آیه اهل ذکر در تفسیر و علوم قرآنی
مقدمه
آیه ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾[۱]، در باره پرسش نادانان از آگاهان. به این آیه آیه سؤال میگویند[۲]. مقصود از اهلالذکر طبق روایات متعدد، امامان معصوم (ع) هستند. بعضی نیز گفتهاند مقصود، اهل کتاب یا اهل علم است.
عین این آیه با تفاوتی اندک در آیه ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾[۳] آمده است.
شهرت این آیه به آیه سؤال، بیشتر در علم اصول مطرح است و از آن بر لزوم تقلید از فقیهان و نیز حجّیّت خبر واحد[۴] و حجّیّت فتوا[۵] استدلال کردهاند. در روایتی از امام باقر (ع) ﴿أَهْلَ الذِّكْرِ﴾ بر امامان (ع) تطبیق شده است[۶].[۷]
آیه اهل الذکر و مرجعیت علمی اهل بیت(ع)
مرجعیت علمی و دینی یکی از نیازهای ضروری مسلمانان پس از رسول خدا(ص) بوده است. این جایگاه همواره از مسائل مورد اختلاف میان فرق اسلامی بهشمار میرود. از نگاه قرآن کریم چه کسی و یا چه کسانی پس از پیامبر(ص) مرجع علمی مسلمانان هستند؟ آیا قرآن کریم به این مسئله اشاره فرموده است؟
مفسران شیعه بر پایه آیات و روایات، معتقدند اهل بیت(ع) مرجع علمی مسلمانان پس از پیامبر(ص) هستند. از نظر مفسران شیعه مصداق آشکار و اکمل «اهل ذکر» اهل بیت(ع) است. اهل بیت دارای مقام عصمت[۸]، راسخان در علم[۹]، حجت خدا[۱۰]، خزّان علم الهی[۱۱] هستند. پیامبر خاتم(ص) در حدیث معروف ثقلین، اهلبیت(ع) را همتای قرآن معرفی نموده و تمسک به آنان را عامل نجات از گمراهی میداند[۱۲]. ازاینرو مفسران شیعه معتقدند که اهل بیت(ع) تنها مرجع علمی مسلمانان بعد از رسولخدا(ص) هستند.
از جمله دلایل قرآنی مفسران شیعه آیه ۴۳ سوره نحل است که این حقیقت را بیان میکند: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾[۱۳]. با توجه به مطالب فوق شناخت مصادیق اهل ذکر برای یک مسلمان از ضروریات است؛ زیرا مردم مسلمان باید برای شناخت صحیح معارف دین، به مصداق واقعی اهل ذکر مراجعه کنند در غیر این صورت گمراه شده و اهل نجات نخواهند بود.
مرجعیت علمی اهلبیت(ع) یعنی اینکه اهلبیت(ع) مفسران قرآن و بیانکنندگان احکام الهی پس از پیامبر(ص) هستند. آنان نقش رهبری فکری و اخلاقی مسلمانان را به عهده دارند. این نقش و جایگاه به دلیل برخورداری اهلبیت(ع) از علم لدنی است[۱۴]. هیچکس در این خصوص با اهلبیت(ع) قابل مقایسه نیست[۱۵]. مردم مسلمان وظیفه دارند جهت فهم آیات الهی و شناخت احکام دین به اهلبیت(ع) مراجعه کنند؛ زیرا آنان مفسران قرآن، حجت خدا و خزّان علم الهی هستند[۱۶].[۱۷]
شأن نزول آیه اهل ذکر
امین الاسلام طبرسی میفرماید: «این آیه در پاسخ به مشرکان مکه است که منکر رسالت بشر بودند؛ لذا خدای متعال به آنان اعلام میکند که رسول باید از جنس خود مردم باشد، تا مردم او را ببینند و با او گفتگو کنند و سخنش را درک کنند. صحیح نیست که فرشتهای بهعنوان رسول، مأمور سالت گردد»[۱۸].
در شأن نزول آیات اهلالذکر نیز آمده است که چون مشرکان چنین میپنداشتند که فرستاده خداوند فقط باید فرشته باشد، با نزول آیات مذکور این پندار باطل گردیده است[۱۹]. مشرکان میگفتند: چرا خداوند فرشتهای را برای ابلاغ رسالت نازل نکرده است؟ خداوند در پاسخ آنها میفرماید: «ما پیش از تو نیز رسولانی فرستادیم و این رسولان جز مردانی که وحی به آنها فرستاده میشد، نبودند»[۲۰].
علامه جوادی آملی در این باره مینویسد: این آیه در فضایی نازل شد که مشرکان حجاز هم درباره محتوای دعوت انبیا و هم درباره ادعای نبوت آنها، شبهه داشتند. مشرکان مدعی بودند که خدا از بتپرستی آنها آگاه است، اگر میخواست مانع آنها میشد. حال که مانع نشده، پس کار آنان مورد پسند خدا است. پس شرک حق است و دعوت پیامبران به توحید، باطل است. خدای متعال به آنان پاسخ میدهد که این سخن خلط میان اراده تکوینی و تشریعی است. خدا میتواند با قهر آنان را موحد نماید ولی این روش با سنت اختیار سازگار نیست؛ لذا از نظر تشریعی، پیامبران را فرستاد تا بشر را از شرک باز دارد[۲۱]. طبری از ابن عباس نقل میکند، زمانی که خدای متعال، پیامبر(ص) را به رسالت مبعوث کرد عربها، آن را انکار کردند و گفتند: خدا بزرگترتر از آن است که بشری مانند خود ما را به پیامبری مبعوث کند. خدای متعال در ردِّ انکار آنان، این آیه را نازل فرمود[۲۲].
فخر رازی مینویسد: یکی از شبهات منکران نبوت این بود که میگفتند خدای متعال برتر از آن است که پیامبرش از جنس بشر باشد. اگر او میخواست پیامبری مبعوث کند حتماً فرشتهای را میفرستاد؛ زیرا علم، قدرت، صلابت و دیگر توانمندیهای فرشته بهمراتب برتر از بشر است[۲۳].
زمخشری درباره شأن نزول آیه مورد بحث مینویسد: «قریش میگفتند که خدای متعال برتر از آن است که بشری را بهعنوان رسول برگزیند؛ لذا آیه فوق نازل شد». فخر رازی نیز همین شأن نزول را برای این آیه ذکر میکند[۲۴].
ابنعاشور دراینباره مینویسد: «مشرکان نبوت پیامبر(ص) را انکار میکردند؛ لذا قرآنکریم توهمات باطل آنان را مردود نمود. با توجه به اینکه مشرکان منکر نبوت پیامبران گذشته مثل نوح و ابراهیم نبودند؛ لذا خدای متعال با مقایسه پیامبر(ص) با پیامبران گذشته، شبهه آنان را جواب داد و باطل نمود»[۲۵].
واحدی درباره شأن نزول آیه مینویسد: «این آیه درباره مشرکان مکه و منکران پیامبری محمد(ص) نازل شده است»[۲۶].
