حدیث اللهم ارحم خلفائی در فقه سیاسی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

روایت مستفیضه‌ای است که صدوق به اسانید متعدد روایت می‌کند، و مضمون آن را راویان دیگر نیز از رسول الله(ص) روایت کرده‌اند. نکاتی از این روایت استفاده می‌شود مانند: خلافت و جانشینی رسول خدا (ص) و به تبع منصب جانشینی پیامبر، پس از ائمه (ع) برای فقها که قادر به استنباط و استخراج احکام الهی از متون دینی و روایات هستند، اثبات می‌شود[۱].

در اینجا ابتدا به متن روایت صدوق، و سپس به اسانید او به روایت، و سپس به روایت راویان دیگر و سرانجام به دلالت روایت می‌پردازیم:

متن روایت صدوق

صدوق در من لا یحضره الفقیه روایت کرده است: «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): اللَّهُمَ‏ ارْحَمْ‏ خُلَفَائِي،‏ قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ؟ قَالَ: الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي»[۲]؛ امیرالمؤمنین(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: خداوندا رحمت خود را بر جانشینان من نازل فرما، گفته شد: یا رسول الله جانشینان شما چه کسانند؟ فرمود: آنانکه پس از من می‌آیند و حدیث و سنت مرا روایت می‌کنند. و در متن امالی جملۀ «ثُمَّ يُعَلِّمُونَهَا» پس از جملات فوق آمده است[۳].

و در متن عیون اخبار الرضا جملۀ «فَيُعَلِّمُونَهَا النَّاسَ مِنْ بَعْدِي»؛ پس آن را پس از من به مردم می‌آموزند» نیز روایت شده است[۴].

اسانید صدوق به روایت

  1. سند اول: صدوق در عیون اخبار الرضا روایت مذکور را به چند سند روایت کرده است از جمله: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ الشَّاهِ المَرْوَزِيِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النِّيسَابُورِيِّ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ الطَّائِيِّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ الرِّضَا(ع) عَنْ آبائِهِ(ع)؛
  2. سند دوم: نیز در عیون اخبار الرضا: أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ الْخُوزِيِّ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُوزِيِّ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْفَقِيهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِيِّ، عَنِ الرِّضَا(ع) عَنْ آبائِهِ(ع)؛
  3. سند سوم: نیز در عیون اخبار الرضا: الْحُسَيْنُ بْنُ‏ مُحَمَّدٍ الْعَدْلِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيِّ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ، عَنِ الرِّضَا(ع) عَنْ آبَائِهِ(ع)؛
  4. سند چهارم: در کتاب امالی (مجالس): الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ آبَائِهِ، عَنْ عَلِيٍّ(ع)؛
  5. سند پنجم: نیز در امالی (مجالس): عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمَ، عَنْ النُّوفَلِيِّ، عَنْ الْيَعْقُوبِيِّ، عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيِّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ عَلِيٍّ(ع) تعدد طرق صدوق به این روایت موجب اطمینان به صدور آن از رسول الله(ص) است، و ورود روایات دیگری با همین مضمون از طرق اهل‌سنت بر قوت اطمینان به صدور آن می‌افزاید، بلکه آن را به حد تواتر اجمالی می‌رساند:

نقل مضمون روایت صدوق از طرق اهل‌سنت

  1. متقی هندی در کنز العمال، نیز محدث نوری در مستدرک به نقل از المجموع الرائق از امیرالمؤمنین(ع) روایت کرده‌اند که رسول اکرم(ص) فرمود: «أَ لَا أَدُلُّكُمْ عَلَى الْخُلَفَاءِ مِنْ أُمَّتِي (مِنّي) وَ مِنْ أَصْحَابِي وَ مِنَ‏ الْأَنْبِيَاءِ قَبْلِي؟‏ هُمْ حَمَلَةُ الْقُرْآنِ وَ الْأَحَادِيثِ عَنِّي وَ عَنْهُمْ‏ فِي اللَّهِ وَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۵]؛ آیا دلالت نکنم بر خلفا و جانشینان از امت و اصحابم و از پیامبران پیش از من؟ آنان حاملان قرآن و احادیث از من و از آنان در راه خدا و برای خدایند.
  2. نیز متقی هندی روایت می‌کند از امیر المؤمنین علی(ع) از رسول اکرم(ص) فرمود: «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي، يَرْوُونَ أَحَادِيثِي وَ سُنَّتِي وَ يُعَلِّمُونَهَا النَّاسَ»[۶]؛ خداوندا رحمتت را بر جانشینان من نازل فرما آنانکه پس از من می‌آیند و احادیث و سنت مرا روایت می‌کنند، و آنها را به مردم می‌آموزند. این روایت نه تنها در مضمون، بلکه در لفظ نیز مطابق روایت صدوق است.
  3. نیز در کنز العمال روایت می‌کند، از امام حسن مجتبی(ع)، از رسول اکرم(ص)، فرمود: «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَى خُلَفَائِي، قِيلَ: وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: الَّذِينَ يُحْيُونَ سُنَّتِي وَ يُعَلِّمُونَهَا النَّاسَ»[۷]؛ رحمت خدا باد بر جانشینان من، گفته شد، جانشینان تو چه کسانند یا رسول الله؟ فرمود: آنانکه سنت مرا زنده می‌دارند و آن را به مردم می‌آموزند. این روایت نیز لفظاً و معناً نظیر روایت صدوق است.
  4. نیز متقی هندی از امام حسن مجتبی(ع) روایت کرده است: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ جَاءَهُ الْمَوْتُ وَ هُوَ يَطْلُبُ الْعِلْمَ يُحْيِيَ بِهِ الْإِسْلَامَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْأَنْبِيَاءَ إِلَّا دَرَجَةً، وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَى خُلَفَائِي، قِيلَ: وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: الَّذِينَ يُحْيُونَ سُنَّتِي وَ يُعَلِّمُونَهَا النَّاسَ»[۸]؛ رسول خدا(ص) فرمود: آن کس که در حالی بمیرد که علمی طلب می‌کند که اسلام را به وسیلۀ آن زنده بدارد میان او و انبیا تنها یک درجه فاصله وجود دارد. نیز رسول خدا(ص) فرمود: رحمت خداوند بر خلفا و جانشینان من باد، گفتند: خلفا و جانشینان شما چه کسانند یا رسول الله؟ فرمود: آنانکه سنت مرا زنده می‌دارند و آن را به مردم می‌آموزند. از آنچه گذشت، استفاضه بلکه تواتر اجمالی حدیث مذکور معلوم شد، بنابراین صدور مضمون روایت (خلافت علما امت رسول الله(ص) یعنی حاملان علوم رسول الله(ص) از رسول الله(ص)) ثابت است. و از آنجا که خلافت در این حدیث مطلق است شامل ولایت امر و فرمانروایی می‌شود، بلکه ـ باتوجه به کاربرد این واژه در عرف صدر اسلام ـ می‌توان ادعا کرد، که ولایت امر و فرمانروایی اگر مصداق منصرف الیه انصراف واژۀ خلافت نباشد لااقل ابرز و اظهر مصادیق خلافت رسول الله(ص) است.

دلالت روایت

همان‌گونه که اشاره شد اطلاق لفظ خلافت شامل فرمانروایی و ولایت امر است؛ زیرا مقام رسل، به‌ویژه رسول اعظم محمد مصطفی(ص) مقام فرمانروایی و ولایت امر از سوی خداوند است؛ بنابراین خلفای رسول نیز همین مقام را به جانشینی از رسول خواهند داشت. بلکه اساساً لفظ خلافت، که به معنای جانشینی است در جایگاه و اختیارات تصرف و تدبیر، ظهور دارد و در عرف هرگاه واژۀ «خلیفه» یا «جانشین» به کار برده می‌شود، معنای خلافت و جانشینی در اختیارات و تصرفات از آن متبادر می‌شود؛ بنابراین، آنچه از خلافت در این روایت متبادر است همان خلافت به معنای جانشینی در ولایت امر است.

و بسیار روشن است که مراد از «الَّذِينَ يَرْوُونَ أَحَادِيثِي وَ سُنَّتِي» به‌ویژه با تکمیل آن به عبارت «وَ يُعَلِّمُونَهَا» یا با عبارت دیگری که در روایت امام مجتبی(ع) آمده بود: «الَّذِينَ يُحْيُونَ سُنَّتِي» عالمان به معارف و احکامی است که رسول اکرم(ص) ابلاغ و تعلیم فرموده است، و مراد تنها روایت لفظ حدیث نیست، چنان‌که دربارۀ توقیع - روایت سابق الذکر- بیان کردیم.

زیرا افزون بر اینکه مناسبات حکم و موضوع این اقتضا را دارد، بلکه متبادر از راویان حدیث، یا راویان سنت، راویان مضامین و معانی است نه ناقلان لفظ محض، عبارت «وَ سُنَّتِي» ظهور روشنی در اصل سنت، یعنی معنا و مضمون آن دارد نه صرفاً لفظ آنکه ممکن است لفظ راوی باشد نه لفظ رسول الله(ص)[۹].

منابع

پانویس

  1. نصرتی، علی اصغر، نظام سیاسی اسلام، ص ۲۳۵-۲۴۲؛ ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص۱۵۲-۱۵۳.
  2. من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۴۲۰.
  3. امالی صدوق، ص۱۸۰.
  4. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۳۸.
  5. کنز العمال، ح۲۸۷۷۲؛ مستدرک، ابواب صفات القاضی، باب ۸، ح۵۲.
  6. کنز العمال، ح۲۹۲۰۸.
  7. کنز العمال، ح۲۹۲۰۹.
  8. کنز العمال، ح۲۹۳۸۲.
  9. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۶، ص ۱۲۶-۱۳۰.