احمد بن اعثم کوفی در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آشنایی اجمالی

احمد بن اعثم کوفی (م ح٣١۴)[۱]، نویسنده کتاب هشت جلدی الفتوح است که اثرش، کاری متفاوت با آثار تاریخی معمول در قرن سوم هجری و در عین حال مؤثر در ادبیات تاریخ‌نویسی در شرق اسلامی در قرون بعدی است. با شگفتی باید گفت ابن اعثم، از میان قدمای از شرح‌حال‌نگاران، شخصیت شناخته‌شده‌ای نداشته است. به همین دلیل نخستین اطلاعات درباره وی در اواخر قرن ششم یا اوائل قرن هفتم در معجم الادباء یاقوت حموی آمده و تا آنجا که می‌دانیم پیش از آن کسی متعرض شرح حال او نشده است. یاقوت که در کتابخانه‌های شرق اسلامی می‌گشته، به احتمال اثر او را در این دیار یافته و بر پایه برخی از منابعی که در اختیار داشته است شرح حال کوتاه وی را در کتابش درج کرده است. شاید بتوان گفت در مغرب اسلام یا شامات اثری از او شناخته‌شده نبوده است. یاقوت ضمن شیعه دانستن ابن اعثم دو کتاب برای وی یاد کرده نخست تاریخ او از زمان ابوبکر تا هارون الرشید دوم کتاب تاریخ او مشتمل بر حوادث زمان هارون تا دوران مقتدر[۲].

بدین ترتیب یاقوت کتاب نخست او را از آغاز خلافت ابوبکر تا زمان هارون دانسته است درحالی که کتاب حاضر از خلافت ابوبکر تا خلافت مستعین به سال ٢۵٢ را شامل می‌شود؛ در واقع، متن موجود تا زمان معتصم است اما گزارش کوتاهی هم از زمان مستعین دارد. متن عربی فتوح، نزدیک به سه دهه است که در دسترس محققان قرار گرفته و در مقدمه توضیحی درباره نسخه‌های مورد استفاده در این تصحیح به دست داده نشده است. این درحالی است که از متن عربی چندین نسخه برخی ناقص و برخی مفصل‌تر در گوتا، کتابخانه احمد ثالث (نسخه نسبتا کامل‌تر با تاریخ کتابت ۸۳۸ که احتمالا مبنای چاپ حیدرآباد هند بوده)، میلان، چستربیتی وجود دارد. فتوح توسط دو مترجم (نخستین محمد مستوفی هروی بود که مرد و شخص دومی با نام محمد بن احمد بیژن آبادی کار او را ادامه داد) به دستور یا توصیه یکی از وزرای خوارزمشاهی در اواخر قرن ششم هجری سال ۵٩۶ از ابتدا تا پایان مقتل الحسین آن (ج ۵ عربی، ص٢۵١، تمّ مقتل الحسین بن علی) به فارسی درآمده است[۳]. گفته شده است که از این متن فارسی دو تحریر در دست است یکی تحریر شیعی که کامل‌تر و دیگری تحریری کوتاه‌تر که با مذاق سنی فراهم آمده است[۴].

در مقدمه این متن گفته شده است، وزیر یا صدری که به ترجمه آن توصیه کرد، در ضمن آن گفته است که «این ترجمه را تمام باید کرد و آن را به عبارات سهل که در زبان‌ها متداول است پرداخت و اشعار تازی و مقطعات و رجزهایی که در اثنای محاربه می‌گفته‌اند بگذاشت تا حجم کتاب از حد اعتدال نگذرد»[۵]. در متن پارسی، افزده‌هایی هم وجود دارد و گاه به حدی است که نشان می‌دهد از مأخذ دیگری هم استفاده شده است. این احتمال هم وجود دارد که متن عربی موجود دستکاری شده و شاهد آن‌که برخی مطالب افزوده باز به نقل از فتوح در مقتل الحسین(ع) خوارزمی هم هست.

