مدیریت در نهج البلاغه
مدیریت عبارت است از «فرایند بهکارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامهریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول». مدیریت علمی است که بر فرایند مناسب و مؤثر نحوه اداره سازمان، برای نیل به اداره مطلوب حیطه مدیریت میپردازد و از نگاه اسلام بر حاکمیت اخلاق در کلیه مناسبات اجتماعی دلالت دارد.
مقدمه
«مدیر» به معنای گرداننده و اداره کننده است. مدیریت نیز علمی است که بر فرایند مناسب و مؤثر نحوه اداره سازمان، برای نیل به به اداره مطلوب حیطه مدیریت میپردازد. هنگام بحث از مدیریت و حکمرانی در نهج البلاغه، وجوه اخلاقی و ارزشی حاکم بر رفتار کارگزاران مسلمان و سبک اداری و کشورداری امام(ع) در کانون توجه قرار میگیرد. ارزشهای اخلاقی در امر اداره با جلوههای گوناگون در برابر امر پروردگار، خویشتن، امام و رهبری، آحاد جامعه، سازمان، محل اشتغال، کارکنان، دشمنان و فرصتطلبان مدنظر قرار میگیرند که کارگزار حکومت اسلامی موظف به رعایت همه آنهاست.
بر این اساس، میتوان گفت که مدیریت و حکمرانی در اسلام بر حاکمیت اخلاق در کلیه مناسبات اجتماعی دلالت دارد.
مدیریت و حکمرانی از جمله امور بسیار خطیر اجتماعی بهحساب میآیند که هم از جهات ارزشی و اخلاقی و هم از جهات فنی مورد توجه اولیای خداوند بودهاند. وجوه فنی مدیریت به مرور زمان تغییر میکنند و باید تابع توسعه علوم و فنون باشد، ولی وجوه ارزشی آن از ویژگی پایدار و دیرپایی برخوردار است. از اینرو بحث از مدیریت و مدیران و کارگزاران از دیدگاه نهج البلاغه، بیشتر بر وجوه ارزشی و اخلاقی متمرکز است. هرگاه از مدیریت در اسلام سخن به میان میآید، مقصود وجوه ارزشی و اخلاقی مدیریت است و بهطور بدیهی، وجوه فنی آن تابع علوم و فنون روز خواهد بود. نکته مهم اینکه در چالش انتخاب بین خرد ابزاری و خرد ارزشی، مدیریت اسلامی به خرد معنوی متعهد است.
در رویکرد اسلامی به مدیریت، بهویژه براساس فرهنگ نهج البلاغه، کارگزاران دولت، امانتدار خداوند و عامه مردماند، پس باید در انجام وظایف خود بسیار هوشیار و دقیق باشند. منطق حاکم بر رفتار مدیران مسلمان براساس خرد معنوی و الزامات آن تعریف میشود! خرد معنوی، تحقق امر خداوند را در توسعه و ایجاد شهر عدل و روابط اجتماعی عادلانه، هدف قرار میدهد و این مهم را به همه ارکان حیات سازمانی و اجتماعی تسری میدهد. بدینترتیب، فهم خرد معنوی، کلید فهم اصول و روشهای مجاز در مدیریت اسلامی است.
هرچند این مباحث در فرازهای گوناگون نهج البلاغه، بهصورت صریح یا تلویحی مطرح شدهاند، ولی اسناد مهمی که میتوان براساس آنها، سبک ارزشی مدیریت نیکو را از نگاه نهج البلاغه تصویرپردازی کرد، عبارتاند از نامه ۵۳ امام به مالک اشتر و نامه ۳۱ ایشان به امام حسن(ع)[۱].
مفهوم مدیریت
برای مدیریت تعاریف بسیاری از سوی صاحبنظران ارائه شده است که در اینجا به ذکر موارد زیر بسنده میشود:
- مدیریت مجموعهای از فعالیتها (شامل برنامهریزی، تصمیمگیری، سازماندهی رهبری و کنترل) بر روی منابع سازمان (انسانی، مالی، فیزیکی و اطلاعات) با هدف دستیابی به مقاصد سازمان به شیوه کارا و اثربخش است[۲].
- فرایند برنامهریزی، سازماندهی، رهبری و کنترل استفاده از منابع بهمنظور انجام اهداف عملکردی است[۳].
- هنر انجام دادن کارها بهوسیله دیگران[۴].
بدیهی است که تعاریف فوق با توجه به رویکردهای کلاسیک و مدیریت نوین بوده که برخی از اندیشمندان بدان اشاره کردهاند؛ معالوصف برخی بر این باورند که تعریف زیر مفهوم نسبتا جامعی از مدیریت را ارائه میکند: «مدیریت عبارت است از دانش و هنر بهکارگیری منابع سازمانی (انسانی، مالی، فیزیکی و اطلاعاتی) برای دستیابی به اهداف سازمان به شیوه مطلوب»[۵].[۶]
مفهوم مدیریت در نهجالبلاغه
دستیابی به مفهوم مدیریت در نهجالبلاغه نیز به تحقیق جدی دارد و با پژوهشهایی که در این زمینه صورت گرفته، هنوز نقطه مشترک در خصوص تعریف جامع آن وجود ندارد؛ بنابرین، ادعای ارائه تعریف مناسب شاید قدری سادهاندیشی باشد ولی در عین حال شاید بتوان با اضافه کردن دو قید به تعریف مدیریت، برداشت تعریفگونهای از آن ارائه داد: «آمیزهای از علم و هنر بهکارگیری منابع انسانی و مادی، مبنی بر آموزههای نهجالبلاغه برای نیل به اهدافی که متاثر از نظام ارزشی دینی است».
در این تعریف دو قید مهم وجود دارد که بدان اشاره میشود:
۱. بهکارگیری منابع انسانی باید مبتنی بر آموزههای نهجالبلاغه باشد: برای مثال در گفتار علی(ع) آمده است قبل از بهکارگیری انسان و اجیر کردن وی، اجرتش را مشخص نمایید. یا اینکه قبل از آنکه عرق کارگر خشک شود، مزدش را بپردازید یا در پرداخت حقوق به اجیر، کوتاهی و تعلل نکنید؛ به او ظلم نکنید؛ او را مورد بیاحترامی قرار ندهید؛ کرامتش را حفظ نموده و با او کریمانه رفتار کنید و... .
همچنین در بهکارگیری منابع مادی، آموزههای علوی اجازه اسراف و تبذیر در فضای سازمان را نمیدهد؛ اجازه استفاده شخصی از اموال عمومی را صادر نمیکند؛ صرف بودجه غیرمعمول برای تزئین و دکوراسیون اتاق مدیران را مجار نمیشمارد و... .
۲. اهداف بایسته است که متأثر از نظان ارزشی دینی باشند: با توجه به این قید در تعریف، مدیران نباید به دنبال اهداف ضدارزشی باشند؛ از این رو مدیریت علوی اجازه نمیدهد مدیریت انسانها با هدف رسیدن به امری نامشروع و ضدارزش باشد، در یک عبارت، اهداف ضدارزشی در مدیریت علوی، جایگاهی ندارد؛ با این توصیف، اهداف مورد نظر بایسته است که متأثر از نظام ارزشی دینی باشد و در واقع فعالیتها در دالان استراتژیک نظام ارزشی دینی انجام شود و اهداف غیرارزشی مردودتلقی گردد.
در یک جمعبندی با توجه به دو قید مهم پیشگفته، مدیریت در نهجالبلاغه هم در روش و فرایند و هم در هدف متمایز از مدیریت غیردینی است[۷].
