صهیب بن سنان رومی در قرآن

صهیب بن سنان رومی، از مشاهیر صحابیان رسول خدا(ص) است.

آشنایی اجمالی

صهیب بن سنان بن مالک[۱] نِمری از نسل نمر بن قاسط است[۲]. به گفته ابن قتیبه، همه اهل مدینه او را به این نسب می‌شناختند[۳]. پیامبر(ص) او را ابویحیی کنیه داد؛ پیش از آنکه وی فرزندی به این نام داشته باشد[۴]. در نقلی وی از فرزندان سنان بن خالد بن عبدعمرو معرفی شده است[۵]. مورخان وی را سرخ‌روی معرفی کرده‌اند[۶]. هرچند برخی وی را اهل روم و صهیب را نام رومی او دانسته‌اند‌، از «عُمیره» به عنوان نام دیگر او یاد کرده‌اند[۷]. مادرش سَلمی دختر قعید از قبیله بنی‌تمیم بود[۸] و به نقلی، همسرش ریطه دختر ابی‌امیه، خواهر ام سلمه همسر رسول‌خدا(ص) بود[۹]. پدر یا عمویش از سوی پادشاه ایران، فرماندار اُبُلَّه (شهری در ساحل دجله و نزدیک بصره)[۱۰] بود و در سرزمین موصل سکونت داشت[۱۱]. صهیب در پی حمله‌ رومیان به آن سرزمین، در کودکی همراه دیگران به بردگی گرفته و در روم بزرگ شد و پس از مدتی قبیله کلب (از قبایل عرب جنوبی ساکن شام) وی را از رومیان خرید و در مکه به عبدالله بن جُدعان تیمی فروخت و او نیز صهیب را آزاد کرد[۱۲]. برپایه نقلی دیگر از خاندان صهیب، وی در سن بلوغ، از روم گریخت و به مکه آمد و تا زمان حیات عبدالله بن جدعان همراه و همپیمان او بود[۱۳]؛ اما بلاذری در گزارشی دیگر صهیب را به جهت سرخ‌روی بودن، رومی معرفی کرده و به نقلی ورودش را به روم قطعی ندانسته است[۱۴]، حال آنکه رسول خدا(ص) از صهیب با تعبیر «صُهَیْب سَابق الرُّومِ» یعنی پیشگام رومیان در مسلمانی یاد کرده است[۱۵]. این روایت و شبیه آن در بیشتر منابع تاریخی و تفسیری[۱۶] بازتاب یافته‌اند که می‌توان آنها را مؤیدی برای رومی بودن یا دست‌کم سپری شدن دوران کودکی وی در روم دانست، چنان‌که وی در پاسخ به پرسش عمر بن خطّاب که چرا به رغم رومی بودن، خودت را عرب و از نسل نمر بن قاسط می‌دانی، ماجرای اسارتش از موصل به روم و سپس شناسایی بستگان و آگاهی از نسب خود را مطرح کرد[۱۷]. صهیب پس از مرگ عبدالله بن جدعان از پیشگامان به اسلام[۱۸] و جزء ۳۰ نفر[۱۹] و در نقلی از جمله ۷ نفر اولی[۲۰] شمرده‌اند که در سال‌های آغازین بعثت اسلام آوردند. در گزارشی وی در ملاقاتی که با عمار پیش از ورود به خانه ارقم داشت، هر دو در یک روز نزد پیامبر(ص) آمدند و مسلمان شدند[۲۱]. مورخان وی را در شمار مؤمنان مستضعفی نام می‌برند که در راه خدا شکنجه شد[۲۲]. صهیب آخرین مسلمان مهاجری دانسته شده که در قبا به رسول خدا(ص) پیوست[۲۳]؛ اما برای تأخیر هجرت وی در منابع عاملی گزارش نشده است. البته گله او به پیامبر(ص) و ابوبکر از اینکه او را در مکه بی‌خبر و تنها گذاشته‌اند[۲۴]، یا زندانی شدن او به دست مشرکان هنگام هجرت[۲۵]، می‌تواند از عوامل تأخیر او باشد. با این حال، برپایه گزارش طبرانی، هنگام خروج رسول خدا(ص) به سمت غار، چند بار ابوبکر از طرف آن حضرت برای با خبر کردن صهیب نزدش رفت؛ اما هر بار وی را در حال نماز دید و به ناچار رهایش کرد[۲۶]. با توجه به سرّی بودن هجرت پیامبر(ص)، به‌گونه‌ای که حتی ابوبکر نیز ناخواسته و میان راه به آن حضرت ملحق شد[۲۷] و از سویی، عمومی بودن مهاجرت، به‌گونه‌ای که کمتر کسی بود که از آن آگاه نباشد و نیز نپرداختن منابع دست اول تاریخی به این قضیه، پذیرش آن مشکل است.

وی در مسیر هجرت به یثرب با شماری از مشرکان روبه‌رو شد که به ناچار برای رهایی از دست آنان، اموال خود را بخشید، تا خود را به هر شکل ممکن به پیامبر(ص) برساند[۲۸]. صهیب پس از ورود به مدینه در خانه خبیب بن اساف[۲۹] یا سعد بن خیثمه منزل کرد که طبق معمول، اصحاب مجرد رسول خدا به آن خانه – مشهور به بیت العُزّاب - وارد می‌شدند[۳۰]. رسول خدا(ص) بین او و حارث بن صمه انصاری از تیره‌های بنی‌نجار، پیمان برادری بست[۳۱]. وی را از صفّه‌نشینان برشمرده‌اند[۳۲]. صهیب در جنگ‌های بدر، احد، خندق و دیگر غزوه‌ها شرکت داشت[۳۳] و خود را از بهترین تیراندازان می‌دانست[۳۴]. پیامبر(ص) در تقسیم غنایم غزوه بنی‌نضیر قطعه زمینی به وی بخشید[۳۵]. از زندگی صهیب پس از رحلت پیامبر(ص) اطلاع چندانی در دست نیست؛ اما مهم‌ترین نقشی که زمان خلفا برای او گزارش شده، وصیت عمر بن خطاب به اهل شورا برای برگزاری نماز جماعت به امامت اوست[۳۶]. ابن اثیر این اقدام خلیفه دوم را از روی حسن ظن و علاقه‌مندی وی به صهیب می‌داند[۳۷]، از همین رو مسلمانان برای نماز بر جنازه عمر، صهیب را بر دیگران مقدم داشتند[۳۸]. از نقش وی در فتوحات گزارشی در دست نیست. وی را از مهاجرانی شمرده‌اند که بیعت با علی(ع) را به تعویق انداخت[۳۹]. از برخی گزارش‌ها بر‌می‌آید که در فتنه جمل هرچند به اهل جمل تمایل داشت، سکوت را ترجیح ‌داد[۴۰]. مرگ وی را زمان خلافت امیرمؤمنان امام علی(ع)، در سال ۳۸ یا ۳۹ هجری و در سن ۷۰ یا ۷۳ سالگی دانسته‌اند. جنازه او در بقیع به خاک سپرده شد[۴۱]. از نسل وی فرزندان فراوانی را نام برده‌اند[۴۲] که به نقلی برخی از آنان و نیز نوادگان او در رخداد حَرّه (سال ۶۲ یا ۶۳ قمری) به دست سپاه یزید کشته شدند[۴۳]. صهیب از راویان رسول خدا(ص) بود[۴۴] و افرادی همچون جابر و عبدالله بن عمر از صحابیان و سعید بن مسیب، کعب‌الاحبار، عبدالرحمن بن ابی لیلی، اسلم مولی عمر و فرزندانش از تابعیان، از او روایت نقل کرده‌اند[۴۵]. برخی صهیب را از صحابه آراسته به فضایل بسیار برشمرده‌اند[۴۶]. در روایتی، محبت به صهیب به اهل ایمان سفارش شده است[۴۷]، در حالی‌که برخی این روایت را مرفوع و سندش را ضعیف دانسته‌اند[۴۸]. منابع رجالی شیعه در روایتی از امام صادق(ع) از وی به عنوان عبد سوء یاد کرده‌اند[۴۹]؛ نیز آن حضرت وی را از صحابه مخالف اهل بیت(ع) دانسته‌ و او را نکوهش کرده است[۵۰]. به احتمال، چنین نگرشی به سبب مواضع صهیب در برابر امیرمؤمنان(ع) باشد.[۵۱]

صهیب در شان نزول

از صهیب در شأن‌نزول‌هایی یاد شده است. با نگاهی به گزارش‌های تفسیری، به ویژه از محتوای آیات سوره‌های مکی، می‌توان به چگونگی شخصیت افرادی مانند صهیب پی برد. برخی از این آیه‌ها بیانگر اوصاف و حالات شماری از اصحاب پیامبر(ص) هستند و برخی دیگر، مربوط به تحقیر و تمسخر اشراف و بزرگان قریش نسبت به گروهی از اصحاب، همانند صهیب‌.

شأن نزول‌هایی که به گونه‌ای صهیب را دربرمی‌گیرند، عبارت‌اند از:

  1. صهیب چون بسیاری از مسلمانان در مکه از فقر مالی رنج می‌برد و گاه ناگزیر می‌شد از رسول اکرم(ص) کمک بخواهد. در همین حال، آن حضرت چون مالی در اختیار نداشت از شرم متوجه جانبی دیگر می‌شد و سکوت می‌کرد تا از جایی کمکی به او برسد[۵۲]، از این رو آیه ۲۸ سوره اسراء نازل شد و به آن حضرت فرمان داد تا با آنان برخورد متناسب داشته باشد و با زبانی نرم با آنان سخن بگوید:﴿وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ٱبْتِغَآءَ رَحْمَةٍۢ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلًۭا مَّيْسُورًۭا[۵۳]
  2. گفته شده ابوجهل به همراه شماری از بزرگان قریش با دیدن صهیب و دیگران که با پیامبر(ص) در مسجد الحرام نشسته بودند، به تمسخر می‌گفتند «به گمان محمد اینها پادشاهان اهل بهشت‌اند»[۵۴] که آیه﴿وَلَقَدِ ٱسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍۢ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِٱلَّذِينَ سَخِرُوا۟ مِنْهُم مَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ[۵۵] بدان اشاره دارد.
  3. برخی مفسران نزول آیۀ ۵۱ سوره انعام را در شأن موالی و تهیدستانی مانند صهیب دانسته‌اند که آنان روزی کنار پیامبر نشسته بودند. در این حال، شماری از قریش با دیدن آنان، رسول خدا(ص) را نکوهش کردند و آن را دور از شأن پیامبر و مشرکان قریش می‌دیدند، از همین رو خداوند به رسول اکرم(ص) فرمان داد بیمناکان از حشر را به قرآن و وحی بیشتر آشنا سازد[۵۶]: ﴿وَأَنذِرْ بِهِ ٱلَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحْشَرُوٓا۟ إِلَىٰ رَبِّهِمْ...[۵۷]
  4. گویا همنشینی صهیب و دیگر مسلمانان کم‌بضاعت با پیامبر اکرم(ص) که از طبقه پایین جامعه شمرده می‌شدند، موجب شد تا سران قریش در نزدیک شدن به آن حضرت اکراه داشته باشند و برای گرفتن امتیاز، بهانه‌جویی کنند و بگویند چگونه می‌توان پیرو اینان شد؟ از این رو برای همنشینی با پیامبر(ص) پیشنهاد طرد آنان را دادند که با نزول آیه ۵۲ سوره انعام و اشاره به مناجات همیشگی این افراد با خدا، درخواست مشرکان به‌شدت رد شد[۵۸]: ﴿وَلَا تَطْرُدِ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِٱلْغَدَوٰةِ وَٱلْعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُۥ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَىْءٍۢ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَىْءٍۢ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ ٱلظَّـٰلِمِينَ[۵۹].
  5. مطابق نوشته برخی مفسران، گروهی از ثروتمندان و اشراف قریش در مکه[۶۰] یا افرادی همچون عیینة بن حصن فزاری و اقرع بن حابس تمیمی پس از ملاقات با پیامبر(ص) در مدینه و مشاهده وضع اصحاب، از جمله صهیب که پوشش و ظاهر مناسبی نداشتند و با بهانه اینکه وجود چنین افرادی در کنار پیامبر مانع اسلام آوردنشان می‌شود، از رسول خدا(ص) دوری از آنان یا تشکیل جلسه‌ای جداگانه را خواستند. در پی آن آیه ۲۸ سوره کهف نازل شد و به پیامبر(ص) فرمان داده شد تا در برابر این فشارها مقاومت کند و از مؤمنان راستین دست برندارد؛ همان کسانی که صبح و شام تنها خشنودی پروردگار را طلب می‌کنند؛ همچنین خداوند سفارش می‌کند که پیامبر چشم خود را از این گروه باایمان و ظاهراً فقیر برنگیرد و به سبب زینت‌های دنیا از کسانی پیروی نکند که قلبشان از یاد خدا غافل است:﴿وَٱصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِٱلْغَدَوٰةِ وَٱلْعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُۥ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُۥ عَن ذِكْرِنَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ وَكَانَ أَمْرُهُۥ فُرُطًۭا[۶۱][۶۲]. هرچند برخی مفسران این آیه را با توجه به مکی بودن آن، درباره بزرگان و اشراف اهل مکه دانسته‌اند[۶۳]، ابن عباس تنها همین آیه از سوره کهف را مدنی دانسته است[۶۴]؛ ولی با در نظر گرفتن نمونه‌های گوناگونی از این قضایا که در منابع تفسیری آمده‌اند، بعید نیست که در زمان‌ها و مکان‌های متفاوتی با حضور اصحاب اتفاق افتاده باشد و تعدد نزول آیات در این زمینه می‌تواند شاهدی بر تکرار چنین صحنه‌هایی باشد. از سویی، نقل برخی از این رخدادها در منابع تفسیری می‌تواند به‌گونه تطبیق باشد، نه بیان شأن نزول[۶۵].
  6. قرآن کریم برای دلگرمی کسانی که تمسخرمی‌شدند، از مؤمنانی یاد می‌کند که به مغفرت و رحمت الهی امید دارند[۶۶]؛ نیز فرجام کافران قریش را بازگو می‌کند که با مسخره کردن مؤمنان از یاد خدا غافل ماندند و در مقابل، افرادی از صحابه را وصف می‌کند که با استقامتشان از پاداش الهی بهره‌مند و رستگار شدند:﴿إِنَّهُۥ كَانَ فَرِيقٌۭ مِّنْ عِبَادِى يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلرَّٰحِمِينَ * فَٱتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّىٰٓ أَنسَوْكُمْ ذِكْرِى وَكُنتُم مِّنْهُمْ تَضْحَكُونَ * إِنِّى جَزَيْتُهُمُ ٱلْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوٓا۟ أَنَّهُمْ هُمُ ٱلْفَآئِزُونَ[۶۷]. برخی شأن نزول‌ها در این آیات از آزار و استهزای صحابه تهیدست، مانند صهیب از سوی سران مشرک در برخورد با آنان خبر می‌دهند که می‌توان آنها را از باب تطبیق دانست[۶۸]
  7. در آیات ۲۹ - ۳۲ سوره مطفّفین خداوند به گوشه‌ای از مصائب و زحماتی اشاره می‌کند که برخی از اصحاب پیامبر همچون صهیب به سبب ایمانشان با آن روبه‌رو بودند؛ به‌گونه‌ای که مترفان قریش، همچون ابوجهل، ولید بن مغیره و عاص بن وائل، با خنده و از سر غرور و اشارات تحقیرآمیز، تهیدستان مؤمن را استهزا می‌کردند:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ أَجْرَمُوا۟ كَانُوا۟ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يَضْحَكُونَ * وَإِذَا مَرُّوا۟ بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ * وَإِذَا ٱنقَلَبُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَهْلِهِمُ ٱنقَلَبُوا۟ فَكِهِينَ * وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوٓا۟ إِنَّ هَـٰٓؤُلَآءِ لَضَآلُّونَ[۶۹] [۷۰]. هرچند در مکی و مدنی بودن این سوره اختلاف نظر است[۷۱]، برخی مفسران آیه ۲۹ تا پایان سوره مطفّفین را مکی دانسته‌اند[۷۲].
  8. بر پایه شأن نزولی، صهیب بن سنان هنگام هجرت از مکه با تعقیب چند تن از قریشیان روبه‌رو شد و در مواجهه با آنان به ناچار، همه اموالش را به شرط آزادی خود بخشید. رسول خدا(ص) پس از اطلاع و به هنگام روبه‌رو شدن با وی چند بار فرمود صهیب سود برده است:﴿رَبِحَ البَیعَ، از این رو برخی مفسران نزول آیه ۲۰۷ سوره بقره را درباره صهیب دانسته‌اند. این آیه از معامله بعضی افراد با جانشان برای خشنودی خدا خبر می‌دهد:﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ رَءُوفٌۢ بِٱلْعِبَادِ[۷۳]. در نقلی، ابوبکر با قرائت این آیه از وی تمجید کرد[۷۴]، در حالی که مفسران شیعه[۷۵] و برخی مفسران اهل سنت[۷۶] نزول آیه را درباره علی(ع) دانسته‌اند؛ همچنین ثعلبی، ضمن بیان قصه لیلة المبیت نقل ابن عباس در شأن علی(ع) را مؤید آن آورده است[۷۷]؛ نیز ابن‌عطیه اندلسی در برابر نقدی که بر شأن نزول مربوط به صهیب وارد شد، (آیه درباره کسانی است که با جان خود معامله کرده‌اند، حال آنکه معامله صهیب با مال، برای نجات جان خود بوده است) و برای پاسخگویی به چنین نقدی آیه را بدین‌گونه تأویل کرده که صهیب قصد مبارزه با آنان را داشت و آماده معامله با جان خود بود[۷۸]. وی با این تأویل، سعی کرد به‌گونه‌ای توجیه‌گر قصه صهیب باشد. به گفته برخی پژوهشگران معاصر، برخی گزارش‌های مربوط به صهیب تناقض‌آمیزند، چنان‌که در برخی از آنها آمده است که صهیب در مواجهه با مشرکان خود را «شیخ کبیر» نامید که با سن کم او در آن زمان سازگاری ندارد[۷۹]؛ ضمن اینکه بیشتر مفسران «یَشْرِی» در آیه را به معنای فروختن (یبیع) دانسته‌اند، نه خریدن (یشتری)[۸۰]، از همین رو برخی این احتمال را که شراء به معنای خریدن باشد سازگار با آیه ندانسته‌اند[۸۱]. بنابراین آیه شریفه با این معنا تنها بر معامله امام علی در لیلة المبیت هماهنگ است.
  9. به گفته ابن عباس، نزول آیه۲۱۲ سوره بقره درباره گروهی از صحابه مؤمن، همچون صهیب است که در آغاز اسلام، قریشیان آنها را به جهت تهیدستی، به استهزاء‌گرفتند:﴿زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟...[۸۲]. و بهانه‌ آنان این بود که اگر پیامبر(ص) از سوی خدا بود، اشراف و بزرگان از او پیروی می‌کردند[۸۳]؛ ولی با توجه به مدنی بودن سوره بقره، می‌توان گفت شأن نزول‌های دیگر که در ارتباط با استهزاء و تحقیر مسلمانان مهاجر از سوی سران یهود یا منافقان مدینه‌اند[۸۴]، صحیح‌تر به نظر می‌آیند.
  10. قرآن کریم در باره گروهی از مسلمانان صدر اسلام مانند صهیب که مورد ستم مشرکان مکه واقع شده و با هجرت از دست ظالمان رهایی یافتند، وعده بهره‌مندی از نعمت دنیوی و متنعم شدن از پاداش بیشتر اخروی داده و آن را نتیجه صبر و توکل آنان بر خداوند دانسته است:﴿وَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ فِى ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا۟ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةًۭ وَلَأَجْرُ ٱلْـَٔاخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ * ٱلَّذِينَ صَبَرُوا۟ وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ[۸۵] [۸۶].
  11. برابر با برخی گزارش‌های تفسیری، خدا از مسلمانانی همچون صهیب که پس از آزار و شکنجه، مهاجرت کرده و مشکلاتی را تحمل کردند تمجید کرده‌ است:﴿ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ مِنۢ بَعْدِ مَا فُتِنُوا۟ ثُمَّ جَـٰهَدُوا۟ وَصَبَرُوٓا۟ إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعْدِهَا لَغَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ[۸۷] [۸۸]. در منابع تاریخی، با یادکرد این آیه، گزارش‌هایی در باره صهیب آمده‌اند که بیانگر هذیان‌گویی او در برابر شدت شکنجه‌اند[۸۹]. هرچند برخی با احتمال اینکه این سوره مکی است، آیه را درباره مهاجران حبشه دانسته‌اند و بنابراین صهیب نمی‌تواند از آنان باشد؛ اما با توجه به اینکه مقاتل دو آیه فوق[۹۰] یا برخی دیگر از مفسران از آیه ۴۰ نحل تا آخر سوره را مدنی می‌دانند[۹۱]، همچنین با عنایت به سیاق آیات که به آیات مدنی شباهت دارند[۹۲] و همچنین با توجه به شأن نزولی در همین مورد، آیه می‌تواند درباره مهاجران به مدینه باشد.
  12. مشکلات مالی و تهیدستی صحابه به‌گونه‌ای بود که حتی در مدینه هم گروهی از توانگران بنی‌تمیم، فقرای صحابه مانند صهیب را به استهزاء می‌گرفتند. خداوند با نزول آیه ۱۱ سوره حجرات، مسلمانان را از این کار بازداشت:﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا يَسْخَرْ قَوْمٌۭ مِّن قَوْمٍ عَسَىٰٓ أَن يَكُونُوا۟ خَيْرًۭا مِّنْهُمْ...[۹۳] [۹۴].
  13. مفسران در تفسیر آیاتی دیگر از صهیب یاد کرده‌اند؛ مانند آیه بیانگر اصحاب اعراف. آنان در قیامت با اشاره به جایگاه رفیع برخی صحابه، به سران کفر - که از سیمایشان شناسایی‌ می‌شوند - با سرزنش می‌گویند اینان همان‌ کسانی هستند که شما در دنیا آنان را به تمسخر گرفتید. بنابراین گردآوری ثروت و تکبری که داشتید به حال شما سودی نداشت:﴿وَنَادَىٰٓ أَصْحَـٰبُ ٱلْأَعْرَافِ رِجَالًۭا يَعْرِفُونَهُم بِسِيمَىٰهُمْ قَالُوا۟ مَآ أَغْنَىٰ عَنكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ * أَهَـٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لَا يَنَالُهُمُ ٱللَّهُ بِرَحْمَةٍ ٱدْخُلُوا۟ ٱلْجَنَّةَ لَا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلَآ أَنتُمْ تَحْزَنُونَ[۹۵]. برخی مفسران، اشاره اصحاب اعراف را بر مستضعفانی بهشتی همچون صهیب تطبیق داده‌اند[۹۶].
  14. ابوجهل و دیگران در جهنم، با ندیدن افرادی که روزی آنان را از اشرار می‌دانستند، اظهار تعجب می‌کنند:﴿وَقَالُوا۟ مَا لَنَا لَا نَرَىٰ رِجَالًۭا كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ ٱلْأَشْرَارِ * أَتَّخَذْنَـٰهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ ٱلْأَبْصَـٰرُ[۹۷] برخی مفسران مصادیق آیه را کسانی مانند صهیب برشمرده‌اند[۹۸].
  15. در جنگ بدر، خبرِ کشته شدن مشرکی که با بدزبانی مسلمانان را می‌آزرد، پیامبر را خوشحال کرد. آن حضرت از قاتلش پرسید. شخصی به دروغ خود را قاتل او معرفی کرد. شماری از صحابه از دروغگویی او خبر داده و صهیب را قاتل واقعی دانستند که با تصدیق صهیب، حقیقت برای آن حضرت روشن شد و از همین‌رو آیات ۲ - ۳ سوره صفّ کسانی را که به گفته‌های خود عمل نمی‌کنند نکوهش کرده و آن‌ را موجب خشم عظیم خدا دانسته است:﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتًا عِندَ ٱللَّهِ أَن تَقُولُوا۟ مَا لَا تَفْعَلُونَ[۹۹] [۱۰۰].
  16. قرآن کریم پیامد اطاعت از خداوند و پیامبر(ص) را همنشینی با انبیاء، صدّیقان، شهداء و صالحان در قیامت می‌داند:﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ...وَٱلصَّـٰلِحِينَ[۱۰۱]. به گفته ابن عباس، «صالحان» بر صحابه‌ای مانند صهیب، سلمان و ابوذر تطبیق‌پذیر است[۱۰۲].
  17. در آیه ۴۶ سوره کهف نیز سخن از باقیات صالحاتی است‌ که نزد پروردگار ثوابش بهتر و امیدبخش‌تر است:﴿...وَٱلْبَـٰقِيَـٰتُ ٱلصَّـٰلِحَـٰتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًۭا وَخَيْرٌ أَمَلًۭا[۱۰۳]. در برخی منابع تفسیری، این آیه بر اذکار و اعمال مسلمانان مستمند مانند صهیب تطبیق شده است[۱۰۴].[۱۰۵]

منابع

پانویس

  1. الطبقات، ج ۳، ص۱۶۹-۱۷۰؛ جمهرة انساب العرب، ص۳۰۰.
  2. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۴؛ الطبقات، ج ۳، ص۱۶۹-۱۷۰؛ جمهرة انساب العرب، ص۳۰۰.
  3. المعارف، ص۲۶۴.
  4. المعارف، ص۲۶۴.
  5. الاستیعاب، ج ۲، ص۷۲۷؛ عیون الاثر، ج ۱، ص۱۱۵.
  6. الطبقات،ج۳، ص۱۷۰؛ المعارف، ص۲۶۵.
  7. الاصابه، ج ۳، ص۳۶۵؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۴.
  8. الطبقات، ج ۳، ص۱۷۰؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۴.
  9. المحبر، ص۱۰۳؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص۶۷؛ الاصابه، ج ۸، ص۱۴۷.
  10. معجم البلدان، ج ۱، ص۷۷.
  11. الطبقات، ج ۳، ص۱۷۰؛ الاستیعاب، ج ۲، ص۷۲۷؛ البدایه و النهایه، ج ۷، ص۳۱۷-۳۱۸.
  12. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۴ - ۲۰۵؛ الطبقات، ج ۳، ص۱۷۰؛ البدایه و النهایه، ج ۷، ص۳۱۷-۳۱۸.
  13. الطبقات، ج ۳، ص۱۷۰؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۵؛ المعارف، ص۲۶۴.
  14. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۵.
  15. السیرة النبویه، ج ۱، ص۲۶۲؛ الطبقات، ج ۳، ص۱۷۰.
  16. جامع البیان، ج ۲۲، ص۶۶؛ المحرر الوجیز، ج ۴، ص۴۳۹؛ مجمع البیان، ج ۲، ص۶۲۶.
  17. الطبقات، ج ۳، ص۱۷۰-۱۷۱؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۶.
  18. الطبقات، ج ۳، ص۱۷۰؛ الاستیعاب، ج ۲، ص۷۲۷.
  19. الطبقات، ج ۳، ص۱۷۱؛ البدء و التاریخ، ج ۴، ص۱۴۶؛ الاستیعاب، ج ۲، ص۷۲۸.
  20. اسد الغابه، ج ۲، ص۴۱۹-۴۲۰؛ الاصابه، ج ۳، ص۳۶۵.
  21. الطبقات، ج ۳، ص۱۷۱؛ البدء و التاریخ، ج ۴، ص۱۴۶؛ الاستیعاب، ج ۲، ص۷۲۷.
  22. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۲۸؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۶.
  23. الطبقات، ج ۳، ص۱۷۱؛ الاستیعاب، ج ۲، ص۷۲۹.
  24. الطبقات، ج ۳، ص۱۷۱.
  25. دلائل النبوه، ج ۲، ص۵۲۲-۵۲۳؛ البدایه و النهایه، ج ۳، ص۱۷۳-۱۷۴.
  26. المعجم الكبير، ج ۸، ص۳۷؛ نيز نک: تاريخ دمشق، ج ۲۴، ص۲۲۷.
  27. نک: الصحيح من سيرة النبی، ج ۴، ص۲۲۳-۲۲۴.
  28. السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۷۷؛ الطبقات، ج ۳، ص۱۷۱؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۷.
  29. السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۷۷.
  30. الطبقات، ج ۳، ص۱۷۲.
  31. المحبر، ص۷۳؛ الطبقات، ج ۳، ص۱۷۱؛ المنتظم، ج ۳، ص۷۴.
  32. المحرر الوجیز، ج ۳، ص۴۲۳؛ بهجة النفوس، ج ۱، ص۵۱۳؛ تاریخ مکة المشرفه، ج ۱، ص۲۷۹.
  33. الطبقات، ج ۳، ص۱۷۲؛ المحبر، ص۷۳؛ اسد الغابه، ج ۲، ص۴۱۹.
  34. الاعلام، ج ۳، ص۲۱۰؛ نیز نک:الطبقات، ج ۳، ص۱۷۲؛ اسد الغابه، ج ۲، ص۴۱۹.
  35. المغازی، ج ۱، ص۳۷۹؛ الطبقات، ج ۲، ص۴۵.
  36. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۸؛ الطبقات، ج ۳، ص۱۷۳؛ الاستیعاب، ج ۲، ص۷۳۲.
  37. أسدالغابه، ج ‌۲، ص۴۲۱.
  38. انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۸؛ الطبقات، ج ۳، ص۱۷۳، ۲۸۰.
  39. تاریخ طبری، ج ۴، ص۴۳۱؛ الکامل، ج ۳، ص۱۹۱؛ البدایه و النهایه، ج ۷، ص۲۲۶.
  40. تاريخ‌ طبري، ج ‌۴، ص۴۶۷؛ الکامل، ج ۳، ص۲۱۵.
  41. الطبقات، ج ۳، ص۱۷۳؛ مشاهیر علماء الامصار، ص۴۱؛ الاستیعاب، ج ۲، ص۷۳۳.
  42. جمهرة انساب العرب، ص۳۰۰؛ تاریخ الاسلام، ج ۳، ص۵۹۸.
  43. تاریخ خلیفه، ص۱۸۶؛ الطبقات، ج ۵، ص۱۸۹.
  44. الاکمال، ابن ماکولا، ج ۳، ص۳۷۰؛ الاستیعاب، ج ۲، ص۷۳۲؛ الاکمال، خطیب، ص۱۱۲.
  45. الاستیعاب، ج ۲، ص۷۳۳؛ الاصابه، ج ۳، ص۳۶۷.
  46. الاستیعاب، ج ۲، ص۷۳۳؛ نیز ۷۲۹؛ امتاع الاسماع، ج ۶، ص۱۵۴.
  47. الاستیعاب، ج ۲، ص۷۳۳؛ کنز العمال، ج ۱۱، ص۶۹۳.
  48. میزان الاعتدال، ج ۴، ص۴۷۳-۴۷۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص۲۴، «پاورقی».
  49. رجال کشی، ج ۱، ص۱۹۲؛ رجال حلی، ص۲۵۰.
  50. الاختصاص، ص۷۳.
  51. اکبری کارمزدی، محمد، مقاله «صهیب بن سنان»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۳۵۱.
  52. تفسیر ثعلبی، ج ۶، ص۹۶؛ کشف الاسرار، ج ۵، ص۵۴۵؛ تفسیر بغوی، ج ۳، ص۱۳۰.
  53. «و اگر در جست و جوی بخشایشی که از پروردگارت امید داری (روزی چند) از آنان روی می‌گردانی با آنان سخن به نرمی گو» سوره اسراء، آیه ۲۸.
  54. تفسیر سمرقندی، ج ۱، ص۴۳۶؛ روح البیان، ج ۳، ص۱۳.
  55. «و بی‌گمان پیش از تو پیامبرانی ریشخند شده‌اند؛ آنگاه آنچه به ریشخند می‌گرفتند ریشخندکنندگان آنان را فرا گرفت» سوره انعام، آیه ۱۰.
  56. كشف الاسرار، ج ‌۳، ص۳۶۱؛ تفسير ابن كثير، ج ‌۳، ص۲۳۲؛ نک: المیزان، ج ۷، ص۹۸.
  57. «و با آن (قرآن) کسانی را که از گرد آورده شدن نزد پروردگارشان می‌هراسند در حالی که جز او، هیچ سرور و میانجی ندارند، بیم بده باشد که پرهیزگاری ورزند» سوره انعام، آیه ۵۱.
  58. جامع البیان، ج ۷، ص۱۲۷-۱۲۸؛ تفسیر ثعلبی، ج ۴، ص۱۴۹؛ الدر المنثور، ج ۳، ص۱۳-۱۴.
  59. «و کسانی را که پروردگارشان را در سپیده‌دمان و در پایان روز در پی به دست آوردن خشنودی وی می‌خوانند از خود مران، نه هیچ از حساب آنان بر گردن تو و نه هیچ از حساب تو بر گردن آنهاست تا برانیشان و از ستمگران گردی» سوره انعام، آیه ۵۲.
  60. المحرر الوجيز، ج ‌۳، ص۵۱۲؛ الكشاف، ج ‌۲، ص۷۱۷.
  61. «و با آنان که پروردگار خویش را سپیده‌دمان و در پایان روز به شوق لقای وی می‌خوانند خویشتنداری کن و دیدگانت از آنان به دیگران دوخته نشود که زیور زندگی این جهان را بجویی و از آن کس که دلش را از یاد خویش غافل کرده‌ایم و از هوای (نفس) خود پیروی کرده و کارش تباه است پیروی مکن» سوره کهف، آیه ۲۸.
  62. تفسیر سمرقندی، ج ۲، ص۳۴۴؛ کشف الاسرار، ج ۵، ص۶۸۰؛ مجمع البیان، ج ۶، ص۷۱۷-۷۱۸.
  63. البحر المحیط، ج ۷، ص۱۶۶.
  64. مجمع البیان، ج ۶، ص۶۹۰.
  65. نک: المیزان، ج ۷، ص۱۱۰-۱۱۱؛ نیز المحرر الوجیز، ج۴، ص۱۵۷.
  66. تفسیر شبر، ص۳۳۷؛ الوجیز، ج ۲، ص۳۷۰.
  67. «همانا دسته‌ای از بندگان من می‌گفتند: پروردگارا! ایمان آورده‌ایم پس ما را بیامرز و بر ما بخشایش آور و تو بهترین بخشایندگانی؛ * اما شما آنان را به ریشخند گرفتید تا جایی که یاد مرا از خاطرتان بردند و شما به آنان می‌خندیدید * من امروز به آنان برای شکیبی که ورزیده بودند پاداش دادم؛ بی‌گمان آنانند که کامیابند» سوره مؤمنون، آیه ۱۰۹-۱۱۱.
  68. المحرر الوجیز، ج ۴، ص۱۵۷؛ کشف الاسرار، ج۶، ص۴۷۱؛ تفسیر قرطبی، ج۱۳، ص۱۵۴.
  69. «و چون از کنار آنان می‌گذشتند به یکدیگر با چشم اشاره می‌کردند، * و چون به نزد خویشان خود می‌رفتند، خنده‌زنان می‌رفتند، * و چون آنان را می‌دیدند می‌گفتند: اینان بی‌گمان گمراهند،» سوره مؤمنون، آیه ۲۹-۳۲.
  70. تفسیر الثعلبی، ج ۱۰، ص۱۵۷؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص۶۹۳؛ تفسیر بغوی، ج ۵، ص۲۲۷.
  71. التحرير و التنوير، ج ۳۰، ص۱۶۶.
  72. مجمع البیان، ج ۱۰، ص۶۸۵.
  73. «و از مردم کسی است که در به دست آوردن خشنودی خداوند از جان می‌گذرد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره بقره، آیه ۲۰۷.
  74. فسیر سمر قندی، ج ۲، ص۱۳۶-۱۳۷؛ اسباب النزول، ص۶۷؛ کشف الاسرار، ج۱، ص۵۵۳-۵۵۴.
  75. جمع البیان، ج ۲، ص۵۳۵؛ روض الجنان، ج۳، ص۱۵۸.
  76. شواهد التنزیل، ج ۱، ص۱۲۳؛ التفسیر الکبیر، ج۵، ص۳۵۰؛ نیز نک: الغدیر، ج۲، ص۴۷-۴۸.
  77. تفسیر ثعلبی، ج ۱، ص۱۸۱؛ نیز نک: مجمع البیان، ج۲، ص۵۳۵؛ التفسیر الکبیر، ج۵، ص۳۵۰.
  78. المحرر الوجیز، ج ۱، ص۲۸۱.
  79. الصحيح من سيرة النبی، ج ۴، ص۲۲۲-۲۲۵؛ برای روايات متناقض، نک: الدر المنثور، ج‌۱، ص۲۳۹.
  80. الميزان، ج ‌۲، ص۹۸، ۱۰۰؛ نيز نک: التفسیر الکبیر، ج۵، ص۳۵۰.
  81. الميزان، ج ‌۲، ص۱۰۰.
  82. «زندگانی این جهان برای کافران آراسته شده است و (آنان) مؤمنان را به ریشخند می‌گیرند اما پرهیزگاران در روز رستخیز از آنان فراترند و خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌رساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.
  83. تفسیر ثعلبی، ج ۲، ص۱۳۱؛ روض الجنان، ج۳، ص۱۷۲.
  84. مجمع البیان، ج ۲، ص۵۴۱؛ التفسير الكبير، ج۶، ص۳۶۷.
  85. «و کسانی را که پس از ستم دیدن در راه خداوند هجرت کردند در این جهان در جایی نیکو جا می‌دهیم و پاداش دنیای واپسین بزرگ‌تر است اگر می‌دانستند * همانان که شکیب ورزیدند و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند» سوره نحل، آیه ۴۱-۴۲.
  86. مجمع البیان، ج ۶، ص۵۵۶؛ تفسیر ثعلبی، ج۶، ص۱۷؛ کشف الاسرار، ج۵، ص۳۸۷.
  87. «سپس پروردگارت برای آنان که پس از آزار دیدن هجرت گزیدند آنگاه جهاد کردند و شکیبایی ورزیدند، بی‌گمان پس از آن آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نحل، آیه ۱۱۰.
  88. تفسیر سمرقندی، ج ۲، ص۲۹۴؛ الدرالمنثور، ج۴، ص۱۳۲.
  89. الطبقات، ج ۳، ص۱۸۸؛ الاصابه، ج ۳، ص۳۶۵؛ تاریخ الاسلام، ج ۳، ص۵۹۹.
  90. تفسیر مقاتل، ج ۲، ص۴۰۸.
  91. مجمع البیان، ج ۶، ص۵۳۵.
  92. المیزان، ج ۱۲، ص۲۰۲-۲۰۳.
  93. «ای مؤمنان! هیچ گروهی گروه دیگر را به ریشخند نگیرد، بسا آنان از اینان بهتر باشند؛ و نه زنانی زنانی دیگر را، بسا آنان از اینان بهتر باشند و از یکدیگر عیبجویی مکنید و (همدیگر را) با لقب‌های ناپسند مخوانید! پس از ایمان، بزهکاری نامگذاری ناپسندی است و آنان که (از این کارها) بازنگردند ستمکارند» سوره حجرات، آیه ۱۱.
  94. تفسیر ثعلبی، ج ۹، ص۸۰؛ روض الجنان، ج ۱۸، ص۲۸.
  95. «و اعرافیان به مردانی که آنان را به چهره می‌شناسند بانگ برمی‌دارند که: (مال) اندوختن شما و سرکشی کردنتان به کارتان نیامد * آیا همینانند که سوگند می‌خوردید خداوند به آنان بخشایشی نمی‌رساند؟ (آنگاه به رهروان بهشت می‌گویند) به بهشت در آیید، نه بیمی خواهید داشت و نه اندوهگین خواهید شد» سوره اعراف، آیه ۴۸-۴۹.
  96. تفسیر ثعلبی، ج ۴، ص۲۳۷؛ زاد المسیر، ج ۲، ص۱۲۵.
  97. «و می‌گویند: بر ما چه رفته است که مردانی را که آنان را از بدکاران می‌شمردیم نمی‌بینیم؟ * آیا آنان را به ریشخند گرفته‌ایم یا از چشم‌ها پنهانند» سوره ص، آیه ۶۲-۶۳.
  98. تفسیر مقاتل، ج ۳، ص۶۵۲؛ کشف الاسرار، ج ۸، ص۳۵۹.
  99. «ای مؤمنان! چرا چیزی می‌گویید که (خود) انجام نمی‌دهید؟ * نزد خداوند، بسیار ناپسند است که چیزی را بگویید که (خود) انجام نمی‌دهید» سوره صف، آیه ۲-۳.
  100. تفسیر ثعلبی، ج ۹، ص۳۰۲؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۴۱۷.
  101. «و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» سوره نسا، آیه ۶۹.
  102. شواهد التنزیل، ج ۱، ص۱۹۷.
  103. «دارایی و پسران زیور زندگی دنیایند و کارهای ماندگار شایسته در نزد پروردگارت در پاداش و امید (به آینده) بهتر است» سوره کهف، آیه ۴۶.
  104. جامع البیان، ج ۱۵، ص۱۶۵؛ مجمع البیان، ج ۶، ص۷۳۱.
  105. اکبری کارمزدی، محمد، مقاله «صهیب بن سنان»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۳۵۴.