اثبات ولایت فقیه از دیدگاه اهل سنت
مقدمه
احادیث وارده در منابع اهلسنت در این زمینه فراوان است که در اینجا به نمونهای از آنها اشاره میکنیم:
۱. دارمی محدث شهیر اهلسنت به سندش روایت میکند: «عَنْ عَطَاءٍ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ﴾، قَالَ: أُولُو الْعِلْمِ وَ الْفِقْهِ...»[۱]؛ عطاء دربارۀ فرمودۀ خدای متعال: ﴿أَطِيعُوا...﴾ گفت: مراد از ﴿أُولِي الأَمْرِ﴾ صاحبان علم و فقه است.
۲. متقی هندی در کنز العمال از علی بن ابی طالب(ع) از رسول خدا(ص) روایت میکند: «قَالَ: أَلَا أَدُلُّكُمْ عَلَى الْخُلَفَاءِ مِنْ أُمَّتِي وَ مِنْ أَصْحَابِي وَ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ قَبْلِي، وَ هُمْ حَمَلَةُ الْقُرْآنِ وَ الْأَحَادِيثِ عَنِّي وَ عَنْهُمْ فِي اللَّهِ وَ لِلَّهِ»[۲]؛ فرمود: آیا شما را دلالت نکنم به خلفای از امت و اصحابم و از انبیای پیش از من؟ آنان حاملان قرآن و احادیث از من و از آنان در راه خدا و برای خدایند.
۳. نیز از ابوذر غفاری روایت میکند: «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) قَالَ: العَالِمُ سُلْطَانُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ، فَمَن وَقَعَ فِيهِ فَقَدْ هَلَكَ»[۳]؛ عالم سلطان خداوند بر زمین است، پس آن کس که از او بدگویی کند هلاک خواهد شد. مراد از «مَن وَقَعَ فِيهِ» مذمت و بدگویی از عالم است.
۴. نیز از امیرالمؤمنین علی(ع) روایت میکند: «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص): العُلَمَاءُ مَصَابِيحُ الْأَرْضِ، وَ خُلَفَاءُ الْأَنْبِيَاءِ، وَ وَرَثَتِي وَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ»[۴]؛ رسول خدا(ص) فرمود: علما نور افروزان زمین، و جانشینان پیامبران، و وارثان من و وارثان انبیا هستند.
۵. نیز از انس بن مالک روایت میکند: «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص): العُلَمَاءُ قَادَةٌ، وَ الْمُتَّقُونَ سَادَةٌ، وَ مُجَالَسَتُهُمْ زِيَادَةٌ»[۵]؛ رسول خدا(ص) فرمود: علما رهبرانند و پرهیزگاران بزرگانند و همنشینی با آنان موجب فزونی است.
۶. همچنین از معاذ روایت میکند: «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص): العَالِمُ أَمِينُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ»[۶]؛ رسول خدا(ص) فرمود: عالم امانتدار خداوند در زمین است.
با توجه به آنچه در گذشته بیان شد که امانت در قرآن کریم و در روایات به معنای امامت و ولایت امر است، واژۀ «أمين» در این روایت نظیر آیۀ کریمۀ ﴿إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌ﴾[۷] و ﴿مُّطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ﴾[۸] و ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾[۹] به معنای ولیّ امر است، یا بالمطابقه - کما هو الصحیح - یا بالالتزام، بنابراین معنای روایت ثبوت مقام ولایت امر بر عالمان است.
۷. نیز متقی هندی در کنز العمال از انس روایت میکند: «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) قَالَ: العُلَمَاءُ أُمَنَاءُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ»[۱۰]؛ رسول الله(ص) فرمود: علما امانتداران خداوند بر خلقش هستند.
۸. همچنین از عثمان روایت میکند: «قَالَ: عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص): العُلَمَاءُ أُمَنَاءُ أُمَّتِي»[۱۱]؛ رسول خدا(ص) فرمود: علما امانتداران امت من هستند.