ضرورت مدیریت توانمند در جامعه و سازمان
امیرمؤمنان علی(ع) میفرماید: «واجعل لِرأس کُلّ امر مِن أمورِک رَأساً منهم، لا یقهُوه کبیرُها، و لا یتشتّتُ علیه کثیرُها»؛ باید برای راس هر کاری یک رئیس انتخاب کنی؛ رئیسی که کارهای مهم، وی را مغلوب و درمانده نسازد و کثرت کارها او را پریشان و خسته نکند[۸].
سؤال کلیدی در اینجا این است که آیا میتوان به صورت امضایی با تأسیسی ضرورت مدیریت توانمند را در سطح سازمان و جامعه از گزارههی علوی استخراج نمود؟ در پاسخ به این سؤال گفته میشود که مدیریت و وجود مدیر در جامعه ضرورتی عقلی است بهگونهای که مدیریت امری اجتنابپذیر برای هر اجتماع است؛ چراکه در نبود آن، رشته کارها از هم میگسلد و شیرازه امور از هم میپاشد؛ این ضرورت عقلی براساس راهبرد امضایی توسط علی(ع) گزارههای اسلامی بهویژه گزارههای علوی امضا و تأیید میشود؛ از این روست که امیرمؤمنان علی(ع) در روایتی ضرورت مدیریت در سطح کلان جامعه را چنین بیان میفرماید: «لابُدّ لِلناسِ مِن أمیر برّ أو فاجر»؛ «چارهای نیست برای مردم که امیر [مدیر] داشته باشند؛ خواه نیکوکار باشد خواه تبهکار»[۹].
با توجه به این آموزه علوی، مدیریت در جامعه ضرورت دارد؛ چه اینکه براساس این گزاره، مردم اعم از اینکه مسلمان یا غیرمسلمان باشند نیازمند به میراند، اعم از اینکه مدیر، صالح یا طالح باشد.
با این بیان، وجود مدیر ناشایست بهتر از فقدان مدیر در سازمان یا جامعه است؛ زیرا در صورت نبود مدیر یا حاکم، هرج و مرج سازمانی رخ مینماید؛ منابع به هدر میرود؛ در جامعه نیز نظم و انضباط از بین رفته و شیرازه امور از هم میپاشد، هزینه این موارد برای سازمان و جامعه به مراتب سنگینتر از وجود مدیران ناشایست است؛ از سوی دیگر نقش مدیر در جامعه و سازمان نقش محوری است؛ چه اینکه امور براساس حرکت وی سامان مییابد؛ حضرت علی(ع) در گفتاری ارزنده، جایگاه خود را بهعنوان مدیر چنین توصیف میکند: «ان محلی منها محل القطب من الرحی ینحدر عنی السیل و لایرقی الیّ الطیر»؛ «موقعیت من در جایگاه مدیریت همانند قطب وسط آسیاب است، علوم و معارف چون سیل از وجودم سرچشمه میگیرند و هیچ پرندهای قله آگاهی مرا فتح نمیکند»[۱۰].
موضوع نقش محوری مدیر در گزارهای دیگر از نهجالبلاغه مورد تأکید قرار گرفته است؛ چنانکه آن حضرت در این باره میفرماید: «مکان القیم بالامر مکان النظام من الخزر یجمعه و یضمه فإن انقطع النظام و ذهب ثم لم یجتمع بحذافیره ابدا»؛ «نقش مدیر و جایگاه او همانند رشتهای است که مرواریدها را جمع کرده و به هم ضمیمه ساخته است هرگاه این رشته پاره شود مهرههای مروارید عامل ارتباط را از دست داده متفرق میشوند و با گسستن آن رشته مهرهها هرگز در کنار هم جمع نمیگردند»[۱۱].
بنابراین، برای هر مجموعهای جهت انجام هر کاری، وجود مدیر ضروری است؛ بعد از بیان ضرورت وجود مدیر این پرسش مطرح میشود که چه مدیری برای سازمان مورد نیاز است؟ آنچه از گزارههای علوی استفاده میشود این است که هر سازمانی برای انجام کارهای مهم، نیازمند مدیران توانمندی است که اهمیت و حساسیت کارها آنها را درمانده و مغلوب نسازد و کثرت کارها، موجب پریشانی و خستگی آنها نشود[۱۲].
برخی بر این باورند که این دستورالعمل به تمام کارهای مملکتی اشاره دارد؛ مفهوم آن این است که بخشی از کارها باید به دست وزیری سپرده شود و وزارتخانه او ناظر به امور معینی باشد[۱۳]. افزون بر تقسیم کار، از این فرمایش علوی استفاده میشود که مدیران و کارگزاران برای تصدی کارها و مسئولیتها به دو شرط اساسی نیازمندند که در زیر به آنها اشاره میشود:
- بزرگی کار و مسئولیت او را مقهور نکند؛
- کثرت کارها او را پریشان و متشتت نسازد.
مسئولانی که دارای این دو صفت باشند؛ نه از کارهای بزرگ بهراسند و نه کثرت کار آنها را پریشان و درمانده کند. این افراد مدیرانی توانمد هستند[۱۴].[۱۵]
نگرش علوی در مدیریت
امیرمؤمنان علی(ع) میفرماید: «إن عملک لیس بک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه»؛ مدیریت و کاری که در دست توست طعمه نیست، بلکه امانتی است برگردن تو[۱۶].
منظور از نگرش علوی چیست؟ نگرش علوی نسبت به مناصب حکومتی و سازمانی چگونه است؟ نگرش علوی نسبت به منابع انسانی چیست؟ در پاسخ به پرسشهای بالا با بهرهگیری از روش اجتهادی شاید بتوان از برخی از گزارههای علوی به صورت تأسیسی استفاده کرد که اولاً و بالذات نگرش نسبت به پذیرش مناصب حکومتی و سازمانی منفی و بد است؛ امیرمؤمنان(ع) زمانی که به مدیریت و حکومت میرسد و مردم بهعنوان خلیفه با وی بیعت میکنند در گفتاری، مدیریت و خلافت بر مردم را بهگونهای توصیف میکند که نشاندهنده نوع نگرش آن حضرت به مقام و منصب حکومتی است؛ آن حضرت مدیریت را آبی بدمزه و لقمهای گلوگیر دانسته و میفرماید: «هذا ماء آجن و لقمه یغص بها آکلها»؛ این مدیریت همچون آبی بدمزه و لقمهای گلوگیر است[۱۷].
