جنگهای اعراب جاهلی
مقدمه
"ایام العرب" عنوانی است که به رویدادهای بزرگ در شبهجزیره عربستان پیش از اسلام اطلاق میشود. این رویدادها، معمولاً عبارت بودند از: جنگها و کشمکشهایی که حاصل ظرفهای طبیعی و اقتصادی و اجتماعی منطقه بوده و غالب آنها را خواسته یا ناخواسته، برای تأمین روزی و حفظ حیاتشان به خود درگیر میکردهاند[۱].
اسباب و علل جنگها
اوضاع طبیعی و اقتصادی
بیشتر اعراب آن زمان، به سبب بادیهنشینی و صحراگردی، به حکم طبیعت، محروم، و از رهگذر دامداری، آن هم به شکل محدود و ابتدایی زندگی میکردند. آنان در خیمههایی از موی بز و پشم شتر به سر میبردند؛ به هرجا که آب و گیاهی مییافتند، روی میآوردند و با پایان یافتن آن، ناگزیر، به امید آب و گیاه تازه به سرزمین دیگری ره میسپردند.
استمرار یکنواختی و خشکی صحرا، افزون بر پیامدهای سخت معیشتی، در تکوین جسم و عقل بدویان نیز تجلی یافته بود. آنها آزادی را بسیار دوست داشتند و خود را پایبند هیچ قانون و مقرراتی نمیدانستند[۲]. این قانونگریزی و آزادی، از ویژگیهای موروثیشان شمرده میشد؛ از همین رو، با هرکس که میخواست آنان را تحت فرمان خود در آورد، با همه نیرو مبارزه میکردند. تنها دو چیز آنان را محدود میکرد:
- قید و بندهای کیش بتپرستی، مراسم و شعائر آن؛
- سنتها، آداب و رسوم قبیلگی و وظایف آنان در برابر قبیله[۳].
اوضاع اجتماعی اعراب جاهلی
اساس اجتماعی عرب بر نظام قبیلگی بود. قبیله در بادیه، دولتی کوچک به شمار میآمد که همه ملزومات یک دولت، جز زمین ثابت را داشت. عاملی که مردم قبیله را پیوند میداد، تعصبی بود که از راه پیوند نسبی و وابستگی خاندانها به هم حاصل میشد، و این تعصب، به ویژه در نبردها و زد و خوردها ضرورت کامل داشت[۴].
افراد یک قبیله خود را از یک خون دانسته، به شدت بدان تعصب میورزیدند. اهانت به هریک از افراد قبیله، مایه لکهدار شدن شرافتشان میشد؛ از اینرو، با همه قوا در رفع این اهانت میکوشیدند.
آنان، مطیع بیچون و چرای رئیس قبیله بودند و برای حفظ قبیله که همه بود و نبودشان در آن خلاصه میشد، از جان، مایه میگذاشتند[۵].
جنگهای جاهلی
بیتردید جنگهای جاهلی، به منزله نمودی کامل از اوضاع طبیعی و فرهنگی و اجتماعی شبهجزیره عربستان، مشخصه اصلی زندگی اعراب جاهلی را تشکیل میداد، و آن میل و استعداد شدید به قتال بود. این علاقه، مرضی شایع بین آنان به شمار میآمد؛ حتی قبایل مسیحی شبهجزیره نیز از این امر مستثنا نبودند[۶]، تا آنجا که میتوان کشتار را یکی از سنتهای برشمرد. آنان پیوسته میکشتند و کشته میشدند و از خون ریختن و خونخواهی نمیآسودند[۷].
بزرگترین قانونی که همه در برابر آن خاضع بودند، انتقامجویی بود، و "ثار"[۸]شریعت مقدسشان شمرده میشد و رنگ دینی به خود گرفته بود؛ زیرا تا از حریفان خود انتقام نگرفته بودند، زن و شراب و عطر را بر خود حرام میکردند. هیچ کس در قبیله حق جزئیترین تخطی و توقف یا نقض این قانون را نداشت.
