کفر در کلام اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

معناشناسی

معنای لغوی

«کفر» واژه‌ای عربی و در لغت به معنای پنهان کردن و پوشاندن است. به شب تاریک هم کافر می‌گویند؛ زیرا با تاریکی خود همه چیز را می‌پوشاند. به کشاورز نیز از آن جهت کافر می‌گویند که بذر و دانه را با خاک می‌پوشاند[۱]. بنابراین، وجه تسمیه کافر این است که نعمت‌های الهی را مخفی کند[۲]. به ناسپاسی نسبت به نعمت‌های خداوند نیز چون نوعی پوشاندن و بی‌توجهی نسبت به آنهاست، کفر نعمت یا کفران نعمت گفته می‌‌شود. کفارۀ گناه هم از آن جهت گفته می‌‌شود که آثار و پیامدها یا عقوبت گناه را از بین می‌برد[۳].

درباره واژه مخالف کفر چند دیدگاه وجود دارد:

  1. ایمان: در برخی از کتب لغت کفر ضد ایمان و جمع آن کفار، کَفَرَ و کِفار دانسته شده است؛
  2. شکر: اگر کفر به معنای انکار نعمت باشد، واژه مخالف آن شکر خواهد بود. برخی اهل لغت نیز معتقدند، کفر ضد ایمان و انکار نعمت‌های خداوندی است و به شب، دریا، رودخانه بزرگ، ابر تاریک، سرزمین وسیع، زره و کشاورز کافر می‌گویند؛ زیرا هر یک به گونه‌ای چیزی را می‌پوشانند[۴].[۵]

معنای اصطلاحی

درباره معنای اصطلاحی کفر نیز دیدگاه‌های متعددی مطرح شده است:

  1. اخلال در اعتقادات اسلامی: یکی از معانی اصطلاحی این واژه عبارت است از اخلال و کوتاهی در معرفت به خداوند و توحید و عدل و رسالت پیامبر اسلام(ص)؛ به صورت جهل باشد یا شک در آنها و یا به صورت اعتقاد به اموری باشد که با وجود آنها دستیابی به معارف یاد شده ناممکن می‌شود[۶]. سید مرتضی و شیخ طوسی این تعریف را پذیرفته‌اند[۷].
  2. در مقابل اسلام: البته گاهی کفر در مقابل اسلام به‌کار می‌رود که در این صورت مربوط به ظاهر و بیانگر چگونگی معامله دنیایی مسلمانان با کفار است[۸]. توضیح اینکه، حد نصاب مسلمان بودن و خروج از مرز کفر گفتن شهادتین است و کسی که شهادتین را نگفته باشد، کافر محسوب می‌شود[۹] و بنابراین طبق احکام فقهی اسلام، کافر از مسلمان ارث نمی‌برد و ازدواج وی با مسلمان جایز نیست و...
  3. در مقابل ایمان: کفر در این کاربرد، معنایی محدودی دارد و این معنای از کفر، به گفته سید مرتضی، مایه استحقاق عقاب دائم است[۱۰].
  4. مختار: بر اساس معانی و کاربردهایی که برای کفر بیان شد، می‌توان معنای اصطلاحی آن را این‌چنین بیان کرد، کفر همان ایمان نداشتن به آن چیزی است که سزاوار ایمان است. چه به‌گونه تفصیلی مانند ایمان به توحید الهی و رسالت پیامبر اکرم و معاد و چه به صورت اجمالی[۱۱] مانند ایمان داشتن به ضروریات دین و بلکه همه آنچه پیامبر اکرم(ص) با عنوان دین آورده است؛ مانند وجوب نماز، زکات و... در حقیقت، ایمان به ضروریات و احکام دین از ایمان به رسالت نبی اکرم(ص) ناشی می‌شود؛ به این معنا که ایمان تفصیلی به رسالت نبی اکرم(ص) باید با ایمان داشتن به وجوب نماز، زکات و... باشد. به عبارت دیگر، ایمان داشتن به رسالت، ایمان داشتن به وجوب نماز هم و انکار وجوب نماز در حقیقت انکار رسالت است. بر این اساس، انکار وجوب نماز، کفر ورزیدن به آن چیزی است که اجمالاً باید بدان ایمان داشت[۱۲].[۱۳]