مفسران هر دو فرقه در بیان شأن نزول آیه، سخن از قریش و مشرکان مکه بهمیان آوردند. معلوم میشود که این آیه شریفه در مکه نازل شده است. این آیه با کمی تفاوت در سوره انبیاء نیز تکرار شده است[۲۷]. سوره انبیاء نیز مکی است[۲۸]. نتیجه اینکه این آیه مبارکه در مکه در پاسخ به مشرکان و منکران نبوت و همه کسانی که پرسش از معارف دینی دارند، نازل شده است[۲۹].
مفهومشناسی
در اینجا به بررسی واژههای «اهل» و «ذکر» پرداخته میشود:
واژه «اهل»
«اهل» در لغت بهمعنای همسر است. اهل رجل همسر وی است. نزدیکترین افراد او هستند. اهل بیت، ساکن آن را گویند و اهل الاسلام، کسانی را گویند که به دین اسلام پایبندی دارند[۳۰].
راغب اصفهانی مینویسد: «اهل» بهمعنای افرادی هستند که بهوسیله عاملی مثل نسب یا دین یا خانه و شهر و یا بنایی گرد هم جمع شدهاند. اهلالرجل در واقع کسانی هستند که در یک خانه و مسکن با هم زندگی میکنند[۳۱]. مصطفوی پس از نقل اقوال لغتشناسان درباره کلمه اهل مینویسد: معنای حقیقی این کلمه انس همراه با تعلق خاطر و دلبستگی و وابستگی است. این معنا از جهت وسعت داشتن و محدود بودن، دارای مراتب است. زن، فرزندان، نوهها، دامادها، همگی اهل محسوب میشوند. هرچه شدت این تعلق بیشتر گردد، عنوان اهل بودن قویتر میشود[۳۲].
اهل در صورتی استعمال میشود که میان یک عده افراد، پیوند جامعی بوده باشد: مثل پدر، شهر، کتاب، علم و غیره و میان جامع و آن افراد انسی و الفتی لازم است و کلمه اهل به آن جامع اضافه میشود، مثل اهل الکتاب. «اهلی» در مقابل وحشی است که بهمعنای کنار و ناآشناست. قرآن کریم آنان را که با پیغمبری هم عقیده باشند و به او ایمان آورند اهل او و ذرّیه او میداند و کسانی را که فرزند نسبی وی باشند در صورت ایمان نیاوردن از اهل او بیرون میداند، درباره حضرت نوح آمده که: نوح بعد از طوفان و غرق شدن پسرش، گفت: ﴿رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ﴾[۳۳] وعده داده بودی که اهل مرا از غرق نجات دهی پس چرا پسرم غرق شد؟ خدا در جواب فرمود: ﴿إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ﴾[۳۴]؛ یعنی او حتما از اهل تو نیست[۳۵].
با توجه به توضیحهای لغتدانان، میتوان گفت، کلمه «اهل» بهمعنای پیوند و ارتباط و همبستگی است. این پیوند معمولاً میان دو انسان یا انسان با موجود دیگری محقق میگردد. به همین دلیل حیوانی را که با انسان ارتباط و انس دارد، حیوان اهلی میگویند و حیوانی را که این نوع ارتباط را ندارد، وحشی مینامند. عامل پیوند میتواند، دین، قبیله، شهر، خانواده و... باشد[۳۶].
واژه «ذکر»
لغتدانان «ذکر» را بهمعنای حفظ شئ معنا میکنند[۳۷]. راغب اصفهانی در خصوص کلمه «ذکر» مینویسد: گاهی مراد از «ذکر» هیئت نفسانی است که شخص به وسیله آن میتواند، اطلاعاتی و دانشهایی بهدست آورده و آنها را حفظ و نگهداری نماید؛ یعنی «ذکر» و حفظ همسان هستند، با این تفاوت که حفظ صرفاً نگهداشتن است ولی ذکر حاضر نمودن معنا در ذهن است. گاه حضور شیء در قلب یا زبان را ذکر گویند. ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ﴾[۳۸] یعنی کتابهای دینی گذشته[۳۹].
حسن مصطفوی در این باره مینویسد: تذکر در مقابل غفلت و نسیان است. تذکر اعم از تذکر قلبی و زبانی است. ذکر زبانی مانند ﴿اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ﴾[۴۰] و ذکر قلبی مانند: ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ﴾[۴۱] گاهی کلمه ذکر برای ابزار ذکر بهکار میرود. مثل اینکه «ذکر» وجود خارجی دارد مانند: ﴿مَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ﴾[۴۲].[۴۳]
با توجه به توضیحهای بیانشده، میتوان گفت «اهلالذکر» یعنی افرادی که به وسیله عامل «ذکر» گردهم جمع شدهاند. ذکر وجه مشترک و عامل پیوستگی آنهاست. ذکر بهمعنای اطلاعات و دانشهایی است که صاحب آن نسبت به آن حضور ذهن دارد و از وجود آن غافل نیست. اصل معنای ذکر، حضور قلب است. اگر به لفظ هم ذکر گفته میشود به دلیل این است که ذکر لفظی حاصل و نتیجه ذکر قلبی است.
ذکر در قرآن برای معانی مختلفی بهکار رفته است. با بررسی آیات ویژه ذکر، معانی مختلفی برای آن یافت میشود که به چند نمونه آن اشاره میشود:
- ذکر بهمعنای حکم[۴۴]؛
- ذکر بهمعنای «قرآن»[۴۵]؛
- ذکر بهمعنای یاد[۴۶]؛
- همچنین در آیه ۲۵ سوره قمر ذکر بهمعنای «وحی»[۴۷]؛
- ذکر بهمعنای «رسول»[۴۸]؛
- ذکر بهمعنای «پند و نصیحت»[۴۹]؛
- ذکر بهمعنای «سخن»[۵۰]؛
- ذکربهمعنای ابزار ذکر، مثل اینکه «ذکر» وجود خارجی دارد[۵۱]؛
- ذکر بهمعنای «تورات»[۵۲].
با توجه به معانی بیان شده، واژه ذکر در آیه محل بحث بهمعنای علم و آگاهی است. در تفسیر کاشف نیز آمده است که منظور از «اهل ذکر» دانشمندان منصف هستند[۵۳].[۵۴]
واژه سؤال
"سؤال" از ریشه "س أ ل" در لغت به معنای پرسش علمی برای دانستن و نیز، درخواست کمک مالی آمده است[۵۵]. در التحقیق برای آن یک معنا ذکر کرده و آن را درخواست امری از دیگری دانسته است[۵۶]؛ واژه سؤال و مشتقات آن ۱۲۴ بار در کل قرآن به کار رفته است. در تعدادی از این موارد سؤال، به معنی پرسش علمی و در مواردی نیز به معنی درخواست کمک از خدا یا دیگران مطرح است.
