نفی خیانت در معارف و سیره معصوم

مقابله با خیانت و بی‌وفایی

در نگاه اسلام، یکی از اوصاف ناپسند، بی‌وفایی و خیانت در عهد و پیمان است. اصول معتقدات اسلامی، چه در زمینه مسائل دینی و چه در مسائل دیگر، هیچ راه گریز و معافیتی از الزامات عهدنامه‌ها باقی نمی‌گذارد. قرآن کریم از شکستن سوگند نهی می‌‌کند و بر وفای به عهد و پیمان تأکید ویژه دارد و پیوسته مردم را به رعایت آن سفارش می‌کند؛ چراکه احترام به پیمان‌ها، قراردادها، عهدنامه‌ها و نیز رعایت دستورات آسمانی مربوط به رفاه فرد و اجتماع، نخستین گام درست در راه بهبود روابط اجتماعی است.

قرآن شریف در توصیف پیامبر الهی حضرت اسماعیل(ع)، او را به درست وعده بودن می‌‌ستاید: «در این کتاب از اسماعیل یاد کن؛ زیرا او درست وعده و فرستاده‌ای پیامبر بود»[۱] و در جای دیگر به مستحکم کردن پیمان‌ها و وفای به آن، به‌ویژه در امور نظامی و جهاد سفارش کرده و وفاکنندگان به عهد را به صفت راست‌گویان متّقی ستوده است: «... آنان که چون عهد بندند به عهد خود وفادارند؛ و در سختی و زیان، و به هنگام جنگ شکیبایند؛ آنان‌اند کسانی که راست گفته‌اند، و آنان همان پرهیزگاران‌اند»[۲]. «در حقیقت، مؤمنان کسانی هستند که به خدا و پیامبر او گرویده و دیگر شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده‌اند؛ اینان‌اند که راست‌کردارند»[۳].

از این آیات روشن می‌شود که صدق یکی از ویژگی‌های مجاهدان است و خداوند متعال مجاهدانی را راست‌گو می‌شمارد که تا پای جان بر سر پیمان خویش ایستادگی می‌کنند. این‌گونه از صدق که همان راستی در وفای به پیمان است، بیشتر به هنگام جنگ و جهاد جلوه می‌‌کند؛ زیرا در زمان آرامش، مدعیان شجاعت، سلحشوری و جانبازی فراوان‌اند؛ اما وقتی آتش جنگ شعله‌ور شد، مرد از نامرد و راست‌گو و درست‌کار از دروغ‌پرداز و کج‌رفتار شناخته می‌‌شود. ماده صدق و مشتقات آن بیش از ۱۵۰ بار در قرآن کریم ذکر شده است و این نشانگر اهمیت و فضیلت این صفت در اسلام است.

یکی از صفات برجسته رهبران معصوم اسلام(ع) وفای آنان به عهد و پیمان در تمامی امور فردی و اجتماعی، به‌ویژه در امور نظامی است. در سیره رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع)، عمل به عهد و پیمان، حتی اگر با دشمنان منعقد شده باشد، لازم و واجب است. ازاین‌رو آنان با هرگونه کوتاهی سپاهیان اسلام در این زمینه، به‌شدت برخورد می‌‌کردند.

در جریان جنگ احزاب، یهودیان بنی‌قریظه علی‌رغم پیمانی که با رسول خدا(ص) و مسلمانان داشتند، در بحرانی‌ترین شرایط و بدترین موقعیت، پیمان‌شکنی کردند و از پشت به مسلمانان ضربه زدند. با پایان‌یافتن نبرد احزاب و رفع خطر از مسلمانان، رسول اکرم(ص) از سوی خداوند مأموریت یافت که بی‌درنگ کار بنی‌قریظه را یک‌سره کند تا قبایل دیگری که با پیامبر(ص) پیمان صلح بسته بودند، درس عبرت بگیرند و در چنین موقعیت‌هایی، دست به پیمان‌شکنی نزنند. بنابراین مسلمانان قلعه‌های آنان را محاصره کردند و این محاصره به گزارش واقدی پانزده روز[۴] و به گفته ابن هشام ۲۵ روز[۵] ادامه پیدا کرد.

