مذهب زیدیه در معارف و سیره امام صادق

امام صادق(ع) در برابر انحرافات فکری زیدیه

زیدیه جریانی انحرافی بود که از متن شیعه برخاستند. این انحراف که ریشه آن فکری و اعتقادی بود باعث شد زیدیه را کاملاً از شیعه امامیه تفکیک و جدا سازد تا آنجا که در اواخر امامت امام صادق(ع) روابط شیعیان امامی و زیدیه به شدت تیره شد و نسبت‌های تندی از هر دو طرف نسبت به طرف مقابل ابراز گردید.

جریان زیدیه منتسب است به زید بن علی بن الحسین. ابی‌نضره گفت: هنگام درگذشت امام باقر(ع) که شد فرزند خود حضرت صادق(ع) را خواست تا به او وصیت کند، برادرش زید بن علی عرض کرد: آقا اگر روش امام حسن و امام حسین را به کار می‌بردی گمان نمی‌کنم کار بدی انجام داده بودی، «منظورش این بود که مقام امامت را به برادر خود زید واگذار می‌کردی» امام باقر(ع) فرمود: برادر! امانت پروردگار را نمی‌توان به راه و رسم این و آن رفتار نمود. پیمانی است که خدا گرفته و دستوری است که پیشوایان قبل از جانب خدای بزرگ داده‌اند[۱].

یعنی از بدو امامت حضرت باقر(ع) چشم‌های طلبکار و طمع‌ورز به امامت او دوخته شده بود، وجود داشتند افرادی که امانت الهی را با قاعده وراثت تعقیب می‌کردند و امانت امامت الهی را بدون اذن پروردگار برای خود رقم زده بودند «البته این حسادت‌ها بعدها برای امامت مشکل‌آفرین شد» از دیدگاه زید امامت و خلافت و عهده‌داری امور حکومت متوقف است بر این سه شرط:

  1. فاطمی بوده. «چه حسنی یا حسینی».
  2. دانش و سجایای اخلاقی.
  3. قیام به سیف و خروج بر حاکم ظالم، زید به عصمت امام قائل نبود.

اساسی‌ترین مطلبی که زیدیه بر آن تکیه داشتند این بود که می‌گفتند گرچه اهل بیت پیامبر بر دیگران برتری خاصی دارند و امیرالمؤمنین و نیز حسنین امام منصوب از طرف خدا بوده‌اند اما پس از آنها به طور معین نصب خاصی صورت نگرفته است و حال آنکه شیعه دوازده امامی مقام امامت را به وسیله اخبار و روایات ثابت می‌کنند و نصوص بالاتفاق درباره امامت فرزندان امام حسن وجود ندارد و احدی از آنان مدعی مقام امامت نشده تا شک و تردیدی رخ دهد. گروه زیدیه مقام امامت را بعد از امام حسن و امام حسین(ع) از طریق جهاد ثابت می‌کنند[۲].

علویون به اعتبار اینکه علوی هستند خود را شایسته‌تر از سایرین می‌دانستند، به عقیده آنها هر فاطمی که عالم و زاهد و شجاع و سخی باشد و با شمشیر خروج کند او امام است، چه از نسل حسن باشد چه از اولاد حسین(ع) و این فکر عقیده شیعه زیدیه است و از نظر عقیده شیعه اثنی‌عشر مردود می‌باشد و لذا بعضی علویون به امام صادق(ع) جسارت می‌کردند.

وجود فرقه زیدیه با آن اعتقاداتشان که امام را شمشیر به دست دوران می‌دانستند، خود عامل تفرقه بین شیعیان شده. بسیاری از شیعیان سیاسی و تندرو جذب این گروه شده و پیرامون آنها را گرفتند که پیشامدهایی از این قبیل، کمابیش آثار ناهنجار و نسبتاً عمیقی روی شیعه بر جای گذاشت. یک روز وقتی امام صادق(ع) از عبدالملک بن عرم درباره عدم حضور او در صفوف جنگ سؤال می‌کند او ضمن جواب به امام می‌گوید: فان الزيدية يقولون ليس بيننا و بين جعفر خلاف إلا أنه لا يرى الجهاد زیدیه می‌گویند میان ما و امام صادق(ع) اختلافی نیست جز اینکه او اعتقاد به جهاد ندارد. امام پس از آنکه این اتهام را از خود دفع کرد فرمود: «بَلَى وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرَاهُ وَ لَكِنِّي أَكْرَهُ أَنْ أَدَعَ عِلْمِي إِلَى جَهْلِهِمْ»[۳]؛ آری قسم به خدا من به جهاد در راه خدا اعتقاد دارم ولی دانش خود را در کنار جهل آنان نمی‌گذارم.

هشام می‌گوید: كان له بالمدينة جواسيس ينظرون على من اتفق شيعة جعفر فيضربون عنقه[۴] به دستور منصور جاسوسانی فراوان مأمور شده بودند که بر شیعیان جعفر بن محمد دست یابند و آنان را گردن بزنند. رهبر نهضت باید با معرفت و آگاهی به واقعیات بتواند قیامی را تا حصول به پیروزی ممکن ترسیم کند و از بُعد عقلانیت مقدور باشد. امام که اینگونه جاسوس‌ها را می‌نگرد و خفقان عصر منصور خون‌آشام را لمس می‌کند مصلحت را در قیام مسلحانه نمی‌بیند و زیدیه بدون درک صحیحی از واقعیات به نبرد مسلحانه معتقد بودند و مبادرت می‌کردند و در هر صحنه‌ای شکست می‌خوردند.

