حیا در عرفان اسلامی
حیا، منزل شرم از زشتی و پاکی در آداب
حیا که در فارسی از آن به شرم و آزرم یاد میشود، حال و مقامی است که شخص خود را از هرگونه زشتی نگه داشته و از آن اشمئزاز دارد. خاستگاه آن قوه باطنی عفت است که ضبط نفس از زشتی و گرایش به پاکدامنی است. گرایش باطنی نفس انسانی به پاکدامنی از هر چه زشتی موجب میشود تا آن را در رفتار و کردار و گفتار خویش به شکل حیا و استحیاء به نمایش بگذارد؛ در حالی که نفس گرفتار به بیعفتی، در مقام رفتار گرفتار وقاحت و بیشرمی است. از این روست که وقاحت را در برابر حیا دانستهاند[۱] و گفتهاند انسان وقیح و بیشرم، انسانی بیحیا است که شرم و آزرم در رفتار خویش ندارد. حیا در عرفان قرآنی، منزلی از منازل اخلاق عملی است. خاستگاه آن چنانکه گفته شد، عفت است؛ زیرا عفت به معنای انقیاد قوه شهوت است[۲]. وقتی شهوت تحت سلطه و غلبه عقل درآید و نفس عفیف شود، در رفتار به نمایش میگذارد که همان حیاورزی نسبت به زشتیها و گرایش به کارهای پاک در جزئیات رفتاری است که از آن به آداب یاد میشود.
البته خداوند در قرآن خود را به حیا میستاید که به معنای ترک زشتی و قبیح از سوی اوست؛ زیرا خدا نفس و شهوتی ندارد تا آن را منقاد عقل خویش سازد[۳] و آنگاه در رفتار خویش به شکل رفتار خوب و زیبا به نمایش گذارد؛ بلکه مراد از حیا در خدا، همان ترک قبیح و زشتی از سوی او است[۴]. باید توجه داشت که حیاورزی و شرم و آزرم نسبت به زشتی است، ولی در بیان حقایقی که لازم است تا انسان از آن آگاه باشد، حیاورزی معنا و مفهومی ندارد، چنانکه خدا براساس همین رویکرد، بیان حقایق را بیشرمی ندانسته است[۵]. البته برخی از امور از نظر مردم زشت است در حالی که از نظر خدا و فینفسه زشت نیست. از این روست که خدا از بیان آن امور منصرف نمیشود و حیا نمیورزد؛ زیرا جایی برای شرم و حیاورزی نیست، نه اینکه خدا بیحیا است و نسبت به کار زشت ابایی ندارد و آن را انجام میدهد؛ بلکه چیزی را که انسان آن را زشت میداند در حقیقت اصلاً زشت نیست و توهم زشتی موجب شده که از انجام یا بیان آن خودداری کند؛ از همین روست که خدا با بیان این امور بر آن است تا عدم زشتی آن را بیان کند به سخن دیگر، در مقام تخطئه بر آمده است و امری را مصداق زشت ندانسته است در حالی انسان آن را مصداقی از مصادیق زشتی میداند. پس خداوند هماره از قبیح و زشت پرهیز میکند چنانکه از هرگونه ظلم اجتناب میکند، اما آن چیزی را که مردم مصداق زشتی دانسته آن را زشت نمیداند و بر آن است تا بیان کند که آن امر زشت نیست تا از آن اجتناب شود. البته خدا بارها این رویه را در قرآن در پیش گرفته است؛ چنانکه مردم ربا را امری درست و از مصادیق بیع دانستهاند در حالی که خداوند مردم را تخطئه کرده و گفته است که ربا از مصادیق بیع نیست[۶]. به هر حال، از نظر قرآن، ریشه و خاستگاه حیاورزی و شرم را باید در عفت نفس و ضبط آن دانست به طوری که عقل عملی بر نفس مسلط و چیره باشد و اجازه ندهد تا شهوت انسانی هرگونه رفتاری را موجب شود. از همین روست که عفیف کسی است که شهوت خویش سلطه و چیره دارد و اجازه نمیدهد تا نفس شهوانی برای ارضای خواستههای شهوانی خویش از جمله شهوت جنسی به زنا[۷] یا شهوت غذایی به اظهار تنگدستی و فقر در پیشگاه مردم[۸] یا دیگر شهوتها، به رفتارهای زشت رو آورد و بیحیایی و وقاحت ورزد.
