تلبیس
فصل و وصل در منازل تحقیق و تلبیس
سالک در نهایات سیر الیالله به این معرفت میرسد که همه چیز تجلیات خداوندی است؛ بنابراین رقایق چیزی جز تجلیات و مظاهر حقایقی نیست که همانا اسمای وجودی است؛ به این معنا که اسمای الهی رقیقه مفاهیم است و مفاهیم رقیقه حقیقت وجودی و خارجی است که همان تجلیات و مظاهر ذات و صفات عین ذات است. به سخن دیگر، ذات در صفات تجلی مییابد و صفات عین ذات در صفات فعلی تجلی یافته است. هر تجلی از تجلیات ذات و صفات و فعل، نامی به خود گرفته تا علامت و نشانه آن تجلی و شأن الهی باشد. پس هر چه در هستی هست؛ چیزی جز تجلیات الهی نیست. بر همین اساس سالک در مرتبه نهایات در مییابد که حقیقت هر امری همان حقیقت تجلیات الهی است. پس چیزی در هستی جز تجلیات الهی نیست. البته همه چیز تجلیات مستقیم الهی نیست، بلکه برخی تجلیات با وسائط بیشتر و برخی کمتر در مراتب تجلیاتی قرار میگیرند؛ از اینرو رقیقهای با یک واسطه به حقیقت حقتعالی باز میگردد و برخی دیگر با وسائط بیشتر. چنانکه خدا میفرماید: ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾[۱].
در این آیه به صراحت از تجلیات در حقایق و رقایق سخن به میان آمده است؛ در حالی که برخی از حقایق بیواسطه به حقتعالی متصل است و از منبع وجود نوری برخوردار میشود و برخی دیگر با وسائط متعدد. پیامبر(ص) بر اساس روایتی در مسند احمد، وجود نوری خویش را بیواسطه دانسته و میفرماید: من و علی از نور واحد خلق شدهایم و خداوند روح من و روح علی بن ابیطالب را قبل از خلقت عالم خلق نمود. همچنین ابن مغازلی شافعی در کتاب مناقب خود نقل میکند که پیامبر(ص) فرمود: من و علی نوری بودیم در خدمت حضرت حق و این نور خداوند را تسبیح میگفت و تقدیس میکرد قبل از آنکه آدم خلق شده باشد. همچنین امیرالمؤمنین امام علی(ع) درباره خود فرموده است: «كُنْتُ وَلِيًّا وَ آدَمُ بَيْنَ الْمَاءِ وَ الطِّينِ»[۲]؛ «من ولی بودم در حالی که آدم میان آب و گل بود». حضرت فاطمه(س) نیز میفرماید: «وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، كَلِمَةٌ جُعِلَ الْإِخْلَاصُ تَأْوِيلَهَا وَ ضُمِّنَ الْقُلُوبُ مَوْصُولَهَا وَ أَنَارَ فِي التَّفَكُّرِ مَعْقُولُهَا الْمُمْتَنِعُ مِنَ الْأَبْصَارِ رُؤْيَتُهُ وَ مِنَ الْأَلْسُنِ صِفَتُهُ وَ مِنَ الْأَوْهَامِ كَيْفِيَّتُهُ. ابْتَدَعَ الْأَشْيَاءَ لَا مِنْ شَيْءٍ كَانَ قَبْلَهَا وَ أَنْشَأَهَا بِلَا احْتِذَاءِ أَمْثِلَةٍ امْتَثَلَهَا، كَوَّنَهَا بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَهَا بِمَشِيَّتِهِ مِنْ غَيْرِ حَاجَةٍ مِنْهُ إِلَى تَكْوِينِهَا وَ لَا فَائِدَةٍ لَهُ فِي تَصْوِيرِهَا إِلَّا تَثْبِيتاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَنْبِيهاً عَلَى طَاعَتِهِ وَ إِظْهَاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِيَّتِهِ وَ إِعْزَازاً لِدَعْوَتِهِ... وَ أَشْهَدُ أَنَّ أَبِي