فقر

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از مستمند)

معناشناسی

«فقر» به معنای «نداری»[۱] و نداشتن امکانات لازم برای اداره زندگی[۲] است. فقیر در اصطلاح فقهی به کسی گفته می‌شود که نیازهای سالانه خود و خانواده‌اش را ندارد و نمی‌تواند آنها را تأمین کند[۳].[۴]

نگاه اسلام به فقر

در نگاه اسلامی فقر ارزش به‌شمار نمی‌رود؛ چنان‌که خداوند در قرآن کریم نعمت غنی‌ شدن و بی‌نیازی را به پیامبر(ص) در حالی‌که فقیر بود بشارت داد[۵][۶] و فقر را از نگرانی‌هایی دانسته که شیطان ایجاد می‌کند[۷].[۸] روایات نیز به مذموم‌ بودن فقر اشاره کرده[۹] و آن را در کنار کفر دانسته‌اند[۱۰]؛ زیرا نتیجه آن، پیامدهای نامناسب اخلاقی[۱۱] و کم‌رنگ‌ شدن دین و کرامت انسانی[۱۲] در جامعه است که گاه به «مرگ بزرگ» تعبیر شده است[۱۳]. در برخی مواقع فقر مالی، امری نسبی دانسته شده است. بر این مبنا می‌توان به این موارد فقر اشاره کرد: فقر اختیاری، همانند رفتار امامان معصوم(ع) در بخشش مال، در حالی‌که خود گرسنه سر بر بالین می‌نهادند[۱۴]، فقری که پیامدِ جهاد مال در راه خداست[۱۵]، یا فقری که برای حفظ آرمان باشد؛ چنان‌که فقیر بودن و همراه ائمه(ع) بودن شخص بهتر از این است که بی‌نیاز باشد و با دیگران باشد[۱۶]. از این نگاه، فقر در مقایسه با بی‌نیازی‌ای که همراه با ذلت و ظلم و تجاوز است، بهتر دانسته شده است[۱۷].[۱۸]

پیشگیری از فقر

برای جلوگیری از گسترش فقر در جامعه افزون بر مسئولیت‌های حکومت و احساس وظیفه انسانی و اسلامیِ عموم مسلمانان، لازم است افراد جامعه نیز با رعایت اصولی، برای جلوگیری از فقر تلاش کنند. از یک‌سو بدون شک هیچ مشکلی بدون کار و تلاش حل‌شدنی نیست؛ چنان‌که مفهوم و تفسیر آیاتی که دربارۀ تلاش برای کسب حلال نازل شده‌اند، بر این نکته دلالت دارند که از منظر اسلام هرگز نباید دعا و نیایش را جایگزین کار و تلاش کرد[۱۹] و خداوند در قرآن بهره انسان از زندگی را ناشی از سعی و کوشش او می‌داند[۲۰]. قرآن کریم مؤمنان را به کسب روزی حلال و پرهیز از آلوده‌کردن مال حلال به حرام دعوت می‌کند[۲۱] و کسب حرام را مخالفت با خدا و با فطرت الهی برمی‌شمرد[۲۲]. در روایات نیز سستی و تنبلی مانع بهره بردن از دنیا و آخرت معرفی شده و مسلمانان از آن نهی شده‌اند[۲۳]. اسلام ضمن ستودن کار، آن را منشأ مالکیت معرفی کرده است[۲۴]؛ چنان‌که تدبیر و برنامه‌ریزی برای هماهنگ‌کردن دخل و خرج، ازجمله ارکان زندگی است[۲۵]؛ بدین‌سان دین اسلام مبنایی عقیدتی برای برنامه‌ریزی منسجم برای رفع نابسامانی‌های اقتصادی ارائه می‌دهد؛ همچنین اندازه‌گیری و تدبیر در امور زندگی و بخشش زیاد را از ملاک‌های اخلاق نیکو معرفی می‌کند[۲۶].

آنچه در نظام اقتصادی اسلام از خود کار اهمیت بیشتری دارد، کسب روزی حلال است. در روایات آمده است درآمد حرام، حتی مانع از رسیدن ثواب صدقات و بهره دنیوی و اخرویِ نیکوکاری می‌شود[۲۷]. از سوی دیگر، در آموزه‌های اسلامی بر قناعت و خویشتن‌داری در مصرف تأکید شده است و قناعت به معنای مصرف به اندازه احتیاجات روزمره و پرهیز از اسراف است[۲۸]. الگوی مصرف در فرهنگ اسلامی متناسب با شرایط زمانی و مکانی متفاوت است، اما در قرآن کریم از اسراف یا همان نادیده‌ گرفتن الگوی مصرف، به‌شدت نهی شده است[۲۹]، چنان‌که رسول اکرم(ص) بر چارپایی معمولی سوار می‌شد و لباس مختصری می‌پوشید و به نان اندکی قناعت می‌کرد[۳۰]. امیرالمؤمنین علی(ع) نیز در حالی‌ که حاکم امت اسلام بود، همانند مردم فقیر زندگی می‌کرد[۳۱]. آن حضرت از میان جامه‌ها، ارزان‌ترین را برای خود انتخاب می‌کرد و آن‌که زیباتر و گران‌تر بود، به غلام خود می‌داد[۳۲].[۳۳]