تعریف جامع کفر عبارت است از: انکار الوهیت، توحید، رسالت و ضروریات دین؛ منتها باید انکار به منکر شدن رسالت هم بینجامد[۱۴]. کفر یعنی پرده‌کشی روی حقیقت از طرف کسانی که عمداً و از روی عناد چنین عملی را انجام می‌‌دهند[۱۵]. کفر، نقیض ایمان است و ماهیت آن عبارت است از عناد بر حقیقت و پوشانیدن آن[۱۶]. بزرگترین کفر، انکار خداوند یکتا یا انکار دین و شریعت او و نبوت انبیاست. کفار در طول تاریخ، دعوت توحیدی پیامبران را نمی‌پذیرفتند و به خدا و نبوت و وحی و قیامت اعتقاد نداشتند[۱۷].

البته قرآن کریم کلمۀ کفر را به معنی بسیار متفاوت از معنی جامع هم به کار برده است در واقع معنای که نه تنها مذموم نیست بلکه عظمت ویژه ای هم دارد مثل این آیه ﴿فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى[۱۸] در اینجا کفر به معنای رد طاغوت و ایمان به خداست. از آیه‌ چنین استفاده می‌‌شود که مؤمن باید به باطل کفر بورزد و به حق ایمان بیاورد[۱۹].

معنای کافر

تعریف "کافر" بسته به تعریفی است که برای "کفر" پیش می‌کشند و آن نیز بر تعریف ایمان مبتنی است.

فرقه‌های مسلمان، تعاریف متعددی برای ایمان مطرح ساخته‌اند و از این رو، تعریف کافر نیز گوناگون گشته است. اشاعره که ایمان را عبارت از باور به همه ضروریات دین دانسته‌اند، کسی را کافر می‌خوانند که ضروری دین را انکار کند. کرامیه، که برای ایمان، تنها شهادتین را کافی می‌دانند، کسی را کافر می‌شمارند که شهادتین را نپذیرد. اما خوارج، عمل را نیز جزو ایمان می‌انگارند و از این رو، کسی را که به گناه کبیره آلوده است، کافر می‌شمارند. معتزله چنین کسی را نه کافر می‌دانند و نه مؤمن؛ بلکه او را در جایی میان کافر و ایمان می‌نشانند و نام این جا را "منزلة بین‌المنزلتین" می‌گذارند. شیعیان نظریه‌ای دیگر دارند. آنان معتقدند اگر مؤمنی خویش را به گناه کبیره بیالاید، از ایمان نمی‌افتد؛ بلکه او مؤمن فاسق است.

برخی شیعیان، ایمان را دارای سه رکن دانسته‌اند: باور قلبی، اقرار زبانی و عمل. بنابراین دیدگاه، وجود این سه رکن برای ایمان لازم است و اگر یکی از آنها فرو ریزد، شخص به کفر می‌لغزد. اما نظریه مشهور علمای شیعه این است که ایمان همان باور قلبی، همراهِ اقرار زبانی است. بنابراین، کسی که یکی از اصول یا ضروریات دینی را باور نکند و به اقرار زبانی نیاورد، کافر است. برخی فقیهان بزرگ شیعه گفته‌اند: کافر، کسی است که الوهیت، یا توحید، یا رسالت و یا ضروری دین را ـ در عین التفات به ضروری بودن آن ـ انکار کند به گونه‌ای که به انکار رسالت بینجامد[۲۰].[۲۱]

عوامل کفر

با توجه به معنای کفر در اصطلاح متکلمان می‌توان گفت، اسباب و موجبات کفر سه چیز است[۲۲]:

  1. انکار امری که لازم است به آن ایمان تفصیلی داشته باشیم؛ مانند انکار توحید، نبوت و معاد.
  2. انکار امری که منکر می‌داند جزء دین اسلام است، خواه آن امر، ضروری دین باشد یا نباشد و یا آن امر، اصل عقیدتی باشد و یا حکم شرعی؛ زیرا انکار آن به انکار رسالت می‌انجامد.
  3. انکار امری که از ضروریات دین اسلام است؛ کسی که التفات تفصیلی داشته باشد که آن امر، ضروری دین است آن را انکار کند، آن شخص کافر شده؛ زیرا لازمه انکارش انکار رسالت پیامبر(ص) است. البته چنانچه با قرائن روشن شود که وی درصدد انکار رسالت نبوده و آن امر را به دلیل جهل، ضعف و ناتوانی فکری خود انکار کرده است آن شخص کافر یا مرتد نخواهد شد[۲۳].