۹. نیز از ابن عباس روایت میکند: «عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي الَّذِينَ يَأْتُونَ مِن بَعْدِي، يَرْوُونَ أَحَادِيثِي وَ سُنَّتِي وَ يُعَلِّمُونَهَا النَّاسَ»[۱۲]؛ رسول خدا(ص) فرمود: خداوندا بر جانشینان من که پس از من میآیند و احادیث من و سنت مرا برای مردم روایت و بیان میکنند، و به آنان میآموزند رحمتت را نازل فرما.
معلوم است که مراد از روایت احادیث، روایت لفظ تنها نیست؛ زیرا تناسبی با خلافت رسول ندارد بلکه ـ به استناد مناسبات عرفی حکم و موضوع ـ مراد، راویان معانی و معارف است که همان فقها و عالمان به معارف رسول اکرم(ص) است. افزون بر اینکه عبارت «وَ يُعَلِّمُونَهَا» نیز قرینۀ دیگری است بر اینکه مراد عالمان به حدیث و سنت رسول خداست نه صرفاً حافظان الفاظ حدیث رسول الله(ص).
۱۰. نیز از امام حسن مجتبی(ع) روایت میکند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَى خُلَفَائِي. قِيلَ: وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: الَّذِينَ يُحْيُونَ سُنَّتِي وَ يُعَلِّمُونَهَا النَّاسَ»[۱۳]؛ رسول خدا(ص) فرمود: رحمت خداوند بر جانشینان من، گفته شد: جانشینان شما چه کسانند یا رسول الله؟ فرمود: آنان که سنت مرا زنده میدارند و آن را به مردم میآموزند.
در این روایت عبارت «يُحْيُونَ سُنَّتِي»؛ «سنت مرا زنده میدارند» ظهور در علم به معارف و مضامین سنت رسول(ص) دارد و عبارت «وَ يُعَلِّمُونَهَا»؛ «و آن را به مردم میآموزند» نیز قرینۀ دیگری بر این معناست.
۱۱. همچنین متقی هندی در کنز العمال روایت کرده است: «عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ: ثَلاثَةٌ مَنْ كَانَ فِيهِمْ مِنَ الأَئِمَّةِ صَلَحَ أَنْ يَكُونَ إِمَامًا، اضْطَلَعَ بِأَمَانَتِهِ: إِذَا عَدَلَ فِي حُكْمِهِ وَ لَمْ يَحْتَجِبْ دُونَ رَعِيَّتِهِ، وَ أَقَامَ كِتَابَ اللَّهِ تَعَالَى فِي الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ»[۱۴]؛ علی(ع) فرمود: سه چیز است چنانچه در هر امامی فراهم باشند برای امامت و به عهده گرفتن امانت آن شایسته خواهد بود: همواره عادلانه حکم کند، از رعیتش پوشیده نباشد، و کتاب خدا را در دور و نزدیک اقامه کند.
«اقامۀ کتاب الله فی القریب و البعید» به دلالت التزامی بر علم به احکام و معارف آن دلالت دارد؛ زیرا معلوم است که «اقامۀ کتاب الله فی القریب و البعید» بدون علم گسترده و جامع به معارف و احکام و قوانین وارد در کتاب الله ممکن نیست.
۱۲. عبدالرؤوف مناوی در کتاب الجامع الازهر روایت میکند: «عَنْ أَبِي الدَّرْدَاءَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) قَالَ: العُلَمَاءُ خُلَفَاءُ الْأَنْبِيَاءِ»[۱۵]؛ ابوالدرداء از رسول خدا(ص) روایت میکند فرمود: علما جانشینان پیامبرانند.