در ایام محاصره، بنی‌قریظه به رسول خدا(ص) پیغام دادند که ابولبابة بن عبدالمنذر را، که در زمان جاهلیت از هم‌پیمانان بنی‌قریظه بود، نزد ایشان بفرستد تا با او مشورت کنند. پیامبر(ص) ابولبابه را نزد آنان فرستاد. آنها به ابولبابه گفتند: آیا به نظر تو بهتر است که ما خود را تسلیم کنیم؟ او گفت آری! ولی با انگشت به گلوی خود اشاره کرد؛ یعنی در این صورت پیامبر همه شما را سر می‌برد. ابولبابه در حالی بیرون آمد که با خود می‌‌گفت: «من به خدا و پیامبرش خیانت کردم». ازاین‌رو به سبب شرمندگی نزد رسول خدا(ص) نرفت؛ بلکه روانه مسجد شد و خود را به یکی از ستون‌های مسجد بست و گفت: «تا خدا توبه مرا نپذیرفته است، مرا از این ستون باز نکنید». وقتی این خبر به رسول خدا(ص) رسید فرمود: «اگر او نزد من آمده بود، من برای او آمرزش می‌طلبیدم؛ ولی اکنون که چنین کرده است، من او را از آن مکان آزاد نخواهم کرد؛ مگر اینکه خداوند توبه‌اش را بپذیرد». ابولبابه شش شب در آنجا بود تا سرانجام فرشته وحی نازل شد و قبولی توبه او را به پیامبر(ص) ابلاغ کرد و این آیه نازل شد: ﴿وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۶].

رعایت عهد و پیمان، آن‌قدر مهم است که رسول خدا(ص) حتی در مقابل یهودیان نیز رعایت آن را لازم و ضروری می‌دانست. پس از پایان نبرد خیبر و مصالحه پیامبر با یهودیان، حضرت رسول(ص) خیبر را به یهودیان واگذار کرد و در مقابل آنها ملزم شدند یک‌دهم و یک بیستم بهره‌ای را که می‌برند به مسلمانان بپردازند؛ اما مسلمانان بعد این قرارداد نیز به میان مزارع و باغ‌های یهودیان می‌رفتند و خارج از شرایط مندرج در عهدنامه، از آنها استفاده می‌کردند. یهودیان از این عمل آنان به رسول خدا(ص) شکایت کردند. پیامبر(ص) خالد بن ولید یا عبدالرحمن بن عوف را فراخواند تا مردم را جمع کنند. وقتی مردم جمع شدند حضرت در میانشان ایستاد و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: «یهودیان شکایت کرده‌اند که میان مزارع آنها می‌‌روید؛ درحالی‌که ما به مال و جان آنان امان داده‌ایم و با آنها مصالحه کرده و زمین‌ها را به آنها واگذار کرده‌ایم. باید بدانید که از اموال قراردادی، مگر به همان اندازه، معین، چیزی حلال نیست». پس از آن مسلمانان چیزی را از زمین‌های یهودیان برنمی‌داشتند، مگر آن‌که قیمت آن را بپردازند[۷].

گاهی شرایط ویژه سیاسی و اجتماعی اقتضا می‌کند که یک طرف پیمان به‌صورت یک‌جانبه به آن پایبند بماند؛ گرچه طرف مقابل پیمان‌شکنی کرده باشد. پایبندی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به صلح با معاویه - علی‌رغم اینکه معاویه از روز اول آن را زیر پا گذاشت - گواه این مطلب است. بعد از شهادت امام حسن(ع) نیز عده‌ای از شیعیان عراق از امام حسین(ع) خواستند که معاویه را خلع و قیام خود را آغاز کند. امام از قبول نقض پیمان امتناع ورزید و فرمود: «بین من و معاویه عهد و پیمانی است که شکستن آن جایز نیست تا اینکه مدتش سپری شود»[۸]. چه‌بسا این پایبندی یک‌طرفه امام حسن(ع) و پس از شهادت وی، پایبندی ده‌ساله امام حسین(ع) به‌صورت یک‌جانبه، برای جلوگیری از سوءاستفاده‌های احتمالی معاویه بوده است. گرچه معاویه خود به عهدنامه عمل نمی‌کرد، هرگونه اقدام امام حسین(ع) بر خلاف آن، می‌توانست بهانه خوبی برای تبلیغات معاویه بر ضد امام(ع)، و در نتیجه تخریب وی و تضعیف شیعیانش باشد. بنابراین حضرت سیدالشهدا(ع) در زمان حیات معاویه از قیام بر ضد وی خودداری ورزید و تنها به نهی از منکر زبانی اکتفا کرد.

