عالم ذر در کلام اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

عالم ذَرّ نام بردار به نام‌های عالم الست یا عالم قالوا بَلی، یکی از جهان‌های آفرینش است که در روایات و به عقیده برخی مفسران در قرآن به آن اشاره شده است. زمینه طرح این موضوع آیه ۱۷۲ سوره مبارکه اعراف است و در این آیه شریفه به پیمان میان خداوند متعال و بندگانش اشاره شده که بر اساس آن بندگان به فطرت توحیدی خود اعتراف نمودند: ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ[۱].[۲]

بحث عالم ذر، از جمله مسائلی است که در گستره مباحث توحید و فطرت توسط مفسران و متکلمان طرح و بررسی می‌‌شود. عالم ذر بدان معناست که همه انسان‌ها در مرحله قبل از حضور در عالم خاکی، در عالم دیگری به وجود خدا و حتی برخی دیگر از اصول اعتقادی گواهی داده‌اند.

اصل حقیقت عالم ذر با توجه به مستندات قوی و متقن قرآنی و روایی، امری قطعی و غیر قابل و انکار است؛ به گونه‌ای که تنها علامه مجلسی نزدیک به هفتاد روایت را فقط در کتاب الطینة المیثاق دراین‌باره نقل کرده است[۳]. ملاصدرا نیز روایات این موضوع را غیر قابل شمارش دانسته و آن را از ضروریات مذهب امامیه دانسته است[۴]. اما در تفسیر و برداشت از عالم ذر، دیدگاه‌های مختلف و حتی متبایتی ارائه شده است که به نظر می‌‌رسد گاه اجتماع میان آنها ممکن نباشد[۵].[۶]

معناشناسی

عالم ذر یعنی انسان قبل از ورود به این دنیا، در جهانی دیگر به‌نام عالم ذر، حیاتی مخصوص داشته و در آنجا به وجود خداوند اقرار کرده است که به نظر می‌رسد با توجه به آیات قرآن، این جهان همان "عالم فطرت" است[۷].

وجه تسمیه

درباره علت نامگذاری این عالم به عالم ذر چندین دیدگاه مطرح شده؛ برخی معتقدند این نام‌گذاری به دلیل واژه ذریه‌ای است که در آیه به کار رفته است[۸]. از نظر برخی دیگر به خاطر کثرت و بی‌پایان بودن جمعیت حاضر در این عالم که هنگام بستن پیمان مانند مورچگانی با تعداد کثیر و بی‌شمار در کنار هم حاضر می‌‌شوند، بدان ذر گفته شده است. برخی دیگر نیز کوچکی و ذره بودن انسان‌ها در مقام مقایسه با خداوند را دلیل نام‌گذاری آن دانسته‌اند[۹].[۱۰]

آیه ذر

آیه‌ای که در این خصوص بیشترین استناد به آن صورت می‌‌گیرد، به آیه عالم ذر معروف است: ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى[۱۱].

از آیه مذکور این نکته به دست نمی‌آید که خداوند ذریه آدم را از پشت آدم آفرید، بلکه این نکته حاصل می‌‌شود که خداوند ذریه همه مردم را در پشت همه مردم قرار داد واژه ﴿ظُهُورِهِمْ غیر از ظهر آدم است. در واقع این آیه در مقام اشاره به آدم و حوا نیست؛ زیرا گفته است ﴿ظُهُورِهِمْ، نه "ظهورهما". ضمن اینکه نسبت به حوا "ظهر" صادق نیست، بلکه نسبت به او "بطن" صادق است؛ زیرا "ظهر" را نسبت به مرد می‌‌گویند.

براساس این آیه، انسان قبل از آنکه در این دنیا پای بگذارد، در خمیره‌اش اقرار به وجود خداوند صورت گرفته است. خود آیه گویای آن است که زمانی که مردم هنوز در اصلاب پدران بودند، یعنی در عالم ذر قرار داشتند، به وجود خدا اقرار کرده‌اند.

قبل از آنکه نطفه‌ای حتی در رحم به وجود بیاید و هنوز که انسان‌ها در مرحله استعداد بوده‌اند، استعداد درک پروردگار در وجود انسان قرار گرفته و خداوند افراد را بر وجود خود گواه گرفت و وجود خود را از آنان اقرار گرفت. آنجا خداوند به زبان تکوین از انسان‌ها پرسیدند: ﴿أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ[۱۲] همه به همان زبان تکوین شهادت دادند: ﴿قَالُوا بَلَى[۱۳].[۱۴].[۱۵]

مراد از عالم ذر

در این باره چندین دیدگاه وجود دارد که سه مورد آن بیشتر اهمیت دارد:

نخست. عالم خروج ذریه آدم: بر اساس دیدگاهی موافق با باور عمومی و ظاهر برخی روایات پس از آفرینش حضرت آدم خداوند عالم قبل از خلق ابدان انسان‌ها ارواح آنها را آفریده بود و میلیاردها انسانی که تا برپایی قیامت آفریده می‌شوند و جزو فرزندان حضرت آدم به شمار می‌‌آیند، به صورت ذرات ریزی از صلب او خارج شدند و هر یک از آن ارواح به یکی از این ذرات تعلق گرفت و به همه این ذرات درحالی‌که عبودیت خود و ربوبیت حق تعالی را احساس و ادراک می‌‌کردند، چنین خطاب شد: «آیا من پروردگار شما نیستم» و آنها «آری» پاسخ دادند. پس از این اقرار، آنها در حالی که معرفت به ربوبیت خدا و عبودیت خودشان را در نهانشان دارا بودند، به صلب آدم برگشتند و همواره تا زمانی که برای آمدن به دنیا اجازه بیابند از صلبی به صلب دیگر منتقل می‌شوند و پس از فرا رسیدن نوبتشان همان روح در آنها دمیده می‌‌شود و با همان معرفت آموخته در عالم ذر، پا به این کره خاکی می‌‌گذارند[۱۶].

بر دیدگاه نخست که مشهورترین دیدگاه در تفسیر عالم ذر است، از دیدگاه‌های مختلف نقض شده است:

  1. این نظر مخالف ظاهر آیه است؛ زیرا بر اساس آیه ذریه انسان‌ها از صُلب خود آنها (بنی‌آدم) خارج شدند؛ یعنی هرکسی از صلب پدر خود برآمد و این، نشان دهنده میلیاردها صلب است؛ درحالی‌که طبق این نظریه جملگی از صلب یک نفر (حضرت آدم) برگرفته شدند.
  2. طبق آن باید به تناسخ معتقد شد که عقلاً محال است؛ زیرا بر اساس این نظریه روح آدمی پس از تعلق به موجودی مادی ریز و به منزله نفس او شدن و تشکیل دادن یک واحد حقیقی، بدن خود را رها کرده، تدبیر بدنی دیگر را برعهده می‌گیرد و با آن، واحد حقیقی دیگری را تشکیل می‌‌دهد.
  3. هدف از پیمان گرفتن اتمام حجت است تا کسی غفلت خود یا شرک پدرانش را دستاویز گمراهی قرار ندهد و چون کسی این پیمان را به یاد نمی‌آورد استدلال به آن برای اتمام حجت صحیح نیست[۱۷].
  4. تکلیف خود حضرت آدم که ذریه‌اش از صلب او برآمدند، روشن نیست؛ زیرا بر اساس این تفسیر آفرینش او کامل بود و نه ذریه.
  5. فرزندان بلافصل حضرت آدم و سایر انبیا در این ماجرا حضور نداشته‌اند؛ زیرا طبق ظاهر آیه کسانی در آن صحنه بودند که در روز قیامت می‌‌توانند غفلت خود یا تقلید از پدران مشرک را دستاویز قرار دهند، درحالی‌که این افراد نمی‌توانند به هیچ یک از این دو (غفلت خود و مشرک بودن پدران) احتجاج کنند، ازاین‌رو برخی برای فرار از این اشکال گفته‌اند، آیه همه را شامل نمی‌شود، بلکه ویژه مشرکانی است که پدرانی مشرک داشتند[۱۸].
  6. اگر انسان برای داشتن معرفت به خدا به اقرار در عالم ذر نیاز دارد، نباید کسی از این قانون مستثنا باشد؛ درحالی‌که حضرت آدم و حوا استثنا شده‌اند و اگر گفته شود آن دو با داشتن معرفت آفریده شدند، همین سخن را درباره ذریه ایشان هم می‌‌توان گفت[۱۹].
  7. چگونه ممکن است ذره تکلیف داشته و بر آن اتمام حجت شده باشد، درحالی‌که انسانیت انسان به نفس اوست که امری ماورای ماده است![۲۰]

دوم. عالم ملکوت: علامه طباطبایی بر اساس مبانی فلسفی خویش معتقد است که مراد از این عالم و موطنی که از انسان‌ها پیمان گرفته شد، باطن عالم و عالم ملکوت است؛ بدین بیان که عالم انسانی با همه وسعتش وجودی پیشین نزد خداوند متعال دارد که خداوند آن را به آن عالم دنیا تنزل می‌‌دهد؛ یعنی قبل از حضور انسان در این دنیا او در ظرف و نشئه وجودی دیگری تحقق داشته که آن ظرف، علم الهی است و در این ظرف متقدم بر دنیا، نشئه انسانی دیگری بوده است و گرچه آنها عیناً یکی هستند ولی در نشئه ملکوت پرده‌ای میان انسان‌ها و پروردگارشان نیست و آنان در آن عالم از راه مشاهده، یکتایی ریوبی خداوند را می‌‌بنند[۲۱].

درباره این دیدگاه نیز از چند دیدگاه مناقشه شده است:

  1. اختصاص نداشتن ملکوت به بنی‌آدم: اینکه انسان دو چهره ملکی و ملکوتی دارد، مطلب حقی است؛ ولی چنان‌که از اطلاق و عموم ادله نقلی برمی‌‌آید، دو چهره داشتن مخصوص انسان نیست؛ بلکه هر موجودی دو چهره دارد؛
  2. راه نیافتن شرک در ملکوت: در پایان آیه، درباره شرک پدران صحبت شده است؛ درحالی‌که در ملکوت شرکی راه ندارد.
  3. نارسایی میثاق در موطن شهود برای موطن غفلت: چگونه می‌‌توان توجیه کرد که خداوند در موطنی که اصلاً غفلت راه ندارد، برای موطن غفلت پیمان گرفته باشد؟
  4. از آنجا که طبق برخی روایات دلالت عده‌ای منافقانه به ربوبیت خداوند اقرار کردند و در باطن به خداوند کفر ورزیدند، نمی‌توان چنین موطنی را موطن ملکوت دانست؛ چراکه موطن ملکوت جای نفاق نیست و همه موجودات از جنبه ملکوتی خود نسبت به خداوند خاضع‌اند[۲۲].

سوم. عالم فطرت: بر اساس این دیدگاه منظور از این عالم و این پیمان همان عالم استعدادها و فطرت و تکوین و آفرینش است؛ به این صورت که به هنگام خروج فرزندان حضرت آدم به صورت نطقه از صلب پدران به رحم مادران که در آن هنگام ذراتی بیش نیستند خداوند استعداد و آمادگی برای حقیقت توحید به آنها داده است هم در نهاد و فطرتشان این سرّ الهی به صورت حس درون ذاتی به ودیعه گذارده شده است و هم در عقل و خردشان به صورت حقیقت خودآگاه[۲۳].[۲۴]

عالم ذر در روایات اسلامی

در منابع اسلامی، روایات متعددی (در حدود ۴۰ روایت) درباره عالم ذر نقل شده است. اما جز تعداد کمی از آنها بیشترشان ضعف سندی دارد و بسیاری از آنها نیز ارجاع‌پذیر به یک روایت است و نه چند روایت[۲۵]. از نظر محتوایی نیز این روایات به چند گروه تقسیم می‌شوند؛ برخی روایات بر درک قلبی بندگان در عالم ذر دلالت دارد و اینکه اگر چنین درکی نبود، کسی خالق و رازقش را نمی‌شناخت[۲۶]. روایاتی نیز بر یکی بودن عالم میثاق و طینت و بر وجود تکلیف در عالم ذر نیز دلالت دارد[۲۷]. برخی دیگر نیز به یکسانی عالم میثاق و عالم ظلال اشاره دارد[۲۸]. در برخی دیگر خروج ذریه بنی‌آدم از پشت آدم در عالم ذر؛ بیان شده است و آنها به ذره تشبیه شده‌اند[۲۹]. گروهی بر فراموشی محل گرفتن میثاق دلالت دارند و اینکه روزی همه آن محل را به یاد می‌‌آورند[۳۰].[۳۱]

منابع

پانویس

  1. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زاده‌های آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی می‌دهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.
  2. رضائی، حسن، مقاله «عالم ذر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۹۱.
  3. مجلسی، بحارالأنوار، ج۵، ص۲۲۵ به بعد.
  4. صدرالدین شیرازی، الحکمة العرشیه، قاعده ۸ از مشرق دوم، ص۲۳.
  5. دراین‌باره بنگرید به: سبحانی، مفاهیم القرآن، فصل دوم با عنوان الله و عالم الذر. ایشان در این کتاب دیدگاه‌های مهم و مطرح مفسران و اندیشمندان اسلامی را به تفصیل به نقد و بررسی کشانده است.
  6. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۳۸.
  7. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۳۸.
  8. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۷، ص۶.
  9. سبزواری، ملاهادی، شرح الاسماء، ص۱۹۰.
  10. رضائی، حسن، مقاله «عالم ذر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۹۱.
  11. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زاده‌های آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی می‌دهیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.
  12. «آیا من پروردگارتان نیستم؟» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.
  13. «گفتند: چرا، گواهی می‌دهیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.
  14. مطهری، توحید، ص۳۴ - ۳۳ و ۵۱ - ۵۰.
  15. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۳۹.
  16. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳-۴، ص۷۶۵.
  17. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۷۶۵.
  18. جوادی آملی، عبدالله، فطرت در قرآن، ص۱۲۲-۱۲۳.
  19. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۳۱۷.
  20. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۳۱۵.
  21. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۳۱۹.
  22. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۳۱، ص۱۰۶-۱۰۸.
  23. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۷، ص۶-۸؛ جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۳۱، ص۱۱۰-۱۲۶.
  24. رضائی، حسن، مقاله «عالم ذر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۹۲.
  25. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۷، ص۹.
  26. صدوق، محمد بن علی، التوحید، ص۳۳۰.
  27. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۶ و۷.
  28. صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج۱، ص۸۴-۸۵ و۱۱۸.
  29. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۱۳.
  30. صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج۱، ص۱۱۸.
  31. رضائی، حسن، مقاله «عالم ذر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۹۴.