نفی کینه در معارف و سیره معصوم

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقابله با کینه‌های جاهلی

دل‌های اعراب بر اثر جنگ‌های داخلی و خونریزی‌های متوالی آکنده از کینه بود. به همین دلیل پیوسته و با کوچک‌ترین بهانه‌ای آتش جنگ در میان آنها شعله‌ور می‌شد. رسول خدا(ص) در تعامل با مردم حجاز چنین مشکلی را پیش رو داشت. بنابراین برای چیره‌شدن بر این مشکل و حفظ آرامش منطقه اسلام، لازم بود هر چه زودتر این درد کهنه را دوا کند. بدین منظور چاره را در این یافت که از همه مردم بخواهد تا از خون‌هایی که در دوران جاهلیت ریخته شده، صرف‌نظر و تمام پرونده‌ها را مختومه اعلام کنند تا از این طریق جلوی هرگونه خونریزی که نظم و آرامش را به هم می‌زند، گرفته شود. ازاین‌رو اعلام فرمود: «من تمام دعاوی مربوط به جان و مال و همه افتخارات دوران گذشته را زیر دو پای خود نهاده، همه آنها را بی‌اساس اعلام می‌‌کنم»[۱].

با وجود همه تلاش‌های رسول خدا(ص) در این زمینه، گاهی به دلیل برخی رسوبات فکری جاهلی و فتنه‌گری‌های منافقان، کینه‌توزی‌ها و اختلافات جاهلی سر بر می‌‌آورد و بر آتش فتنه‌های قدیمی می‌‌دمید، در این مواقع رسول خدا(ص) با تدابیر ماهرانه‌ای بحران را فرو می‌خواباند و با ریشه‌های آن مقابله می‌کرد. در اینجا به نمونه‌ای از این قبیل اشاره می‌‌کنیم.

بعد از پیروزی مسلمانان بر تجاوزگری بنی‌المصطلق در کنار چاه «مریسع»، آتش اختلاف میان مهاجر و انصار در این سرزمین روشن شد. اگر تدابیر رسول خدا(ص) نبود، اتحاد و اتفاق آنها، قربانی هوا و هوس کوته‌فکرانی شده بود که هنوز در دام کینه‌های جاهلی فرو مانده بودند. ماجرا این بود که پس از خاموش‌شدن شعله جنگ، دو مسلمان یکی به نام «جهجاه مسعود» از مهاجران، و دیگری به نام «سنان جهنی» از انصار، بر سر آب با یکدیگر اختلاف پیدا کردند. در نتیجه هر یک طایفه خود را به کمک‌طلبید. کار به جایی رسید که نزدیک بود مسلمانان، در این نقطه دور از مرکز به جان یکدیگر بیفتند و به هستی خویش خاتمه دهند. رسول اکرم(ص) از جریان آگاه شد و فرمود: این دو نفر را به حال خود واگذارید که این فریاد کمک، بسیار نفرت‌انگیز و بدبوست و شبیه دعوت‌های دوران جاهلیت است. گویی هنوز آثار شوم جاهلیت از دل اینان ریشه‌کن نشده است. این دو نفر از برنامه اسلام آگاهی ندارند که همه مسلمانان را برادر یکدیگر خوانده است. در آیین یکتاپرستی هر ندایی که باعث تفرقه شود، بی‌ارزش است[۲].

رسول خدا(ص) از این طریق جلوی اختلاف را گرفت و هر دو طایفه را از شورش بر ضد یکدیگر بازداشت. ولی عبدالله بن ابی، رئیس حزب نفاق در مدینه، به جمعی که دور او بودند گفت: از ماست که بر ماست. ما مردم مدینه، مهاجران مکه را در سرزمین خود جای دادیم و آنها را از شرّ دشمن حفظ کردیم. حال‌وروز ما مطابق مثل معروفی است که می‌‌گویند: «سگ خود را چاق کن تا تو را بخورد». به خدا سوگند هنگامی که به مدینه باز می‌‌گردیم، باید جمعیت نیرومند و پرافتخار (مردم مدینه) افراد ناتوان و ضعیف (مهاجران) را بیرون کنند.