بیشتر درگیریهایشان، ادامه نزاع دو فرد از دو قبیله بود بر سر یک توهین یا قتل یا چراگاه. در این زمان، عشیره دو طرف شمشیر میکشیدند و عشایر دیگر قبیلهها نیز از ایشان پیروی کرده، برای خونخواهی همپشت میشدند و یکدیگر را میکشتند. این پدرکشتگیها به ارث میرسید و نسلهای آینده دو طرف نیز همچنان در ستیز بودند تا اینکه با دخالت طرف ثالثی آشتی کنند و خونبها و غرامت مبادله شود، و به این کار راضی نمیشدند، مگر وخامت امر به نهایت میرسید، و طرفین رو به نابودی بودند. تا قتل و جرحی واقع نمیشد، پذیرفتن آشتی برایشان ننگ بود[۹]. عجیبتر آنکه اگر مردان هم، قصد مصالحه کرده، به پرداخت خونبها تن میدادند، زنان مصیبتدیده، چنان مرثیههای سوزناکی در رثای در گذشته سر میدادند که به شدت، افکار عمومی قبیله را جریحهدار کرده، آنان را به جنگ و خونریزی تهییج و تحریض میکردند.
گرفتن خونبها برایشان عیبی بس عظیم و خفتی وصفناشدنی بود. نمیخواستند در عوض خون، شتر یا شیر شتر (صلح) بستانند؛ که جوش خون جز با خون ننشیند.
گویا شور زندگی و لذتش در کشتار و غارت بود و بس. به هر بهانهای جنگی واقع میشد، و دهها تن به خون میغلتیدند. روزگار در نظر آنان دو نیمه داشت: کشتن و کشته شدن[۱۰]. آنها به قدری به جنگ و غارت عادت کرده بودند که دوست داشتند در میدان نبرد عرضه شمشیرها و نیزهها شوند و بر خاک افتند و تنشان پارهپاره شده، خوراک درندگان و پرندگان شوند؛ اما در رختخواب نمیرند تا بدینگونه در فهرست کشتهشدگان نیکفرجام جاهلیت جاودانه شوند[۱۱]. میته کریمه، در نظر آنان میتهای بود که در میدان جنگ و در کنار شن و ریگ بیابان به ضرب شمشیر کشته شود[۱۲]. گفتهاند که عربی، پس از استماع اوصاف صلح و صفای بهشت از زبان پیامبر (ص) از ایشان پرسید: "آیا در بهشت نیز جنگ هست؟" همین که حضرت فرمود: "نه". گفت: "پس به درد نمیخورد"[۱۳].
ایام العرب
با نگاهی کلی به جنگهای جاهلی، میتوان "ایام العرب" را به چهار دسته تقسیم کرد[۱۴]:
- ایام العرب و الفرس - شامل دو جنگ "یوم ذیقار" و "یوم الصفقه" است. یوم الصفقه، نبردی بود بین باذان، عامل پرویز بن هرمز، شاه ایران در یمن و برخی قبایل یمن از جمله بنیتمیم که سرانجام با شکست اعراب خاتمه یافت-[۱۵]؛
- جنگهای قحطانیان با هم، مثل "یوم الکلاب" اول و دوم، "یوم البردان"، "عین أباغ" و "أیام اوس و خزرج"؛
- جنگهای عدنانیان با هم، مانند "یوم الوقیط"، "یوم اللوی"، "یوم بُزاخه"، "یوم بسوس" و... ؛
- جنگهای عدنانی و قحطانی: ایامی چون "یوم الطفخه" بین "بنیمنذر" و "بنویرجع"، أواره اول و دوم بین قبیله عمر بن هند و "بنیتمیم" و "یوم خزاز" که بین "ربیعه" با قبیله "مذجع" و بعضی دیگر از یمنیان به وقوع پیوست[۱۶][۱۷].