از نظر قرآن انسان باید بر نفس خویش مسلط باشد و قوت شهوانی خویش را تحت سلطه عقل قرار دهد[۹] تا اینگونه رفتاری به دور از وقاحت و بیشرمی داشته باشد و برای ارضای شهوت خویش به بیحیایی و زشتکاری گرایش نیابد و آلوده نشود. پس کسی که عفت نفس ندارد و عفیف نیست، به سبب سلطه شهوت بر نفس، گرایش به رفتارهای زشتی دارد؛ چون نفس وی دیگر از پاکی و طیب برخوردار نیست، بلکه خبیث و ناپاک شده است؛ از همین رو، در باطن گرایش به افراد خبیث داشته و به زشتکاری رو میآورد. از همین روست که کسانی که دارای طیب نفس هستند به این نوع از افراد گرایش داشته و خبیث النفس نیز به خبیث گرایش مییابد[۱۰]. خبیث کسی است که عفتنفس نورزیده و شهوت را منقاد عقل نساخته است. پس به سبب ذات خبیث خویش، به زناکاری که از رفتارهای زشت است گرایش مییابد و اهل حصان نیست بلکه اهل سفاح میشود. مؤمن چون نفسی طیب و عفیف دارد باید از چنین افرادی پرهیز و اجتناب کند تا آلوده نشود[۱۱]. باید توجه داشت که گاهی حیا به جای «خجل» (تحیر ناشی از فرط حیا) به کار میرود، اما به اعتقاد ابوهلال عسکری این کاربرد، نوعی توسع معنایی حیا است؛ زیرا حیا در اصل شرم کردن از انجام دادن کاری است که هنوز به وقوع نپیوسته و خجل، شرمگین شدن در برابر امری است که انجام پذیرفته است[۱۲].[۱۳]
حیا در عرفان قرآنی
در عرفان، حیا نسبت به خدا مطرح است. اینکه سالک در برابر خدا حیا ورزد و شرم داشته باشد. از نظر آنان، حیا همان تعظیم ذات خداوند است. بر این اساس، ارتباط تنگاتنگی با خشیت و ترس آگاهانه از خدا خواهد داشت. از همین رو، باید مؤلفههای حیا را همان خشیت عالمانه و ترک زشتیها به سبب عفتنفس دانست. از نظر عارفان، حیاورزی در برترین نوع آن مراقبت آگاهانه از اعمال در برابر خداست که باید در سه عرصه صورت پذیرد: مراقبت بر انجام دادن طاعات، ترک معصیت، و مراقبت از خواطری که بر قلب وارد میشود. بر این اساس، حیا از خداوند در واقع شرم داشتن از رعایت نکردن اوامر الهی است. قشیری از عارفان اسلامی حیا را «در اختیار گرفتن دل به خاطر تعظیم و بزرگداشت پروردگار یکتا» ذکر کرده و، به نقل از جنید، آن را حالتی دانسته که شخص با دیدن نعمتهایی که به وی ارزانی گردیده است و نیز قصور خود در امر بندگی خداوند، واجد آن میشود. بنابراین، از نظر قشیری حیا زمانی در شخص پدید نمیآید که انسان ذاکر نعمت از یک سو و قصور خود در بندگی از سوی دیگر باشد. اینگونه است که شرم و آزرم بر نفس سالک مسلط میشود.
اما خواجه عبدالله انصاری، حیاورزی در برابر خدا را یکی از مقامات سالکان سیر الی الحق و از مدارج سالکان این طریق میداند که از تعظیم خداوند، به شرط محبت به ذات وی، ناشی میشود. پس از نظر وی، حیا دارای دو خاستگاه خشیت عالمانه که موجب تعظیم الهی میشود و محبت به ذات الهی است. پس عنصر محبت در ایجاد حالت شرم و آزرم در برابر خدا نقش اساسی دارد. بر این اساس، حیاورزی ریشه در عبادت حبی بندگان سالک دارد و با عبادت بازرگانان و بردگان متفاوت خواهد بود. به سخن دیگر، آنچه خواجه عبدالله انصاری از تعریف حیا به دست نمیآید با آنچه قشیری بیان کرده از نظر ماهیت متفاوت است؛ زیرا مرتبه حیاورزی در عرفان انصاری مرتبه محبان است؛ در حالی که در مکتب قشیری مرتبه بازرگانان و بردگان است.
