معرفت دینی در فلسفه دین و کلام جدید

مقدمه

ترکیب معرفت دینی از دو کلمه معرفت و دین تشکیل یافته است که برای تعریف این واژه باید معنای این دو کلمه روشن شود:

دین

واژه دین، در لغت به معنای انقیاد، فروتنی، فرمان‌برداری، جزا، حساب و تسلیم[۱] و این واژه در قرآن نیز در معانی بسیاری به کار رفته است؛ از جمله، اطاعت[۲]، جزا و پاداش[۳]، ملک و سلطنت[۴]، شریعت و قانون[۵]، اعتقادات[۶]. و...[۷].

واژه دین، در اصطلاح اندیشمندان اسلامی و غربی نیز معانی مختلفی دارد[۸] که با جمع‌بندی این تعاریف می‌توان این تعریف را برای این واژه بیان کرد: «دین، مجموعه حقایق و ارزش‌هایی است که از طریق وحی و به وسیله کتاب و سنت جهت هدایت انسان‌ها به دست بشر می‌رسد»[۹].

این مجموعه شامل عقاید، اخلاق (ارزش‌ها) و احکام عملی است[۱۰].

معرفت

واژه معرفت نیز در لغت به معنای ادراک مطلب و مطلق آگاهی‌یافتن و در اصطلاح اندیشمندان اسلامی به معنای مطلق علم و آگاهی تفسیر شده است؛ چه این آگاهی با واسطه باشد و چه بی‌واسطه و متعلّق آن هم، چه از امور حسی باشد و چه غیرحسی[۱۱].[۱۲]

معرفت دینی

با توجه به معنای دین و معرفت می‌توان واژه معرفت دینی را این‌گونه تعریف کرد؛ «معرفت دینی مجموعه شناخت‌هایی درباره ادیان الهی تحریف‌نشده که در بخش‌های عقاید، اخلاق و احکام، و به عبارت دیگر، در بخش هست‌ها و بایدها وجود دارد»[۱۳].

این مجموعه معارف در میان مسلمانان در علوم متعددی مانند فلسفه، کلام، حدیث‌شناسی، فقه، اصول، قرآن‌شناسی یا تفسیر دیده می‌شود که به نام علوم اسلامی مشهور است؛ مثلاً پاسخ این مسئله که آیا خداوند برای پیامبر(ص) جانشینانی نصب کرده یا انتخاب آنها را به خود مردم واگذار کرده است، از معارف دینی است که درستی یا نادرستی آن باید بر اساس علم کلام بررسی شود.

البته باید توجه کرد که وقتی گفته می‌شود، فهم یا معرفت دینی؛ مراد، فهم هر شخص از دین یا متون دینی نیست، بلکه منظور از آن فهمِ عالمان دین، به صورت فهمی روشمند، متخصصانه و مضبوط است[۱۴]. درواقع، معرفت دینی مجموعه دستاوردهایی است که علمای دین با پژوهش در منابع دینی یعنی کتاب و سنت و عقل و با استفاده از علوم دینی (اسلامی) به‌دست می‌آورند. پس، معرفت دینی امری بشری و قائم به ذهن عالمان دینی است؛ بنابراین، دربردارنده خطا و صواب و قابل نقص و کمال و اختلاف‌پذیر خواهد بود. بر خلاف خود دین که تغییر و تحول در آن راه ندارد؛ چراکه این دین، دین خاتم است و بنابراین، نه اصل آن به دین دیگری تبدیل‌پذیر است و نه اینکه معارف و احکام آن با گذشت زمان تغییر خواهد کرد، و فقط ممکن است موضوعات احکام تغییر کند.

