مدیریت در نهج البلاغه
مدیریت عبارت است از «فرایند بهکارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامهریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول». مدیریت علمی است که بر فرایند مناسب و مؤثر نحوه اداره سازمان، برای نیل به اداره مطلوب حیطه مدیریت میپردازد و از نگاه اسلام بر حاکمیت اخلاق در کلیه مناسبات اجتماعی دلالت دارد.
مقدمه
«مدیر» به معنای گرداننده و اداره کننده است. مدیریت نیز علمی است که بر فرایند مناسب و مؤثر نحوه اداره سازمان، برای نیل به به اداره مطلوب حیطه مدیریت میپردازد. هنگام بحث از مدیریت و حکمرانی در نهج البلاغه، وجوه اخلاقی و ارزشی حاکم بر رفتار کارگزاران مسلمان و سبک اداری و کشورداری امام(ع) در کانون توجه قرار میگیرد. ارزشهای اخلاقی در امر اداره با جلوههای گوناگون در برابر امر پروردگار، خویشتن، امام و رهبری، آحاد جامعه، سازمان، محل اشتغال، کارکنان، دشمنان و فرصتطلبان مدنظر قرار میگیرند که کارگزار حکومت اسلامی موظف به رعایت همه آنهاست.
بر این اساس، میتوان گفت که مدیریت و حکمرانی در اسلام بر حاکمیت اخلاق در کلیه مناسبات اجتماعی دلالت دارد.
مدیریت و حکمرانی از جمله امور بسیار خطیر اجتماعی بهحساب میآیند که هم از جهات ارزشی و اخلاقی و هم از جهات فنی مورد توجه اولیای خداوند بودهاند. وجوه فنی مدیریت به مرور زمان تغییر میکنند و باید تابع توسعه علوم و فنون باشد، ولی وجوه ارزشی آن از ویژگی پایدار و دیرپایی برخوردار است. از اینرو بحث از مدیریت و مدیران و کارگزاران از دیدگاه نهج البلاغه، بیشتر بر وجوه ارزشی و اخلاقی متمرکز است. هرگاه از مدیریت در اسلام سخن به میان میآید، مقصود وجوه ارزشی و اخلاقی مدیریت است و بهطور بدیهی، وجوه فنی آن تابع علوم و فنون روز خواهد بود. نکته مهم اینکه در چالش انتخاب بین خرد ابزاری و خرد ارزشی، مدیریت اسلامی به خرد معنوی متعهد است.
در رویکرد اسلامی به مدیریت، بهویژه براساس فرهنگ نهج البلاغه، کارگزاران دولت، امانتدار خداوند و عامه مردماند، پس باید در انجام وظایف خود بسیار هوشیار و دقیق باشند. منطق حاکم بر رفتار مدیران مسلمان براساس خرد معنوی و الزامات آن تعریف میشود! خرد معنوی، تحقق امر خداوند را در توسعه و ایجاد شهر عدل و روابط اجتماعی عادلانه، هدف قرار میدهد و این مهم را به همه ارکان حیات سازمانی و اجتماعی تسری میدهد. بدینترتیب، فهم خرد معنوی، کلید فهم اصول و روشهای مجاز در مدیریت اسلامی است.
هرچند این مباحث در فرازهای گوناگون نهج البلاغه، بهصورت صریح یا تلویحی مطرح شدهاند، ولی اسناد مهمی که میتوان براساس آنها، سبک ارزشی مدیریت نیکو را از نگاه نهج البلاغه تصویرپردازی کرد، عبارتاند از نامه ۵۳ امام به مالک اشتر و نامه ۳۱ ایشان به امام حسن(ع)[۱].
مفهوم مدیریت
برای مدیریت تعاریف بسیاری از سوی صاحبنظران ارائه شده است که در اینجا به ذکر موارد زیر بسنده میشود:
- مدیریت مجموعهای از فعالیتها (شامل برنامهریزی، تصمیمگیری، سازماندهی رهبری و کنترل) بر روی منابع سازمان (انسانی، مالی، فیزیکی و اطلاعات) با هدف دستیابی به مقاصد سازمان به شیوه کارا و اثربخش است[۲].
