مذهب زیدیه در معارف و سیره رضوی
مقدمه
یکی از انشعابات تشیّع در بین فرق اسلامی، «زیدیه» است، پیروان زید پسر امام سجاد بزرگترین نقطه ضعف اعتقادی آنها این بود که بعد از امام سجاد به امامت شیعه که منصوب از طرف پروردگارند معتقد نیستند، بلکه معتقدند هر کس شمشیر کشید و قیام کرد او از طرف خدا امام است و این انحراف اعتقادی قرنها جامعه مسلمین را بدون رهبری صالح به راههای انحرافی کشاند.
شیعیان زیدی یکی از پایههای مذهبشان قیام امام با شمشیر بود، یک فرد علوی از نظر زیدیه، وقتی امام شناخته میشد که قیام مسلحانه نماید، در غیر این صورت او را امام نمیدانستند، در نتیجه آنها به دنبال برگزیدگان خدا یعنی ائمه اطهار نبودند، بلکه به دنبال هر علوی که شمشیر به دست گرفت راه میافتادند.
زیدیه معتقد بودند رسول خدا(ص) خلیفه خود را به وصف معرفی نمود، نه به اسم؛ یعنی تنها گفت: امام و خلیفه پس از من کسی است که وصفش چنین و چنان باشد، نه آنکه علی(ع) را با بردن اسم تعیین نماید، ولی آن وصف تنها با علی(ع) منطبق میشد و صحابه پیغمبر که علی را(ع) نپذیرفتند کافر شدند و میگفتند: پس از حسن و حسین(ع) امر امامت به شورای واگذار شده و از اولاد آن دو، هر کس عالم و شجاع باشد و خروج به سیف بنماید، او امام است و طاعتش بر دیگران فرض و واجب[۱].
این تفکر در عصر امام رضا(ع) پیروانی داشت که طبعاً به امامت و معصومیت حضرت رضا(ع) اعتقادی نداشتند؛ ولی حضرت برای بعضی از آنها دریچههایی از نور امامت را باز کرد تا حجت بر آنها تمام شود.
عبدالله بن شبرمه گفت: حضرت رضا(ع) از کنار ما رد شد در حالی که ما در مورد امامت آن آقا بحث میکردیم، پس از اینکه خارج شد من و تیم بن یعقوب سراج که از اهالی برمه بود خدمت آن حضرت رسیدیم؛ ولی هر دو زیدی مذهب و مخالف امامت ایشان بودیم، وقتی میان بیابان رسیدیم ناگهان گلهای آهو پیدا شد. حضرت رضا(ع) اشاره به یک بره آهو نمود و آمد تا روبهروی امام(ع) ایستاد، حضرت رضا(ع) جلو رفت و سر او را با دست مالید و بلند کرده به دست غلام خود داد بره آهو دست و پا میزد که برگردد پیش همراهان خود. امام(ع) با او سخنی گفت که آرام شد. بعد رو کرد به ما و فرمود: عبدالله ایمان نمیآوری؟ عرض کردم: چرا آقا شما امام و حجت خدا بر خلق هستی، من از مذهبی که داشتم توبه کرد م! بعد به آهو فرمود: برگرد. آهو رفت در حالی که از چشمانش اشک جاری بود، خود را به امام(ع) مالید و صدایی کرد. حضرت رضا(ع) فرمود: میدانی چه میگوید؟ عرض کردم خدا و پیغمبر و فرزند پیامبر میدانند! فرمود: میگوید مرا خواستی امیدوار شدم که از گوشتم خواهی خورد وقتی دستور دادی برگردم محزون شدم[۲].[۳]
منابع
پانویس
- ↑ ترجمه مقاتل الطالبین، ص۱۴.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۹، ص۵۲؛ خرایج، ج۱، ص۳۶۴.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام رضا، ص ۱۳۲.