معنای اصطلاحی سؤال این است که مطلب علمی که نمیداند از عالمان و آگاهان پرسش کند، لکن سؤال با توجه به هدف سؤال کننده به استفهام حقیقی یا استهزاء و نیز محتوای سؤال به دو قسم ممدوح و مذموم تقسیم میشود. در برخی آیات از برخی سؤالها مذمت شده است: ﴿أَمْ تُرِيدُونَ أَنْ تَسْأَلُوا رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَى مِنْ قَبْلُ﴾[۵۷]؛ دین اسلام خود به پرسشهای علمی و سؤالات منطقی برای کشف حقیقت سفارش میکند و هرگز مخالف با چنین سؤالهایی نیست. ولی گروهی بودند که سؤالهای بیاساس و معجزات اقتراحی را بهانه قرار داده و ایمان نمیآوردند و با اینکه پیامبر اکرم (ص) به اندازه کافی دلیل و معجزه در اختیارشان قرار داده بود، باز درخواستهای دیگری داشتند[۵۸]. همچنین بنیاسرائیل به جهت پرسشهای بیمورد در مورد گاوی که به ذبح آن مأمور شدند مذمت شدند. تکلیف بنیاسرائیل در ابتدا قربانی یک گاو بدون هیچ قیدی بود، ولی آنان با سؤالات بیمورد تکلیف خود را سخت نمودند، آنان باید با استمداد از عقل خود میدانستند تمام تکلیف آنان همان ذبح یک گاو بدون هیچ خصوصیتی است که موسی به آنان ابلاغ نموده و آن را امتثال میکردند؛ زیرا اگر قید دیگری بود، خود موسی ابلاغ میکرد.
امام رضا (ع) در این باره فرمود: مردی از بنیاسرائیل یکی از خویشان خود را کشت، سپس جنازه مقتول را در سر راه بهترین تیره از تیرههای بنیاسرائیل انداخت، آنگاه خود مطالبه خون او را از دیگران مینمود. بنیاسرائیل به موسی گفتند: فلان قبیله فلان کس را کشتهاند به ما بگو چه کسی از آنان قاتل اوست؟
حضرت موسی فرمود: گاوی بیاورید، گفتند: ما را دست انداختهای؟ گفت: پناه میبرم به خدا از اینکه از نادانان باشم، امام آنگاه فرمود: اگر اینان به دستور موسی عمل میکردند و گاوی میآوردند، کار تمام بود و قاتل پیدا میشد، لکن سخت گرفتند و مکرر سؤال کردند، خدا هم بر آنان سخت گرفت[۵۹]. سرانجام به صراحت از سؤالهای بیمورد که ممکن بود تحمل پاسخ آن را نداشته باشند یا سبب آشکار شدن اسرار مسلمانان برای دشمنان شود نهی شد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ﴾[۶۰].[۶۱]
تفسیر آیه
ظاهر خطاب در ﴿فَاسْأَلُوا﴾ پیامبر(ص) و قوم ایشان است؛ و برخی نیز میگویند: خطاب در این جمله به مشرکان است.
کلمه «ذکر» به معنای حفظ مفهوم شیء یا استحضار آن در ذهن است. راغب اصفهانی مینویسد: الذِّكْر تارةً یقال و يُرَادُ به هَيئَةٌ لِلْنَفْس بها يُمْكِن الإِنْسَانَ أَن يَحْفظَ ما يَقْتَنِيه من المَعْرِفة، و هو كالحِفْظ إِلّا أَن الحِفْظ يقال اعْتباراً بإِحرَازه، و الذِّكْر يُقَال اعْتِبَاراً باسْتِحْضَارِه، و تارةً يقال لحُضُور الشَّيْءِ القَلْب أَو القَوْل. و لذلک قِيل: الذِّكْر ذِكْرَانِ: ذکر بالقَلْب، و ذکر باللسان. و کل واحد منهما ضربان: ذکر عن نسیان و ذکر لا عن نسیان بل عن إدامة الحفظ[۶۲].
(ذکر) گاهی گفته میشود و از آن اراده هیئتی برای نفس میشود که توسط آن، انسان میتواند معارفی را که به دست آورده، حفظ کند. ذکر به این معنا همانند کلمه (حفظ) است، جز آنکه (حفظ) به اعتبار احراز معرفت اطلاق میشود و کلمه (ذکر) به لحاظ استحضار آن به کار میرود و گاهی نیز کلمه «ذکر» به حضور چیزی در قلب یا گفتار (دل و زبان) گفته میشود و به همین جهت است که گفته شده: ذکر بر دو نوع است: ذکر به قلب و ذکر به زبان و هر کدام از آنها نیز بر دو نوع است: ذکری که بعد از نسیان ناشی شده و ذکری که بدون نسیان پدید آمده و در ادامه حفظ است.
اصل در «ذکر» آن است که در مورد دل و قلب به کار رود و اگر این کلمه در مورد لفظ نیز به کار میرود، به اعتبار آن است که انسان از لفظ، به معنا پی میبرد و به همین جهت قرآن کریم لفظ «ذکر» را برای کتابهای آسمانی و خصوصاً قرآن کریم به کار برده و از آنجا که اهل یک چیز آشناتر به حال آن و بیناتر به اخبار آن هستند؛ لذا کسی که میخواهد از آن چیز مطلع شود، باید به اهل آن رجوع کند[۶۳].
تنزیل و تطبیق آیه
در این که مراد از ﴿أَهْلَ الذِّكْرِ﴾ در آیه مورد بحث کیست؟ اقوال مختلفی وجود دارد:
- برخی میگویند: مراد از ﴿أَهْلَ الذِّكْرِ﴾ کسانی هستند که به اخبار پیشینیان از امتها اطلاع دارند؛ چه مؤمناند یا کافر. ولی این احتمال خلاف ظاهر بوده و مجاز است؛ زیرا استعمال کلمه «ذکر» در «علم» خلاف ظاهر لفظ است و این معنا احتیاج به قرینه قطعی دارد که در مورد آیه وجود ندارد، خصوصاً آنکه در قرآن کریم، این کلمه در این معنا به کار نرفته است.
- احتمال دوم آن است که مقصود از ﴿أَهْلَ الذِّكْرِ﴾ در این آیه، خصوص اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و در رأس آنان امام علی بن ابی طالب(ع) است؛ زیرا آن حضرت(ع) مردی صادق و مورد وثوق نزد صحابه بوده و به جهت ولادتش در کعبه، از قداست و احترام ویژهای نزد عام و خاص و حتی مشرکان برخوردار بوده است.
- برخی نیز مقصود از ﴿أَهْلَ الذِّكْرِ﴾ را اهل قرآن معنا کردهاند. این احتمال نیز صحیح به نظر نمیرسد؛ زیرا با مقام احتجاج در آیه سازگاری ندارد، به جهت این که مخالفان و مشرکان، حتی نبوت پیامبر(ص) را قبول نداشتهاند، حال چگونه از پیروان پیامبر(ص) ادعای نبوت آن حضرت را بپذیرند.
- قول دیگری است که بین تنزیل آیه و تطبیق آن در هر زمان و مکان، جمع کردهاند. این قول میگوید: آیه اشاره به یک اصل عام عقلایی دارد و آن وجوب [رجوع جاهل به عالم و اهل خبره است، گرچه تنزیل آن، امر به رجوع به مطلق صاحبان کتابهای آسمانی است. به تعبیر دیگر: نزول آیه در مورد امر کفار و مشرکان و مخالفان رسول گرامی(ص) است؛ به این معنا که باید به صاحبان کتابهای آسمانی رجوع کرده تا از نبوت آنان آگاهی یابند؛ ولی این آیه در هر زمان و مکان و عصری، تطبیقی نیز دارد؛ زیرا گفته شده: شأن نزول و مورد آیه، مخصص اصل مطلب و حکم نیست و تطبیق آن، این است که: هر شخص جاهل به معارف الهی، در هر عصر و زمانی باید به اهل ذکر مراجعه کند که در این عصر و زمان، اهل بیت پیامبر اکرم(ص) مصداق واقعی آن میباشند.