با توجه به این رویکرد، مسئولیت و مدیریت در نزد امام علی(ع) ارزشی ذاتی ندارد بلکه بالاتر از آن، به قدرت رسیدن و دستیابی به مدیریت، وی را خوشحال نمیکند بلکه مسئولیت ایشان را سنگین میسازد از این رو میتوان گفت که نگرش ندانسته بلکه امانتی میداند که برعهده مدیر است[۱۸]. با توجه به این رویکرد، در مدیریت علوی، اگر فردی به مدیریت بخش، واحد یا سازمانی و یا وزارتخانه و امور کشوری منصوب گردید، شایسته است که با رعایت اصول امانتداری، به آن مسئولیت نگریسته و از رسیدن به قدرت خوشحال نگردد؛ همچنان که زمانی که مسئولیت را رها ساخته و به دیگری تحویل داد ناراحت نشود؛ مدیران با این رویکرد، میتوانند ادعا کنند که سیره علوی را در پیش گرفته و دارای نگرشی علوی هستند. چه اینکه براساس نگرش علوی، مدیران و رهبران الهی برای دستیابی به مناصب حکومتی و سازمانی تلاش نکرده و بر آن حریص نبودهاند؛ مع الوصف از برخی دیگر از گزارهها استفاده میشود که با توجه به اهداف ارزشی و با هدف خدمتگزاری پذیرش مسئولیت در مرحله دوم و ثانیاً و بالعرض پسندیده است[۱۹]. مدیران الهی با این نگرش، اگر پست یا مقامی را قبول میکردند، باهدف خدمت کردن به میدان آمده و ارزشی ابزاری برای آن قائل بودند؛ از سوی دیگر در نگرش علوی منابع انسانی مرواریدهایی تلقی میشوند که حفظ آنان و خدمت به آنها توصیه میگردد[۲۰] چه اینکه در این نگرش منابع انسانی و افراد زیرمجموعه یا برادران مدیرند یا نظیر آنان در خلقتاند[۲۱].[۲۲]
اهداف مدیریت در آموزههای علوی
امیرالمؤمنین(ع): «والله لهی احب الیّ من امرتکم الا أان أقیم حقا أاو أدفع باطلا»؛ بهخدا قسم این کفش کهنه را بیش از حکومت و مدیریت بر شما دوست دارم مگر آنکه حقی را بهپا دارم و باطلی را دفع کنم[۲۳].
اهداف مدیریت در گزارههای علوی چیست؟ در پاسخ به این پرسش با تحلیل اجتهادی گزارههای علوی شاید بتوان به صورت تأسیسی اهداف ارزشی را مورد توجه قرار داد؛ چه اینکه معمولا مدیران در مدیریت غیردینی به دنبال اهداف مادی بوده و درصدد تحقق بخشی به مقاصد غیرمعنویاند؛ آنان به دلیل درگیری روزانه و تمرکز بر مقاصد مادی از اهداف معنوی غفلت میکنند؛ این نقیصه، در بین مدیران مسلمان نیز دیده میشود؛ شاید بتوان گفت که علت این امر در عدم باور این مدیران به اهداف توحیدی است؛ اما از گزارههای دینی در نهجالبلاغه استفاده میشود که تنها بسنده کردن بر اهداف مادی و غفلت از مقاصد الهی با روح تعالی بشری سازگار نیست؛ لذا، امیرالمؤمنین(ع) در رویکردی الهی، هدف از مدیریت را اقامه عدالت و جلوگیری از فساد به تصویر میکشد؛ این موضوع در قضیه زیر نشان داده شده است: آن حضرت زمانی که در «ذیقار» مشغول وصله کردن کفش خود بوده، از یکی از فرماندهان و مدیران خود یعنی (ابن عباس) ارزش ریالی کفش را جویا میشود، ابن عباس در جواب حضرت عرضه میدارد که این کفش ارزش چندانی ندارد، سپس آن حضرت خطاب به ابن عباس کرده و میفرماید: «حکومت و مدیریت بر شما از این کفش کمارزشتر است مگر اینکه در بردارنده ارزشهای الهی و معنوی باشد که روح حاکم بر آن عدالت و اقامه حق است».
بدینسان، اهداف الهی زیر در گفتار حضرت مورد تأیید قرار میگیرد:
- اقامه حق[۲۴]؛
- دفع باطل[۲۵]؛
- نمایاندن و برگرداندن نشانههای دین[۲۶]؛
- اصلاح شهرها[۲۷]؛
- ایمنی و امنیت مردم مظلوم[۲۸]؛
- اجرای حدود الهی[۲۹].
همچنان که مشاهده میشود شاید بتوان با رویکردی تأسیسی از تحلیل گزارههای علوی استفاده کرد که مدیریت از منظر اما علی(ع) دارای اهداف ارزشی است که پذیرش مدیریت در گرو تحققبخشی به آن اهداف است[۳۰].[۳۱]
ابعاد اداره
امام علی(ع) در نامه ۵۳ نهج البلاغه به سه محور بنیادین و سه رکن اصلی حاکم بر مدیریت، میپردازد؛ اینها، به منزله سه بعد در همه اجزای مدیریت و زمامداری، جاری و ساری هستند، به گونهای که، کیفیت مدیریت و ماهیت آن، به شدت متأثر از آنهاست و غفلت از هر کدام، اثربخشی زمامداری را کاهش داده،عملکرد او را به انفعال میکشد. از آنجا که مخاطب امام(ع)، مالک اشتر است و او به عنوان یک «زمامدار» و یک «مدیر» و در راستای «مدیریت» و انجام وظایف خود، باید با دیگران ارتباط برقرار کند؛ در طول نامه، بر سه موضوع مهم «خدا، خلق و خود»، به منزله طرف ربط «زمامدار» دقت شده و به تناسب آن، سه نوع مدیریت هم موضوعیت یافته است. اهمیت این ابعاد به حدی است که بیش از ۹۰ درصد نامه، مربوط به آن است؛ این مطلب درواقع گویای حاکمیت الگوی مدیریتی خاص بر نامه امام(ع) و مبین آن است که «کیفیت مدیریت»، زمانی به صورت کامل تحقق مییابد که در آن سه بعد «خدا»، «خود» و «مردم» همزمان مورد توجه قرار گیرند[۳۲].
ارتباط با خدا
مدیریت امور باید چنان کیفیتی داشته باشد که با مدیر و مدبر هستی، یعنی خداوند مرتبط بوده و در همه ابعاد و زوایای خود بتواند حضور او را منعکس سازد و به چگونگیها، رنگ و صبغه خدایی بخشد. یک مدیر، یا یک زمامدار در کیفیت رفتار خود، قبل از هر چیز باید رابطه خود با خدا را به عنوان نهانیترین مافوق در سلسله مراتب مدیریت، تعریف کرده و نشان دهد که در نظام خدامحور، هیچ کیفیتی و هیچ مصداقی از اداره، خالی از خدا نیست. درواقع باید پیشفرض هستیشناسی خود را مشخص و آن را در نحوه مدیریت جلوهگر سازد. قطعاً این امر زمانی میسر میشود که زمامدار، قدرت برقراری درست ارتباط خود با خدا را داشته و بتواند ضمن مدیریت آن، از طریق مدیریت عبادتها، روزبهروز به تقویت این رابطه پرداخته و توسعه آن را در مراتب بالای «ایمان» تبلور دهد و مظاهر توسعه ایمان را در قلب، ذهن و رفتار خود، منعکس سازد و به راحتی بتواند مصداقهایی از مدیریت الهی و اسلامی را جلوهگر سازد.
در همین رابطه است که امام(ع) در فرازهایی از عهدنامه با مالک اشتر به این امر مهم اشاره داشته و او را به برقراری درست این رابطه سفارش کرده است؛ در این رابطه، مباحث مختلفی چون: سفارش به «یاری خدا»، که در حقیقت سفارش به «یاری مردم» و «یاری دین خدا» است؛ تأکید بر یاری خدا با همه وجود و بهکارگیری قلب، زبان و دستان و به تبع آن، نظام قلبی، نظام عواطف و احساسات، نظام اندیشه و نظام رفتاری در نصرت الهی و اشاره به «نصرت متقابل» خداوندی که بازگشت عمل فرد را به خود او منعکس میسازد و نیز «عزت متقابل» خداوند نسبت به کسانی که او را عزیز بشمارند، تبیین کننده کیفیت رابطه زمامدار با خداوند هستند. عمدهترین مباحث مربوط به یاری خدا، همراه با مستندات مربوط را، نشان میدهد، که در ادامه و در بررسی اجزای فراز سوم به آنها پرداخته میشود[۳۳].