متن عربی در مقایسه با فارسی آن ناقص مانده و مصحح عربی، بخش‌هایی که در فارسی (چاپ ۱۳۰۰ و ۱۳۰۵ق) بوده اما در عربی نبوده، در پاورقی متن عربی افزوده است. از اینکه ابن طاووس متنی از این کتاب نقل کرده که در متن عربی موجود نیست[۶]، می‌توان این نقص را بیشتر تجربه کرد. ترجمه موجود ترجمه‌ای آزاد است که از حیث ادبی از اهمیت بالایی برخوردار می‌باشد. متن عربی الفتوح، از پس از رحلت پیامبر(ص) یا به عبارتی «امر سقیفه» آغاز شده و تا پایان خلافت مستعین (٢۴٨-٢۵٢) ادامه یافته است. شیوه ارائه اخبار در این کتاب، شیوه‌ای است که ابتدا در چند قسمت، اسنادی ذکر می‌شود اما متن اخبار بدون استاد، در هر کجا با پیشوند «قال» ادامه می‌یابد. (شبیه این شیوه را در تاریخ یعقوبی هم ملاحظه می‌کنیم). بنابراین باید گفت ابن اعثم در بیشتر موارد از مآخذ خود یاد نکرده است و تنها در برخی قسمت‌ها چند سند به دنبال یکدیگر آمده و اخبار به صورت تلفیقی از مجموعه آنچه این مورخان نوشته‌اند پدید آمده است. برخی از نام‌های آشنا عبارتند از شعبی، نصر بن مزاحم[۷]، واقدی، زهری، هشام کلبی. وی پس از یاد از این اسناد که نوعاً اسامی همراه با تصحیف است، می‌نویسد: «من همه روایات اینها را با وجود اختلافات موجود در آنها جمع‌آوری کردم و از مجموع آنها یک روایت را با مضمونی واحد ترتیب دادم»[۸]. وی در جای دیگری هم مانند همین اسامی و اسناد را با همان آشفتگی به دست داده و دقیقاً همان جمله را که یک روایت از مجموع روایات فراهم کرده آورده است[۹]. بی‌شبهه یکی از مهم‌ترین مآخذ او آثار ابومخنف بوده و افزون بر آنکه در سند بالا از طریق کلبی از وی یاد کرده، در برخی موارد با سند مستقل خود مطالبی از ابومخنف نقل شده است[۱۰]. همینطور در مواردی نقل معینی را به نقل از هیثم بن عدی و او از عبدالله بن عیاش از شعبی آورده است[۱۱]. ایضا وی رشته‌ای از اسناد را در آغاز حوادث کربلا که بخش مهمی از این کتاب را تشکیل داده (ج۴، ص۲۰۹ تا ج۵، ص٢۵١) آورده که به روشنی نیاز به بررسی مفصل دارد. اسامی در این سند گرفتار اشتباه خوانی‌هایی شده و در هم تنیدگی اسناد کار تفکیک آنها را نیازمند بررسی کرده است: برخی از مشهورترین اسامی مورخان مانند ابومخنف، عوانة بن حکم، هیثم بن عدی، هشام بن محمد بن سائب کلبی و واقدی را نام برده است. این اِسنادها به این ترتیب است: حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ النَّيْسَابُورِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْمَدِينِيُّ، عَنْ أَبِي حَازِمٍ مَوْلَى ابْنِ عَبَّاسٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ. قَالَ: وَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ عَاصِمٍ، عَنِ الْحُصَيْنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ. قَالَ: وَ حَدَّثَنِي أَبُو حَاتِمٍ سَهْلُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّانِعُ قَالَ: حَدَّثَنِي نُعَيْمُ بْنُ مُزَاحِمٍ الْمِنْقَرِيُّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ وَاقِدٍ الْوَاقِدِيِّ، قَالَ الْوَاقِدِيُّ: وَ حَدَّثَنِي مُعَاذُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ بْنِ عُتْبَةَ الْقُرَشِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ، أَبُو الْوَلِيدِ بْنُ رَزِينٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عُمَرَ حَفْصُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ، قَالَ الْوَاقِدِيُّ أَيْضًا: وَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَنْبَسَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ عَمْرٍو عَنْ أَبِيهِ، وَ عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ سُلَيْمَانَ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي مُصْعَبٍ عَنْ أَبِيهِ، وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُجَيْرٍ السَّهْمِيُّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ قَيْسٍ الْهَمَذَانِيِّ، وَ مُحَمَّدُ خَالِدٍ الْهَاشِمِيُّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ سُلَيْمَانَ مِنْ بَنِي عَبْدِ اللَّهِ الْأَوْسِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْمُنْذِرِ مِنْ بَنِي عَدِيِّ بْنِ النَّجَّارِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ يَعْقُوبَ الْعَجْلَانِيِّ وَ أَبُو الْمُنْذِرِ هِشَامُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَائِبٍ عَنْ أَبِي مِخْنَفٍ لُوطِ بْنِ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ الْأَزْدِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ كَثِيرٍ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِيهِ، وَ أَبُو الْمُنْذِرِ أَيْضًا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَوَانَةَ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ عَدِيٍّ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ بَشِيرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمُعَافِرِيِّ، وَ الْهَيْثَمُ بْنُ عَدِيٍّ عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُعَافِي الْمُعَافِرِيِّ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْمُنْذِرِ الْأَنْصَارِيِّ وَ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ أَبِي عَوْنٍ وَ هُبَيْرَةَ بْنِ مَرْيَمَ وَ عِيسَى بْنِ دَأْبٍ عَنْ رِجَالِهِ، وَ أَبُو الْبَخْتَرِيِّ عَنْ رِجَالِهِ، كُلُّهُمْ قَدْ حَدَّثَ بِهَذَا الْحَدِيثِ وَ بَعْضُهُمْ أَوْعَى لَهُ مِنْ بَعْضٍ وَ زِيَادَتُهُ وَ نُقْصَانُهُ عَلَى مَنْ نَقَلَهُ إِلَيْنَا وَ قَرَأَهُ عَلَيْنَا. فَأَوَّلُ خَبَرٍ وَرَدَ عَلَيَّ مِنْ ذَلِكَ حَدِيثُ يَحْيَى بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْقُرَشِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُصْعَبٍ الْقَرْقَسَائِيِّ عَنِ الْأَوْزَاعِيِّ عَنِ ابْنِ عَفَّانَ عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ بِنْتِ الْحَارِثِ بْنِ حَزْنٍ امْرَأَةِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ أَنَّهَا قَالَتْ: ابن اعثم در اخبار مربوط به جنگ امویان و عباسیان و آغاز خلافت عباسیان، به طور مرتب مطالبی را از مدائنی نقل کرده است[۱۲]. در مورد دیگری از احمد بن یحیی (بلاذری) نقل‌هایی را آورده است[۱۳]. ابن اعثم در بخش فتح خراسان از کتاب مدائنی بهره برده است. همانطور که درباره فتح ارمینیه و آذربایجان، از کتاب‌های ابوعبیده معمر بن مثنی که دو کتاب با عنوان فتح ارمینیه و فتح آذربیجان داشته استفاده کرده است[۱۴].