شاهد این معنا، نقل روایتی است که طبرانی به سندش از جابر، از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمود: «لَا يَنْبَغِي لِلْعَالَمِ أَنْ يَسْكُتَ عَلَى عِلْمِهِ، وَلَا يَنْبَغِي لِلْجَاهِلِ أَنْ يَسْكُتَ عَلَى جَهْلِهِ، قَالَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ: ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾»[۶۴].[۶۵]
برای شخص عالم سزاوار نیست که بر علمش ساکت بماند و نیز برای جاهل سزاوار نیست که بر جهلش سکوت کند؛ زیرا خداوند فرموده: «اگر نمیدانید، از آگاهان بپرسید!»[۶۶].
اهل بیت(ع) حاملان حقایق قرآن
با بررسی آیات قرآن کریم و جمع بین برخی از آیات و نیز به کمک روایات پی میبریم که اهل بیت عصمت و طهارت پیامبر اکرم(ص) حاملان واقعی قرآن و حقایق آن هستند.
خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ * لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ﴾[۶۷]. در این آیه، اشاره به کبرای کلی شده و آن این که به حقیقت و روح قرآن، جز کسی که از هر عیب و نقص و گناهی پاک است، نمیتواند برسد.
در آیه تطهیر نیز، به صغرا و مصداق پاکانی که به روح قرآن رسیدهاند، اشاره کرده، آنجا که میفرماید: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[۶۸].
و با مراجعه به روایات نبوی پی میبریم که مراد از «اهل البیت» در این آیه، پنج تن آل عبا هستند، گرچه حصر در آیه اضافی است؛ یعنی میخواهد همسران و بقیه اصحاب را خارج کند و لذا مانعی ندارد که آیه شامل بقیه امامان معصوم نیز گردد.
مسلم به سند خود از عایشه نقل میکند: پیامبر(ص) صبحگاهی از حجره خارج شد، در حالی که بر روی دوش او عبایی بافته شده از موی سیاه بود. حسن بن علی بر او وارد شد، او را داخل آن (عبا) کرد؛ آنگاه حسین وارد شد، او نیز با او داخل شد. سپس فاطمه وارد شد، او را نیز داخل آن کرد، بعد علی وارد شد و او را نیز در آن داخل نمود؛ آنگاه این آیه را تلاوت کرد: «خداوند چنین میخواهد که هر رجس و پلیدی را از شما خاندان نبوت دور کند و شما را از هر عیب، کاملاً پاک و منزه گرداند»[۶۹].[۷۰]
مصادیق «ذکر» در قرآن کریم
در قرآن کریم، کلمه «ذکر» بر مصادیق متعددی به کار رفته، از آن جمله:
پیامبر اکرم(ص)
خداوند متعال میفرماید: ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا * رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ﴾[۷۱].[۷۲]
قرآن کریم
خداوند میفرماید: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ﴾[۷۳] و نیز میفرماید: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾[۷۴].
معنای «ذکر» یکی است و اختلاف فقط در مصداق آن است؛ زیرا هر کدام از رسول و قرآن، زمینهساز یاد خداوند متعالاند و مردم را برای توجه به خدا آماده میسازند. به تعبیر دیگر، کتاب صامت و کتاب ناطق، هر دو یادآور خدایند. اگر انسان قرآن بخواند یا عملکرد پیامبر(ص) را ببیند و چشم به روی پیامبر(ص) بیندازد، به یاد خدا میافتد و اهل بیت رسول خدا(ص) نیز چون دارای اهلیت با قرآناند، انسان را به یاد خدا میاندازند و لذا پیامبر اکرم(ص) آنان را در حدیث معروف «ثقلین» مقارن با کتاب خدا قرار داده و از جدا نشدن و عدم افتراق این دو از یکدیگر خبر داده است. پس تفسیر روایات به رسول گرامی(ص) منافاتی با تفسیر برخی دیگر به قرآن ندارد؛ زیرا این دو تفسیر به یک معنا بازگشت دارند[۷۵].
مصداق «اهلذکر» از منظر مفسران شیعه
پس از بیان مفهوم «اهل» و «ذکر» به بیان مصداق آن از نگاه مفسران شیعه پرداخته میشود. امینالاسلام طبرسی مینویسد: «مقصود از «اهلالذکر» کسانی هستند که به تاریخ گذشتگان آگاهی دارند. بنابراین «اهلالذکر» یعنی اهل علم، بدیهی است که ذکر یعنی متذکر بودن و ضد سهو است و هر علمی از تذکر و یادآوری حاصل میشود. از این لحاظ جایز است که ذکر یعنی سبب به جای مسبب (علم) بهکار رود. این قول رمانی، زجاج و ازهری است. ابنعباس و مجاهد گفتهاند، منظور «اهل کتاب» است. یعنی اگر نمیدانید از اهل تورات و انجیل سؤال کنید، این خطاب به مشرکان است. ابنزید گفته است، منظور اهل قرآن است؛ زیرا ذکر یعنی قرآن، قریب به همین مضمون را، جابر و محمد بن مسلم از امام باقر(ع) روایت کردهاند که فرمود: «اهل ذکر ما هستیم» از نظر ایشان مشرکان مکه، مخاطب آیه هستند که نبوت رسول خدا را منکر بودند»[۷۶].
علامه طباطبایی در این باره مینویسد: «آیه شریفه به یک اصل عقلایی و حکم عقلی اشاره میکند و آنهم رجوع جاهل در هر فنی به عالم آن فن است. این یک دستور تعبدی نیست و امر آن هم مولوی نیست که بخواهد بدون ملاک عقلی به جاهل دستور مراجعه به عالم بدهد»[۷۷]. ایشان معتقد است در این آیه، خطاب را باید عموم گرفت تا افراد راه خود را شناخته و اطاعت کنند. افراد جاهل مانند مشرکان، به اهل علم مراجعه نموده از ایشان بپرسند و اما آگاهان به این معنا مانند خود پیامبر(ص) که دیگر بینیاز از سؤال هستند، بنابراین مخاطبان آیه پیامبر(ص) و عموم مردم هستند[۷۸].
علامه طباطبایی در بحث روایی به نقل احادیث از الکافی و تفاسیر روایی پرداخته و روایاتی را از این منابع نقل میکند که بیان میدارد، منظور از «اهلالذکر» اهلبیت هستند؛ بهعنوان نمونه مینویسد: «در تفسیر عیاشی از محمد بن مسلم از امام باقر(ع) روایت کرده که گفت: به امام عرض کردم مردمی که نزد ما هستند، فکر میکنند که مقصود از اهل ذکر در آیه ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ﴾ یهود و نصارا هستند. حضرت فرمود: اگر آنان باشند، ایشان شما را به دین خود میخوانند و هرگز حق مطلب را که حقانیت اسلام است را به شما نمیگویند»[۷۹].
