بنی حارث بن کعب در معارف و سیره نبوی
بنی حارث و حکومت نبوی(ص)
پس از اسلام، هیئتی از نصارای نجران که در میان آنان عدهای از اشراف نیز حضور داشتند، به همراه سه تن از سران ایشان، عبدالمسیح عاقب، اَیْهَم سیّد و ابوحارثة بن علقمه اسقف و پیشوای دینی آنان (از متولیان کعبة نجران) با ظاهری آراسته و شکوهمند در مسجد مدینه به حضور پیامبر اکرم(ص) رسیدند. گفتگوی آنان درباره مسیح، به مباهله[۱] با پیامبر(ص) انجامید. اما آن گروه از بیم شکست، از مباهله منصرف شدند و به عقد پیمان و پرداخت جزیه گردن نهادند. ابنهشام،[۲] این رخداد را که گویا نخستین دیدار رسمی مسیحیان بنیحارث با پیامبر(ص) بوده، از حوادث قبل از حوادث سال دوم هجری ذکر کرده است.[۳] پس از فتح مکه (در سال هشتم هجرت)، بنیحارث، بیمناک از هجمه پیامبر(ص)، به ترمیم دژ نجران پرداختند و مواشی خود را گرد آوردند.[۴] اما پیامبر(ص) همراه با نامههایی که به سران قبایل فرستاد، نامهای نیز برای اسقف بنیحارث و دیگر مقامات روحانی نجران نوشت و تضمین داد که به شرط خیراندیشی و صلاح و دوری از ستم، حقوق و موقعیت مذهبی آنان محفوظ خواهد بود.[۵] پیامبر(ص) همچنین، نامهای برای بنیضباب -از تیرههای بنیحارث،- نوشت و به شرط گزاردن نماز و زکات و فرمانبرداری از خدا و رسول او و جدایی از مشرکان، مواضعی را به ایشان واگذار کرد.[۶]-[۷]
در ربیعالاخر یا جمادیالاولی سال دهم هجری، پیامبر(ص)، خالد بن ولید را با ۴۰۰ تن از مسلمانان به سوی بنیحارث گسیل داشت و فرمان داد چنانچه آنان، تا سه روز اسلام نپذیرند، با آنها به جنگ بپردازد. بنیحارث بیهیچ مخالفتی اسلام پذیرفتند و خالد، این خبر را به پیامبر(ص) نوشت و خود به دستور پیامبر (ص) در میانشان ماند تا شریعت اسلام را به آنان بیاموزد. به دنبال آن، نمایندگان (وفد) بنیحارث با افرادی چون قیس بن حصین ذیالغصه، یزید بن عبدالمدان و یزید بن محجل به همراه خالد، نزد پیامبر(ص) آمدند و بر گرایش خود به اسلام تأکید نمودند. رسول خدا(ص) نیز، قیس بن حصین را بر ایشان امارت داد و عمرو بن حزم را برای آموزش تعالیم اسلام و گردآوری زکات، با عهدنامهای نزد آنان فرستاد. [۸] البته، به نظر میرسد که تنها بتپرستان بنیحارث مقصود اعزام این سریه بودند و هم آنان بودند که به این دعوت، پاسخ دادند.؛ چراکه به گزارش تاریخ، دستکم گروهی از نصرانیان پس از این واقعه همچنان بر دین خود باقی بودند. چندان که پس از وفات پیامبر(ص)، خلیفۀ اول، طی نامهای، عهد پیامبر(ص) را مبنی بر در امان بودن نصرانیان بنیحارث (نجران)، با آنان تجدید کرد. [۹] از دیگر حوادث مهم تاریخ بنی حارث در عهد پیامبر(ص)، اعزام علی(ع) از سوی پیامبر(ص) به نجران جهت جمعآوری زکات در سال دهم هجرت است.[۱۰] این وظیفه بعد از ایشان، به ابوسفیان بن حرب محول شد. [۱۱].[۱۲].
