بحث:اصحاب اخدود در قرآن

قصه در قرآن مجید

در سوره بروج از آیه ۴ تا آیه ۱۰ به قصه اصحاب اخدود اشاره شده است. مفاد آیات قرآن مجید در این باب چنین است: عده‌ای باعث شدند که جمعی از مردان و زنان مؤمن را در خندق آتش افکنند، در حالی‌که خود برای مشاهده بر کنار آتش نشسته بودند و از آن مشاهده لذت می‌بردند و آنان که طعمه حریق می‌شدند جز ایمان به خداوند عزیز حمید که فرمانروائی بر آسمان‌ها و زمین، مخصوص اوست و بر هر چه گواه است گناهی نداشتند. اما مسببین خود دچار آتش شدند یا شعله بالا گرفته و ایشان را سوخته و یا اینکه به دست همان جبار و یا به دست دیگری طعمه آتش گردیده‌اند. بعضی از مفسرین، آیه ﴿قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ[۱] را در مقام خبر نمی‌گیرند و نفرین و لعن تلقی می‌کنند.[۲]

قصه بر حسب تواریخ و تفاسیر

عده‌ای از مورخین نوشته‌اند «ذونواس» حاکم یمن که یهودی بوده (یا به یهودیت گرویده) نجران را محاصره کرده و مردم آن را به قبول یهودیت مجبور ساخته است و کسانی را که از قبول کیش یهود سر باز زده‌اند در خندق آتش انداخته است. در منابع مسیحیت نیز واقعه‌ای شبیه به قصه مذکور در فوق، موجود است.

بنابراین منابع «کوشیان» به واسطه شدت سرمای زمستان سه سال موفق نشده بودند که بر یمن از خود فرمانروائی بفرستند شخصی یهودی که به نام‌های گوناگون موسوم گردیده از این موقع مناسب استفاده کرده و بر مسیحیان نجران حکومت یافته و آنان را با داغ و درفش به قبول کیش یهود مجبور ساخته است اما در این قصه از خندق آتش ذکری به میان نیست. چون خبر این واقعه در سال ۵۲۴ میلادی به شام رسیده محتمل است که این حادثه یکسال پیش از آن اتفاق افتاده باشد.

«جی جرتی» معتقد است که مراد از اصحاب اخدود یاران دانیال باشند که چون در برابر تمثال «نبو کد نضر» بخت النصر به سجده نیفتادند، آن پادشاه خونخوار برآشفت و به سه تن از غلامان خود دستور داد که آنان را در تون آتش افکنند ولی یاران دانیال در میان تنور آتش سالم ماندند و خود مأمورین درشعله آتش سوختند. دانیال نبی در این واقعه حضور نداشته و گویا در سفر بوده است.

طبری نیز روایتی نقل کرده که به موجب آن اصحاب اخدود بر یاران دانیال منطبق می‌شود. در تفسیر تبیان نیز قولی منقول است که بر حسب آن، اصحاب اخدود از آتش نجات یافتند. ثعلبی به روایت مقاتل، اصحاب اخدود یعنی کسانی را که به واسطه ایمان خود در خندق آتش افتاده‌اند سه گروه پنداشته است و می‌گوید یک گروه در یمن و گروه دیگر در شام و گروه سوم در فارس بدین شکنجه مبتلی شده‌اند.

داستان اصحاب اخدود یمن بدین شرح است: یوسف بن شرح بیل، ملقب به ذونواس، ساحری ماهر داشت. چون مرگ ساحر فرا رسید از پادشاه خواست که مردی تعیین شود تا وی هنر خویش را به او بیاموزد، جوانی برای این کار معین شد. در سر راه جوان راهبی بود که با آواز خوش خویش، جوان را به خود متوجه ساخت و او را به نحوی مجذوب کرد که هر روز مدتی جوان نزد او می‌نشست و از سخنان وی بهره‌مند می‌شد. این امر موجب آن گردیده بود که هر روز پدر و معلم او را به علت تأخیر بیازارند. روزی جوان در میان راه دید که ماری بزرگ سر راه بر مردم گرفته است. تیری در کمان نهاد و در دل گفت اگر راهب بر حق است من با این تیر، مار را خواهم کشت و مار با تیر او کشته شد. جوان قصه را به راهب باز گفت. راهب وی را اطلاع داد که از جمله اولیاء شده است و کرامات به دست او انجام خواهد یافت. از آن روز، جوان رنجوران را شفا می‌داد. اتفاقاً عموی پادشاه نابینا بود و برای شفاخواستن پیش او آمد جوان گفت من نیستم که شفا میدهم بلکه خدای یگانه است که شفا می‌بخشد.