مفهوم حیا در عرفان خواجه عبدالله انصاری بیش از آنکه به دلیل ترس از خداوند باشد، به جهت درک محبت پروردگار است. حیا در عرفان قرآنی از «نخستین مراتب خاصه است و از تعظیم و بزرگداشت که مبتنی بر مودت و دوستی است نشئت میگیرد؛ زیرا اگر بنده، عظمت حقتعالی را در نیابد و او را دوست ندارد، از آنچه در حضورش انجام میدهد، شرم و حیا نخواهد کرد. پس شرمساری هنگامی است که انسان خود را در محضر بزرگی که او را دوست دارد مشاهده میکند؛ یعنی به این حقیقت رسیده است ﴿أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى﴾[۱۴]. از اینجا نکتهای دیگر درباره مؤلفه حیا نیز به دست میآید که همان مسئله ناظر و نظارت است. اینکه انسان بداند تحت نظارت ناظری علیم و محترم است و باید نسبت به او حیا ورزد. در حقیقت توجه به نظارت و دیدن خداوند و محترم درک حضور او، حیا را برمیانگیزد. این بدان معنا است که در عرفان قرآنی، حیاورزی به سبب خوف همانند خوف بردگان نیست، بلکه خشیت عالمانه در برابر عظمت الهی است که انسان را به حیا میکشاند و محبت این خدای رحمان عظیم است که او را برمیانگیزد تا حیا ورزد. در حقیقت خداوند پیش از آنکه مردم را به ترس فراخواند، به حیا فراخوانده است؛ زیرا این محبت انسان نسبت به خدای عظیم رحمان است که او را به شرم و آزرم میآورد و اجازه نمیدهد شخص در محضر خدایی کریم و عظیم فکر پلید و کار زشتی داشته باشد؛ زیرا میداند که رؤیت خدا تنها نسبت به اعمال نیست بلکه نسبت به افکار و حتی ضمیر ناخودآگاه او نیز است؛ زیرا خدا میفرماید: ﴿فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى﴾[۱۵]. پس آنچه در حیاورزی مهم است درک حضور در محضر خداوند است که عامل ایجاد حیا میشود، نه به دلیل ترس از خدا، بلکه چنانکه انصاری گفته این حیاورزی به دلیل درک محبت و مودت نسبت به پروردگار همراه با خشیت عالمانه و تعظیم اجلالی او است. البته شاید سخن انصاری ناظر به برترین مراتب حیا باشد که ویژه خاصه از سالکان است؛ ولی باید توجه داشت سالک وقتی در منزل حیاورزی نشسته است، از بسیاری دیگر از منازل عبور کرده است و دیگر معنا ندارد که این حیاورزی براساس خوف و ترس همچون بردگان باشد. سالک بر شیوه محبت عبودی است که جانب خداوند بر خواست نفس خویش و دیگران ترجیح میدهد و هر فکر و خاطری را براساس رضایت الهی انجام میدهد[۱۶].
