سرور در عرفان اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

سرور قلب سالک در مقام شهود

مهم‌ترین حالت قلب قبض و بسط است که ارتباط تنگاتنگی با دیگر حالات انسانی دارد. از این‌رو هرگاه عارف در سیر و سلوکش به جایی می‌رسد که بهره‌اش از شهودات کم می‌شود و سروری که حاصل تجلیات است، در او از بین می‌رود. در هنگام قبض و گرفتگی روح سالک، غم و اندوه در دل عارف جای می‌گیرد. البته این حالت بر اثر بروز صفات نفسانی پدید می‌آید و گاه سالیان دراز، حالت قبض باقی می‌ماند و هرچه برای بیرون آمدن از این حالت می‌کوشد، موفق نمی‌شود؛ و گاه دیگر، بسط و گشادگی روح، رخ داده و حجاب‌ها و صفات نفسانی برطرف شده و دل عارف از مشاهدات و مکاشفات بهره‌مند شده و از سرور پر می‌شود. پس هنگامه بسط از سوی خدا، حجاب‌ها از قلب سالک برداشته می‌شود و دل بصیرت یافته و در مقام رؤیت می‌نشیند و از مشاهده حقایق و ملکوت اشیاء مسرور می‌شود. از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، حالت فرح که هیجان شدید در انسان است، اگر در مسائل دنیوی و غیر حق باشد، انسان را از حالت طبیعی خارج کرده و به بدمستی دچار می‌سازد؛ اما همین حالت که اوج شادمانی و انبساط روح آدمی است اگر متأثر از حق و حقیقت و مشاهده آن باشد، هیچ اشکالی ندارد؛ از این روست که فرح را به دو دسته حق و ناحق تقسیم کرده و می‌فرماید: ﴿ذَلِكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنْتُمْ تَمْرَحُونَ[۱].

اصولاً هنگامی انبساط شدید روحی و به دنبال آن سرور و حتی فرح رخ می‌دهد که انسان یا نعمتی موافق با نفس را بچشد[۲]، مانند آن دارایی و ثروت قارونی که موجب فرحناکی او شده[۳] یا فرحناکی به حق مؤمنان که از پیروزی جناح خداپرست بر دشمنانشان فرحناک شده است[۴]. خدا در یک برداشت کلی از این حقیقت می‌فرماید: ﴿وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا[۵]. یا آن‌که امری ناخوش و مکروه را از خود دور بیند: ﴿فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَكَرِهُوا أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَالُوا لَا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ[۶]. پس فرحناکی به سبب رهایی از آن چیزی رخ نموده که آن را ناخوش و کریه دانسته‌اند و چون از آن رهایی یافتند هیجان‌زده شده و فرحناک گشتند و حتی این شادمانی و فرحناکی شدید و هیجانی در آن اندازه بود که نیش‌هایشان باز شده و ضحک و خنده بر چهره داشتند[۷].

از نظر قرآن، فرحناکی و بدمستی هیجانی به غیر حق، محبوب خدا نیست و باید انسان آن را ترک کند تا مبغوض خدا نشود؛ قرآن درباره فرحناکی قارون می‌فرماید: ﴿لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ[۸]. پس از نظر قرآن، این انبساط‌خاطر است که موجب سرور و شادی و حتی فرحناکی انسان شده و صدای خنده‌اش بلند می‌شود؛ چنان‌که قبض موجب خوف و حزن می‌شود و در دل انسان غم و اندوه نمی‌آید و حتی به سبب آن گریان می‌شود[۹]. انتقال از قبض به بسط و برعکس در دنیا امری طبیعی است، و انسان به‌سرعت با کوچک‌ترین تغییرات و متأثر از آن از حالی به حالی متضاد منتقل می‌شود[۱۰] و این‌گونه نیست که انسان هماره در حالت قبض یا بسط باشد؛ پس نمی‌توان کاری کرد که از هماره در بسط بود، مگر آن‌که در مقام شهودی درآید که بسط مستقر را به دنبال دارد؛ چنان‌که مؤمنان در مرتبه عین‌الیقین و حق‌الیقین در دنیا و آخرت این‌گونه هستند و هیچ عاملی آنان را به قبضی سوق نمی‌دهد که غم و همّ و خوف و حزن به دنبال داشته باشد[۱۱]. مؤمنان حتی چنان هیجان‌زده و منبسط می‌شوند که صدای خنده از ایشان بلند می‌شود[۱۲]. این انبساط و سرور و فرح و خنده برخاسته از نعمت‌هایی است که خداوند به ایشان می‌دهد و مکاشفه و شهودی است که رخ می‌نماید از چیزهایی که بر ایشان مخفی و نهان بوده است[۱۳].

