ابونصر مقدسی
ابونصر مقدسی (نیمه قرن چهارم)
مطهر بن مطهر (یا طاهر) مقدسی از مورخان و مؤلفان قرن چهارم هجری است. وی مؤلف کتاب البدء و التاریخ است که اثری تاریخی و از جهاتی شبیه به مروج الذهب مسعودی است[۱]. زمان تألیف کتاب در سال ۳۵۵ هجری است[۲] و خود وی این مطلب را در مقدمه کتاب خویش آورده است[۳]. جزء اول این کتاب در سال ۱۸۹۹ توسط کلمان هوار در پاریس به نام ابوزید احمد بن سهل بلخی (م ۳۲۲) چاپ شد؛ اما روی صفحه نخست جزء سوم که به سال ۱۹۰۳ چاپ شد آمد که کتاب از مطهر بن طاهر مقدسی (المنسوب تألیفه لابی زید احمد بن سهل بلخی) است. ثعالبی در کتاب غرر السیر خود از کتاب مقدسی مطالبی نقل کرده که مربوط به همین کتاب البدء و التاریخ است و معلوم میشود در قرن پنجم این اثر به نام مقدسی شناخته شده بوده است[۴]. سزگین نوشته است که وی این کتاب را در بُست سجستان تألیف کرده[۵]، جایی که به احتمال محل تولد یا زیست او نیز بوده است. آقای شفیعی کدکنی فهرستی از مشایخ او را بر اساس آنچه در کتابش آمده، آورده است. وی همچنین مسافرتهای مؤلف را به سیستان مرو، سیرجان، ماسبذان، خوزستان، فارس، جندی شاپور و مکه و عراق و شام و مصر که در مطاوی کتاب به آنها اشاره کرده یادآور شده است[۶].
از مقدمه وی بر کتاب برمیآید که مقدسی در ارزیابی نقلهای تاریخی و آنچه که درباره جهان گذشته و افکار و آراء و ادیان موجود در آن گفته شده وفادار به عقل و در واقع یک عقلگرای کامل است که روی خرافه حساسیت ویژه دارد. وی از «غرائب العجائب»هایی یاد میکند که «قصهخوانان» نقل کردهاند و از دید عقلانی مردود است. ترهات و اباطیل و اسماری که همگی باطل بوده و بهرهای از حق در آنها نیست[۷]. پس از آن از شخصی بدون یاد نام او - که شاید نامش در متن اصلی بوده - و با تعبیر «فلان» یاد کرده که از وی خواسته است تا کتابی خالی از این ترهات و به دور از افراط و تفریط برای وی تدوین کند... مُنْحَطًّا عَنْ دَرَجَةِ الْعُلُوِّ، خَارِجًا عَنْ حَدِّ التَّقْصِيرِ، مُهَذَّبًا مِنْ شَوَائِبِ التَّزَيُّدِ، مُصَفًّى عَنْ سُقَاطِ الْغَسَّالَاتِ وَ خُرَافَاتِ الْعَجَائِزِ وَ تَزَاوِيرِ الْقُصَّاصِ وَ مَوْضُوعَاتِ الْمُتَّهَمِينَ مِنَ الْمُحَدِّثِينَ. وی هدف خود را در عین حال یک هدف کاملا دینی میداند و کتابش را به قصد دفاع از اصل اسلام ذَبًّا عَنْ بَيْضَةِ الْإِسْلَامِ وَ رَدًّا لِكَيْدِ مُعَاوِيَةَ مینگارد.
