توحید در عرفان اسلامی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۲ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۴۶ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

توحید در فراتر از قرب النوافل و الفرائض

نهایات سیر انسانی در عروج، رجوع به مقام جمع و جمع الجمع در مرتبه تجلیات صفات فعلی و اقرار صریح به بینونت از صفات عین ذات و ذات الهی به عنوان مناطق ورود ممنوع برای هر مخلوقی، به سبب عدم توان و احاطه علمی متناهی نسبت به نامتناهی است. از این روست که در جمع قرب النوافل و جمع الجمع قرب الفرائض، با هم قرب منزلتی که حاصل شده و تحقق یافته است، باز معرفتی را به دست آورده و بینونت عابد و معبود را دریافته و توحید را برای خدا اثبات می‌کند. این‌گونه است که سالک به نهایت سیر خویش در طریقت و شریعت و حقیقت با بهره‌گیری از رب محمدی(ص) می‌رسد؛ چراکه حقیقت نهایی را جز از طریقت شریعت و تحت ربوبیت رب محمدی نمی‌توان به دست آورد و تنها راه رجوع حقیقی و کامل همین راه است؛ چنان‌که خدا خود درباره رجعت در صراط مستقیم اسلام محمدی(ص) می‌فرماید: ﴿إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى[۱]. به سخن دیگر، در دایره ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ[۲] اگر تنزلاتی برای انسان از ﴿أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ[۳] تا ﴿أَسْفَلَ سَافِلِينَ[۴] است؛ چراکه منزل ﴿أَسْفَلَ سَافِلِينَ در ماده طین و گل، بازگشت و «رد» به اصلی بود که باید آن را انسان با خود به کمال برساند؛ و این کمال‌رسانی جز به خلافت الهی و متأله و خدایی شدن از طریقت عبودیت تقوایی[۵] شدنی نیست تا انسان به مظهر الوهیت برسد و همه اسماء و صفات الهی را در خود ظهور و فعلیت بخشد[۶] و با عبودیت شریعت‌محور، ﴿صِبْغَةَ اللَّهِ و رنگ خدایی گیرد[۷] و در مقام مظهریت الله و خلافت الله، مظهریت ربوبیت را به عنوان ﴿كُونُوا رَبَّانِيِّينَ با کتاب الله به دست آورد و پست‌ترین و اسفل السافلین‌ها را با خود به عروج بالا برد[۸].

بنابراین، عروج آدمی تنها از طریق اسلام و شریعتی به دست نمی‌آید که پیامبر(ص) عهده‌دار آن بوده و دیگر پیامبران تنها نمایندگی از ولایت و نبوت و رسالت او هستند؛ چنان‌که پیامبر(ص) می‌فرماید: «نَحْنُ الْآخِرُونَ السَّابِقُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»[۹]؛ «ما در دنیا پس از همه پیامبران و امت‌ها آمده‌ایم، اما در آخرت در صف مقدم هستیم و دیگران پشت سر ما هستند». و نیز می‌فرماید: «آدَمُ وَ مَنْ دُونَهُ تَحْتَ لِوَائِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ»[۱۰]؛ «تمام پیامبران در معاد زیر پرچم من هستند». علت این تقدم مرتبت و منزلت را باید در حقیقت محمدی(ص) یافت که صادر نخست است؛ چنان‌که در حدیث است: «أَوَّلُ مَا صَدَرَ اللهُ نُورُ نَبِيِّنا»[۱۱]؛ «اول آنچه از خدا صادر شد، نور پیامبر ما است». از آنجا که الله چیزی جز همان حقیقت نور نیست که همه هستی را با تنزلاتی در مراتبی چون مشکات، مصباح و زجاج روشن کرده است[۱۲]، بنابراین، حقیقت نوری حضرت محمد(ص) همان نور اول است که از نور ایشان به عنوان مجاری فیض همه هستی روشن شده است؛ چنان‌که هر چیز دیگری از جمله علم و عبادت و تسبیح و تقدیس از مجاری فیض ایشان به دیگران تعلیم داده شده است: «سَبَّحْنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ، وَ قَدَّسْنَا فَقَدَّسَتِ الْمَلَائِكَةُ، وَ لَوْلَانَا مَا سَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ»[۱۳]؛ «ما خدا را تسبیح گفتیم، پس ملائکه تسبیح گفتند؛ و ما خدا را تقدیس کردیم، پس ملائکه تقدیس کردند؛ و اگر ما نبودیم، ملائکه تسبیح نمی‌گفتند».

