دهری

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Msadeq (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۸ نوامبر ۲۰۲۱، ساعت ۰۸:۵۱ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.


اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:

مقدمه

دهری، منسوب به «دهر» و به کسی که به قِدَم دهر اعتقاد داشته و به بعث ایمان ندارد،[۱] نیز به شخص مسنّ [۲] گفته می‌شود. واژه دهر ـ که «دهور» و «اَدهر» جمع آن است ـ [۳] از ریشه «د ـ ه ـ ر» در لغت به معنای «ابد»،[۴] مدت این جهان از آغاز پیدایی تا پایان آن،[۵] زمان مدید [۶] و طولانی [۷] و مدت ۱۰۰۰ سال [۸] است؛ برخلاف زمان که در مدت کم و بسیار، هر دو به کار می‌رود. [۹]

به گفته برخی دهر نیز بر هر زمانی و بر فصول سال و کمتر از آن اطلاق می‌گردد. [۱۰] بر پایه نظری، دهر به معنای فرود آمدن مکروهی است. [۱۱] مدّت زندگی هر کسی را دهر او خوانند، چنان که در مورد عادتی که در زندگی شخص مانده است، دهر به شکل استعاره به کار می‌رود. [۱۲] ریشه پیش گفته به معنای غلبه و قهر و راز نامگذاری دهر به این نام آن است که بر هر چیزی غالب می‌آید. [۱۳]

دهر در اصطلاح، نسبت متغیرات به ثابت [۱۴] و باطن زمان است که بدان ازل و ابد متحد می‌شوند،[۱۵] چنان‌که نسبت متغیرات به متغیرات، زمان و به نسبت ثابت به ثابت سرمد نام دارد [۱۶] و هر یک از سرمد و دهر بر یکدیگر محیط است [۱۷] و خود دارای اصطلاحاتی؛ مانند دهر اسفل که ظرف طبایع کلی از حیث انتساب آنها به مبادی عالی، دهر اَیسر، ظرف مُثُل معلّقه، دهر ایمن، ظرف عقول طولی مترتب و عرضی متکافئ و دهر ایمن اسفل، ظرف نفوس کلی است. [۱۸] عرفا نیز دهر را از اسمای الهی به شمار آوردند [۱۹] ـ چنان که در ادعیه نبوی خدا به نام‌های «یا دهر یا دیهور یا دیهار» خوانده شده است [۲۰] ـ و دهرِ زمانی را مظهر اسم مذکور دانسته [۲۱] و بر اساس حدیث نبویِ «اَ تَسُبُّوا اَلدَّهْرَ فَإِنَّ اَللَّهَ هُوَ اَلدَّهْرُ »[۲۲] یا «فَإِنَّ اَلدَّهْرَ هُوَ اَللَّهُ »[۲۳] معتقدند باید آن را تنزیه کرد،[۲۴] زیرا اعراب جاهلی با اسناد حوادث و مصائب به دهر، آن را دشنام داده و نکوهش می‌کردند. [۲۵] شاید این حدیث بدین معنا باشد که دهر را از آن رو که اثر خداست و محبت الهی مستلزم محبت آثار او، باید دوست داشت و بزرگ شمرد؛[۲۶] یا مراد از دهر معنای اصطلاحی آن یعنی ظرف وجود عقول کلی و مفارقات است که خود نیز از سنخ آنهاست و دهر به معنای زمان را نباید دشنام داد، چون مظهر و مرتبه نازل آن است. [۲۷]

به گفته برخی شاید معنای حدیث این باشد که چون فاعل همه امور خداست، دشنام دادن به دهر که به اعتقاد شخص، فاعل آنها بوده، دشنام به خدا به شمار می‌رود،[۲۸] چنان‌که برخی دیگر دهر را در کاربرد دوباره آن در حدیث یاد شده، مصدر و به معنای اسم فاعل یعنی داهر دانسته و آن را به تصرف کننده، مدبّر و افاضه کننده امور معنا کرده‌اند. [۲۹]