ویژگیهای مشترک جنگهای جاهلی
نکته درخور توجه اینکه به دلیل بدوی بودن، غالب جنگهای جاهلی بین قبایل عدنانی صورت گرفته است تا قبایل قحطانی. این جنگها، به لحاظ شدت و اهمیت متفاوت بودهاند؛ اما همگی ویژگی مشابهی داشتند، و آن دمیدن روح فخر و انتقام در کالبد قبیله بود. آنگاه که جنگجویان، تیغ میکشیدند، شاعران، در پس ایشان حماسهها میسرودند و دلیران را به قتل و غارت فرامی خواندند. این گونه، داستان آن ایام و کینهورزیهایشان، در حافظه قبیله جاودانه شد، و در پیروزیها بدان افتخار میکردند و در شکستها مترصد انتقام میشدند[۱۸][۱۹].
تعداد جنگهای جاهلی
جنگهای آنان، زیاد و از حد و حصر خارج است؛ زیرا به اقتضای وضع دشوار زندگی در عربستان، بادیهنشینان، معیشت خود را غالباً از راه تهاجم و غارت تأمین میکردند و حیات اقتصادیشان در حقیقت قائم به جنگ بود. شمار این ایام را از ۷۵۰ تا ۱۷۰۰ یوم برشمردهاند که اخبار همه آنها باقی نمانده است. تنها اخبار آن دسته از ایامی که حدود ۱۵۰ سال پیش از اسلام اتفاق افتاده، موجود است. ترتیب، تاریخی این جنگها نیز واضح نیست و به سبب نگاه تفاخرآمیز اعراب جاهلی به آنها، چه بسا درباره آن مبالغه نیز میکردند؛ از هیمن رو، اخبار آنها اطمینان و وثاقت تاریخی چندانی ندارد[۲۰][۲۱].
جایگاه ایام العرب
جایگاه ایام العرب نزد عربها چنان بود که در صدر اسلام، مسلمانان در مجالس خود شعر و اخبار آن جنگها را باز میگفتند. حتی مورخانی چون طبری و بلاذری، نخستین حوادث جنگی عصر اسلامی، مانند غزوات و سرایا و نیز جنگهای صفین و قادسیه را در زمره ایام العرب شمردهاند. به همین علت، برخی از نویسندگان معاصر، همه جنگهای عرب پیش از اسلام و صدر اسلام را با عنوان "ایام" مطرح و آن را به "ایام العرب فی الجاهلیه" و "ایام العرب فی الاسلام" تقسیم کردهاند[۲۲][۲۳].
ماهیت نبردهای دوران جاهلیت
در جنگهایی که قبل و بعد از اسلام در میان غیرمسلمانان رخ میداد، هیچ مانعی بر سر راه سربازان جنگجو برای کشتار مردم، هتک نوامیس، سرقت اموال و آتشزدن خانهها وجود نداشت؛ زیرا جنگ در میان آنها بر مبنای انگیزههای اقتصادی، زور و قلدری بنا شده بود؛ نه بر اساس احقاق حق، قانون و شرف انسانی. جنگافروزان، گردنکشانی بودند که تنها خواستههای خود را در نظر داشتند و افراد دیگر را در جهت منافع خود به اسارت میکشیدند. در فرهنگ جاهلیت عرب، هدف از جنگ، تسلط بر رقیب بود؛ گرچه به نابودی یک ملت میانجامید. عشق به جنگ که در روح و جان عرب عصر جاهلیت ریشه دوانده بود، به اشتیاق به سلطه و سیطره از راه ستم و ستیزهجویی تبدیل شد. در این عصر گرفتن حق و تفوق و سیطره تنها با چنین شیوههایی امکانپذیر بود. عمرو بن کلثوم در شعر خود این واقعیت را چنین بیان کرده است: «هنگامی که آن پادشاه همه مردم را با خواری مطیع خود کرد، ما به ذلت تن در ندادیم؛ دنیا و هر کسی که در آن به سر میبرد، از آن ماست. ما چون یورش بریم پیروزمندانه یورش میبریم. ستمگران سرکش بر ما ستم کردند؛ ولی ما ستم نکردیم؛ اما بهزودی بر ستمگران یورش خواهیم برد»[۲۴].
