علم امام
علم امام یکی از مهمترین خصوصیات اوست. مهمترین وظیفه امام، هدایت مردم به سوی خداست و این، بدون علم الهی دستیافتنی نیست. علم امام از برخی راهها به دست میآید مانند: قرآن؛ علم نبوی؛ محدَّث بودن و.... از دلایل علم داشتن امام، حافظ شریعت بودن و سیره عقلاست.
روایات و علم امام
برخی از روایاتی که بر علم امام تأکید دارند عبارتاند از:
- حضرت علی(ع) فرمودند: "اهل بیت(ع) مایه حیات دانش، و نابودی جهلاند. بردباریشان شما را از دانش آنها خبر میدهد و ظاهرشان از صفای باطن و سکوتشان از حکمتهای گفتارشان باخبر میسازد، هرگز با حق مخالفت نکردند و در آن اختلاف ندارند..."[۱].
- امام باقر(ع) درباره آیه شریفه ﴿قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الأَلْبَابِ﴾[۲] فرمود: "ما هستیم کسانی که میدانند و آنها که نمیدانند دشمنان ما هستند و شیعیان ما خردمندانند"[۳].
- روایات گوناگونی با تعابیر مختلف از رسول اکرم(ص) نقل شده مبنی بر اینکه آن حضرت(ص) هزار در از علم را روی علی(ع) گشودند که از هر دری، هزار درِ دیگر باز میشود. این روایات، در "غایة المرام" از طرق مختلف آمده است[۴].[۵].
ضرورت علم امام
- از جمله دلایل امامیه بر اینکه امام باید به جمیع احکام شریعت عالم باشد آن است که او حافظ شریعت است و حفظ شریعت بدون آگاهی جامع و کامل از آن ممکن نخواهد بود.
- استدلال دیگر آنان استناد به سیره عقلای بشر است زیرا از نظر عقلای بشر روا نیست که زمامدار، افرادی را به وزارت و سرپرستی امور مملکت برگزیند که به امور مربوط به وزارت و منصب خود؛ علم کافی ندارند. هرگاه این شرط را رعایت نکند مورد نکوهش عقلا واقع خواهد شد. همین گونه است اگر فردی، اداره امور مربوط به فرزندان یا اموال و شئون دیگرش را به فرد ناآگاه بسپارد[۶]. این سیره عقلایی، اولاً: ریشه در عقل دارد و ثانیاً: از سوی شرع رد نشده است، پس اعتبار عقلی و شرعی دارد. مضافا بر اینکه آیات و روایات نیز مؤید آن است. بنابراین، کسی که از مسائل مربوط به امامت، آگاه است، با ناآگاهان یکسان نیست، و او شایسته احراز مقام امامت است[۷].
- دلیل دیگر آنکه پیشوا و جلودار باید از راه و پیچ و خمهایش کاملاً آگاه باشد و علمش از تمامی پیروانش بیشتر باشد؛ در غیر این صورت تقدّم مفضول بر فاضل و مرجوح با راجح است و این هم قبیح خواهد بود. در مورد امام که از سوی خدا برای هدایت بندگانش منصوب میشود و عهد الهی (امامت) که بر عهدهاش گذاشته میشود باید با علمی خاص ـ که از سوی پروردگار به او افاضه میشود ـ از همه حقایق دین آگاه باشد تا بتواند مردم را به حقّ رهنمون گردد. قرآن کریم میفرماید: ﴿قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ﴾[۸].[۹]
کیفیت و وسعت علم امام
علم امام، حضوری و بلا واسطه است؛ بنابراین امکان راه یافتن خطا و فراموشی و تردید در آن وجود ندارد. این علم بلا واسطه از سوی حق تعالی به امام افاضه میشود. در متون اسلامی آمده است آنچه به انبیاء پیشین داده شده در دسترس امام نیز قرار گرفته است. امام باقر(ع) فرمود: "همانا برای خداوند علم خاصّی است و علم عام؛ امّا علم خاصّ، نه انبیا به آن دسترسی دارند و نه ملائکه مقربین؛ ولی علم عامّ در دسترس انبیا و فرشتگان مقرّب قرار گرفته و از سوی رسول خدا(ص) به ما هم رسیده است"[۱۰].