وی در مقدمه فهرست اجمالی مباحث مطروحه در کتابش را به دست میدهد. بحث با آفرینش یا همان «المبتدأ» آغاز میشود. این المبتدأ به معنای واقعی داستان آفرینش از نگاه مقدسی است که فیلسوفانه و در عین حال با اتکاء به اخبار، احادیث، آیات و اقوال حکما داستان آفرینش را نوشته است. پس از آن اخبار انبیا و امم و نسلها و سلسلههای شاهان عرب و عجم را آورده و آنگاه اخبار خلفا را تا زمان نگارش این کتاب که سال ۳۵۵ هجری است نقل میکند. در نهایت نظری هم به آینده دارد و آن نقل روایات ملاحم و فتن است، آن هم بر اساس آنچه که در کتب متقدمه آمده است در این بین به مسائلی چون عمران و آبادی زمین، چگونگی اقالیم و ممالک، فتوحات و جنگها نیز پرداخته است. با همه آنچه گذشت وی بحثی اعتقادی را در نخستین فصول کتابش لازم میشمرد. فصل نخست در مباحث شناختشناسی و ارزیابی عقل و نظر فصل دوم در اثبات وجود خداوند و توحید و رد تشبیه فصل سوم درباره صفات باری. فصل چهارم درباره نبوت و اثبات آن و کیفیت وحی. فصل پنجم در آفرینش و ابتدای خلق. فصل ششم در یاد از لوح و قلم و عرش و کرسی و.... فصل هفتم در خلقت آسمان و زمین. فصل هشتم در ظهور آدم و فرزندانش. فصل نهم در یاد از فتنهها و رخدادها تا قیام قیامت. فصل دهم در تاریخ انبیاء. فصل یازدهم درباره شاهان عجم. فصل دوازدهم در تاریخ ادیان. فصل سیزدهم در جغرافیای زمین. فصل چهاردهم در انساب عرب. فصل پانزدهم در تولد پیامبر(ص) تا بعثت و... تا فصل بیست و دوم در یاد از خلفای عباسی[۸].
بنابراین ما با کتابی تاریخی سر و کار داریم که از دو جهت بر سایر نوشتهها ممتاز است. نخست داشتن مبحثی اعتقادی در ابتدای کار و دیگر نگاهی به آینده جهان از دید روایات ملاحم و فتن. این شیوه در کتابهای مشابه آن روزگار وجود ندارد، گرچه بعدها ابن کثیر ضمیمهای در این باب بر کتاب البدایة والنهایة خود تألیف میکند. در کتاب البدء و التاریخ، کمتر از اسناد یاد شده است. در مواردی، در بحثهای عقلی از برخی از آثار معتزله استفاده شده است. به عنوان مثال بحث مفصلی از کتاب اوائل الادلة ابوالقاسم کعبی بلخی آورده است. در مباحث فلسفی از بسیاری از آثار منسوب به دانشمندان یونانی نقل کرده است. از آثار دیگری که یاد شده میتوان به النقض علی الباطنیة ابن رزام و رسالة فی وصف مذاهب الصابئین احمد بن طیب سرخسی اشاره کرد[۹]. در یک مورد آمده است: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَجَّاجِ، الْمَعْرُوفُ بِالسِّجْزِيِّ، بِالشِّيرْجَانِ، سَنَةَ ٣٢٥[۱۰] که همان سیرجان است. در این کتاب، از میان مورخان، نام واقدی بیش از هر کس دیگر آمده است. در موردی درباره پیامبر(ص) مینویسد: فَلَمَّا بَلَغَ عِشْرِينَ سَنَةً، هَاجَتْ حَرْبُ الْفِجَارِ فِي رِوَايَةِ ابْنِ إِسْحَاقَ وَ الْوَاقِدِيِّ، وَ رَوَى أَبُو عُبَيْدَةَ...[۱۱].
نام ابن اسحاق نیز در صفحات فراوانی از مجلد دوم و سوم و چهارم آمده است. مقدسی بیش از همه از کتاب المبتدأ ابن اسحاق که ابن هشام آن را از سیره حذف کرده استفاده کرده است. وی در موردی مینویسد: أَمَّا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ فَيَقُولُ فِي كِتَابِهِ - وَ هُوَ أَوَّلُ كِتَابٍ عُمِلَ فِي بَدْءِ الْخَلْقِ -...[۱۲]. در مجلد نخست ص۱۶۹ مطالبی به نقل از ابن اسحاق از اهل کتاب آورده است[۱۳]. در مقدمه فصل هفتم کتاب که درباره خلقت آسمان و زمین است مینویسد که مطالب این بخش را از ابن عباس، مجاهد، ابن اسحاق، ضحاک، کعب الاحبار، وهب بن منبه، السندی، کلبی، مقاتل و دیگران که در این علم دستی دارند آورده است. او ادامه میدهد: فَلْنَذْكُرِ الْأَصَحَّ مِنْ رِوَايَاتِهِمْ وَ الْأَقْسَطَ لِلْحَقِّ وَ الْأَشْبَهَ بِالصَّوَابِ. پس از آن میگوید: ما مطالب اهل کتاب را میآوریم و جز در آنچه خلاف آن را از قرآن یا اخبار صحیحه مییابیم تکذیب نمیکنیم»[۱۴].