پس همان‌طوری که در دایره، آغاز صادر و خلق اول یعنی حقیقت نوری حضرت محمد(ص) است، انجام آن نیز همان نقطه اتصال با خدا در صفات فعل است؛ زیرا مظهر تمام صفات فعلی خدا، آن حقیقت نوری است. از همین روست که رب و پروردگار حضرت محمد(ص) منتهای سیر همه هستی از جمله انسان است؛ چنان‌که خدا در قرآن می‌فرماید: ﴿وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنْتَهَى[۱۴]؛ چراکه این حقیقت محمدی است که در نزدیکی و قرب به جایی رسیده است که هیچ مخلوقی نوری و غیر نوری دیگر به آن نرسیده است: ﴿ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى[۱۵]. از آنجا که این قرب و نزدیکی به خدا در مقام رجعت و نهایت رجعت اتفاق افتاده است، بر اساس حکم دایره اوست که از همان‌جا آغاز کرده است و کسی نزدیک‌تر از او به خدا هرگز نبوده و نخواهد بود. پس هر کسی نهایت و منتهای سیر، رجعت و عروج را می‌خواهد می‌بایست به این حقیقت نوری بپیوندد که حبیب الله و عین الله و یدالله است و تنها به اتباع و اطاعت او و شریعت اوست که انسان به این درجات عالی می‌رسد[۱۶] و در مقام نفس مطمئنه به ندای ﴿ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً[۱۷] و در جایگاه بلند ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ[۱۸] می‌نشیند. بنابراین، سالک حقیقت تنها باید از طریقت شریعت اسلام به آن حقیقت برسد و متحقق به صفات حق‌تعالی شود و در مقام خلافت الهی کامل و مظهریت در ربوبیت درآید؛ زیرا جز حقیقت محمدی(ص) و صراط مستقیمی نیست و همه سبل‌های سلامت از شرایع دیگر به این بزرگراه می‌رسد؛ زیرا خاستگاه همه آنها همین اسلام محمدی(ص) در مرتبه صادر اول و مخلوق نوری اول است.[۱۹]

منابع

پانویس

  1. «به یقین بازگشت به سوی پروردگار توست» سوره علق، آیه ۸.
  2. «ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.
  3. «نیکوترین ساختار» سوره تین، آیه ۴.
  4. «فروترین فرومایگان» سوره تین، آیه ۵.
  5. سوره ذاریات، آیه ۵۶؛ سوره بقره، آیه ۲۱.
  6. سوره بقره، آیه ۳۱.
  7. سوره بقره، آیه ۱۳۸.
  8. سوره آل عمران، آیه ۷۹.
  9. بحارالانوار، ج۶، ص۱۶۶؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۷.
  10. علم الیقین، فیض کاشانی، ص۵؛ سفینه البحار، ماده (لوی)؛ جامع الصغیر، ج۱، ص۱۰۷.
  11. ر.ک: بحارالانوار، ج۱۵، ص۲۸؛ «فأول ما خلق نوری»؛ و نیز: «فأول ما خلق نور حبیبه محمد(ص)»؛ و نیز: «خلق الله نور نبینا محمد(ص)».
  12. سوره نور، آیه ۳۵.
  13. عوالی اللئالی، ج۴، ص۱۲۲؛ عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۲۶۶؛ بحارالانوار، ج۲۵، ص۱؛ سر الصلوة، ص۸۷.
  14. «و اینکه پایان (هر چیز) به سوی پروردگار توست» سوره نجم، آیه ۴۲.
  15. «سپس نزدیک شد و فروتر آمد * آنگاه (میان او و پیامبر) به اندازه دو کمان یا نزدیک‌تر رسید» سوره نجم، آیه ۸-۹.
  16. سوره آل عمران، آیه ۳۱-۳۲، ۱۹ و ۸۵.
  17. «به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد!» سوره فجر، آیه ۲۸.
  18. «در جایگاهی راستین نزد فرمانفرمایی توانمند» سوره قمر، آیه ۵۵.
  19. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۶۳۱.