وسعت علم امام طوری است که هر چه از او بپرسند فوراً جواب میدهد. از سعید بن مسیب نقل شده است که گفت: "هیچکس جز علی بن ابی طالب نگفته است: از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید"[۱۱].[۱۲]
علم امام به مسائل دیگر
آیا امام غیر از آنچه مربوط به احکام شریعت و مصالح و مفاسد مسلمانان است، به مسائل دیگر نیز باید آگاه باشد، یا اینکه آگاهی از آنها، اگر چه از صفات کمال انسانی به شمار میرود، شرط امامت نیست؟ برای روشن شدن پاسخ این پرسش میتوان مسائل و امور را به سه دسته تقسیم کرد:
- مسائل و اموری که در حوزه امامت قرار دارد؛ یعنی از اهداف و وظایف امامت است.
- مسائل و اموری که در حوزه امامت امام قرار ندارد، ولی در ایفای نقش امامت مؤثر است.
- مسائل و اموری که فاقد دو ویژگی یاد شده است.
دسته اول یعنی معارف الهی و احکام شرعی و مصالح و مفاسد فرد و جامعه بشری. درباره لزوم علم کافی و جامع امام درباره این گونه مسائل در میان متکلمان امامیه، اختلافی وجود ندارد.
دسته دوم مانند آگاهی امام از زبانهای مختلف، یا صنایع و حرفههای گوناگون. امام پیشوای مردم در زبانشناسی و صنایع و حرفهها نیست، ولی آگاهی از این امور میتواند در حل منازعاتی که احیاناً در این باره در میان افراد رخ میدهد، یا در پیشبرد اهداف و مقاصد امامت در حوزه مصالح و مفاسد مردم، مؤثر باشد. دیدگاه مشهور متکلمان امامیه این است که داشتن چنین علومی برای امام لازم نیست و میتواند در موارد لزوم از متخصصان و آگاهان به آنها استفاده کند، همانگونه که در حل و فصل منازعات و در مقام قضاوت به شهادت افراد عادل استناد میکند[۱۳].[۱۴]
از آنچه درباره مسائل دسته دوم بیان شد، حکم مسائل دسته سوم نیز روشن میشود، یعنی مسائلی که دانستن آنها ـ به خودی خود ـ کمال به شمار میرود، ولی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم با انجام وظایف امامت ارتباطی ندارد، مانند آگاهی از برخی حوادث تاریخی یا پارهای از اسرار و رموز عالم خلقت. آگاهی از این امور از شرایط امامت نخواهد بود، اما اگر احیاناً اثبات حقانیت امام، یا ایفای مسئولیت امامت به دانستن اینگونه مسائل متوقف شود، دانستن آنها برای امام لازم است[۱۵].
اهل سنت و علم امام
آنچه گفته شده دیدگاه عالمان و متکلمان امامیه درباره علم امام بود. عالمان و متکلمان دیگر مذاهب اسلامی، علم بالفعل و جامع و خطاناپذیر به احکام دین را از شرایط امامت ندانستهاند. آنان غالباً علم اجتهادی به احکام شریعت را از شرایط امام دانستهاند. برخی از آنان، حتی علم اجتهادی را نیز لازم ندانسته و علم تقلیدی را نیز کافی شمردهاند[۱۶].[۱۷]
از دلایل و مباحث پیشین میتوان به نادرستی این دیدگاه پی برد. حفظ شریعت از هرگونه افزایش یا کاهش و تحریف و تغییری توسط امام، بدون آگاهی کامل و جامع و خطاناپذیر او از معارف و احکام دینی ممکن نخواهد بود. بنابراین، فرضیه علم اجتهادی در باب امامت مردود است. از سوی دیگر، دلایل عقلی و نقلی علم امام، ناظر به علم غیر تقلیدی است. مضافا بر اینکه کسی که امام علم به احکام دین را از او فرا میگیرد به امر امامت سزاوارتر است و از نظر عقل و نقل، امامت حق اوست، نه کسی که علمش تقلیدی است، یا در اجتهادش مرتکب خطاهای بسیاری میشود[۱۸].
