خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از خطبه ۱۹۲)

مقدمه

خطبه ۱۹۲ طولانی‌ترین خطبه نهج البلاغه است. این خطبه در نکوهش ابلیس و صفت کبر و سرنوشت تکبرپیشگان است. از منابع و شروح این‌گونه برداشت می‌شود که علت ایراد خطبه آن بود که جوان‌های کوفه حالت کبر و غرور پیدا کرده بودند و این امر موجب درگیری بین قبایل و اقوام را فراهم کرده بود و بیم آن می‌رفت که این روحیه و اخلاق ناپسند موجب فتنه و فساد شود. از آنجا که ریشه‌کن کردن مفاسد اجتماعی و اصلاح جامعه و ایجاد "اخوّت اسلامی" منوط به تهذیب و رشد فضایل و ترک رذایل است، امام در جهت اصلاح حال مردمان، این خطبه را ایراد فرمود. تاریخ ایراد خطبه با توجه به اشاره امام به ناکثین، قاسطین و مارقین، باید سال ۳۹ یا ۴۰ قمری باشد.

مطالب مهم خطبه

  1. حمد و ثنای خداوند؛
  2. آزمایش الهی و اهداف آن؛
  3. ویژگی‌های ابلیس (تعصب و تکبر
  4. هشدار به مردمان از کید شیطان؛
  5. آفرینش و سرنوشت آدم(ع)؛
  6. تواضع و فروتنی و نقش آن در پیروزی بر تکبر؛
  7. انگیزه ایجاد تعصب؛
  8. تعصب پسندیده؛
  9. فرمانروایان متکبر و سرنوشت آنها؛
  10. امر به معروف و نهی از منکر؛
  11. انجام وظیفه امام در برابر ناکثین و قاسطین و مارقین؛
  12. تبیین جایگاه امام نزد رسول خدا؛
  13. اشاره به معجزه پیامبر در فراخوانی درخت و آمدن آن[۱].

در مورد شأن ورود این خطبه چنین گفته‌اند که اهل کوفه در اواخر دوران خلافت امام(ع) (بر اثر فراوانی ثروت و انتقال فرهنگ فاسد بعضی از همسایگان به کشور اسلامی و مشکلاتی که در عصر خلفا در جامعه اسلامی به وجود آمد) گرفتار مفاسد زیادی شده بودند که از همه مهم‌تر، برتری‌جویی قبائل بر یکدیگر و تعصّب‌های جاهلی بود تا آنجا که گاه جوانان جلف و بی‌بندوبار با یکدیگر درگیر می‌شدند و هرگاه یکی از آنان مجروح یا مضروب می‌شد فریاد بلند می‌کرد و اهل قبیله خود را به یاری می‌طلبید آنها نیز چشم و گوش بسته به یاری او می‌شتافتند و چه بسا در این میان خون‌های زیادی ریخته می‌شد. امام(ع) برای خاموش کردن آتش این فتنه‌ها این خطبه را که همه آن درباره مذمّت و نکوهش تکبّر و تعصّب‌های جاهلی است، ایراد فرمود و حق سخن و نصیحت را به عالی‌ترین وجهی بیان کرد. خطبه‌ای است بسیار فصیح و بلیغ و کوبنده و تکان‌دهنده و به همین دلیل نام آن را خطبه قاصعه (کوبنده) نهاده‌اند هرچند کلمه قاصعه در این خطبه به کار نرفته است.

بعضی از شارحان نهج البلاغه وجوه دیگری برای نامگذاری این خطبه به تناسب معانی مختلفی که واژه قاصعه دارد، ذکر کرده‌اند؛ از جمله مرحوم شارح خویی در وجه تسمیه این خطبه به قاصعه هفت وجه ذکر کرده که از هرکدام از یکی از معانی «قصع» در لغت گرفته شده است؛ ولی آنچه را در بالا ذکر کردیم از همه مناسب‌تر به نظر می‌رسد.

به هرحال این خطبه از بخش‌های متعددی تشکیل یافته که شارحان نهج البلاغه هر کدام به سلیقه خود آن را به چند بخش تقسیم کرده‌اند؛ بعضی به پنج بخش و بعضی به‌ یازده بخش و بعضی به نوزده بخش. مسلّم است که تمام بخش‌های این خطبه بر یک محور دور می‌زند و آن کوبیدن تعصّب‌های جاهلی و تکبّر و خود برتربینی، مخصوصا تعصّبات قبیلگی و نژادی و گروهی است که سرچشمه بسیاری از اختلافات و نابسامانی‌ها و مفاسد اجتماعی است و دقت در مجموع خطبه و همچنین شأن ورود آن این حقیقت را روشن می‌سازد. بر این اساس خطبه به بیست بخش تقسیم شده است:

  1. در بخش اوّل، نخست به حمد و سپاس خداوند و سپس به طرد شیطان به جهت تعصب و تکبر در برابر آدم(ع) اشاره می‌کند.
  2. بخش دوم، اشاره به آفرینش انسان از خاک دارد که روح تواضع را زنده می‌کند سپس بار دیگر عاقبت شوم شیطان به علت کبر و تعصّبش را یادآور می‌شود.
  3. بخش سوم، هشدار به همه مردم است که در دام شیطان نیفتند و راه او را نپویند.
  4. در بخش چهارم، نکوهش از کسانی می‌کند که در دام تکبّر و افتخارات موهوم جاهلیت افتاده‌اند.
  5. بخش پنجم، هشدار به همگان است که از اطاعت و پیروی حاکمان متکبّر و متعصّب بپرهیزند.
  6. بخش ششم، دستور به عبرت گرفتن از امّت‌های پیشین می‌دهد همانان که متکبّرانشان بیچاره شدند و متواضعانشان که در رأس آنها انبیا بودند که به سعادت نائل آمدند.
  7. بخش هفتم، اشاره به زندگی ساده موسی بن عمران و برادرش هارون و لباس ساده‌ای که آنها به هنگام ملاقات با فرعون متکبّر و خودخواه در تن داشتند، می‌کند و تواضع انبیاء و اولیاء اللّه را که در همه زندگانی آنها منعکس بود، نشان می‌دهد.
  8. بخش هشتم، اشاره به انتخاب سرزمینی خشک و سوزان برای بنای کعبه با مصالحی ساده است تا کبر و غرور را از سرها بیرون کند و مراسمی را که مظهر ساده‌زیستی و تواضع‌ کامل است، به تصویر بکشد.
  9. در بخش نهم، امام(ع) به دام‌های مختلف شیطان مخصوصا ظلم و ستم اشاره می‌کند و انجام فرایض دینی مانند نماز و روزه و زکات را وسیله دفاع در برابر شیطان می‌شمرد.
  10. بخش دهم به سرچشمه‌های تعصب و غرور اشاره دارد.
  11. بخش یازدهم اشاره به تعصّب مثبت و نشانه‌ها و آثار آن است.
  12. بخش دوازدهم سرنوشت امت‌های پیشین را درس عبرتی می‌شمرند و همگان را به مطالعه احوال آنها دعوت می‌کند.
  13. بخش سیزدهم به آثار بسیار ارزنده وحدت و اتحاد و عواقب شوم تشتّت و اختلاف اختصاص دارد.
  14. در بخش چهاردهم بار دیگر مخاطبان را به تاریخ گذشته بازمی‌گرداند و آثار شوم اختلاف فرزندان اسماعیل و اسحاق و بنی اسرائیل را برمی‌شمرد.
  15. در بخش پانزدهم به نعمت بسیار مهم وجود پیامبر اکرم و آثار آن در جامعه اسلامی اشاره می‌فرماید.
  16. در بخش شانزدهم بازگشت گروهی از مردم به عادات جاهلیّت را بعد از قیام پیامبر مورد نکوهش شدید قرار می‌دهد.
  17. در بخش هفدهم بر اعمال زشت ناکثین و قاسطین انگشت می‌نهد.
  18. در بخش هجدهم امام(ع) به موقعیت خودش نسبت به پیامبر اسلام به عنوان اولین کس از مردان که به او ایمان آورد و همراه با او بود اشاره می‌کند.
  19. در بخش نوزدهم از معجزه باهره درختی که به فرمان پیامبر از جا کنده شد و به سوی او حرکت کرد، به‌طور مبسوط سخن می‌گوید.
  20. بخش بیستم از امتیازات و سجایای اهل بیت(ع) سخن می‌گوید و به عنوان «ختامه مسک» خطبه را پایان می‌دهد[۲].

سبب نام‌گذاری خطبه به قاصعه

شارحان نهج البلاغه درباره نام‌گذاری این خطبه چند نکته ذکر کرده‌اند:

  1. گویند وقتی امام(ع) این خطبه را ایراد می‌فرمود بر شتری سوار بود که علف می‌خورد و نشخوار می‌کرد. بنابراین وقتی راویان این خطبه را نقل می‌کردند اشاره به شرایط و زمان و مکان آن داشتند و می‌گفتند خطبه‌ای که روی "ناقه قاصعه" ایراد شده است. پس "قاصعه" از ریشه "قصع" و به‌معنای "بلعیدن" است.
  2. معنای دیگر قاصعه از ریشه "قصع القلمة" است، یعنی حشره موذی را کشت، چون این خطبه روح مبارزه با شیطان را تقویت می‌کند و انسان‌ها را از نظر اخلاقی و ایمانی قوی می‌سازد تا در برابر وسوسه‌های شیطان مقاومت کنند. از این‌رو راه پیروزی شیطان که مصداق بارز تکبر و غرور و سرمنشأ ایجاد کبر و نخوت است با ایراد این خطبه و عمل به رهیافت‌های آن، سدّ می‌شود. بنابراین "قاصعه" یعنی "قاتله" یعنی شیطان و پیروانش با این بیان کشته و مطرود می‌شوند.
  3. معنای دیگر قاصعه، "ذاهبه" (رونده) است. یعنی دقّت و توجه نسبت به این خطبه، ریشه تکبّر را می‌خشکاند و در واقع "کبر" می‌رود و "تواضع" می‌آید.
  4. قاصعه به‌معنای تحقیرکننده هم آمده است. امام(ع) با ایراد این خطبه شیطان متکبّر را پست و بی‌مقدار کرده و حقارت او را نشان داده است.

البته همه این معانی به یک معنا بازمی‌گردد و آن هشدار امام به مردم در مورد بیماری تکبّر و خطر ابتلا بدان و ضرورت معالجه آن است[۳].

منابع

پانویس