تفاوت انکار نبوت و ملازم انکار

باید توجه داشت که میان انکار اصل رسالت پیامبر اکرم(ص) و انکار آنچه مستلزم انکار رسالت است، تفاوت وجود دارد. توضیح اینکه، انکار کننده رسالت نبی گرامی اسلام(ص) محکوم به کفر است و در این حکم میان قاصر و مقصر و نیز معذور و غیر معذور تفاوتی نیست، اما از آنجا که داشتن ایمان تفصیلی به ضروریات دین واجب نیست و در حقیقت ایمان به آنها در طول ایمان به رسالت پیامبر اکرم(ص) است، انکار آنها عاملی مستقل در کفر محسوب نمی‌شود، بلکه سببیت آنها در کفر به دلیل بازگشت آنها به انکار رسالت است. بر مبنای همین تفاوت حکم این دو نیز در برخی موارد یکسان نیست؛ چنان‌که منکر ضروری دین در صورتی کافر محسوب می‌شود که ملازمه بین انکار ضروری دین و انکار رسالت را بداند، اما اگر این ملازمه را درک نکند و به سبب جهل یا ضعف فکری انکار کرده باشد، محکوم به کفر نیست[۲۴].[۲۵]

اقسام کفر

متکلمان تقسیمات مختلفی را درباره کفر مطرح کرده‌اند که تنها به یک گونه اشاره می‌شود[۲۶]:

  1. کفر انکار: آن است که شخص با قلب و زبان خود به انکار خدا یا پیامبر(ص) بپردازد.
  2. کفر جحود: آن است که کافر با دل ایمان داشته باشد اما با زبان خود به انکار بپردازد. ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ[۲۷].
  3. کفر عناد: در این قسم، کافر با قلب خود تصدیق و با زبان خود اقرار می‌کند، اما به خاطر لجبازی یا حسودی به تصدیق و اقرار خود ایمان نمی‌آورد؛ چنان‌که درباره ولید بن مغیره آمده است که وقتی آیات قرآن را از زبان پیامبر اکرم(ص) شنید، با آن‌که می‌دانست چنان‌که کفار قریش می‌گویند، آنها شعر و خطابه نیست معجزه است، اما به آنها گفت که بگویند، کلام محمد(ص) سحر است[۲۸].
  4. کفر نفاق: کافر در این قسم با زبان خود اقرار می‌کند ولی همچون منافق نسبت به اظهارات خود اعتقاد قلبی ندارد.

البته در آثار برخی متکلمان از نوعی کفر به نام «کفر استخفافی» هم سخن رفته است؛ یعنی قبول یک نظر در عقاید دینی که منشأ آن ترجیح فهم خود بر ظواهر ادله است؛ مثلا کسی طبق رأی خود و به سبب کج‌سلیقگی معتقد شود که نماز، ضروری و رکن دین نیست و به سبب همین عقیده آن را ترک کند. چنین شخصی به سبب فهم نادرست که احیاناً مبتنی بر تأویل به رأی است، به چنین نظری را مطرح می‌کند. چنان‌که برخی معتقدند که کفر شیطان از این قبیل است[۲۹].[۳۰]

اقسام کفر در قرآن و روایات

از امام صادق(ع) روایت شده که کفر آمده در قرآن پنج‌گونه است[۳۱]:

  1. کفر جحودی (انکار) عالمانه؛ خداوند در قرآن کریم درباره آنان می‌فرماید: ﴿وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ[۳۲].
  2. کفر جحودی بدون علم؛ خداوند در وصف آنان می‌فرماید: ﴿وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ[۳۳].
  3. کفر برائت؛ چنان‌که خداوند می‌فرماید: ﴿وَقَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضًا وَمَأْوَاكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ نَاصِرِينَ[۳۴]. در این آیه ﴿يَكْفُرُ به معنای برائت جستن است.
  4. کفر ترک اوامر الهی؛ خداوند درباره حج می‌فرماید: ﴿فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ[۳۵]. در این آیه ترک حج کفر تلقی شده است.
  5. کفر به معنای ترک شکر: ﴿قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ[۳۶].[۳۷]