آیتالله مکارم شیرازی دراینباره مینویسد: «ذکر بهمعنای آگاهی و اطلاع است و اهل ذکر مفهوم وسیعی دارد که همه آگاهان و اهل اطلاع را در زمینههای مختلف شامل میشود و اگر بسیاری از مفسران اهل ذکر را در اینجا بهمعنای علمای اهل کتاب تفسیر کردهاند نه به این معنا است که اهل ذکر مفهوم محدودی داشته باشد، بلکه در واقع از قبیل تطبیق کلی بر مصداق است؛ زیرا سؤال درباره پیامبران و رسولان پیشین و اینکه آنها مردانی از جنس بشر با برنامههای تبلیغی و اجرایی بودند، قاعدتاً میبایست از دانشمندان اهل کتاب و علمای یهود و نصارا سؤال شود، درست است که آنها با مشرکان در تمام جهات هم عقیده نبودند، ولی همگی در این جهت که با اسلام مخالفت داشتند، هماهنگ بودند، بنابراین علمای اهل کتاب برای بیان حال پیامبران پیشین منبع خوبی برای مشرکان محسوب میشدند. از نظر ایشان مخاطب آیه رسول خدا(ص) است»[۸۰].
علامه جوادی آملی دراینباره مینویسد: «مصداق روشن «اهل الذکر» در این آیه دانشمندان اهل کتاب بهویژه علمای یهود مدینه هستند که مشرکان با آنان ارتباط داشتند، ولی اطلاق آیه، همه آگاهان بهویژه امامان معصوم(ع) را فرا میگیرد، چنانکه روایات نیز با قطع نظر از خصوصیت مورد، و به شکل اولویت «اهل الذکر» را بر آنان تطبیق دادهاند»[۸۱].
با توجه به شأن نزول آیه و همچنین قرینه تناسب حکم و موضوع و سؤال و جواب، واژه ذکر در آیه محل بحث میتواند بهمعنای علم و آگاهی باشد. چون فرض بر این است که مشرکان ناآگاه مکه میبایست سؤالهایی را درباره ویژگیهای انبیای سلف مطرح سازند. بنابراین «اهلالذکر» یعنی عالمان و اندیشمندان، کسانی که در یک رشته خاص تخصص دارند و جانب انصاف را رعایت میکنند. با توجه به اینکه دستور آیه منحصر در عصر بعثت نیست، قطعاً «اهل کتاب» مصداق معین «اهلالذکر» نخواهند بود. روایت نیز اهل کتاب را بهعنوان «اهل الذکر» رد میکند. خدای متعال نیز، مشرکان را به اهل کتاب، ارجاع نمیدهد؛ زیرا اهل کتاب سخنی نمیگویند که به نفع نبوت حضرت محمد(ص) تمام شود. بهخصوص اینکه خدای متعال آنان را به تحریف و کتمان توصیف نموده است. ﴿يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ﴾[۸۲]. با عنایت به این مطلب منظور از «اهل ذکر» به هنگام نزول آیه همه افراد آگاه به تاریخ و سرگذشت پیامبران گذشته است که شامل افراد غیر اهل کتاب نیز میشود. با توجه به اینکه اهلبیت(ع) عالم به همه احکام و قرآن هستند و اهل ذکر هم بهمعنای عالمان و اندیشمندان است و روایات نیز مصداق «اهل الذکر» را اهلبیت(ع) میداند، بنابراین پس از عصر نزول آیه و با حضور اهل بیت(ع) بدیهی است که تنها مصداق آشکار و اکمل «اهل الذکر» اهلبیت(ع) هستند. البته به هنگام نزول آیه مراجعه به اهل بیت(ع) ازطرف مشرکان صورت نمیگیرد؛ زیرا وقتی سخن پیامبر(ص) را قبول ندارند، بدیهی است که سخن اهل بیت(ع) را نیز قبول نداشته باشند[۸۳].
مصداق «اهل الذکر» از منظر مفسران اهل تسنن
ابنعطیه معتقد است که اهل ذکر، یهود هستند. البته یهودیانی که مسلمان شدهاند. سپس از قول ابنجبیر و ابنزید نقل میکند که گفتهاند، منظور از اهل ذکر، اهل قرآن هستند. برخی نیز گفتهاند، منظور از اهل ذکر، یهودیانی هستند که مسلمان نشدهاند[۸۴].
فخر رازی درباره آیه مورد بحث مینویسد: شبهه کفار مکه این بود که میگفتند: خدای متعال، بالاتر از آن است که یکی از افراد بشر را بهعنوان رسول، مبعوث نماید. خدای متعال اگر میخواست رسولی به سوی بشر، بفرستد، یکی از فرشتگان را میفرستاد. ﴿وَقَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ﴾[۸۵] خدای متعال با این آیه شریفه ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ﴾[۸۶] در واقع پاسخ آنان را میدهد؛ یعنی سنت خدا از اول آفرینش و بیان تکلیف این بوده که همیشه یکی از افراد بشر را بهعنوان رسول خود برای هدایت بشر، مبعوث مینموده است. البته این ایراد و اشکال را امتهای گذشته نیز بیان نمودهاند.
ایشان در ادامه بیان میکند که درباره «اهلالذکر» چهار قول وجود دارد:
- منظور اهل تورات هستند. این قول ابنعباس است.
- منظور اهل کتاب هستند. این قول زجاج است.
- منظور کسانی است که اخبار گذشتگان را میدانند.
- منظور اهل علم و تحقیق هستند. این قول دیگر زجاج است.
کفار مکه معتقد بودند که یهود و نصارا دارای کتاب هستند و علم و آگاهی دارند؛ لذا خدای متعال به آنان امر میکند که برای بهدست آوردن پاسخ شبهه، به یهود و نصارا مراجعه کنند[۸۷].
با توجه به توضیحهای بیانشده، فخر رازی معتقد است که منظور از «اهلالذکر»، یهود و نصارا هستند. البته مراجعه به یهود و نصارا به دلیل علم و آگاهی در این مورد است. کفار مکه نیز به علم و آگاهی آنان، اعتقاد داشتند. از نظر وی، مخاطبان آیه منکران نبوت هستند.
ابنکثیر دراینباره مینویسد: منظور از «اهلالذکر» اهل کتاب است؛ یعنی از آنان بپرسید که پیامبرانشان، از افراد بشر بودند یا از فرشتگان الهی؟ اگر از فرشتگان بودند که منکر شوید ولی اگر از افراد بشر بودند، منکر رسالت محمد(ص) نشوید. از مجاهد و از ابنعباس نقل شده که مراد از اهل ذکر، اهل کتاب هستند. عبدالرحمن بن زید گفته است، منظور از «ذکر» قرآن است به دلیل آیه ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾[۸۸] البته این سخن صحیح است ولی در اینجا، معنا ندارد؛ زیرا مخالفان رسالت، جهت پاسخ شبهه به قرآن مراجعه نمیکنند، اما سخن ابوجعفر باقر(ع) که گفته است: «ما اهل ذکر هستیم»، منظورش این است که این امت اهل ذکر هستند و این قول صحیحی است؛ زیرا این امت از بقیه امتها، آگاهتر و داناتر است. دانشمندان اهلبیت رسول خدا(ص) از بهترین و برترین دانشمندان هستند، هنگامی که بر سنت واقعی قرار داشته باشند، مانند علی و ابنعباس و دو فرزند علی؛ یعنی حسن و حسین و محمد حنفیه، علیبنالحسین زینالعابدین و علی بن عبدالله بن عباس، و ابوجعفر باقر و فرزندش جعفر و افرادی مانند آنان که متمسک به حبل محکم الهی هستند و در صراط مستقیم گام برمیدارند[۸۹].