تمامی مواری که در آنها از کلبی نقل شده مربوط به مجلد دوم است[۱۵] که به کتاب المبتدأ مربوط میشود. نامی هم از مسعودی برده میشود که با توجه به مورد نقل شده بعید است که از مسعودی مورخ باشد. وی پس از عبارت قَالَ الْمَسْعُودِيُّ فِي قَصِيدَتِهِ الْمُحَبَّرَةِ بِالْفَارِسِيَّةِ دو بیت شعر فارسی نقل میکند: نخستین کیومرث آمذ بشاهی/ گرفتش بگیتی درون بیش گاهی چو سی سالی به گیتی پادشا بود/ کی فرمانش به جایی روا بود وی به دنبال آن مینویسد: «این اشعار را آوردم زیرا که میدیدیم که فارسیان این اشعار را بزرگ میشمرند و آن را بمانند تاریخ خود میدانند»[۱۶].
مقدسی باید سنی معتزلی غیر متعصب یا چیزی نزدیک به آن، باشد؛ زیرا از مکتب اعتزال انتقادهایی نیز دارد. در عین حال گرایشهای ضد باطنی از خود نشان میدهد، آنجا که زندقه را در زمان خودش با نام عِلْمُ الْبَاطِنِ وَ الْبَاطِنِيَّةِ میخواند[۱۷]. در جای دیگری هم از هَذِهِ الشِّرْذِمَةُ الْخَسِيسَةُ الْمَوْسُومَةُ بِالْبَاطِنِيَّةِ یاد میکند[۱۸]. وی فصلی را به مَقَالَاتُ أَهْلِ الْإِسْلَامِ اختصاص داده است. وی از صفحه ١٢۴ مجلد پنجم تا صفحه ١٣۴ درباره فرقههای شیعی بحث میکند، اما ضمن آن موضعگیری خاصی ندارد. در این بخش آگاهیهای فرقهشناسی کوتاه اما بالنسبه مهم درج شده است. وی نخستین فرقه شیعی را عبارت از عمار، سلمان، مقداد، جابر، ابوذر و عبدالله بن عباس دانسته که در حیات امام علی(ع) اظهار موالات نسبت به آن حضرت میکردند[۱۹]. پایان جزء چهارم کتاب با تعبیر وَ صَلَوَاتُهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ الطَّيِّبِينَ خاتمه یافته است. کتاب البدء و التاریخ در شش مجلد به صورت افست توسط دار صادر بیروت چاپ شده است. عبدالله جبوری مجلدی مستقل با عنوان فهارس کتاب البدء و التاریخ در سال ١٩۶۵ در بغداد چاپ کرده است. کتاب البدء والتاریخ به نام آفرینش و تاریخ به فارسی توسط استاد شفیعی کدکنی به فارسی ترجمه شده و در شش جزء و دو مجلد انتشار یافته است.[۲۰]
منابع
پانویس
- ↑ درباره این کتاب محمد کرد علی مقالهای با عنوان «مطبوعات و مخطوطات کتاب البدء و التاریخ» در مجله «المقتبس» مجلد سوم (۱۳۲۶-۱۹۰۸) نوشته است. آقای شفیعی کدکنی هم در مقدمه ترجمه البدء والتاریخ، درباره مقدسی و کتاب وی به تفصیل سخن گفته است.
- ↑ در ص۱۷ مقدمه در بیان مطالب آخرین فصل کتاب وی مینویسد که نام خلفای عباسیان را تا سال ۳۵۰ خواهد آورد.