به هر روی در بیشتر موارد نقل‌ها با «قال» که گفته خود ابن اعثم یا راوی کتاب اوست آغاز می‌شود و گزیده‌ای از روایات مربوط به وقایع را دربرمی‌گیرد. بدون شبهه این کتاب که قصه‌ای نگاشته شده و از ادبیات خاصی در نقل وقایع به صورت داستانی بهره‌مند است، از روی مآخذ دست اول نوشته شده و مطالب منحصر فراوانی دارد. کتاب فتوح تا صفحه ٢۴۴ مجلد هشتم تمام می‌شود، اما پس از آن عنوان حِكَايَةُ الْإِمَامِ الشَّافِعِيِّ مَعَ الرَّشِيدِ آمده است. به دنبال آن عنوان أَيْضًا خَبَرُ الشَّافِعِيِّ نیز آمده[۱۵] و بار دیگر روال طبیعی کتاب که تاریخ دوران رشید است ادامه یافته است. در این صورت یا باید تعبیر تَمَّ كِتَابُ الْفُتُوحِ غلط باشد یا آن‌که مؤلف بعد از تألیف اصل کتاب، بخش پایانی را بر کتابش افزوده باشد. مطالب بخش اخیر کتاب فتوح شباهت فراوانی به نقل‌های طبری دارد. گفتنی است که در سال‌های اخیر کتابی با نام کتاب الرده از واقدی چاپ شد که شباهت‌های فراوانی با بخش اخبار رده کتاب الفتوح دارد. یک حدس آن است که ابن اعثم با استفاده از کتاب واقدی این بخش را تألیف کرده و حدس دیگر آن‌که بعدها بر اساس کتاب ابن اعثم متنی فراهم آمده و منسوب به واقدی شده است. این مسأله نیاز به تحقیق بیشتر دارد. آگاهیم که روش واقدی متفاوت با روشی است که در کتاب ابن اعثم بکار رفته است.

در منابع شرح حال ابن اعثم شیعی دانسته شده است. این در حالی است که مرور بر فتوح، اتهام تشیع امامی و یا زیدی و اسماعیلی را رد می‌کند؛ زیرا درباره خلفای نخست مطالب مثبت زیادی آورده است. در عین حال واقعیاتی را نیز که به کار شیعیان می‌آید، فراوان در خود جای داده است. این مسأله به تشیع عراقی او بازمی‌گردد. درباره راویان و اِخباریان کوفی، می‌بایست اصل را بر تشیع گذاشت. ابن اعثم نیز باید متأثر از این نوع خاص از تشیع باشد. نگاهی به مسائل تولد امام حسین(ع) و رفت و شد فرشتگان و خبر دادن جبرئیل از شهادت امام حسین(ع) و چگونگی این نقل‌ها، نشان می‌دهد که وی از مآخذ حدیثی شیعی عراق (که بسیاری از آنان در سلک محدثان سنی شناخته می‌شوند) استفاده کرده و بدون تغییر در لحن، آن مطالب را آورده است[۱۶].