معرفت دینی امری جدا از دین است و حال اگر شناخت ما از دین کامل باشد؛ به گونه‌ای که در فهم آن از هر خطایی مصون باشیم، چنان‌که درباره معصومین این‌گونه است، در این صورت، معرفت دینی ما مطابق با حقیقت دین خواهد بود و خواص آن را خواهد داشت[۱۵]. پس، معرفت دینی معصومین(ع) دقیقاً مطابق با اصل دین است، بنابراین، معیار برای میزان مطابقت داشتن یا نداشتن معرفت‌های دینی ما، معرفت دینی آنهاست؛ یعنی، هرچه فهم ما از دین به‌ها به فهم معصومین(ع) از دین نزدیک‌تر باشد، آن به واقعیت دین نزدیک‌تر است و این در صورتی است که معصوم(ع) حاضر باشد؛ ولی اگر در صورت غایب‌بودن معصوم(ع) ملاک صدق و کذب برای معرفت‌های دینی ما، مانند دیگر معرفت‌های بشری ما خواهد بود[۱۶].[۱۷]

موانع دستیابی به حقیقت دین

عوامل متعددی باعث می‌شود که ما معرفت دینی مطابق با حقیقت دین نداشته باشیم که از آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. محدودیت و قصور ذاتی توان ادراکی بشر و همچنین خطاپذیری ادراکات بشری؛
  2. اختلاف‌نظرهای علمای دین؛
  3. وجود متشابهات در منابع دینی؛
  4. روایات ساختگی متعدد موجود در منابع روائی؛
  5. معارف و علوم غیردینی عالمان دینی، که ممکن است در فهمِ دین اثر بگذارد؛
  6. عوامل سیاسی، اجتماعی، تاریخی، معیشتی، خصوصیات روانی و اخلاقی عالم و...[۱۸].[۱۹]

معرفت‌شناسی دینی

معرفت‌شناسی، شاخه‌ای از فلسفه است که در آن به مطالعه ماهیت، منشأ و اعتبار شناخت پرداخته می‌شود؛ این رشته گاهی «نظریه شناخت» نیز نامیده می‌شود. معرفت‌شناسی، علمی است که در آن درباره شناخت‌های انسان و ارزشیابی انواع و تعیین ملاک صحت و خطای آنها بحث می‌شود[۲۰].[۲۱]

معرفت‌شناسی عام و خاص

معرفت‌شناسی به دو شاخه عام و خاص تقسیم می‌شود. معرفت از نظر معرفت بودن، احکامی دارد و این احکام، علم معرفت‌شناسی عام را پدید می‌آورد. در معرفت‌شناسی عام به مطلق معرفت و در معرفت‌شناسی خاص به حوزه‌های خاص معرفتی نظیر علم یا عرفان پرداخته می‌شود. معرفتِ مطلق، موضوع معرفت‌شناسی عام و معرفتِ مضاف، موضوع معرفت‌شناسی مضاف و خاص است؛ بنابراین، موضوع معرفت‌شناسی خاص یا مضاف، معرفت‌هایی است که در جغرافیای خاصی مطرح می‌شوند؛ مثلاً، در معرفت‌شناسی علمی، به معارف علمی (فلسفه علم) و در معرفت‌شناسی عرفانی به معرفت‌ها و تجارب عرفانی و در معرفت‌شناسی دینی به باورها و عقاید دینی پرداخته می‌شود[۲۲].[۲۳]

معرفت‌شناسی دینی

معرفت دینی، مجموعه شناخت‌های ما درباره بخش‌های مختلف دین و معرفت‌شناسی دینی، یکی از شاخه‌های معرفت‌شناسی خاص است که در آن به تجزیه و تحلیل معرفت دینی پرداخته می‌شود. معرفت‌شناسی دینی یا معرفت‌شناسی باورهای دینی، نگاهی است از بیرون به آنچه در حوزه معرفت دینی می‌گذرد. متعلّق معرفت‌شناسی دینی، نه دین است و نه ایمان و نه باور دینی؛ بلکه فقط معرفت دینی است که عالمان و اندیشمندان دینی بدان از دین برگرفته‌اند. از این‌رو، معرفت‌شناسی دینی، بعد از پدیدآمدن معرفت دینی، زاده می‌شود و نگاهی از بیرون و بالا به معارف دینی[۲۴].