- فرایند برنامهریزی، سازماندهی، رهبری و کنترل استفاده از منابع بهمنظور انجام اهداف عملکردی است[۳].
- هنر انجام دادن کارها بهوسیله دیگران[۴].
بدیهی است که تعاریف فوق با توجه به رویکردهای کلاسیک و مدیریت نوین بوده که برخی از اندیشمندان بدان اشاره کردهاند؛ معالوصف برخی بر این باورند که تعریف زیر مفهوم نسبتا جامعی از مدیریت را ارائه میکند: «مدیریت عبارت است از دانش و هنر بهکارگیری منابع سازمانی (انسانی، مالی، فیزیکی و اطلاعاتی) برای دستیابی به اهداف سازمان به شیوه مطلوب»[۵].[۶]
مفهوم مدیریت در نهجالبلاغه
دستیابی به مفهوم مدیریت در نهجالبلاغه نیز به تحقیق جدی دارد و با پژوهشهایی که در این زمینه صورت گرفته، هنوز نقطه مشترک در خصوص تعریف جامع آن وجود ندارد؛ بنابرین، ادعای ارائه تعریف مناسب شاید قدری سادهاندیشی باشد ولی در عین حال شاید بتوان با اضافه کردن دو قید به تعریف مدیریت، برداشت تعریفگونهای از آن ارائه داد: «آمیزهای از علم و هنر بهکارگیری منابع انسانی و مادی، مبنی بر آموزههای نهجالبلاغه برای نیل به اهدافی که متاثر از نظام ارزشی دینی است».
در این تعریف دو قید مهم وجود دارد که بدان اشاره میشود:
۱. بهکارگیری منابع انسانی باید مبتنی بر آموزههای نهجالبلاغه باشد: برای مثال در گفتار علی(ع) آمده است قبل از بهکارگیری انسان و اجیر کردن وی، اجرتش را مشخص نمایید. یا اینکه قبل از آنکه عرق کارگر خشک شود، مزدش را بپردازید یا در پرداخت حقوق به اجیر، کوتاهی و تعلل نکنید؛ به او ظلم نکنید؛ او را مورد بیاحترامی قرار ندهید؛ کرامتش را حفظ نموده و با او کریمانه رفتار کنید و... .
همچنین در بهکارگیری منابع مادی، آموزههای علوی اجازه اسراف و تبذیر در فضای سازمان را نمیدهد؛ اجازه استفاده شخصی از اموال عمومی را صادر نمیکند؛ صرف بودجه غیرمعمول برای تزئین و دکوراسیون اتاق مدیران را مجار نمیشمارد و... .
۲. اهداف بایسته است که متأثر از نظان ارزشی دینی باشند: با توجه به این قید در تعریف، مدیران نباید به دنبال اهداف ضدارزشی باشند؛ از این رو مدیریت علوی اجازه نمیدهد مدیریت انسانها با هدف رسیدن به امری نامشروع و ضدارزش باشد، در یک عبارت، اهداف ضدارزشی در مدیریت علوی، جایگاهی ندارد؛ با این توصیف، اهداف مورد نظر بایسته است که متأثر از نظام ارزشی دینی باشد و در واقع فعالیتها در دالان استراتژیک نظام ارزشی دینی انجام شود و اهداف غیرارزشی مردودتلقی گردد.
در یک جمعبندی با توجه به دو قید مهم پیشگفته، مدیریت در نهجالبلاغه هم در روش و فرایند و هم در هدف متمایز از مدیریت غیردینی است[۷].
ضرورت مدیریت توانمند در جامعه و سازمان
امیرمؤمنان علی(ع) میفرماید: «واجعل لِرأس کُلّ امر مِن أمورِک رَأساً منهم، لا یقهُوه کبیرُها، و لا یتشتّتُ علیه کثیرُها»؛ باید برای راس هر کاری یک رئیس انتخاب کنی؛ رئیسی که کارهای مهم، وی را مغلوب و درمانده نسازد و کثرت کارها او را پریشان و خسته نکند[۸].