از نظر ایشان مخاطب آیه عربها هستند[۹۰]. آلوسی معتقد است که منظور از اهل ذکر، یهود و نصاراست. این قول ابنعباس، حسن و سدّی است. گروهی گفتهاند، منظور اهل قرآن است. این قول ضعیف است. برخی امامیه گفتهاند، اهل ذکر، «اهلبیت» هستند. این قول بر پایه روایتی است که جابر و محمد بن مسلم از ابوجعفر (رضیالله عنه) نقل کردهاند: «وَ قَالَ نَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ». برخی گفتهاند منظور، پیامبر(ص) است. البته با توجه به اینکه اهلبیت، در صداقت بالاتر از پیامبر(ص) نیستند، قطعاً کفار با سخن آنان قانع نمیشوند. برخی گفتهاند، منظور افرادی هستند که به اخبار گذشتگان علم و آگاهی دارند[۹۱]. از نظر وی مخاطبان آیه قریش است[۹۲].
ابنعاشور در این باره مینویسد: این آیه برای ابطال شبهه مشرکان است که معتقد بودند، بشر نمیتواند بهعنوان سفیر خدای متعال باشد؛ لذا در این آیه مقایسه میکند رسالت پیامبر(ص) را با رسالت نوح و ابراهیم که مورد قبول قریش بودند. مشرکان میگفتند ﴿أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَرًا رَسُولًا﴾[۹۳]. سپس برای مشرکان شواهدی از امتهای گذشته میآورد و میفرماید: ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾؛ یعنی پیامبر امتهای گذشته مثل یهود و نصارا و صابئین نیز از افراد بشر بودند[۹۴]. از نظر وی مخاطبان آیه مشرکان مکه هستند[۹۵].
این اقوال مختلف را میتوان در چهار قول خلاصه و بررسی کرد: اهل قرآن، اهل بیت(ع)، اهل کتاب و عالمان و دانشمندان:
- مفسران اهل تسنن بر پایه اساس سیاق آیه و روایاتی که از ابنعباس نقل شده، این اقوال را بیان کردهاند. البته اکثر قریب به اتفاق آنان معتقدند که منظور از «اهلالذکر» اهل کتاب هستند. مبدأ این قول سیاق آیه است. کسانی که «بالبینات و الزبر» را متعلق به «ارسلنا» یا «نوحی» گرفتهاند، نتیجه میگیرند که سیاق آیه دلالت بر این دارد که «اهلالذکر» همان اهل کتاب هستند.
- در مقابل روایات مصادیق مختلفی را برای «اهلالذکر» معرفی میکند. ابنکثیر سخن امام باقر(ع) را که فرمود: «ما اهل ذکر هستیم» را به امت معنا کرد، ولی معیار اهل ذکر را برتری در علم و آگاهی بیان کرد. سخن ابنکثیر هماهنگ با قاعده عقلایی «لزوم رجوع جاهل به عالم» است.
- اگر نظر مفسران اهل تسنن را بپذیریم که منظور از «اهلالذکر» همان اهل کتاب است، نهایت امر این است که اهل کتاب یکی از مصادیق آغازین اهل ذکر هستند. شامل موارد دیگر و زمانهای دیگر نمیشود؛ زیرا مخاطب آیه مشرکانند نه مسلمانان و بعد از اینکه به آنها ثابت شد که انسان هم میتواند، پیامبر شود با توجه به اینکه اخبار پیامبر در کتابهای یهود و نصارا هست، دیگر دلیلی برای ارجاع به آنها وجود ندارد. بسیاری از مفسران قرآن بر آن هستند که مقصود از «اهل ذِکر» در این آیه، دانشمندان یهود و مسیحیتاند؛ چراکه آیه از مشرکان میخواهد که اگر در مورد بشر بودن پیامبران قبلی تردید دارید، به دانشمندان اهل کتاب مراجعه کنید. آنان منبع خوبی برای مشرکان بهشمار میآمدند؛ چون هم در مخالفت با پیامبر اسلام(ص) با مشرکان همعقیده بودند و هم افراد مطلعی بودند. البته این تفسیر نوعی بیان مصداق آیه در زمان نزول آن است و گرنه مفهوم آیه عام است و شامل همه متخصصان و آگاهان در هر عصر میشود[۹۶].
- قرآنکریم با حکم به رجوع مشرکان به اهل علم و آگاهان در یک مورد خاص، آنان را به اصل عام عقلایی ارشاد فرموده است. اگر مشرکان به اهل کتاب هم، مراجعه کردهاند به دلیل علم و آگاهی آنان درباره پیامبران گذشته بوده است. پس ویژگی اساسی «اهلالذکر» علم و آگاهی است.
- با توجه به اینکه اهلبیت(ع) دارای علم لدنّی هستند و از جایگاه علمی بینظیر برخوردارند ـ که پیشتر بهطور مفصل بیان شد ـ لذا مراجعه به اهلبیت(ع) در همه زمانها و درباره همه مباحث دینی ضروری و لازم است. در حقیقت تنزیل آیه مربوط به مراجعه مشرکان به اهل علم و دانش درباره یک پرسش خاص است، ولی تأویل آیه درباره مراجعه اهلبیت(ع) پس از عصر نزول آیه کریمه برای همیشه و درباره همه مسایل دینی است. بنابراین مراجعه مشرکان به امام علی(ع) در زمان نزول آیه بیمعناست؛ زیرا مشرکان حرف پیامبر(ص) را قبول ندارند، چگونه خدای متعال آنان را به امام علی(ع) ارجاع میدهد؟
- روایتی که از امام باقر(ع) نیز بیان شد، به این حقیقت اشاره مینماید که اهل ذکر در این زمان و همه زمانها ما اهل بیت هستیم. شأن نزول آیه، مراجعه مشرکان به اهل علم وآگاهان را مقید و مشروط به یک سؤال خاص نموده، ولی مراجعه به اهلبیت(ع) به دلیل اینکه دارای مقام عصمت هستند، بدون قید و شرط است. در تفسیر نمونه نیز درباره روایت امام رضا(ع) که فرمود «اگر ما به علمای یهود و نصارا مراجعه کنیم مسلّماً ما را به مذهب خود دعوت میکنند» آمده است: امام این سخن را به کسانی میگوید که آیه را منحصراً بهمعنای مراجعه به علمای اهل کتاب در هر عصر و زمان تفسیر کرده بودند، در حالی که مسلّماً چنین نیست. در عصر و زمانی همچون عصر و زمان امام علی بن موسی الرضا(ع) هرگز مردم نیاز نداشتند که برای درک حقایق به علمای یهود و نصارا مراجعه کنند. در اینگونه اعصار، مرجع دینی مردم، علمای اسلام بودند که در رأس آنان اهل بیت(ع) قرار داشتند[۹۷].
