محمد بن عمر واقدی

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۲ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۳۶ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

آشنایی اجمالی

ابوعبدالله محمد بن عمر بن واقد واقدی مدنی اسلمی بغدادی. وی در سال ۱۳۰هـ در مدینه به دنیا آمد و از موالیان بنی سهم بود و در ردیف مؤرخانی است که تخصص آنها در مغازی و فتوحات می‌‌باشد. او دوران فراگیری دانش را در مدینه گذراند و پس از آن به شام و رقّه رفت و دوباره به بغداد بازگشت و مدتی مأمون (خلافت ۱۹۸ ـ ۲۱۸ﻫ) سمت قاضی عسکر را به او سپرد.[۱]

واقدی از سفیان ثوری و مالک بن انس روایت کرد. محمد بن سعد و ابوحسان زیادی از وی روایت کرده‌اند.[۲] او به دلیل استفاده از روش‌های تاریخی خاص، مورد سرزنش اصحاب حدیث قرار گرفته، خصوصاً در مواردی که اسناد نقل‌ها را داخل در یکدیگر کرده و از چند سند یک متن را فراهم آورده است.[۳]

رجال‌نویسان اهل سنت او را مؤرخی مشهور، آگاه به اخبار جنگ‌ها و غزوات، مطلع از سرگذشت پیشینیان،[۴] محدثی حافظ، ادیب، مفسر و فقیه دانسته‌اند.[۵] الندیم او را شیعه می‌‌داند، [۶] ولی شیخ مفید آن را ردّ می‌‌کند و می‌‌گوید: تمایل او به مذهب تسنن روشن است.[۷] بیشتر اهل سنت او را تضعیف کرده‌اند.[۸]

کتاب مهم بر جای مانده او المغازی نشانه کار گسترده و تتبع بسیار وی در روایات ایام هجرت تا رحلت پیامبر (ص) می‌‌باشد. مقایسه کتابش با سیره ابن اسحاق، دامنه و وسعت کتاب واقدی را به خوبی آشکار می‌‌کند، خصوصاً از جهت ارایه جزئیات و حوادث ریز و درشت به مراتب بر سیره ابن اسحاق ترجیح دارد.

شیوه کارش این گونه بوده که با استفاده از تمامی منابع شفاهی و مکتوب به تحقیق درباره مغازی رسول خدا (ص) پرداخته و نکته مهم اینکه خود با رفتن به مناطقی که در آنها نبرد صورت گرفته و نیز اخذ اطلاعات لازم از نسب‌شناسان قبایل، آگاهی‌های خود را تکمیل کرده است. برخی از سندهای المغازی نشان می‌‌دهد که او از منابع رسمی و احتمالاً مکتوب استفاده کرده مانند آنجا که از زهری نقل می‌‌کند و در مواردی هم از اطلاعات خانوادگی استفاده کرده است. نکته شگفت اینکه واقدی با آنکه دانش خود را از مدینه گرفته و به عراق نیز رفته است، در بخش مغازی از ابن اسحاق چیزی نقل نکرده است.

در کتاب طبقات الکبری ۱۴۳ بار و در کتاب تاریخ الطبری ۳۸۷ بار از واقدی نام برده شده که نشانگر وسعت استفاده آن دو از واقدی است. همچنین واقدی کتابی درباره جنگ جمل داشته که سید رضی خطبه ای از امام علی (ع)را به نقل از کتاب الجمل واقدی آورده است.

کتابی که تحت عنوان فتوح الشام به او نسبت داده شده، بیشتر حماسی و در بسیاری از موارد فاقد سند و حتی اسناد آن غیر مأنوس است و لذا در نسبت آن به واقدی تردید شده است. کتاب دیگری با عنوان الرده اخیراً از وی به چاپ رسیده و شباهت زیادی به آنچه در فتوح ابن اعثم درباره رده آمده، دارد و می‌‌تواند بدان معنا باشد که ابن اعثم حوادث رده را از کتاب واقدی استفاده کرده است.[۹] واقدی خودش مستقیماً از زهری روایت نکرده، اما در بیشتر موارد، اعتمادش بر روایاتی است که دیگران مستقیماً از زهری روایت کرده‌اند. از مهم‌ترین خصوصیات کتاب المغازی این است که کامل‌ترین کتاب تاریخی از جهت نظم و ترتیب تاریخی نسبت به دوره خودش می‌‌باشد. تعداد زیادی از کتب مغازی همچون کتاب سیره ابن اسحاق بدون تاریخ است یعنی وقایع و حوادث ذکر شده تاریخ ندارند، اما کتاب المغازی واقدی تاریخ بندی و منظم است. در مجموع، کتاب المغازی واقدی کامل‌ترین و بهترین تاریخ برای زندگی پیامبر اسلام (ص) می‌‌باشد.[۱۰]