عرب عصر جاهلیت، ستم و تجاوز را تنها راه دستیابی به حق میدانست. حق نیز چیزی جز زور و قدرت نبود یا دستکم همواره در کنار قدرت قرار داشت. زهیر بن ابی سلمی ضمن معلقه خود درباره این مطلب میگوید: «آن کس که با شمشیر خود حریم خویش را پاس ندارد، نابود میشود و آن کس که بر مردم ستم نکند، به او ستم خواهند کرد»[۲۵]. عرب برای رسیدن به چنین حقی، مرگ در میدان کارزار را خوش میداشت و مرگ در بستر را عیب میشمرد و از آن نفرت داشت. آنان مردهای را بزرگ میداشتند که در میدان نبرد مرده باشد. عمرو بن معدیکرب در شعر خود به همین مطلب اشاره کرده است: در کنار دلاوران و جنگجویان راه میسپارد، و واردشدن به آبشخور مرگ برای او خوشایند است»[۲۶]. عمرو بن کلثوم نیز در شعرش همین صحنه را ترسیم میکند: «پناه میبرم به خدا از اینکه زنان ما بر کشته خود نوحهگری کنند و یا از قتل ضجه سر دهند؛ چکاچک شمشیرها در زمین گسترده و پر از درختان اراک و اثل (شورگز) برای ما شیرین است»[۲۷]. شاعر دیگری به نام سموئل بن عادیاء نیز میگوید:
ما مردمی هستیم که کشتهشدن را عار نمیدانیم؛ آنچنان که عامر و سلول آن را ننگ میشمردند. دوستداشتن مرگ، اجل ما را نزدیک میکند و ما با سرافرازی کشته میشویم؛ اما آنان به سبب ترس از مرگ، عمر درازی مییابند. هیچیک از بزرگان ما در بستر نمرده است و خون هیچیک از آنان که کشته شدهاند، به هدر نرفته است. خون ما تنها با لبه تیز شمشیر در میدان رزم میریزد، و جز با شمشیر نمیریزد[۲۸]. جنگ و نزاع میان قبایل عرب تبدیل به یک سنت جاری شده و به طور دائم در ذهن آنان جریان داشت. بررسی علل و عوامل این جریان در نظام عصر جاهلیت، میتواند در تحلیل و بررسی رهآورد معنوی و فرهنگی اسلام مفید باشد. برای جنگها و نزاعهای دوره جاهلیت، علل و اهداف متفاوتی ذکر کردهاند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
مقتضیات زندگی طبیعی جزیرةالعرب
زندگی در صحرا و ضرورت یافتن چراگاههای تازه برای دامها، قبایل عرب را بر آن میداشت که مکانهایی را برای اقامت برگزینند که از نظر زیستی شرایط مناسبتری داشته باشند. نجدی میگوید: «روشن است که عرب نمیتوانست در یک محل خاصی سکونت دائمی داشته باشد؛ چراکه او به شرایط زیستی و شکل خاصی از زندگی، نیاز داشت که بایستی دائماً از مکانی به مکان دیگر به دنبال باران، سبزهزار، مرتع و چیزهایی که معاش او در گرو آنها بود نقلمکان کند»[۲۹]. از آنجا که یک قانون یا حاکم مسلط در آنجا وجود نداشت تا با تقسیمبندی زمینها بتواند نزاعها را خاتمه دهد، هر قبیلهای که قدرت بیشتری داشت، زمینهای بیشتری را تصاحب میکرد؛ ازاینرو نزاعهای آنها پیوسته ادامه داشت. در حقیقت آنها این کمبود و محرومیت طبیعی را با جنگ و غارت جبران میکردند و این عمل را نهتنها امری ناروا نمیشمردند، بلکه به نام مردانگی بدان افتخار میکردند[۳۰].[۳۱]
برتریطلبی و غرور جاهلی
گاهی به بهانههایی کاملاً پوچ و بیارزش، کسب افتخار و شرافت عامل آغاز جنگی مهم و طولانی میشد. درباره علت آغاز یکی از جنگهای فجار گفتهاند که مردی از قبیله بنی غفار به بازار عکاظ آمده و بعد از رجزخوانی گفت: «من عزیزترین فرد عرب هستم. هر کس قبول ندارد پای مرا با شمشیر بزند!» مردی از بنیقشیر پای او را زخمی کرد و همین رویداد باعث آغاز جنگ دوم فجار شد[۳۲]. درباره علت شعلهورشدن جنگ تغلب و بکر نقل کردهاند که کلیب بن ربیعه از قبیله تغلب به همسرش گفت: «آیا بهترین مردان عرب را میشناسی؟» او بعد از اصرار شوهرش گفت: «آری؛ برادرانم جساس و همام»، که از قبیله بکر بودند. کلیب به دلیل همین گفتار، چند تن از نزدیکان جساس را اذیت کرد تا سرانجام خودش به دست جساس کشته شد و پس از آن جنگ بین تغلب و بکر آغاز شد و چهل سال طول کشید[۳۳].[۳۴]