بر این اساس باید درباره ارکان و مؤلفههای حیا چنین گفت: حیا دارای سه رکن اصلی است: فاعل، ناظر و فعل. پس فاعل در حیا شخصی برخوردار از کرامت و بزرگواری نفسانی است. این شخص به سبب حکومت عقل بر دو قوه شهوت و غضب، از عفت نسبت به شهوت برخوردار است و شهوت او منقاد و مطیع عقل اوست. اما ناظر در حیا همان شخصی است که مقام و منزلت او در چشم فاعل عظیم و شایسته احترام است. پس شخص به سبب خشیت عالمانه نسبت به او تعظیم میورزد و به سبب محبت به ناظر خویش کاری نمیکند که موجب نارضایتی او را فراهم آورد. اما مراد از فعل که رکن سوم برای تحقق حیا است، همان فعل بلکه حتی فکر و خاطر ناپسند و زشتی است که فاعل از آن اجتناب میورزد. در نتیجه در تفاوت میان «حیا» با «خوف» و «تقوا» میتوان گفت که محور بازدارندگی در حیا، ادراک حضور ناظر محترم، عظیم و بلند مرتبه و حفظ حرمت و حریم او است؛ حال آنکه محور بازدارندگی در خوف و تقوا، درک قدرت خداوند و ترس از مجازات او است. اینگونه است که حیاورزی در سیر و سلوک در مرتبه کسانی است که به مقام محبان دست یافتهاند. همچنین باید توجه داشت که عفت و انقیاد نفس شهوانی و سلطه عقلانی، تواضع در برابر خدا، محبت، خشیت عالمانه، ایمان به خدا، نظارت محترم چون خدا از مهمترین اموری است که در تحقق حیاورزی نقش اساسی دارد. رسول خدا(ص) در پاسخ راهب مسیحی (شمعون بن لاوی بن یهودا) که از او درباره ماهیت و آثار عقل پرسیده بود، فرمود: عقل موجب پیدایش حلم است و از حلم، علم و از علم، رشد و از رشد، عفاف و از عفاف، خویشتنداری، و از خویشتنداری، حیا و از حیا، وقار، و از وقار، مداومت بر عمل خیر و تنفر از شرّ، و از تنفر از شرّ، اطاعت نصیحتگوی، حاصل میگردد[۱۷].
همچنین در احادیث به ارتباط حیا با عقل و دین، و به تبع آن ایمان، توجه شده است. مثلاً حیا از جنود عقل[۱۸]، چشم آن[۱۹] و همراه جدانشدنی عقل معرفی شده است[۲۰]. در این میان احادیثی وجود دارد که بر ربط وثیق دین (و ایمان) به حیا تأکید میکند، از جمله دو حدیث «الْحَيَاءُ مِنَ الْإِيمَانِ» و «الْحَيَاءُ شُعْبَةٌ مِنَ الْإِيمَانِ»، که بسامد بسیار دارند[۲۱]. غزالی در ضمن بیان مقام صدیقان، که یکی از درجات یقین است، حیا را یکی از نتایج این درجه از یقین بنده به خداوند که به واسطه آن همواره خدا را ناظر بر اعمال خود میبیند، معرفی کرده و به هنگام بیان آن دسته از معانی باطنی که روح نماز بر آنها استوار است نیز به برقراری همین رابطه بین یقین و حیا اشاره نموده، چنانکه رعایت پنج معنای باطنی حضور قلب، فهم معانی عبارات نماز، توجه به عظمت ذات خدا، خوف و رجا، به کسب یقین از سوی نمازگزار میانجامد و این یقین نیز وی را به رعایت حیا، به عنوان یکی از معانی باطنی یاد شده، رهنمون میگردد.
با نگاهی به آنچه گذشت و نیز به دیگر متون عرفانی میتوان دریافت که اختلاف نظری از نظر ماهیت حیا و ریشه آن وجود دارد. از جمله آنکه برخی حیا را فعلی دانسته است که از طبع کریم به همراه خوف و یقین و محبت و اجلال و تعظیم خداوند نشئت گرفته و از آثار اخلاص در بندگی است. در مقابل، کمحیایی از احوال ناپسند قلب و نشانه و نتیجه شقاوت آن شمرده شده است. البته با دقت در این گفتار میتوان آن را همانند قول انصاری دانست؛ زیرا مجموعه مؤلفههای بیان شده تبیین همان دو عنصر اصلی خشیت عالمانه سالک است که نتیجه آن تعظیم محبانه در برابر خدا و حیاورزی در همه احوال و خواطر ذهنی و قلبی و نیز افعال در قالب عمل به واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات و حتی برخی مباحات در رفتار و اعمال است. اینگونه است که نه تنها سالک از هرگونه پلیدی فکری و خاطرات زشت منزه و پاک است، بلکه از هرگونه زشتی که گاه به ترک واجب و مستحب نیز تحقق مییابد اجتناب میورزد. پس چنین شخصی جامه تقوای فکری و عملی را به تن کرده است و پوشش بیحیایی را کناری ننهاده است تا فاسق و فاجری مستحق غیبت باشد؛ چنانکه در حدیث است: «مَنْ أَلْقَى جِلْبَابَ الْحَيَاءِ فَلَا غَيْبَةَ لَهُ»؛ «هرکس پوشش حیا را براندازد، غیبت کردن از او اشکال ندارد»؛ یعنی غیبت کردن از کسی که حیا را رعایت نکند و تجاهر به فسق نماید، مجاز است.