عموی پادشاه شفا یافت و پیش پادشاه از خدای یگانهسخن گفت. پادشاه برآشفت و از او پرسید که خدای یگانه را که به او شناسانده است؟ وی جوان خدا پرست را به پادشاه معرفی کرد پادشاه جوان را خواست و به وسیله او راهب را شناخت. چون راهب حاضر نشد که دست از عقیده خود بردارد او را در پیش چشم جوان از دم اره گذرانیدند. چون باز جوان دست از خداپرستی خود بر نداشت پادشاه دستور داد که دو تن او را به بالای کوه بردند و از فراز کوه به دره افکنند، لکن مأمورین، خود گرفتار این بلیه شدند و جوان به سلامت پیش پادشاه بازگشت. شاه دستور داد که او را به دریا افکنند باز مجریان دستخوش امواج دریا شدند و جوان از ورطه به سلامت جست و در کمال تندرستی پیش پادشاه آمد و به شاه گفت اگر می‌خواهی مرا بکشی بایستی ندا در دهند که در روز معین همه مردم در میدان عمومی جمع شوند و مرا در پیش روی ایشان به دار آویزی. آنگاه تیر و کمان را در دست بگیری و با آواز بلند بگوئی «به نام پروردگار این جوان، من تیر می‎فرستم» پادشاه چنین کرد و بدین ترتیب تیر، جوان را در پیش روی مردم از پای در آورد و همین امر باعث شد که همه مردم به خدای یگانهایمان آوردند پادشاه بسیاری از ایشان را در خندق آتش افکند ولی آنان دست از عقیده خود بر نداشتند در آخر زنی با کودک شیرخوارش بر خندق عرضه شد. زن می‌خواست کمی در خود تردید راه دهد اما کودک شیرخوار به سخن آمد و گفت ای مادر، از آتش مهراس؛ زیرا راهی که می‌روی راه حقیقت است و برای طی آن باید از سر جان درگذشت.

ثعلبی راجع به اصحاب اخدود شام نوشته است: ایشان مردم مؤمنی بودند که «آن تیاخوس» ایشان را در خندق آتش افکند.

ثعلبی درباره اصحاب اخدود فارس به روایت مقاتل از حضرت علی(ع) می‌نویسد: حضرت علی مجوسان را اهل کتاب دانسته و فرموده است که ایشان به کتاب آسمانی خود عمل می‌کردند. یکی از شاهان ایشان با خواهر خود همبستر شد و آن زن از پادشاه خواست که مدعی حلیت تزویر با خواهر شود، ولی مردم نپذیرفتند و این پادشاه، عده‌ای از مردم مؤمن را که سخن او را قبول نکردند در خندق آتش افکند.[۳]

تحقیق قصه

از مقایسه روایات و وقایع چنین به نظر می‌رسد که قول «جی جرتی» صحیح باشد و اصحاب اخدود یاران دانیال نبی باشند که در کتاب دانیال به آنان اشاره شده است و ثعلبی هم اصحاب اخدود فارس را بر ایشان منطبق ساخته و لفظ اخدود با «گود» و «خندق» قرابت لفظی دارد و ریشه گود آرامی و سریانی است و لفظ اخدود که در قرآن مجید مندرج است با ریشه، نزدیک‌تر می‌نماید به هر حال واقعه «ذونواس» به نحوی که اول ذکر گردید با این واقعه مشابهتی داشته و چون نزدیک به عصر اسلام بوده خاطره آن در ذهن صحابه باقیمانده و آنان اصحاب اخدود را بر هلاک شدگان به دست ذونواس منطبق کرده‌اند.

قصه«انطیوکوس» چهارم که «اپی فان» (نامی) ملقب بوده و پس از آن لقب «اپیمان بیشعور» به او داده شده یکی از وقایع وحشتزائی است که یونانیان نسبت به قوم یهود روا داشته‌اند تا آئین یونانی را بر یهودیان تحمیل کنند و برادران مکابه «مکابین» که از خوردن گوشت مقدس یونانیان خود داری کردند به فرمان انطیوکوس به قتل رسیدند و مادر این جوانان به علت تشجیع فرزندان خویش نیز کشته شد. انطیوکوس چهارم از سال ۱۷۴ تا سال ۱۶۴ قبل از میلاد مسیح حکومت داشته و واقعه مکابین که موجب تجدید عظمت معنوی یهود شده در زمان وی اتفاق افتاده است. برخی از مورخین تالیف کتاب دانیال را منسوب به زمان مکابین یعنی در حدود سال ۱۶۸ قبل از میلاد می‌دانند و اخباراتی را که در این کتاب از آینده شده است به این وجه توجیه می‌کنند: دانیال نبی در حدود ۶۱۶ پیش از میلاد متولد شده و بخت النصر او را در زمره اسرا به بابل برده است، وی به برکت اطلاعات نجومی و نبوات وتعبیر رؤیا به مقام منادمت «نبوکدنضر» نایل آمده. پس از فتح بابل، دانیال نبی در دربار کورش، معزز می‌زیسته و بازگشت وی به فلسطین معلوم نیست. اکنون در شوش آرامگاهی است که آن را قبر دانیال نبی می‌پندارند. قاموس کتاب مقدس، دانیال را «خدا بر من حاکم است» ترجمه کرده است.[۴]

پانویس

  1. «مرگ بر گروه (آتش افروز در) آن خندق» سوره بروج، آیه ۴.
  2. خزائلی، محمد، اعلام قرآن، ص 135.
  3. خزائلی، محمد، اعلام قرآن، ص 135-138.
  4. خزائلی، محمد، اعلام قرآن، ص138-139.

منابع

بازگشت به صفحهٔ «اصحاب اخدود در قرآن».