انتقامجوییهای قبیلهای
از آنجا که در محیط عربستان آن روز، حکومت مرکزی و دستگاه دادرسی نبود تا به اختلافات مردم رسیدگی، و عدالت را برقرار کند، کسی که از دیگران ستمی میدید، حق داشت خودش برای انتقام بهپا خیزد و اگر متجاوز از قبیله دیگری بود، او حق داشت انتقام خود را از افراد دیگر قبیله او بگیرد و این کار نزد عرب، بسیار عادی بود[۳۵]؛ زیرا خطای هر کس بهپای قبیلهاش نوشته میشد و هر فردی از قبیله به حکم خویشاوندی و همخونی، موظف بود به افراد قبیله - بدون ت وجه به اینکه حق با آنهاست یا نه - کمک کند. این وظیفه ابتدا بر گردن نزدیکان و اعضای خانواده و عشیره بود و اگر تلاش آنان ناموفق بود و نمیتوانست خطر را دفع کند، بقیه افراد قبیله نیز به کمک میآمدند.
هنگامی که فردی کشته میشد، خونخواهی، وظیفه نزدیکترین اقوام او بود و اگر قاتل از قبیله دیگری بود، رسم انتقام اجرا میشد. در نتیجه هر یک از افراد قبیله قاتل در معرض خطر انتقام بود؛ زیرا سنت حاکم بر صحرا میگفت: «خون را جز خون نمیشوید!» به یک اعرابی گفتند: آیا حاضری از کسی که به تو آزاری رسانده بگذری و از او انتقام نگیری؟ گفت: «من خوشحال میشوم که انتقام بگیرم و به جهنم بروم!»[۳۶] دریدبن صمه در توصیف زندگی عرب، که همواره در حال تدارک جنگ برای گرفتن انتقام یا در انتظار انتقامجویی دیگران از وی سپری میشد، چنین گفته است: همگان از کشتهشدن اجتناب میورزیدند؛ جز آل صمه که از کشتن و کشتهشدن نمیهراسند؛ زیرا آنان که میکشند، خود نیز کشته خواهند شد. خونهای ما را پیوسته در جوشش و جریان میبینی، و خونخواهان تا پایان روزگار در گرفتن انتقام خون ما میکوشند. ما از اینکه طعمه شمشیرها شویم ابایی نداریم و آن را ناخوش نمیشماریم؛ چنانکه خود نیز گاهی دیگران را طعمه شمشیرهایمان میکنیم و آن را خوش میداریم. یا دیگران به ما حمله کنند و اگر بر ما دست یابند خونمان را میریزند و تسکین مییابند، یا ما با آنان چنین میکنیم. بدینسان ما روزگار را میان خود قسمت کردهایم و همواره یک قسمت آن، از آن ماست[۳۷]. شعرا نیز با سخنان خود آتش فتنه را دامن میزدند. آنان در اشعار خود مفاخر قبیله را بر زبان میآوردند و از قبایل دیگر عیبجویی میکردند و با زنده کردن حوادث گذشته در اذهان، روحها را برای ستیزهجویی و کینهتوزی آماده میکردند. بیشتر نزاعهایی که میان افراد رخ میداد، بر سر مسائل کوچک و بیاهمیت بود؛ اما وقتی آتش فتنه شعلهور میشد، دو قبیله به جان هم میافتادند و در نابودی یکدیگر میکوشیدند[۳۸].[۳۹]
انحرافات اخلاقی
گاهی انحرافات اخلاقی، چون عشق به دختران یک قبیله، سبب میشد عربها برای حل آن مشکل دست به جنگ بزنند و گاهی چنین جنگهایی سالها به درازا میکشید. درباره علت بروز یکی از جنگهای چهارگانه فجار گفتهاند: جوانان مکه با دیدن دختری که از نزدشان عبور میکرد، خواستند با او صحبت کنند؛ اما او پاسخی به آنها نداد. آنها هم با حیله از پشت سر پیراهن او را بالا زدند و همه خندیدند. دختر فریاد استغاثه سر داد و جنگ فجار سوم از همین نقطه آغاز شد[۴۰]. گزارشهای دیگری نیز از این قبیل در دست است[۴۱].