دهریه در اصطلاح احادیث و کلمات مفسران وآثار مربوط به ملل و نحل، گروهی‌اند که به قِدَم اشیا معتقد و منکر مبدأ و معاد برای آنهایند،[۳۰] هرچند در برخی کتاب‌های کلامی در بیان فرقه‌های گوناگون کافران چنین گفته شده‌است: دهری تنها به کسی گفته می‌شود که به قدم دهر باور دارد و حوادث را به آن اسناد می‌دهد و اگر به مبدأ نیز معتقد نباشد، معطِّل نامیده می‌شود. [۳۱] به گفته برخی طبیعت عنوان دیگری از دهر است و بر دهریّه، طبیعیّه نیز اطلاق می‌شود[۳۲].[۳۳]

دهری از نگاه قرآن

گرچه در تفاسیر ذیل بسیاری از آیات تبیین مبدأ و معاد، به نام و بیان عقاید دهریه تصریح گشته،[۳۴] در قرآن تنها در یک آیه ﴿وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ[۳۵] واژه دهر ذکر و در آن اعتقاد فرقه یاد شده گزارش شده و در دو آیه دیگر ﴿وَقَالُوا إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ[۳۶]، ﴿إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ[۳۷] بی‌تصریح به واژه دهر، شبیه تعبیر در آیه مذکور آمده؛ ولی در هر دو آیه بر انکار معاد تکیه شده است[۳۸]

بر پایه روایات نیز دهریه دو گروه از زنادقه‌اند و اعتقادشان، یعنی انکار مبدأ و معاد، از اقسام پنج گانه کفری است که در قرآن، کفرِ جحود به ربوبیت شمرده شده و با استناد به ذیل آیه ﴿وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ[۳۹] اعتقادشان ساختگی، دور از تحقیق، بی‌اساس و بر پایه تقلید معرفی گشته است؛[۴۰] البته با اینکه آیه یاد شده محور مباحث مربوط به دهریه در روایات [۴۱] و تفاسیر است [۴۲] و جمله ﴿مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا درباره انکار معاد و ﴿وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ ناظر به انکار مبدأ دانسته شده است،[۴۳] برخی به استناد سیاق، آن را نقل قول مشرکان و بت پرستان در ارتباط با انکار معاد دانسته و معتقدند آنان به خدا ایمان داشته و بت‌ها را شفیعان درگاه وی می‌دانستند،[۴۴] زیرا در آیات پیشین، از کلام دهری‌هایی که وجود و عدم حوادث را به دهر نسبت داده و منکر مبدأ و معاد هر دویند، ذکری نیست. [۴۵]

به هر روی، با توجه به اینکه دهریانی که سخن آنان در زمینه انکار معاد در آیه ﴿وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ[۴۶] نقل شده است، به بعث پس از مرگ اقرار ندارند، برخی در آیه ـ هماهنگ با بعضی روایات [۴۷] ـ به تقدیم ﴿نَحْيَا بر ﴿نَمُوتُ معتقد شده [۴۸] و برخی دیگر احتمالات دیگری را یاد کرده و گفته‌اند: مراد آیه از ﴿نَمُوتُ وَنَحْيَا مرگ خود آنها و زنده شدن اولادشان؛ یا مرگ برخی از آنان و زنده شدن عدّه‌ای دیگر است؛[۴۹] یا مقصود آن است که آنان در صلب پدرانشان نطفه‌ای مُرده بوده و پس از آن زنده شده‌اند؛ یا (بدون توجه به تقدیم و تأخیر) می‌خواهند چنین بگویند که ایشان در معرض مرگ و حیات بوده و مرادشان حیات در دنیا و مرگ پس از آن است، در حالی که به زندگی پس از مرگ اعتقادی ندارند. [۵۰] بر اساس احتمال دیگری، چون خدا نخست حیات را در آیه یاد کرده: ﴿مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا پس از آن فرموده است: ﴿نَمُوتُ وَنَحْيَا؛ یعنی حیات پیش‌گفته درباره کسانی که مُرده‌اند در معرض مرگ و نابودی قرار گرفته و در مورد کسانی که هنوز زنده‌اند، حادثه مذکور رخ نداده است [۵۱].[۵۲]