- آلوسی مدعی شد که با وجود پیامبر(ص) در میان امت، رجوع به اهلبیت(ع) بیفایده است. پاسخ این است که، مرجعیت اهلبیت(ع) مربوط به زمانی است که پیامبر(ص) رحلت نموده است؛ لذا اهلبیت(ع) پس از پیامبر(ص) مرجع علمی امت هستند.
- آیه دارای مصادیق مختلف است؛ زیرا اهل ذکر مفهوم وسیعی دارد که شامل همه دانشمندان و آگاهان میشود. اگر برخی روایات، اهل ذکر را منحصر در اهل بیت(ع) نموده، درواقع حصر مطلق نیست بلکه حصر اضافی است. در این صورت است که عمومیت و جاودانگی، آیه کریمه نیز باقی میماند.
اهلبیت(ع) راسخان در علم هستند و به ظاهر و باطن قرآن آگاهند. ازاینرو مردم جهت شناخت احکام الهی و آیات نورانی قرآن باید به اهلبیت(ع) مراجعه کنند. اهل بیت(ع) مرجع علمی مسلمانان پس از پیامبر(ص) هستند.
آیه ۴۳ سوره نحل به مرجعیت علمی اهلبیت(ع) تصریح کرده است. خدای متعال در این آیه دستور میدهد که اگر چیزی را نمیدانید از «اهلذکر» بپرسید. «اهل» هم بهمعنای انس همراه با تعلق خاطر و دلبستگی و وابستگی است. این معنا از جهت وسعت داشتن و محدود بودن، دارای مراتب است. زن، فرزندان، نوهها، دامادها، همگی اهل محسوب میشوند. هر چه شدت این تعلق بیشتر گردد، عنوان اهل بودن قویتر میشود. ذکر بهمعنای اطلاعات و دانشهایی است که صاحب آن نسبت به آن حضور ذهن دارد و از وجود آن غافل نیست.
بنابراین «اهلالذکر» یعنی افرادی عالم و آگاه که به وسیله عامل «ذکر» یعنی «علم» گرد هم جمع شدهاند. ذکر وجه مشترک و عامل پیوستگی آنهاست. شأن نزول آیه درباره مراجعه مشرکان به اهل خبره در یک سؤال و جواب مشخص است؛ یعنی قاعده کلی همان رجوع جاهل به عالم است اما مورد مخصص نیست و آیه عام است و برای همیشه جریان دارد؛ لذا پس از آن و برای همیشه منظور از «اهلذکر» طبق روایات، اهلبیت(ع) هستند. افزون بر روایات، مفهومشناسی ذکر نیز یکی از معانی ذکر را عالمان و دانشمندان بیان کرد که قطعاً اهل بیت(ع) مصداق اکمل عالمان و آگاهان به حقیقت قرآن هستند. ازاینرو با وجود اهلبیت(ع) در میان مردم، قطعاً مراجعه به اهل بیت(ع) در همه معارف دینی دستور صریح قرآن کریم است. بر این پایه روایات بیان نمودند که اهل ذکر منحصر در اهل بیت(ع) است. البته نوع انحصار مطلق نیست، بلکه اضافی است. در نتیجه مفسران شیعه مصداق اکمل «اهلذکر» را، اهلبیت(ع) میدانند. بنابراین اهل بیت(ع) مرجع علمی مسلمانان پس از پیامبر(ص) هستند[۹۸].
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ «اگر نمیدانید از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید» سوره نحل، آیه ۴۳.
- ↑ نهج الحق، ص ۲۱۰؛ کفایهالاصول، ص ۳۰۰.
- ↑ «و پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی میکردیم نفرستادیم، اگر نمیدانید از اهل کتاب بپرسید» سوره انبیاء، آیه ۷.
- ↑ الفصول، اصفهانی، ص ۲۷۶؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص ۲۴۰؛ منصور، عبدالحمید یوسف، نیل الخیرات فی القراءات العشرة، ج۱۲، ص ۲۵۶؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیرالکبیر، ج۲۰، ص (۳۷-۳۵)؛ سبحانی، جعفر، الایمان والکفر فی الکتاب والسنة، ج۱، ص ۲۵۰؛ حجتی، محمد باقر، پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، ص ۹۹.
- ↑ کفایة الاصول، ص ۳۰۰.
- ↑ عیّاشی، ج ۲، ص ۲۶۰؛ التبیان، ج ۶، ص ۳۸۴.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله «آیات نامدار»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱؛ فرهنگ نامه علوم قرآنی، ج۱، ص ۳۴۰.
- ↑ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۱۲.
- ↑ حرّعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۲۷، ص۱۴۰.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۱۲.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۲۵.
- ↑ «و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی میکردیم نفرستادیم؛ اگر نمیدانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید» سوره نحل، آیه ۴۳.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۹۲.
- ↑ نهجالبلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، ص۹.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۹۲.
- ↑ رضایی اصفهانی، محمد علی، مرجعیت علمی اهل بیت بر پایه تفسیر تطبیقی آیه اهل الذکر، ص ۶۶.
- ↑ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان لعلوم القرآن، ج۶، ص۵۵۷.
- ↑ رازی، ابوالفتوح حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۴۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۲۴۱.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۴۴، ص۱۹۸.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۷۵.
- ↑ رازی، فخرالدین محمد بن عمر، التفسیر الکبیر / مفاتیح الغیب، ج۲، ص۲۱۰.
- ↑ زمخشری، جارالله محمود بن عمر، الکشاف، ج۲، ص۶۰۷.
- ↑ ابنعاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، ج۱۳، ص۱۲۸.
- ↑ واحدی نیشابوری، علی، اسباب نزول القرآن الکریم، ص۳۵۱.
- ↑ ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾ «و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی میکردیم نفرستادیم؛ اگر نمیدانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید» سوره انبیاء، آیه ۷.
- ↑ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان لعلوم القرآن، ج۷، ص۱۱۲.
- ↑ رضایی اصفهانی، محمد علی، مرجعیت علمی اهل بیت بر پایه تفسیر تطبیقی آیه اهل الذکر، ص ۶۷.
- ↑ فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۴، ص۸۹.
- ↑ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص۹۶.
- ↑ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۱، ص۱۸۳.
- ↑ «پروردگارا! پسرم از خاندان من است و بیگمان وعده تو راستین است» سوره هود، آیه ۴۵.
- ↑ «او از خاندان تو نیست» سوره هود، آیه ۴۶.
- ↑ قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج۱، ص۱۳۶.
- ↑ رضایی اصفهانی، محمد علی، مرجعیت علمی اهل بیت بر پایه تفسیر تطبیقی آیه اهل الذکر، ص ۶۹.
- ↑ فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۵، ص۳۴۶؛ ابنمنظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۴، ص۳۰۸.
- ↑ «اگر نمیدانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید» سوره انبیاء، آیه ۷.
- ↑ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص۳۲۸.
- ↑ «نزد سرورت از من یاد کن!» سوره یوسف، آیه ۴۲.
- ↑ «پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم» سوره بقره، آیه ۱۵۲.
- ↑ «در حالی که این (قرآن) جز یادکردی برای جهانیان نیست» سوره قلم، آیه ۵۲.
- ↑ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۳، ص۳۴۲.