عدهای نیز، که با نام «صعالیک» شهرت داشتند، کارشان قتل و غارت و دزدی بر سر راهها بود. اینها یا کسانی بودند که به دلیل جرائم بسیار از قبایل خود طرد شده و با عنوان «خلعاء» شناخته میشدند، و یا فرزندان کنیزکان سیاهی بودند که عرب از انتساب فرزندان آنان به خود ننگ داشت[۴۲]. به هر روی هیچ قدرتی نبود که بتواند جلوی شرارت آنها را بگیرد؛ اما وجود آنها بر سر راهها و حملههایشان به کاروانها، خود یکی از علل مهم بروز جنگ و جدال در میان عرب بود. جنگهای دوره جاهلیت عوامل دیگری نیز داشت که برای پرهیز از اطاله کلام از آنها صرفنظر میکنیم. این جنگجوییها، زندگی عربها را فلج کرده و آنان را از پای درآورده بود؛ تا اینکه خداوند بر آنان منت نهاد و رسول اکرم(ص) را در میان آنان مبعوث کرد و از این طریق کینههای جاهلی را از میان آنان زدود و الفت و برادری را گسترش داد. خداوند در قرآن، وضع خونبار آنان را یادآوری میکند و از پیوند برادری که در پرتو اسلام بین آنان برقرار شد، چنین یاد میکند: ﴿وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ﴾[۴۳].[۴۴]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، جنگهای اعراب جاهلی، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۶۷.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۱۸۷-۱۸۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، جنگهای اعراب جاهلی، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۶۷-۲۶۸.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۱۶۰-۱۶۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، جنگهای اعراب جاهلی، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۶۸.
- ↑ فیلیپ حتی، تاریخ العرب، ص۱۳۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، جنگهای اعراب جاهلی، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۶۸.
- ↑ انتقام کشته را گرفتن، خونخواهی کردن، کشنده را کشتن.
- ↑ شوقی ضیف، عصر الجاهلی، ص۷۱.
- ↑ شوقی ضیف، عصر الجاهلی، ص۷۱.
- ↑ شوقی ضیف، عصر الجاهلی، ص۷۱.
- ↑ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۵، ص۲۰۲.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، جنگهای اعراب جاهلی، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۶۹-۲۷۰.
- ↑ احمد جاد المولی، ایام العرب فی الجاهلیه، ص۴۰۱-۴۰۵.
- ↑ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۰.
- ↑ بر گرفته از کتب ایام العرب، الکامل، و عقد الفرید و....
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، جنگهای اعراب جاهلی، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ این بخش از مقاله نیز برگرفتهای است از کتب مختلف ایام العرب، الکامل، عقد الفرید و....
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، جنگهای اعراب جاهلی، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۷۰-۲۷۱.
- ↑ عمر فروخ، تاریخ الجاهلیه، ص۱۴۷.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، جنگهای اعراب جاهلی، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۷۱.
- ↑ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۰، ج۱، ص۴۹۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، جنگهای اعراب جاهلی، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۷۱.