دهری و انکار مبدا

بر اساس گزارش آیه ۲۴ جاثیه / ۴۵ دهریّه، طبیعت را احیا کننده اشیا و دهر ـ زمان، گذر آن و عمر [۵۳] ـ را نابود کننده آنها می‌دانند. [۵۴] آنان می‌پندارند تولّد اشخاص بر اثر حرکات افلاک است که سبب امتزاج و اختلاط طبایع و عناصر می‌شود و کیفیت اختلاط مذکور، در پیدایی زندگی و مرگ مؤثر است، بنابراین نیازی به اثبات مبدأ در این زمینه نیست. [۵۵] خدا در آیات فراوان آنان را به تفکر در نشانه‌های قطعی خلقت ترغیب می‌کند: «اَو لَم یَتَفَکَّروا ما بِصاحِبِهِم مِن جِنَّةٍ اِن هُوَ اِلاّ نَذیرٌ مُبین * اَو لَم یَنظُروا فی مَلَکوتِ السَّمـوتِ والاَرضِ.».. (اعراف / ۷، ۱۸۴ـ۱۸۵)؛ «اَوَ لَم یَرَوا اِلی ما خَلَقَ اللّهُ» (نحل / ۱۶، ۴۸) و به اعتقاد و ایمان به آفریدگار: «اَنَّکُم لَتَکفُرونَ بِالَّذی خَلَقَ الاَرضَ فی یَومَینِ» (فصّلت / ۴۱، ۹) و عبادت وی فرا می‌خواند: «یـاَیُّهَا النّاسُ اعبُدوا رَبَّکُمُ الَّذیخَلَقَکُم» (بقره / ۲، ۲۱) [۵۶]، چنان‌که پیامبر اکرم(ص) آیه «اِیّاکَ نَعبُد» (فاتحه / ۱، ۵) را در مقابل دهریه که به قِدَم اشیا معتقد بودند، به پرستش خدا تفسیر فرمود. [۵۷] نیز در تفسیر آیه ۴۴ حجر / ۱۵ که در آن برای جهنم ۷ در بیان می‌شود که از هر دری بخشی (گروهی) معیّن وارد آن می‌شوند، دهریه را بر اثر غفلت از خدا و انکار وی، یکی از بخش‌های یاد شده معرفی: «لَها سَبعَةُ اَبوبٍ لِکُلِّ بابٍ مِنهُم جُزءٌ مَقسوم»[۵۸] و در مناظره‌ای با ایشان حدوث عالم را بیان می‌کند. [۵۹] حضرت صادق(ع) نیز به نقل از امیرمؤمنان(ع) آیه نخست سوره انعام / ۶ را ردِّ سه گروه، از جمله بخش آغازین آن را که ستایش خالق است، ردّ دهریه می‌داند: «اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی خَلَقَ السَّمـوتِ والاَرضَ.»..؛ [۶۰] همچنین خود آن حضرت در پاسخ این سخن مفضّل که برخی می‌پندارند «حکمت‌های موجود در اعضای بدن مربوط به طبیعت است» فرمود: از ایشان بپرس آیا طبیعت یاد شده علم و قدرت دارد یا نه؟ در فرض نخست، چرا به آفریدگار چنین طبیعتی ایمان نمی‌آورند و در صورت دوم، چگونه چنین کارهای حکیمانه‌ای را می‌توان به طبیعت فاقد شعور نسبت داد! [۶۱] برخی در برابر طبیعیّه با توجه به اسرار و شگفتی‌های طبیعت گفته‌اند: اگر طبیعتی که فاعل چنین افعالی است، ذاتی دارای علم، قدرت، اراده و حکمت است، چرا اسم طبیعت بر آن نهاده و آن را خدا نمی‌نامند، و گرنه چگونه افعال یاد شده از آن صادر شود؟ برخی نیز اختلاف اهل عقاید را تنها در نامگذاری سبب اشیا به ماده، طبیعت، دهر و جز آن دانسته و معتقدند همگان با فطرت اصیل خود به وجود خدا اعتراف دارند [۶۲] و مدار هدایت و گمراهی، خواندن وی با اسمای حسنا و الحاد در اسمای اوست و مادّیان و دهریان، گرفتار الحاد در اسمایند و صفات خاص خدا را، مانند خلق، احیا و رزق، برای جز وی مانند مادّه یا دهر ثابت دانسته [۶۳] و خدا را به صفات نقص و امکان وصف می‌کنند،[۶۴] در حالی که اختلاف آثار در اشیا با توجه به وحدت آنها در اصل طبیعت، کاشف از استنادشان به سببی جز طبیعت است که مشیت و تدبیر وی عهده‌دار نظام موجود در آنهاست،[۶۵] چنان‌که از سیاق آیات ۱ـ۴ رعد / ۱۳ برداشت می‌شود: «المر تِلکَ ءایـتُ الکِتـبِ والَّذی اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ الحَقُّ ولـکِنَّ اَکثَرَ النّاسِ لایُؤمِنون * اَللّهُ الَّذی رَفَعَ السَّمـوتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَونَها ثُمَّ استَویعَلَی العَرشِ وسَخَّرَ الشَّمسَ والقَمَرَ کُلٌّ یَجری لاَِجَلٍ مُسَمًّی یُدَبِّرُ الاَمرَ یُفَصِّلُ الأیـتِ لَعَلَّکُم بِلِقاءِ رَبِّکُم توقِنون * و هُوَ الَّذی مَدَّ الاَرضَ وجَعَلَ فیها رَوسِیَ و اَنهـرًا ومِن کُلِّ الثَّمَرتِ جَعَلَ فیها زَوجَینِ اثنَینِ یُغشِی الَّیلَ النَّهارَ اِنَّ فی ذلِکَ لَأیـتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّرون * و فِی‌الاَرضِ قِطَعٌ مُتَجـوِرتٌ وجَنّـتٌ مِن اَعنـبٍ وزَرعٌ ونَخیلٌ صِنوانٌ وغَیرُ صِنوانٍ یُسقی بِماءٍ واحِدٍ ونُفَضِّلُ بَعضَها عَلی بَعضٍ فِی الاُکُلِ اِنَّ فی ذلِکَ لَأیـتٍ لِقَومٍ یَعقِلون». براین پایه، این آیات، برخلاف نظر برخی مفسران، گویای توحید ربوبی‌اند؛ نه اثبات صانع؛ زیرا با آنها ضد بت‌پرستان احتجاج گشته و ایشان با اثبات ارباب گوناگون برای اصناف مخلوقات و عبادت آنها، با اعتراف به توحید ذاتی، منکر توحید ربوبی بوده‌اند، از این رو آیات یاد شده درباره دهریان منکر وجود مبدأ نیست،[۶۶] چنان که فرعون نیز بر اساس اعتقادات بت‌پرستان، خود را ربّ قبطیان می‌دانست و منکر ربّ دیگری برای آنان بود؛ نه اینکه آنان را مخلوق خدا نمی‌دانسته است: «ما عَلِمتُ لَکُم مِن اِلـهٍ غَیری» (اعراف / ۷، ۱۲۷)، از این رو احتمال برخی مفسران که او را از دهریان منکر مبدأ دانسته‌اند، صحیح نیست. [۶۷] گفتنی است برخی، آیه ۲۴ جاثیه / ۴۵ را بر کسانی تطبیق کرده که پس از رحلت پیامبر(ص) به امیرمؤمنان و اهل بیت پیامبر(ص) ظلم کرده؛ ایمان آنان را تنها به زبان و بدون تصدیق قلبی و برخاسته از ترس و طمع دانسته‌اند[۶۸].[۶۹]