از نظر قرآن کسانی گرفتار بسط دروغین هستند و گمان نمی‌کنند که حالت انبساط در آنان ایجاد شده است؛ از این روست که گرفتار فرح، مرح و فخور می‌شوند و خنده‌های مستانه سر می‌دهند؛ درحالی‌که این افراد گرفتار خیال‌بافی، غفلت، شرک و کفر هستند و حقیقت بر ایشان وارونه نمایانده شده و خود را به عذاب و کیفر دایمی اخروی گرفتار نمی‌کنند[۱۴]. خدا بیان می‌کند که برخی از اهل کتاب با کتمان حق خود را در موقعیت برتر و مناسبی احساس می‌کنند و بدان مسرور و شادان می‌شوند که این خود توهمی بیش نیست[۱۵]. گاه گروه‌های انسانی چون در یک جمع محدود و بسته قرار می‌گیرند و حزبی می‌اندیشند و عمل نمی‌کنند، دچار توهم بسط و انبساط شده و فرحناکی از آنان بروز و ظهور می‌کند[۱۶].[۱۷]

عوامل سرور و فرح حقیقی

چنان‌که گفته شد، برخی گرفتار انبساط و فرح و سرور دروغین هستند؛ زیرا خیال‌بافی و اختیال آنان موجب می‌شود تا گرفتار فرحناکی و تفاخر دروغین و زودگذر دنیوی شوند[۱۸]. اینان در شناخت و تطبیق عوامل انبساط واقعی و دایمی به اشتباه و خطا رفته‌اند؛ و در یک کلمه احساس نادرستی چون بی‌نیازی موجب شده تا این‌گونه گرفتار شوند[۱۹]. این در حالی است که از نظر قرآن، عوامل راستین انبساط و سرور و فرح واقعی و دایمی اموری دیگری است که از جمله مهم‌ترین آنها اموری چون ایمان و اخلاص[۲۰]، اخلاق نیک در حد مکارم اخلاقی و ایثارگری از حق و حقوق خویش[۲۱]، خشیت و خداترسی عالمانه در برابر عظمت الهی[۲۲]، عقیده به قیامت و روز جزا و حسابرسی[۲۳]، اعمال صالح و نیک مورد رضایت خدا[۲۴]، شهادت در راه خدا[۲۵]، ایمان به تقدیر الهی[۲۶]، توجه به تقدیر و قسمت روزی[۲۷]، توجه به مالکیت خدا بر هستی[۲۸]، صبر و حلم[۲۹]، توجه به امدادهای غیبی الهی[۳۰]، توجه به فضل الهی[۳۱]، و مانند آنها است.

از نظر قرآن کسی که این کارها را انجام می‌دهد، به سبب آن‌که در مقام عبودیت به‌درستی عمل کرده است به درجه یقین تقوایی می‌رسد و خداوند حقایق هستی را به او تعلیم به علم حضوری و رؤیت داده[۳۲] و او را به‌عنوان راسخان علمی از فتنه آمیختگی حق و باطل نجات داده[۳۳] و قدرت فرقان و جداسازی بخشیده است[۳۴]. پس کشف غطایی که برای دیگران در هنگام مرگ رخ می‌دهد و به یقین شهودی می‌رسند[۳۵] برای ایشان در همین دنیا به سبب تعلیم و تزکیه الهی رخ می‌دهد[۳۶].[۳۷]

اقسام سرور و مراتب آن

بی‌گمان عارف به دنبال «سرور» و شادی است؛ زیرا طبیعت و فطرت آدمی گرایش به بسط و انبساط قلبی و سرور و شادی دارد؛ پس اگر توده‌های مردم به طیبات و پاکی‌ها و انبساط‌خاطر گرایش دارند، شوق و اشتیاق عارف و سالک به این امور بیش از دیگران است؛ اما سالک عارف بر خلاف توده مردم به دنبال سرور و شادی زودگذر و دروغین و خیالی نیست؛ بلکه دنبال لذتی است که از عامل حقیقی برمی‌خیزد و او را به بسط و انبساطی مانا و پایا می‌کشاند. این‌گونه است که لذت‌های دنیوی و نعمت‌های ظاهری دنیا او را مسرور نمی‌سازد، هرچند از داشتن آن خود را محروم نمی‌سازد؛ ولی آن را هدف نمی‌داند بلکه ابزاری می‌داند برای رسیدن به سرور واقعی ماندگار. از این روست که دنبال سرور عقلانی و معنوی است که برخاسته از شهود حقایق ملکوتی و مکاشفات است که از دریچه قلب بر جان و روانش می‌تابد.

با نگاهی به سخنان بزرگان از جمله حسین بن سینا معروف به ابن‌سینا می‌توان دریافت که از نظر ایشان سرور می‌تواند برخاسته از عوامل چهارگانه‌ای باشد که شامل سرور حسی، خیالی، توهم و تعقلی است. از نظر ایشان مهم‌ترین آنها همان سرور تعقلی است. سرور تعقلی، سروری است که لذات دنیوی را شامل نمی‌شود؛ بلکه لذات باطنی و روحی و روانی است. به تعبیر ابن‌سینا لذات باطنی از لذات حسی قوی‌ترند. البته هر انسانی این مراحل نخستین را طی می‌کند ولی کمتر کسی است که مراتب عالی سرور را که همان سرور عقلانی برخاسته از شهود ملکوت و حقایق هستی است را تجربه و درک کند. انسانی که سرور حسی و خیالی را درک کرد، ممکن است از آن بالاتر نرود و حتی نتواند سرور واهمانی را دریابد که نزدیک به مرز تعقل و عقلانیت است. از نظر خواجه عبدالله انصاری، سرور عارفان و سالکان سروری است که فاقد هرگونه اندوه و حزنی است. این سرور همانند سرور اخروی خالص و بدون شائبه غم و هم است. این مقام که با بسط دل و انبساط‌خاطر به دست نمی‌آید حزن را به‌طور کامل از میان برده و حجاب‌های ظلمانی را بر می‌دارد و انسان با حقایق ملکوتی به مشاهده و مکاشفه دسترسی می‌یابد[۳۸].[۳۹]

منابع

پانویس

  1. «این (عذاب) از آن روست که شما در زمین ناحقّ (و نابجا) شادمانی می‌کردید و از آن رو که سرمستی می‌ورزیدید» سوره غافر، آیه ۷۵.
  2. سوره رعد، آیه ۳۶؛ سوره شوری، آیه ۴۸؛ سوره هود، آیه ۱۰؛ سوره نمل، آیه ۳۵-۳۶؛ سوره رعد، آیه ۲۶-۲۷؛ سوره آل عمران، آیه ۱۸۸؛ سوره دخان، آیه ۷؛ سوره حدید، آیه ۲۳.
  3. سوره قصص، آیه ۷۶.
  4. سوره روم، آیه ۴.
  5. «و ما هر گاه به آدمی بخشایشی از خود چشاندیم بدان شادمان شد» سوره شوری، آیه ۴۸.
  6. «بازماندگان (از جهاد در جنگ تبوک)، از خانه‌نشینی خویش در مخالفت با پیامبر شادمانی کردند و خوش نداشتند که با جان و مالشان در راه خداوند جهاد کنند و گفتند: در این گرما رهسپار نشوید؛ بگو: آتش دوزخ گرم‌تر است اگر در می‌یافتند» سوره توبه، آیه ۸۱.
  7. سوره توبه، آیه ۸۲.
  8. «سرخوشی پیشه مکن که خداوند سرخوشان را دوست نمی‌دارد» سوره قصص، آیه ۷۶.
  9. ر.ک: عنکبوت، آیه ۳۳؛ سوره توبه، آیه ۸۲؛ سوره قصص، آیه ۷ و آیات دیگر.
  10. سوره هود، آیه ۹-۱۰؛ سوره شوری، آیه ۴۸.
  11. سوره روم، آیه ۱۵؛ سوره یس، آیه ۵۵؛ سوره طور، آیه ۱۷-۱۸؛ سوره سجده، آیه ۱۷؛ سوره زخرف، آیه ۶۰ و ۷۰.
  12. سوره مطففین، آیه ۳۴.
  13. سوره سجده، آیه ۱۷؛ سوره اسراء، آیه ۵-۱۱؛ سوره انشقاق، آیه ۷-۹.
  14. سوره غافر، آیه ۷۳-۷۶؛ سوره لقمان، آیه ۱۸؛ سوره اسراء، آیه ۳۷-۳۸؛ سوره انشقاق، آیه ۱۰-۱۳؛ سوره انعام، آیه ۴۴.
  15. سوره آل عمران، آیه ۱۸۷-۱۸۸.
  16. سوره مؤمنون، آیه ۵۳؛ سوره روم، آیه ۳۲؛ سوره انشقاق، آیه ۱۰-۱۳.
  17. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۶۱.
  18. سوره انعام، آیه ۴۴؛ سوره توبه، آیه ۸۱-۸۲؛ سوره یونس، آیه ۲۲ و آیات دیگر.
  19. سوره غافر، آیه ۸۳.
  20. سوره انسان، آیه ۵-۱۱.
  21. سوره انسان، آیه ۵-۱۱.
  22. سوره انسان، آیه ۵-۱۱.
  23. سوره انسان، آیه ۵-۱۱.
  24. سوره انسان، آیه ۵-۱۱؛ سوره غاشیه، آیه ۸-۹.
  25. سوره توبه، آیه ۱۱۱.
  26. سوره حدید، آیه ۲۲-۲۳.
  27. سوره روم، آیه ۳۶-۳۷.
  28. سوره شوری، آیه ۴۸-۴۹.
  29. سوره هود، آیه ۱۰-۱۱.
  30. سوره روم، آیه ۲-۵.
  31. سوره یونس، آیه ۵۸.
  32. سوره حجر، آیه ۹۹؛ سوره بقره، آیه ۲۸۲.
  33. سوره آل عمران، آیه ۷.
  34. سوره انفال، آیه ۲۹.
  35. سوره ق، آیه ۲۲؛ سوره حجر، آیه ۹۹.
  36. سوره انعام، آیه ۷۵؛ سوره تکاثر، آیه ۵ و ۷؛ سوره واقعه، آیه ۹۵.
  37. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۶۴.
  38. ر.ک: منازل السائرین، انصاری، منزل ۷۴.
  39. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۶۵.