۱۳. متقی هندی در کنز العمال روایت میکند: «عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): سَيَكُونُ بَعْدِي خُلَفَاءُ يَعْمَلُونَ بِمَا يَعْلَمُونَ وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ، وَ سَيَكُونُ مِن بَعْدِهِمْ خُلَفَاءُ يَعْمَلُونَ بِمَا لَا يَعْلَمُونَ، وَ يَفْعَلُونَ مَا لَا يُؤْمَرُونَ، فَمَن أَنْكَرَ عَلَيْهِمْ بَرِئَ، وَ مَن أَمْسَكَ يَدَهُ سَلِمَ»[۱۶]؛ ابوهریره گفت: رسول خدا(ص) فرمود: پس از من جانشینانی میآیند که به آنچه علم به آن دارند عمل میکنند، و به آنچه دستور میدهند رفتار میکنند، و پس از اینان جانشینانی میآیند که به آنچه نمیدانند عمل میکنند و به آنچه به آنان دستور داده نشده عمل میکنند، پس آن کس که به آنان اعتراض کند از هر گزندی محفوظ میماند، و آن کس که از یاری آنها دست نگهداشت راه سلامت در پیش گرفته است.
در این روایت به دو دسته از خلفا اشاره شده که دستۀ اول مورد تأیید رسول خدا(ص) میباشند، و دستۀ دوم مورد تأیید نیستند و انکار و اعتراض بر آنان مورد تأیید، و عدم بیعت با آنان که به معنای عدم اطاعت آنان است راه سلامت و نجات بهشمار آمده است.
دستۀ اول از خلفا که مورد تأیید قرار گرفتهاند آنانند که از دو صفت اساسی برخوردارند:
- «يَعْمَلُونَ بِمَا يَعْلَمُونَ»؛
- «يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ».
صفت نخستین صفت علم و دانایی است و مراد از آن این است که این دسته از خلفا عالمانی هستند که عمل آنها از روی دانایی و دانش و علم است، و صفت دوم صفت امتثال امر خداوند است که اشاره به عدالت و تقوای این خلفا است.
بنابراین خلفای مورد تأیید رسول اکرم(ص) طبق این روایت، خلفایی میباشند که از دو خصلت علم و عدالت برخوردارند.
در طرف مقابل دستۀ دوم از خلفایند که مورد تأیید رسول خدا(ص) نیستند و لذا اعتراض بر آنان، و عدم بیعت با آنان راه سلامت و نجات از عذاب خداوند است، این دسته از خلفا آنانند که از سویی بهرهای از علم و دانش به دستورات الهی ندارند يَعْمَلُونَ بِمَا لَا يَعْلَمُونَ و از سوی دیگر بر خلاف دستورات خداوند عمل میکنند وَ يَفْعَلُونَ مَا لَا يُؤْمَرُونَ.
نتیجه اینکه روایت مذکور بر مشروعیت ولایت امر و خلافت عالمان عادل و عدم مشروعیت خلافت و جانشینی غیر عالمان عادل دلالت دارد.
۱۴. متقی هندی در کنز العمال روایت میکند: «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) قَالَ: لَنْ تَهْلِكَ الرَّعِيَّةُ وَ إِن كَانَتْ ظَالِمَةً مُسِيئَةً، إِذَا كَانَتِ الْوُلَاةُ هَادِيَةً مَهْدِيَةً، وَ لَكِنْ تَهْلِكَ الرَّعِيَّةُ وَ إِنْ كَانَتْ هَادِيَةً مَهْدِيَةً إِذَا كَانَتِ الْوُلَاةُ ظَالِمَةً مُسِيئَةً»[۱۷]؛ رعیتی که از رهبران هدایتگر هدایت شده پیروی کند هلاک نخواهد شد هرچند آن رعیت خود بدرفتار و ستمگر باشد، و رعیتی که از رهبران ستمگر ستمپیشه پیروی کند هلاک خواهد شد هرچند آن رعیت خود هدایتگر و هدایت شده باشد.