شرایط موفقیت در نظام خدامحور
آگاهی نسبت به قوانین رشد
در ادامه معیارها و شرایط اصلاح خود و کمالیابی و به تبع آن توانمندشدن در جهت مدیریت و اداره امور، امام علی(ع) در فراز سوم، فضائی از نظام مدیریتی خدامحور را ترسیم میکند که در آن شرط موفقیت، توجه به قوانین و سنن عام حاکم بر این نظام است. انسانی که طالب رشد و کمال و دستیابی به ملاکها و ضوابط آن است، برای توفیق واقعی در این مسیر از یک سو، باید این قوانین و مقررات را بشناسد و نسبت به آنها تقیّد نظری و فکری داشته باشد و از سوی دیگر، باید تلاش کند پا را از فضای ذهنی و نظری فراتر نهاده و خود را در عمل هم مقید به دنبال کردن همان مبانی کند؛ چراکه اصولاً هر فکری و هر اندیشهای که بر مبنای یک جهتگیری قبلی شکل میگیرد، برای آن است که جلوه عینی پیدا کند، چنانکه هرگونه عملی هم لزوماً مبتنی بر یک نوع جهتگیری فکری و پیش از آن جهتگیری قلبی، است. فضای فکریای که امام علی(ع) برای مالک به عنوان یک مدیر و راهبر، ترسیم میکند، این دو جنبه را دارد: در آغاز، مالک را امر به تقوا، اطاعت خدا و تبعیت از فرائض و سنن الهی میکند، که درواقع تعلیم و آگاهی دادن نسبت به قوانین رشد و کمال، بر مبنای نظام فکری خدامحور است؛ اما در ادامه او را به تقیدات عملی و انجام رفتارهایی در راستای این نظام فکری و هماهنگ با آن امر میکند[۳۴].
تقیّد عملی به قوانین رشد (یاری خدا)
امام علی(ع) پس از امر به تقوا، مالک را به یاری خداوند سبحان فرامیخواند: «وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ» و این بدان معنا است که تداوم تقوا و مبنای نظری مبتنی بر آن، منوط به تقیدات عملی و رفتارهایی با جوارح و اعضای بدن در قالب «یاری خدا» است. یعنی بهرهگیری از آثار فرائض و سنن (رسیدن به سعادت و دوری از شقاوت) تنها در پرتو یاری، استعانت و کمک به خداست. حال باید دید کمک کردن به خداوند به چه معناست؟ و آیا خداوند نقص و کمبود و ضعفی دارد که نیاز به کمک دیگران داشته که امام علی(ع) در این فراز مالک را به یاری خدا امر میکند؟ در این رابطه باید توجه داشت که براساس دید مجموعهنگر و قرار دادن «یاری خدا»، در کنار دیگر معارف اسلامی، اولاً، یاری کردن خدا به معنای یاری دادن دین و مکتب پیامبر(ص) و ائمه(ع) است، وگرنه، خداوند متعال نیاز به کمترین یار و یاوری ندارد؛ ثانیاً، یاری و حمایت از دین، همان یاری و پشتیبانی از مردم است؛ چراکه حقیقت اسلام و آنچه از آن تجلی و ظهور مییابد، در قالب اعمال و رفتار انسانهاست و به وسیله افراد جامعه، تحقق مییابد؛ ثالثاً، در قوانین الهی و در نظامات انبیا، هدف از پیاده شدن قانون، بهکارگیری انسانها براساس اختیار است، نه بر پایه اجبار و الزام؛ یعنی مبتنی بر خواست درونی است، نه اجرای تحمیلی؛ به همین دلیل، شرط قبولی اعمال قصد قربت است؛ از این رو، یاری خداوند درواقع بدان معناست که در عمل و رفتارهای مختلفی که فرد انجام میدهد، نیّت او و جهتگیری کارها به سمت خداوند باشد؛ به سخن دیگر، میان نظام عملکرد و نظام فکری نوعی هماهنگی و تناسب وجود داشته باشد[۳۵].
مراتب یاری دادن به خدا و انواع مدیریت مبتنی بر آن
امام علی(ع) در ادامه نامه و در تبیین یاری دادن به خداوند، مالک اشتر را به سه نوع یاری دادن فرامیخواند که درواقع براساس اینکه یاری دادن به خداوند در نوع رفتار و سلوک با مردم جلوه میکند و نیز با توجه به جایگاه مالک که در مقام یک مدیر، رهبر و مسئول قرار دارد، میتوان این مراتب را سفارش به سه رویکرد و یا سه نوع مدیریت و سه نوع سلوک با زیردستان تعبیر کرد: یاری با قلب، یاری با دست و یاری با زبان: «وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ». در رابطه با اینکه مفهوم یاری دادن به خدا با قلب، دست و زبان چیست، تعبیرها و احتمالهای گوناگونی ممکن است مطرح شود، از جمله:
احتمال اول: مدیریت بر مبنای ابعاد معارف
به گفته برخی شارحان نهج البلاغه؛ «قلب» اشاره به اعتقادات، و «ید» اشاره به جهاد با دشمن، و «لسان» اشاره به امر به معروف و نهی از منکر دارد؛ ولی برخی معتقدند قلب، تنها اشاره به اعتقادات نیست، بلکه بیزاری درونی از زشتیها و عشق و علاقه به اعمال نیک نیز جزء آن است و همچنین ید، تنها اشاره به جهاد با دشمن نیست، بلکه امر به معروف و نهی از منکر را (در آنجا که احتیاج به اقدامات عملی دارد و طبعاً وظیفه حکومت اسلامی است) نیز شامل میشود و لسان، هرگونه آموزش و تعلیم و تربیت صحیح، اضافه بر امر به معروف و نهی از منکر را فرا میگیرد[۳۶].
احتمال دوم: مدیریت بر مبنای میزان امکانات
دومین احتمال این است که سه نوع یاری قلبی، زبانی و دستی از حیث «قدرت» و میزان تأثیر عینی رتبهبندی شوند؛ بدین ترتیب که اگر کسی میتواند باید با دست، که مبین قدرت و توانایی و رفتار مقتدرانه است، در مصداقهای مختلف، به یاری خدا برخیزد، اگر توانایی او از این حد کمتر است، میتواند با بهکارگیری زبان و نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر، به مردم و جامعه و در نهایت دین خدا، یاری برساند. اما اگر بر اثر هر محذوری، توانایی یاری رساندن با دست و زبان را ندارد، دستکم با قلب، که ضعیفترین یاری است، اقدام کند و این یاری و حمایت قلبی از هرکس برمیآید و از احدی ساقط نخواهد شد و درواقع، این مرحله سهلترین مراحل یاری است[۳۷]. براساس این احتمال، مدیر و مسئولی که در یک مقامی قرار دارد، نسبت به این شرط، مسئولیت بسیار خطیری بر عهده دارد؛ زیرا توانایی و قدرت وی نسبت به یاری و پشتیبانی، به مراتب قویتر از دیگران خواهد بود؛ چراکه به میزانی که امکانات در اختیار دارد، وظیفه او نیز سنگینتر است و میتواند هر چه بیشتر دیگران را یاری و حمایت کند، که با یاری آنان، خداوندو دین او را یاری کرده است[۳۸].