دهری و انکار معاد

دهریان، تنها به عالم طبیعت چشم دوخته شده‌اند: «یَعلَمونَ ظـهِرًا مِنَ الحَیوةِ الدُّنیا و هُم عَنِ‌الأخِرَةِ هُم غـفِلون» (روم / ۳۰، ۷)، «ذلِکَ مَبلَغُهُم مِنَ العِلمِ.».. (نجم / ۵۳، ۳۰)، از این رو راه ایجاد اشیا را منحصر در اسباب مادی و طبیعی، از قبیل حرکت افلاک و اختلاط و امتزاج عناصر، دانسته و عالم آخرت را انکار کرده‌اند: «ما هِیَ اِلاّ حَیاتُنَا الدُّنیا.».. (جاثیه / ۴۵، ۲۴)، در حالی که خدا در بسیاری از آیات، ایجاد موجودات آخرتی را به پدید آوردن عالم طبیعت در آغاز آفرینش تنظیر می‌فرماید: «کَما بَدَأنا اَوَّلَ خَلقٍ نُعیدُهُ» (انبیاء / ۲۱، ۱۰۴)، بنابراین همان گونه که ایجاد افلاک و عناصر در آغاز بی‌اسباب مادی و تنها با افاضه الهی انجام گرفته است، ایجاد عالم آخرت نیز چنین است. [۷۰]

در آیه ۲۵ جاثیه / ۴۵ یکی از بهانه جویی‌های دهریان در باره معاد یاد می‌شود، که تنها دلیلشان این است که می‌گویند: اگر راست می‌گویید پدران ما را زنده کنید و بیاورید تا بر صدق گفتار شما گواهی دهند: «و اِذا تُتلی عَلَیهِم ءایـتُنا بَیِّنـتٍ ماکانَ حُجَّتَهُم اِلاّ اَن قالوا ائتوا بِـ ٔ بانا اِن کُنتُم صـدِقین».[۷۱]
در پاسخ ایشان به زنده ساختن آنان در دنیا اشاره می‌شود؛ زیرا کسی که بر احیای ایشان در دنیا قدرت دارد، بر زنده ساختن دوباره آنان نیز تواناست: «قُلِ اللّهُ یُحییکُم ثُمَّ یُمیتُکُم ثُمَّ یَجمَعُکُم اِلی یَومِ القِیـمَة.»... (جاثیه / ۴۵، ۲۶) [۷۲]
در روایات تفسیری ذیل آیات فراوانی درباره معاد از دهریه نام برده شده است؛ مانند ۲۹ انعام / ۶، ۵ رعد / ۱۳، ۲ـ۳، ۳۳ احقاف / ۴۶، ۶۶ مریم / ۱۹، ۸۲ مؤمنون / ۲۳، ۶۷ نمل / ۲۷، ۳ سبأ / ۳۴، ۹ فاطر / ۳۵، ۱۷ هود / ۱۱، ۵، ۷ حجّ / ۲۲، ۱۱ ق / ۵۰، ۳۹ فصّلت / ۴۱، ۱۱ زخرف / ۴۳، ۱۶ صافّات / ۳۷، ۷۹ یس / ۳۶، ۷ تغابن / ۶۴. [۷۳].[۷۴]