جستارهای وابسته
منبعشناسی جامع علم معصوم
منابع
پانویس
- ↑ محمد دشتی، ترجمه نهج البلاغه، ص۴۷۵.
- ↑ «بگو: آیا آنان که میدانند با آنها که نمیدانند برابرند؟ تنها خردمندان پند میپذیرند» سوره زمر، آیه ۹.
- ↑ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّمَا نَحْنُ الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ عَدُوُّنَا وَ شِيعَتُنَا أُولُوا الْأَلْبابِ»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۰۷- ۳۰۸.
- ↑ بحرانی، هاشم بن سلیمان، غایة المرام، چاپ سنگی، ص۲۹۸ به بعد.
- ↑ اکبری و یوسفی، ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی، ص۸۸-۹۰.
- ↑ الشافی فی الامامة، ج۱، ص۱۹۳-۱۶۵؛ الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۳۳-۴۳۴؛ الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، ص۳۱۰؛ المنقذ من التقلید، ج۲، ص۲۹۰-۲۹۵؛ تلخیص الشافی، ج۱، ص۲۴۵-۲۶۶.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۶۷-۷۸.
- ↑ «بگو آیا از شریکانتان کسی هست که به سوی "حق" رهنمون باشد؟ بگو خداوند به "حق" رهنماست؛ آیا آنکه به حقّ رهنمون میگردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمییابد مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری میکنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.
- ↑ محمدی، رضا، امامشناسی، ص۶۰؛ جمعی از نویسندگان، امامتپژوهی، ص۱۶۷؛ عبدالحسین خسروپناه، کلام نوین اسلامی ج۲، ج۲، ص ۳۷۵ - ۳۷۷.
- ↑ «إِنَّ لِلَّهِ عِلْماً خَاصّاً وَ عِلْماً عَامّاً فَأَمَّا الْعِلْمُ الْخَاصُّ فَالْعِلْمُ الَّذِي لَمْ يُطْلِعْ عَلَيْهِ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَاءَهُ الْمُرْسَلِينَ وَ أَمَّا عِلْمُهُ الْعَامُّ فَإِنَّهُ عِلْمُهُ الَّذِي أَطْلَعَ عَلَيْهِ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَاءَهُ الْمُرْسَلِينَ وَ قَدْ وَقَعَ إِلَيْنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص»؛ بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۶۰.
- ↑ کنز العمال، ج۱۵، ص۱۱۳.
- ↑ محمدی، رضا، امامشناسی، ص۶۰-۶۱.
- ↑ تلخیص الشافی، ج۱، ص۲۵۲-۲۵۳؛ المنقذ من التقلید، ج۲، ص۲۹۳. از هشام بن حکم روایت شده است که گفت: پانصد مسئله از علم کلام را در یک جلسه از امام صادق(ع) پرسیدم، و پاسخ آنها را دریافت کردم. از کمال حیرتی که به من دست داد به امام گفتم: “فدایت شوم بر امام علم به کتاب و سنت و شرایع واجب است، ولی علم به امثال این مسائل چه لزومی دارد؟” امام فرمود: “تو گمان داری که خدای تعالی شخصی را بر مردم حجت گرداند و چیزهایی را که مردم به آنها احتیاج دارند، نداند”. گوهر مراد، ص۵۹۱.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۶۷-۷۸.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۶۷-۷۸؛ جمعی از نویسندگان، امامتپژوهی، ص۱۶۷ ـ ۱۶۸؛ ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۶۷-۷۸.
- ↑ برای آگاهی از اقوال متکلمان دیگر مذاهب اسلامی، ر.ک: امامت در بینش اسلامی، ص۱۷۹-۱۸۵.
- ↑ عبدالحسین خسروپناه، کلام نوین اسلامی ج۲، ج۲، ص ۳۷۲ ـ ۳۷۳؛ ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۶۷-۷۸.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۶۷-۷۸.