احتمال سوم: مدیریت بر مبنای ماهیت امکانات
در این احتمال، یاری دادن به خداوند به وسیله قلب، زبان و دست، براساس ماهیتی که هر یک از این ابزار دارند، تبیین میشود و برای مدیران و مسئولان، سه نوع، یا سه سبک مدیریت مبتنی بر آن موضوعیت مییابد:
- مدیریت بر مبنای ایمان: برای اینکه انسان بتواند با قلب خود، خداوند متعال را یاری دهد، «وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ»، پیش از هر کاری باید به خودسازی و تزکیه نفس بپردازد و در جهت درونسازی تلاش کند؛ زیرا یاری کردن خداوند به وسیله قلب، اساساً چیزی جز صفا و صیقل جان و درون، تعالی بخشیدن به خویشتن خویش، و رسیدن به مرحله اصالتهای انسانی، (که همانا بازگشت به فطرت و تسلیم خاضعانه و خاشعانه در برابر خالق جهان هستی است)، نمیتواند باشد؛ از اینرو، نخستین گام در جهت خودسازی و تربیت درون، آمادهسازی قلب و روح برای اعتقاد راسخ و ایمان محکم و استوار به احکام و قوانین الهی است. به بیان دیگر، انسانی که میخواهد با قلب خود به یاری اللّه بشتابد و در مسیر نصرت حق گام بردارد، باید بکوشد تا زمینه اعتقاد کامل و ایمان خالصانه را در قلب و درون خویش نهادینه سازد و آنگاه این مسیر را با شور و اخلاص طی کند؛ به گونهای که هر روز اعتقادش کاملتر شود، تا جایی که هیچ روزی را به شب نرساند، مگر آنکه نسبت به روز پیش، گامی نو برداشته و دامنه اعتقاد و ایمان خود را گستردهتر و پرتوانتر ساخته باشد. بدینگونه انسان به نقطهای میرسد که قدرت برداشتن گامهای دیگر را در مسیر این تعالی به دست میآورد و مرحله به مرحله گامهای تازهتر و مؤثرتری برمیدارد[۳۹].
- مدیریت بر مبنای قدرت: در کلام پر ارج علی(ع) هنگامی که سخن از یاری رساندن به خداوند، با «دست» به میان میآید: «وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ»، دست کنایه از قدرت است. با این دیدگاه است که در قرآن کریم نیز میخوانیم: ﴿يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ﴾[۴۰]؛ یعنی قدرت خداوند بالاترین قدرتهاست و هیچ قدرتی یارای برابری با آن را ندارد. در محاورات عرفی نیز وقتی واژه «دست» در تعبیری غیر از معنای عضوی از اعضای پیکر انسانی، به کار میرود، بیشتر همان معنای «قدرت» منظور است، مثل آنکه گفته شود: «کاری از دست فلانی برنمیآید» یا «دست روزگار انتقام مظلوم را از ظالم گرفت»، که در این عبارتها، واژه «دست» کنایه از قدرت و توانایی است. بنابراین، مفهوم سخن امیرالمؤمنین(ع) که مالک اشتر را به یاری الله به وسیله دست فرامیخواند، این است که باید با همه توان و نیرو در راستای نصرت و یاری خدا قدم برداری و در جهت پیشرفت احکام و قوانین الهی، از آنچه در توان داری استفاده کنی و همه را در مسیر پیشبرد اهداف مقدس اسلام قرار دهی.
- مدیریت بر مبنای کلام: نقش رسانه و تبلیغ بر کسی پوشیده نیست؛ سلاح تبلیغ از هر سلاحی برندهتر و نیرومندتر است. مهمترین و مؤثرترین وسیله تبلیغ زبان انسان است، در نتیجه، این وسیله مؤثر و پرقدرت، بسته به اینکه چگونه و در چه جهتی به کار گرفته شود، نقش و تأثیر خود را آشکار میکند. اگر زبان انسان، به ویژه انسانی که قدرت بیان و نطق مؤثری دارد، در جهت تخریب افکار و فریب و گمراهی مردم به کار رود، درواقع باید گفت که به عنوان یک وسیله تبلیغی منحرف و انحطاطآمیز به کار رفته است؛ و اگر در جهت خدمت به خدا و در مسیر تبلیغ احکام و فرمانهای الهی به کار گرفته شود، شایسته است که گفته شود، چنین شخصی با زبان خود به یاری خداوند برخاسته است: «وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ» و در جهت نصرت اللّه گام برداشته است[۴۱].[۴۲]
احتمال چهارم: مدیریت بر مبنای کیفیت جریان ارزشها
در این احتمال بر مبنای کیفیت جریان ارزشها و جایگاه قلب، ذهن و حواس به منزله سه ابزار شناخت، یاری دیگران بر مبنای هر یک از این ابزار به گونهای خاص تعبیر میشود؛ اصولاً هر آنچه که در صحنه عینیت و عمل به نحوی موضوعیت دارد با اندک دقت میتوان فهمید که ارتباط تنگاتنگی با نظر و تفکری خاص دارد. یعنی عمل مبتنی بر فکر صورت میگیرد و فکر هم در یک رتبه قبلتر، مبتنی بر ارزشها و باورهای قلبی فرد یا جامعه شکل میگیرد. این فرایند را میتوان هم در عملکرد و رفتارهای تکتک افراد مشاهده کرد و هم در عملکرد و رفتارهای جامعه. در این احتمال، یاری خداوند با قلب، دست و زبان، بازتابی است از سه نوع مدیریت و سلوک با دیگران:
- مدیریت بر مبنای عواطف: از آنجا که نظام تعلقات انسان بازتابدهنده حبّ و بغضها، باورها، عقاید، حساسیتها، عواطف، عشق، محبت و مسائل روحی و روانی انسان است، در این نوع مدیریت، تأکید بر آن است که با محور قرار دادن ارتباطات روحی و برقراری ارتباط میان دلها، در دیگران نفوذ کرده و با به دست آوردن دلها، رفتار آنها تحت تأثیر قرار بگیرد. به سخن دیگر، چون رفتار افراد تابع نظام حساسیتها یا نظام تعلقات آنهاست، چنانچه بتوان بر حساسیتها و عواطف افراد تأثیر گذاشت،خود به خود این امر افکار و رفتار عینی و عملکرد آنها را هم مؤثر میسازد. یک مدیر زمانی از کارایی و اثربخشی در وظایف خود برخوردار میشود که راههای نفوذ در دلهای دیگران را پیدا کند و مهمترین این راهها، در پیش گرفتن محبت واقعی و ابراز آن، با شیوههای مناسب است. برای این کار، یک مدیر باید ضمن بالا بردن تواناییها و مهارتهای مدیریتی خود، به ویژه مهارتهای انسانی، بتواند حساسیتهای هر یک از زیردستان خود را درک کرده و سپس رفتاری متناسب با شرایط روحی و روانی و براساس سطح نیازهای او داشته باشد. در چنین صورتی است که افراد زیردست هم، متقابلاً رفتاری بهنجار و در راستای اهداف مدیر و سازمان از خود نشان خواهند داد.