کتاب فتوح منبع اخباری است که درباره آگاهی پیامبر(ص) و امام حسین(ع) از شهادت آن حضرت در کربلا خبر می‌دهد و از این جهت و نیز در بسیاری از اخبار دیگر مربوط به کربلا متفاوت از مصادر دیگر است: به عنوان نمونه به این نقل بنگرید: قَالَ شُرَحْبِيلُ بْنُ أَبِي عَوْنٍ: إِنَّ الْمَلَكَ الَّذِي جَاءَ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ إِنَّمَا كَانَ مَلَكَ الْبِحَارِ وَ ذَلِكَ أَنَّ مَلَكًا مِنْ مَلَائِكَةِ الْفَرَادِيسِ نَزَلَ إِلَى الْبَحْرِ الْأَعْظَمِ، ثُمَّ نَشَرَ أَجْنِحَتَهُ عَلَيْهِ وَ صَاحَ صَيْحَةً وَ قَالَ: يَا أَصْحَابَ الْبِحَارِ! الْبَسُوا ثِيَابَ الْحُزْنِ فَإِنَّ فَرْخَ مُحَمَّدٍ مَذْبُوحٌ مَقْتُولٌ، ثُمَّ جَاءَ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَقَالَ: يَا حَبِيبَ اللَّهِ! يَقْتَتِلُ عَلَى هَذِهِ الْأَرْضِ فِرْقَتَانِ مِنْ أُمَّتِكَ، إِحْدَاهُمَا ظَالِمَةٌ مُعْتَدِيَةٌ فَاسِقَةٌ، يَقْتُلُونَ فَرْخَكَ الْحُسَيْنَ ابْنَ ابْنَتِكَ بِأَرْضِ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ. وَ هَذِهِ تُرْبَتُهُ يَا مُحَمَّدُ! قَالَ: ثُمَّ نَاوَلَهُ قَبْضَةً مِنْ أَرْضِ كَرْبَلَاءَ وَ قَالَ: تَكُونُ هَذِهِ التُّرْبَةُ عِنْدَكَ حَتَّى تَرَى عَلَامَةَ ذَلِكَ. ثُمَّ حَمَلَ ذَلِكَ الْمَلَكُ مِنْ تُرْبَةِ الْحُسَيْنِ فِي بَعْضِ أَجْنِحَتِهِ فَلَمْ يَبْقَ مَلَكٌ فِي سَمَاءِ الدُّنْيَا إِلَّا شَمَّ تِلْكَ التُّرْبَةَ وَ صَارَ فِيهَا عِنْدَهُ أَثَرٌ وَ خَبَرٌ[۱۷]. مطالبی که در این کتاب درباره جنگ‌های ارتداد آمده به طور منحصر حاوی اخباری است که نشان می‌دهد برخی از کسانی که مرتد نامیده شدند، افرادی بودند که به دفاع از حق امام علی(ع) و اهل بیت حاضر به پرداخت زکات به حکومت ابوبکر نشده بودند[۱۸]. مطالب آن کتاب درباره حوادث عراق، افزون بر اخبار آن درباره سایر شهرهاست. بخش مربوط به مقتل الحسین آن از اواخر مجلد چهارم تا اواخر مجلد پنجم است و به هر روی از مآخذ ولو داستانی دست اول حماسه کربلا محسوب می‌شود.

نکته مهم آن است که الفتوح در شرق بیش از غرب اسلامی مورد استفاده بوده و تأثیر خاصی بر کتاب‌های پدید آمده در محدوده شرق اسلامی گذاشته است. کرات، یک مستشرق، گفته است که تاریخ بلعمی با فتوح بیشتر منطبق است تا با طبری. این دلیل بر آن است که هر دو از مأخذ مشترکی استفاده کرده‌اند[۱۹]. درباره رخدادهای کربلا، یک نمونه جالب وجود دارد. متن خبر نقل شده در تاریخ بلعمی[۲۰] درباره به میدان رفتن علی اکبر، بیشتر شبیه آن چیزی است که در فتوح آمده[۲۱] تا آنچه در تاریخ طبری[۲۲] است؛ گرچه با متن فتوح هم تفاوت‌هایی دارد و نمی‌توان گفت که از آن گرفته شده است.

در شرق اسلامی، ابونصر احمد بن احمد بن نصر بخاری، در سال ۴٧۵ هجری کتابی با عنوان تاج القصص نوشت و در آن از کتاب الفتوح ابن اعثم یاد کرد[۲۳]. شاید همین نکته هم دلیل بر استفاده از آن متن در شرق اسلامی در قرن پنجم هجری باشد. طبعاً هیچ دلیلی در این زمینه بهتر از مقدمه ترجمه فارسی این اثر در تایباد خراسان آن هم با توصیه وزیر یا صدری از صدور خوارزمشاهیان نیست. درحالی که از متن عربی آن نسخه ناقصی برجای مانده، از متن ترجمه آن ده‌ها نسخه در کتابخانه‌های مشهور جهان برجای مانده است[۲۴]. یکی از مهم‌ترین ابعاد این تأثیر استفاده خوارزمی از آن کتاب در نگارش اثر پرحجم کتاب مقتل الحسین(ع) است.

ابوالمؤید موفق بن احمد مکی خوارزمی (م ۵۶٨) اثری مفصل و ارجمند درباره عاشورا فراهم آورده است. وی را به اخطب خوارزم و خلیفة الزمخشری می‌شناسند؛ چراکه شاگرد وی بوده و همانند او مذهب حنفی داشته و به لحاظ عقاید معتزلی بوده است. وی کتابی تحت عنوان مناقب ابی حنیفه دارد که در دو جزء در هند به چاپ رسیده است. خوارزمی متأثر از ادبیات شیعه بود و به همین دلیل چندین اثر درباره اهل بیت تألیف کرد که از آن جمله همین مقتل الحسین است. برخی از کتاب‌های دیگر وی عبارتند از: کتاب قضایا امیرالمؤمنین(ع)، کتاب رد الشمس علی أمیرالمؤمنین(ع)، مناقب امیرالمؤمنین(ع)، الاربعین فی مناقب النبی الامین(ص) و وصیه أمیرالمؤمنین(ع).