عیسی بن زید به طرفداری محمد بن عبدالله خروج کرد و از کسانی بود که به او می‌گفت: هر که از خاندان ابوطالب به مخالفت با تو برخاست و دست از یاری تو کشید او را به من بسپار تا گردنش را بزنم![۵]

از این سخن معلوم می‌شود عیسی مردی بسیار خطرناک و با ضعف اعتقاد بوده که حاضر شده سادات و علویون را به جرم مخالفت با اهداف خود سر ببرد حتی اگر امام صادق(ع) باشد. علویون مخصوصاً در عصر خلفای بنی‌عباس به چند دسته تقسیم می‌شدند:

  1. گروهی که هوای خلافت و امارت در سر نداشته و تنها به جهت جلوگیری از ظلم و ستم خلفا قیام می‌کردند و به امامت شیعه معتقد بودند امثال حسین بن علی شهید فخ که به عنوان امر به معروف و نهی از منکر قیام کردند و لذا در روایات از آنها مدح و تمجید شده است.
  2. گروهی که علاوه بر اینکه ممدوح اهل بیت نیستند اعمال و رفتاری داشته‌اند که دلالت بر انحراف فکری و اعتقادی آنان می‌کند و قرائنی وجود دارد که آنها علاوه بر اینکه از امامت شیعه پیروی نمی‌کردند بلکه اساساً او را امام نمی‌دانستند و گاهی با امامت شیعه مخالفت عملی هم می‌کردند و برای خود از مردم به امامت بیعت می‌گرفتند و چون غالباً مردمی ظاهرالصلاح و خوش‌سیما و عابد بلکه قائم‌اللیل و صائم‌النهار یا دائم‌الذکر بودند و مردم را به مبارزه با حکام جور فرامی‌خواندند مردم اطرافشان را گرفته و به امامتشان معتقد می‌شدند.

اینها گاهی اعتراضات و جسارت‌هایی هم به ساحت مقدس ائمه می‌کردند. مثلاً کلینی در روضه کافی از عبدالله بن حسن نقل می‌کند که به امام صادق(ع) پیام فرستاد که أَنَا أَشْجَعُ مِنْكَ وَ أَنَا أَسْخَى مِنْكَ وَ أَنَا أَعْلَمُ مِنْكَ که این خود دلیل مظلومیت امام صادق(ع) است.

تصور اینکه امامت نیاز به نص و تصریح خدا و رسول خدا ندارد و هرکس از اهل‌بیت که قیام کند و شمشیر به دست بگیرد لیاقت و شایستگی امامت را دارد، این تصور سبب گردید تا زیدیه درباره امامت، حساسیت شیعه امامیه را نداشته و حتی نسبت به شیخین یعنی ابوبکر و عمر نظر سهل‌گیرانه‌ای داشته باشند. عقیده آنان چنین بود که این درست است که آنان اجازه ندادند علی به خلافت برسد، اما در سایر امور مشکل خاصی ندارند، این تساهل سبب شد تا مناسبات زیدیه با عالمان اهل سنت اما متمایل به شیعه عراق فزونی یافته و آثار ویژه فکری و فقهی خاص خود را داشته باشد. به عنوان مثال در بحث عقاید، زیدیان تحت سلطه کامل نظام فکری اعتزال درآمدند. از نظر فروع فقهی نیز، مکتب رأی ابوحنیفه، که در عراق نفوذ داشت مورد قبول زیدیان قرار گرفت.

در این زمینه تنها چند حکم فقهی شیعی باقی ماند به هر حال عامل این وضعیت می‌توانست همان تساهل زیدیان درباره امامت باشد، چیزی که ارتباط آنها را با سنیان برقرار کرد. البته این سادگی است که گمان کنیم زیدیه به راحتی تسلیم شدند، آنها تا قرن‌ها خود را مستقل دانسته و بنای آن را داشتند تا هویت شیعی خود را حفظ کنند.

در اینکه آیا خود زید در مورد امامت اینگونه فکر می‌کرده؟ دو نظر وجود دارد، بعضی محققین شیعه معتقدند که زید امامت را باور داشته و از موضع نادرست در باب امامت مبراست و قطعاً پس از شهادتش داعیه‌داران قدرت و دنیاگرایان منحرف، افکار باطلشان را تحت عنوان زیدیه رواج دادند. نظر دوم اینست که زید سه امام را مفترض‌الطاعه می‌داند و بعد از امام حسین(ع) معتقد است امام مفترض‌الطاعه از میان ما کسی است که با شمشیر خروج کرده و به کتاب خدا و سنت رسول دعوت کند[۶].

در جنبش زیدیه اعتقادی به تقیّه وجود ندارد و همین مسئله به روش سیاسی آنان شکلی انقلابی و تندروانه و دفعی می‌داد. در واقع می‌توان گفت آنان به بازتولید عینی و شکلی عاشورا پرداختند؛ لذا نهضت زید یک حرکت تند و انقلابی علیه رژیم اموی بود که پیش از آنکه مراحل زیرزمینی را به‌طور کامل طی کند بروز یافت. زید قیام خود را در صفر ۱۲۱ هجری علنی کرد اما به علت سستی کوفیان و اقدام سریع حاکم اموی «یوسف بن عمر ثقفی» به شهادت رسید[۷].[۸]

منابع

پانویس

  1. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۴۰؛ بحارالأنوار، ج۴۷، ص۱۲.
  2. بحارالأنوار، ج۴۴، ص۱۶۵.
  3. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۲.
  4. رجال مامقانی، حرف ه.
  5. ترجمه مقاتل الطالبین، ص۳۷۳.
  6. تاریخ خلفا، ج۲، ص۶۶۷.
  7. مقاتل الطالبین، ص۱۵۹.
  8. راجی، علی، مظلومیت امام صادق، ص ۱۹۶.