- مدیریت بر مبنای آگاهی: هر چه مدیر بتواند آگاهی بیشتری از زیرمجموعه خود داشته باشد و به همان نسبت زمینه آگاهی آنها را فراهم سازد، در عمل توانایی و مهارت بهتری را در مدیریت و رهبری دیگران از خود نشان میدهد. مدیر در دستگاه و نظام فکری خدامحور، در صدد آن است که اطاعت افراد نسبت به رعایت بایدها و نبایدهای سازمانی و تعقیب اهداف را جلب کند، ولی نه با جبر و نه براساس جهل و تقلید و تحریک احساسات صرف و بدون آگاهی، بلکه او مسئول است که افراد زیر فرمانش را با آگاهی و اختیار به کار وادارد، به نحوی که خود با بررسی آثار یک کار، اقدام به آن کنند، یا آن را ترک گویند. مسئله بصیرت و آگاهی آنقدر اهمیت دارد که امام علی(ع) آن را یکی از معیارهای اصلی پاسداری از نظام فکری خدامحور معرفی میکنند. امام علی(ع) در خطبه ۱۷۳ نهج البلاغه میفرماید: «وَ لَا يَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَوَاقِعِ الْحَقِّ»؛ یعنی پرچم دفاع از انقلاب و اسلام را برنمیدارد، مگر افرادی که سه ویژگی را داشته باشند: اول، به مسائل، بصیر و آگاه باشند؛ دوم، در برابر عوارضی که این بصیرت و آگاهی میآورد و انسان را به رسالت الهی میکشاند، صبر و تحمل داشته باشند و سوم، نه تنها معیارها را بدانند، بلکه بر تطبیق معیارها بر مصداقها هم علم داشته باشند. این بدان معنا است که مدیر در نظام خدامحور، باید نیروهایش را به حدی از رشد برساند که با بصیرت و آگاهی و اراده خود، زیر فرمان بیایند. تنها در چنین صورتی است که قوانین و مقررات رشد میتوانند جلوه عینی پیدا کنند و زینتبخش اعمال شوند.
- مدیریت بر مبنای عمل: دریک سازمان، یکی از سبکهای اساسی مدیریت و رهبری دیگران، آن است که وقتی مدیری میخواهد دیگران را به کاری وادار سازد و آنها را با اهداف همسو کند، قبل از هر چیزی با رفتار و اعمال خود و به طور غیر مستقیم در آنها ایجاد انگیزه کند. این سبک از مدیریت مبتنی بر این فرض است که انسانها، موجوداتی اجتماعی و الگوپذیرند، به گونهای که اگر ارزیابی مثبتی از عملکرد فردی داشته و در بلندمدت او را خیرخواه تشخیص دهند، از او حرفشنوی داشتهاند و در رفتار و عملکرد، با او همسو و همجهت میشوند. به ویژه در جایی که یک مدیر به جای دستور دادن و دیگران را به کار واداشتن، خود را همانند آنها احساس کرده و از خود، رفتاری هماهنگ نشان دهد و درواقع همدل، همفکر و همکار آنها باشد، قطعاً میتواند عامل انگیزشی مهمی برای جلب رضایت آنها بوده و میان آنها و اهداف مدیریت و سازمان، ارتباط تنگاتنگی برقرار سازد و این خود میتواند محرکی برای انجام فعالیتهای متناسب با اهداف سازمانی باشد[۴۳].
یاری متقابل در نظام خدامحور
پس از آنکه امام علی(ع) مالک اشتر را به عنوان یک مدیر و رهبر، به یاری خداوند و در پیش گرفتن شیوههایی فرا خواند که نتیجه آنها به منزله مصداقهایی از یاری خداوند بازتاب مییابد، توجه او را به یک واقعیت و یک سنت الهی دیگر معطوف میسازد که: یاری کردن خداوند امری نیست که بیپاداش بماند، بلکه حقیقتی است دوجانبه و متقابل؛ به گونهای که اگر کسی به هر طریق، چه با قلب، زبان یا دست، ولی خالصانه، او را یاری کرد، خداوند هم، کمک و نصرت وی را تعهد و تضمین کرده است[۴۴].
عزّت متقابل در نظام خدامحور
افزون بر این، خداوند تضمین کرده که کسی که او را عزیز و ارجمند بداند و برای احکام و قوانین و مقررات ناشی از اراده الهی، احترام قائل شود، در مقابل، خداوند هم، زمینههای عزت و احترام او را فراهم میسازد. در اینجا این نکته ضروری است که یاری و عزت خداوند، از طریق سنّتهای حاکم بر گردش امور، صورت میگیرد؛ به گونهای که درک خود این امر، نیاز به آگاهیهای خاصی دارد؛ یعنی مجموعهای از اتفاقها و رفتارها، بر اساس حکمت خداوندی، تحقق مییابد که محصول و اثر آنها، در عمل به سود فردی است که اراده خود را در راستای اراده الهی قرار داده است. بر این اساس، فرد احساس توفیق، رشد و رضایت میکند و در این موفقیت، تنها خود را مؤثر نمیداند، بلکه فعل خود را ناشی از اراده الهی دانسته و با اذعان قلبی، فکری و عملی به این امر، راه را برای رشد و کمال هر چه بیشتر خود، هموار میسازد. به سخن دیگر، یاری خدا، در یک فرایند متقابل، به معنای یاری خود است[۴۵].
فرایند مدیریت در نهجالبلاغه
مدیریت، فرایند طراحی و حفظ محیط و شرایطی است که در آن افراد و گروهها برای دستیابی به اهداف منتخب گروهی، بهطور مؤثر و با انگیزه فعالیت کنند[۴۶]. اگرچه در تعریف مدیریت همه صاحبنظران همداستان نیستند و حتی در علم یا هنر بودن مدیریت اتفاق نظر ندارند، ولی همه آنان مدیریت را یک فرایند انسانی میدانند. به دیگر سخن: مدیر موفق، با شناختی که از مجموعه خویش دارد، بهترین راهکار را به سوی هدف تنظیم میکند. امیرمؤمنان(ع) حدود هزار و چهارصد سال پیش سازمان مدیریتی خویش را به گونهای بنیان نهاد که بسیاری از شاخصههای آن با همه سودمندی، در نظام نوین جهانی همچنان ناشناخته مانده است و چنانچه دانشمندان علوم سیاسی با تلاشهای میانرشتهای کمر همت ببندند، میتوانند، ساختار زیبایی از مدیریت آن حضرت را به جهانیان ارائه کنند. اکنون تنها به برخی از ویژگیهای مدیریتی امام اشاره میکنیم:
گزینش شایستگان
امیرمؤمنان(ع) در سفارشنامه خویش به مالک اشتر از وی میخواهد تا برای گزینش بهترین افراد، آزمون برگزار کند و نیازهای گوناگون را در نظر گیرد و هوشیارانه در گزینش آنان اقدام نماید. امام مینویسد: «ثُمَّ انْظُرْ فِي أُمُورِ عُمَّالِكَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً وَ لَا تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَ أَثَرَةً فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَ الْخِيَانَةِ وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَيَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقَدَمِ فِي الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِي الْمَطَامِعِ إِشْرَافاً وَ أَبْلَغُ فِي عَوَاقِبِ الْأُمُورِ نَظَراً»[۴۷]؛ «سپس در کار عاملان خود بیندیش و پس از آزمودن به کارشان بگمار، و به میل خود و بیمشورت دیگران به کاری مخصوصشان مدار، که به هوای خود رفتن و برای دیگران ننگریستن، از شاخههای ستمگری و خیانت است و عاملانی اینچنین را در میان کسانی بجوی که تجربت دارند و حیا، از خاندانهای صالح و در مسلمانی قدمی پیشتر دارند، - و دلبستگی بیشتر - چراکه اخلاق آنان کریمتر است و آبروشان محفوظتر و طمعشان کمتر، و عاقبتنگریشان فزونتر».