خوارزمی در کتاب مقتل الحسین(ع)[۲۵] پس از یک مقدمه کوتاه طی پانزده فصل مباحثی را در فضائل و تاریخ اهل بیت(ع) آورده است. از فصل اول تا هفتم، فضائل پیامبر(ص)، علی(ع)، فاطمه زهرا(س) و حسنین(ع) آورده و در ادامه به اخبار پیامبر(ص) درباره امام حسین(ع) و سپس وقایع کربلا تا ماجرای مختار پرداخته است. بخش‌های نخست کتاب که در فضائل است، به صورت روایی و مستند است و مؤلف ضمن آن، روایات را با ذکر مشایخ خود که از شهرهای مختلف هستند و به طور عمده به صورت «کتابت» اجازه نقل روایت به وی داده‌اند، نقل کرده است. از آغاز بحث کربلا، مطالب بیش از همه از فتوح ابن اعثم روایت شده و مؤلف با تعبیر ذکر الامام احمد بن اعثم الکوفی مطالب را آغاز کرده است[۲۶]. تعبیر قَالَ الْإِمَامُ أَحْمَدُ بْنُ أَعْثَمَ الْكُوفِيُّ پس از آن مکرر آمده است. این نشان می‌دهد که کتاب ابن اعثم و شخصیت او برای خوارزمی و شاید نسل او شخصیتی بزرگ و کتابی برجسته بوده است. خوارزمی در هر بخش از کتاب خود پس از نقل مطالب فتوح به عنوان اساس و پایه بحث که گاه با تغییر عبارات همراه است حدیث و نقل دیگری را بر آن افزوده و باز نقل از فتوح را ادامه داده است[۲۷]. در مورد دیگری پس از مطالبی که از ابن اعثم آورده، نکته‌ای را افزوده و در ادامه به کتاب فتوح بازمی‌گردد (رجعنا الی حدیث ابن اعثم الکوفی)[۲۸]. در بسیاری از موارد هم مطالب فتوح آمده اما در سرآغاز نامی از فتوح به میان نیامده و این نشان می‌دهد که به هرروی، اساس و پایه بحث وی بر اساس همان فتوح است.

بنابراین مطالبی که به طور منحصر در الفتوح آمده و سپس در مقتل خوارزمی تکرار شده از یک منبع است. نمونه آن وصیت‌نامه امام حسین(ع) برای محمد حنفیه است که متن نقل شده (از جمله همان تعبیر «أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي») عین همان است که در فتوح آمده است[۲۹]. در مواردی عین عبارات فتوح با اختلاف در تعابیر که البته گسترده هم هست آمده، اما در موارد دیگری بر مطالب کتاب فتوح افزودگی‌هایی دارد. یعنی با آن‌که عبارت همان عبارت است در میانه جملات مطالب دیگری هم هست. برای مثال رفتن حبیب بن مظاهر به سوی بنی اسد و کمک گرفتن از آنها، عددی در فتوح آمده که نود نفر از آنان وی را همراهی کردند که با سخت‌گیری سپاه کوفه بازگشتند اما این عدد در متن فتوح نیامده است[۳۰]. نمونه واضح‌تر قصه به میدان رفتن علی اکبر است که پیش از این هم به آن اشاره کردیم. در مقتل خوارزمی مطالب دیگری هم بر اصل آن در فتوح افزوده شده است. البته عدد ۱۲۰ کشته که در فتوح فارسی آمده بود در اینجا هم هست (درحالی که در فتوح عربی نیامده) اما اینجا علاوه بر آن بحث انگشتری هم مطرح شده است. حکایت آنکه وقتی علی اکبر ابراز تشنگی کرد، امام حسین(ع) انگشتر خود را به او داد و فرمود: «يَا بُنَيَّ! هَاتِ لِسَانَكَ، فَأَخَذَ لِسَانَهُ فَمَصَّهُ وَ دَفَعَ إِلَيْهِ خَاتَمَهُ وَ قَالَ لَهُ: خُذْ هَذَا الْخَاتَمَ فِي فِيكَ وَ ارْجِعْ إِلَى قِتَالِ عَدُوِّكَ، فَإِنِّي أَرْجُو أَنْ لَا تُمْسِيَ حَتَّى يَسْقِيَكَ جَدُّكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَدًا. فَرَجَعَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ إِلَى الْقِتَالِ وَ حَمَلَ وَ هُوَ يَقُولُ:...» (دو بیت شعر و سپس) «وَ جَعَلَ يُقَاتِلُ حَتَّى قَتَلَ تَمَامَ الْمِائَتَيْنِ، ثُمَّ ضَرَبَهُ مُنْقِذُ بْنُ مُرَّةَ الْعَبْدِيُّ عَلَى مَفْرِقِ رَأْسِهِ ضَرْبَةً صَرَعَهُ فِيهَا». مطالب افزوده شده، به‌طور معمول نقل‌هایی است که مؤلف به طور مستند و از طریق مشایخ خود نقل کرده و برخی از آنها شگفت است.