اقسام کافر

کافران نیز بر چند گروه‌اند:

  1. مشرک: کسی است که به بیش از خدای واحد معتقد است.
  2. کتابی (اهل کتاب): کسی که به یکی از ادیان ابراهیمی صاحب کتاب ـ جز اسلام ـ معتقد است.
  3. منافق: کسی که در دل کافر است و به ظاهر مسلمان.
  4. مرتد: کسی که پس از ایمان، به کفر بازگشته است. در ادبیات اسلامی، منکران خدا را دهری، ملحد و معطل نیز گفته‌اند هر چند اصطلاح ملحد را برای برخی فِرَق مسلمان مانند اسماعیلیه نیز به کار برده‌اند. "زندیق" نیز تنها برای فرقه مانویه به کار رفته است؛ اما هر مسلمانی را نیز که سخن کفرآمیز بگوید، از باب مجاز، زندیق گویند[۳۸].

کافر حقیقی

نمی‌توان ملتزم شد هرکسی که مسلمان نیست الزاما کافر است، بلکه باتوجه به معنی کلمۀ کفر در نگاه کلامیون و همچنین در اصطلاح قرآن، کفر، یعنی انکار و پوشانیدن و کافر بر کسانی اطلاق می‌‌شود که در مقابل فرستادگان حق و آورندگان دین خدا، جبهه گرفته‌ و از روی عناد حق را بپوشانند، چنانکه این آیۀ ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ[۳۹] صراحت در همین معنی دارد. همچنین در روایتی، امام باقر (ع) در تأیید همین مطلب فرمودند: «وقتی انسان در مقابل حقیقتی قرار می‌‌گیرد و تشخیص می‌‌دهد حقیقت است و تسلیم می‌‌گردد، این علامت ایمان است؛ اما وقتی که انسان در مقابل حقیقتی قرار می‌‌گیرد و با وجود اینکه حقیقت بودن آن را تشخیص می‌‌دهد؛ عناد می‌‌ورزد این حالت یعنی روح کفر در آن متجلی شده است». با این شرایط می‌‌توان نتیجه گرفت هر غیر مسلمانی نمی‌تواند کافر باشد بلکه باید شرایط کافر بودن که همان تشخیص حق و ایستادگی با عناد در مقابل آن است در او دیده شود.

نکته‌ای که در روایت امام باقر (ع) باید به آن توجه کرد این است که نقطۀ مقابل کفر در این بیان مبارک مشخص شده است و آن همان تسلیم محض بودن در برابر پروردگار عالم و ایمان آوردن به حق و حقیقت است که برای حاصل شدنش باید قلباً تسلیم چنین حقی شد.

تسلیم شدن به سه نوع تقسیم می‌‌شود: تسلیم زبانی؛ تسلیم فکری و تسلیم شدن قلبی. تسلیمی که در روایات به آن اشاره شده و آن را حقیقت ایمان می‌‌دانند، تسلیم قلبی فرد مسلمان است، تسلیمی که سراسر وجود انسان را فراگرفته و هیچگونه جحود و عنادی در آن وجود ندارد. ممکن است کسی در مقابل یک جریان فکری، حتی از لحاظ عقلی و منطقی تسلیم باشد؛ ولی قلبا به آن معتقد نباشد. در بسیاری از موارد، شخص از روی تعصب، لجاجت یا به خاطر منافع شخصی زیر بار حقیقت نمی‌رود؛ در چنیین مواردی ممکن است فکر و عقل و اندیشه شخص تسلیم باشد، اما روحش طاغی و غیر تسلیم است؛ بنابراین چنین شخصی فاقد ایمان کامل است؛ زیرا در برابر حقیقت الهی غیر تسلیم است.

بنابراین کفر یعنی پرده‌کشی روی حقیقت از طرف کسانی که عمداً و از روی عناد آن را می‌‌پوشانند و نقطه مقابل کفر ایمان است که در تعریف آن آمده است: تسلیم قلبی مؤمن به حقیقت را ایمان می‌‌گویند[۴۰].