مُحَمَّداً(ص) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اخْتَارَهُ وَ انْتَجَبَهُ قَبْلَ أَنْ أَرْسَلَهُ، وَ سَمَّاهُ قَبْلَ أَنِ اجْتَبَاهُ وَ اصْطَفَاهُ قَبْلَ أَنِ ابْتَعَثَهُ، إِذِ الْخَلَائِقُ بِالْغَيْبِ مَكْنُونَةٌ وَ بِسَتْرِ الْأَهَاوِيلِ مَصُونَةٌ وَ بِنِهَايَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ، عَلَماً مِنَ اللَّهِ تَعَالَى بِمَآيِلِ الْأُمُورِ وَ إِحَاطَةً بِحَوَادِثِ الدُّهُورِ وَ مَعْرِفَةً بِمَوَاقِعِ الْأُمُورِ»[۳]؛ «گواهی میدهم، به جز الله، خدایی نبوده و شریکی برای او نیست. کلامی که تفسیر این گواهی و شهادت را، اخلاص قرار داد و پایبند آن، قلبهای آگاه که در پیشگاه تفکر و اندیشه، معنای عقلانی آن را روشن فرمود. خداوندی که چشمها او را نمیتوانند بنگرند و زبانها از وصف او عاجزند و اوهام از درک کیفیت ذات او فرو ماندهاند. اشیای عالم را نه از چیزی که در قبل باشد، آفرید و بدون مثال و نمونهای انشاء و ایجاد کرد. با قدرت خود پدید آورد و با اراده خود ایجاد نمود؛ نه به آفریدن آنها نیازمند بود و نه از خلقت آنها سود میبرد. جز آنکه خواست حکمتش تحقق یابد و همه را به اطاعت و بندگی آگاه نماید و قدرت خود را آشکار کند و به همه راه بندگی بیاموزد و دعوت خود را عزت بخشد. گواهی میدهم که پدرم محمد(ص) بنده و فرستاده اوست. خدا او را قبل از آنکه بیافریند، انتخاب کرد و پیش از آنکه بفرستد، به نام نیکو، نامگذاری فرمود و پیش از بعثت به پیامبری برگزید. آن هنگام که هنوز مخلوقات در حج غیب پنهان بودند و در تاریکی نیستی پوشانده و آثاری نداشتند. انتخاب پیامبر(ص) بر اساس علم خدا به آینده امور و احاطه و تسلط او به حوادث روزگاران و شناخت خدا به سرنوشت هر چیزی بود».
البته باید توجه داشت که در مراتب عالی یک حقیقت چند حقیقت است که گاه یکی ظاهر و دیگر حقایق باطن است؛ چنانکه هر صفتی چون شافی که ظاهر است، در بردارنده همه صفات دیگر در بطن خویش است. بر همین اساس روایاتی متعددی از معصومان(ع) و حتی پیامبر(ص) آمده که فرموده است: «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ»[۴]؛ «اول مخلوقات الهی عقل است»؛ یا: «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي»[۵]؛ «اول مخلوقات الهی نور من است»؛ یا: «أَوَلُّ مَا خَلَقَ اللَّهُ رُوحِي»[۶]؛ «اول مخلوقات الهی روح من است»؛ یا: «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْقَلَمُ»[۷]؛ «اول مخلوقات الهی قلم است»؛ یا: «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ مَلَكٌ كَروُبِيٌّ»[۸]؛ «اول مخلوقات الهی فرشتهها کروبی است». همچنین معصوم(ع) میفرماید: «فَأَوَّلُ مَا خَلَقَ نُورُ حَبِيبِهِ مُحَمَّدٍ(ص)»؛ «اول مخلوقات نور حبیبش محمد(ص) است»؛ یا میفرماید: «خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى نُورَ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ(ص)»[۹]؛ «خدای تعالی نور پیامبر ما محمد(ص) را آفرید».