امانتداری، دینداری و تخصص از ابتداییترین شاخصههایی است که مدیر جامعه اسلامی در گزینش همکاران خود در نظر میگیرد. اگرچه همه این معیارها پسندیده است؛ اما باید دانست که فریبکاران بسیارند و با ظاهری آراسته خود را متدین و متخصص جلوه میدهند و از همین راه در اطراف مدیران خوشباور گرد میآیند و برای خویش متاعی برمیگزینند. امام در سفارش خویش چنین مینویسد: «البته در گزینش آنان، تنها به خواست و اطمینان و خوشگمانی خود اعتماد مکن؛ چراکه شخصیتها برای جلب نظر زمامداران، به آراستن ظاهر و خوشخدمتی میپردازند، ولی در پس آن، از خیرخواهی و امانتداری نشانی نیست. لیکن آنان را به خدمتی که برای کارگزاران نیکوکار پیش از تو عهدهدار آن بودهاند، بیازمای و بر کسی اعتماد کن که نیکوترین اثر را در میان همکاران داشته و به امانتداری، از همه شناختهشدهتر است که این نشانه خیرخواهی تو برای دین خدا و کسانی است که کار آنها را بر عهده گرفتهای»[۴۸].
امام(ع) افزون بر معیار کلی شایستهسالاری، برخی ریز موضوعات را نیز یادآور میشود تا مدیران با دقت بیشتری همکاران خود را برگزینند. انسان بخیل در حکومت امیرمؤمنان جایگاهی ندارد؛ زیرا نسبت به اموال مردم حریص است. امام فرد نادان را نمیپسندد؛ زیرا معتقد است که مردم را به گمراهی میبرد و افراد بیعدالتی را که به گروهی میبخشند و گروهی را محروم میسازند شایسته مدیریت نمیداند[۴۹].[۵۰]
کنترل و نظارت
دنیا و دلمشغولیهای آن آفت همیشگی انسان است و هراندازه که انسان در مراتب بالاتر گام نهد، تندبادهای حرص قدرت، تکبر و... بر او هجوم میآورند تا آنجا که حتی دنیاگریزان را نیز راه گریزی نمیماند: «حَتَّى إِذَا أَنِسَ نَافِرُهَا وَ اطْمَأَنَّ نَاكِرُهَا»[۵۱]؛ «تا آنگاه که انس گیرد به او، کسی که از آن گریزان است و دل بندد به او، آنکه او را ناخوش دارد». اگرچه از نظرگاه امام بهترین راه مهار نفس، کنترل درونی (تقوا) است، اما با این همه او سیستمهای نظارتی گوناگونی را در عرصههای حکومت، اقتصاد و... سامان داد و از بهترین و مطمئنترین یارانش برای امر نظارت بهره جست. این اقدامات، افزون بر نظارتهای مستقیمی بود که آن حضرت از حوزه حکومتی خویش داشت. در برخی از بازرسیهای مستقیم، امام قیمت کالاها را میپرسید[۵۲] و با کمفروشان و نیرنگبازان در تجارت مسلمین برخورد میکرد؛ و وقتی أصبغ - نیکو یار علی(ع) - از وی میخواهد که امام در منزل نشیند و او به جای حضرت انجام وظیفه نماید، در جواب میفرماید: «مَا نَصَحْتَنِي»[۵۳].
امام به مالک اشتر مینویسد: «ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ وَ ابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَيْهِمْ، فَإِنَّ تَعَاهُدَكَ فِي السِّرِّ لِأُمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِعْمَالِ الْأَمَانَةِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِيَّةِ»[۵۴]؛ «پس کارهایشان را وارسی کن و جاسوسانی از مردم راستگوی و وفادار (به خود) بر آنان بگمار؛ زیرا مراقبت نهانی تو در کارهایشان آنان را به رعایت امانت و مدارا در حق رعیت وا میدارد». راستی و درستی از مفاهیم صداقت است و امام وجود دیدهبان صداقتپیشه و وفادار را شرط دادرسیهای خویش میداند و فرجام این بازرسیها را امانتداری مدیران و نرمخویی آنان با مردم میشمارد و حتی پس از آنکه چگونگی گزینش قضات را به مالک اشتر گوشزد میکند، برای او مینویسد: «آنگاه از داوری او بسیار مراقبت کن»[۵۵]. امام در مواردی افراد متخصص را برای نظارت برمیگزیند و محدودهای را برای بازرسی آنان مشخص میکند[۵۶] و گزارش کار آنان را به صورت مکتوب میخواهد[۵۷]. تأسیس صندوق گزارشها و شکایات از دیگر ابتکارات امام در زمینه نظارت دقیق بر امور است. ابن ابیالحدید در شرح نهجالبلاغه مینویسد: «امیرمؤمنان خانهای داشت به نام بیتالقصص (صندوق گزارشها) که مردم نامههای خود را در آن میافکندند»[۵۸].[۵۹]
آگاهی و توانایی
حرکت در قلمرو اعتدال شرط اساسی مدیران جامعه اسلامی است، از اینرو کارگزار جامعه باید آگاهی و توانایی لازم را برای پیشبرد اهداف تعیین شده، فراهم آورد. امیر(ع) سزاوارترین افراد را این گونه معرفی مینماید: «أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ فِيهِ»[۶۰]؛ «بر آن تواناترین باشد و در آن به فرمان خدا داناترین». امام در برابر مردمی که او را به ستوه آوردهاند، آگاهی و توانایی خویش را نشان میدهد و میفرماید: «من میدانم چگونه میتوان شما را درست کرد و از کجی به راستی آورد»[۶۱].
اما دست از اصلاح این مردم نافرمان برمیدارد؛ زیرا هزینه چنین اصلاحی، تباهی دین است و امام آن را نمیپسندد. دین، خط قرمز اصلاحات علوی است و دنیایی که با نابودی دین بنا شود، در نظام علوی محکوم است: «لَا تُصْلِحْ دُنْيَاكَ بِمَحْقِ دِينِكَ فَتَكُونَ مِنَ الْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا»[۶۲]؛ «دنیای خود را به نابودی دینت اصلاح مکن که در عمل از جمله زیانکارترینها باشی». حرکت در مرز اعتدال به معنای رعایت مصالح دنیوی و اخروی است، تا از یک سو دنیای مردم آباد گردد و از دگرسو مردم بتوانند در دنیای مطلوب خویش به سمت آخرت حرکت و عطر دلانگیز معنویت را استشمام کنند. آگاهی و توانایی مدیر در هر دو زمینه مطلوب است؛ زیرا وی باید به گونهای برنامهریزی کند که ایمان مؤمنان بیفزاید و اعتماد مردم بیتفاوت جامعه نیز به وی معطوف گردد[۶۳].