سؤال کلیدی در اینجا این است که آیا میتوان به صورت امضایی با تأسیسی ضرورت مدیریت توانمند را در سطح سازمان و جامعه از گزارههی علوی استخراج نمود؟ در پاسخ به این سؤال گفته میشود که مدیریت و وجود مدیر در جامعه ضرورتی عقلی است بهگونهای که مدیریت امری اجتنابپذیر برای هر اجتماع است؛ چراکه در نبود آن، رشته کارها از هم میگسلد و شیرازه امور از هم میپاشد؛ این ضرورت عقلی براساس راهبرد امضایی توسط علی(ع) گزارههای اسلامی بهویژه گزارههای علوی امضا و تأیید میشود؛ از این روست که امیرمؤمنان علی(ع) در روایتی ضرورت مدیریت در سطح کلان جامعه را چنین بیان میفرماید: «لابُدّ لِلناسِ مِن أمیر برّ أو فاجر»؛ «چارهای نیست برای مردم که امیر [مدیر] داشته باشند؛ خواه نیکوکار باشد خواه تبهکار»[۹].
با توجه به این آموزه علوی، مدیریت در جامعه ضرورت دارد؛ چه اینکه براساس این گزاره، مردم اعم از اینکه مسلمان یا غیرمسلمان باشند نیازمند به میراند، اعم از اینکه مدیر، صالح یا طالح باشد.
با این بیان، وجود مدیر ناشایست بهتر از فقدان مدیر در سازمان یا جامعه است؛ زیرا در صورت نبود مدیر یا حاکم، هرج و مرج سازمانی رخ مینماید؛ منابع به هدر میرود؛ در جامعه نیز نظم و انضباط از بین رفته و شیرازه امور از هم میپاشد، هزینه این موارد برای سازمان و جامعه به مراتب سنگینتر از وجود مدیران ناشایست است؛ از سوی دیگر نقش مدیر در جامعه و سازمان نقش محوری است؛ چه اینکه امور براساس حرکت وی سامان مییابد؛ حضرت علی(ع) در گفتاری ارزنده، جایگاه خود را بهعنوان مدیر چنین توصیف میکند: «ان محلی منها محل القطب من الرحی ینحدر عنی السیل و لایرقی الیّ الطیر»؛ «موقعیت من در جایگاه مدیریت همانند قطب وسط آسیاب است، علوم و معارف چون سیل از وجودم سرچشمه میگیرند و هیچ پرندهای قله آگاهی مرا فتح نمیکند»[۱۰].
موضوع نقش محوری مدیر در گزارهای دیگر از نهجالبلاغه مورد تأکید قرار گرفته است؛ چنانکه آن حضرت در این باره میفرماید: «مکان القیم بالامر مکان النظام من الخزر یجمعه و یضمه فإن انقطع النظام و ذهب ثم لم یجتمع بحذافیره ابدا»؛ «نقش مدیر و جایگاه او همانند رشتهای است که مرواریدها را جمع کرده و به هم ضمیمه ساخته است هرگاه این رشته پاره شود مهرههای مروارید عامل ارتباط را از دست داده متفرق میشوند و با گسستن آن رشته مهرهها هرگز در کنار هم جمع نمیگردند»[۱۱].
بنابراین، برای هر مجموعهای جهت انجام هر کاری، وجود مدیر ضروری است؛ بعد از بیان ضرورت وجود مدیر این پرسش مطرح میشود که چه مدیری برای سازمان مورد نیاز است؟ آنچه از گزارههای علوی استفاده میشود این است که هر سازمانی برای انجام کارهای مهم، نیازمند مدیران توانمندی است که اهمیت و حساسیت کارها آنها را درمانده و مغلوب نسازد و کثرت کارها، موجب پریشانی و خستگی آنها نشود[۱۲].