وقتی سالک به این حقیقت مطلق دست یافت و در مقام رؤیت و شهود دید که همه هستی بازتابی از تجلیات حقتعالی است؛ زیرا هر چه هست، همان حقتعالی و بازتابی از آن است، و باطل اصلاً وجودی ندارد تا چیزی به آن مستند شود؛ چراکه باطل چیزی جز توهم و خیال دروغین نیست[۱۰]؛ در زمان است که حق برای او آشکار میشود که همه حق همان حقتعالی است، چنانکه خدا در قرآن میفرماید: ﴿بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ﴾[۱۱]؛ و همچنین درباره تحققیابی هر چیز حقی از حقتعالی نیز میفرماید: ﴿الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ﴾[۱۲]. پس این حقیقت برای سالک در مرتبه نهایات آشکار میشود که همه هستی تجلیات حقتعالی است و چیزی جز حقتعالی و تجلیات او نیست: ﴿سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ﴾[۱۳].
پس سالک در مقام تحقیق، زمانی که به حقیقت وصل شد و در مقام فنای بعد فنا رسید، در این زمان سالک واصل با اینکه باقی است، اما همه چیز را از خدا میداند و حقیقت هر امری را حقیقت خدای متعال میشناسد[۱۴]. پس اگر در مرحله پیش از بقای پس از فنا چیزی را به خود یا تجلیات و اسباب نسبت میداد، در مرحله تحقیق به حقتعالی نسبت میدهد و خدا را منشاء و خاستگاه هر چیزی میداند: ﴿وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَمَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا﴾[۱۵]. سالک در منزل تحقیق تلاش میکند که تا حقیقت را چنانکه هست ببیند و از اسباب و تجلیات عبور کرده و به حقتعالی بنگرد، و خود را به صفت حقتعالی برساند و محقق به حقیقت محض شود و جز حق نبیند و جز حق نگوید؛ پس هویت خویش را با حق میآمیزد و همه صفات حقتعالی میشود. پس هرچند که زبان به «انا الحق» نگشاید، ولی جز این مپندارد؛ زیرا دریافته است که جز حقتعالی حقی نیست تا چیزی به غیر او تحقق یابد؛ پس همه حقتعالی است نه چیز دیگر.[۱۶]
تلبیس حق به اسباب و ظواهر
البته از آنجا که سالک نمیتواند تمام حقیقت حقتعالی باشد، بلکه خود تجلی از تجلیات حق است؛ چراکه بینهایت در محدوده نمیآید تا محدود به چیزی یا کسی شود، سالک در برابر عظمت الهی و جلال و کبریایی او سجده تسلیم میساید و با خوف و خشیت علمی و عقلی نه خوف نفسی، به انذار و تحذیر حقتعالی گردن مینهد و با اقرار به محدودیت وجودی خویش و دریافت این معنا که وُجُودُكَ ذَنْبٌ لَا يُقَاسُ مَعَهُ ذَنْبٌ؛ «وجود محدود خودت گناهی است که هیچ گناهی با آن قابل قیاس نیست»، حق را در خود متحقق میبیند، ولی خود را محقق حقتعالی نمییابد؛ چراکه آینه خرد را نشاید که بینهایت را به نمایش گذارد؛ از اینرو تن به تسلیم تحذیر میسپارد که خدای سبحانه فرموده است: ﴿وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ﴾[۱۷]؛ «و خدا از ذات خویش شما را برحذر داشته است». پس در این آنکه به وصل فنایی رسیده است در مقام تحقیق پس بقای بالله، خود را میبیند و جدایی فصل خود از خدا میشناسد. پس در همان حال که در منزل تحقیق وصل خویش با حقتعالی میبیند، فصل خویش را از خدا مییابد. پس ناچار میشود تا در مقام تلبیس درآید؛ چراکه اگر چنین نکند، دیگران را توهم این دست میدهد که سالک در مقام تحقیق مدعی «انا الحق» مطلق شده است در حالی که او مدعی أَنَا الْحَقُّ محدود به حدود وجودی خویش است؛ هر چند که این سالک حقیقت نور محمدی(ص) باشد که صادر نخست و صادر اول و از نظر منزل قرب در ﴿قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى﴾[۱۸] باشد؛ زیرا حقیقت محمدی(ص) در تمامیت کمالی خویش از جلال و جمال تنها بازتابی از صفات و اسمای ظاهر است نه اسمای مستأثری که هنوز بروز و ظهوری نیافته و آن حضرت(ص) به عنوان صادر نخست و مجرای فیض الهی به کائنات خواهان ذاتی ظهور آن اسماء و صفات مستأثر است. از این روست که آن حضرت(ص) به پرسش و مسئلت ذاتی در مقام ﴿يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ﴾[۱۹] از خدا میخواهد تا شئونات خویش در اسمای مستأثر را از طریق او به کائنات برساند و او را مظاهر تجلیات اسمای مستأثر خویش کند که هنوز ظهور و بروزی نداشته است. پیش ایشان به فرمان الهی خواهان زیادت علم میشود که همان حقایق مستأثر از صفات و اسمای الهی بروز نیافته است. پس هماره میگوید: ﴿وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا﴾[۲۰].