آثار فقر

پدیده فقر آثاری را از خود برجای می‌گذارد:

  1. ضربه به کرامت انسانی و ریخته شدن آبروی انسان: کیان وجودی انسان گاهی به خاطر طلب درهم می‌شکند. خواستن، دلیل بر احتجاج است و نشانه فقر و نداری. گاهی یک آبرو در گروه درخواست قرار دارد و با گشودن دست نیاز، آن آبرو بر باد می‌رود. امام علی(ع) می‌فرماید: آبروی تو آبی است بسته و با سؤال و درخواست، قطره‌قطره می‌ریزد. بنگر که قطرات آبرو را پیش چه کسی می‌ریزی[۳۴].
  2. نقصان در دین: گاهی تنگ‌دستی و فقر زمینه‌ای برای پیدایش برخی شبهات عقیدتی در ذهن می‌شود، چنان‌که امام می‌فرماید: فقر، مایه نقصان دین است[۳۵].
  3. پریشانی فکر: روان‌شناسان در نتیجه پژوهش‌های خود، دریافته‌اند که فقر و[نابسامانی و عدم تأمین اجتماعی طبقات پایین جامعه می‌تواند در ایجاد بیماری‌های روانی مؤثر باشد. علی(ع) می‌فرماید: همانا فقر و تهی‌دستی موجب تحیر و پریشانی عقل می‌شود[۳۶].
  4. انزوا: کسی که فقیر است از طرفی باید شبانه‌روز به‌دنبال پیداکردن لقمه‌نانی برای سد جوع خود و خانواده‌اش باشد و از طرفی به علت خرد شدن شخصیتش نمی‌تواند حضوری فعال در جامعه داشته باشد. امام(ع) می‌فرماید: ثروتمندی در غربت، مانند در وطن بودن است و تهی‌دستی در وطن، غربت است[۳۷].
  5. ناتوانی در ارائه فکر و اندیشه: چون جامعه شخص فقیر را پست و حقیر می‌شمارد، هنگامی که بخواهد از خود دفاع کند، زبانش را یارای دفاع از خود نیست و در نتیجه از بیان حق خود باز می‌ماند. علی(ع) می‌فرماید: فقر و نداری، انسان زیرک را در بیان دلیلش لال می‌کند[۳۸].[۳۹]

راهکارهای زدودن فقر

در آموزه‌های اسلامی و نیز در سخنان امام خمینی توصیه‌ها و راه‌هایی برای فقرزدایی ارائه شده است که در دو سطح کلی «فرد و جامعه» و «دولت» قابل توجه است:

فرد و جامعه

در جامعه اسلامی، عموم مسلمانان برای فقرزدایی وظایفی به عهده دارند که عبارت‌اند از:

  1. انفاق: خداوند برای رفع نیازهای جامعه، انفاق را پایه‌گذاری کرده و پاداشی صد برابر برای انفاق‌کننده در نظر گرفته است[۴۰] مردم نیز بر پایه اعتقاد الهی، باید در ریشه‌کنی فقر سهیم باشند[۴۱].[۴۲]
  2. زکات: از امور واجبی که آیات و روایات زیادی دربارۀ آنها وجود دارد، زکات است. قرآن کریم زکات را عامل پاکیزگی مال دانسته است[۴۳].[۴۴]؛ چنان‌که زکات را صدقه‌ای در جهت افزایش مال معرفی کرده است[۴۵]. روایات نیز آن را حق فقرا بر گردن ثروتمندان دانسته‌اند[۴۶].
  3. خمس: از دیگر امور در جهت رفع فقر و سایر نیازهای اجتماعی پرداخت خمس است[۴۷].[۴۸] نپرداختن خمس به معنای تصرف در مال دیگری است[۴۹].[۵۰]