برخی بر این باورند که این دستورالعمل به تمام کارهای مملکتی اشاره دارد؛ مفهوم آن این است که بخشی از کارها باید به دست وزیری سپرده شود و وزارتخانه او ناظر به امور معینی باشد[۱۳]. افزون بر تقسیم کار، از این فرمایش علوی استفاده میشود که مدیران و کارگزاران برای تصدی کارها و مسئولیتها به دو شرط اساسی نیازمندند که در زیر به آنها اشاره میشود:
- بزرگی کار و مسئولیت او را مقهور نکند؛
- کثرت کارها او را پریشان و متشتت نسازد.
مسئولانی که دارای این دو صفت باشند؛ نه از کارهای بزرگ بهراسند و نه کثرت کار آنها را پریشان و درمانده کند. این افراد مدیرانی توانمد هستند[۱۴].[۱۵]
نگرش علوی در مدیریت
امیرمؤمنان علی(ع) میفرماید: «إن عملک لیس بک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه»؛ مدیریت و کاری که در دست توست طعمه نیست، بلکه امانتی است برگردن تو[۱۶].
منظور از نگرش علوی چیست؟ نگرش علوی نسبت به مناصب حکومتی و سازمانی چگونه است؟ نگرش علوی نسبت به منابع انسانی چیست؟ در پاسخ به پرسشهای بالا با بهرهگیری از روش اجتهادی شاید بتوان از برخی از گزارههای علوی به صورت تأسیسی استفاده کرد که اولاً و بالذات نگرش نسبت به پذیرش مناصب حکومتی و سازمانی منفی و بد است؛ امیرمؤمنان(ع) زمانی که به مدیریت و حکومت میرسد و مردم بهعنوان خلیفه با وی بیعت میکنند در گفتاری، مدیریت و خلافت بر مردم را بهگونهای توصیف میکند که نشاندهنده نوع نگرش آن حضرت به مقام و منصب حکومتی است؛ آن حضرت مدیریت را آبی بدمزه و لقمهای گلوگیر دانسته و میفرماید: «هذا ماء آجن و لقمه یغص بها آکلها»؛ این مدیریت همچون آبی بدمزه و لقمهای گلوگیر است[۱۷].
با توجه به این رویکرد، مسئولیت و مدیریت در نزد امام علی(ع) ارزشی ذاتی ندارد بلکه بالاتر از آن، به قدرت رسیدن و دستیابی به مدیریت، وی را خوشحال نمیکند بلکه مسئولیت ایشان را سنگین میسازد از این رو میتوان گفت که نگرش ندانسته بلکه امانتی میداند که برعهده مدیر است[۱۸]. با توجه به این رویکرد، در مدیریت علوی، اگر فردی به مدیریت بخش، واحد یا سازمانی و یا وزارتخانه و امور کشوری منصوب گردید، شایسته است که با رعایت اصول امانتداری، به آن مسئولیت نگریسته و از رسیدن به قدرت خوشحال نگردد؛ همچنان که زمانی که مسئولیت را رها ساخته و به دیگری تحویل داد ناراحت نشود؛ مدیران با این رویکرد، میتوانند ادعا کنند که سیره علوی را در پیش گرفته و دارای نگرشی علوی هستند. چه اینکه براساس نگرش علوی، مدیران و رهبران الهی برای دستیابی به مناصب حکومتی و سازمانی تلاش نکرده و بر آن حریص نبودهاند؛ مع الوصف از برخی دیگر از گزارهها استفاده میشود که با توجه به اهداف ارزشی و با هدف خدمتگزاری پذیرش مسئولیت در مرحله دوم و ثانیاً و بالعرض پسندیده است[۱۹]. مدیران الهی با این نگرش، اگر پست یا مقامی را قبول میکردند، باهدف خدمت کردن به میدان آمده و ارزشی ابزاری برای آن قائل بودند؛ از سوی دیگر در نگرش علوی منابع انسانی مرواریدهایی تلقی میشوند که حفظ آنان و خدمت به آنها توصیه میگردد[۲۰] چه اینکه در این نگرش منابع انسانی و افراد زیرمجموعه یا برادران مدیرند یا نظیر آنان در خلقتاند[۲۱].[۲۲]
اهداف مدیریت در آموزههای علوی
امیرالمؤمنین(ع): «والله لهی احب الیّ من امرتکم الا أان أقیم حقا أاو أدفع باطلا»؛ بهخدا قسم این کفش کهنه را بیش از حکومت و مدیریت بر شما دوست دارم مگر آنکه حقی را بهپا دارم و باطلی را دفع کنم[۲۳].