منابع

پانویس

  1. التحقیق، ج ۳، ص۲۳۹ ـ۲۴۰، «دهر».
  2. الصحاح، ج ۱، ص۵۴۳؛ التحقیق، ج ۳، ص۲۴۰، «دهر».
  3. الصحاح، ج ۱، ص۵۴۲؛ لسان العرب، ج ۴، ص۴۲۴، «دهر».
  4. الصحاح، ج ۱، ص۵۴۲.
  5. مفردات، ص۱۷۹؛ لغت‌نامه، ج ۸، ص۱۱۳۰۶، «دهر».
  6. لسان العرب، ج ۴، ص۴۲۴؛ لغت‌نامه، ج ۸، ص۱۱۳۰۶، «دهر».
  7. مفردات، ص۱۷۹؛ لغت‌نامه، ج ۸، ص۱۱۳۰۷، «دهر».
  8. لغت‌نامه، ج ۸، ص۱۱۳۰۶، «دهر».
  9. مفردات، ص۱۷۹؛ لغت‌نامه، ج ۸، ص۱۱۳۰۶، «دهر».
  10. التحقیق، ج ۳، ص۲۳۹، «دهر».
  11. لغت‌نامه، ج ۸، ص۱۱۳۰۷؛ معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص۴۲۱ ـ ۴۲۲، «دهر».
  12. مفردات، ص۱۷۹.
  13. معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص۴۲۱ـ۴۲۲؛ التحقیق، ج ۳، ص۲۴۰.
  14. اسفار، ج ۶، ص۷۶؛ شرح المقاصد، ج ۲، ص۱۹۲ـ۱۹۳.
  15. التعریفات، ص۱۴۰؛ لغت‌نامه، ج ۸، ص۱۱۳۰۶.
  16. شرح المقاصد، ج ۲، ص۱۹۲ـ۱۹۳؛ اسفار، ج ۳، ص۱۴۷.
  17. اسفار، ج ۹، ص۲۰۳.
  18. درر الفوائد، ص۲۵؛ فرهنگ معارف اسلامی، ص۸۷۰؛ لغت‌نامه، ج ۸، ص۱۱۳۰۷، «دهر».
  19. الفتوحات المکیه، ص۳۴۴؛ فیض القدیر، ج ۶، ص۵۲۳؛ لغت‌نامه، ج ۸، ص۱۱۳۰۷.
  20. اسفار، ج ۳، ص۱۴۷؛ مصباح الانس، ص۵۲۸.
  21. الفتوحات المکیه، ص۱۳۱.
  22. مسند احمد، ج ۲، ص۳۹۵، ۴۹۱؛ صحیح مسلم، ج ۷، ص۴۵؛ کنز الفوائد، ص۱۰.
  23. الاستذکار، ج ۸، ص۵۵۰؛ الفائق، ج ۱، ص۳۸۷؛ فتح الباری، ج ۱۰، ص۴۶۶.
  24. الفتوحات المکیه، ص۳۴۴.
  25. الاستذکار، ج ۸، ص۵۵۳؛ عمدة القاری، ج ۱۹، ص۱۶۷.
  26. اسفار، ج ۳، ص۱۴۷.
  27. اسفار، ج ۳، ص۱۴۷.
  28. مفردات، ص۱۷۹؛ التمهید، ج ۱۸، ص۱۵۵؛ الفائق، ج ۱، ص۳۸۸.
  29. مفردات، ص۱۷۹؛ فتح الباری، ج ۸، ص۴۴۱، «دهر».
  30. تفسیر قمی، ج ۱، ص۸؛ الملل و النحل، ج ۲، ص۲۳۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص۲۲؛ الصافی، ج ۵، ص۷.
  31. بلوغ الارب، ج ۲، ص۲۲۳.
  32. التحقیق، ج ۳، ص۲۴۱، «دهر».
  33. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا، مقاله «دهری»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۳.
  34. تفسیر قمی، ج ۱، ص۱۸ـ۱۹؛ الکشاف، ج ۴، ص۲۹۱؛ مجمع‌البیان، ج ۹، ص۱۱۸ـ۱۱۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص۲۲.
  35. «و گفتند: آن (حقیقت زندگی) جز زندگانی ما در این جهان نیست: (دسته‌ای) می‌میریم و (دسته‌ای) زنده می‌شویم و جز روزگار ما را نابود نمی‌کند؛ و آنان را بدان دانشی نیست، آنها جز به پندار نمی‌گرایند» سوره جاثیه، آیه ۲۴.
  36. «و گفتند: هیچ (زندگی دیگر) جز همین زندگی نزدیک‌تر ما (در این جهان)، نیست و ما برانگیخته نخواهیم شد» سوره انعام، آیه ۲۹.