- ↑ البدء و التاریخ، ج۱، ص۶.
- ↑ درباره علت احتمالی این انتساب خطا، نک: آفرینش و تاریخ، ج۱، ص٣۶ نسخهای از این کتاب با تاریخ ۶۶٢ در یکی از کتابخانههای ترکیه بوده که روی آن کتاب به ابوزید بلخی منسوب شده و همین منشأ خطاهای بعدی است. گویا ابوزید بلخی هم کتابی با نام البدء و المآل داشته که بسا همین منشأ اشتباه شده است.
- ↑ تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص۱۸۷.
- ↑ آفرینش و تاریخ، ج۱، تا ص۴٧.
- ↑ وی پس از نقل خبر مربوط به خیبر، مینویسد: «این است روایت درست و آنچه قصه پردازان میگویند ما نمیشناسیم». البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۲۷، نک: آفرینش و تاریخ، ج۱، ص۵۱.
- ↑ البدء و التاریخ، ج۱، صص۵-۱۷. آقای شفیعی (آفرینش و تاریخ، «تهران، آگه» ج۱، صص۵۵-۹۷) بحث مفصلی درباره ساختار کتاب و نوع موضوعات آن آوردهاند که خواندنی است.
- ↑ آفرینش و تاریخ، ج۱، صص۶۹-۷۰.
- ↑ البدء و التاریخ، ج۲، ص۱۸۱. شیرجان همان سیرجان کرمان است و تأییدی بر اینکه کتاب در دیار سجستان تألیف شده است.
- ↑ البدء و التاریخ، ج۴، ص١٣۵. نام واقدی در مجلد دوم (ص١۵۴) و مجلد سوم (ص۵٣) و مجلد چهارم (صص۱۳۵، ۱۳۷، ۱۳۹، ١۴۵، ۱۴۶، ۱۵۵، ١۵۹، ١۶١-١۶٣، ۱۶۶، ۱۷۱، ۱۷۵، ۱۸۲، ۱۸۳) و مجلد پنجم (صص١۶، ٣٣، ۵٨، ۵٩، ۶١، ۶٧، ۷۲، ۷۳، ۸۰-۸۴، ۸۶، ۸۷، ۹۱- ۹۳، ۹۷، ۹۸، ۱۰۰، ۱۱۰، ۱۱۳،۱۱۴، ۱۱۶، ۱۶٠، ۱۹۱) و مجلد ششم (ص۵۸) آمده است. عمده این موارد درباره پیامبر(ص) و اصحاب است که یا از مغازی و یا از کتاب طبقات واقدی گرفته شده است.
- ↑ البدء و التاریخ، ج۱، ص١۴٩.
- ↑ نیز نک: مجلد دوم، صص۱، ۵، ۱۱، ۵۲، ۸۰، ۸۱، ۸۳، ۹۳، ۹۹. مجلد سوم، صص١۶، ٢٠، ٢۶، ٣٠، ٣٧، ٣۶، ۷۹، ۹۹، ۱۲۶. آنچه در مجلد چهارم آمده اخبار مربوط به انساب و ادیان عرب و دوران اسلامی است.
- ↑ البدء و التاریخ، ج۲، صص۱-۲.
- ↑ صص١، ۳، ۶، ٨۶، ۸۹، ۹۶، ١۵۶، ٢٢٣، ٢٣٢.
- ↑ البدء والتاریخ، ج۳، ص۱۳۸.
- ↑ البدء و التاریخ، ج۳، ص١۵٧.
- ↑ البدء و التاریخ، ج۵، ص۴۵. باید توجه داشت که اگر عنوان باطنیه مربوط به اسماعیلیه باشد، این مطالب به قرن پنجم و ششم میماند نه قرن چهارم. طبعاً مؤلف از قرن چهارم است و باید خطر اسماعیلیه را خیلی زود دریافته باشد. نک: البدء والتاریخ، ج۵، صص١٣٣-١٣۴.
- ↑ البدء و التاریخ، ج۵، ص١٢۴.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۸۳.