به همین مضمون در منابع حدیث اهلبیت(ع) روایات متعددی آمده است از جمله: کلینی در کافی به سند صحیح از امام باقر(ع)روایت میکند: «قَالَ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَايَةِ كُلِّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ، وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّةً، وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَايَةِ كُلِّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ، وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَنْفُسِهَا ظَالِمَةً مُسِيئَةً»[۱۸]؛ فرمود: خداوند تبارک و تعالی فرمود: همانا کیفر خواهم نمود هر رعیتی در اسلام را که به ولایت امام ستمگری که از سوی خدا نیست تن دهد، هرچند آن رعیت در اعمال خویش نیکوکار و پرهیزگار باشد. و خواهم بخشید هر رعیتی در اسلام را که به ولایت و فرمانروایی امام عادلی که از سوی خداست تن دهد هرچند آن رعیت در رفتارش بدکردار و ستمگر باشد.
روایت کلینی از امام باقر(ع) با روایت کنز العمال در اصل مضمون متفق است، هرچند در روایت کلینی دقایقی وجود دارد که در روایت کنز العمال نیست.
در هر صورت از روایت کنز العمال اینگونه استفاده میشود که قبول ولایت و فرمانروایی امام «هادی مهدی» ـ یعنی اطاعت خداوند در رفتار جمعی ـ موجب نجات پیروان او میشود هرچند پیروان در رفتارهای شخصی گناهکار باشند، و پذیرش ولایت و فرمانروایی امام ظالم بدرفتار موجب هلاکت پیروان او میشود هرچند در رفتار شخصیشان درستکار و نیکورفتار باشند.
عبارت «هادی مهدی» بر دو وصف علم و عدالت دلالت دارد، زیرا: «هادی» که به معنای راهنماست به دلالت التزامی بر وصف علم دلالت میکند چون جاهل نمیتواند راهنما باشد.
کسی که از دانش راه بهرهای ندارد چگونه میتواند راهآموز دیگران باشد؟! و کلمۀ «مهدی» بر صفت عدل دلالت دارد؛ زیرا کسی که هدایت شده و همواره در راه مستقیم الهی گام بر میدارد و از راه خداوند به این سو و آن سوی منحرف نمیشود همان است که از او با واژۀ «عادل» یاد میشود. عادل کسی است که همواره در مسیر عدل که همان مسیر اطاعت خداوند است حرکت میکند، و «مهدی» نیز به همین معناست.
بنابراین فرمانروایی و ولایت کسی مورد رضای خداوند است که «هادی مهدی»؛ یعنی عالم عادل باشد، و ولایت و فرمانروایی کسی که از دو خصلت بهرهای ندارد مورد قبول و رضای خداوند متعال نیست[۱۹].
منابع
پانویس
- ↑ سنن دارمی، باب الاقتداء بالعلماء، ح۲.
- ↑ کنز العمال، ح۲۸۷۷۲. و رواه فی مستدرک الوسائل عن المجموع الرائق، ابواب صفات القاضی، باب ۸، ح۵۲.
- ↑ کنز العمال، ح۲۸۶۷۳.
- ↑ کنز العمال، ح۲۸۶۷۷.
- ↑ کنز العمال، ح۲۸۶۷۸.
- ↑ کنز العمال، ح۲۸۶۷۱.
- ↑ سوره یوسف، آیه ۵۴.
- ↑ سوره تکویر، آیه ۲۱.
- ↑ سوره شعراء، آیه ۱۶۲-۱۶۳.
- ↑ کنز العمال، ح۲۸۶۷۵.
- ↑ کنز العمال، ح۲۸۶۷۶.
- ↑ کنز العمال، ح۲۹۲۰۸.
- ↑ کنز العمال، ح۲۹۲۰۹ و ۲۹۳۸۲.
- ↑ کنز العمال، ح۱۴۳۱۵.
- ↑ الجامع الازهر، ح۲۰۷۷.
- ↑ کنز العمال، ح۱۴۹۰۳.
- ↑ کنز العمال، ح۱۴۷۱۴.
- ↑ کافی، ج۱، ص۳۷۶.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۶، ص ۱۰۱-۱۰۸.