مراتب کفر

صدرالمتالهین، فیلسوف بزرگ شیعی بر اساس مشرب فلسفی خود کفر را چنین تعریف می‌کند: «کفر، احتجاب است و احتجاب از حق است؛ همانطور که مشرکان حاجب از حق بودند و یا حجاب از دین است؛ مانند اهل کتاب که محجوب از دین حق بودند و قهراً محجوب از حق، محجوب از دین هم هست، و لکن ممکن است، محجوب از دین محجوب از خداوند نباشد که اینان منافقان‌اند که با خداوند و مؤمنان خدعه می‌کنند»[۴۱].

وی بر اساس همین تعریف و با قراردادن کفر در مقابل ایمان معتقد است، کفر درجات مختلفی دارد و در ازای هر مرتبه‌ای از ایمان مرتبه‌ای از کفر قرار دارد؛ از نظر او نخستین درجات کفر، مفر قالب است که هرکس از آن آگاه است؛ بنابراین هرکس که منکر ضروریات دین یا حکمی از احکام شریعت، باشد، قتل او واجب و عذاب اخروی وی قطعی است.

دوم، کفر نفس است؛ زیرا در واقع، بت بزرگ و طاغوت اعظم است. ﴿أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ[۴۲]. اجتناب کردن از بت هوای نفس واجب است و چه بسا دعای ابراهیم(ع) که در قرآن آمده است، به همین معنا باشد: ﴿وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ[۴۳].

سوم، کفر قلب است و آن این است که هرگاه حق در آیینه سر عارف تجلی کند و پرده از روی قلبش بردارد و کدورت و زنگار را از آن برطرف کند، نور حق در آن ظهور و بروز و جمال احدیت در آن (قلب) تجلی می‌کند. اما اگر این تجلی کامل نباشد و به گونه‌ای که خود را حق بپندارد و ذره‌ای انانیت و نفسانیت در وجود او باقی باشد در این صورت کفر قلب در او راه پیدا کرده است»[۴۴].[۴۵]

احکام کافر

کافران از نظر فقهی، احکامی ویژه دارند. در فقه شیعه، کافر به صورت مطلق، نجس شمرده شده است. البته برخی فقهای شیعه، کافران ذمی را پاک می‌دانند. در باب جهاد با کفار نیز احکامی در فقه آمده است. کافران از این نظر، یا حربی‌اند، یعنی کافر غیر اهل کتاب‌اند و اینان به اسلام دعوت می‌شوند و در صورت نپذیرفتن اسلام، کشته می‌گردند و یا کتابی‌اند. کافران کتابی، یهود و نصارا و مجوس‌اند. اگر اینان اسلام نیاورند، باید جزیه بپردازند. بدین سان، می‌توانند در بلاد اسلامی با مسلمانان زیست کنند[۴۶].[۴۷]