وی در مواردی به مقایسه اخبار ابن اعثم با منابع دیگر هم پرداخته است. در این مورد روایتی مستند درباره آن کسی که امام حسین(ع) وی را نفرین کرد که از تشنگی بمیرد نقل کرده و سپس می‌نویسد: وَ ذَكَرَ أَعْثَمُ الْكُوفِيُّ هَذَا الْحَدِيثَ مُخْتَصَراً وَ سَمَّى الرَّامِيَ عَبْدَ الرَّحْمَنِ الْأَزْدِيَّ[۳۱]. خوارزمی مطالبی هم از ابومخنف دارد و گاه منبع خبر وی یعنی اخبار حمید بن مسلم را آورده است. در مجموع آنچه درباره کربلا آمده، در چندین مورد مطالبی - بیشتر شعر - به نقل از حاکم جشمی، عالم زیدی معاصر خویش آورده است. یک نمونه شعری است که امام سجاد(ع) در رثای حر سروده است[۳۲]. نیز قصیده ابن زبعری را که یزید به آن تمثل کرده با جواب حسان بن ثابت انصاری در جای دیگری از حاکم جشمی نقل کرده است[۳۳]. جای دیگری هم قول وی را نقل کرده و آن را غیر صحیح خوانده است[۳۴]. در بخش‌های مربوط به اخبار مختار مطالبی از کتاب المعارف ابن قتیبه و نیز ابومخنف آورده شده است[۳۵]. مطالبی هم از تاریخ عبدالکریم بن حمدان نقل شده[۳۶]، که دانسته نشد، چیست. این احتمال هم وجود دارد که خوارزمی از نسخه کامل‌تری از فتوح بهره برده که امروزه آن نسخه در اختیار ما نیست.

گفتنی است که کتاب خوارزمی، بعدها مورد استفاده مقتل‌نویسان شرق اسلامی، عمدتاً خراسان قرار گرفت و به این ترتیب مطالب فتوح ابن اعثم درباره کربلا در متن فارسی این دوره باز هم انتشار یافت. کاشفی در روضة الشهداء در صفحات مختلف، از ابوالمؤید خوارزمی نقل می‌کند و در مواردی کتاب او را نورالائمه نامد که شاید ترجمه مقتل الحسین او بوده است[۳۷].

در اینجا به مقایسه یک خبر که در فتوح، عربی فارسی و مناقب خوارزمی آمده می‌پردازیم تا تفاوت‌های آنها آشکار شود: برای مثال شهادت علی اکبر[۳۸] در متن عربی چنین است: ثُمَّ تَقَدَّمَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) وَ هُوَ يَقُولُ: (در اینجا رجزی آورده و سپس می‌نویسد) ثُمَّ حَمَلَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَلَمْ يَزَلْ يُقَاتِلُ حَتَّى ضَجَّ أَهْلُ الشَّامِ مِنْ يَدِهِ وَ مِنْ كَثْرَةِ الْقَتْلِ مِنْهُمْ، فَرَجَعَ إِلَى أَبِيهِ وَ قَدْ أَصَابَتْهُ جِرَاحَاتٌ كَثِيرَةٌ، فَقَالَ: يَا أَبَةِ! الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي وَ ثِقْلُ الْحَدِيدِ قَدْ أَجْهَدَنِي، فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِيلٌ. قَالَ: فَبَكَى الْحُسَيْنُ ثُمَّ قَالَ: يَا بُنَيَّ! قَاتِلْ قَلِيلًا فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّدًا(ص) فَيَسْقِيكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفَى. فَرَجَعَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ إِلَى الْحَرْبِ وَ هُوَ يَقُولُ (باز رجزی نقل کرده و سپس می‌نویسد:) ثُمَّ حَمَلَ، فَلَمْ يَزَلْ يُقَاتِلُ حَتَّى قُتِلَ[۳۹].

