوند) می‌دانید فراموش می‌کنید» سوره انعام، آیه ۴۰-۴۱.
  10. طیب، عبدالحسین، کلم الطیب، در تقریر عقاید اسلام، ج۱-۳، ص۴۰؛ مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج۲، ص۳۸۲.
  11. علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۲۸۱.
  12. لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، ص۱۷۰.
  13. سعیدی‌مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ص۲۳۷-۲۳۸.
  14. سعیدی‌مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ص۳۰۷، نیز مراجعه کنید: لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، ص۲۵۱.
  15. توحیدی اقدم، جابر، مقاله «قدرت الهی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۳۶.
  16. «خداوند بر هر کاری تواناست» سوره بقره، آیه ۱۴۸.
  17. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ج۱-۲، ص۹۹-۱۰۰.
  18. توحیدی اقدم، جابر، مقاله «قدرت الهی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۳۷.
  19. سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی.
  20. سبحانی، جعفر، الهیات و معارف اسلامی، ص۱۲۸-۱۳۰؛ همو، شناخت صفات خدا، ص۲۵-۳۱؛ و ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ج۱-۲، ص۹۹؛ همو، آموزش فلسفه، ج۲، ص۳۸۲-۳۸۳؛ سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۲۴۰-۲۴۲.
  21. پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۱۲۷.
  22. هاشمی و توحیدی اقدم، مقاله «امور محال و قدرت الهی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۹۸.