منابع

پانویس

  1. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، ذیل واژه.
  2. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «کفر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۴۳؛ فرهنگ شیعه، ص ۳۸۵.
  3. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۱۹۰.
  4. فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، قاموس المحیط، ج۲، ماده کفر.
  5. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «کفر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۴۳.
  6. علم‌الهدی، سید مرتضی، الذخیرة فی علم الکلام، ص۵۳۴.
  7. شیخ طوسی، الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، ص۲۲۷؛ علم‌الهدی، سید مرتضی، تمهید الاصول، ص۶۳۵.
  8. جوادی، محسن، نظریه ایمان، ص۱۳۷.
  9. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ذیل: سوره حجرات، آیه ۱۴؛ التونسی ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج۲، ص۲۷۷؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۲۶.
  10. جوادی، محسن، نظریه ایمان، ص۱۳۷.
  11. اجمالی بودن ایمان در باب ضروریات دین به این معناست که دانستن حدود و ثغور ضروریات دین برای ایمان داشتن به آنها لازم نیست.
  12. سبحانی، جعفر، الایمان والکفر فی الکتاب والسنه، ص۴۹؛ خواجگی شیرازی، محمد بن احمد، النظامیة فی مذهب الإمامیة، ص۱۹۸.
  13. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «کفر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۴۳.
  14. فرهنگ شیعه، ص ۳۸۵
  15. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۶۹.
  16. فرهنگ شیعه، ص ۳۸۵.
  17. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۱۹۰.
  18. «پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد» سوره بقره، آیه ۲۵۶.
  19. فرهنگ شیعه، ص ۳۸۵؛ محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۱۹۰.
  20. العروة الوثقی‌، ج۱، ص ۵۴.
  21. فرهنگ شیعه، ص ۳۸۲.
  22. سبحانی، جعفر، الایمان والکفر فی الکتاب والسنه، ص۴۹، ۵۳.
  23. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «کفر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۴۴.
  24. سبحانی، جعفر، الایمان والکفر فی الکتاب والسنه، ص۵۳-۵۴.
  25. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «کفر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۴۵.
  26. سبحانی، جعفر، الایمان والکفر فی الکتاب والسنه، ص۵۵.
  27. «و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند پس بنگر که سرانجام (کار) تبهکاران چگونه بود» سوره نمل، آیه ۱۴.
  28. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج۲۰، ص۹۲.
  29. نراقی، ملامهدی، مشکلات العلوم، ص۳۵۹.
  30. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «کفر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۴۵؛ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۶۹.
  31. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۳۸۹.
  32. «و چون کتابی از سوی خداوند نزدشان آمد که آنچه را با خود داشتند، راست می‌شمرد؛ با آنکه پیش‌تر، (به مژده آمدن آن) در برابر کافران یاری می‌خواستند؛ همین که آنچه می‌شناختند نزدشان رسید، بدان کفر ورزیدند پس لعنت خداوند بر کافران باد» سوره بقره، آیه ۸۹.
  33. «و گفتند: آن (حقیقت زندگی) جز زندگانی ما در این جهان نیست: (دسته‌ای) می‌میریم و (دسته‌ای) زنده می‌شویم و جز روزگار ما را نابود نمی‌کند؛ و آنان را بدان دانشی نیست، آنها جز به پندار نمی‌گرایند» سوره جاثیه، آیه ۲۴.
  34. «و گفت: جز این نیست که به جای خداوند بت‌هایی را از سر دوستی میان یکدیگر در زندگی این جهان (به پرستش) گرفته‌اید سپس در روز رستخیز هر یک از شما دیگری را انکار می‌کند و هر یک از شما به دیگری لعنت می‌فرستد و جایگاهتان آتش (دوزخ) است و یاوری نخواهید داشت» سوره عنکبوت، آیه ۲۵.
  35. «در آن نشانه‌هایی روشن (چون) مقام ابراهیم وجود دارد و هر که در آن در آید در امان است و حجّ این خانه برای خداوند بر عهده مردمی است که بدان راهی توانند جست؛ و هر که انکار کند (بداند که) بی‌گمان خداوند از جهانیان بی‌نیاز است» سوره آل عمران، آیه ۹۷.
  36. «گفت: این از بخشش (های) پروردگار من است تا بیازمایدم که سپاس می‌گزارم یا ناسپاسی می‌کنم و هر که سپاس گزارد تنها به سود خویش گزارده است و هر که ناسپاسی کند بی‌گمان پروردگار من بی‌نیازی ارجمند است» سوره نمل، آیه ۴۰.
  37. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «کفر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۴۶.
  38. فرهنگ شیعه، ص ۳۸۲-۳۸۳.
  39. «و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند پس بنگر که سرانجام (کار) تبهکاران چگونه بود» سوره نمل، آیه ۱۴.
  40. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۶۹.
  41. شیرازی، صدرالدین محمد، تفسیر قرآن کریم، ص۲۷۳.
  42. «آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را خدای خویش گرفته است؟» سوره فرقان، آیه ۴۳.
  43. «و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بت‌ها دور بدار» سوره ابراهیم، آیه ۳۵.
  44. شیرازی، صدرالدین محمد، مفاتیح الغیب، ص۱۷۵-۱۷۴.
  45. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «کفر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۴۸.
  46. دائرة المعارف فارسی‌، ج۲، ص ۲۱۴۴.
  47. فرهنگ شیعه، ص ۳۸۳.