سال مرگ او را به اختلاف از ۲۰۷ تا ۲۰۹هـ ذکر کرده‌اند، ولی خطیب بغدادی می‌‌گوید: او سال ۲۰۷هـ در بغداد از دنیا رفت و در مقبره خیزران دفن شد.[۱۱].[۱۲]

محمد بن عمر واقدی

محمد بن عمر واقدی از مورخان ده‌های پایانی قرن دوم و تخصص ویژه‌اش در مغازی و فتوحات است. وی دوران داش‌اندوزی را در مدینه گذراند، اما درسال ۱۸۰ به بغداد رفت. مرکزیت بغداد عامل عمده در کشاندن این قبیل چهره به نام به سوی خود بوده است. ابن سعد نوشته است: او از مردمان مدینه بود و در سال ۱۸۰ به بغداد آمد. پس از آن به شام ورقّه رفت و بار دیگر به بغداد بازگشت. در آنجا بود که مأمون در خراسان به بغداد آمد و منصب قاضی عسکر را به وی سپرد. او همچنان قاضی بود تا در شب سه شنبه یازدهم ذی الحجة سال ۲۰۷ در گذشت[۱۳] وی به دلیل پایبندش به روش‌های تاریخی مورد طعن اهل حدیث قرار گرفته و به‌ویژه از این حیث که اسناد نقلها را داخل در یکدیگر کرده و از چند سند یک متن را فراهم آورده، مورد انتقاد واقع شده است. ابن عدی نوشته است که متون اخباری واقدی غیر مضبوط بوده و سستی آنها آشکار است[۱۴] طبعا روش وی متفاوت از روش محدثان است[۱۵] یاقوت نوشته است: درباره تاریخ مردمان و سیره و فقه و دیگر فنون وی به اجماع موثق است! [۱۶] ذهبی نوشته است: واقه ضعیف است اما نیاز در مغازی و تاریخ روشن است. ما آثار وی را بدون آنکه به آن استدلال کنیم می‌‌‌‌آوریم! [۱۷] ابن سید الناس و ابن کثیر با لحن مدافعانه از وی سخن گفته‌اند. [۱۸] از عالمان شیعه، شیخ مفید او را متمایل به مذهب عثمانی درانسته که در عین حال به امیرالمؤ منین(ع) نیز بی‌علاقه بوده است[۱۹]

گفته شده بود که او آگاهترین مردم به اخبار دوره اسلامی بوده و جاهلیت چیزی نمی‌‌‌‌دانسته است[۲۰] کتاب مهم بر جای مانده او المغازی است که نشانه کار گسترده وی و تتبع بسیار در روایات دوران از هجرات تا رحلت است. مقایسه آن باسیره ابن اسحاق، دامنه و وسعت کتاب واقدی با استفاده از تمامی منابع شفاهی و مکتوب به تحقیق درباره مغازی رسول خدا(ص) پرداخته و خود با رفتن به مناطقی که در آنها نبرد صورت گرفته، و نیز گرفتن آگاهیهای از نسب‌شناسان قبائل، اطلاعات خود را تکمیل کرده است. نقل شده که شخصی واقدی را دید که ظرف آبی برداشت عازم سفر بود. از وی پرسید: عازم کجاست: گفت: تصمیم دارد تا به منطقه حنین برود و منطقه‌ای را که نبرد در آن رخ داده از نزدیک ببیند[۲۱]

برخی از سندهای المغازی نشان می‌‌‌‌دهد که وی از منابع رسمی و احتمالا مکتوب استفاده کرده است؛ مانند آنجه از زهری نقل می‌‌‌‌کند. اما در مواردی از اطلاعات خانوادگی استفاده شده است. مانند: حدثنی محمد بن الحسن بن اسامة بن زید عن بعض اهله وی باید از اعقاب اسامة بن زید گرفته باشد. چنین چیزی در زندگی قبایلی عرب بعید نیست، چه سنت تاریخ‌نگاری عرب از جاهلیت حفظ اخبار احداد بین نسلهای بعد بوده است. نکته شکفت آنکه واقدی با یان دانش خود را از مدینه گرفته و به عراق نیز آمده، در بخش مغازی از ابن اسحاق نقل کرده است[۲۲] آبا ممکن است استفاده کرده و به دلیل مطعون بودن ابن اسحاق نزد اهل حدیث، از روی نام نبرده باشد؟ افزون بر آن، هسته اصلی کتاب طبقات الکبری ابن سعد از آن واقدی است. گواین که خود او نیز کتاب طبقات باشد[۲۳] که ابن سعد آن را در کتاب خود درج کرده است. تنها در یک جلد متمم طبقات کبری، یکصد و چهل و سه بار از واقدی نقل شده که این نشان از آن دارد که ابن سعد بخش بزرگی از کتاب طبقات واقدی و شاید همه آنها را در طبقات خود آورده است. طبری بخش مهمی از آگاهیهای خود را از واقدی گرفته است. نام وی در تاریخ طبری ۳۸۷ و این نشانگر وسعت استفاده طبری از واقدی است. بخشی از این اطلاعات از طریق ابن سعد انجام شده اما در موارد دیگر قال الواقدی و بدون آنکه از طریق خاصی یاد کند، مطلب را آورده است.