از آنجا که این علم الهی که پیامبر(ص) باید آن را خواهان باشد، حقایق اسمای الهی و مظاهر تجلیات آن است، در حقیقت پیامبر(ص) مأمور است تا در مقام تحقیق برآید و از خدا بخواهد تا اسمای مستأثر خویش را بر او تجلی بخشد تا به عنوان صادر اول و مجرای فیض الهی به هستی افاضه کند. خدا درباره حقیقت تعلیم الهی میفرماید: ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾[۲۱]. به هر حال، از آنجا که سالک در منزل تحقیق با حقایق آشنا میشود و حتی خواهان حقایق مستأثر است، ممکن است توهم یکتایی با ذات حقتعالی دست دهد؛ از اینرو باید متوجه باشد که در مقام وصل، دیگران در دام توهمات نیافتند و او را خدا شمارند، در حالی او تنها تجلیات کامل حقتعالی است؛ چنانکه پیامبر(ص) مظهر تمامیت کمالی همه اسماء و صفات الهی و در مقام اول مخلوقات نوری و روحی و مانند آن است؛ از همین روست که با توجه به ظرفیت مخاطبان به سخن در نمیآید. در این زمان است که تلبیس آغاز میکند و آن حق متجلی در خویش را به گونهای جلوه میدهد تا مطلب بر دیگران همچنان پوشیده بماند. پس به فصل میپردازد و خود را از خدا جدا میسازد تا مردمان، سالک واصل در مقام تحقیق را خدا ندانند و نشمارند؛ چنانکه مسیحیان مسیح(ع) را از اقانیم ثلاثه دانسته و در جایگاهی خدای نشاندند؛ در برخی دیگر در مقامات پایینتر آورده و دست کم ابنالله دانسته و گفتهاند: ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ﴾[۲۲].
پس کسانی که در مقام تحقیق هستند در شرایطی قرار دارند که دیگران توهم خدایی بودن یا مانند آن نسبت به آنان داشته و به جای آنکه آنان را متأله و خدایی شده بشمارند و در همین مقام مظهریت ربوبیت را برای ایشان اثبات کنند، خدایی یا فرزند خدایی یا ربوبیت مستقل نه مظهریت در ربوبیت را برای آنان قائل میشوند؛ چنانکه خدا میفرماید: ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾[۲۳].
در گذشته بیان شد معصومان(ع) برای جلوگیری از توهم خدا بودن ایشان از سوی مردم، بارها به این مطلب توجه داده و گفتهاند: «نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِيَّةِ وَ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا»[۲۴]؛ «ما را از ربوبیت استقلالی پایینتر بدانید و درباره ما هر چه میخواهید بگویید هر چند به آن نهایت ما نمیرسید و نمیتوانید همه آن را ببینید و بگویید». یا امام صادق(ع) در جایی دیگر میفرمایند: «إِنَّا عَبِيدٌ مَرْبُوبُونَ؛ وَ قُولُوا فِي فَضْلِنَا مَا شِئْتُمْ»[۲۵]؛ «به راستی که ما بندگان ربوبی خدا هستیم و در فضل ما هر چه میخواهید بگویید». پیامبر اکرم(ص) در روز فتح قلعه خیبر به دست امیر مؤمنان امام علی(ع) میفرماید: «لَوْ لَا تَخافَةَ أَنْ يَقُولَ النَّاسُ فِيكَ مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِي عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فِيكَ كَلَامًا لَا تَمُرُّ بِمَلَأٍ...»[۲۶]؛ «اگر هراس آن نداشتم که آنچه مسیحیان درباره عیسی گفتند، مردم درباره تو بگویند، کلامی از فضایل تو میگفتم که بر هیچ گروهی نمیگذشتی، مگر آنکه.»...