بنی حارث بن کعب پس از پیامبر اکرم(ص)
ادعای پیامبری فردی از قبیله مذحج به نام عبهلة بن کعب معروف به اسود عَنْسی را میتوان پس از وفد، مهمترین اتفاق در یمن در زمان حیات نبوی(ص) دانست. وی که کاهنی از قبیله «عنس» بود، در ماههای آخر زندگی پیامبر اکرم(ص) در یمن ادعای پیامبری کرد و در ذی حجه سال دهم هجری، دعوی خود را اظهار و مناطق بین نجران تا صنعاء (سکونتگاه قبیله نخع)را تصرف نمود. به دنبال آن، قبیله عَنْس و عده ای از دیگر قبایل یمن از جمله بنی حارث پیرو او شدند و وی را در شورش وی علیه نظام الهی پیامبر(ص)، همراهی کردند. طبری هشت روایت در مورد این حادثه در کتاب خود نقل کرده که هفت روایت آن، به نقل از سیف بن عمر تمیمی است. در این هفت روایت، سیف ادعا میکند طوایف مذحج به جز نخع با اسود بودند.[۱۳] وی در نقلی دیگر عنوان میدارد که از میان قبایل مذحج، تنها قبایل عنس و بنی حارث به اسود پیوستند.[۱۴] در هر روی، اسود، نَجران و سراسر یمن تا سواحل جنوبی جزیرة العرب را مطیع خود ساخت، صنعا را مرکز فعالیت خود قرار داد و کارگزاران پیامبر اکرم(ص) را از شهرها و نواحی یمن بیرون راند. پیامبر اکرم(ص) برای سرکوب فتنه وی، به برخی مسلمانان متنفذ یمن، اعم از ایرانیان (اَبناء) و عربها نامه نوشت و سرانجام، پس از گذشت دو تا چهار ماه از آغاز این فتنه، یک یا چند روز پیش از رحلت پیامبر(ص)، اسود کشته شد و خبر کشته شدنش چند روز پس از درگذشت پیامبر اکرم(ص) به مدینه رسید.[۱۵]
ابوبکر نیز پس از دست یافتن به خلافت، در راستای تلاش خود برای فائق آمدن بر جریان شورش قبایل، پس از بازگشت سپاه اسامه و جمع شدن سایر نیروها، برای آنها پرچم بست. گفته شده که وی پرچمی هم، به دست عمرو بن عاص داد و او را به سوی شورشیان قضاعه و ودیعه و بنی حارث فرستاد.[۱۶] از دیگر مواضعی که در تاریخ اسلامی نامی از بنی حارث بن کعب به میان آمده است، حضور در فتوحات اسلامی است. حضور در نبرد قادسیه[۱۷] و قزوین[۱۸] نیز فتح شوشتر (تستر)[۱۹] و مناذر[۲۰] در سال ۱۷ هجری از جمله مواردی است که در آن به حضور برخی از چهرههای بنی حارث پرداخته شده است. در این نبردی که به فتح مناذر منتهی شد، یکی از حارثیان به نام مهاجر بن زیاد حارثی کشته شد.[۲۱] ابوموسی اشعری -فرمانده سپاه مسلمانان- در اثنای جنگ و پس از محاصره کردن این موضع، به دستور عمر بن خطاب، جهت حفظ بصره از هجوم مهاجمین، به آن منطقه رفت و ربیع بن زیاد حارثی - برادر مهاجر بن زیاد - را جانشین خود کرد. ربیع، موفق به فتح مناذر شد. وی در جنگ عده ای از متخاصمین را کشت و جمعی را هم به اسارت گرفت.[۲۲] ربیع بن زیاد، در زمان عثمان، به دستور ابوموسی اشعری والی سیستان گردید. وی در این مدت "زالق" را فتح کرد و "زرنج" را به صلح گشود. او سپس، مردی از بنی حارث را جانشین خود در آن سرزمین کرد و خود، به موضع خویش در سیستان بازگشت.[۲۳] بلاذری در توصیف این ماجرا مینویسد: چون عبدالله بن عامر بن کریز در راه فتح خراسان در سال ۳۰ هجری، به کرمان رسید، ربیع بن زیاد را به سیستان فرستاد. در پی این مأموریت، ربیع به رستاق زالق - که دژی بود در پنج فرسخی سیستان، - رسید و آن را به صلح گشود. سپس به قریه "کرکویه" و پس از آن، به رستاق "هیسون" رفت و آنجاها را به صلح فتح کرد. سپس در راه زرنج بر روستاهای "ناشروذ" و "شرواذ" غلبه یافت و پس از زد و خوردهایی با مردم زرنج، این شهر را در محاصره گرفت تا این که سرانجام این شهر را به صلح فتح کرد. او دو سال و نیم در این شهر امارت کرد و در این مدت ۴۰ هزار تن را به بردگی گرفت. [۲۴] ربیع بن زیاد را همچنین، از والیان خراسان و فاتح بعضی از بلاد آن گفتهاند.[۲۵] در زمان خلافت عثمان برخی از حارثیها ارتباط نزدیکی با وی برقرار نمودند. از جمله این افراد کثیر بن شهاب بود که در زمان خلافت عثمان از نزدیکان و مشاوران او به شمار میرفت.[۲۶]از دیگر وقایع مهم دوران خلافت این خلیفه، واقعه اعتراض مردم بلاد اسلامی و در نتیجه محاصره خانه وی و سپس قتل اوست. در این رخداد، برخی از مردان بنی حارث بن کعب همچون زیاد بن نضر حارثی در جبهه انقلابیون حضور داشتند.[۲۷].[۲۸].