اما در ترجمه فارسی این خبر با این صورت آمده است: «پس علی بن الحسین بن علی با آن قوم ظالم جنگ می‌کرد و حمله‌های متواتر می‌نمود تا عدد کشتگان او به یک صد و بیست نفر رسید که آن قوم به فریاد آمده او را چند زخم گران برساندند. عطش بر او غالب گشته بازگشت و پیش پدر آمده گفت: یا أبة العطش العطش، از تشنگی هلاک می‌شوم. هیچ شربتی آب هست که به من دهند تا روی به این فسقه فجره آرم و دمار از ایشان برآرم؟ امیرالمؤمنین حسین بگریست و گفت: ای جان پدر! احوال بر تو پوشیده نیست. صبر کن که همین ساعت از دست جد خویش سیراب می‌شوی، پس علی بن حسین بازگشت و با لب تشنه بر سر جنگ شده بر آن قوم می‌زد و می‌کشت تا شهید شد.»[۴۰]. همین خبر در مقتل خوارزمی که اساسش بر پایه فتوح است، باز به صورتی دیگر آمده است. در آنجا هم ضمن آن‌که آمده است که علی اکبر در وهله اول ۱۲۰ نفر را کشت، بحث دادن انگشتری امام به علی اکبر طرح شده است: حکایت آنکه وقتی علی اکبر ابراز تشنگی کرد، امام حسین(ع) انگشتر خود را به او داد و فرمود: «يَا بُنَيَّ! هَاتِ لِسَانَكَ، فَأَخَذَ لِسَانَهُ فَمَصَّهُ وَ دَفَعَ إِلَيْهِ خَاتَمَهُ وَ قَالَ لَهُ: خُذْ هَذَا الْخَاتَمَ فِي فِيكَ وَ ارْجِعْ إِلَى قِتَالِ عَدُوِّكَ، فَإِنِّي أَرْجُو أَنْ لَا تُمْسِيَ حَتَّى يَسْقِيَكَ جَدُّكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَدًا. فَرَجَعَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ إِلَى الْقِتَالِ وَ حَمَلَ وَ هُوَ يَقُولُ:...» (دو بیت شعر و سپس) «وَ جَعَلَ يُقَاتِلُ حَتَّى قَتَلَ تَمَامَ الْمِائَتَيْنِ، ثُمَّ ضَرَبَهُ مُنْقِذُ بْنُ مُرَّةَ الْعَبْدِيُّ عَلَى مَفْرِقِ رَأْسِهِ ضَرْبَةً صَرَعَهُ فِيهَا»[۴۱].

این حکایت بعدها در روضة الشهداء کاشفی رنگ داستانی تفصیلی‌تری به خود گرفت و داستان انگشتری هم با این عبارت آمده است که «امام حسین(ع) او را پیش‌طلبید و خاک از لب و دهان وی پاک کرد و انگشتری حضرت رسول(ص) در دهان وی نهاد تا بمکید و تشنگی وی تسکین یافت دیگرباره روی به میدان نهاد»[۴۲]. در خبر بعد از آن‌که درباره کشته شدن علی اصغر است اشکالات و اختلاف موجود میان متن عربی و فارسی فتوح از این هم بیشتر است[۴۳]. مقایسه این متون نشان می‌دهد که در متن فارسی مطالب بسیاری افزوده شده و همین متن بعدها مورد استفاده در مجالس سوگواری بوده به طوری که دقیقا همان تعابیر در متون روضه‌ای تکرار می‌شود. چاپ نخست کتاب الفتوح در هند تحت مراقبت محمد عبدالمعید خان و توسط مجلس دائرة المعارف العثمانیه در حیدرآباد دکن چاپ شده است. همین چاپ در بیروت توسط دارالندوة الجدیده افست شده است. چاپ دیگری از متن عربی فتوح با تحقیق علی شیری در بیروت توسط دار الفنون انجام شده است. امتیاز این چاپ فهرست یک جلدی بر متن کتاب است. اشاره کردیم که چاپ فتوح در هند بر اساس یک نسخه بوده که از آن در حواشی به اصل اصلاحاتی از سایر کتاب‌ها روی متن کرده است. سزگین با اشاره به چند نسخه یاد شده و مصحح از آن افزوده است که کتابی هم با عنوان «ابتداء خبر وقعة صفین» در کتابخانه منجانا هست که ممکن است بخشی از همین فتوح باشد[۴۴].[۴۵]