همچنین، «معرفت‌شناسی دینی، یک حوزه علمی میان‌رشته‌ای است. حوزه‌های میان‌رشته‌ای، حاصل تأملاتی هستند که از برقراری ارتباط و نسبت میان دو قلمرو علمی ایجاد می‌شوند و مسائل و موضوعات تازه‌ای را برای دانشمندان هر د و معرفت فراهم می‌کنند. معرفت‌شناسی دینی، از جهتی متعلق به معرفت‌شناسی، و از جهتی دیگر مربوط به فلسفه دین است. از این حیث که از اقسام معرفت‌شناسی خاص است و از سازوکارهای معرفت‌شناسانه در فرایند استدلال و موجه‌سازی باورهای دینی استفاده می‌کند، متعلق به علم معرفت‌شناسی است؛ و از این لحاظ که به دین مربوط می‌شود و معرفت دینی را موضوع تحقیق و مطالعه خویش قرار می‌دهد، ذیل مباحث فلسفه دین می‌گنجد. بنابراین، معرفت‌شناسی دینی ملتقای دو علم است؛ محل التقا و اتصال معرفت‌شناسی و فلسفه دین»[۲۵].[۲۶]

سیر تاریخی معرفت‌شناسی دینی

اگرچه این موضوع تنها اخیراً به مشغله ذهنی عمده در فلسفه دین تبدیل شده است، ریشه‌های تاریخی دارد و مسئله ماهیت و شأن ایمان دینی دست‌کم از قرون اولیه مسیحیت، متکلمان و فیلسوفان را به خود مشغول کرده است. ایمان، رهیافتی چندوجهی است که علاوه بر مؤلفه شناختاری، مؤلفه‌های عاطفی و رفتاری را نیز دربر دارد. در معرفت‌شناسی تمرکز بر مؤلفه باور است که معیارهای مناسب برای ارزیابی عقلانیت، توجیه و شناخت باور دینی و نظایر اینها کدام‌اند؟

یکی از مسائل مهم در ابتدا، جایگاه عقل در همه این مباحث است؛ آیا برای توجیه‌پذیر بودن اعتقاد فرد به یک باور دینی، او باید دلایل عقلی مناسب داشته باشد، یا این‌گونه نگرش به موضوع، نادرست است؟ دیدگاه‌های مطرح درباره این موضوع، طیفی است گسترده از رأی ترتولیان -که به سبب اظهارنظرش درباره تجسد مشهور است، که گفت: «به آن باور دارم، چون نامعقول است».- تا عقل‌گرایی کانت که در عنوان کتاب مهم او در این باب نمایان شده است: «دین، تنها در محدوده عقل».

از آنجا که معرفت‌شناسی، نظریه معرفت است، از این‌رو، فرد در مباحث معرفت‌شناختی مربوط دین انتظار دارد که کانون توجه این پرسش باشد که آیا می‌توان به باورهای دینی معرفت یافت؟ ولی حقیقت امر آن است که مباحث معرفت‌شناختی باور دینی، دست‌کم از عصر روشنگری به بعد (و در دنیای غرب)، در اغلب موارد، بر براهین، خاصه براهین له و علیه باور خداباورانه متمرکز بوده است. مهم‌ترین و اساسی‌ترین مباحث معرفت‌شناسی دینی، مبحث ارزش معرفت دینی است؛ بدین معنا که چگونه می‌توان در معرفت‌های دینی، معرفت‌های صادق و حقیقی را از معرفت‌های کاذب و غیرحقیقی تمییز داد و آیا معیاری برای کشف حقایق دین وجود دارد؟[۲۷] موضوع «توجیه» و «عقلانیت باور دینی» از مهم‌ترین مباحث فلسفه دین و به تعبیر پویمن، «از غامض‌ترین مشکلات فلسفی در طول تاریخ فلسفه» است[۲۸].