دولت

یکی از نخستین وظایف دولت‌ها پیشگیری از فقر و جلوگیری از گسترش آن است. در این خصوص دولت می‌تواند مقابله با عوامل اجتماعی و اقتصادیِ زمینه‌ساز فقر را در دستور کار خود قرار دهد[۵۱]؛ برای نمونه می‌توان به توزیع عادلانه ثروت از راه گرفتن مالیات بر درآمدِ ثروتمندان، توزیع مناسب و عادلانه ثروت و امکانات در جامعه و کنترل قیمت‌ها اشاره کرد[۵۲].[۵۳]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. دهخدا، لغتنامه، ۱۰/۱۵۱۶۱.
  2. انوری، فرهنگ بزرگ سخن، ۶/۵۳۸۴–۵۳۸۵.
  3. حلی، قواعد الاحکام، ۱/۳۵۷؛ امام خمینی، استفتائات، ۱/۳۴۵.
  4. حسین‌خانی، امید، مقاله «فقر»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۵۹۱ – ۵۹۸.
  5. سوره ضحی، آیه ۷.
  6. طباطبایی، المیزان، ۲۰/۳۱۱.
  7. سوره بقره، آیه ۲۶۸.
  8. طباطبایی، المیزان، ۲/۳۹۴.
  9. آمدی، تصنیف غرر، ۳۶۵.
  10. مجلسی، بحارالانوار، ۷۵/۱۲.
  11. مجلسی، بحارالانوار، ۶۹/۴۷.
  12. نهج البلاغه، ح۳۱۱، ۵۷۶.
  13. شعیری، جامع الاخبار، ۱۱۱.
  14. مجلسی، بحارالانوار، ۳۵/۲۵۴؛ نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ۷/۲۶۸–۲۶۹.
  15. سوره نساء، آیه ۹۵؛ سوره انفال، آیه ۷۲.
  16. مجلسی، بحارالانوار، ۵۰/۲۹۹.
  17. مجلسی، بحارالانوار، ۱۳/۴۲۷.
  18. حسین‌خانی، امید، مقاله «فقر»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۵۹۱ – ۵۹۸.
  19. حسینی شاهرودی، مقابله شریعت با فقر، فساد و تبعیض، ۱۶۴–۱۶۵.
  20. نجم، ۳۹.
  21. سوره مائده، آیه ۸۷ و ۸۸؛ سوره بقره، آیه ۱۶۸.
  22. طباطبایی، المیزان، ۶/۱۰۷.
  23. حر عاملی، وسائل الشیعة، ۱۷/۵۹.
  24. امام خمینی، مکاسب، ۱/۳–۴؛ مطهری، مجموعه آثار، ۲۰/۴۳۹–۴۴۱.
  25. کلینی، کافی، ۱/۳۲ و ۵/۸۷؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱/۲۱۳.
  26. مجلسی، بحارالانوار، ۶۸/۳۸۲.
  27. مجلسی، بحارالانوار، ۹۳/۴۶.
  28. کلینی، کافی، ۲/۱۳۷–۱۴۰.
  29. سوره اعراف، آیه ۳۱؛ سوره اسراء، آیه ۲۶؛ سوره اسراء، آیه ۲۷.
  30. طبرسی، إعلام الوری، ۱/۱۵۷.
  31. کلینی، کافی، ۱/۴۱۰–۴۱۱.
  32. ثقفی، الغارات، ۱/۱۰۶.
  33. حسین‌خانی، امید، مقاله «فقر»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۵۹۱ – ۵۹۸.
  34. «مَاءُ وَجْهِكَ جَامِدٌ، يُقْطِرُهُ السُّؤَالُ؛ فَانْظُرْ عِنْدَ مَنْ تُقْطِرُهُ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۳۴۶
  35. «فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدِّينِ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۳۱۹
  36. «مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۳۱۹
  37. «الْغِنَى فِي الْغُرْبَةِ وَطَنٌ، وَ الْفَقْرُ فِي الْوَطَنِ غُرْبَةٌ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۵۶
  38. «وَ الْفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ [حَاجَتِهِ] حُجَّتِهِ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۳
  39. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۶۲۵ ـ ۶۲۶.
  40. سوره بقره، آیه ۲۶۱.
  41. سوره بقره، آیه ۳.
  42. حسینی همدانی، انوار درخشان در تفسیر قرآن، ۱/۳۸.
  43. سوره توبه، آیه ۱۰۳.
  44. طباطبایی، المیزان، ۹/۳۷۷.
  45. روم، ۳۹؛ طباطبایی، المیزان، ۱۶/۱۸۵.
  46. کلینی، کافی، ۳/۴۹۸؛ حر عاملی، وسائل الشیعة، ۹/۱۰.
  47. سوره انفال، آیه ۴۱.
  48. حر عاملی، وسائل الشیعة، ۹/۴۸۶؛ طباطبایی، المیزان، ۹/۸۹.
  49. حر عاملی، وسائل الشیعة، ۹/۴۸۷.
  50. حسین‌خانی، امید، مقاله «فقر»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۵۹۱ – ۵۹۸.
  51. فراهانی‌فرد، نگاهی به فقر و فقرزدایی از دیدگاه اسلام، ۵۹–۶۲.
  52. فراهانی‌فرد، نگاهی به فقر و فقرزدایی از دیدگاه اسلام، ۶۴–۶۶؛ مطهری، مجموعه آثار، ۲۰/۵۲۴.
  53. حسین‌خانی، امید، مقاله «فقر»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۵۹۱ – ۵۹۸.