اهداف مدیریت در گزارههای علوی چیست؟ در پاسخ به این پرسش با تحلیل اجتهادی گزارههای علوی شاید بتوان به صورت تأسیسی اهداف ارزشی را مورد توجه قرار داد؛ چه اینکه معمولا مدیران در مدیریت غیردینی به دنبال اهداف مادی بوده و درصدد تحقق بخشی به مقاصد غیرمعنویاند؛ آنان به دلیل درگیری روزانه و تمرکز بر مقاصد مادی از اهداف معنوی غفلت میکنند؛ این نقیصه، در بین مدیران مسلمان نیز دیده میشود؛ شاید بتوان گفت که علت این امر در عدم باور این مدیران به اهداف توحیدی است؛ اما از گزارههای دینی در نهجالبلاغه استفاده میشود که تنها بسنده کردن بر اهداف مادی و غفلت از مقاصد الهی با روح تعالی بشری سازگار نیست؛ لذا، امیرالمؤمنین(ع) در رویکردی الهی، هدف از مدیریت را اقامه عدالت و جلوگیری از فساد به تصویر میکشد؛ این موضوع در قضیه زیر نشان داده شده است: آن حضرت زمانی که در «ذیقار» مشغول وصله کردن کفش خود بوده، از یکی از فرماندهان و مدیران خود یعنی (ابن عباس) ارزش ریالی کفش را جویا میشود، ابن عباس در جواب حضرت عرضه میدارد که این کفش ارزش چندانی ندارد، سپس آن حضرت خطاب به ابن عباس کرده و میفرماید: «حکومت و مدیریت بر شما از این کفش کمارزشتر است مگر اینکه در بردارنده ارزشهای الهی و معنوی باشد که روح حاکم بر آن عدالت و اقامه حق است».
بدینسان، اهداف الهی زیر در گفتار حضرت مورد تأیید قرار میگیرد:
- اقامه حق[۲۴]؛
- دفع باطل[۲۵]؛
- نمایاندن و برگرداندن نشانههای دین[۲۶]؛
- اصلاح شهرها[۲۷]؛
- ایمنی و امنیت مردم مظلوم[۲۸]؛
- اجرای حدود الهی[۲۹].
همچنان که مشاهده میشود شاید بتوان با رویکردی تأسیسی از تحلیل گزارههای علوی استفاده کرد که مدیریت از منظر اما علی(ع) دارای اهداف ارزشی است که پذیرش مدیریت در گرو تحققبخشی به آن اهداف است[۳۰].[۳۱]
منابع
پانویس
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۶۷۴ ـ ۶۷۵.
- ↑ مورهد و کریفین، رفتار سازمانی، ترجمه سید مهدی الوانی و غلامرضا معمارزاده، ص۵.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۱۷.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۱۷.
- ↑ پیروز، علی آقا و همکاران، مدیریت در اسلام، ص۳.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص۴.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۴۰.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۳.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۱۴۶.
- ↑ نهج البلاغه، ن ۵۳.
- ↑ خویی، ابوالقاسم، مصباح الاصول، ج۴، ص۹۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۴۴/
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص۱۰ ـ ۱۱.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۱۴۶.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص۱۴ ـ ۱۵.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۳۳.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۳۳.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۳۳.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۱۳۱.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۱۳۱ و نامه ۲۸.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۱۳۱.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۱۳۱.
- ↑ نهج البلاغه، خ ۳.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص۱۵ ـ ۱۶.