- ↑ ﴿أَوَعَجِبْتُمْ أَنْ جَاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُوا وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴾ «آیا شگفت میدارید که از سوی پروردگارتان بر (زبان) مردی از شما پندی آمده باشد تا هشدارتان دهد؟ و تا پرهیزگاری ورزید و باشد که بر شما رحمت آورند» سوره اعراف، آیه ۶۳.
- ↑ ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾ «بیگمان ما خود قرآن را فرو فرستادهایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.
- ↑ ﴿قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاءَ وَلَكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا﴾ «میگویند: پاکا که تویی، سزاوار ما نیست که به جای تو دوستی برگزینیم امّا تو چندان آنان و پدرانشان را بهرهمند کردی که یاد (تو) را فراموش کردند و گروهی شدند به نابودی افتاده» سوره فرقان، آیه 18.
- ↑ ﴿أَأُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنَا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ﴾ «آیا در میان ما کتاب آسمانی را تنها بر او فرو افکندهاند؟ (خیر)، بلکه او دروغزنی خویشتنخواه است» سوره قمر، آیه ۲۵.
- ↑ ﴿أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا * رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ...﴾ «خداوند برای آنان عذابی سخت آماده کرده است پس ای خردمندان باایمان، از خداوند پروا کنید که خداوند برای شما یادکردی فرستاده است * پیامبری که بر شما آیات روشنگر خداوند را میخواند.».. سوره طلاق، آیه ۱۰-۱۱.
- ↑ ﴿وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمَنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ﴾ «و هیچ یادکرد تازهای از سوی (خداوند) بخشنده برای آنان نیامد مگر آنکه از آن رویگردان بودند» سوره شعراء، آیه ۵.
- ↑ ﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَذِكْرُ مَنْ قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ﴾ «یا به جای او خدایانی برگزیدند؟ بگو دلیلتان را بیاورید، این یادکرد همراهان من و یادکرد کسان پیش از من است؛ بلکه بیشتر آنان حق را نمیشناسند بنابراین (از آن) رو گردانند» سوره انبیاء، آیه ۲۴.
- ↑ ﴿وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ﴾ «در حالی که این (قرآن) جز یادکردی برای جهانیان نیست» سوره قلم، آیه ۵۲.
- ↑ ﴿وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ﴾ «و در زبور پس از تورات نگاشتهایم که بیگمان زمین را بندگان شایسته من به ارث خواهند برد» سوره انبیاء، آیه ۱۰۵.
- ↑ مغنیه، محمدجواد، تفسیر الکاشف، ج۴، ص۵۱۷.
- ↑ رضایی اصفهانی، محمد علی، مرجعیت علمی اهل بیت بر پایه تفسیر تطبیقی آیه اهل الذکر، ص ۷۰.
- ↑ قاموس قرآن، ج۳، ص۱۹۹؛ معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۱۲۴؛ مفردات، ص۴۳۷.
- ↑ التحقیق، ج۵، ص۸.
- ↑ «آیا بر آنید که از پیامبرتان درخواست کنید چنان که پیشتر از موسی درخواست شد؟» سوره بقره، آیه ۱۰۸.
- ↑ تفسیر انوار ثقلین، ج۴، ص۵۴.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۳.
- ↑ «ای مؤمنان! از چیزهایی مپرسید که چون برای شما آشکار گردانند به اندوهتان میافکند» سوره مائده، آیه ۱۰۱.
- ↑ سرمدی، محمود، مقاله «آیه سؤال»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
- ↑ حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۳۲۸.
- ↑ رضوانی، علی اصغر، دانشنامه علمی کلمات امام حسین ج۱، ص ۱۹۷.
- ↑ «اگر نمیدانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید» سوره نحل، آیه ۴۳.
- ↑ سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الأوسط، ج۵، ص۲۹۸، حدیث ۵۳۶۵.
- ↑ رضوانی، علی اصغر، دانشنامه علمی کلمات امام حسین ج۱، ص ۱۹۹.
- ↑ «که این قرآنی ارجمند است * در نوشتهای فرو پوشیده * که جز پاکان را به آن دسترس نیست» سوره واقعه، آیه ۷۷-۷۹.
- ↑ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ «خَرَجَ النَّبِيُّ(ص) غَدَاةً وَ عَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا، ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ- ثُمَّ قَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾»؛ قشیری نیسابوری، صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۸۳، حدیث ۲۴۲۴.
- ↑ رضوانی، علی اصغر، دانشنامه علمی کلمات امام حسین ج۱، ص ۲۰۰.
- ↑ «خداوند برای آنان عذابی سخت آماده کرده است پس ای خردمندان باایمان، از خداوند پروا کنید که خداوند برای شما یادکردی فرستاده است * پیامبری که بر شما آیات روشنگر خداوند را میخواند» سوره طلاق، آیه ۱۰-۱۱.
- ↑ رضوانی، علی اصغر، دانشنامه علمی کلمات امام حسین ج۱، ص ۱۹۶.
- ↑ «(آنان را) با برهانها (ی روشن) و نوشتهها (فرستادیم) و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستادهاند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴.
- ↑ «بیگمان ما خود قرآن را فرو فرستادهایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.
- ↑ رضوانی، علی اصغر، دانشنامه علمی کلمات امام حسین ج۱، ص ۱۹۷.
- ↑ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان لعلوم القرآن، ج۶، ص۵۵۷.
- ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۲۵۹.
- ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۲۵۷.
- ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۲۸۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۲۴۲.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۴۴، ص۱۹۹.
- ↑ «کلمات را از جایگاه (راستین) آن جابهجا میکنند» سوره نساء، آیه ۴۶.
- ↑ رضایی اصفهانی، محمد علی، مرجعیت علمی اهل بیت بر پایه تفسیر تطبیقی آیه اهل الذکر، ص ۷۱؛ سرمدی، محمود، مقاله «آیه سؤال»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
- ↑ ابنعطیه، عبدالحق، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۳، ص۳۹۶.
- ↑ «و گفتند: چرا بر او فرشتهای فرو فرستاده نشد؟» سوره انعام، آیه ۸.
- ↑ «و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی میکردیم نفرستادیم» سوره انبیاء، آیه ۷.
- ↑ رازی، فخرالدین محمد بن عمر، التفسیر الکبیر / مفاتیح الغیب، ج۲، ص۲۱۱.
- ↑ «بیگمان ما خود قرآن را فرو فرستادهایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.
- ↑ ابنکثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۴۹۲.
- ↑ ابنکثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۴۹۲.
- ↑ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۷، ص۳۸۶.
- ↑ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۷، ص۳۸۶.
- ↑ «آیا خداوند بشری را به پیامبری برانگیخته است؟!» سوره اسراء، آیه ۹۴.
- ↑ ابنعاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، ج۱۳، ص۱۲۸.
- ↑ ابنعاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، ج۱۳، ص۱۲۸.
- ↑ رضایی اصفهانی، محمدعلی، تفسیر قرآن مهر، ج۱۱، ص۲۵۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۲۴۵.
- ↑ رضایی اصفهانی، محمد علی، مرجعیت علمی اهل بیت بر پایه تفسیر تطبیقی آیه اهل الذکر، ص ۷۴؛ سرمدی، محمود، مقاله «آیه سؤال»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.