مذهب زیدیه در معارف و سیره امام باقر

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

امام باقر(ع) در شکل‌گیری تفکر زیدیه

تفکر اسلامی توسط افراد تندرو همیشه در مظان لغزش‌های انحرافی و افراط و تفریط بوده است و شیاطین هم برای ایجاد شکاف‌های عمیق در امت اسلامی به یاری افراد غیرمتعادل و جاه‌طلب آمده و آتش معرکه را بیشتر کرده‌اند. در اکثر دوران امامت حضرت باقر(ع) خفقان خلفای اموی هیچ‌گونه مجالی برای اشاعه فکر و فرهنگ اهل‌بیت باقی نگذاشته بود و امام طبق مصلحت الهی مأمور به رعایت تقیه بود. شیعیان عراق انتظار داشتند که امام به عراق تشریف آورده و دست به شمشیر ببرد.

در این مصلحت‌اندیشی امام و انتظار قیام، طبعاً برخی نسبت به امامت آن حضرت دچار تردید شدند و چون از آگاهی کافی برخوردار نبودند تبلیغات قیام و دعوت به مبارزه مسلحانه از سوی طرفداران زید بن علی قوت گرفت، در نتیجه انشعاباتی در شیعه به وجود آمد. چه امام باقر(ع) هفت سال زودتر از قیام برادرش زید در کوفه شهید شد، اما در همین دوران و پس از آن ریشه‌های گرایش به زید در میان جمعی از شیعیان قوت گرفت.

شیعیان زیدی یکی از پایه‌های مذهب‌شان قیام امام با شمشیر بود، یک فرد علوی از نظر زیدیه، وقتی امام شناخته می‌‌شد که قیام مسلحانه نماید، در غیر این صورت او را امام نمی‌دانستند. اگر به نتیجه این عقیده توجه کنیم، حاصلش جز در چند قیام نافرجام و پراکنده که به وسیله نفس زکیه و ابراهیم برادرش، حسین بن علی معروف به شهید فخ و تعدادی دیگر در گوشه و کنار کشور پهناور اسلامی به وقوع پیوست، نخواهیم یافت.

هیچ کدام از این قیام‌های مسلحانه جز قیام طبرستان که در زیدی یا امامی بودن رهبران آن تردید وجود دارد، به موفقیت چشم‌گیری دست نیافت. نتیجه این امر آن شد که اولاً: آنها نه به دنبال برگزیدگان خدا یعنی ائمه اطهار، بلکه به دنبال هر علوی که شمشیر به دست گرفت راه افتادند. ثانیاً: از نظر فرهنگی در زمینه تفسیر و فقه و کلام هرگز نتوانستند در مقایسه با شیعه امامی دارای یک فرهنگ منظم و مرتبطی باشند، در زمینه فقه تقریباً دنباله رو فقه ابوحنیفه و در کلام، معتزلی بودند. این در حالی است که اقدامات علمی امامان شیعه به ویژه امام باقر(ع) و امام صادق(ع) سبب پیدایش مکتبی با فرهنگی غنی خاص خود گردید که بعدها به مکتب جعفری شهرت یافت. فرقه جارودیه پیروان زیاد بن منذر با کنیه ابی الجارود بودند و می‌گویند: وی اولین است که زیدیه را به دور هم گرد آورده و برای آنها تشکیلاتی ایجاد کرد و چنان که کشی در رجال خود آورده، امام باقر(ع) وی را سرحوب نام نهاد و سرحوب نام شیطانی است که در دریا مسکن دارد و این ابوالجارود کور بود؛ هم در ظاهر و هم در باطن.

ابوالجارود و پیروانش می‌‌گفتند: رسول خدا(ص) خلیفه خود را به وصف معرفی نمود، نه به اسم. یعنی تنها گفت: امام و خلیفه پس از من کسی است که وصفش چنین و چنان باشد، نه آنکه علی(ع) را با بردن اسم تعیین نماید، ولی آن وصف تنها با علی(ع) تطبیق می‌‌شد و صحابه پیغمبر که علی را نپذیرفتند کافر شدند و می‌‌گفتند: پس از حسن و حسین(ع) امر امامت به شورا واگذار شده و از اولاد آن دو، هر کس عالم و شجاع باشد و خروج به سیف بنماید، او امام است و طاعتش بر دیگران فرض و واجب[۱].

وقتی که زید دعوتش را شروع کرد مقبولیت عمومی یافت امام باقر(ع) از ترس اینکه مبادا فتنه‌ای پیش آید یکی از یاران نزدیک خود را برگزید و او را با پرسش‌هایی مجهز ساخت تا نزد زید برود. به موجب این روایت یک روز که زید با یارانش نشسته بود این مرد از او پرسید: آیا آنچه او ادعا می‌کند، مطابق خواست پدرش است؟ زید انکار کرد که از خواسته‌های پدرش تبعیت می‌کند اما به سخنش ادامه داد و اندیشه خروج را که گفته بود، «کسی که در خانه بنشیند و پرده به روی خود در کشد امام نیست، امام کسی است که شمشیرش را از غلاف بیرون آورد و به فرمان خدا بر پای خیزد» برای آن مرد توضیح داد مرد از او پرسید: پس اگر کسی از میان شما خروج نکند معنایش آن است که امامی وجود ندارد و اگر همه مردم خروج کنند در این صورت همه آنها امامند؟ زید ساکت ماند و آنهایی که حضور داشتند ضعف ادعای او را دریافتند.

پس از آن همان مرد که از زید پرسش می‌کرد گفت: برادرش امام باقر(ع) به او خبر داده است که پدرشان امام سجاد(ع) وصیت به نام او کرده است. از شنیدن این سخن زید جواب داد: اگر پدرشان وصیت به امام باقر(ع) کرده بود یقیناً وی را آگاه می‌کرد از این رو مرد پاسخ داد پس چرا یعقوب پیامبر یوسف را برحذر داشت که خواب‌هایش را به برادرانش نگوید، از بیم آنکه مبادا آنها علیه او توطئه کنند؟ ولی به او نگفت که این موضوع را از مردم مخفی بدارد؟[۲].

به هر حال زیدیه بعد از قتل زید بن علی تبدیل به یک انشعاب در مکتب تشییع شدند و در برابر ائمه به ویژه حضرت صادق(ع) ایستادند بعضی از طرفداران این فرقه با جسارت و بی‌ادبی در برابر ائمه ایستادند و اهانت کردند و خود را به دلیل اعتقاد به نبرد مسلحانه حق می‌دانستند و ائمه را به دلیل فضای تقیه‌ای و مصلحت‌اندیشی امامت، راحت طلب و محافظه کار معرفی کردند[۳].

منابع

پانویس

  1. ترجمه مقاتل الطالبین، ص۱۴.
  2. نخستین اندیشه‌های شیعی، ص۷۲.
  3. راجی، علی، مظلومیت امام باقر، ص ۸۸.