سخنان عبدالله در برابر جمعیتی که هنوز ریشه‌های تعصب عربی و افکار جاهلی در دل آنان پابرجا بود، اثر بدی به جا گذاشت و نزدیک بود ضربه جبران‌ناپذیری به اتحاد و اتفاق آنها بزند. در این میان زید بن ارقم پاسخ کوبنده‌ای به سخنان او داد و سپس گزارش و فتنه‌گری عبدالله را به اطلاع پیامبر(ص) رساند. در این میان عمر بن خطاب از رسول خدا(ص) درخواست کرد که اجازه دهد عبدالله بن ابی را بکشد. ولی پیامبر(ص) فرمود: «این کار صلاح نیست؛ زیرا مردم می‌‌گویند: محمد یاران خود را می‌‌کشد». چه‌بسا رسول خدا(ص) با این روش و عدم تعرض به عبدالله و امثال او از فتنه‌های بزرگ‌تری جلوگیری می‌کرد. این مطلب در ادامه روشن‌تر خواهد شد.

عبدالله بن ابی نزد رسول خدا(ص) آمد و آن ماجرا را انکار کرد. عده‌ای نیز به نفع او شهادت دادند و مسئله به‌صورت موقت خاتمه یافت. اما رسول خدا(ص) این خاموشی را، آرامش پیش از طوفان می‌دانست و می‌خواست کاری کند که دو طرف جریان را به‌کلی فراموش کنند. برای این هدف، با اینکه زمان حرکت نبود، دستور حرکت داد. اسید بن حضیر از علت چنین دستوری سؤال کرد. رسول خدا(ص) فرمود: «مگر از گفتار عبدالله و آتشی که برافروخته است، اطلاع نداری؟» اسید از پیامبر(ص) درخواست کرد تا با او مدارا کند؛ زیرا وی را فردی شکست‌خورده می‌‌دانست. اوسیان و خزرجیان، پیش از مهاجرت رسول خدا(ص) به مدینه با هم توافق کرده بودند که او را حاکم مدینه کنند؛ ولی با طلوع اسلام، مردم از گرد او پراکنده شدند و به همین دلیل عبدالله بن ابی پیامبر(ص) را عامل این شکست می‌‌دانست.

به هر روی فرمان حرکت صادر شد و مسلمانان یک شبانه‌روز راه‌پیمایی کردند و جز برای انجام فریضه نماز، هیچ‌جا توقف نکردند. روز دوم که هوا به‌شدت گرم بود و طاقت راه‌پیمایی از همه سلب شده بود، فرمان توقف صادر شد. مسلمانان در همان لحظه‌ای که از مرکب‌ها پیاده شدند، از فرط خستگی همه به خواب رفتند. با این تدبیر پیامبر اکرم(ص) همه خاطره‌های تلخ از دل آنها زدوده شد و آتش اختلاف و فتنه فرو نشست[۳].

رسول خدا(ص) حتی در مقابل درخواست فرزند عبدالله که اعلام کرده بود، در صورت صدور حکم اعدام برای عبدالله، می‌خواهد خودش این حکم را بر پدرش اجرا کند تا بعدها در مقابل قاتل پدرش دچار حمیت عربی و تعصب جاهلی نشود، فرمود: «چنین تصمیمی در کار نیست و ما با او مدارا خواهیم کرد». این تدبیر پیامبر(ص) در مقابل چنین توطئه عظیمی موجب سرازیر شدن موج اعتراض‌ها به‌سوی عبدالله بن ابی شد. او به‌قدری در انظار مردم خوار و ذلیل شد، که دیگر کسی به او اعتنایی نمی‌کرد. روزی رسول خدا(ص) به عمر فرمود: «زمانی که به من گفتی او را به قتل برسانم، اگر چنین می‌‌کردیم، برخی از قتل او متأثر می‌‌شدند و به حمایت از او بر می‌‌خاستند؛ اما امروز چنان از او متنفرند که اگر دستور قتل او را صادر کنم، بدون تأمل او را می‌کشند»[۴].[۵]

منابع

پانویس

  1. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۳۶؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۴۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۶۱.
  2. احمد بن الحسین بیهقی، دلائل النبوة، ج۴، ص۵۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۳۶۶؛ شمس‌الدین محمد ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۶۵.
  3. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۹۱-۲۹۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۵-۶۰۶؛ احمد بن الحسین بیهقی، دلائل النبوة، ج۴، ص۵۳.
  4. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷.
  5. رستمی، علی امین، آموزه‌های فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۴۷۳ ـ ۴۷۷.