لازم به یادآوری است که مباحث معرفت‌شناسی با مسائل دین‌پژوهی، ارتباطی عمیق و تنگاتنگ دارد و زیربنای بسیاری از مسائل فلسفه دین و دین‌پژوهی را باید در معرفت‌شناسی دینی و نیز معرفت‌شناسی عام جستجو کرد. و همین نیاز است که امروزه بسیاری از فلاسفه دین را به توسعه و مطالعه معرفت‌شناسی فرامی‌خواند[۲۹].[۳۰]

منابع

پانویس

  1. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۳، ص۲۸۸.
  2. یوسف/ ٧۶
  3. حمد/ ۴
  4. بقره/ ۱۹۳
  5. کافرون/ ۶
  6. بقره/ ٢۵۶
  7. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۲۸-۲۹.
  8. برای آشنایی بیشتر با تعاریف دین از منظر اندیشمندان اسلامی و غربی، ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۳۰-۴۰.
  9. فنائی اشکوری، محمد، معرفت‌شناسی دینی، ص۴۱.
  10. میرزائی، رضا، مقاله «معرفت دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۸۱.
  11. حسین‌زاده، محمد، درآمدی بر معرفت‌شناسی و مبانی معرفت دینی، ص۲۲؛ مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج۱، ص۱۵۱-۱۵۲.
  12. میرزائی، رضا، مقاله «معرفت دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۸۱.
  13. حسین‌زاده، محمد، درآمدی بر معرفت‌شناسی و مبانی معرفت دینی، ص۸۳.
  14. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۹۵.
  15. فنائی اشکوری، محمد، معرفت‌شناسی دینی، ص۴۲-۴۴.
  16. برای مطالعه بیشتر درباره معیار صدق معرفت‌های دینی، ر.ک: حسین‌زاده، محمد، درآمدی بر معرفت‌شناسی و مبانی معرفت دینی، فصل دوم، بخش دوم.
  17. میرزائی، رضا، مقاله «معرفت دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۸۲.
  18. حسین‌زاده، محمد، درآمدی بر معرفت‌شناسی و مبانی معرفت دینی، ص۴۵-۴۶.
  19. میرزائی، رضا، مقاله «معرفت دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۸۳.
  20. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج۱، ص۱۵۳.
  21. محمدی، عبدالله، مقاله «معرفت‌شناسی دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۸۴.
  22. فعالی، محمدتقی، درآمدی بر معرفت‌شناسی معاصر و دینی، ص۳۰، ۲۵۷ و ۳۷۱.
  23. محمدی، عبدالله، مقاله «معرفت‌شناسی دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۸۴.
  24. فعالی، محمدتقی، درآمدی بر معرفت‌شناسی معاصر و دینی، ص۲۸۲-۲۸۳.
  25. عباسی، ولی الله، «بررسی معرفت‌شناسی دینی پلانتینگا»، اندیشه حوزه، مهر و آبان، ۱۳۸۲، ش۳۱ و ۴۲، ص۲۰۴.
  26. محمدی، عبدالله، مقاله «معرفت‌شناسی دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۸۴.
  27. حسین زاده، محمد، مبانی معرفت دینی، ص۳۳.
  28. عباسی، ولی الله، «بررسی معرفت‌شناسی دینی پلانتینگا»، اندیشه حوزه، مهر و آبان ۱۳۸۲، ش۴۱ و ۴۲، ص۲۰۵.
  29. عباسی، ولی الله، «بررسی معرفت‌شناسی دینی پلانتینگا»، اندیشه حوزه، مهر و آبان ۱۳۸۲، ش۴۱ و ۴۲، ص۳۶۲.
  30. محمدی، عبدالله، مقاله «معرفت‌شناسی دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۸۵.