پس از آغاز قیام نیز، اصرار آن حضرت بر حرکت به سمت کوفه، علی‌رغم اطلاع وی از بی‌وفایی کوفیان با پدر و برادرش، نمونه دیگری از تأکید ایشان بر رعایت عهد و پیمان است. ابن‌نما نقل می‌‌کند طرماح بن عدی در منزل «عذیب الهجانات» با امام حسین(ع) مواجه شد و به امام(ع) گفت: به کوفه وارد نشو؛ زیرا مردم با تو مکر می‌‌کنند و تو را می‌کشند. ای پسر رسول خدا؛ من در این اندیشه‌ام که با هم به‌سوی «احبا» که منطقه سکونت قبیله ما «طی» و دارای دامنه کوه‌های سر به فلک کشیده است، حرکت کنیم؛ زیرا آنجا امن است و به دلیل وضع جغرافیایی ویژه‌ای که دارد، هیچ دشمنی به آن نقطه دست نمی‌یابد. گذشته از آن، اگر شما ده روز در این نقطه توقف کنید، تمام افراد قبیله «طی» سواره و پیاده به یاری شما خواهند شتافت و من خودم تعهد می‌‌کنم که بیست هزار نفر شمشیر به دست شجاع از قبیله‌ام را به یاری شما برانگیزم که در پیشاپیش شما با دشمن بجنگند تا هدف و برنامه شما روشن شود.

امام حسین(ع) در پاسخ فرمود: «خدا به تو و افراد قبیله‌ات جزای خیر بدهد. بین من و این مردم وعده‌ای است که من از نقض آن اکراه دارم»[۹].

در مقابل وفای به عهد، خیانت، غدر و مکر و فریب قرار دارد که در فرهنگ اهل‌بیت(ع) کاری ناپسند است. امیرمؤمنان علی(ع) در نهج‌البلاغه می‌‌فرماید: «به خدا قسم معاویه از من زیرک‌تر نیست؛ لکن او فریب می‌‌دهد و ستم می‌‌کند. اگر من هم فریب‌کاری و مکر را بد نمی‌دانستم، از همه حیله‌گرتر بودم»[۱۰]. رهبران معصوم اسلام هیچ‌گاه از چنین شیوه‌هایی استفاده نمی‌کردند و حتی دشمنان آنها نیز آنان را به این صفت می‌شناختند. آن‌گاه که خبر مرگ معاویه به مدینه رسید، ولید حاکم مدینه خواست از امام حسین(ع) برای یزید بیعت بگیرد. بدین منظور قاصدی برای احضار امام، نزد وی فرستاد. وقتی قاصد خدمت امام حسین(ع) رسید، به حضرت عرض کرد: ولید شما را احضار کرده است. امام حسین(ع) فرمود: شما بروید؛ من می‌‌آیم. وقتی آمدن حضرت قدری طول کشید، مروان که نزد ولید بود، گفت: حسین شما را فریب داد. ولید گفت: صبر کن. کسی مثل حسین مکر نمی‌کند و چیزی بر زبان جاری نمی‌کند که به آن عمل نکند[۱۱].[۱۲]

منابع

پانویس

  1. ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا «و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درست‌پیمان و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.
  2. ﴿لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ... الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ «نیکی آن نیست که روی را سوی خاور و باختر بگردانید، بلکه نیکی (از آن) کسی است که به خداوند و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب (آسمانی) و پیامبران ایمان آورد و دارایی را با دوست داشتنش به نزدیکان و یتیمان و بیچارگان و به راه‌ماندگان و کمک‌خواهان و در راه (آزادی) بردگان ببخشد و نماز برپا دارد و زکات پردازد و (نیکی از آن) آنان (است) که چون پیمان بندند وفا کنند؛ و به ویژه شکیبایان در سختی و رنج و در هنگامه کارزار، آنها راستگویند و آنانند که به راستی پرهیزگارند» سوره بقره، آیه ۱۷۷.
  3. ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ «تنها مؤمنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان آورده‌اند سپس تردید نورزیده‌اند و با دارایی‌ها و جان‌هایشان در راه خداوند جهاد کرده‌اند، آنانند که راستگویند» سوره حجرات، آیه ۱۵.
  4. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۹۶.
  5. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۳۵.
  6. «و دیگرانی هستند که به گناه خویش اعتراف دارند؛ کردار پسندیده‌ای را با کار ناپسندی دیگر آمیخته‌اند باشد که خداوند از آنان در گذرد که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۰۲.
  7. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۹۱.
  8. محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج۲، ص۳۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۴.
  9. ابن‌نما حلی، مثیر الاحزان، ص۳۹؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۶۹.
  10. شریف رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۱.
  11. ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۲.
  12. رستمی، علی امین، آموزه‌های فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۴۶۸ ـ ۴۷۳.