ابن ندیم او را شیعه دانسته و نوشته است که او تقیه می‌‌‌‌کرده و باورش این بوده که علی(ع) معجزه پیامبر(ص) است. [۲۴] اما جز او این احتمال را نداده و معلوم نیست که ابن ندیم با توجه به موضوع روشن وی در پذیرش دیدگاه‌های تسنن چگونه این اتهام را مطرح کرده است؟

ابن سعد کاتب وی را شمرده شده و درباره او نوشته است: او عالم به مغازی، سیر، فتوح، و اختلاف مردم در حدیث و احکام بوده است[۲۵] وی کتاب در جنگ جمل داشته که سید رضی، خطبه‌ای از امام علی(ع) به نقل از کتاب الجمل واقدی آورده است[۲۶] فقرات فراوانی ار کتاب الجمل واقدی در کتاب الجمل شیخ مفید آمده است[۲۷] کتابی که تحت عنوان فتوح الشام به او نسبت داده شده است (بیروت، دارالجیل در دو جلد، چاپ شده به نام ابوعبدالله بن عمر واقدی!) بیشتر حماسی نوشته شده بوده به او نسبت می‌‌‌‌داده‌اند تا مردم به او اطمینان کنند[۲۸] کتاب دیگری به عنوان کتاب الرده اخیرا از وی به چاپ رسیده و شباهت زیادی به آنچه در فتوح ابن اعثم درباره (رده) آمده دارد. این بدان معنا باشد که ابن اعثم حوادث رده را از کتاب واقدی استفاده کرده است. باید این حال نگاهی به سند نخست کتاب الرده و نیز وضعیت عمومی کتاب به و مقایسه با سبک المغازی واقدی، تردیدی را در صحت انتساب‌ای کتاب به واقدی نسبت داده باشد! گذشت که واقدی در دستگاه خلافت عباسی به کار قضا اشتغال داشته و کما بیش از امتیازات ویژه همکاری با خلافت، برخوردار می‌‌‌‌شده است. [۲۹] وی در برخی از منابع از موالی عباسیان[۳۰] و در منابع دیگر از موالی بین سهم شمرده شده و ابن سعد گفته است که او از موالی عبدالله بن بریده اسلمی بوده است[۳۱] [۳۲]

منابع

پانویس

  1. المغازی ۱/۵، مقدمه.
  2. تاریخ بغداد ۳/۳.
  3. منابع تاریخ اسلام ۷۶.
  4. تاریخ بغداد ۳/۳.
  5. تاریخ اسلام ۱۴/۳۶۱.
  6. الفهرست (الندیم) ۱۱۱.
  7. قاموس الرجال ۸/۳۲۵.
  8. میزان الاعتدال ۳/۶۶۲.
  9. منابع تاریخ اسلام ۷۶.
  10. المغازی ۸، مقدمه.
  11. تاریخ بغداد ۳/۴ و ۲۰.
  12. جمعی از پژوهشگران، فرهنگ‌نامه مؤلفان اسلامی ج۱، ص۷۴۸-۷۴۹.
  13. طبقات کبری ج۷،
  14. الکامل فی ضعفأ الرجال، ج۶، ص۲۴۳
  15. نک: مقدمه حمد جاسر بر المناسک حربی، ص۱۱۰
  16. معجم الادبأ، ج۱۸، ص۳۲۵
  17. نک: تهذیب الکمال، ج۲۶، ص۱۹۴
  18. عیون الاثر، ج۱، ص۲۶. البدایة و النهایة، ج۳، ص۲۲۴
  19. قاموس الرجال، ج۸، ص۳۲۵
  20. تاریخ بغداد، ج۳، ص۹
  21. نک: مقدمه کتاب الرده
  22. نشأة علم التاریخ عند العرب، ص۳۱
  23. نک: معجم الادبأ، ج۱۸، ص۲۸۲
  24. الفهرست، ص۱۱۱. الاولی و مؤلفوها، صص ۱۲۴، ۱۲۶
  25. طبقات الکبری، ج۵، ص۴۲۲
  26. نهج البلاغه، خطبه ۲۳۱
  27. نک: الجمل، شیخ مفید، تصحیح علی میر شفعی، (فهرست اعلام)، ص۵۷۴. شیخ در ص۱۳۱ به کتابی که واقدی درباره (حرب البصرة) تصنیف کرده، اشاره کرده است
  28. نک: تاریخ الادب العربی ج۳، ص۴۲۲
  29. طبقات الکبری، ج۵، صص ۴۲۷ ۴۲۶، وی وصی مأمون شمرده شده. ج۵، ص۴۲۸
  30. وفیات الاعیان، ج۳، ص۴۷۳
  31. طبقات الکبری، ج۷، ص۴۲۸
  32. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۹۲.