از آنجا که سالکانه حق و حقیقت، این امر را میدانند، بر آن میشوند تا در منزل تلبیس درآیند تا سخن و رفتاری نداشته باشند که افراد را به شرک و کفر کشاند و ایشان را خدا دانند نه متأله و مظهر ربوبیت. پس منزل تلبیس، منزل پوشاندن حقایقی است که بدان متحقق شدهاند تا نادانان گرفتار شرک و کفر نشوند؛ تلبیس سالک یعنی چیزی را لباس چیز دیگر پوشاندن و طور دیگر نشان دادن، مانند پوشاندن صورت آدمیت به فرشتهها[۲۷]. پس سالکان بعد از وصول به مقام تحقیق برای فصل و جدایی متحقق از حق سبحانه بر آن میشوند که اهل تلبیس شوند. البته اصولاً یکی از برنامههای عارفان در مراحل مختلف همین است که حالات و کرامات خود را با تلبیس و دیگرنمایی از مردم میپوشانند، اما در مرحله نهایات، تلبیس بدین معناست که اهل تمکن که انبیا و وارثان حقیقی آنهایند[۲۸]، جز خداوند هیچ سببی را باور ندارند و از باب ترحم بر دیگران، اسباب را اعنا نمیکنند؛ چراکه مردم نمیتوانند به طور دائم نظر حقانی داشته باشند و هیچ سببی را نبینند[۲۹].
در حقیقت، آنان با آنکه همه حقیقت را متحقق و دارا شدهاند، ولی ناچارند دارایی خویش را بپوشانند؛ و اسباب را مورد تأکید قرار دهند. با آنکه میدانند خدا است که گیاه را میرویاند و او زارع است[۳۰]، ولی به اسبابی چون باران و بهار توجه میدهند. میگویند شیخ علیاکبر الهیان، با آنکه خود متحقق بود و اهل تصرف به مظهریت ربوبیت الهی، با این همه برای باردار شدن زن به او حبهای قند میداد و او را حواله یکی از امامزادگان محل میکرد تا به اسباب و وسائط ایشان بارداری برای زن تحقق یابد و اینگونه به تلبیس اقدام میکرد؛ چراکه دنیا دارالاسباب است[۳۱] و مردم جز به اسباب باور به انجام کاری ندارند.[۳۲]
منابع
پانویس
- ↑ «خداوند، نور آسمانها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانی است در آن چراغی، آن چراغ در شیشهای، آن شیشه گویی ستارهای درخشان است کز درخت خجسته زیتونی میفروزد که نه خاوری است و نه باختری، نزدیک است روغن آن هر چند آتشی بدان نرسیده برفروزد، نوری است فرا نوری، خداوند هر که را بخواهد به نور خویش رهنمون میگردد و خداوند این مثلها را برای مردم میزند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نور، آیه ۳۵.
- ↑ درباره این روایات و روایات پیش گفته همچنین ر.ک: شرح اصول کافی، ملاصدرا، ص۱۷؛ شرح مقدمه قیصری، سید جلالالدین آشتیانی، ص۲۲۳-۲۲۴ و پاورقیهای آنها.
- ↑ خطبه حضرت فاطمه(س) در مسجد مدینه.
- ↑ بحارالانوار، ج۱، ص۹۷، باب ۲، حقیقة العقل.
- ↑ بحارالانوار، ج۱، ص۹۷، باب ۲، حقیقة العقل؛ عوالی اللئالی، ج۴، ص۹۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۴، ص۳۰۹، تکملة.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۴، ص۳۱۳، فائدة جلیلة.