- ↑ اذا ما الملك سام الناس خسفا / ابينا أن نقر الذل فينا / لنا الدنيا و من أمسى عليها / و نبطش حين نبطش قادرينا / بغاه ظالمينا و ما ظلمنا / و لكنا سنبدأ ظالمينا (تراجم اصحاب المعلقات العشر، معلقه عمرو بن کلثوم، ص۵۶).
- ↑ و من لايذه عن حوضه به سلاحه / يهدم و من لا يظلم الناس يظلم (احمد بن یحیی الشیبانی، شرح دیوان زهیر بن أبی سلمی، ص۳۰).
- ↑ و قرب للنطاع الكبش يمشي / و طاب الموت من شرع و ورد (ولید بن عبید بحتری، کتاب الحماسه، ص۳۹).
- ↑ معذ الا تنوح نساؤنا / على هالك او نضج من القتل / قراع السيوف بالسيوف احلنا / بارض براح ذي اراك وذي أثل (سید محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفة أحوال العرب، ج۱، ص۱۱۳).
- ↑ و أنا لقوم ما نرى القتل سبه / إذا ما راته عامر و سلول / يقرب حب الموت أجلنا لنا / و تكرهه آجالهم فتطول / و ما مات منا سيد حتف انفه / و لا طل منا حيث كان قتيل / تسيل على حد الظبات نفوسنا / و ليست على غير الظباه تسييل (السموئل، دیوان السموئل، ص۴۶).
- ↑ محمد بن عبدالله ابن بلهيد النجدی، صحيح الاخبار عما فی البلاد العرب من الآثار، ج۱، ص۹؛ به نقل از: رسول جعفریان، سیره رسول خدا(ص)، ص۱۷۲.
- ↑ گوستاو لوبون، تمدن اسلام و عرب، ج۱، ص۶۳.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۴۶.
- ↑ محمد بن حبيب البغدادی، المنمق فی اخبار قريش، ص۱۶۳.
- ↑ ابناثیر، علی بن ابیالکرم بن اثیر، الكامل فی التاريخ، ج۱، ص۳۳۸.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۴۷.
- ↑ حسن ابراهیم، تاريخ سياسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۱، ص۳۹.
- ↑ شهابالدین نویری، نهاية الارب فی فنون الادب، ج۶، ص۶۷.
- ↑ أبى القتل الا آل صمه أنهم / ابوا غيره و القدر يجري الى القدر / فاما ترينا لا تزال دماؤنا / لدى واثر يسعى بها آخر الدهر / فانا للحم السيف غير نكيره / و نلحمه احيانا و ليس بذي نكر / يغار علينا واترين فيشتفي / منا أن أصبنا أو نغير على وتر / قسمنا بذاك الدهر شطرين بيننا / فما ينقضي الا و نحن على شطر (أحمد محمد حوفی، الحیاة العربیة من الشعر الجاهلی، ص۲۵۸؛ ضعیف شوقی، تاریخ الادب العربی (العصر الجاهلی، ص۶۴).
- ↑ حسن ابراهیم حسن، تاريخ سياسی اسلام، ج۱، ص۳۸.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۴۸.
- ↑ محمد بن حبيب البغدادی، المنمق فی اخبار قريش، ص۱۹۰؛ محمدتقی تستری، بهج الصباغه فی شرح نهجالبلاغه، ج۲، ص۱۷۶؛ ابن عبد ربه، عقد الفريد، ج۵، ص۲۵۲. گفتهاند آن جوانان یهودی و آن دختر مسلمان بوده است. همین ماجرا بود که منجر به اخراج یهودیان بنیقینقاع از مدینه شد.
- ↑ محمد بن ابراهيم البيهقی، المحاسن و المساوی، ج۱، ص۲۱۸-۲۱۹.
- ↑ ضعیف، شوقی، تاريخ الادب العربی (العصر الجاهلی)، ص۳۷۵.
- ↑ «و نعمتهای خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دلهای شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید؛ بدینگونه خداوند آیات خود را برای شما روشن میگوید باشد که شما راهیاب گردید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۵۰.