منابع

پانویس

  1. تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص١۶٩.
  2. معجم الادباء، ج۱، ص۳۷۹. درباره ابن اعثم نیز نک: لسان المیزان، ج۱، ص۱۳۸؛ شرح حال او را علامه سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج۲، ص۴۸۸ آورده است. قاضی نورالله ابن اعثم را شافعی دانسته! ترجمه فارسی فتوح توسط محمد بن محمد مستوفی در ۵۹۸ صورت گرفته و گویا اولین بار در سال ۱۳۰۰ ه‍. در ایران به چاپ رسیده است. چاپ انتقادی آن توسط غلامرضا مجد طباطبایی (تهران، ۱۳۷۲)، صورت گرفته است. درباره مترجم نک: مقدمه چاپ جدید آن؛ و نیز مقاله آقای دبیر سیاقی در مجله راهنمای کتاب سال ۱۹، ش ۱۲، ص۸۳۹ به بعد.
  3. در این باره]به خصوص اینکه مترجم دو نفر بوده یا یک نفر] بنگرید به توضیحات مجد طباطبائی و دبیر سیاقی در مقدمه «الفتوح» ترجمه فارسی، تهران، ۱۳۷۲.
  4. ادبیات فارسی بر مبنای استوری، ج۲، ص۸۸۳.
  5. بنگرید به مقدمه چاپ فارسی فتوح، صبیست و دو و بیست و سه.
  6. کتابخانه ابن طاووس، ص۵۶٢.
  7. که در متن چاپی فتوح، به خطا نعیم بن مزاحم آمده است.
  8. وَ قَدْ جَمَعْتُ مَا سَمِعْتُ مِنْ رِوَايَاتِهِمْ عَلَى اخْتِلَافِ لُغَاتِهِمْ، فَأَلَّفْتُهُ حَدِيثاً وَاحِداً عَلَى نَسَقٍ وَاحِدٍ. الفتوح، ج۲، صص١۴٧-١۴٩ (ارجاعات بر اساس چاپ حیدر آباد هند است).
  9. الفتوح، ج۲، صص٣۴۴-٣۴۵.
  10. الفتوح، ج۴، صص٣۶-٣٧.
  11. الفتوح، ج۷، ص١٢۴ و نیز نک: ج۸، ص٢۶۶.
  12. الفتوح، ج۸، صص۱۹۰، ۱۹۲، ۱۹۵، ۱۹۶، ۲۰۲، ۲۰۵-۲۱۸، ۲۰۷.
  13. الفتوح، ج۸، ص۲۱۲.
  14. الفتوح، ج١، ص٩٠-٩٢؛ ج۲، صص۵، ۶، ۶۵، ۶٩؛ نک: اسهامات مورخی البصرة، ص۱۰۰.
  15. الفتوح، ج۸، ص٢۵٢.
  16. الفتوح، ج۴، صص۲۱۱-۲۱۷.
  17. الفتوح، ج۴، صص٢١٣-٢١۴.
  18. شبیه این مطالب در کتاب الرده منسوب به واقدی هم آمده است.
  19. بنگرید: ادبیات فارسی بر مبنای استوری، ج۲، ص۸۸۲ (پاورقی). مقصود تاریخنامه طبری است که از قضا به اسم ترجمه تاریخ طبری است.
  20. تاریخنامه طبری، ج۲، ص۷۰۹.
  21. الفتوح، ج۵، ص۲۰۹.
  22. تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۴۶.
  23. ادبیات فارسی بر مبنای استوری، ص۸۸۱ (پاورقی درباره تاج القصص بنگرید: همان، ص۷۲۲).
  24. فهرستواره نسخه‌های خطی فارسی، احمد منزوی، ج٣، صص١۵٨٣-١۵٨۴.
  25. درباره این کتاب، نسخه‌ها و راویان آن بنگرید: اهل البیت فی المکتبة العربیه، ص۵۴١-۵۴۶.
  26. مقتل الحسین(ع)، ج١، ص٢۵۴.
  27. مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص٢۶٣.
  28. مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۲۷۰.
  29. مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص٢٧٣-٢٧۴.
  30. مقایسه کنید: فتوح، ج۵، ص١۶١-١۶٢ با مقتل الحسین، ج۲، ص٣۴۵-٣۴۶.
  31. مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص١٠۴.
  32. مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص١۴.
  33. مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص٧۴-٧۵.
  34. مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص٣۵٣.
  35. مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص١٩٩، ٢٠۴.
  36. مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۲۰۰، ٢١٠، ٢۵۴، ٢٩٢-٢٩٣.
  37. در این باره بنگرید به مقاله نویسنده درباره روضة الشهداء، در کتاب تأملی در نهضت عاشورا (تهران، نشر علم۱۳۹۱).
  38. ابن سعد و چند منبع دیگر (نسب قریش مصعب: زبیری ۵٧) شعر علی اکبر را (با تفاوت) وقت میدان آمدن آورده‌اند [سه مصرع است. مصرع اخیر در طبری «تالله لا یحکم فینا ابن الدعی» و در «طبقات» «من شمر و عمر و ابن الدعی» و در «نسب قریش» به جای «و شمر» و «شبث» آمده است.]. ابن سعد درباره شهادت آن حضرت می‌نویسد: وَ أَقْبَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ عَبْدِ الْقَيْسِ يُقَالُ لَهُ مُرَّةُ بْنُ مُنْقِذِ بْنِ النُّعْمَانِ الْعَبْدِيُّ، فَطَعَنَهُ، فَحُمِلَ فَوُضِعَ قَرِيباً مِنْ أَبِيهِ، فَقَالَ لَهُ: قَتَلُوكَ يَا بُنَيَّ، عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ، وَ ضَمَّهُ أَبُوهُ إِلَيْهِ حَتَّى مَاتَ. (الطبقات الکبری الطبقة الخامسة من الصحابة، جزء ١، ص۴٧١) طبری (ج۵، ص۴۴۶) هم خبر شهادت علی اکبر را توسط مرة بن منقذ عبدی آورده و تنها افزوده او اشاره به حرکت مداوم علی اکبر در خواندن رجز است و تصمیم مرة برای قتل اوست.
  39. الفتوح، ج۵، ص٢٩.
  40. الفتوح، ترجمه فارسی، ص۹۰۷.
  41. مقتل الحسین، ج۲، ص٣۵.
  42. روضة الشهداء، ص۳۳۸.
  43. الفتوح، ترجمه فارسی، ص۹۰۸ مقایسه کنید با الفتوح، متن عربی، ج۵، ص۲۰۹-۲۱۰.
  44. تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص۱۷۰.
  45. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۶۰.