منابع
حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ رجوع کنید به سوره آلعمران، آیه ۶۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۲ به بعد.
- ↑ ر. ک. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۸۲ ـ ۸۳؛ ابناثیر، الکامل، ج۲، ص۲۹۳ـ۲۹۴؛ نیز رجوع کنید به بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۶۰۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۱، ص۳۸۱.
- ↑ ابنابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۸، ص۷.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۷.
- ↑ دانشنامه جهان اسلام، مقاله «بنی حارث بن کعب».
- ↑ ابنهشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۳۹ـ۲۴۳. نیز ر. ک. طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۱۲۶ـ ۱۲۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸۴.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۳۲۱ـ۳۲۲.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۱۴۷.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۳۱۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۵۴۰؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۶-۶۷.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۴۶۴؛ عسکری، مرتضی، عبدالله بن سبا و اساطیر اخری، ج۲، ص۱۷۲.
- ↑ بَلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۵ـ۱۰۷؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۱۸۴ـ۱۸۷، ۲۲۹ـ۲۴۰؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۳۱۷ـ۳۱۸، ۳۳۶ـ۳۴۱، ۳۷۸.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۴۹؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۲۸۰.
- ↑ .ر. ک. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۸۰ و ۲۸۴-۲۸۶. از جمله حاضران در این جنگ کثیر بن شهاب بن حصین حارثی بود. وی در این جنگ موفق شد یکی از امرای بزرگ لشکر ایران به نام "جالینوس فارسی" را به هلاکت برساند. (بلاذری، فتوح البلدان،ص۲۵۵؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۳، ص۱۳۰۸؛ ابناثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۵۹.)
- ↑ .ابن حجر، الاصابه، ج۵، ص۴۲۷ به نقل ابوزرعه.
- ↑ ر. ک. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۸۰؛ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۳ و ۲۸۶.
- ↑ مناذر کبری و مناذر صغری دو شهر بودند در ناحیه خوزستان. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۹۹.)
- ↑ ابن کلبی و ابن سعد، مهاجر بن زیاد را از کشته شدگان جنگ شوشتر عنوان کردهاند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۸۰؛ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۳.)
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۱۸۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۶۶-۳۶۷. این روایت در کتاب "الفتوح" به شکلی متفاوت نقل شده است. (ابن اعثم کوفی، ج۲، ص۲۷۲)
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۰۷.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۸۱-۳۸۲.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۲-۲۷۳.
- ↑ .ابن اعثم الکوفی، الفتوح،ج۲، ص۳۹۲.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۴۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۱۵۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت