مدیریت اقتصادی در معارف و سیر معصوم

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

مدیریت اقتصادی[۱] که سازمان‌دادن درست زندگی اقتصادی در محیط و نهادی است که عملیات فنی، مالی و مانند آن را در بر می‌گیرد، از موضوعات تأثیرگذار در بهره‌وری اقتصادی (درآمد و مصرف) به شمار می‌آید؛ به همین جهت امیرمؤمنان‌(ع) مدیریت و برنامه‌ریزی را نیمی از زندگی[۲] و مدیریت نیکوی معاش را یکی از سه رکن کمال فرد دانسته که دو رکن دیگر آن، دین‌شناسی و شکیبایی در گرفتاری‌ها‌ست[۳]؛ چنان‌که امام صادق(ع) هم این سه رکن را سبب اصلاح مسلمان دانسته است[۴]. این، بدان جهت است که رکن اول، یعنی دین‌فهمی و جهان‌بینی دینی، دنیا را بستر رشد و سعادت بشر می‌داند[۵] و به همۀ علوم مورد نیاز آدمی در این مسیر توجه می‌کند و درنتیجه به پرورش و کارآمدی نیروی انسانی می‌پردازد. رکن دوم که شکیبایی است، آدمی را به داشتن پشتکار در مسیر سعادت و زندگی وا می‌دارد. رکن سوم با تکیه بر دو رکن پیشین می‌تواند مشکلات امور اقتصادی را به‌درستی شناسایی و حل کند و زندگی را در مسیر صلاح و کمال و بندگی که هدف آفرینش است، قرار دهد. اگر مدیریت و ارزیابی این‌چنینی اجرایی نشود، معیشت ناگزیر دچار فقر می‌شود؛ چنان‌که امیرمؤمنان(ع) نداشتن مدیریت و برنامه‌ریزی و ارزیابی در معیشت را مایۀ تنگدستی آدمی دانسته است[۶] و در سخنی دیگر برنامه‌ریزی و هوشمندی، داشتن نقشۀ راه، معیار، الگو و اندازه‌گیری را در ورودی هر کاری لازم دانسته، فرمود: «نخست اندازه بگیر، آن‌گاه برش بده، ابتدا بیندیش و آن‌گاه سخن بگو. [در هر کاری] اول آگاه و بینا شو، سپس به آن بپرداز»[۷] تا بتوان از این طریق، جلوی افزایش بی‌جا یا کاهش بی‌مورد کار را گرفت.

امام صادق(ع) حتی با اشاره به برخی مؤلفه‌های مهم مدیریت نیکوی معاش، به نقش کلیدی آن توجه داده است؛ برای نمونه دربارۀ «ساماندهی و اندازۀ تلاش» که از مؤلفه‌های مدیریت نیکوست، افراد را به تعادل در تلاش و پرهیز از سستی و حرص فرا خوانده، فرمود: «باید اندازۀ تلاش تو برای معاش بیشتر از تباه‌کنندگان وقت و کمتر از تلاشِ آزمندی باشد که به دنیایش دلخوش و مطمئن است، پس تلاش خود را همانند شخص با انصاف و عفیف قرار ده تا از افراد سست و ناتوان برتر باشی و نیازمندی‌های زندگی مؤمنانه و عزتمند را به دست آوری [و در این حال به لطف خدا امیدوار و شاکر باش]؛ زیرا مالدارانِ ناسپاس [درحقیقت] بی‌مال‌اند»[۸]. دربارۀ «رده‌بندی کار» که مؤلفۀ دیگر مدیریت است، فرمود: «کارهای مهم و کلان را خودت انجام بده و کارهای خرد و کوچک را به دیگران بسپار»[۹]؛ چراکه کارهای کلان و مهم به لحاظ جنس و آثارشان به مراقبت بیشتری نیاز دارند؛ به همین جهت دخالت مستقیم خود شخص در آن، موجب سلامت کار و اطمینان بیشتر و موفقیت در آن است؛ چون او با آشنایی لازم خود، یا به‌کار‌گیری نیروی متخصصِ متعهد، بر آن نظارت می‌کند. این رده‌بندی، نیروی کار را از هرزرفتگی باز می‌دارد و مایۀ بهره‌گیری بهینه از نیروی کار و درنتیجه پیشرفت تولید و اقتصاد است.

به دیگر سخن تدبیر و برنامه‌ریزی درست، پایه و نقشۀ راه است که بر پایۀ اصول و قواعدی انجام می‌گیرد و نقش بنیادین آن در امور اقتصادی (درآمد و مصرف) نیازی به توضیح ندارد؛ به همین جهت امیرمؤمنان‌(ع) برنامه‌ریزی و تدبیر نیکو را معیار مدیریت نیکو دانسته و مدیریت نیکو را مایۀ استواری زندگی به شمار آورده است[۱۰]؛ چنان‌که سوء تدبیر را مانع مدیریت نیکو و آفت معیشت و کلید فقر دانسته است[۱۱].

بر پایۀ این آموزه‌ها، برنامه‌ریزی اقتصادی بخشی از مدیریت اقتصادی است و بخش دیگرش به مقاوم‌سازی انسان‌ها از نظر شناخت، عاطفه و رفتار مربوط می‌شود که در تدابیر و برنامه‌ریزی باید به هر دو ویژگی توجه شود. شاید به همین جهت بوده که امام صادق(ع) در پاسخ این پرسش که آیا تدبیر در معیشت نیمی از درآمد و کسب است، فرمود: بلکه همۀ درآمد و کسب، برنامه‌ریزی معیشتی است[۱۲] و باید گفت اقدام امام جواد(ع) در نصب عبدالله بن مساور برای تصدی امور مالی فرزندان آن حضرت به وقت فقدان او، تدبیر معیشتی بوده که هر دو بخش برنامه‌ریزی اقتصادی و مقاوم‌سازی نیرو‌ها از نظر شناخت و عاطفه و رفتار را در برداشت[۱۳]؛ چنان‌که نامۀ امام رضا(ع) به برخی دوستانش در خصوص جمع‌آوری خمس[۱۴].

نمونه‌ای دیگر است. این دو امام، با نصب متصدیانی برای امور مالی در آن وضعیت، دو نمونه از تدبیر مالی و مدیریت صحیح معصومان‌(ع) را در تأمین درآمد در وضع ویژه[۱۵] نشان دادند[۱۶].

منابع

پانویس

  1. مدیریت، در اصطلاح رایج، مجموعه عملیات سازمان‌دهی مربوط به اشیا و اموال است (توماس سووه، فرهنگ اصطلاحات اجتماعی و اقتصادی، ص۱۶۸) یا به معنای فرایند بهره‌وری از وضع یا منابع برای دستیابی به هدف است (علی رامین و دیگران (زیر نظر)، دانشنامه دانش‌گستر، ج۱۵، ماده «مدیریت») به دیگرسخن مدیریت، انضباطی است که بر مؤلفه‌هایی همچون اطلاع‌یابی، برنامه‌ریزی، هدایت و نظارت تأکید دارد.
  2. سید رضی، خصائص الأئمه، ص۱۰۴ («التَّقْدِيرُ نِصْفُ الْعَيْشِ وَ مَا عَالَ امْرُؤٌ اقْتَصَدَ»).
  3. ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج‌۲، ص۲۵۵ («... أَنَّهُ قَالَ: الْكَمَالُ كُلُّ الْكَمَالِ، التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ وَ التَّقْدِيرُ فِي الْمَعِيشَةِ»).
  4. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۷، ح۴ («... وَ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ»). سند روایت معتبر است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۶).
  5. ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۱، ص۲۶۷ («الدُّنْيَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَةِ»).
  6. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۴۸ («وَ تَرْكُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ يُورِثُ الْفَقْرَ»).
  7. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۶۱ («قَدِّرْ ثُمَّ اقْطَعْ وَ فَكِّرْ ثُمَّ انْطِقْ وَ تَبَيَّنْ ثُمَّ اعْمَلْ»).
  8. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۱، ح۸؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۲، ح‌۳؛ محمد بن همام اسکافی، التمحیص، ص‌۵۴، ح۱۰۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۸، ح۲۱۹۵۰ («... لِيَكُنْ طَلَبُكَ الْمَعِيشَةَ فَوْقَ كَسْبِ الْمُضَيِّعِ وَ دُونَ طَلَبِ الْحَرِيصِ...»).
  9. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۹۰، ح‌۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص‌۷۲، ح۲۲۰۱۸؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۹، ح۳۶۳۸ («... بَاشِرْ كِبَارَ أُمُورِكَ بِنَفْسِكَ وَ كِلْ مَا صَغُرَ مِنْهَا إِلَى غَيْرِكَ»).
  10. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمِدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۵۴، ش۸۰۸۴ («... قِوَامُ الْعَيْشِ حُسْنُ التَّقْدِيرِ وَ مِلَاكُهُ حُسْنُ التَّدْبِيرِ»).
  11. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمِدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۵۴، ش۸۰۹۳ («... مَنْ سَاءَ تَدْبِيرُهُ بَطَلَ تَقْدِيرُهُ») و ش۸۰۸۷ («آفَةُ الْمَعَاشِ سُوءُ التَّدْبِيرِ») و ش۸۰۹۰ («سُوءُ التَّدْبِيرِ مِفْتَاحُ الْفَقْرِ»).
  12. محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص۶۷۰، ح۱۷ («... بَلَغَنِي أَنَّ الِاقْتِصَادَ وَ التَّدْبِيرَ فِي الْمَعِيشَةِ نِصْفُ الْكَسْبِ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): لَا، بَلْ هُوَ الْكَسْبُ كُلُّهُ...»).
  13. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۲۵، ح۳.
  14. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۴۷، ح۲۴؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۲، ح۱۶۵۲ («... وَ فِي تَوْقِيعَاتِ الرِّضَا(ع) إِلَى إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمَذَانِيِّ إِنَّ الْخُمُسَ بَعْدَ الْمَئُونَةِ»).
  15. امام جواد(ع) در وضعیتی به شهادت رسید که تحت مراقبت معتصم در بغداد به سر می‌برد و فرزندانش در مدینه خردسال بودند و به سرپرستی مالی نیاز داشتند. امام رضا(ع) هم، در مراقبت عباسیان از جمله مأمون به سر می‌برد و خانوادۀ پرجمعیتی در محورش بودند که از امام کاظم(ع) برجای مانده بود و سرپرستی آنان را امام رضا(ع) بر عهده داشت و این مطلب از نامه آن حضرت به تاجر فارس بر می‌آید (ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۴۷، ح۲۵؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۳۹ - ۱۴۰، ح۱۷). هر دو امام در این حالت، برای تأمین معاش یا باید به کشاورزی می‌پرداختند که برایشان امکان نداشت و یا باید تدبیری دیگر می‌کردند که تدبیر یادشده در متن، نمونه آن است.
  16. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۹۰.