  37. «آن (زندگی) جز زندگانی این جهان ما نیست که (برخی) می‌میریم و (برخی دیگر) زنده می‌شویم و ما برانگیخته نخواهیم شد» سوره مؤمنون، آیه ۳۷.
  38. نمونه، ج ۲۱، ص۲۶۹ـ۲۷۰.
  39. «و گفتند: آن (حقیقت زندگی) جز زندگانی ما در این جهان نیست: (دسته‌ای) می‌میریم و (دسته‌ای) زنده می‌شویم و جز روزگار ما را نابود نمی‌کند؛ و آنان را بدان دانشی نیست، آنها جز به پندار نمی‌گرایند» سوره جاثیه، آیه ۲۴.
  40. الصافی، ج ۵، ص۷؛ المیزان، ج ۱، ص۵۳؛ المنیر، ج ۲۵، ص۲۷۹ ـ ۲۸۱.
  41. الصافی، ج ۵، ص۷.
  42. مجمع‌البیان، ج ۹، ص۱۱۸ ـ ۱۱۹؛ الکشاف، ج ۴، ص۲۹۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۷، ص۲۶۹ ـ ۲۷۰.
  43. التفسیر الکبیر، ج ۲۷، ص۲۶۹ـ۲۷۰؛ نمونه، ج ۲۱، ص۲۶۹ـ۲۷۰.
  44. المیزان، ج ۱۸، ص۱۷۴؛ نمونه، ج ۲۱، ص۲۶۹ـ۲۷۰.
  45. المیزان، ج ۱۸، ص۱۷۴.
  46. «و گفتند: آن (حقیقت زندگی) جز زندگانی ما در این جهان نیست: (دسته‌ای) می‌میریم و (دسته‌ای) زنده می‌شویم و جز روزگار ما را نابود نمی‌کند؛ و آنان را بدان دانشی نیست، آنها جز به پندار نمی‌گرایند» سوره جاثیه، آیه ۲۴.
  47. الصافی، ج ۵، ص۷؛ نورالثقلین، ج ۵، ص۳.
  48. تفسیر قمی، ج ۱، ص۸؛ التبیان، ج ۹، ص۲۶۰.
  49. التبیان، ج ۹، ص۲۶۰؛ جامع البیان، ج ۱۳، ص۱۹۷.
  50. الکشاف، ج ۴، ص۲۹۱.
  51. التفسیر الکبیر، ج ۲۷، ص۲۶۹ـ۲۷۰.
  52. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا، مقاله «دهری»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۳.
  53. جامع البیان، ج ۱۳، ص۱۹۸؛ الکشاف، ج ۴، ص۲۹۱.
  54. الملل والنحل، ج ۲، ص۲۳۵.
  55. التفسیر الکبیر، ج ۲۷، ص۲۶۹ـ۲۷۰.
  56. الملل والنحل، ج ۲، ص۲۳۵.
  57. تفسیر منسوب به امام عسکری، ص۵۴۳.
  58. تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص۲۲.
  59. تفسیر منسوب به امام عسکری، ص۵۳۴ ـ ۵۳۷.
  60. تفسیر منسوب به امام عسکری، ص۵۴۲.
  61. بحارالانوار، ج ۳، ص۶۷.
  62. المیزان، ج ۶، ص۲۴۲.
  63. المیزان، ج ۸، ص۳۴۱.
  64. المیزان، ج ۶، ص۲۴۲.
  65. المیزان، ج ۱۱، ص۲۹۵.
  66. المیزان، ج ۱۱، ص۲۹۵.
  67. المیزان، ج ۸، ص۲۲۳ـ۲۲۴.
  68. نورالثقلین، ج ۵، ص۳؛ الصافی، ج ۵، ص۷.
  69. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا، مقاله «دهری»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۳.
  70. اسفار، ج ۹، ص۲۱۶.
  71. مجمع‌البیان، ج ۹، ص۱۱۸ـ۱۱۹؛ نمونه، ج ۲۱، ص۲۶۹ـ۲۷۰.
  72. مجمع البیان، ج ۹، ص۱۱۸ـ۱۱۹؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۷، ص۲۷۰ـ۲۷۱.
  73. تفسیر قمی، ج ۱، ص۳۵۹؛ ج ۲، ص۵۲ـ۳۰۰.
  74. اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا، مقاله «دهری»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۳.