اعتماد به مردم
امام از یک سو شایستگان را برمیگزیند و بر حُسن انجام کار آنان نظارتی دقیق مینماید و از دگر سو به آنان سفارش میکند که به گونهای رفتار کنند که اعتماد مردم را به دست آورند: «بدان که هیچ چیز مانند نیکی در حق رعیت گمان والی را به آنها نیک نسازد،... پس رفتار تو چنان باشد که خوشگمانی به رعیت برایت فراهم آید؛ زیرا این حسن ظن و تفاهم، رنج بسیار و بار سنگینی را از تو میزداید»[۶۴]. در نگاه علی(ع) حاکم اسلامی نمیتواند خود را برتر از مردم بداند. ایشان از سویی با صراحت اعلام میفرماید: «إِنَّمَا الْوَالِي بَشَرٌ»[۶۵]. و از سوی دیگر رعایت حقوق همه مردم را چنین گوشزد میکند که نمیتوان مردم را به بهانههای واهی کنار نهاد؛ زیرا مردم یا همکیشان والیاند، یا همنوعان او، و رعایت حق هر دو گروه واجب است: «إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ»[۶۶]؛ «(مردم دو صنفاند): یا برادر دینی تواند یا در آفرینش همانند تو». البته از دیدگاه امام، شرط ادامه مدیریت رضایت همگانی است و ناخشنودی عدهای از نزدیکان، مانع اجرای فعالیتهای سازنده نخواهد بود و رعایت منافع توده مردم بر منافع اقلیت ترجیح دارد: «وَ لْيَكُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى الْخَاصَّةِ وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعَامَّةِ»[۶۷]؛ «و باید از کارها آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه فرو ماند و عدالت را فراگیرتر بود و رعیت را دلپذیرتر، که ناخشنودی همگان خشنودی نزدیکان را بیاثر گرداند و خشم نزدیکان، خشنودی همگان را زیانی نرساند».
چرا که این توده مردماند که مایه آبروی دین و جامعه اسلامی اند و در برابر دشمنان میایستند: «وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّينِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ فَلْيَكُنْ صِغْوُكَ لَهُمْ وَ مَيْلُكَ مَعَهُمْ»[۶۸]؛ «آنان که دین را پشتیباناند و موجب انبوهی مسلمانان و آماده پیکار با دشمنان، عامه مردماناند. پس باید گرایش تو به آنان بود و میل تو به سوی ایشان». به راستی اگر همین سیاست راهبردی علی(ع) در جامعه امروز نصبالعین مدیران قرار گیرد، کدام خویشاوندی میتواند از امکانات ویژه عمومی، استفاده خصوصی کند؟ بیتردید مدیر پیرو امام کسی است که در مرحله نخست گرفتاری توده مردم را حل کند و سپس به خویشان و اطرافیان خود بپردازد و تنها شیفتگان خدمتاند که به آن حضرت وفادارند. نکته آخر اینکه امیر(ع) به قضاوت افکار عمومی ارج مینهد و از مدیران میخواهد که خود را در معرض افکار عمومی قرار دهند: «مردم در کارهای تو چنان مینگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود مینگری و درباره تو، آن میگویند که تو درباره آنان میگویی و نیکوکاران را به نام نیکی توان شناخت که خدا از ایشان بر زبانهای بندگانش جاری ساخت»[۶۹]. ایشان در عبارتی از همین نامه زیبا از مسئولان میخواهد که پاسخگوی افکار عمومی باشند و اگر خطایی کردهاند آشکارا از آنها پوزش بخواهند: «وَ إِنْ ظَنَّتِ الرَّعِيَّةُ بِكَ حَيْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِكَ وَ اعْدِلْ عَنْكَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِكَ»[۷۰]؛ «و اگر رعیت بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشکارا با آنان در میان گذار و با این کار از بدگمانیشان درآر»[۷۱].
مدیریت علوی در دوران معاصر
آنچه گذشت، شمهای از مبانی و ویژگیهای سیاست علوی در نهجالبلاغه بود. اما در دنیایی که دهکده جهانیاش خوانند، چگونه میتوان علوی زیست و مدیریت علی(ع) را در جامعه احیا کرد؟ آسانترین پاسخ آن است که ما کجا و امام کجا؟ یا چه کسی میتواند چون او زندگی کند؟ و... . آری افق جامعه علوی بسیار فراتر از افق ماست، اما توقف و تن دادن به زندگی امروزی زیبنده علیدوستان نیست و از سویی جمود بر راهکارهایی که امام براساس نیاز روز برگزید، ممکن نیست. امروزه باید اهداف امام را شناخت و مبانی مدیریتی او را به دست آورد و آنگاه با نگاه به اهداف حکومت امام علی(ع) و واکاوی ویژگیهای مدیریت وی، مدل مدیریتی علوی را با راهکارهای جدید طراحی کرد. برای نمونه اگر کنترل و نظارت در روزگار آن حضرت با فرستادن جاسوسان و حضور وی در بازار کوچک کوفه محقق میشد، امروز نیز نظارت بر همه درآمدها و هزینههای مدیران با استفاده از شبکههای الکترونیکی میسّر است. اگر در دسترس بودن مدیران در حکومت امام مایه افتخار شیعه بود، امروز نیز با استفاده از پایگاههای اطلاعرسانی میتوان از مدیران بازخواست کرد چراکه وظیفه مدیران همچنان پاسخگویی و تلاش برای خشنودی خلق خداست. مهم آن است که هدف امام محقق و ویژگیهای مدیریتی او شناخته شود و بر همان اساس، ساختار فرهنگی نو و سازمانی نوین پیریزی گردد[۷۲].
منابع
پانویس
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۶۷۴ ـ ۶۷۵.
- ↑ مورهد و کریفین، رفتار سازمانی، ترجمه سید مهدی الوانی و غلامرضا معمارزاده، ص۵.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۱۷.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۱۷.
- ↑ پیروز، علی آقا و همکاران، مدیریت در اسلام، ص۳.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص۴.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۴۰.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۳.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۱۴۶.
- ↑ نهج البلاغه، ن ۵۳.
- ↑ خویی، ابوالقاسم، مصباح الاصول، ج۴، ص۹۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۴۴/
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص۱۰ ـ ۱۱.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۱۴۶.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص۱۴ ـ ۱۵.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۳۳.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۳۳.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۳۳.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۱۳۱.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۱۳۱ و نامه ۲۸.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۱۳۱.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۱۳۱.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۳.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص۱۵ ـ ۱۶.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۱۴.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۱۵.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۱۶.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۱۶.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۱۷.
- ↑ قوچانی، محمود، فرمان حکومت پیرامون مدیریت (شرح عهدنامه امیرالمؤمنین به مالک اشتر)، ص۱۲۶.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۱۸.
- ↑ فاضل لنکرانی، محمد، آیین کشورداری از دیدگاه امام علی(ع)، ص۷۳.
- ↑ «دست خداوند بالای دستهای آنان است» سوره فتح، آیه ۱۰.
- ↑ فاضل لنکرانی، محمد، آیین کشورداری از دیدگاه امام علی(ع)، ص۷۴.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۱۸.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۰.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۲.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۲۲.
- ↑ مدیریت منابع انسانی، حسن زارعی متین، ص۲۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۱؛ سیاستنامه امام علی(ع)، ص۲۸۶، ح۱۰۸.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۴۸.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۸۳.
- ↑ فضائل الصحابه لابن حنبل، ج۱، ص۵۴۷، ح۹۱۹؛ سیاستنامه امام علی(ع)، ص۳۶۰، ح۱۹۳.
- ↑ دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الأحکام، نعمان بن محمد تمیمی مغربی، ج۲، ص۳۵۸، ح۱۹۱۳: «برایم خیرخواهی نکردی».
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ سیاستنامه، ص۲۹۰، ح۱۱۵.
- ↑ الغارات، ج۱، ص۳۳۷.
- ↑ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج۱۷، ص۸۷.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۵۰.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۶۹.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۴۳.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۵۲.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳: «والی هم یک بشر است».
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۵۳.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۲۵۵.