- ↑ ر.ک: سنن ابن داوود، جزء ۵ ص۷۶، حدیث شماره ۴۷۰۰؛ بحارالانوار، ج۱، باب حقیقة العقل و کیفیته و بدو خلقه، ص۹۷، حدیث هفتم؛ چاپ سنگی؛ سایر منابع روایی.
- ↑ بحارالانوار، ج۱۵، ص۲۸.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۸۱.
- ↑ «آن، بدین روست که خداوند است که راستین است» سوره حج، آیه ۶.
- ↑ «حق از (آن) پروردگار توست» سوره بقره، آیه ۱۴۷.
- ↑ «به زودی نشانههای خویش را در گسترههای بیرون و پیکرههای درونشان نشان آنان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که او راستین است؛ آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟» سوره فصلت، آیه ۵۳.
- ↑ ر.ک: اصطلاحات الصوفیه، ص۳۴۷.
- ↑ «هر جا باشید هر چند در دژهای استوار، مرگ شما را در مییابد و اگر نیکییی به ایشان رسد میگویند این از سوی خداوند است و اگر بدییی به آنان رسد میگویند این از سوی توست بگو همه (چیز) از سوی خداوند است؛ بر سر این گروه چه آمده است که بر آن نیستند تا سخنی را دریابند» سوره نساء، آیه ۷۸.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص۶۰۳.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۲۸ و ۳۰.
- ↑ «آنگاه (میان او و پیامبر) به اندازه دو کمان یا نزدیکتر رسید» سوره نجم، آیه ۹.
- ↑ «هر که در آسمانها و زمین است از او درخواست دارد، او هماره در کاری است» سوره الرحمن، آیه ۲۹.
- ↑ «و بگو: پروردگارا! بر دانش من بیفزای!» سوره طه، آیه ۱۱۴.
- ↑ «و همه نامها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست میگویید نامهای اینان را به من بگویید» سوره بقره، آیه ۳۱.
- ↑ «یهودیان گفتند عزیر پسر خداوند است و مسیحیان گفتند: مسیح پسر خداوند است؛ این گفتار، سر زبان آنهاست که با گفته کافران پیشین همانندی میکند؛ خداوندشان بکشاد! چگونه (از حقّ) باز گردانیده میشوند؟» سوره توبه، آیه ۳۰.
- ↑ «آنان دانشوران دینی و راهبان خود را به جای خداوند پروردگاران خویش برگزیدهاند و نیز مسیح پسر مریم را در حالی که جز این فرمان نیافتهاند که خدایی یگانه را بپرستند که خدایی جز او نیست؛ پاکا که اوست از شرکی که میورزند» سوره توبه، آیه ۳۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۵، ص۲۹۹؛ ج۶۹، ص۴۴؛ همچنین ر.ک: احتجاج، ج۲، ص۴۳۸؛ اثبات الهداة، ج۵، ص۳۹۱ و نیز: کشف الغمه، ج۲، ص۱۹۷؛ اثبات الهداة، ج۵، ص۳۸۸ و ۳۹۴؛ بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۸۹؛ ج۴۷، ص۱۴۸.
- ↑ الخصال، الصدوق، حدیث الأربعمائة المعروف.
- ↑ مناقب خوارزمی، ص۱۲۹ و نیز نک: کافی، ج۸، ص۵۷؛ امالی صدوق، ص۹۶؛ ارشاد مفید، ج۱، ص۱۶۵؛ کشف الغمه، ج۱، ص۲۸۷؛ بحارالانوار، ج۱۰، ص۲۱۶؛ ج۲۱، ص۷۹.
- ↑ سوره انعام، آیه ۹.
- ↑ شرح منازل السائرین، ص۷۹۰.
- ↑ اصطلاحات الصوفیه، ص۳۴۹.
- ↑ سوره واقعه، آیه ۶۴.
- ↑ سوره کهف، آیه ۸۵، ۸۹ و ۹۲.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص۶۰۷.