عارفان معتقدند که آیه ﴿أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى﴾[۲۲] افراد را به حیا از خداوند فرامیخواند. به اعتقاد عارفان، هیچ موجودی شایستهتر از خدا وجود ندارد برای آنکه از او حیا شود. پس حیا از خداوند باید بر حیا از مردم مقدم داشته شود. به نظر آنان حیا شرایط و آدابی دارد. بر این اساس کسی که خوف از خداوند و ورع در وجودش نیست واجد حیا نخواهد شد و حیاکننده از خدا همواره در حالت فرمانبرداری و سکوت محض در برابر اوست و باید این حالت را با دور نگهداشتن خود از افراد و مجالسی که باید از آنها حیا کرد حفظ نماید. همچنین با تفکر در این امر که خدا با وجود کمحیایی بندگان از ذات وی همچنان گناهان و خطاهای آنان را میپوشاند، در تقویت خصلت حیا از خداوند بکوشد.[۲۳]
درجات و انواع حیا
خواجه عبدالله انصاری حیاء بندگان از خداوند را دارای سه درجه دانسته است: اول، حیایی که از علم بندگان به اینکه خدا ناظر اعمال آنهاست ناشی میگردد و به تحمل سختیها و ناپسند داشتن گناه میانجامد؛ دوم، حیایی که از علم بنده به نزدیکی خدا به او ناشی میشود و در نتیجه آن بین بنده و خدا انس و محبت ایجاد میگردد و شخص از پرداختن به کار خلق میپرهیزد؛ سوم، حیایی که از شهود حضرت حق حاصل میشود و برای آن غایتی متصور نیست، به گونهای که در این حالت بین بنده و خدا فاصلهای وجود ندارد و هیچ امری قادر به ایجاد تفرقه بین آنها نیست.[۲۴]
منابع
پانویس
- ↑ مجمع البیان، ج۱-۲، ص۱۶۳.
- ↑ جامع السعادات، ج۲، ص۱۷؛ التحقیق، ج۸، ص۱۸۰، «عف».
- ↑ مفردات، ص۲۷۰، «حیی».
- ↑ مجمع البیان، ج۱-۲، ص۱۶۵.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۶؛ سوره احزاب، آیه ۵۳.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۵۷.
- ↑ سوره نور، آیه ۳۳.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۷۳.
- ↑ سوره نور، آیه ۳۳.
- ↑ سوره نور، آیه ۲۶.
- ↑ سوره نساء، آیه ۲۵.
- ↑ معجم الفروق اللغویه، عسکری، ج۱، ص۲۱۲ و۲۱۳، الحاوی للکتاب ابی هلال العسکری و جزءاً من کتاب السید نور الدین الجزائری.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۲۳.
- ↑ «آیا ندانسته است که خداوند میبیند؟» سوره علق، آیه ۱۴.
- ↑ «بیگمان او نهفته و نهفتهتر را میداند» سوره طه، آیه ۷.
- ↑ المیزان، ج۱، ص۳۶۰.
- ↑ تحف العقول، این شعبه حرانی، ص۱۵؛ صدوق، خصال، ج۲، ص۴۰۴؛ کافی، ج۱، ص۱۰، ح۲.
- ↑ اصول کافی، کلینی، ج۱، ص۲۱۲۲.
- ↑ الخصال، ج۲، ص۴۲۷.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۱۰ و ۱۱.
- ↑ صحیح بخاری، ج۱، ص۸.
- ↑ «آیا ندانسته است که خداوند میبیند؟» سوره علق، آیه ۱۴.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۲۶.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۳۱.